دایره المعارف اسلام پدیا » اسماعیل ذبیح الله
منوی اصلی

اسماعیل ذبیح الله

تاریخ: ۱۴ مهر ۱۳۹۴ در باب: تاریخ بزرگان
  1. چکیده مقاله اسماعیل ذبیح الله ‏(علیه السلام)
  2. زندگی نامه اسماعیل ذبیح الله (علیه السلام)
  3. نسب و خاندان اسماعیل ذبیح الله (علیه السلام)
  4. ‏پدر و مادر اسماعیل ذبیح الله (علیه السلام)‏
  5. ‏ابراهیم پدر اسماعیل ذبیح الله (علیه السلام)‏
  6. ‏هاجر مادر اسماعیل ذبیح الله (علیه السلام)‏
  7. ولادت اسماعیل ذبیح الله (علیه السلام)
  8. ‏اسامی و القاب اسماعیل ذبیح الله (علیه السلام)
  9. ‏خانواده اسماعیل ذبیح الله (علیه السلام)
  10. همسر یا همسران اسماعیل ذبیح الله (علیه السلام)
  11. فرزندان اسماعیل ذبیح الله (علیه السلام)
  12. فرازهای زندگی اسماعیل ذبیح الله (علیه السلام)
  13. وفات و مدفن اسماعیل ذبیح الله (علیه السلام)
  14. ویژگی‌ های شخصیتی اسماعیل ذبیح الله (علیه السلام)‏
  15. فلسفه اسامی و القاب اسماعیل ذبیح الله (علیه السلام)
  16. ذبیح الله ازدیدگاه قرآن و توراتِ موجود کیست؛ اسماعیل یا اسحاق؟
  17. ذبیح الله ازدیدگاه روایات کیست؛ اسماعیل یا اسحاق؟
  18. اخلاق و صفات اسماعیل ذبیح الله (علیه السلام)
  19. اخلاق و صفات اسماعیل ذبیح الله (علیه السلام) از دیدگاه قرآن
  20. کسوت و پیشه اسماعیل ذبیح الله (علیه السلام)
  21. اصحاب و یاران اسماعیل ذبیح الله (علیه السلام)
  22. کرامات و معجزات اسماعیل ذبیح الله (علیه السلام)
  23. ابتلائات و امتحانات اسماعیل ذبیح الله (علیه السلام)
  24. آثار و اقدامات اسماعیل ذبیح الله (علیه السلام)
  25. نبوت اسماعیل ذبیح الله (علیه السلام)
  26. آیین اسماعیل ذبیح الله (علیه السلام)
  27. نقش اسماعیل ذبیح الله در گسترش آئین توحیدی
  28. کتاب آسمانی اسماعیل ذبیح الله (علیه السلام)
  29. لیست آثار و اقدامات تاریخی اسماعیل ذبیح الله (علیه السلام)‏
  30. ‏موافقان اسماعیل ذبیح الله (علیه السلام)
  31. مخالفان اسماعیل ذبیح الله (علیه السلام)
  32. میراث اسماعیل ذبیح الله (علیه السلام)
  33. کتابنامه مقاله اسماعیل ذبیح الله (علیه السلام)

چکیده مقاله اسماعیل ذبیح الله ‏(علیه السلام)

حضرت اسماعیل (علیه السلام)؛ فرزند بزرگ حضرت ابراهیم (علیه السلام) و هاجر است. او بانویى از اهالی مصر بود. اسماعیل (علیه السلام) جدّ اعلاى پیامبر اسلام (صلى الله علیه و آله)، از پیامبران الهى است.

برخی در مورد نسب و خاندان اسماعیل (علیه السلام) گفته اند: وی اسماعیل بن ابراهیم بن تارخ بن ناحور بن اشوع بن ارعوس بن فالغ بن عابر (هود نبى) بن شانح بن ارفخشد بن سام بن نوح بن لمک بن متوشلخ بن اختوخ (ادریس پیامبر) بن ارد بن قینان بن انوش بن شیث بن آدم (علیه السلام) است.

در مورد سال احتمالی تولد او گفته شده ولادت‌ او میان‌ سال های ۲۰۰۰ تا ۱۹۹۰ قبل از میلاد‌ بود است. نام آن حضرت، اسماعیل و لقب او «ذبیح الله» است.

برخی نام همسر اول وی‌ را «عماره بنت سعید بن أسامه بن أکیل» و همسر دیگر او را با نام های؛ «السیده بنت مضاض بن عمرو الجرهمی»، «رِعله»،‌ «حنفاء» و «حیفاء» یاد کرده اند. برای ایشان تعداد ۱۲ یا ۱۳ پسر و ۳ دختر نیز ذکر شده است.

از مجموع دلایل قرآنی، روایی و تاریخی برمی آید که ذبیح الله، حضرت اسماعیل (علیه السلام) است.

قرآن کریم در بعضی از آیات به تعدادی از اوصاف ویژه و مشترک آن حضرت با ‏دیگر پیامبران مانند؛ موهبت خاص الهى، بردبارى، صبر و شکیبایى، نیکى و نیکوکارى، صادِق بودن در وفای به وعده، امر کننده به نماز و زکات، هدایت یافته و الگوى هدایت، برخودار از رحمت خاص الهى، صالح و شایسته، مرضىّ پروردگار و برترى بر جهانیان اشاره می کند.

از جمله آزمایش ها و ابتلائات الهی در مورد ایشان می شود به دوری او از پدر و مهر و محبت پدری و جریان ذبح او توسط پدر بزرگوارش اشاره نمود.

درباره نبوت او باید گفت: از مجموع آنچه در قرآن کریم در باره وی نازل شده می توان دریافت که قرآن‌ کریم‌ آن حضرت را در زمره انبیای‌ الهی‌ شمرده است.

اولین اقدام حضرت اسماعیل، یاری پدر در ساختن خانه کعبه و نیز تطهیر آن بوده است. ‏همچنین تولیت خانه کعبه، توسعه قبایل عربی و ترویج آیین توحیدی ابراهیمی از دیگر اقدامات او است.

مدت عمر ایشان طبق برخی از گزارشات؛ ۱۳۰و ۱۳۷ سال گفته شده و مکان دفن وی در حجر اسماعیل و در کنار خانه کعبه است.‏

زندگی نامه اسماعیل ذبیح الله (علیه السلام)

حضرت اسماعیل (علیه السلام)؛ فرزند بزرگ حضرت ابراهیم (علیه السلام)،[۱] جدّ اعلاى پیامبر اسلام (صلى الله علیه و آله)، از پیامبران الهى و ملقّب به ذبیح اللّه است.[۲] جدّ نهم اسماعیل؛ نوح (علیه السلام)[۳] و مادر او؛ هاجر نام داشت. هاجر بانویى مصرى[۴] و کنیز ساره؛ همسر دیگر ابراهیم (علیه السلام) بود. چون ساره نازا بود، هاجر را به همسرى ابراهیم در آورد تا از او داراى فرزند شود.[۵] ابراهیم، هنگام ولادت اسماعیل بنا بر نقل های مختلف ۸۶‌، ۸۷‌، ۹۰، ۹۹ یا ۱۱۷ سال داشت.[۶] برخى اسماعیل را نیاى همه عرب دانسته اند؛[۷] ولى مشهور نسب شناسان او را پدر عرب حجاز مى دانند که به آنها عرب «مُسْتَعْرِبَه»[۸] گفته مى شود؛ زیرا عرب «عاربه» که عمالقه و جُرْهُم از آنان بودند، پیش از اسماعیل مى زیستند.[۹] اسماعیل ابتدا با دخترى از جُرْهُم ازدواج کرد و پس از مدتى وى را که رفتاری ناپسند داشت، به سفارش ابراهیم (علیه السلام)، طلاق داد. سپس دختر مضاضِ جُرهُمى را به ازدواج خود درآورد و از او داراى ۱۲ یا ۱۳ پسر شد.[۱۰] در مورد مدت عمر ایشان بین مورخان اختلاف وجود دارد. برخی عمر او را صد و سی،[۱۱] بعضی دیگر، صد و سی و هفت[۱۲] سال ذکر کرده اند. مدفن او در حجر اسماعیل، کنار خانه کعبه، در مسجد الحرام و شهر مکه در کشور عربستان است.[۱۳]

نسب و خاندان اسماعیل ذبیح الله (علیه السلام)

پیرامون نسب و خاندان اسماعیل (علیه السلام)‏ چند قول مختلف و نزدیک به هم وجود دارد.

  1. اسماعیل بن ابراهیم بن تارخ بن ناحور بن اشوع بن ارعوس بن فالغ بن عابر (هود نبى) بن شانح بن ارفخشد بن سام بن نوح بن لمک بن متوشلخ بن اختوخ (ادریس پیامبر) بن ارد بن قینان بن انوش بن شیث بن آدم (علیه السلام) است.[۱۴]
  2. بعضی دیگر در مقام بیان نسب و خاندان پیامبر اسلام (صلّی الله علیه و آله) نسب اسماعیل را اینچنین گفته اند: پیامبر اسلام؛ محمد بن عبد الله بن عبد المطلب بن هاشم‏ بن … اسماعیل بن ابراهیم بن تارخ بن ساروغ بن ارغو بن فالغ بن عابر بن شالخ بن ارفخشد بن سام بن نوح بن لمک بن متوشلخ‏ بن اخنوخ (ادریس پیامبر)، بن یرد بن مهلائیل بن قینان بن أنوش ابن شیث بن آدم (علیه السلام).[۱۵]
  3. بعضی هم نسب و خاندان پیامبر اکرم (صلّی الله علیه و آله) و اسماعیل را این گونه بیان کرده اند: محمد بن عبد الله بن عبد المطلب بن هاشم‏ بن … اسماعیل بن ابراهیم بن تارح بن ناحور بن ساروح بن رعو بن شالخ ابن عابر بن فالج بن ارفخشذ بن سام بن نوح بن لامک بن متوشلح بن أخنوخ بن یارد بن مهلایل بن قینان بن شیث بن آدم‏ (علیه السلام) است.[۱۶]

‏پدر و مادر اسماعیل ذبیح الله (علیه السلام)‏

نام پدر حضرت اسماعیل (علیه السلام)؛ حضرت ابراهیم (علیه السلام) است. او اولین فرزند ابراهیم (علیه السلام) می باشد.[۱۷] نام مادر آن حضرت؛ هاجر است. او بانویى از اهالی مصر بود.[۱۸]

‏ابراهیم پدر اسماعیل ذبیح الله (علیه السلام)‏

حضرت ابراهیم (علیه‌السلام) از پیامبران بزرگ الهی است. او دومین پیامبر اولوالعزم است که دارای شریعت و کتاب مستقل بوده است. وی پدر بزرگوار حضرت اسماعیل (علیه السلام) است.[۱۹]

‏هاجر مادر اسماعیل ذبیح الله (علیه السلام)‏

یکی از بانوان بزرگ و مشهور تاریخ بشر حضرت هاجر (سلام الله علیها) است. او مادر حضرت اسماعیل (علیه السلام) و بانویى از اهالی مصر بود.[۲۰]

پس از آنکه حضرت ابراهیم (علیه السلام) به مصر رفت و گرفتار حاکم مصر شد، متوجه شد او نسبت به همسرش نظر سوء دارد. به همین جهت خود را تسلیم خواست الهی کرد، تا او را از هر گزندی حفظ کند. پس سر به آسمان بلند کرد و گفت: پروردگارا! اگر خواست به ساره تعرض کند، دستش را خشک گردان! دعای وی به اجابت رسید و هنگامی که فرمانروای مصر خواست دست تجاوز به ساره بگشاید، دستش مانند چوب خشک شد. وی متأثر شد و به ابراهیم گفت: خدایت چنین خواست؟ ابراهیم (علیه السلام) فرمود: آری. او صاحب عزت است و حرام را دشمن می دارد. حاکم گفت: پس از خدایت بخواه دست من به حالت نخست بازگردد. ابراهیم (علیه السلام) دعا کرد و او سلامتی خویش را بازیافت. ولی چون زیبایی ساره او را مسحور کرده بود، باز به قصد سوء خواست تعدی کند. این بار نیز دستش خشکید. این وضع خوف انگیز و برآورده شدن دعای ابراهیم (علیه السلام) در قلب آن حاکم مشرک، مهابتی ایجاد کرد و ابراهیم را احترام و تکریم فراوان کرد و چاره ای جز آزاد کردن ساره ندید.[۲۱]

پس حاکم از او تقاضا کرد کنیزی خوش خُلق و نیکوروش به ساره ببخشد، تا به خدمتگزاری او مشغول شود. ابراهیم (علیه السلام) قبول کرد و حاکم مصر «هاجر» را به همسر او تقدیم نمود. البته کنیزان و غلامان دیگری به همراه دام هایی به عنوان هدیه به ابراهیم (علیه السلام) داد و به خاطر برخورد نامطلوب خود عذرخواهی کرد.[۲۲]

سال ها گذشت، ابراهیم و ساره دوران فرتوتی و سالخوردگی را می گذراندند و فرزندی نداشتند. ابراهیم از این واقعیت تلخ تأسف می خورد که کسی را ندارد که سکان کشتی طوفان زده هدایت را به وی بسپارد. او اغلب ایام خصوصا شب هنگام به نیایش با پروردگار در گوشه عزلت و کنج تنهایی می پرداخت. روزی هنگامی که خورشید در مغرب پنهان می شد، ساره با حالتی اندوهگین ناشی از رنج نازایی خویش، ابراهیم را فرا خواند. او با لکنت زبان و در حالی که سرش را به زیر انداخته بود، گفت: چند وقتی است در این فکرم که این بی فرزندی شاید تقصیر من باشد. ساره در حالی که اشک در دیدگانش حلقه زده بود، افزود: هاجر کنیزم را به تو می بخشم. مهرش را بپرداز و با او ازدواج کن. شاید از این طریق خداوند به ما وارثی عطا کند. من از این بابت راضی بوده و اکراهی ندارم و قول می دهم غصه نخورم. بدین سان ابراهیم (علیه السلام) پیشنهاد همسرش را پذیرفت و هاجر را به عقد خویش درآورد. از این پس دیگر او یک کنیز نبود، بلکه به افتخار همسری پیامبر خدا نایل آمده و باعث افزایش آرامش ابراهیم در سنین پیری گردیده بود. عطوفت هاجر مشکلات دوران سالخوردگی و برخی دشواری ها را برای ابراهیم (علیه السلام) قابل تحمل می ساخت. مدتی از این ازدواج نگذشت که هاجر باردار گردید و سرانجام دوران توأم با رنج سپری شد و کودکی دیده به جهان گشود که نام اسماعیل را برایش برگزیدند.[۲۳]

ولادت اسماعیل ذبیح الله (علیه السلام)

همان طور که در مورد تولد حضرت ابراهیم (علیه السلام) هیچ‌ سندی‌ که‌ تاریخ‌ دقیق‌ یا نسبتاً دقیقی‌ ارائه‌ دهد به‌ دست‌ نیامده، در مورد فرزند ایشان؛ حضرت اسماعیل نیز چنین است.

اما در باره ولادت حضرت اسماعیل (علیه السلام) ‏ گفتنی است: هنگامی که حضرت ابراهیم (علیه السلام) از آتش نمرودیان نجات یافت، به فرمان خداوند، سرزمین آنان را به سوی بیت‌ المقدس ترک کرد.[۲۴] سال های طولانی گذشته بود، اما ابراهیم صاحب فرزندی نشده بود و چون ساره، همسر نخست ابراهیم نازا بود؛ لذا هاجر (سلام الله علیها) کنیز مصری خود را به پیشنهاد خویش[۲۵] به ازدواج ابراهیم (علیه السلام) درآورد.[۲۶] عهد عتیق تاریخ این ازدواج را ده سال پس از ورود ابراهیم (علیه السلام) به کنعان می داند.[۲۷] نتیجه این ازدواج؛ تولد حضرت اسماعیل بود. قرآن کریم تولد او را عطیه ای الهی برای ابراهیم (علیه السلام) در دوران کهنسالی او می شمارد.[۲۸] او از خداوند خواست فرزندانی صالح به وی عطا فرماید. خداوند تولد پسری بردبار را به او بشارت داد.[۲۹] بسیاری از مفسران، این فرزند را اسماعیل (علیه السلام) دانسته اند.[۳۰] سن آن حضرت هنگام تولد اسماعیل به اختلاف ۸۶،[۳۱] ۸۷، ۹۰،[۳۲] ۹۹ و ۱۱۷[۳۳] سال ‌گزارش شده است.

