دایره المعارف اسلام پدیا » آزادی در جهان بینی الهی
منوی اصلی

آزادی در جهان بینی الهی

تاریخ: ۰۹ مهر ۱۳۹۴ در باب: مسایل علم کلام جدید

در جهان بینی الهی، آزادی جز این نیست که شرایط شکوفایی استعدادها شکوفا گردد؛ زیرا هر فردى، با استعداد و توان خاصى آفریده شده و اختلاف در لیاقت و شایستگى ها، رمز همزیستى و پیوستگى افراد به یکدیگر است، ولى استعدادها در هر شرایطى شکوفا نبوده، بلکه در شرایط خاصى، خود را نشان مى دهند.

واقعیت آزادى عبارت است از فراهم ساختن شرایط شکوفایى استعدادها در جامعه، به گونه اى که هر فرد و هر گروهى از شرایط موجود بهره مند شده و راه رشد و تکامل را در پیش بگیرد و توان ها را به فعلیت تبدیل سازد. مساعد ساختن شرایط براى شکوفایى استعدادها نامى جز آزادى که شاخه اى از عدالت است ندارد.

این مطلب را مى توان درباره موجود زنده اى به نام درخت در نظر گرفت، درخت در هر شرایطى به بار نمى نشیند، بلکه باید شرایطى فراهم شود که این موجود زنده راه تکامل را در پیش گیرد و توان خود را به فعلیت برساند. البته این مثال از یک نظر مى تواند هدف این بحث را تأمین کند و آن این که تأمین شرایط مایه تکامل است، امّا از جهتى این مسئله با مورد بحث این نوشتار فاصله زیادى دارد؛ زیرا، در درخت، اختیار و انتخاب نیست و به بار نشستن، نتیجه قهرى فراهم گشتن شرایط است، در حالى که انسان باید به دست تواناى خود به فراهم کردن شرایط تن دهد یا کمک کند، آن گاه با کمال اختیار از شرایط بهره گیرد و به سوى تکامل گام بردارد.

از این بیان مى توان این نتیجه را گرفت که آزادى کالاى وارداتى نیست که از خارج بر جامعه تحمیل شود و اصلاً آزادى وارداتى، رشد مصنوعى است، و بسان دیگر امور تحمیلى، نشانه کمال جامعه و عظمت و عزت او نیست بلکه آزادى یک ارزش درونى است که باید خود جامعه در تحصیل آن بکوشد.

در اینجا مطلبى دیگر پیش مى آید و آن این که جامعه ها از نظر ظرفیت و پذیرش شرایط مساعد مختلفند، برخى از جامعه ها قدرت جذب شرایط را بیش از جامعه هاى دیگر دارند و طبعاً آزادى در آن جامعه از رشد بیشترى برخوردار بوده و زودتر به مقصد مى رسد، در حالى که در برخى دیگر جریان به گونه دیگری است. چه بسا پایبندى برخى از جامعه ها به یک رشته عادات و تقالید ناموزون؛ مانند تقدیس گاو در هند، مانع از فراهم گشتن شرایط مناسب براى رشد مى باشد.

انبیا و امامان (علیهم السلام)، منادیان آزادى به این معنا بودند؛ یعنى پس از رفع موانع، شرایط تکامل را براى همگان فراهم مى آورند تا جامعه بر اثر رهایى از خرافات و اندیشه بت پرستى به کمال مطلوب برسد، و توان خود را به فعلیّت برساند.

امیر مؤمنان (علیه السلام) نقش انبیا را چنین معرّفى مى کند:

«خداوند سبحان از میان فرزندان او (حضرت آدم علیه السلام)، پیامبرانى برگزید و از آنان پیمان وحى گرفت، و از آنها خواست که امانت رسالتش را به مردم برسانند. در زمانى که اکثر مردم پیمان خدا را نادیده گرفته و حق او را نمى شناختند، همتایان و شریکانى براى او قرار داده بودند، و شیاطین، آنها را از معرفت خدا باز داشته، و از عبادت و اطاعتش آنها را جدا نموده بودند، پیامبرانش را در میان آنها مبعوث ساخت، و پى در پى رسولان خود را به سوى آنان فرستاد تا پیمان فطرت را از آنان مطالبه نموده و نعمت هاى فراموش شده را به یاد آنها آورند و با ابلاغ دستورات خدا، حجت را بر آنها تمام کرده، گنج هاى پنهان عقل ها را آشکار سازند».[۱]

امیر مؤمنان (علیه السلام)، پیامبران را پیش از آن که معلمان بشر معرفى کند، آنها را یادآوران فطرت، و تذکر دهندگان نعمت هاى فراموش شده مى داند؛ زیرا آنان کمالات نهادینه انسان را به فعلیت رسانیده، و گنج هاى پنهان خردها را آشکار مى سازند؛ یعنى در سایه مبارزه با طاغوت ها و رفع موانع، شرایط را براى بروز کمالات فطرى، و ارزش هاى نهادى فراهم مى سازند، و در نتیجه انسان، به نهاد خود بازگشت نموده و آن چه دست آفرینش به قلم تکوین در لوح وجود او نوشته است، خود را نشان مى دهد.

بنابراین مسئله آزادى ملت ها در جهان بینی الهی، در فراهم شدن شرایط تکامل خلاصه مى شود، تا هر فرد به کمال واقعى خود برسد و مسلّماً نظامات استبدادى با چنین ایده اى در تضادند، حاکم مستبد جز سلطه و تحمیل تمایلات خود، چیز دیگرى نمى طلبد و چه بسا شکوفایى استعدادها و کمال جامعه را براى خود خطر مى اندیشد.

این شرایط و نظایر آنها در نظامات استبدادى پدید نمى آیند، تنبلى و سرخوردگى جاى خلاّقیت، عصیان گرى جاى وظیفه شناسى، کارشکنى جاى تعاون را مى گیرد، در این صورت ملّت ها چگونه مى توانند به کمال واقعى برسند؟

این بیان نتیجه مى دهد: در تطبیق آزادى بر زندگى، نخست باید ریشه هاى گندیده استبداد را سوزاند، آن گاه در سایه رهبرى دلسوزانه، به فراهم ساختن رشد استعدادها پرداخت، تا جامعه راه کمال را در پیش گیرد.[۲]

[۱]. «اصطفى سبحانه مِنْ وُلده أنبیاءَ أخذ على الوحی میثاقَهم وعلى تبلیغ الرساله أمانتَهم، لما بدّل أکثر خلقه عهد اللّه إلیهم فجهلوا حقّه، واتّخذوا الأندادَ معه، واجتالتهم الشیاطینُ عن معرفته، واقتطعتهم عن عبادته، فبعثَ فیهم رسلَه، وواترَ إلیهم أنبیاءه، لیستأدُوهم میثاقَ فطرتِه، ویذکّروهم منسیَّ نعمتِه، ویحتجّوا علیهم بالتبلیغِ، ویُثیروا لهم دفائنَ العقول». نهج البلاغه، خطبه نخست.

[۲]. برگرفته از: سبحانی، جعفر، مدخل مسایل جدید در علم کلام، ج ۳، ص ۹۲ – ۹۵٫




کلیدواژه ها: , ,



ثبت نظر


8 + 6 =