دایره المعارف اسلام پدیا » اسلام و اندیشه سکولاریسم
منوی اصلی

اسلام و اندیشه سکولاریسم

تاریخ: ۰۸ مهر ۱۳۹۴ در باب: مسایل علم کلام جدید

«سکولاریزم» این است که دین از متن جامعه، به گوشه خانه و مسجد برود، و دست دین  از تقنین و قانون گذارى، و اجراى احکام الهى، و داورى در کشمکش ها، کوتاه شود، و دین جز یک رابطه معنوى فرد با خداى جهان، مفهوم دیگرى نداشته باشد.

چنین تفسیرى از دین که با سکولاریزم هماهنگ است، مورد پذیرش آیین اسلام نیست؛ زیرا:

  1. قوه مقننه در دو مرحله (تشریع احکام به وسیله وحى، و تبیین جزئیات به وسیله فقهاء) و قوه مجریه که از آنِ آمران به معروف و ناهیان از منکر است، و قوه قضائیه که کار آن فصل خصومت ها به وسیله آگاهان از قوانین قضایى اسلام مى باشد، جزو متن اسلام بوده و از پیکره آن جدا نمى باشد و آیات و روایاتى که پیرامون این سه قوه وارد شده نافى سکولاریزم و عرفى شدن دین است.

هرگاه فردى علاقمند است که دین عرفى شود، و در امور اجتماعى، قضایى، و سیاسى مداخله نکند، مطلبى است و امّا این که اسلام یک چنین آیینى است، مطلب دیگرى است و این دو را نباید به هم آمیخت، افراد واقع بین، خواسته هاى خود را بر واقعیات تحمیل نمى کنند، و از هر نوع پیش داورى پرهیز مى نمایند.

کتاب هاى فقهى  علماى اسلام که در طول چهارده قرن نگارش یافته، مملو از دلایل و شواهدى از آیات و روایات، بر وجود چنین سه قوه است، که نمى توان آن را انکار کرد. اینک به نمونه هایى از آیات و روایات که هر یک ناظر به یکى از این قواى سه گانه است اشاره مى کنیم:

اسلام معتقد است که جعل قانون درباره فرد و اجتماع نیاز به ولایت دارد و هیچ فردى بر فرد دیگر جز خدا ولایت ندارد. از آن جا که او خالق همگان است و مصالح همگان را بهتر از دیگران مى داند قانون گذارى از آنِ او است و در این شعار اسلام، «إِنِ الْحُکْمُ إِلاَّ لِلَّهِ أَمَرَ أَلاَّ تَعْبُدُوا إِلاَّ إِیَّاهُ؛[۱] حکم تنها از آن خدا است، فرمان داده که غیر از او را نپرستید»، جمله «أمَرَ» حاکى از آن است که جمله «ان الحکم» مربوط به تقنین و تشریع است و این که هیچ مقامى حق جعل قانون ندارد .

فقیهان اسلام، کلیه احکام مربوط به زندگى انسان را در قلمروهاى مختلف از کتاب و سنت استفاده کرده و کتاب هاى فقهى فزون از حد نگاشته اند که گردآورى آنها در یک نقطه، کتابخانه عظیمى را تشکیل مى دهد. اکنون سؤال مى شود که در برابر این فرهنگ غنى از نظر تقنین چگونه مى توان این قوه را از پیکر اسلام گرفت و همه آیات و روایات را به دست فراموشى سپرد و در کنار سفره غربیان و یا عقول جمعى آنها نشست؟!

امام باقر (علیه السلام) مى فرماید: «خدا چیزى را که مردم به آن در زندگى نیاز دارند، فروگذار نکرد و آن را در کتاب خود فرو فرستاده و براى رسولش روشن ساخته است».[۲]

در طول چهارده قرن، قوانین اسلامى، امت اسلامى را در قلمروهاى مختلف هدایت کرده و آنها را از هر نوع دست یازیدن به  تقنین بیگانه بی نیاز ساخته است. قوانین خدا که خود تشریع کننده آنها است به وسیله وحى الهى در اختیار مردم قرار گرفته، و فقیهان مکلفند که با تبیین و تفسیر آنها، به گسترش آنها بپردازند تا همگان در جریان احکام کلى الهى قرار گیرند.