اما در مورد سال احتمالی تولد حضرت اسماعیل باید گفت: با توجه به اینکه برخی سال ولادت حضرت ابراهیم (علیه السّلام) را ۱۹۹۶ سال قبل از میلاد‌ ذکر کرده اند،[۳۴] می توان با کم کردن اعداد «۸۶، ۸۷، ۹۰، ۹۹، ۱۱۷» از ۱۹۶۶ به سال احتمالی تولد اسماعیل (البته با توجه به اختلافی که در اعداد است) در قبل از میلاد، دست پیدا کرد. البته برخی دیگر گفته اند، اگر حضرت ابراهیم‌ (علیه السلام) حوالی‌ سال‌ ۱۹۰۰ قبل از میلاد‌ وارد کنعان ‌شده‌ باشد، با توجه‌ به‌ آنکه‌ وی‌ در ۷۵ سالگی‌ حران‌ را ترک‌ گفته، باید حوالی‌ سال‌ ۱۹۷۵ قبل از میلاد‌ متولد شده‌ باشد. از سوی‌ دیگر براساس‌ تحقیقات‌ «البرایت» و «جلویک»، شهرهای‌ «سدوم» و «عموره» حوالی‌ سال‌ ۱۸۹۸ قبل از میلاد‌ ویران‌ شدند.[۳۵] پس به دلیل آنکه‌ ابراهیم‌ (علیه السلام) در آن‌ وقت‌ حدود ۱۰۰ سال‌ داشته، می توان دریافت‌ ولادت‌ او میان‌ سال های ۲۰۰۰ تا ۱۹۹۰ قبل از میلاد‌ بوده‌ باشد. پس بر مبنای نظریات دیگر در باره تولد حضرت ابراهیم (علیه السلام)، نیز همان روش فوق کارساز است. بدین معنا که اعدادی را که به عنوان سن آن حضرت هنگام تولد اسماعیل ذکر شده، از اعدادی که به عنوان سال تولد حضرت ابراهیم بیان شده کم می شود؛ در نتیجه سال تولد احتمالی حضرت اسماعیل به دست می آید.[۳۶]

‏اسامی و القاب اسماعیل ذبیح الله (علیه السلام)

نام آن حضرت اسماعیل (اسمعیل) است. در کتاب المعرب آمده است که جوالیقی می گوید: إسماعیل در لغت دو گونه استعمال شده است: الف. «إسماعیل»؛ ب. «إسماعین»، ضمن اینکه متذکر می شود که در برخی لغات عرب این گونه استعمالات زیاد دیده شده، برای این مطلب هم شواهدی از اشعار عرب می آورد. به عنوان مثال می توان به نمونه ذیل اشاره کرد: «قال جواری الحیّ لمّا جینا   *****   هذا و ربّ البیت إسماعینا».[۳۷]

سیوطی هم در تأیید این نظر و تبدیل شدن حرف لام به نون در برخی از واژه ها از ابن سکیت مثال هایی نقل می کند. برخی از آنها عبارتند از: إسماعیل و إسماعین، و إسرائیل و إسرائین، جبریل و جبرین، میکائیل و میکائین و إسرافیل و إسرافین.[۳۸]

جوالیقی در ادامه از کتاب مقدس نقل می کند: کلمه إسماعیل، شکل گرفته از «یسمع و إیل» و عربی شده از زبان عبری و اصل «عبری» آن «یشمع إیل» است که معنای یسمع؛ «شنیده شده» و ایل «خدا» است و روی هم به معنای؛ «شنیده شده از خدا» می باشد.[۳۹]

لقب آن حضرت «ذبیح الله» است. در روایات اهل بیت (علیهم السلام) نیز این نکته مورد تأیید قرار گرفته است.[۴۰]

البته برخی از مفسران لقب «صادق الوعد» را نیز که در قرآن[۴۱] آمده برای ایشان ذکر کرده اند. علامه طباطبایی در این مورد می گوید: مفسران در اینکه این اسماعیل کیست؟ اختلاف کرده اند. بیشتر آنها گفته اند که او فرزند ابراهیم خلیل الرحمن (علیه السلام) است. قائلان این نظریه می گویند: اگر او را تنها نام برده و از اسحاق و یعقوب نام نبرده است؛ براى این بوده که نسبت به خصوص او عنایت داشته است. بعضى هم گفته اند: این اسماعیل؛ «اسماعیل بن حزقیل» یکى از انبیاى بنى اسرائیل است؛ چون اگر فرزند ابراهیم (علیه السلام) بود، مى بایست اسحاق و یعقوب را هم نام مى‏برد.[۴۲]

‏خانواده اسماعیل ذبیح الله (علیه السلام)

حضرت اسماعیل (علیه السلام) دارای همسری پاک و عفیف و فرزندانی بزرگوار بود، که برخی از آن فرزندان به مقام نبوت رسیدند. آن حضرت پس از مرگ مادر، زنى از قبیله جرهم گرفت، اما از وى صاحب فرزند نشد. او را طلاق داد و زن دیگری از همین قبیله را به همسرى برگزید و از وى صاحب چندین فرزند شد.[۴۳] از جمله کسانی که از نسل او به پیامبری رسیدند، می توان به حضرت قیدار نبی (علیه السلام)،[۴۴] حضرت شعیب نبی (علیه السلام) «بنابر قولی»[۴۵] و بالاتر از همه انبیاء الهی حضرت محمد (صلّی الله علیه و آله)[۴۶] اشاره کرد.

همسر یا همسران اسماعیل ذبیح الله (علیه السلام)

حضرت اسماعیل (علیه السلام) پس از اینکه در ۲۰ سالگی‌ مادرش‌ هاجر را از دست‌ داد.[۴۷] دختری‌ از قبیله جرهم‌ را به‌ همسری‌ برگزید. در این‌ زمان‌ حضرت ابراهیم (علیه السلام) که‌ در شام‌ می زیست‌، موافقت‌ ساره‌ را برای‌ رفتن‌ به‌ مکه‌ و ملاقات‌ با اسماعیل‌ جلب‌ کرد. ساره‌ از او خواست‌ تا نزد اسماعیل‌ درنگ‌ نکند و حتی‌ از مرکب‌ خویش‌ نیز فرود نیاید. ابراهیم‌ (علیه السلام) وقتی‌ در مکه‌ به‌ منزل‌ اسماعیل‌ رسید، فرزندش‌ را در خانه‌ نیافت‌ و همسر جرهمی‌ که برخی نام او را «عماره بنت سعید بن أسامه بن أکیل»[۴۸] ذکر کرده اند، ‏با او به‌ احترام‌ رفتار نکرد. زمانی که اسماعیل بعد از برگشتن پدر به منزل آمد، از آنچه‌ اتفاق افتاده‌ بود، آگاهی‌ یافت و از آن‌ زن‌ جدا شد.[۴۹] وی سپس از میان‌ همان‌ جرهمیان‌ همسری‌ دیگر ‏برگزید که‌ در منابع‌ از او با نام های‌ «السیده[۵۰] بنت مضاض بن عمرو الجرهمی»،[۵۱] رِعله،[۵۲]‌ حنفاء[۵۳] و حیفاء[۵۴] یاد شده‌ است‌.[۵۵] آنگاه‌ که‌ ابراهیم (علیه السلام) دیگر بار به‌ دیدار اسماعیل‌ آمد، باز امکان‌ ملاقات‌ دست‌ نداد، ولی‌ با همسر دوم‌ او دیدار کرد و این‌ زن‌ با رویی‌ گشاده‌ از ابراهیم (علیه السلام) پذیرایی‌ کرد.[۵۶]

فرزندان اسماعیل ذبیح الله (علیه السلام)

در باره تعداد و نام فرزندان دختر و پسر اسماعیل (علیه السلام) در میان تاریخ نویسان، اختلافاتی وجود دارد. در این مقال به برخی از گزارشات و نظرات، همراه با اختلاف نظرها اشاره می شود:

  1. یعقوبی: اسماعیل (علیه السلام) با «حنفاء» دختر حارث بن مضاض جرهمى ازدواج کرد و از او صاحب دوازده پسر به نام های قیدار، نابت، ادبیل، مبشام، مسمع، دوما، مسا، حداد، تیما، یطور، نافس و قیدما شد. بعد ادامه می دهد، این نام ها چون از لغت عبرانى نقل شده اند، در حروف و حرکات تلفظ اختلاف پیدا مى کنند.[۵۷]
  2. ابن اثیر: اسماعیل (علیه السلام) از همسر دوم خود؛ (دختر مضاض جرهمى) صاحب دوازده پسر به نام هاى نابت، قیدار، اذیل، میشا، مسمع، رما، ماش، آذر یا آزر، قطورا، قافس یا نافس یا قاقس، طمیا و قیدمان شد.[۵۸]
  3. مسعودی: اسماعیل بن ابراهیم (علیهما السلام)، صاحب دوازده فرزند پسر به نام های نابت، قیدار، اربیل، میسم، مشمع، دوما، مسا، حداد، اسیما، یطور، نافش و باقدما شد.[۵۹]
  4. ابن کثیر: اسماعیل (علیه السلام) با زنی به نام سیده دختر مضاض بن عمرو جرهمیّ‏ ازدواج کرد و از او صاحب دوازده پسر شد که محمد بن إسحاق نام آن ها را نابت، قیذر، ازبل، میشى، مسمع، ماش، دوصا، ارر، یطور، نبش، طیما و قیذما بیان می کند.[۶۰]
  5. ابن هشام: إسماعیل (علیه السلام) بنا بر نقل محمّد بن اسحاق، داراى دوازده پسر به نام هاى ثابت – که از همه بزرگتر بود – قیذر، أذبل، مبشا، مسمعا، ماشى، دما، أذر، طیما، یطور، نبش، قیذما بود.[۶۱]
  6. واقدی: براى اسماعیل بن ابراهیم (علیهما السلام) دوازده پسر به نام های بیناوذ – که به نام «نبت» و «نابت» هم مشهور است و بزرگترین پسرش بوده است -، قیذر، اذبل، منسى – که به منشى هم معروف است – مسمع – که به مشماعه هم معروف است – دما – که به دومه هم معروف است و دومه الجندل را به نام او نامگذارى کرده‏اند-، ماشى، اذر – که به آذور هم معروف است -، طیما، یطور، ینش، و قیدما، نام برده است.[۶۲]
  7. بغدادی: نام فرزندان حضرت اسماعیل (علیه السلام) را به این ترتیب بیان می کند: قیذر، نیاوذ، – که همان نبث است -، أذبل، منشا، مشماعه، دوما، ماش، أذور، طیما، یطور، نبش و قیذم.[۶۳]

اما اینکه آن حضرت دختر یا دخترانی نیز داشته یا خیر؟، گفتنی است در برخی از روایات آمده: «امام صادق (علیه السلام) فرمود: در حجر (اسماعیل)، نزدیک رکن سوم (غربی) تنی چند از دختران اسماعیل (علیه السلام) دفن شده اند».[۶۴]

آنچه در این روایت شایان توجه می نماید، این است که در این روایت هیچ گونه اشاره ای به نام و تعداد دختران و یا نام مادر دختران آن حضرت نشده و تنها محل دفن ایشان را مشخص نموده است. از همین بیان می توان دریافت که آن حضرت دخترانی نیز داشته است. البته در بررسی هایی که در کتب تاریخی و روایی شد، به جز آنچه که اشاره شد مطلب دیگری در این رابطه یافت نگردید.

لازم به ذکر است که در منابع اهل سنت نیز به این مطلب؛ یعنی دفن دختران اسماعیل (علیه السلام) در حجر، تصریح شده است.[۶۵]

فرازهای زندگی اسماعیل ذبیح الله (علیه السلام)

زندگی هر انسانی با توجه به جایگاه و شخصیت او و با در نظر گرفتن مکان و زمانی که در آن زندگی می کند، همراه با فراز و نشیب ها؛ سختی ها، راحتی ها، و … است.

شخصیتِ والای حضرت اسماعیل (علیه السلام) نیز که از انبیای والا مقام الهی و یکی از با عظمت ترین انسان های تاریخ بشر است، دارای یک زندگانی پر از فراز و نشیب است. با نگاهی به فرازهای زندگی ایشان از بدو تولد تا رحلت؛ مانند دوری از پدر، قرار گرفتن در صحرایی خشک و بی آب و علف در سرزمین مکه همراه مادر، فرمان ذبح شدن توسط پدر از طرف خداوند، روشن می شود که فراز و نشیب های بسیاری در زندگی او وجود دارد. البته هر یک از فرازهای زندگی آن بزرگوار جا دارد که در موقعیت مناسب، مورد بحث قرار گیرد.

وفات و مدفن اسماعیل ذبیح الله (علیه السلام)

همه روایات و همچنین تواریخ، نسبت به دفن آن حضرت در حجر اسماعیل در کنار خانه کعبه، اتفاق نظر دارند. اما در باره مدت عمر او نظرات متعدد و مختلف است. ضمن اینکه اشاره ای هم به قرن و سال وفات آن حضرت نشده است. در این مقال به دو مورد از روایات و چند مورد از گزارشات تاریخی در باره مکان دفن و مقدار عمر ایشان اشاره خواهد شد، ابتدا به روایات پرداخته می شود:

از امام صادق (علیه السلام) نقل شده که فرمود: حجر (کنار خانه کعبه) خانه اسماعیل و همچنین محل دفن مادر او (هاجر) و قبر اسماعیل است.[۶۶] همچنین از ایشان نقل شده که فرمود: اسماعیل (علیه السلام) در سن صد و سی سالگی از دنیا رحلت نمود و در حجر در کنار مادرش هاجر دفن شد.[۶۷]

اما گزارشات تاریخی:

  1. اسماعیل صد و سى ساله بود که وفات کرد و در حجر کنار قبر مادرش هاجر که آجَر هم گفته شده، دفن شد.[۶۸]
  2. اسماعیل نبی الله در حجر کنار قبر مادرش هاجر دفن شده است. این در حالی بود که از عمر او صد و سی و هفت سال گذشته بود.[۶۹]
  3. حضرت اسماعیل در سن صد و سی سالگی از دنیا رحلت نمود و در مسجد الحرام در موضعی که حجر قرار دارد، دفن شد.[۷۰]

ویژگی‌ های شخصیتی اسماعیل ذبیح الله (علیه السلام)‏

همه پیامبران الهى (علیهم السّلام)، داراى ویژگی ها و امتیازات خاصى هستند. یکی از ویژگی های خاص ایشان؛ مقام نبوت و رابطه وحیانى داشتن با خدا است. البته رابطه ویژه، بزرگ ترین ادعایى است که یک انسان مى تواند داشته باشد؛ از این رو مدعى نبوت براى آنکه شایستگى چنین مسئولیت بزرگى را داشته باشد، باید داراى امتیازاتى ویژه باشد. افزون بر این، وجود این صفات در شخص، زمینه مناسبى را براى پذیرش دعوت او از سوى مردم فراهم مى کند. عقل آدمى هم حکم مى کند که پیامبر، افضل و اکمل افراد جامعه باشد؛ زیرا در سایه این برترى است که اطمینان لازم و اعتماد کافى به او حاصل مى شود. به علاوه پذیرش پیامبرى کسى که هیچ امتیاز معنوى و انسانى بر دیگران ندارد، امرى عاقلانه نیست. ضمن اینکه خواست طبیعى و عادى مردم این است که راهنمایان و رهبران دینى آنان، افرادى برگزیده و ممتاز باشند.

حضرت اسماعیل (علیه السّلام) نیز از پیامبران الهی و دارای ویژگی ها و امتیازات بسیار برجسته ای می باشد که در جای خود به برخی از آنها اشاره خواهد شد.

فلسفه اسامی و القاب اسماعیل ذبیح الله (علیه السلام)

در باره فلسفه نام گذاری آن حضرت، به اسماعیل باید گفت: از کتاب مقدس نقل شده که؛ «کلمه إسماعیل، شکل گرفته از «یسمع و إیل» و عربی شده از زبان عبری و اصل (عبری) آن «یشمع إیل» است و معنای یسمع؛ «شنیده شده» و ایل «خدا» است و روی هم به معنای؛ «شنیده شده از خدا» می باشد».[۷۱] نام اسماعیل با معنای لغوی آن و فلسفه نام‌گذاری حضرت اسماعیل (علیه السلام) به این نام، با اجابت یک دعا پیوند خورده است. البته درباره دعا‌کننده و مضمون آن اختلاف است. به گزارش کتاب مقدس، هنگامی که هاجر از خدا فرزندی خواست، فرشته ای بشارت داد که به زودی دارای پسر خواهد شد و از او خواست چون خداوند دعای او را شنید و اجابت کرد، نام فرزند خود را اسماعیل بگذارد.[۷۲] برخی از مورخان نیز گفته اند: چون خداوند دعای هاجر را در زمانی که ساره او را از خود راند، اجابت کرد، هاجر این نام را بر اسماعیل نهاد.[۷۳] به گفته بعضی دیگر، حضرت ابراهیم (علیه السلام) هنگام درخواست فرزند، دو واژه «اسمع» و «إیل» (خدایا! دعایم بشنو) را به کار برد و پس از اجابت دعایش و تولد اسماعیل (علیه السلام) از همان واژگان برای نامیدن او بهره برد.[۷۴]

اما فلسفه ملقب شدن حضرت اسماعیل (علیه السلام) به «ذبیح الله» که در روایات اهل بیت (علیهم السلام) نیز این نکته مورد تأیید قرار گرفته،[۷۵] این گونه بیان شده است: خداوند به ابراهیم (علیه السلام) فرمان داد که فرزند خود را ذبح کن، و این امر، امتحانی بزرگ بود. در قرآن کریم آمده، ابراهیم (علیه السلام) به اسماعیل گفت: «پسرم! در خواب دیدم (برمن وحی شد) که تو را ذبح کنم؛ نظر تو چیست؟ گفت: ای پدر، به آن چه فرمان داری عمل کن و ان شاء الله مرا از صابران خواهی یافت».[۷۶] پس ابراهیم (علیه السلام) فرزند دلبند خویش را به قربانگاه برد و دست و پایش را بست و کارد بر گلوی او فشرد، امّا کارد نمی برید. در این هنگام به ابراهیم (علیه السلام) ندا رسید که «ای ابراهیم! رؤیای خود را تصدیق کردی (و دستور خداوند را اجرا کردی)، کارد را از گلویش بردار، ما نیکوکاران را چنین پاداش می دهیم».[۷۷]

براساس آنچه برخی مفسران در مورد لقب «صادق الوعد» برای حضرت اسماعیل بیان کرده و او را همان اسماعیل بن ابراهیم دانسته اند،[۷۸] فلسفه این لقب بدین گونه ذکر شده است: «امام صادق (علیه السّلام) فرمود: همانا اسماعیل به این دلیل «صادق الوعد» نامیده شد، که با مردى در جائى وعده گذاشت و یک سال در آنجا انتظار او را می کشید. از این رو خداى عز و جل او را «صادق الوعد» نامید. وقتی آن مرد آمد، اسماعیل به او گفت: من همواره در انتظار تو بودم».[۷۹] البته معنای سخن فوق این نیست که آن حضرت در طول یک سال، مکان مورد نظر را ترک نکرده است؛ بلکه این گونه بوده که در ساعت مشخص شده برای دیدار، در هر روز در آنجا حاضر می شده است.

ذبیح الله ازدیدگاه قرآن و توراتِ موجود کیست؛ اسماعیل یا اسحاق؟

قرآن و توراتِ موجود در این مطلب که ابراهیم خلیل (علیه السلام) در سن پیری صاحب فرزند پسری شده و از سوی خداوند متعال مأمور گردیده که فرزند خود را برای خدا ذبح نماید، همچنین پیرامون این فرمان خدا، که فرمان آزمایشی بوده و هرگز ذبح فرزند تحقق خارجی پیدا نکرده، متفق هستند.

اما در این که فرمان ذبح در مورد کدام فرزند او بوده، با هم اختلاف دارند؛ چرا که به گزارش قرآن کریم، هنگامی که فرزند ابراهیم (علیه السلام) به سن جوانی رسید، ابراهیم در رؤیا دید که فرزند خود را سر می بُرَد. او نظر پسرش را در این زمینه جویا شد. پسر، پدر را به انجام فرمان الهی دعوت کرد و به او وعده صبر و بردباری داد.[۸۰] قرآن کریم بدون پرداختن به نام ذبیح و جزئیات دیگر این رویداد، فقط بخش های مهم و گزیده آن را در مسیر اهداف هدایتی و تربیتی خود ‌گزارش کرده است.

چون قرآن کریم در این زمینه سخنی نگفته از این رو، مفسران در آن به اختلاف سخن گفته اند. شماری از مفسران نخستین؛[۸۱] همه مفسران شیعه و برخی مفسران اهل سنت[۸۲] اسماعیل (علیه السلام) را ذبیح خوانده اند و بیشتر اهل سنت هماهنگ با ‌گزارش کتاب مقدس،[۸۳] اسحاق (علیه السلام) را ذبیح دانسته اند. البته هر یک از دو گروه برای دیدگاه خویش دلیل هایی از قرآن، روایات و گزارش های تاریخی آورده اند. برخی از دلایل ذبیح بودن حضرت اسماعیل (علیه السلام) عبارتند از:

  1. بر اساس آنچه در عهد عتیق آمده، نخستین پسر ابراهیم (علیه السلام)، اسماعیل بوده است.[۸۴] به گزارش عهد عتیق، از آن‌جا که ساره، مادر اسحاق بچه دار نمی شد، کنیز خود؛ هاجر را به ازدواج حضرت ابراهیم (علیه السلام) درآورد. وی پس از تولد اسماعیل، او و مادرش را از خود راند.[۸۵] همچنین به گزارش عهد عتیق، حضرت ابراهیم (علیه السلام) فرمان یافت تا نخستین پسر خود را قربانی کند. پس به صورت طبیعی، فرزند ذبیح، اسماعیل (علیه السلام) بوده است. اما عهد عتیق به گونه ای تناقض آمیز، اسحاق (علیه السلام) را یگانه فرزند ابراهیم (علیه السلام) و ذبیح می خواند.[۸۶] از طرفی همه مسلمانان نیز باور دارند که حضرت اسماعیل (علیه السلام) پیش از حضرت اسحاق (علیه السلام) زاده شد و نخستین پسر ابراهیم (علیه السلام) بود. قرآن کریم نیز بشارت درباره اسماعیل (علیه السلام) و ولادت وی را پیش از بشارت ولادت اسحاق (علیه السلام) ‌گزارش کرده است.[۸۷] گفته قرآن را گزارش عهد عتیق مبنی بر قربانی کردن اولین فرزند ابراهیم (علیه السلام) تأیید می کند. گزارش عهد عتیق در چهار سطر قبل ذکر شد.
  2. قرآن کریم پس از ‌گزارش بشارت تولد «غلام حلیم» و ماجرای ذبح وی، درباره ولادت اسحاق نیز بشارت داده است.[۸۸] بر این اساس، اسحاق نمی تواند همان «غلام حلیم» باشد؛ زیرا در این صورت، بشارت درباره وی تکراری است. تدبر در آیات نشان می دهد که بشارتِ مربوط به «غلام حلیم» چیزی غیر از بشارت درباره اسحاق است.[۸۹] اصل این استدلال از امام صادق و امام رضا (علیهما السلام) روایت شده که در بخش ذبیح از دیدگاه روایات بیان شده است.[۹۰]
  3. ویژگی های «غلام حلیم» و حضرت اسماعیل (علیه السلام) بر یکدیگر سازگار هستند. قرآن کریم «غلامِ» بشارت داده شده را با وصف «حلیم» یاد کرده و از وعده وی به پدرش ابراهیم (علیه السلام) برای صبر و بردباری وی هنگام قربانی شدنش خبر می دهد.[۹۱] همچنین اسماعیل را با وصف «صابر» یاد می کند.[۹۲] حضرت اسحاق نه تنها در قرآن با وصف حلیم یاد نشده، بلکه به صراحت با ویژگی «علیم» وصف شده است.[۹۳] این نشان می دهد که اسماعیل و «غلام حلیم» یک تن هستند.[۹۴] این نکته در روایتی منسوب به امام صادق و امام رضا (علیهما السلام) نیز آمده است.[۹۵] همچنین بنابر این قول که اسماعیل صادق الوعد که در قرآن آمده، همان اسماعیل بن ابراهیم (علیهما السلام)باشد،[۹۶] این را به معنای وفای وی به وعده ای دانسته اند که او به پدرش داد تا بر ذبح خویش بردباری کند.[۹۷]

ضمن اینکه بشارت تولد اسحاق (علیه السلام) به ابراهیم (علیه السلام)، همراه بشارت تولد فرزندی از او به نام یعقوب (علیه السلام) بود.[۹۸] در صورت صدور فرمان الهی به ذبح اسحاق، زمینه ای برای ولادت یعقوب و تحقق بشارت الهی درباره او باقی نمی ماند. ایشان باید زنده می ماند تا یعقوب زاده شود.[۹۹]

ذبیح الله ازدیدگاه روایات کیست؛ اسماعیل یا اسحاق؟

یکی از روایاتی که بیانگر ذبیح الله بودن اسماعیل (علیه السلام) است، روایتی مشهور از پیامبر گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله) است که در آن، ایشان خود را پسر دو ذبیح خوانده و به آن افتخار کرده است: «أنا ابن الذبیحین»؛[۱۰۰] «من فرزند دو ذبیح هستم».[۱۰۱]

با توجه به این‌که پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) از نسل حضرت اسماعیل شمرده می شود و حضرت اسحاق از نیاکان بنی اسرائیل است، بدون شک ذبیح نخست، اسماعیل است.[۱۰۲] ذبیح دوم نیز عبدالله پدر گرامی پیامبر (صلی الله علیه و آله) است که به جای وی ۱۰۰ شتر قربانی شد.

  1. امام علی (علیه السلام) و پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله)، خداوند را این‌گونه خوانده اند: «یا من فدی اسماعیل من الذبح»؛ «ای خدایی که اسماعیل را از ذبح شدن نجات بخشیدی».[۱۰۳]
  2. امام علی،[۱۰۴] امام صادق[۱۰۵] و امام رضا (علیهم السلام)[۱۰۶] در پاسخ به این‌که ذبیح کیست، از اسماعیل (علیه السلام) یاد کردند. همچنین ذبیح بودن اسماعیل (علیه السلام) در دعاها و زیارتنامه ها یاد شده و در همه دوره ها میان دانشوران و محدثان شیعه شهرت داشته است.[۱۰۷]
  3. ماجرای ذبح فرزند ابراهیم (علیه السلام) در مکه روی داد؛ اما اسحاق در کنعان بود. پس فقط او می تواند ذبیح باشد.[۱۰۸] این استدلال از امام صادق (علیه السلام) نیز روایت شده است.[۱۰۹]
  4. بر پایه پاره ای گزارش های تاریخی، شاخ های گوسفندی که به جای اسماعیل ذبح شد، سال ها از دیوار خانه کعبه آویخته شده بود تا دوران عبدالله بن زبیر و در رویداد آتشباران کعبه به دست حجاج بن یوسف ثقفی، سوخت و از میان رفت.[۱۱۰] برخی نیز از مشاهده آنها بر دیوار خانه کعبه خبر داده اند.[۱۱۱] این نشان می دهد که ذبح در مکه رخ داده و ذبیح، اسماعیل است.
  5. به تصریح برخی از دانشوران مسلمان شده یهودی، یهودیان با آگاهی از ذبیح بودن اسماعیل، به سبب حسادت به عرب ها، اسحاق را به جای وی معرفی کرده اند.[۱۱۲]

درباره سن حضرت اسماعیل (علیه السلام) در دوران قربانی شدن نیز، سخنِ صریحی در قرآن نیامده و از آن با عنوان سن «سعی» یاد شده است.[۱۱۳] بیشتر مفسران با اشاره به سن ۱۳ سالگی، در تفسیر «سعی» گفته اند: وی به مرحله نوجوانی رسیده و در سنی بود که همراه پدرش برای تأمین نیازمندی های روزمره تلاش و او را در کارهایش یاری می کرد.[۱۱۴] شماری دیگر مقصود از سعی را، سعی میان صفا و مروه دانسته و گفته ‌اند: ابراهیم (علیه السلام) در هنگام سعی، رؤیای خود را برای اسماعیل بازگو کرد.[۱۱۵] این تفسیر از روایتی منسوب به امام صادق (علیه السلام) نیز برداشت می شود.[۱۱۶]

اخلاق و صفات اسماعیل ذبیح الله (علیه السلام)

خداوند به ابراهیم (علیه السلام) خبر داد که عهد خود را با اسحاق کامل خواهد کرد و در پاسخ به درخواست ابراهیم، نسل اسماعیل را گسترده کرده و امتى عظیم از او پدید خواهد آمد.[۱۱۷] بر پایه برخی از روایات نیز هنگام وفاتِ ابراهیم (علیه السلام)، خداوند به او فرمان داد نور و حکمت الهى و میراث پیامبران را به اسماعیل بسپارد. به همین دلیل وی اسماعیل را وصىّ خود قرار داد.[۱۱۸] با توجه به جایگاه خاص حضرت اسماعیل (علیه السلام) در داشتن مقام نبوت و در عین حال مقام وصایت از حضرت ابراهیم (علیه السلام)؛ می توان دریافت که او دارای اخلاق و صفات برجسته ای بوده است. چرا که همه کسانی که به مقام نبوت رسیده و از انبیاء الهی به شمار آمده اند، همگی دارای فضائل و حسنات اخلاقی والا بوده اند. البته بهترین منبع در بین همه منابعی که اشاره به اخلاق و صفات آن حضرت کرده اند؛ قرآن کریم و کلام وحی الهی است که در جای خود مورد بحث قرار می گیرد.

اخلاق و صفات اسماعیل ذبیح الله (علیه السلام) از دیدگاه قرآن

قرآن کریم در بعضی از آیات خود تعدادی از اوصاف ویژه حضرت اسماعیل (علیه السلام) و اوصاف مشترک آن حضرت با دیگر پیامبران را بیان نموده که در این مقال مختصر به آنها اشاره می شود:

  1. بردبارى: خداوند متعال در قرآن کریم ویژگى و خُلق حلم را، تنها براى اسماعیل و ابراهیم (علیهما السلام) به کار برده است. در آنجا که می فرماید: «ما او [ابراهیم‏] را به نوجوانى بردبار و صبور بشارت دادیم».[۱۱۹]

نکته قابل توجه اینکه؛ روایات فراوانى بشارت به «غلام (پسر) حلیم» را مژده به تولد اسماعیل دانسته اند. همراه شدن دو‌ ویژگى حلم با جوانى در اسماعیل از امتیازات برجسته وى دانسته شده؛ زیرا این دو معمولا با هم جمع نمى شوند.[۱۲۰]

  1. صبر و شکیبایى: در برخی از آیات قرآن، از اسماعیل و ذوالکفل با صفت صابر و شکیبا یاد‌ شده است؛ «و اسماعیل و ادریس و ذا الکفل را (به یاد آور) که همه از صابران بودند».[۱۲۱] به گفته برخى مراد از صابر‌بودن اسماعیل، بردبارى او بر ذبح[۱۲۲] یا استقامت او در سرزمینى بدون کشت و پرداختن به بناى کعبه است.[۱۲۳]
  2. نیکى و نیکوکارى: قرآن کریم آن حضرت را همراه با بعضی از پیامبران (الیسع و ذوالکفل)، از نیکان می شمارد؛ «و اسماعیل و ادریس و ذا الکفل را (به یاد آور) که همه از صابران بودند».[۱۲۴]
  3. صادِق بودن در وفای به وعده: براساس نظر بعضی از مفسران که لقب «صادق الوعد» را برای حضرت اسماعیل می دانند، خصوصیت «وفا کردن به وعده»، از صفاتی است که قرآن مجید آن را برای آن حضرت بیان نموده است؛ «و در این کتاب (آسمانى) از اسماعیل (نیز) یاد کن، که او در وعده هایش صادق (راستگو) بود …»‏.[۱۲۵]
  4. امر کننده به نماز و زکات: در مورد این صفت نیز همان عبارت فوق (بند ۵) که در باره «صادق الوعد» آمده بود، وارد است. چرا که این صفت در ادامه همان آیه ای است که سخن از صادق الوعد به میان آورده است؛ «او همواره خانواده اش را به نماز و زکات فرمان مى داد …».[۱۲۶]
  5. مرضىّ پروردگار: در باره این صفت نیز همان عبارت فوق (بند ۵) که در باره «صادق الوعد» آمده بود، وارد است. چرا که این صفت در ادامه همان آیه ای است که سخن از صادق الوعد به میان آورده است؛ «… و همواره مورد رضایت پروردگارش بود».[۱۲۷] به نظر مى رسد این جمله نهایت مدح باشد؛ زیرا کسى «مرضىّ» خدا است که در هر طاعتى به بالاترین درجه آن نایل شود.
  6. برخودار از رحمت خاص الهى: خداوند تعالی آن حضرت را همراه با ادریس و ذا الکفل در رحمت خاص خود وارد کرده است؛ «و ما آنان را در رحمت خود وارد ساختیم …».[۱۲۸]
  7. صالح و شایسته: خداوند متعال آن حضرت را نیز همراه با ادریس و ذا الکفل از جمله صالحین و شایستگان شمرده است؛ «… چرا که آنها از صالحان بودند».[۱۲۹]
  8. هدایت یافته و الگوى هدایت: در قرآن کریم یکی از صفاتی که برای حضرت اسماعیل و برخی دیگر از انبیای الهی ذکر شده، این است که ایشان را از جمله کسانی که خداوند او را هدایت نموده و هدایت او را مورد اقتدای پیامبر اسلام (صلّی الله علیه و آله) قرار داده، معرفی نموده است؛ «و اسماعیل و یَسَع و یونس و لوط … اینان کسانى هستند که خدا هدایتشان کرده، پس به هدایت آنان اقتدا‌کن».[۱۳۰]

البته باید توجه داشت که خداوند ایشان را به توحید[۱۳۱] یا به صبر هدایت کرده[۱۳۲] و اقتداى پیامبر اکرم (صلى الله علیه و آله) به هدایت پیامبران پیشین، در توحید و تنزیه پروردگار، اخلاق نیکو و برجسته، از جمله صبر بر اذیت جاهلان یا اقتدا به شرایع آنان، جز احکامِ ویژه شریعت اسلام است.[۱۳۳]

  1. برترى بر جهانیان: خداوند تعالی آن حضرت، همراه با الیسع، یونُس و لوط را بر بسیاری از مردم عصر خویش مقدم داشته و برتری داده است؛ «و اسماعیل و الیسع و یونس و لوط را و همه را بر جهانیان برترى دادیم».[۱۳۴]

کسوت و پیشه اسماعیل ذبیح الله (علیه السلام)

تردیدی نیست که انسان از بدو پیدایش خود در روی زمین، برای آن که زنده بماند، به غذا و طعام نیاز داشته و برای سیر کردن شکم خود و تأمین معیشت، نیازمند کار و کوشش بوده است. این قاعده شامل پیامبران خدا نیز شده و چون بُعد بشری داشته و از این نظر مانند دیگر آحاد انسان بوده اند؛ به همین جهت برای زنده ماندن، کار و تلاش می نموده اند. از طرفی دیگر، نبوت و رسالت انبیاء (علیهم السلام)، شغل آنها نبوده، بلکه وظیفه الهی ایشان است؛ لذا هر یک از انبیاء دارای کار و پیشه و شغلی بوده اند.

هنگامی که به زمانه و دوران های زندگی انبیاء (علیهم السلام) بنگریم، مشاهده خواهیم کرد که طبیعی ترین کار در آن زمان ها؛ کشاورزی و دامداری و امثال آن بوده است. چرا که شبانی و دامداری از روزگاران کهن از جمله اشتغالات و حرفه های رایج جامعه بشری به ویژه در اجتماعات بدوی و روستایی بوده است. هر خانواده به طور طبیعی تعدادی، هر چند اندک، دام (گوسفند، گاو، شتر و غیره) با مقاصد اقتصادی و معیشتی نگاهداری می کرده و برای چرا به چراگاه و مراتع می برده است.

حال با توجه به دوران زندگی حضرت اسماعیل (علیه السلام) به ویژه وضعیت اقلیمی و آب و هوایی منطقه مکه، به نظر می رسد که شغل آن حضرت و همچنین شغل اصلی مردم آن دیار به صورت غالب دامداری بوده است.

گفتنی است که این مطلب؛ یعنی شغل شبانی اسماعیل را می توان از دیدار حضرت ابراهیم (علیه السلام) با همسر اسماعیل دریافت. در آنجا که حضرت ابراهیم از حال اسماعیل و هاجر پرسید، او در جواب گفت: ایشان دنبال گله هستند.[۱۳۵]

اصحاب و یاران اسماعیل ذبیح الله (علیه السلام)

همان گونه که در تاریخ آمده؛ پس از آنکه حضرت ابراهیم (علیه السلام)، هاجر و اسماعیل (علیهما السلام) را در سرزمین مکه تنها گذاشت، از آنجا برگشت. پس هاجر همه توان خود را برای یافتن آب به کار برد، اما موفق نشد. ناگهان هاجر متوجه شد چشمه آبی از زیر پای اسماعیل به جوشش درآمده است. همین امر باعث شد رفته رفته پرندگان و وحوش بیابان بر اطراف آن چشمه گرد آیند و موجب جلب توجه طایفه جرهم که در «ذی اعجاز» و «عرفات» اقامت داشتند، شود. پس هنگامی که اهل این طایفه هاجر و پسرش را در آنجا دیده و با آنها آشنا شدند، از هاجر اجازه اقامت در آن مکان را درخواست کردند. او نیز قبول این درخواست را منوط بر اجازه ابراهیم (علیه السلام) دانست. پس از اینکه هاجر و ابراهیم (علیهما السلام) با این تقاضا موافقت کردند، جرهمیان در جوار اسماعیل و هاجر فرود آمده و خیمه های خود را برافراشتند. هاجر و اسماعیل هم با آنها آشنا شده و انس گرفتند.[۱۳۶] بعدها اسماعیل (علیه السلام) از همین طایفه همسر انتخاب کرد و با ایشان الفت بیشتری برقرار کرد.[۱۳۷] نتیجه آنچه بیان شد، این است که بواسطه ارتباط خویشاوندی و محبت متقابل قبیله جرهم و اسماعیل (علیه السلام)، اعضای آن قبیله از جمله یاران و اصحاب آن حضرت شدند.