علاوه بر این، اسلام از عقول دسته جمعى بهره گرفته و مسئله «مشاوره» را مطرح کرده که نمونه آن مى تواند، مجلس شوراى اسلامى براى برنامه ریزى باشد. از پیامبر (صلى الله علیه وآله) در مورد دور اندیشى سؤال شد، فرمود: «مشورت با اندیشمندان و آن گاه عمل به رأى آنها».[۳]

آیات و روایات درباره اهمیت مشاوره فزون تر از آن است که در اینجا ذکر شود، ولى قلمرو اینها، مسایل اجتماعى و سیاسى و به اصطلاح برنامه ریزى است و نه اصل تشریع؛ زیرا تشریع  الهى ما را از هر تشریعى بى نیاز کرده است و به تعبیر دیگر: در لباس قانون و کیفیت پیاده کردن آن نیاز به مشاوره است، ولى در اصل حکم، پیروی از وحى و ادله شرعى لازم است .

  1. طرفداران سکولاریسم تصور مى کنند دین مزاحم سعادت و خوشبختى جامعه است و باید به تدریج زمینه حضور و سلطه آن را از جامعه محو کرد. در حالى که این گروه باید در آموزه هاى دینى بیندیشند، اگر واقعاً آنها را از جانب خدا مى دانند، همه را بپذیرند و امّا اگر از دیدگاه دیگرى به آن مى نگرند باید آموزه هاى دینى را به دو بخش تقسیم کرده و آن چه را که از لحاظ خرد و عقل جمعى، پسندیدند، درتمام عرصه ها حاکم سازند نه این که به یکبارگى بر تمامى آموزه هاى دینى خط بطلان بکشند.

بسیار جفاکارى است که انسان همه آموزه هاى دین را یکدست کنار زند و این حاکى از آن است که این گروه واقع گرا نبوده و دین را مزاحم تلقى مى کنند و تلاش مى نمایند ریشه آن را بزنند و در این مرحله به تدریج پیش مى روند تا با محکومیّت از سوى جامعه مواجه نشوند.

  1. طرفداران این نظریه به عقل جمعى اهمیت به سزایى مى دهند. بهترین عقول جمعى، در سازمان ملل گرد آمده و قریب دویست کشور، عاقل ترین و اندیشمندترین افراد خود را به این مرکز گسیل داشته تا معرف موقعیت کشور باشند.

این عقول جمعى در سال ۲۰۰۳ میلادی، فرمان امام على (علیه السلام) به مالک اشتر را به عنوان الگو و  منشور سیاسى خود برگزیدند؛ زیرا  فهمیدند که نویسنده این فرمان از دیدگاهى فراتر از دیدگاه بشر برخوردار بوده  و جز سعادت بشر، خواستار چیز دیگرى نبوده است. بسیار جفا و به دور از عاطفه انسانى است که خود را از این تعالیم محروم سازیم و به اصطلاح «آن چه خود  داریم از بیگانه تمنا کنیم».

  1. حکومت دینى؛ به معناى حکومت کلیسا و روحانیان بر مردم نیست که همه مدیریت ها در اختیار عالمان دین قرار گیرد و غیر این صنف تنها نظاره گر مدیریت ها باشند.

بلکه معناى حکومت دینى این است که برنامه زندگى در تمام ابعاد از جانب خدا به وسیله آموزگاران الهى که انبیاء و اولیاء باشند به مردم ابلاغ شده و علماى دین به تشریح و تبیین آن پرداخته و در اختیار همگان قرار داده اند، آن گاه خود مردم به تناسب شرایط حاکم بر آنها، در پرتو این تعالیم دینى، مدیریتى جامع پدید آورند و نظام اجتماعى را ساماندهى کنند و ولایت فقیه در این مورد، نظاره گر حکومت برخاسته از دل مردم است که مبادا از برنامه هاى الهى گام فراتر نهند.

در این نظریه، حاکم و مدیر، خود جامعه است و میزان گزینش، ایمان، تقوا، کارآمدى و آگاهى است و در این قسمت تفاوتى بین رجال دین و غیره نیست، ولى همگان مکلفند در پرتو قوانین الهى حرکت کنند. مسلماً این نوع حکومت، جز مردم سالارى دینى چیز دیگر نیست و با حکومت کشیشان صد در صد تفاوت ماهوى دارد. این خود باختگان همه چیز را از غرب گرفته، حتى در تفسیر حکومت دینى، الگو را حکومت کشیشان  قرار مى دهند.