کرامات و معجزات اسماعیل ذبیح الله (علیه السلام)

برای آن حضرت کرامات و معجزاتی می توان بیان کرد که در این مقال مختصر به برخی از آنها اشاره می شود:

  1. یکی از کرامات حضرت اسماعیل (علیه السلام) که در ابتدای کودکی آن حضرت صورت گرفت؛ جریان یافتن آب زمزم از زیر پای او در مسجدالحرام بود که بعدها تبدیل به چاه زمزم شد.[۱۳۸] این مطلب هم در روایات[۱۳۹] و هم در تواریخ[۱۴۰] بدان اشاره شده است.
  2. از جمله کرامات آن حضرت اتفاقی است که هنگام ذبح او اتفاق افتاده و آن اینکه؛ کارد گلوی اسماعیل را نبرید. در برخی از منابع تاریخی این داستان این گونه گزارش شده است: «هنگامی که ابراهیم (علیه السلام) در دره با پسر تنها ماند؛ (گفته اند آنجا دره «ثبیر» بود)، بدو گفت: «پسرم، در خواب دیده ام که ترا قربان کرده ام». اسماعیل گفت: «پدر آنچه فرمان یافته اى انجام بده که مرا صبور خواهى دید». از محمد بن اسحاق روایت کرده اند: اسماعیل به پدر گفت: «اگر خواهى مرا قربان کنى بند مرا محکم ببند که خون من به تو نریزد و از ثوابم کاسته نشود. مرگ سخت است و بیم دارم وقتى کارد به گلویم رسید، دست و پا بزنم. کارد را تیز کن تا آسان ببرى و مرا آسوده کنى. وقتی مرا بیندازى که قربان کنى به رو درانداز نه پهلو، چرا که می ترسم وقتى به صورتم نگاه کنی، رأفت پدرانه بر تو چیره شود و نتوانى فرمان خدا را اطاعت کنی. همچنین اگر خواستى، پیراهن مرا به مادرم بده که دلش آرام گیرد». ابراهیم (علیه السلام) گفت: «پسرم، چه خوب در انجام کار خدا کمکم مى‏کنى». پس همان طور که اسماعیل گفته بود، او را محکم بست و کارد را تیز کرد و او را به صورت افکند، به رویش نگاه نکرد و کارد به گلویش نهاد. در این هنگام، خدای عز و جل کارد را وارونه کرد و کارد نتوانست سر پسر را ببرد. پس ابراهیم (علیه السلام) سر پسرش را نزدیکتر آورد تا بتواند زودتر کار را تمام کند، اما ندا آمد که اى ابراهیم، خواب تو راست بود، (کنایه از اینکه به وظیفه ات عمل کردی)، این (قوچ) ذبیحه تو است که به فداى پسرت قربان کنى».[۱۴۱]

گر چه در نهایت از جانب حق تعالی گوسفندی به عنوان قربانی به جای آن حضرت فرستاده شد، اما اثر نکردن کارد تیز بر گردن اسماعیل و بندگی خالص و سر فرود آوردن او در مقابل دستور خداوند، کرامتی بس بزرگ و ستودنی است.[۱۴۲]

نکته قابل ذکر در این خصوص، افتخار نمودن پیامبر اسلام (صلّی الله علیه و آله) به واسطه منتسب بودن به آن حضرت است که مدال ذبیح اللهی را به گردن آویخته است.[۱۴۳]

  1. یکی دیگر از مواردی که در جای خود کرامتی بس بزرگ محسوب می شود، مکان دفن آن حضرت (حجر اسماعیل کنار خانه کعبه)[۱۴۴] است که در جایی واقع شده که مطاف همه حاجیان و زائران بیت الله الحرام است.

ابتلائات و امتحانات اسماعیل ذبیح الله (علیه السلام)

یکی از ابتلائات حضرت اسماعیل (علیه السلام)، اسکان او در سن طفولیت در وادی بی آب و علف (مکه) و دوری از مهر و محبت پدر است.[۱۴۵] این اسکان و دوری از پدر گرچه همراه با مادر و در دوران طفولیت بود، اما تا دوران نوجوانی، جوانی، میانسالی و تا آخر عمر ادامه پیدا کرد. طبیعی است که یک کودک، نوجوان و حتی جوان و میانسال نیز احتیاج به حضور پدر و احساس گرمی دست پر مهر و محبت او را دارد. اما آن حضرت علی رغم در قید حیات بودن پدر از چنین نعمتی محروم بود و این خود آزمایشی بس بزرگ است. نکته قابل توجه در این آزمایش، صبر آن حضرت بر این فِراق، شِکوه نکردن و عدم اعتراض بر پدر است.

آزمایش و ابتلای دیگر حضرت اسماعیل (علیه السلام)؛ جریان فرمان ذبح ایشان از طرف خداوند در عالم رؤیا، توسط پدر در دوران نوجوانی یا جوانی او می باشد. گفتنی است که محتوای گفت و‌گوی حضرت ابراهیم و اسماعیل (علیهما السلام) درباره ذبح، از جمله موضوعاتی است که مفسران به آن پرداخته اند. البته قرآن کریم فقط نظر‌خواهی ابراهیم از اسماعیل (علیهما السلام) درباره رؤیای خویش برای ذبح وی و سفارش اسماعیل (علیه السلام) به پدرش در انجام این فرمان و نیز وعده او را به صبر و بردباری در این زمینه ‌گزارش کرده است.[۱۴۶] مفسران پرسیدن نظر اسماعیل (علیه السلام) را جلوه ای از ادب الهی ابراهیم (علیه السلام)[۱۴۷] و هدف آن را آسان‌تر شدن کار بر اسماعیل (علیه السلام)[۱۴۸] دانسته اند. همچنین پاسخ رضایت آمیز حضرت اسماعیل (علیه السلام) را نشانگر ادب و فروتنی وی و آرامشگر قلب پدر گفته اند. او اجرای فرمان الهی را از پدر خواست و وعده داد که از بی تابی یا هر کاری که به آشفتگی پدر در هنگام دیدن فرزند غرقه به خونش بیفزاید، خودداری ورزد.[۱۴۹]

افزون بر آن چه که قرآن حکایت می کند، مفسران سخنانی دیگر نیز به اسماعیل (علیه السلام) نسبت داده اند که از تلاش وی برای کاستن از درد و رنج پدر و مادر حکایت می کند. در خواست بسته شدن با طناب برای پیشگیری از دست و پا زدن، نگاه نکردن پدر به چهره اسماعیل (علیه السلام) هنگام ذبح، کشیدن محکم و شتابان کارد برای زودتر خلاص شدن، کندن لباس های وی برای پیشگیری از خون آلود شدن آن و بی تابی مادر با دیدن آن، رساندن سلام و لباس وی به مادرش و ستایش ابراهیم (علیه السلام) از سخنان اسماعیل (علیه السلام) در زمره این تلاش ها هستند.[۱۵۰] همچنین گفته اند: هنگامی که حضرت ابراهیم (علیه السلام) نهایت فرمان پذیری اسماعیل (علیه السلام) را دید، او را در آغوش گرفت، صورتش را بوسید و هر دو گریستند.[۱۵۱] بر پایه برخی گزارش‌ها، شیطان در این میان بسیار کوشید تا با وسوسه، اسماعیل، ابراهیم و هاجر را از انجام فرمان الهی بازدارد. اما با پایداری آنان، در کار خود توفیق نیافت. حضرت ابراهیم (علیه السلام) برای راندن شیطان، هفت بار به سوی او سنگ پرتاب کرد.[۱۵۲]

آثار و اقدامات اسماعیل ذبیح الله (علیه السلام)

آثار متعددی از حضرت اسماعیل (علیه السلام) به جا مانده که در این گفتار به برخی از آنها اشاره می شود:

اولین مورد از اقدامات آن حضرت؛ یاری نمودن پدر در تجدید بنای خانه کعبه به دستور خداوند تعالی است. پس از آنکه اسماعیل (علیه السلام) در سرزمین مکه به دوران جوانى رسید، روزى پدر به دیدن او و مادرش آمد و خبر از یک مأموریت جدید داد. ابراهیم (علیه السلام) گفت: «من از طرف خدا مأمورم در این بیابان خانه اى بنا کنم،[۱۵۳] آیا حاضرى مرا یارى کنى»؟ اسماعیل (علیه السلام) بى درنگ اطاعت و آمادگى خود را براى یارى پدر در بناى خانه اعلان نمود. پس با اتکاء به نیروى خداوندى وسائل لازم را برداشتند و با راهنمایى جبرئیل (علیه السلام) به محل بناى کعبه رفتند و با عزمى راسخ شروع به کار کردند.

خداوند به وسیله جبرئیل، که بادی[۱۵۴] نیکو یا ابری که بر آنها سایه افکنده بود، محدوده بیت را مشخص کرد. در این باره قرآن کریم می فرماید: «و (به یادآور) آنگاه که مکان کعبه را براى ابراهیم آماده ساختیم …».[۱۵۵] سپس ابراهیم و اسماعیل (علیهما السلام) به ساختن کعبه پرداختند. اسماعیل سنگ می آورد و ابراهیم بنا می کرد.[۱۵۶]

پس بنابر آنچه بیان شد اولین اقدام حضرت اسماعیل یاری پدر در ساختن خانه کعبه بوده است. خداوند افزون بر بنای کعبه، ابراهیم و اسماعیل را به تطهیر آن نیز فرمان داده[۱۵۷] که اسماعیل (علیه السلام) نیز در این جهت پدر را یاری نموده است.

در اینکه منظور از پاک کردن در اینجا چیست؟ چند نظر ذکر شده است:

  1. جبائى می گوید: «منظور پاک کردن کعبه از سرگین و خونى که مشرکین قبل از اینکه خانه کعبه در تصرف ابراهیم و اسماعیل (علیهما السلام) درآید، در آن می ریخته اند».
  2. مجاهد و قتاده می گویند: «مراد این است که کعبه را از بتهایى که بر در آن می آویخته اند پاک نمایند».
  3. بعضى گفته اند: «مراد آن است که خانه کعبه را بر اساس طهارت و تقوى بنا کنند و مقصود از تطهیر ممکن است پاک کردن از بتان، شرک و نجاسات یا بنیاد نهادن آن بر طهارت و پاکی باشد».[۱۵۸]

از دیگر اقدامات حضرت اسماعیل (علیه السلام) تولیت خانه کعبه است. گزارش‌ها نشان می دهند که آن حضرت تا پایان زندگی عهده دار اداره خانه خدا بود. بر پایه روایتی منسوب به امام صادق (علیه السلام)، حضرت اسماعیل نخستین کسی بود که خانه کعبه را پرده پوش کرد. در آن هنگام، خانه ها به گونه ‏ای ساخته می شد که هرگاه در باز می شد، درون خانه و ساکنانش از بیرون دیده می شدند. همسر اسماعیل (علیه السلام) که زنی نجیب بود، به او پیشنهاد کرد پرده ای بر در خانه بیاویزند. سپس تصمیم گرفتند خانه خدا را نیز که به سبب سنگ های نتراشیده و زبر منظره ای ناخوشایند داشت، با پرده بپوشانند. از این رو، مقداری پشم گوسفند را به قبایل پیرامون دادند تا برای کعبه پوششی مناسب ببافند. هر بخش از پرده را که آماده می شد، بر کعبه می آویختند، تا آن‌گاه که موسم حج فرارسید. اما هنوز قسمتی از کعبه بدون پرده مانده بود. به پیشنهاد حضرت اسماعیل (علیه السلام)، قسمت باقی مانده را با برگ های نخل پوشاندند. حج گزاران از این کار شگفت‌زده و شادمان شده بر آن شدند که به اسماعیل هدیه ‏ای تقدیم کنند. هر یک از طوایف هدیه ای آورد و پس از جمع شدن هدایا، برگ های نخل را از دیواری که با پرده پوشیده نشده بود، برداشتند و بر باقی مانده کعبه نیز پرده آویختند. بر پایه همین گزارش، اسماعیل، نخستین کسی بود که بر روی ستون های چوبین، با چوب و گِل، کعبه را مسقف کرد. حاجیان که مسقف شدن کعبه را دیدند، تصمیم گرفتند تا اسماعیل را یاری کنند. آن‌ها از سال بعد همراه خود قربانی آوردند. حضرت اسماعیل (علیه السلام) با هدایت الهی، قربانی ها را ذبح کرده، به مصرف حاجیان می رساند.[۱۵۹]

یکی دیگر از اقدامات آن حضرت نقش او در توسعه قبایل عربی است. در ‌گزارش تورات، بر خلاف خواست قلبی ابراهیم (علیه السلام)، کانون تحقق همه وعده های خدا برای جانشینی، وراثت و گسترش نسل وی، اسحاق و سپس یعقوب (علیه السلام) و پسران او خوانده شده‌اند[۱۶۰] و از اسماعیل و فرزندان وی تصویری تیره و تار ترسیم شده است.[۱۶۱] عهد عتیق از وعده خداوند به ابراهیم (علیه السلام) و هاجر برای پیدایش قومی بزرگ از نوادگان اسماعیل و پدید آمدن ۱۲ حکمران و سرور از میان فرزندان وی سخن گفته و نام پسران دوازده گانه وی از جمله؛ قیدار و نیز پیدایش ۱۲ قبیله از آنان را ‌گزارش کرده است.[۱۶۲] اما منابع اسلامی با پرداختی جزئی‌تر، پیدایش چشمه زمزم، گرد آمدن برخی قبایل عربی در پیرامون آن، پیوند اسماعیل با آن‌ها، آبادی سرزمین مکه و پیدایش طبقه جدیدی از عرب‌ها از نسل اسماعیل را به یکدیگر پیوند داده اند.

اسماعیل بعد از آنکه به سن ازدواج رسید، با دختری از قبیله جُرهُم ازدواج کرد.[۱۶۳] پس از مدتی در پی آگاهی از برخورد غیر محترمانه وی با حضرت ابراهیم (علیه السلام) او را طلاق داد. سپس با دختری دیگر از جرهمیان پیمان زناشویی بست که با نام ‌های سیده، رِعله و حیفا از او یاد شده است.

آرام آرام اسماعیل (علیه السلام) به یک عربِ مهاجر تبدیل شد که نقش وی در پیدایش قبایل عربی، مورد تأکید منابع اسلامی است. به گزارش این منابع، او با قبیله جُرهُم همراه شد و رفته رفته در تیراندازی[۱۶۴]، شکار کردن و زبان عربی مهارت یافت.[۱۶۵] او به یک «مهاجر عرب شده» تبدیل گشت. حتی گفته اند: او هنگام ساخت کعبه، به زبان عربی با پدرش سخن می گفت. البته برخی گزارش کرده اند که او نخستین کسی است که به زبان عربی سخن گفت[۱۶۶] و کتابت کرد.[۱۶۷] نیز گفته اند: زبان عربی در کودکی به وی الهام شد.[۱۶۸] اما بر پایه باور مشهور تاریخ ‌نگاران مسلمان، پیش از حضرت اسماعیل (علیه السلام) و قبایل عربی پدید آمده از نسل وی، قبایل عرب دیگر در شبه جزیره عرب می زیسته اند. به گزارشی دیگر، وی به زبان پدرش؛ یعنی عبری و فرزندانش به زبان عربی سخن می گفتند.[۱۶۹]

در منابع اسلامی، افزون بر دخترانِ مدفون در حجر اسماعیل، برای او ۱۲ پسر نیز یاد شده است که از دومین همسر جرهمی وی زاده شدند. ادبیل، مدین و قیدار پر آوازه ترین آن‌ها هستند.[۱۷۰] نسل وی از طریق آن‌ها در شبه جزیره عرب و مناطق پیرامون گسترش یافت. برخی از فرزندان اسماعیل در مکه ماندگار شدند و برخی به مناطق دیگر کوچ کردند.[۱۷۱] مدین به سرزمینی که بعدها به نام خود وی شناخته شد، کوچ کرد و حضرت شعیب (علیه السلام) از میان فرزندان وی به نبوت برگزیده شد. اسماعیلیان مدین با سرزمین های همسایه، روابط بازرگانی داشتند. کاروانی که حضرت یوسف (علیه السلام) را از چاه بیرون آورد و همراه خویش به مصر برد، از آنان بودند.[۱۷۲] با توجه به همین نقش حضرت اسماعیل (علیه السلام) در گسترش قبایل عربی، مشهور نسب شناسان، او را یکی از نیاکان اصلی عرب‌ها دانسته و نسب عدنان، جد بیستم پیامبر و نیای بخشی گسترده از قبایل عربی را به وی بازگردانده اند.[۱۷۳] عرب های عدنانی در تهامه، نجد و حجاز تا مشارف الشام و عراق مسکن داشته اند و آنان را عرب نِزاری، عرب مُضَری، عرب اسماعیلی، عرب متعرّبه و مستعربه، بنی اسماعیل و بنی ‌قیدار می گویند و نسبشان به اسماعیل (علیه السلام) می رسد.[۱۷۴]

قبایل عربی پدید آمده از نسل حضرت اسماعیل (علیه السلام)؛ (مُسْتَعِربه) در مقایسه با عرب های «عاربه» که جُرْهُم و عمالقه نیز از آنان بودند، پیشینه ای کمتر در حجاز داشتند.[۱۷۵] قبیله قریش و نیاکان پیامبر گرامی (صلی الله علیه و آله) را نیز از طریق عدنان به قیدار فرزند حضرت اسماعیل (علیه السلام) می رسانند.[۱۷۶]

نبوت اسماعیل ذبیح الله (علیه السلام)

خداوند در قرآن، دوازده بار از اسماعیل یاد کرده و او را به عنوان پیامبر صالح، متعهد، نیک سرشت و نیک روش، صابر و شریک پدر در بازسازی ساختمان کعبه و پاکسازی آن از هر گونه شرک معرفی نموده است. به نظر بسیاری از مفسران «اسماعیل صادق الوعد» که در آیات ۵۴ و ۵۵ سوره مریم آمده نیز همان اسماعیل، پسر حضرت ابراهیم (علیهما السلام) است. برخی‌ از مفسران‌ در توضیح‌ صدق‌ او در وعد، داستانی‌ آورده اند.[۱۷۷]

موضوعاتی‌ مانند‌؛ بنای‌ کعبه توسط ابراهیم‌ و اسماعیل ‌(علیهما السلام)،[۱۷۸] نزول‌ وحی به‌ وی‌ و نیز یاد او در کنار دیگر پیامبران‌ الهی‌،[۱۷۹] تولد او به‌ عنوان‌ عطیه ای‌ خدایی‌ به‌ ابراهیم‌[۱۸۰] و نیز ذکر صفات‌ نیک‌ وی[۱۸۱] از جمله این‌ یاد کردها است‌. در آیه ۸۵ از سوره انبیاء، اسماعیل‌ در کنار پیامبرانی‌ چون‌ ادریس ‌ و ذوالکفل‌، از صابران‌ دانسته‌ شده و برخی‌ از مفسران‌ سر نهادن‌ اسماعیل‌ برای‌ ذبح ‌ را یکی‌ از نشانه های‌ آشکار صبر او دانسته اند.[۱۸۲]

از مجموع آنچه بیان شد می توان دریافت که قرآن‌ کریم‌ حضرت اسماعیل (علیه السلام) را در زمره انبیای‌ الهی‌ شمرده است. برخی دین‌ او را در راستای‌ دعوت‌ توحیدی‌ ابراهیم (‌علیه السلام) و در مقابل‌ شرک ‌ و بت پرستی‌ قرار داده اند.[۱۸۳] مطابق‌ روایات‌، او نبوت‌ یافت‌ تا به‌ هدایت‌ جرهمیان‌، و نیز قبایل‌ یمانی‌ و عمالیق‌ بپردازد. او در میان‌ ایشان‌ به‌ ادای‌ رسالت الهی‌ پرداخت‌ و آنان‌ را به‌ نماز و زکات ‌ فراخواند و از پرستش‌ بت ها‌ بر حذر داشت‌؛ اما آن‌ها به جز گروهی‌ اندک‌، در کفر خود پا برجای‌ ماندند.[۱۸۴]

در اینجا لازم به ذکر است که یکی از انتقاداتی‌ که بزرگان دین مسیحیت علیه مسلمانان مطرح کرده اند، این است که: «یکی از اعتقادات مسلمانان باور به نبوت اسماعیل بن ابراهیم (علیهما السلام) است که آن را از پدرش به ارث برده است. این در حالی است که مادر اسماعیل کنیز بود و اسماعیل هیچ‌یک از صفات نبوت را نداشت، در نتیجه اولاد او شایستگی مقام نبوت را ندارند».[۱۸۵]

اما پاسخ این مطلب: در ابتدا باید نصوص موجود در کتاب مقدس در مورد اسماعیل (علیه‌السلام) را یادآور شد: «و به مجرد ورود ابرام (ابراهیم) به مصر، اهل مصر آن زن را دیدند که بسیار خوش منظر است – و امرای فرعون او را دیدند و او را در حضور فرعون ستودند. پس وی را به خانهٔ فرعون درآوردند – و (فرعون) به خاطر وی با ابرام احسان نمود و او صاحب میش‌ها و گاوان و حماران و غلامان و کنیزان و ماده الاغان و شتران شد».[۱۸۶] آیا صحیح است که گفته شود (العیاذ بالله) اسحاق زنازاده بوده است؟! آیا این نسبت دادن به بانو ساره و انبیاء الهی در شأن آنان می باشد؟! این در حالی است که به بانو هاجر تنها نسبت کنیزی داده شده و این صفتی نیست که شرم آور باشد. در جای دیگری آمده: «و چون ده سال از اقامت ابرام در زمین کنعان سپری شد، سارای زوجهٔ ابرام، کنیز خود هاجر مصری را برداشته، او را به شوهر خود، ابرام، به زنی داد، پس به هاجر درآمد و او حامله شد و چون دید که حامله است، خاتونش به نظر وی حقیر شد».[۱۸۷]

در این صورت، هاجر همسر ابراهیم است نه کنیز ساره! از طرفی دیگر، باید به شرایع کتاب مقدس توجه شود: «بعد از آنکه صدقیا، پادشاه یهودا، تمام برده های اورشلیم را آزاد کرد، پیغامی از طرف خداوند به من (ابراهیم) رسید، – صدقیای پادشاه، طی یک عهد مذهبی، دستور داده بود هرکس غلام یا کنیزی عبرانی دارد، او را آزاد کند و گفته بود که هیچ عبرانی حق ندارد ارباب عبرانی دیگر باشد، چون همه باهم برادرند- بزرگان قوم و مردم نیز همه دستور پادشاه را اطاعت کرده، برده های خود را آزاد نمودند -[۱۸۸] اما وقتی که برده ای را آزاد می کنید نباید ناراحت شوید، چون او در طی شش سال برای شما کمتر از نصف دستمزد یک کارگر عادی خرج برداشته است. خدایتان برای اینکه او را آزاد ساخته اید، شما را در هر کاری برکت خواهد داد».[۱۸۹] طبق این شریعت جناب هاجر که مدت ده سال کنیز بود، آزاد شده و هنگام ازدواج با حضرت ابراهیم (علیه السلام) آزاده بوده است. اینکه برخی این حکم را مخصوص عبرانیان می دانند، مخالفت با شریعت بوده همچنان که در نص کتاب مقدس آمده است: «مردمانی را که متعلّق به من نبودند، قوم خود خواهم نامید و ملّتی را که مورد لطف من نبود، محبوب خود خواهم خواند. درست در همان جایی که به ایشان گفته شد: شما قوم من نیستید آنجا آن‌ها فرزندان خدای زنده خوانده خواهند شد».[۱۹۰] اگر قوم برگزیده فقط قوم یهود هستند، پس آن قومی که خداوند آن‌ها را قوم خود نمی دانسته و سپس آن‌ها را قوم خود خوانده است چه کسانی هستند؟ آیا ممکن نیست این قوم همان فرزندان حضرت اسماعیل (علیه السلام) باشند؟!

تنها دلیل آنان بر اینکه نبوت به ارث نمی رسد، سخنی از زبان ساره است: «سارا آن‌ها را دید و به ابراهیم گفت: این کنیز و پسرش را بیرون کن. پسر این زن نباید از ارث تو که فقط باید به اسحاق برسد، هیچ سهمی ببرد». این موضوع ابراهیم را بسیار ناراحت کرد؛ چون که اسماعیل هم پسر او بود».[۱۹۱] مگر شریعت از زبان ساره جاری می شود که سخن او را که بر اساس خصلت و حسادت زنانه بوده است، به عنوان یک اصل جاری می کنند؟! این سخن ساره با توجه به نص کتاب مقدس، حضرت ابراهیم (علیه السلام) را ناراحت کرده، و این نشان می دهد که سخن ساره به ناحق و از روی بی عدالتی بوده است. آیا چنین سخنی با این ویژگی ها می تواند جزء شریعت الهی قرار گیرد؟! عکس این قضیه را می توان از کتاب مقدس یافت که حضرت اسماعیل (علیه السلام) برخلاف حضرت اسحاق در همان سنین کودکی مورد توجه خداوند بوده است: «من شنیدم که تو درباره اسماعیل درخواست نمودی، بنابراین من او را برکت می دهم و به او فرزندان بسیار و نسل های زیاد خواهم داد. او پدر دوازده امیر خواهد بود. من ملّت بزرگی از نسل او به وجود خواهم آورد».[۱۹۲]

این صفت مبارک که از زبان خداوند جاری شده است، در مورد اسماعیل است، نه اسحاق (و این صفت درباره او بعد از وفات و دفن حضرت ابراهیم (علیه‌السلام) به کاربرده شده است). همین مطلب ثابت می کند که نه تنها اسماعیل برده و کنیز زاده نبوده، بلکه او نبوت را از پدرش به ارث برده است.

اما عهدی که خداوند با اسحاق در سن چهل سالگی داشته است: «خداوند بر اسحاق ظاهر شد و فرمود: به مصر نرو، در همین سرزمین درجایی که من می‌گویم بمان … در اینجا زندگی کن. من با تو خواهم بود و تو را برکت خواهم داد. تمام این سرزمین را به تو و به نسل تو خواهم داد و پیمانی را که با پدرت ابراهیم بسته ام، حفظ خواهم کرد».[۱۹۳] این عهد در مورد اسحاق هیچ‌گاه محقق نشد؛ چون حضرت یعقوب همراه تمام فرزندانش آن سرزمین را ترک کرده و به مصر (برای دیدار حضرت یوسف) مهاجرت کردند و همان جا مقیم شدند. مطلب دیگر اینکه: دو قوم یهود و مسیح در کتاب مقدس به نام فرزندان یعقوب ذکر شده اند نه فرزندان اسحاق؛ چون یعقوب، برکت، عهد و نبوت را از برادر بزرگ خود؛ یعنی اسماعیل به ارث برد. در این مورد خداوند می فرماید: «و اسحاق و یعقوب را به عنوان نعمتی افزون به او بخشودیم و همه را از شایستگان قرار دادیم».[۱۹۴] این آیه نشان دهنده این مطلب است که فرزند اصلی حضرت ابراهیم (علیه السلام) که باید وارث نبوت باشد، حضرت اسماعیل (علیه‌السلام) است و جناب اسحاق و یعقوب (علیهما السلام) فرزندان نافله[۱۹۵] (موهبت اضافى) او به شمار آمده اند.[۱۹۶]

آیین اسماعیل ذبیح الله (علیه السلام)

بر اساس برخی از گزارش ها، مکتب و آیین حضرت اسماعیل (علیه السلام) در راستای‌ دعوت‌ توحیدی‌ پدرش حضرت ابراهیم (‌علیه السلام) و در مقابل‌ شرک‌ و بت پرستی‌ بوده است.[۱۹۷] همانطور که در بحث نبوت ایشان آمده، مطابق‌ بعضی از روایات‌، نبوت‌ و رسالت او هدایت‌ جرهمیان‌ و قبایل‌ یمانی‌ و عمالیق‌ بوده است. وی در میان‌ این‌ قبایل به‌ ادای‌ رسالت الهی‌ خود پرداخت‌ و ایشان‌ را به‌ اقامه نماز و پرداخت زکات‌ دعوت نمود و از پرستش‌ بت ها‌ بر حذر داشت‌؛ اما آن‌ها به جز گروهی‌ اندک‌، در کفر خود پا برجای‌ ماندند.[۱۹۸]

بنابر نظر فوق که اسماعیل نبوت‌ و رسالتش هدایت‌ جرهمیان‌ و قبایل‌ یمانی‌ و عمالیق‌ بوده باشد، از برخی آیات قرآن بر می آید که محتوای آیین آن حضرت همان آیین ابراهیمی؛ یعنی آیین حنیف که همان آیین پدر بزرگوارش بوده، می باشد. خداوند کریم می فرماید: «و انجام کارهاى نیک و برپاداشتن نماز و اداى زکات را به آنها وحى کردیم و تنها ما را عبادت مى کردند».[۱۹۹] البته این آیه در مورد حضرت ابراهیم، اسحاق و یعقوب (علیهم السلام) و آیین و مکتب آنان است، اما با توجه به این آیه شریفه و نیز با توجه به بیان فوق مبنی بر دعوت اسماعیل از مردم به اقامه نماز و پرداخت زکات‌ و نپرستیدن بت ها می‌ توان گفت: آیین اسماعیل همان آیین ابراهیم (علیه السلام) است.

نتیجه مطلب اینکه حضرت اسماعیل (علیه السلام) به تبع پدر بزرگوارش، حنیف و مسلمان بوده است.

نقش اسماعیل ذبیح الله در گسترش آئین توحیدی

در بت پرستی عرب جاهلی، صفات عمومی و مشترکات ادیان ابتدایی، نظیر تقدس اشیاء، سحر و جادو، باور به وجود روح طبیعت[۲۰۰] وجود دارد. اما با تمام این احوال، در مرکز ثقل همه این باورها، عقیده به مقام خالقیت «الله» نیز موجود است.

مطابق گزارش های مورخان عرب، دینِ نخستینِ جامعه حجاز و اعراب عدنانی، یکتاپرستی ابراهیمی بوده است. اساساً برخی از دین شناسان نظیر «ویلهلم اشمید» بر این باور هستند که تمام اعراب در اصل و از آغاز موحد بوده اند و شرک و بت پرستی در میان ایشان بر توحید تأخر داشته است. اشمید پس از تحلیل انواع معتقدات قبایل عرب و پس از غور و بررسی در محتوای آنها به این نتیجه می رسد که تمام عقاید قبایل مذکور، در تحلیل نهایی بر محور اعتقاد به یک خالق بزرگ قدیم یا پدر اکبر، یعنی «اله واحد» استوار است و به همین یکتاپرستی برمی گردد. اشمید این باور به توحید قدیمی و اولیه را به لاتینی «urmono theis mus» می نامد.[۲۰۱]

در جامعه حجاز در دوره جاهلی و آستانه ظهور اسلام، ادیان متعددی وجود داشتند که بر روی هم هویت دینی این جامعه را تشکیل می دادند. مطالعه کلی این ادیان نیز نشان می دهد که پدیده دین در این جامعه پیچیدگی خاصی دارد و تحلیل آن جز بر مبنای تعاملات عدیده فرهنگی و ذهن ساده بدوی و نیاز روحی آنها به پرستش میسر نیست. تأثیرات متقابل این عناصر بر روی یکدیگر اصلی ترین دلیل تعدد ادیان در حجاز است. مسلماً در این جامعه، چنانکه تاریخ تحول دینی آن نشان می دهد، دین با توحید آغاز شده و به مرور ایام به بت پرستی انحطاط پیدا کرده است. این درست عکس سخنی است که قائلین به تکامل دین از شرک به توحید عنوان کرده و آن را نیز تعمیم داده اند.

ابن کلبی، معتبرترین مورخی که اطلاعات وسیعی درباره بت پرستی اعراب داشته و غالب مورخان بعد از او، گزارش های وی را در کتاب های خود آورده اند، تفسیرهایی در توجیه رواج بت پرستی در میان فرزندان اسماعیل (علیه السلام) دارد، که به یکی از آنها اشاره می شود:

او می گوید: به مرور ایام، بر تعداد فرزندان اسماعیل و ساکنان مکه افزوده شد. پس برخی از آنان ناگزیر شدند تا به سرزمین های دیگر پراکنده شوند. به نظر ابن کلبی این مهاجرت، آغازی بر پرستش تدریجی بت ها بود. او می نویسد: چیزی که باعث شد آنان از دین «ابراهیم» به پرستش بت ها و سنگ ها بپردازند، این بود که هیچ کوچ کننده ای از مکه کوچ نمی کرد، مگر اینکه سنگی از سنگ های «حرم» را با خود می برد. (این کار برای بزرگداشت «حرم» و دلبستگی به «مکه بود). پس هرجا وارد می شدند، همچنان که دور «کعبه» طواف می کردند، آن سنگ را نهاده، دور آن به طواف می پرداختند. این کار را هم به منظور تیمّن و تبرک به «کعبه» و دلبستگی و دوستی به «حرم» انجام می دادند. در عین حال هنوز «کعبه» و «مکه» را بزرگ می شمردند و بنا بر عادت موروثی که از «ابراهیم» و «اسماعیل» (علیهما السلام) به ایشان رسیده بود، حج و عمره به جا می آوردند. سپس رفته رفته این عمل، آنان را به پرستش آنچه دوست داشتند (و می پسندیدند) کشانید و آنچه را که بر آن بودند، فراموش کرده، دین «ابراهیم» و «اسماعیل» را دگرگون ساختند و بتان را پرستیدند و به آنچه امت های پیش از ایشان بر آن بودند، بازگشتند. با وجود این، در میان ایشان بقایایی از رسوم دوره «ابراهیم» و «اسماعیل» از قبیل: تعظیم و طواف «کعبه»، حج، عمره، وقوف بر «عرفه»، «مزدلفه»، قربانی شتران و اهلال[۲۰۲] (به هنگام) حج باقی مانده بود که از آن پیروی می کردند. در بین قبایل، قبیله «نزار» هنگام «تلبیه» می گفت: «لبیک اللهم لبیک! لبیک! لاشریک لک الا شریک هو لک تملکه و یا ملک»! ایشان خدای را در ضمن «تلبیه» یگانه می شمردند، ولی با او خدایان خود را شریک می کردند و خدایان خویش را ملک خدای (یگانه) قرار می دادند.[۲۰۳]

از مجموع مطالب مختصری که بیان شد، می توان دریافت که خداپرست بودن عرب جاهلی و قبل از آن تا جایی که به دوران حضرت اسماعیل برمی گردد، همگی نتیجه زحمات و تلاش های آن حضرت در گسترش آیین توحیدی (ابراهیمی) است. گرچه بعدها و در دوران نوادگان اسماعیل تغییرات چشم گیری در اعتقادات مردم ایجاد شد، اما تلاش های حضرت اسماعیل (علیه السلام) بسیار ستودنی است.[۲۰۴]

کتاب آسمانی اسماعیل ذبیح الله (علیه السلام)

قرآن کریم در آیات متعددی از اسماعیل نام برده و از او به عنوان یکی از انبیای الهی یاد کرده است. اما در هیچ یک از این آیات، به کتابی آسمانی که بر آن حضرت نازل شده باشد، اشاره نشده است. با جست و جویی هم که از کتب تاریخی، تفسیری و روایی به عمل آمد، هیچ گونه مطلبی که بیانگر وجود کتابی آسمانی برای وی باشد، یافت نشد. لذا باید گفت: آن حضرت از جمله پیامبرانی است که مروج دین و آیین پدر بزرگوارش؛ حضرت ابرهیم (علیه السلام) بوده است.

لیست آثار و اقدامات تاریخی اسماعیل ذبیح الله (علیه السلام)‏

لیست آثار و اقدامات تاریخی حضرت اسماعیل ‏عبارتند از:

  1. یاری نمودن پدرش حضرت ابراهیم (علیه السلام) در ساختن خانه کعبه به دستور خداوند تعالی.
  2. تولیت خانه کعبه.
  3. توسعه قبایل عربی.
  4. گسترش آئین توحیدی (ابراهیمی).

‏موافقان اسماعیل ذبیح الله (علیه السلام)

زمانی که حضرت اسماعیل در دوران کودکی همراه با مادر بزرگواش به سرزمین مکه وارد شد، به جز این دو نفر هیچ کس در آنجا حضور نداشت. اما آرام آرام با پیدایش آب زمزم، جُرهُمیان به آنجا نقل مکان کردند. جرهمیان به اسماعیل و مادرش احترام می گذاشتند. بعدها که اسماعیل رشد و نمو کرد و سپس به مقام پیامبری رسید، باز هم مورد احترام ایشان بود.[۲۰۵] آنچه از این مطالب می شود برداشت نمود، موافقت آن مردم با ایشان و برنامه های او می تواند باشد.

از جمله موافقان آن حضرت، پیروان واقعی دین حنیف ابراهیمی و در ادامه، پیروان دین مبین اسلام و همه کسانی هستند که وی را از زمره انبیای الهی می دانند.

مخالفان اسماعیل ذبیح الله (علیه السلام)

به طور طبیعی همه انبیاء دارای مخالفانی بوده و هستند که هر کدام از آنها در این مخالفت، انگیزه های متفاوتی را داشته و دارند. اما شاید بتوان ایشان را به دو دسته کلی تقسیم کرد:

  1. آنانکه مخالفتشان با کلام حق، بر اساس جهل و نا آگاهی بود.
  2. دسته دوم کسانی که مخالفتشان ناشی از هوای نفس و دنیا طلبی بود. البته برنامه انبیاء این گونه بوده که با همه مخالفان خود با عدالت و انصاف و منطق و استدلال برخورد می کردند. همان گونه که قرآن کریم به پیامبر اکرم (صلّی الله علیه و آله) دستور می دهد: «با حکمت و اندرز نیکو، به راه پروردگارت دعوت نما! و با آنها به روشى که نیکوتر است، استدلال و مناظره کن!».[۲۰۶]

در مورد حضرت اسماعیل (علیه السلام) نیز چنین است؛ یعنی مخالفان ایشان نیز از همین دو دسته هستند. اما نکته قابل ذکر در این مورد این است که: بیشتر مخالفان آن حضرت، از صاحبان قوم یهود بوده و هستند. در اینجا برای این اثبات این ادعا به یک جریان تاریخی اشاره می شود: «روزی در جلسه «عمربن عبدالعزیز»؛ خلیفه اموی، سخن از داستان ذبیح به میان آمد. «محمدبن کعب قوظی» با استناد به برخی آیات قرآن استدلال کرد که ذبیح اسماعیل بوده است. اما چون استدلال وی را نپذیرفتند، خلیفه سراغ یکی از علمای یهود که اسلام آورده بود و در شام سکونت داشت، فرستاد تا نظر او را در این باره جویا شود. محمدبن کعب می گوید: من نزد عمربن عبد العزیز بودم که از آن یهودی اسلام آورده پرسید: کدامیک از دو فرزند حضرت ابراهیم (علیه السلام)؛ (اسماعیل و اسحاق)، مورد فرمان ذبح قرار گرفتند؟ آن مرد پاسخ داد: ای امیر مؤمنان! اسماعیل. به خدا سوگند یهودیان ـ خود نیز ـ این را می دانند؛ ولی از آنجا که بر عرب حسادت ورزیده و می ورزند و چون نمی خواسته و نمی خواهند پدر ایشان (اسماعیل پدر اعراب) به عنوان ذبیح شناخته شود، این این واقعیت را انکار کرده و می کنند و اسحاق را ذبیح دانسته و می دانند؛ چرا که اسحاق نیای آنان است».[۲۰۷]

این مخالفت در دو مبحث از مباحث گذشته کاملا قابل مشاهده و تشخیص است؛ یکی در بحث نبوت آن حضرت و دیگری ذبیح بودن ایشان، که در جای خود مورد بررسی قرار گرفت.