  1. قوانین اسلام، که به وسیله قرآن و سنت تبیین شده، گوهرى و صدفى دارد. گوهر قوانین تا روز رستاخیز ثابت و پایدار است؛ زیرا مطابق فطرت و آفرینش انسان است و تا انسان انسان است، این قوانین با زندگى او هماهنگ بوده و سعادت آفرین مى باشد؛ براى نمونه از دعوت به اقامه قسط و عدل، برنامه هاى زناشویى و تشکیل خانواده، کسب و کار، دفاع از محرومان و مظلومان، جهاد در راه خدا براى برداشتن موانع تا پیام خدا به گوش مردم برسد، مسایل مربوط به تعلیم و تربیت و دهها مسائل دیگر، که گوهر دین را تشکیل مى دهد، و مطابق آفرینش انسان است مى توان نام برد و لذا دین را چنین تعریف مى کند:

«رو به آیین راست خدا آر، آیینى که هماهنگ با آفرینش انسان است و او را با فطرت دین آفریده و به خاطر هماهنگى با آفرینش انسان، براى آن دگرگونى نیست و این است آیین استوار و پایدار، هر چند بیشتر مردم از آن آگاه نیستند».[۴]

ولی لباس و به تعبیر دیگر صدف دین، تابع شرایط زمان و مکان است و پیچیدگى یا تکامل روابط انسانى، کوچکترین لطمه اى بر گوهر دین وارد نمى کند و اگر عنصر زمان و مکان در استنباط احکام مؤثر است، مربوط به این بخش از احکام الهى مى باشد نه بخش نخست.

به عنوان نمونه:

  1. اسلام پیوسته عزت و عظمت واستقلال مسلمین را خواهان است و این اصل در هیچ زمان تغییر پذیر نیست چنانکه مى فرماید: «عزت از آنِ خدا و رسول او و مؤمنان است»،[۵] ولى حفظ این اصل، قالب ها و شکل هاى مختلفى دارد، گاهى به صورت برقرارى روابط با دولت هاى کافر صورت مى پذیرد و گاهى با گسستن روابط. و به تعبیر دیگر گاهى به صورت صلح و مسالمت صورت مى پذیرد و گاهی به صورت جهاد و دفاع.
  2. اسلام پیوسته خواهان سعادت انسان در سایه تعلیم و تربیت است، ولى ابزار تعلیم و تربیت، مقدس نیست. نه قلم نى مقدس است و نه وسایل پیشرفته اى؛ نظیر کامپیوتر، اساس آن را این آیه تشکیل مى دهد: «خداوند کسانى از شما را که ایمان آورده اند، و کسانى را که علم به آنان داده شده، درجات عظیمى مى بخشد»، حالا وسیله تحصیل علم چه باشد در اینجا اسلام نظر خاصى ندارد.
  3. این گروه، از عامل اجتهاد و تلاش فقیه براى پیاده کردن احکام بر طبق لباس ها و صدف هاى زمان غافلند و تصور مى کنند که اسلام یک سلسله احکام ثابت و غیر متغیر دارد که مسلماً در جامعه متغیر کارآمد نخواهد بود، ولى هرگز ثابت را از متغیر، پیوسته را از موقت، گوهر را از صدف جدا نمى سازند، محققان اسلامى در بحث هاى خاتمیت در این زمینه به صورت گسترده سخن گفته اند.[۶]

[۱]. یوسف، ۴۰٫

[۲]. «إِنَّ اللَّهَ تَبَارَکَ وَ تَعَالَى لَمْ یَدَعْ شَیْئاً تَحْتَاجُ إِلَیْهِ الْأُمَّهُ إِلَى یَوْمِ الْقِیَامَهِ إِلَّا أَنْزَلَهُ فِی کِتَابِهِ وَ بَیَّنَهُ لِرَسُولِه‏…»، کلینى، محمد بن یعقوب، کافی‏، محقق و مصحح: غفارى، على‌اکبر/ آخوندى، محمد، ج ‏۷، ص ۱۷۵ و ۱۷۶، ح ۱۱٫

[۳]. «مشاورهُ ذوى الرأى وإتّباعهم»، برقى، احمد بن محمد، المحاسن،‏ محقق: محدث، جلال الدین، ج ‏۲، ص ۶۰۰، باب ۳٫

[۴]. «فأقِمْ وَجْهَک لِلدِّینِ حَنیفاً فِطْرَهَ اللّه الّتى فَطَرَ النّاسَ عَلَیْها لا تَبْدِیلَ لِخَلْقِ اللّه ذلِک الدِّینُ القَیِّم وَلکنْ أَکثَر النّاسِ لا یَعْلَمُون»، روم، ۳۰٫

[۵]. «وَ للّهِ الْعِزَّه وَلِرَسُولِهِ وَلِلْمُؤْمِنین»، منافقون، ۸٫

[۶]. برگرفته از سبحانی، جعفر، مدخل مسایل جدید در علم کلام، ج ۳، ص ۲۷۰ – ۲۷۲ و ۲۶۲ – ۲۶۵٫




کلیدواژه ها: , ,



ثبت نظر


2 + 6 =