میراث اسماعیل ذبیح الله (علیه السلام)

انبیای الهی هر یک در جای خود دارای میراث هایی هستند که به جای گذاشته اند. حضرت اسماعیل (علیه السلام) نیز میراث هایی از خود به یادگار گذاشته که به برخی از آنها اشاره می شود:

  1. چشمه یا چاه زمزم؛ یکی از میراث های حضرت اسماعیل (علیه السلام) جریان یافتن آب زمزم از زیر پای او در مسجد الحرام بود که بعدها تبدیل به چاه زمزم شد.[۲۰۸]
  2. ‏حج؛ البته حج در واقع یادگار و میراث حضرت ابراهیم (علیه السلام) است، ولی نقش حضرت اسماعیل در این آیین قابل انکار نیست؛ زیرا آن حضرت بعد از پدر ادامه دهنده راه و روش او در این آیین و مناسک بود. وی آیین صحیح حج را به اعراب آموخت و این مناسک را در آن سرزمین نهادینه کرد.
  3. ایجاد پرده و پوششی برای خانه کعبه؛ او اولین کسی است که خانه کعبه را پرده پوش کرد.[۲۰۹]
  4. حجر اسماعیل؛ یعنی همان مکانی که در کنار خانه کعبه واقع شده و مدفن حضرت اسماعیل و مادر ایشان بانو هاجر است.[۲۱۰]

کتابنامه مقاله اسماعیل ذبیح الله (علیه السلام)

  1. قرآن کریم.
  2. ابن اثیر، على بن ابى الکرم محمد؛ الکامل فی التاریخ؛ دار صادر – دار بیروت، بیروت، ۱۳۸۵ ق / ۱۹۶۵ م. ‏
  3. ابن اثیر، على بن ابى الکرم محمد؛ أسد الغابه فى معرفه الصحابه؛ دار الفکر، بیروت، ۱۴۰۹ ق / ۱۹۸۹ م.
  4. ابن إسحاق، محمد؛ أخبار مکه فی قدیم الدهر و حدیثه؛ محقق: عبد الله دهیش، عبد الملک؛ نشر دار خضر، چاپ دوم، بیروت، ۱۴۱۴ ق.‏
  5. ابن جوزى، عبدالرحمن بن على؛ زاد المسیر فى علم التفسیر؛ تحقیق: المهد؛ عبدالرزاق؛ دار الکتاب العربی، چاپ اول، بیروت، ‏‏۱۴۲۲ ق. ‏
  6. ‏ابن حزم اندلسی، علی‌ بن ‌احمد؛ جمهره أنساب العرب؛ تحقیق: لجنه من العلماء؛ دار الکتب العلمیه، بیروت، چاپ اول، ۱۴۰۳ ‏ق / ۱۹۸۳ م.
  7. ‏ابن خلدون، عبد الرحمن بن محمد؛ دیوان المبتدأ و الخبر فى تاریخ العرب و البربر و من عاصرهم من ذوى الشأن الأکبر (تاریخ ابن خلدون)؛ ‏تحقیق: شحاده، خلیل؛ دار الفکر، چاپ دوم، بیروت، ۱۴۰۸ ق / ۱۹۸۸ م. ‏
  8. ‏ابن سعد، محمد؛ الطبقات الکبرى؛ تحقیق: عبد القادر؛ محمد؛ دار الکتب العلمیه، چاپ اول، بیروت، ۱۴۱۰ ق / ۱۹۹۰ م. ‏
  9. ابن طاووس، على بن موسى‏؛ مهج الدعوات و منهج العبادات؛ محقق / مصحح: کرمانى؛ ابوطالب و محرر؛ محمد حسن‏؛ دار ‏الذخائر، چاپ اول، قم، ۱۴۱۱ ق.‏
  10. ابن کثیر، اسماعیل بن عمر؛ البدایه و النهایه؛ دار الفکر، بیروت، ۱۴۰۷ ق / ۱۹۸۶ م.
  11. ابن کثیر، اسماعیل بن عمرو؛ تفسیر القرآن العظیم (تفسیر ابن کثیر)؛ تحقیق: شمس الدین، محمد حسین؛ دار الکتب ‏العلمیه و منشورات محمد على بیضون، چاپ اول، بیروت، ۱۴۱۹ ق.‏
  12. ابن هشام، عبد الملک؛ السیره النبویه؛ تحقیق: السقا، مصطفى و الأبیارى، ابراهیم و شلبى، عبد الحفیظ؛ دار المعرفه، بیروت، بى تا.‏‏ ‏
  13. اندلسى، ابن عبد ربه؛ العقد الفرید؛ دار الکتب العلمیه، چاپ اول، بیروت، ۱۴۰۴ ق. ‏
  14. آلوسى، سید محمود؛ روح المعانى فى تفسیر القرآن العظیم؛ تحقیق: على عبدالبارى، عطیه؛ دارالکتب العلمیه، چاپ اول، ‏بیروت، ۱۴۱۵ ق.‏
  15. بحرانى، سید هاشم؛ البرهان فى تفسیر القرآن؛ تحقیق: قسم الدراسات الاسلامیه موسسه البعثه – قم؛ بنیاد بعثت، ‏چاپ اول، تهران، ۱۴۱۶ ق.
  16. بغدادی، محمد بن حبیب؛ تحقیق: لیختن شتیتر، ایلزه؛ دار الآفاق الجدیده، بیروت، بى تا.‏
  17. بغوی، حسین بن مسعود؛ معالم التنزیل فى تفسیر القرآن؛ تحقیق: المهد، عبدالرزاق؛ داراحیاء التراث العربى‌، چاپ اول، ‏بیروت‌، ۱۴۲۰ ق.
  18. بلاسی، محمد سید علی؛ المعرب فی القرآن الکریم؛ جمعیه الدعوه الاسلامیه العالمیه، بنغازی، لیبی، بی تا.
  19. بیضاوى، عبدالله بن عمر؛ أنوار التنزیل و أسرار التأویل؛ تحقیق: المرعشلى، محمد عبد الرحمن؛ دار احیاء التراث العربى، چاپ ‏اول، بیروت، ۱۴۱۸ ق.
  20. پایگاه جامع فرق، ادیان و مذاهب.‏
  21. جوهری، اسماعیل بن حمّاد؛ صحاح اللغه ‏جوهری. ‏
  22. حمیری، عبدالله بن جعفر؛ قرب الاسناد؛ محقق / مصحح: مؤسسه آل البیت (علیهم السلام)؛ مؤسسه آل البیت (علیهم السلام)، چاپ اول، قم، ۱۴۱۳ ق.
  23. دکتر علی، جواد؛ المفصل فى تاریخ العرب قبل الإسلام؛ دار الساقی، چاپ چهارم، بی جا،‌ ۱۴۲۲ ق / ۲۰۰۱ م. ‏
  24. دینورى، احمد بن داود؛ اخبار الطوال؛ تحقیق: عامر، عبد المنعم؛ منشورات الرضى، قم، ۱۳۶۸ ش. ‏
  25. ذهبى، محمد بن احمد؛ ‏تحقیق: تدمرى، عمر عبد السلام؛ دار الکتاب العربى، بیروت، چاپ دوم، ۱۴۱۳ ق / ۱۹۹۳ م.‏
  26. زرگری نژاد، غلامحسین؛ دین و عرب جاهلی؛ باشگاه اندیشه، بی جا، ۱۳۸۶ ش؛ پایگاه باشگاه اندیشه. ‏
  27. زمخشرى، محمود؛ الکشاف عن ‏حقائق غوامض التنزیل؛ دار الکتاب العربی، چاپ سوم، بیروت، ۱۴۰۷ ق.‏
  28. سایت حوزه نمایندگی ولی فقیه در امور حج. ‏
  29. سوسه، احمد؛ العرب‌ و الیهود فی‌ التاریخ؛ بی نا، دمشق‌، ۱۹۷۲م‌. ‏
  30. سیوطی، جلال الدین؛ المزهر؛ تحقیق: جاد المولى، محمد أحمد و أبو الفضل إبراهیم، محمد و محمد البجاوی، علی؛ ‏دار التراث، چاپ سوم، بی تا.
  31. سیوطى، جلال الدین؛ الدر المنثور فى تفسیر المأثور؛ کتابخانه آیه الله مرعشى نجفى، قم، ۱۴۰۴ ق.‏‏
  32. صدوق، محمد بن على؛ خصال‏؛ محقق / مصحح: غفارى، على اکبر؛ دفتر انتشارات اسلامى وابسته به جامعه مدرسین ‏حوزه علمیه قم‏، چاپ دوم، قم، چاپ اول، قم، ۱۳۶۲ ش‏.‏
  33. صدوق، محمد بن على؛ علل الشرایع؛ کتاب فروشى داورى، قم، چاپ اول، ۱۳۸۵ ش / ۱۹۶۶ م‏.
  34. صدوق، محمد بن على؛ ‏معانی الاخبار؛ محقق / مصحح: غفارى، على اکبر؛ دفتر انتشارات اسلامى وابسته به جامعه مدرسین ‏حوزه علمیه قم‏، چاپ اول، قم، ۱۳۶۲ ش.‏
  35. ‏صدوق، محمد بن على؛ ‏من لا یحضره الفقیه؛ محقق / مصحح: غفارى، على اکبر؛ دفتر انتشارات اسلامى وابسته به جامعه ‏مدرسین حوزه علمیه قم‏، چاپ دوم، قم، ۱۴۱۳ ق.
  36. ‏طباطبایى، سید محمد حسین؛ المیزان فى تفسیر القرآن؛ دفتر انتشارات اسلامى جامعه مدرسین حوزه ‏علمیه قم، چاپ پنجم، قم، ۱۴۱۷ ق.‏
  37. طبرسى، فضل بن حسن؛ مجمع البیان فى تفسیر القرآن؛ تحقیق: با مقدمه بلاغى، محمد جواد؛ ‏ناصر خسرو، چاپ سوم، تهران، ۱۳۷۲ ش.‏
  38. طبرى، محمد بن جریر؛ تاریخ الأمم و الملوک؛ تحقیق: محمد، أبو الفضل ابراهیم؛ دار التراث، چاپ دوم، بیروت، ۱۳۸۷ ‏ق / ۱۹۶۷ م.
  39. طبرى، محمد بن جریر؛ جامع البیان فى تفسیر القرآن؛ دار المعرفه، چاپ اول، بیروت، ۱۴۱۲ ق.
  40. طوسى، محمد بن الحسن؛ امالی؛ دار الثقافه، ‏چاپ اول، قم، ۱۴۱۴ ق.‏
  41. طوسى، محمد بن حسن؛ التبیان فى تفسیر القرآن؛ تحقیق: ‏عامل، احمد قصیر؛ دار احیاء التراث العربى، بیروت، بی تا.‏
  42. عقاد، عباس‌ محمود؛ «ابوالانبیاء» المجموعه الکامله لمؤلفات العقاد؛ بی نا، بیروت‌، ۱۹۷۸م‌. ‏ ‏
  43. علم الهدى، على بن حسین؛‏ أمالی المرتضى‏ (امالی سید مرتضی)؛ محقق / مصحح: ابراهیم، محمد ابوالفضل؛ دار الفکر العربی‏، ‏چاپ اول، قاهره، ۱۹۹۸ م. ‏
  44. فخر‌ رازی‌، محمد بن ‏عمر؛ مفاتیح الغیب (تفسیر کبیر)؛ دار احیاء التراث العربى، چاپ سوم، بیروت، ۱۴۲۰ ق.‏
  45. ‏فیروزآبادى، سید مرتضى؛ فضائل الخمسه من الصحاح السته؛ اسلامیه، چاپ دوم، تهران، ۱۳۹۲ ق. ‏
  46. فیض کاشانى، ملا محسن؛ تفسیر الصافى؛ تحقیق: اعلمى، حسین؛ الصدر، چاپ دوم، ‏تهران، ۱۴۱۵ ق.‏
  47. قرطبی، محمد بن أحمد؛ الجامع لأحکام القرآن (تفسیر القرطبی)؛ تحقیق: البردونی، أحمد و أطفیش، إبراهیم؛ دار الکتب ‏المصریه، چاپ دوم، قاهره، ۱۳۸۴ ق / ۱۹۶۴ م. ‏
  48. قطب راوندى، سعید بن هبه الله‏؛ الخرائج و الجرائح؛ محقق / مصحح: مؤسسه الإمام المهدى (علیه السلام)؛ مؤسسه امام ‏مهدى عجل الله تعالى فرجه الشریف، چاپ اول، قم، ۱۴۰۹ ق.‏
  49. قمى، على بن ابراهیم‏؛ تفسیر القمی‏؛ محقق / مصحح: موسوى جزائرى، طیب؛ دار الکتاب، چاپ سوم، قم، ۱۴۰۴ ق. ‏
  50. کلبی، هشام بن محمد؛ الاصنام (بت های عرب)؛ ترجمه: جلالی نائینی، سید محمد رضا؛ بی نا، بی جا، بی تا. ‏
  51. کتاب مقدس؛ الإصحاح؛ دار حلمى، بی جا، ١٩٧٠ م. ‏
  52. ‏کلینى، محمد بن یعقوب؛ کافی؛ محقق / ‏مصحح: غفارى، على اکبر و آخوندى، محمد؛ دار الکتب الإسلامیه، چاپ چهارم، تهران، ۱۴۰۷ ق‏.‏
  53. گلن، ویلیام و مرتن، هنری؛ کتاب مقدس؛ ترجمه: همدانی، فاضل خان؛ ‏اساطیر، تهران، ۱۳۸۰ ش. ‏
  54. ابن منظور، محمد بن مکرم‫، لسان العرب، دارصادر و داربیروت، بیروت، بی نا.
  55. مستر هاکس؛ قاموس کتاب مقدس؛ اساطیر، تهران، ۱۳۷۷ش. ‏
  56. مسعودی، على بن الحسین؛ مروج الذهب و معادن الجوهر؛ تحقیق: داغر، اسعد؛ دار الهجره، چاپ دوم، قم، ‏‏۱۴۰۹ ق.
  57. مقدسى‏، مطهر بن طاهر؛ البدء و التاریخ؛، تحقیق: پور سعید؛ مکتبه الثقافه الدینیه، بى تا.‏
  58. مکارم شیرازى، ناصر؛ تفسیر نمونه؛ دار الکتب الإسلامیه، چاپ اول، تهران، ۱۳۷۴ ش.‏
  59. ناس، جان؛ تاریخ جامع ادیان؛ ترجمه: حکمت، علی اصغر؛ فرانکلین، چاپ سوم، بی جا، ۱۳۵۴ ش. ‏
  60. یعقوبى، احمد بن أبى یعقوب؛ تاریخ یعقوبى؛ دار صادر، بیروت، بى تا.‏

[۱]. ابن حزم اندلسی، علی‌ بن ‌احمد، جمهره أنساب العرب‏، تحقیق: لجنه من العلماء، ص ۷؛ ابن کثیر، اسماعیل بن عمر، البدایه و النهایه، ج ‌۱، ص ۱۹۳٫

[۲]. علم الهدى، على بن حسین،‏ أمالی المرتضى‏ (امالی سید مرتضی)، محقق / مصحح: ابراهیم، محمد ابوالفضل‏، ج ۱، ص ۲۷۵٫

[۳]. ابن هشام‏، عبد الملک، السیره النبویه، تحقیق: السقا، مصطفى و الأبیارى، ابراهیم، و شلبى، عبدالحفیظ، ج ‌۱، ص ۴٫

[۴]. همان؛ ابن الفقیه، احمد بن محمد، ‏کتاب البلدان، تحقیق: الهادى، یوسف، ص ۱۱۶، عالم الکتب، چاپ اول، بیروت، ۱۴۱۶ ق / ۱۹۹۶ م. اصلاح شد.

[۵]. یعقوبى، احمد بن أبى یعقوب، تاریخ الیعقوبى‏، ج ‌۱، ص ‌۲۵.

[۶]. همان؛ مسعودی، على بن الحسین، مروج الذهب و معادن الجوهر، تحقیق: داغر، اسعد، ج ۱، ص ۵۷٫ اصلاح شد.

[۷]. السیره النبویه، ج ‌۱، ص ۷٫

[۸]. عرب بر دو قسم است: عرب عاربه و عرب مستعربه. عرب عاربه به معنای عرب خالص و عرب مستعربه، عرب غیر خالص هستند. عرب مستعربه، عرب هایی هستند که به زبان حضرت اسماعیل (علیه السلام) سخن گفته اند. در صحاح اللغه آمده اولین کسی که به زبان عربی سخن گفت؛ «یعرب بن قحطان» است و ریشه همه قبایل عربی یمن همین شخص است و همین قبایل یمنی را عرب عاربه می گویند. همچنین آمده که اولین کسی که خداوند، زبان او را به زبان عربی به سخن آورد، لسان العرب می گوید: حضرت اسماعیل (علیه السلام) در میان عرب عاربه نشو و نما یافت و به زبان آنان سخن گفت و اسماعیل پدر و ریشه عرب مستعربه است. لسان العرب، ماده عرب؛ صحاح اللغه جوهری، ماده عرب؛ صحاح اللغه، ماده عرب.

[۹]. ابن خلدون، عبدالرحمن بن محمد، دیوان المبتدأ و الخبر فى تاریخ العرب و البربر و من عاصرهم من ذوى الشأن الأکبر (تاریخ ابن ‏خلدون)، ‏تحقیق: شحاده، خلیل، ج ۲، ص ۱۸٫‏

[۱۰]. تاریخ یعقوبى‏، ج ‌۱، ص ‌۲۲۲٫

[۱۱]. همان.

[۱۲]. طبرى‏، محمد بن جریر، تاریخ طبری، تحقیق: ابراهیم ، محمد أبو الفضل، ج ۱، ص ۳۱۴٫

[۱۳]. مروج الذهب‏ و معادن الجوهر، ج ۲، ص ۲۱٫

[۱۴]. فیروزآبادى، سید مرتضى، فضائل الخمسه من الصحاح السته، ج ۱، ص ۵٫

[۱۵]. یعقوبى، احمد بن أبى یعقوب، تاریخ یعقوبى‏، ج ‌۱، ص ‌۵۱۵٫

[۱۶]. مقدسى‏، مطهر بن طاهر، البدء و التاریخ‏، تحقیق: پور سعید، ج ۴، ص ۱۳۱٫

[۱۷]. ابن حزم اندلسی، علی‌ بن ‌احمد، جمهره أنساب العرب‏، تحقیق: لجنه من العلماء، ص ۷؛ ابن کثیر، اسماعیل بن عمر، البدایه و النهایه، ج ‌۱، ص ۱۹۳٫

[۱۸]. ابن هشام‏، عبد الملک، السیره النبویه، تحقیق: السقا، مصطفى و الأبیارى، ابراهیم و شلبى، عبد الحفیظ، ج ‌۱، ص ‌۴؛ یعقوبى، احمد بن أبى یعقوب، تاریخ یعقوبى‏، ج ‌۱، ص ‌۲۵٫

[۱۹]. ابن کثیر، اسماعیل بن عمر، البدایه و النهایه، ج ۱، ص ۱۷۰، دار الفکر، بیروت، ۱۴۰۷ ق / ۱۹۸۶ م.

[۲۰]. ابن هشام‏، عبد الملک، السیره النبویه، تحقیق: السقا، مصطفى و الأبیارى، ابراهیم و شلبى، عبد الحفیظ، ج ‌۱، ص ‌۴؛ یعقوبى، احمد بن أبى یعقوب، تاریخ یعقوبى‏، ج ‌۱، ص ‌۲۵٫

[۲۱]. کلینی، محمد بن یعقوب، کافی (روضه کافی)، شارح، مازندرانى، محمد صالح، محقق / مصحح: شعرانى، ابوالحسن‏، ج ۱۲، ص ۵۱۱؛ طباطبایی، سید محمد حسین، تفسیر المیزان، ترجمه: موسوى همدانى سید محمد باقر، ج ۷، ص ۳۲۰؛

[۲۲]. ابن اثیر، على، الکامل، ترجمه‏: حالت، ابو القاسم، خلیلى، عباس، ج ۱، ص ۱۰۱، مؤسسه مطبوعاتى علمى، تهران، ۱۳۷۱ش.

[۲۳]. ابن کثیر، اسماعیل بن عمر، البدایه و النهایه، ج ۱، ص ۱۶۰٫

[۲۴]. انبیاء، ۶۸ ـ ۷۱؛ طباطبایى، سید محمد حسین، المیزان فى تفسیر القرآن، ج ۷، ص ۲۳۰٫

[۲۵]. کتاب مقدس، پیدایش، ۱۶: ۱۵ – ۱۶؛ یعقوبى، احمد بن أبى یعقوب، تاریخ یعقوبى‏، ج ‌۱، ص ‌۲۵.

[۲۶]. کتاب مقدس، پیدایش، ۱۵: ۱۶؛ تاریخ یعقوبی، ج ۱، ص ۲۵؛ مستر هاکس، قاموس کتاب مقدس، ص ۷۳٫

[۲۷]. کتاب مقدس، پیدایش، ۱۶: ۱ – ۴٫

[۲۸]. «الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی وَهَبَ لِی عَلَى الْکبَرِ إِسْمَاعِیلَ وَإِسْحَاقَ إِنَّ رَبِّی لَسَمِیعُ الدُّعَاءِ»؛ ابراهیم، ۳۹٫

[۲۹]. صافّات، ۹۹ ـ ۱۰۱٫

[۳۰]. المیزان فى تفسیر القرآن، ج ۱۰، ص ۴۹۸ – ۵۰۰٫

[۳۱]. تاریخ الیعقوبى‏، ج ‌۱، ص ‌۲۵.

[۳۲]. مسعودی‏، أبو الحسن على بن الحسین، مروج الذهب‏ و معادن الجوهر، تحقیق: داغر، اسعد، ج ۱، ص ۵۷٫

[۳۳]. کتاب مقدس، پیدایش، ۱۶: ۱۵ – ۱۶٫

[۳۴]. سوسه، احمد، العرب‌ و الیهود فی‌ التاریخ، ‌، ج ۱، ص ۲۵۰ و ۲۵۲‌‌. ‏

[۳۵]. عقاد، عباس‌ محمود، «ابوالانبیاء» المجموعه الکامله لمؤلفات العقاد، ج ۱، ص ۷۳‌‌. ‏

[۳۶]. اقتباس از سایت ویکی فقه.

[۳۷]. بلاسی، محمد سید علی، المعرب فی القرآن الکریم، ص ۱۶۲ و ۱۶۳٫

[۳۸]. سیوطی، جلال الدین، المزهر، تحقیق: جاد المولى، محمد أحمد و أبو الفضل إبراهیم، محمد و محمد البجاوی، علی، ج ‍۱، ص ۵۶۵.

[۳۹]. کتاب مقدس، سفر تکوین، الإصحاح ١۶، آیه ١١، ص ٢٣. (اگر خودتان کتاب مقدس را ملاحظه نکردید باید بنویسید به نقل از …) به نقل از سایت ویکی فقه.

[۴۰]. صدوق، محمد بن على، من لا یحضره الفقیه‏، محقق / مصحح: غفارى، على اکبر، ج ۲، ص ۲۳۰؛ طوسى، محمد بن حسن، امالی، ص ۳۳۸٫‏

[۴۱]. مریم، ۵۴٫

[۴۲]. طباطبایی، سید محمد حسین، تفسیر المیزان، ج ۱۴، ص ۶۳٫

[۴۳]. طبرى‏، محمد بن جریر، تاریخ طبری، تحقیق: ابراهیم ، محمد أبو الفضل، ج ۱، ص ۳۱۴؛ یعقوبى، احمد بن أبى یعقوب، تاریخ یعقوبى‏، ج ‌۱، ص ‌۲۷٫

[۴۴]. تاریخ طبری، ج ۱، ص ۳۱۴ (همان)؛ تاریخ یعقوبى‏، ج ‌۱(همان)، ص ‌۲۲۲؛ ابن اثیر، على بن ابى الکرم، الکامل فی التاریخ، ج ۱، ص ۱۲۵٫

[۴۵]. دینورى‏، احمد بن داود، الأخبار الطوال‏، تحقیق: عامر، عبدالمنعم، ص ۹٫

[۴۶]. ابن أثیر، على بن محمد، أسد الغابه فى معرفه الصحابه، ج ۱، ص ۲۰؛ ابن هشام‏، عبد الملک، السیره النبویه، تحقیق: السقا، مصطفى و الأبیارى، ابراهیم و شلبى، عبد الحفیظ، ج ‌۱، ص ۱ و ۲٫

[۴۷]. ابن سعد، محمد، الطبقات الکبرى، تحقیق: عبد القادر، محمد، ج ۱ ، ص ۴۴٫

[۴۸]. ابن خلدون‏، عبد الرحمن بن محمد، دیوان المبتدأ و الخبر فى تاریخ العرب و البربر و من عاصرهم من ذوى الشأن الأکبر (تاریخ ابن خلدون)‏، تحقیق: شحاده، خلیل، ج ۲، ص ۴۱٫

[۴۹]. ابن کثیر، اسماعیل بن عمر، البدایه و النهایه، ج ۱، ص ۱۵۵٫

[۵۰]. طبرى، محمد بن جریر، تاریخ الأمم و الملوک، تحقیق: محمد، أبو الفضل ابراهیم، ج ۱، ص ۳۱۴٫

[۵۱]. همان، ج ۲، ص ۱۸۴٫

[۵۲]. ابن هشام‏، عبد الملک، السیره النبویه، تحقیق: السقا، مصطفى و الأبیارى، ابراهیم، و شلبى، عبدالحفیظ، ج ‌۱، ص ۵٫

[۵۳]. همان، ج ۱، ص ۳۱۴٫

[۵۴]. یعقوبى، احمد بن أبى یعقوب، تاریخ یعقوبى‏، ج ‌۱، ص ‌۲۶٫

[۵۵]. السیره النبویه، ج ‌۱، ص ۵؛ الطبقات الکبرى، ج ۱ ، ص ۴۳٫

[۵۶]. تاریخ الأمم و الملوک، ج ۱، ص ۲۵۶ و ۲۵۷٫

[۵۷]. یعقوبى، احمد بن أبى یعقوب، تاریخ یعقوبى‏، ج ‌۱، ص ‌۲۷۷٫

[۵۸]. ابن اثیر، على بن ابى الکرم، الکامل فی التاریخ ، ج ۱، ص ۱۲۵٫

[۵۹]. مسعودی‏، أبو الحسن على بن الحسین، مروج الذهب‏ و معادن الجوهر، تحقیق: داغر، اسعد، ج ۲، ص ۲۲٫

[۶۰]. ابن کثیر، اسماعیل بن عمر، البدایه و النهایه، ج ۱، ص ۱۹۳٫

[۶۱]. ابن هشام‏، عبد الملک، السیره النبویه، تحقیق: السقا، مصطفى و الأبیارى، ابراهیم و شلبى، عبد الحفیظ، ج ‌۱، ص ۵٫

[۶۲]. ابن سعد، محمد، الطبقات الکبرى، تحقیق: عبد القادر، محمد، ج ۱ ، ص ۴۳٫

[۶۳]. بغدادی، محمد بن حبیب، تحقیق: لیختن شتیتر، ایلزه، ص ۳۸۶٫

[۶۴]. کلینى، محمد بن یعقوب، کافی، محقق / مصحح: غفارى، على اکبر و آخوندى، محمد، ج ۴، ص ۲۱۰؛ «قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ (علیه السّلام): دُفِنَ فِی الْحِجْرِ مِمَّا یَلِی الرُّکْنَ الثَّالِثَ عَذَارَى بَنَاتِ إِسْمَاعِیلَ».

[۶۵]. ابن إسحاق، محمد، أخبار مکه فی قدیم الدهر و حدیثه، محقق: عبد الله دهیش، عبد الملک، ج ۲، ص ۱۱۷٫

[۶۶]. عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ (علیه السلام): «قَالَ الْحِجْرُ بَیْتُ إِسْمَاعِیلَ وَ فِیهِ قَبْرُ هَاجَرَ وَ قَبْرُ إِسْمَاعِیلَ»؛ کلینى، محمد بن یعقوب، کافی، محقق / مصحح: غفارى، على اکبر و آخوندى، محمد، ج ۴، ص ۲۱۰‏.

[۶۷]. قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ (علیه السّلام): «تُوُفِّیَ إِسْمَاعِیلُ بَعْدَهُ وَ هُوَ ابْنُ ثَلَاثِینَ وَ مِائَهِ سَنَهٍ فَدُفِنَ فِی الْحِجْرِ مَعَ أُمِّه»‏؛ صدوق، محمد بن على‏، علل الشرائع، ص ۳۸؛ ابن خلدون‏، عبد الرحمن بن محمد، دیوان المبتدأ و الخبر فى تاریخ العرب و البربر و من عاصرهم من ذوى الشأن الأکبر (تاریخ ابن خلدون)‏، تحقیق: شحاده، خلیل، ج ۲، ص ۳۹۶٫

[۶۸]. یعقوبى، احمد بن ابى یعقوب، تاریخ یعقوبى، ج ۱، ص ۳۱۴٫

[۶۹]. ابن کثیر، اسماعیل بن عمر، البدایه و النهایه، ج ۱، ص ۱۹۳٫

[۷۰]. مسعودی‏، أبو الحسن على بن الحسین، مروج الذهب‏ و معادن الجوهر، ج ۱، ص ۷۵٫

[۷۱]. کتاب مقدس، سفر تکوین، الإصحاح ١۶، آیه ١١، ص ٢٣.

[۷۲]. گلن، ویلیام و مرتن، هنری، کتاب مقدس، ترجمه: همدانی، فاضل خان، سفر پیدایش، ۱۶: ۱۱٫

[۷۳]. مسعودی، على بن الحسین، مروج الذهب و معادن الجوهر، تحقیق: داغر، اسعد، ج ۲، ص ۲۱٫

[۷۴]. همان؛ بغوی، حسین بن مسعود، معالم التنزیل فى تفسیر القرآن، تحقیق: المهدی، عبدالرزاق، ج ۱، ص ۱۶۵٫

[۷۵]. صدوق، محمد بن على، من لا یحضره الفقیه‏، محقق / مصحح: غفارى، على اکبر، ج ۲، ص ۲۳۰؛ طوسى، محمد بن حسن، امالی، ص ۳۳۸٫‏

[۷۶]. صافات، ۱۰۲٫

[۷۷]. همان، ۱۰۵٫

[۷۸]. سیوطى، جلال الدین، الدر المنثور فى تفسیر المأثور، ج ۴، ص ۲۷۳؛ مکارم شیرازى، ناصر، تفسیر نمونه، ج ۱۳، ص ۹۴ و ۹۵٫

[۷۹]. کلینى، محمد بن یعقوب، کافی، محقق / مصحح: غفارى، على اکبر و آخوندى، محمد، ج ۲، ص ۱۰۵٫

[۸۰]. «قالَ یا بُنَی إِنِّی أَری‏ فِى الْمَنامِ أَنِّى أَذْبَحُکَ فَانْظُر ما ذا تَری قالَ یا أَبَتِ افْعَل ما تُؤْمَرُ سَتَجِدُنى‏ إِن شاءَ اللهُ مِنَ الصَّابِرینَ»؛ «گفت: پسرم! من در خواب دیدم که تو را ذبح مى کنم، نظر تو چیست؟ گفت: پدرم! هر چه دستور دارى اجرا کن، به خواست خدا مرا از صابران خواهى یافت»؛ صافّات، ۱۰۲٫

[۸۱]. فخر رازى، محمد بن عمر، مفاتیح الغیب (تفسیر رازی)، ج ۲۶، ص ۳۴۶؛ طوسى، محمد بن حسن، التبیان فى تفسیر القرآن، ج ۸، ص ۵۱۸؛ طبرى، محمد بن جریر، جامع البیان فى تفسیر القرآن، ج ۲۳، ص ۵۳٫

[۸۲]. بیضاوى، عبدالله بن عمر، أنوار التنزیل و أسرار التأویل، تحقیق: المرعشلى، محمد عبد الرحمن، ج ۵، ص ۱۵؛ ابن کثیر، اسماعیل بن عمرو، تفسیر ابن کثیر، شمس الدین، محمد حسین ، ج ۷، ص ۲۳٫

[۸۳]. کتاب مقدس، سفر پیدایش، ۲۲: ۲ – ۱۳٫

[۸۴]. کتاب مقدس، سفر پیدایش، ۱۶: ۱ – ۱۶؛ ۱۷: ۱۵ – ۱۹٫

[۸۵]. همان، ۲۱: ۱ – ۲۱٫

[۸۶]. همان، ۲۲: ۱ – ۱۹٫

[۸۷]. ابراهیم، ۳۹؛ صافّات، ۱۰۰ ـ ۱۱۲٫

[۸۸]. صافّات، ۱۰۱ ـ ۱۰۷ و ۱۱۲٫

[۸۹]. التبیان، ج ۸، ص ۵۱۸؛ زمخشرى، محمود، الکشاف عن حقائق غوامض التنزیل، ج ۴، ص ۵۶؛ طباطبایى، سید محمد حسین، المیزان فى تفسیر القرآن، ج ۷، ص ۲۳۴٫

[۹۰]. صدوق، محمد بن على‏، معانی الأخبار، محقق / مصحح: غفارى، على اکبر، ص ۳۹۱؛ حمیرى، عبد الله بن جعفر، قرب الإسناد، محقق / مصحح: مؤسسه آل البیت (علیهم السلام)، ص ۳۸۹٫

[۹۱]. صافّات، ۱۰۱ و ۱۰۲٫

[۹۲]. انبیاء، ۸۵٫

[۹۳]. حجر، ۵۳٫

[۹۴]. الکشاف عن حقائق غوامض التنزیل، ج ۴، ص ۵۷؛ مفاتیح الغیب (تفسیر کبیر)، ج ۲۶، ص ۳۴۷٫

[۹۵]. معانی الأخبار، ص ۳۹۱؛ قرب الإسناد، ص ۳۸۹٫

[۹۶]. مریم، ۵۴٫

[۹۷]. الکشاف عن حقائق غوامض التنزیل، ج ۴، ص ۵۷؛ مفاتیح الغیب (تفسیر رازی)، ج ۲۶، ص ۳۴۷٫

[۹۸]. فَبَشَّرْناها بِإِسْحاقَ وَ مِنْ وَراءِ إِسْحاقَ یَعْقُوب، هود، ۷۱٫

[۹۹]. الکشاف عن حقائق غوامض التنزیل، ج ۴، ص ۵۷؛ مفاتیح الغیب (تفسیر رازی)، ج ۲۶، ص ۳۴۷٫

[۱۰۰]. محمد بن محمد، تاریخنامه طبرى، تحقیق: روشن، محمد، ج ۱، ص ۱۶۹ و ج ۲، ص ۱۹، سروش، چاپ دوم، تهران، ۱۳۷۸ ش؛ صالحى شامى،‏ محمد بن یوسف، سبل الهدى و الرشاد فى سیره خیر العباد، تحقیق: عبد الموجود، عادل احمد و معوض، على محمد، ج ۱، ص ۳۰۲، دار الکتب العلمیه، چاپ اول، بیروت، ۱۴۱۴ ق / ۱۹۹۳ م.

[۱۰۱]. تفسیر القمی‏، ج ۲، ص ۲۲۴؛ صدوق، محمد بن على، ‏من لا یحضره الفقیه، محقق / مصحح: غفارى، على اکبر، ج ۴، ص ۳۶۸؛ طوسى، محمد بن الحسن‏، امالی، ۴۵۷٫‏

[۱۰۲]. التبیان، ج ۸، ص ۵۱۸؛ مفاتیح الغیب (تفسیر کبیر)، ج ۲۶، ص ۳۴۷٫

[۱۰۳]. ابن طاووس، على بن موسى‏، مهج الدعوات و منهج العبادات‏، محقق / مصحح: کرمانى، ابوطالب و محرر، محمد حسن‏، ص ۱۵۶٫

[۱۰۴]. طوسى، محمد بن الحسن‏، امالی، ۳۳۸٫

[۱۰۵]. ‏معانی الاخبار، ص ۳۹۱٫

[۱۰۶]. صدوق، محمد بن على، ‏خصال، محقق / مصحح: غفارى، على اکبر، ج ۱، ص ۵۶٫

[۱۰۷]. ابن طاووس، على بن موسى‏، مهج الدعوات و منهج العبادات‏، محقق / مصحح: کرمانى، ابوطالب و محرر، محمد حسن، ص ۱۵۶٫

[۱۰۸]. الکشاف عن حقائق غوامض التنزیل، ج ۴، ص ۵۷؛ مفاتیح الغیب (تفسیر کبیر)، ج ۲۶، ص ۳۴۷٫

[۱۰۹]. معانی الاخبار، ص ۳۹۱٫

[۱۱۰]. ابن اثیر، على بن محمد، أسد الغابه فى معرفه الصحابه، ج ۳، ص ۱۳۹؛ ذهبى، محمد بن احمد، تحقیق: تدمرى، عمر عبد السلام، ج ۵، ص ۳۴٫

[۱۱۱]. ابن اثیر، على بن ابى الکرم، الکامل فی التاریخ، ج ۱، ص ۱۱۰٫

[۱۱۲]. ابن کثیر، اسماعیل بن عمر، البدایه و النهایه، ج ۱، ص ۱۶۰٫

[۱۱۳].«فَلَمَّا بَلَغَ مَعَهُ السَّعی …»؛ «هنگامى که با او به مقام سعى و کوشش رسید …»؛ صافّات، ۱۰۲٫

[۱۱۴]. التبیان، ج ۸، ص ۵۱۶؛ طبرسى، فضل بن حسن، مجمع البیان فى تفسیر القرآن، تحقیق: بلاغى، محمد جواد، ج ۸، ص ۷۰۶؛ جامع البیان فى تفسیر القرآن، ج ۲۳، ص ۴۴٫

[۱۱۵]. بحرانى، سید هاشم، البرهان فى تفسیر القرآن، تحقیق: قسم الدراسات الاسلامیه موسسه البعثه – قم، ج ۴، ص ۶۲۲؛ فیض کاشانى، ملا محسن، تفسیر الصافى، تحقیق: اعلمى، حسین، ج ۴، ص ۷۶٫

[۱۱۶]. مجمع البیان فى تفسیر القرآن، ج ۸، ص ۷۱۱٫

[۱۱۷]. کتاب مقدس، سفر پیدایش ۱۸: ۲۰ ـ ‌۲۳٫

[۱۱۸]. صدوق، محمد بن على، ‏من لا یحضره الفقیه، محقق / مصحح: غفارى، على اکبر، ج ۴، ص ۱۷۶؛ قطب راوندى، سعید بن هبه الله‏، الخرائج و الجرائح، محقق / مصحح: مؤسسه الإمام المهدى (علیه السلام)‏، ج ۲، ص ۸۵۷٫‏

[۱۱۹].«فَبَشَّرنهُ بِغُلم حَلیم»؛ صافّات، ۱۰۱٫

[۱۲۰]. آلوسى، سید محمود، روح المعانى فى تفسیر القرآن العظیم، تحقیق: على عبدالبارى، عطیه، ج ۱۲، ص ۱۲۲٫

[۱۲۱]. «و اِسمـعیلَ واِدریسَ وذَا الکِفلِ کُلٌّ مِنَ الصّـبِرین»؛ انبیاء، ۸۵٫

[۱۲۲]. قرطبی، محمد بن أحمد، الجامع لأحکام القرآن (تفسیر قرطبی)، تحقیق: البردونی، أحمد و أطفیش، إبراهیم، ج ۱۱، ص ۳۲۷٫

[۱۲۳]. طبرسى، فضل بن حسن، مجمع البیان فى تفسیر القرآن، تحقیق: بلاغی، محمد جواد، ج ‌۷، ص ‌۹۴٫

[۱۲۴]. «وَ اذْکُرْ إِسْماعیلَ وَ الْیَسَعَ وَ ذَا الْکِفْلِ وَ کُلٌّ مِنَ الْأَخْیار»؛ ص، ۴۸٫

[۱۲۵]. «وَ اذْکُرْ فِی الْکِتابِ إِسْماعیلَ إِنَّهُ کانَ صادِقَ الْوَعْدِ …» ؛ مریم، ۵۴٫

[۱۲۶]. «وَ کانَ یَأْمُرُ أَهْلَهُ بِالصَّلاهِ وَ الزَّکاهِ …» ؛ مریم، ۵۵٫

[۱۲۷]. «… وَ کانَ عِنْدَ رَبِّهِ مَرْضِیًّا»؛ مریم، ۵۵٫

[۱۲۸]. «وَ أَدْخَلْناهُمْ فی‏ رَحْمَتِنا …»؛ انبیاء، ‌۸۶٫

[۱۲۹]. «… إِنَّهُمْ مِنَ الصَّالِحین»؛ انبیاء، ‌۸۶٫

[۱۳۰].«واِسمعیلَ والیَسَعَ ویونُسَ ولوطًا … اُولئِکَ الَّذینَ هَدَى اللّهُ فَبِهُدهُمُ اقتَدِهُ»؛ انعام، ۸۶ ‌ـ ‌۹۰٫

[۱۳۱]. محمد بن عمر، فخر رازى، مفاتیح الغیب (تفسیر کبیر)، ج ‌۱۳، ص ‌۵۶٫

[۱۳۲]. مجمع البیان فى تفسیر القرآن، ج ۴، ص ‌۵۱۳٫

[۱۳۳]. مفاتیح الغیب (تفسیر کبیر)، ج ‌۱۳، ص ‌۵۶٫

[۱۳۴]. طباطبایى، سید محمد حسین، المیزان فى تفسیر القرآن، ج ۷، ص ۲۴۳؛ «وَ إِسْماعیلَ وَ الْیَسَعَ وَ یُونُسَ وَ لُوطاً وَ کلاًّ فَضَّلْنا عَلَى الْعالَمینَ»؛ انعام، ۸۶٫

[۱۳۵]. مسعودی‏، أبو الحسن على بن الحسین، مروج الذهب‏ و معادن الجوهر، تحقیق: داغر، اسعد، ج ۲، ص ۲۰٫

[۱۳۶]. قمى، على بن ابراهیم، تفسیر قمى، تحقیق: موسوى جزایری، سید طیب، ج ۱، ص ۱۵۳؛ کلینى، محمد بن یعقوب، کافی، محقق / مصحح: غفارى، على اکبر و آخوندى، محمد، ج ۴، ص ۲۰۲؛ صدوق، محمد بن على، ‏ علل الشرائع‏، ج ۲، ص ۴۳۲؛ طبرى، محمد بن جریر، تاریخ الأمم و الملوک، تحقیق: محمد، أبو الفضل ابراهیم، ج ۱، ص ۲۵۲؛ یعقوبى، احمد بن أبى یعقوب، تاریخ یعقوبى‏، ج ‌۱، ص ‌۲۵٫

[۱۳۷]. ابن سعد، محمد، الطبقات الکبرى، تحقیق: عبد القادر، محمد، ج ۱ ، ص ۴۳ و ۴۴؛ ابن خلدون‏، عبد الرحمن بن محمد، دیوان المبتدأ و الخبر فى تاریخ العرب و البربر و من عاصرهم من ذوى الشأن الأکبر (تاریخ ابن خلدون)‏، تحقیق: شحاده، خلیل، ج ۲، ص ۴۱؛ ابن کثیر، اسماعیل بن عمر، البدایه و النهایه، ج ۱، ص ۱۵۵؛ تاریخ الأمم و الملوک، ج ۱، ص ۳۱۴ و ج ۲، ص ۱۸۴؛ ابن هشام‏، عبد الملک، السیره النبویه، تحقیق: السقا، مصطفى و الأبیارى، ابراهیم، و شلبى، عبدالحفیظ، ج ‌۱، ص ۵ و ۳۱۴؛ ، تاریخ یعقوبى‏، ج ‌۱، ص ‌۲۶٫

[۱۳۸]. قمى، على بن ابراهیم، تفسیر قمى، تحقیق: موسوى جزایری، سید طیب، ج ۱، ص ۱۵۳٫

[۱۳۹]. کلینى، محمد بن یعقوب، کافی، محقق / مصحح: غفارى، على اکبر و آخوندى، محمد، ج ۴، ص ۲۰۲؛ صدوق، محمد بن على، ‏ علل الشرائع‏، ج ۲، ص ۴۳۲٫‏

[۱۴۰]. طبرى، محمد بن جریر، تاریخ الأمم و الملوک، تحقیق: محمد، أبو الفضل ابراهیم، ج ۱، ص ۲۵۲؛ یعقوبى، احمد بن أبى یعقوب، تاریخ یعقوبى‏، ج ‌۱، ص ‌۲۵٫

[۱۴۱]. طبرى‏، محمد بن جریر، تاریخ طبری، تحقیق: ابراهیم ، محمد أبو الفضل، ج ۱، ص ۲۷۵؛ یعقوبى، احمد بن أبى یعقوب، تاریخ یعقوبى‏، ج ‌۱، ص ‌۲۷٫

[۱۴۲]. صدوق، محمد بن على، ‏ خصال‏، محقق / مصحح: غفارى، على اکبر، ج ۱، ص ۵۷‏.

[۱۴۳]. همان.

[۱۴۴]. ابن کثیر، اسماعیل بن عمر، البدایه و النهایه، ج ۱، ص ۱۹۳٫

[۱۴۵]. ابراهیم، ۳۷٫

[۱۴۶]. صافّات، ۱۰۲٫

[۱۴۷]. طباطبایى، سید محمد حسین، المیزان فى تفسیر القرآن، ج ۶، ص ۲۷۳٫

[۱۴۸]. ابن کثیر، اسماعیل بن عمرو، تفسیر القرآن العظیم (ابن کثیر)، تحقیق: شمس الدین، تحقیق: محمد حسین، ج ۷، ص ۲۴٫

[۱۴۹]. المیزان فى تفسیر القرآن، ج ۶، ص ۲۷۳٫

[۱۵۰]. طبرسى، فضل بن حسن، مجمع البیان فى تفسیر القرآن، تحقیق: بلاغى، محمد جواد، ج ۸، ص ۷۱۰؛ زمخشرى، محمود، الکشاف عن حقائق غوامض التنزیل، ج ۴، ص ۵۵ و ۵۶٫

[۱۵۱]. همان، ج ۴، ص ۵۶٫

[۱۵۲]. همان، ج ۴، ص ۵۵٫

[۱۵۳]. منظور تجدید بنای خانه کعبه که به دست حضرت آدم (علیه السلام) بنا شده و در جریان طوفان نوح (علیه السلام) کاملا تخریب شده بود.

[۱۵۴].طبرى، محمد بن جریر، جامع البیان فى تفسیر القرآن، ج ۱، ص ۴۳۰ و ۴۳۱؛ طبرسى، فضل بن حسن، مجمع البیان فى تفسیر القرآن، تحقیق: بلاغى، محمد جواد، ج ۱، ص ۳۹۱٫

[۱۵۵]. حج، ۲۶٫

[۱۵۶]. جامع البیان فى تفسیر القرآن، ج ۱، ص ۴۳۱٫

[۱۵۷]. بقره، ۱۲۵٫

[۱۵۸]. مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج ۱، ص ۳۸۵٫

[۱۵۹]. صدوق، محمد بن على‏، علل الشرایع، ج ۲، ص ۵۸۷ و ۵۸۸‏؛ کلینى، محمد بن یعقوب، محقق / مصحح: غفارى، على اکبر و آخوندى، محمد، کافی، ج ۴، ص ۲۰۴ و ۲۰۵٫

[۱۶۰]. گلن، ویلیام و مرتن، هنری، ترجمه: کتاب مقدس، همدانی، فاضل خان، سفر تکوین، ۲۶: ۳ – ۴ و ۲۷: ۲۳ – ۲۹ و ۳۶ -۴۰ و ۳۵: ۱۱ – ۱۲٫

[۱۶۱]. همان، سفر تکوین، ۱۶: ۱۲ و ۱۷: ۲۰٫

[۱۶۲]. همان، سفر پیدایش، ۲۵: ۱۲ – ۱۷؛ اول تواریخ، ۱: ۲۸ – ۳۱٫

[۱۶۳]. طبرى، محمد بن جریر، تاریخ الأمم و الملوک، تحقیق: محمد، أبو الفضل ابراهیم، ج ۱، ص ۲۵۸٫

[۱۶۴]. یعقوبى، احمد بن ابى یعقوب، تاریخ یعقوبى، ج ۱، ص ۲۲۱٫

[۱۶۵]. ابن اثیر، على بن ابى الکرم، الکامل فی التاریخ، ج ۱، ص ۱۰۴٫

[۱۶۶]. مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج ۱، ص ۳۹۰؛ تاریخ یعقوبى، ج ۱، ص ۲۲۱؛ طوسى، محمد بن حسن، التبیان فى تفسیر القرآن، تحقیق: عامل، احمد قصیر، ج ۱، ص ۴۶۳٫

[۱۶۷]. اندلسى، ابن عبد ربه، العقد الفرید، ج ۴، ص ۲۳۹٫

[۱۶۸]. ابن سعد، محمد، الطبقات، تحقیق: عطا، محمد عبد القادر، ج ۱، ص ۴۳٫

[۱۶۹]. همان.

[۱۷۰]. دینورى، احمد بن داود، اخبار الطوال، تحقیق: عامر، عبد المنعم، ص ۹٫

[۱۷۱]. تاریخ یعقوبى، ج ۱، ص ۲۲۲؛ تاریخ الأمم و الملوک، ج ۱، ص ۳۱۴٫

[۱۷۲]. ابن جوزى، عبدالرحمن بن على، زاد المسیر فى علم التفسیر، المهد، عبدالرزاق، ج ۲، ص ۴۲۱٫

[۱۷۳]. ابن هشام‏، عبد الملک، السیره النبویه، تحقیق: السقا، مصطفى و الأبیارى، ابراهیم و شلبى، عبد الحفیظ، ج ‌۱، ص ۳ و ۴٫

[۱۷۴]. ابن حزم اندلسی، علی‌ بن ‌احمد، جمهره أنساب العرب‏، تحقیق: لجنه من العلماء، ص ۷ – ۱۲٫

[۱۷۵]. همان.

[۱۷۶]. همان، ص ۹؛ بخش سوم اقدامات حضرت اسماعیل، برگرفته از سایت حوزه نمایندگی ولی فقیه در امور حج.

[۱۷۷]. بغوی‌، حسین بن مسعود‌، معالم التنزیل فى تفسیر القرآن، تحقیق: المهد، عبدالرزاق، ج ۳، ص ۲۳۷؛ طبرسى، فضل بن حسن، مجمع البیان فى تفسیر القرآن، تحقیق: بلاغى، محمد جواد، ج ۸، ص ۸۰۰؛ فخر‌ رازی‌، محمد بن عمر، مفاتیح الغیب، ج ۲۱، ص ۵۴۹٫

[۱۷۸]. بقره، ۱۲۷.

[۱۷۹]. بقره، ۱۳۳ و ۱۳۶ و ۱۴۰؛ آل‌عمران، ۸۴؛ نساء، ۱۶۳؛ انعام، ۸۶.

[۱۸۰]. ابراهیم، ۳۹.

[۱۸۱]. انبیاء، ۸۵.

[۱۸۲]. مفاتیح الغیب، ج ۲۲، ص ۱۷۶٫

[۱۸۳]. ابن هشام‏، عبد الملک، السیره النبویه، تحقیق: السقا، مصطفى و الأبیارى، ابراهیم، و شلبى، عبدالحفیظ، ج ‌۱، ص ۷۸٫

[۱۸۴]. معالم التنزیل فى تفسیر القرآن، ج ۳، ص ۲۳۷ و ۲۳۸؛ ابن اثیر، على بن ابى الکرم، الکامل فی التاریخ، ج ۱، ص ۱۲۵٫

[۱۸۵]. سفر پیدایش، ۱۷: ۱ – ۸٫

[۱۸۶]. کتاب مقدس، سفر ‏پیدایش، ۱۶ – ۱۳: ۱۲.

[۱۸۷]. همان، ۳ و ۴: ۱۶.

[۱۸۸]. ارمیا، ۱۰ – ۸: ۳۴.

[۱۸۹]. تثنیه، ۱۸: ۱۵.

[۱۹۰]. رومیان، ۲۵: ۹.

[۱۹۱]. سفر پیدایش، ۱۰ – ۱۱: ۲۱.

[۱۹۲]. سفر پیدایش، ۲۰: ۱۷.

[۱۹۳]. سفر پیدایش، ۴-۲: ۲۶.

[۱۹۴]. انبیاء، ۷۲.

[۱۹۵]. وَ وَهَبْنا لَهُ إِسْحاقَ وَ یَعْقُوبَ نافِلَهً وَ کُلاًّ جَعَلْنا صالِحِینَ؛ انبیا، ۷۲٫

[۱۹۶]. بخش دوم گفتار یعنی بیان تناقض، برگرفته از پایگاه جامع فرق، ادیان و مذاهب.

[۱۹۷]. ابن هشام‏، عبد الملک، السیره النبویه، تحقیق: السقا، مصطفى و الأبیارى، ابراهیم، و شلبى، عبدالحفیظ، ج ‌۱، ص ۷۸٫

[۱۹۸]. بغوی‌، حسین بن مسعود‌، معالم التنزیل فى تفسیر القرآن، ج ۳، ص ۲۳۷ و ۲۳۸؛ ابن اثیر، على بن ابى الکرم، الکامل فی التاریخ، ج ۱، ص ۱۲۵٫

[۱۹۹]. انبیاء، ۷۳٫

[۲۰۰]. ناس، جان، ترجمه: تاریخ جامع ادیان، حکمت، علی اصغر، ص ۱۳٫

[۲۰۱]. دکتر علی، جواد، المفصل فى تاریخ العرب قبل الإسلام، ج ۷، ص ۳۶٫

[۲۰۲]. بلند گفتن لبیک توسط حاجی و بلند گفتن نام خدا در وقت ذبح کردن ؛ «… وَ ما أُهِلَّ لِغَیْرِ اللَّهِ بِه …»؛ مائده، ۳٫

[۲۰۳]. کلبی، هشام بن محمد، الاصنام (بت های عرب)، ترجمه: جلالی نائینی، سید محمد رضا، ص ۱۰۲ – ۱۰۳٫

[۲۰۴]. مطالب برگرفته از: زرگری نژاد، غلامحسین، دین و عرب جاهلی؛ پایگاه باشگاه اندیشه.

[۲۰۵].ابن کثیر، اسماعیل بن عمر، البدایه و النهایه، ج ۱، ص ۱۵۵؛ طبرى، محمد بن جریر، تاریخ الأمم و الملوک، تحقیق: محمد، أبو الفضل ابراهیم، ج ۱، ص ۲۵۶٫

[۲۰۶]. نحل، ۱۲۵٫

[۲۰۷]. طبرى، محمد بن جریر، تاریخ الأمم و الملوک، تحقیق: محمد، أبو الفضل ابراهیم، ج ۱، ص ۲۷۰؛ ابن کثیر، اسماعیل بن عمر، البدایه و النهایه، ج ۱، ص ۱۶۰٫

[۲۰۸]. قمى، على بن ابراهیم، تفسیر قمى، تحقیق: موسوى جزایری، سید طیب، ج ۱، ص ۱۵۳٫

[۲۰۹]. صدوق، محمد بن على‏، علل الشرایع، ج ۲، ص ۵۸۷ و ۵۸۸؛ کلینى، محمد بن یعقوب، محقق / مصحح: غفارى، على اکبر و آخوندى، محمد، کافی، ج ۴، ص ۲۰۴ و ۲۰۵٫

[۲۱۰]. عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ (علیه السلام): قَالَ الْحِجْرُ بَیْتُ إِسْمَاعِیلَ وَ فِیهِ قَبْرُ هَاجَرَ وَ قَبْرُ إِسْمَاعِیلَ؛ کافی، ج ۴، ص ۲۱۰‏.




کلیدواژه ها: , , , , , , , , , ,



ثبت نظر


8 + 2 =