دایره المعارف اسلام پدیا » نوح (علیه السلام)
منوی اصلی

نوح (علیه السلام)

تاریخ: ۰۶ مرداد ۱۳۹۴ در باب: تاریخ شخصیت ها

چکیده مقاله حضرت نوح (علیه السلام)

عبدالجبار یا عبدالغفار، ملقب به نوح، اولین پیامبر اولوا العزم و صاحب شریعت و کتاب است. گفته‏اند علت شهرت او به این لقب، این بوده که براى گناه امت خود نوحه (زاری) مى‏کرد و یا مقصود از نوحه‏گرى، دعوت قومش به ‏توحید بود.

وى متولد سال ۱۶۴۲ پس از هبوط حضرت آدم (علیه السلام) بوده و در سن ۵۰۰ سالگى داراى سه فرزند پسر به‏ نام‌هاى «سام، حام و یافث» بوده است.

نام حضرت نوح (علیه السلام) ۴۳ بار در قرآن آمده و یک سوره به نام وی اختصاص داده شده است. سلسله نسب او با هشت یا ده واسطه به حضرت آدم (علیه السلام) می‎رسد.

از جمله القاب او، شیخ ‏الانبیا است؛ زیرا ایشان عمر طولانی داشته است و به نص صریح قرآن، مدت رسالت ایشان هم قابل توجه بوده است. در وصف ایشان گفته‏اند: مردى خردمند، فصیح و بلیغ بود، که از عقلى سرشار و صبرى بسیار برخوردار، و در مناظرات و احتجاجات و برهان و جدل، قوى و بصیر و مطلع بود. نوح با کمال بردبارى و تحمل، به راهنمایى قوم خود همت گماشت، سخنان شیرین و بیانات دلنشین خود را به کار مى‏برد، و با بهترین فنون دعوت، در راه تبلیغ رسالت کوشید.

حضرت نوح پس از آن که از هدایت قومش ناامید شد آنان را نفرین نمود و به دستور خداوند برای نجات مؤمنان مأمور به ساختن کشتی شد.

دربارۀ نحوۀ کشتی سازی حضرت نوح آنچه از بعضی از تفاسیر استفاده می شود این است که وی نخست نجار بود و بعد از آن به پیامبری مبعوث شد. ظاهراً ایشان اولین کسی بود که کشتی را به الهام خداوند ساخت.

آن چه که مسلم است؛ ایشان ۹۵۰ سال مردم را به‏ خداپرستى و توحید دعوت نمود و بعد از چند صده دیگر که بین مورّخان اختلاف است، رحلت نمود که در نجف اشرف فعلى مدفون گردید.

زندگی نامه حضرت نوح (علیه السلام)

زندگی حضرت نوح (علیه السلام) از نظر طول مدت، در میان پیامبران و شخصیت های الهی گذشته، از گستردگی بسیار زیادی برخوردار می باشد، تا جایی که ضرب المثل قرار گرفته است. ولی از آنجایی که زمان ایشان نسبت به دیگر پیامبران دورتر است، اختلاف بسیاری در زندگی نامه ایشان دیده می شود.

از این رو ناگزیر به نقل از منابع مختلف می باشیم.

نسب و خاندان حضرت نوح (علیه السلام)

مورخان سلسله نسب‌هایی را برای حضرت نوح تا حضرت آدم (علیهما السلام) نقل کرده اند. در این جا به دو مورد از آنها اشاره می شود:

الف. نوح بن لمک بن متوشلخ بن ادریس بن یرد بن مهلائیل بن قینان بن انوش بن شیث بن آدم (علیهم السلام).[۱]

ب. نوح بن لمک (ارفخشد) بن متوشلخ بن اخنوخ بن برد بن ادریس[۲] بن غنمیشا بن آحیلث بن قینان بن ریسان (انوش) بن شیث بن آدم (علیهم السلام).[۳]

پدر و مادر حضرت نوح (علیه السلام)

پدر حضرت نوح (علیه السلام) «لمک»[۴] فرزند متوشلخ بود. نام مادر لمک عریا نام داشت دختر عرایل (عزرائیل) بن متوسل بن حیر بن شیث.[۵]

آنچه که در کتب تاریخی در مورد مادر حضرت نوح (علیه السلام) نقل شده؛ نام مادر آن حضرت «قینوش» می باشد.[۶]

لمک بن متوشلخ صد و هشتاد و هفت سال داشت که همسرش براى او نوزادی آورد، که این همان نوح پیغمبر (علیه السلام) است. از ابن عبّاس نقل شده که هنگام تولّد نوح، پدرش هشتاد و دو ساله بوده است.[۷]

همچنین نقل شده لمک پس از تولد نوح، پانصد و نود و پنج سال زندگی کرد و داراى پسران و دخترانى شد. آنگاه درگذشت.[۸]

تولد حضرت نوح (علیه السلام)

مسعودی ولادت حضرت نوح (علیه السلام) را اینگونه گزارش می کند:

«در تورات آمده که آدم (علیه السلام) نهصد و سى سال زندگی کرد و هنگام تولد لمک (پدر نوح پیامبر (علیه السلام))، آدم (علیه السلام) هشتصد و شصت و چهار ساله و شیث هفتصد و چهل و چهار ساله بوده اند. همچنین گفته شده، زمان تولد نوح پیامبر (علیه السلام) یکصد و بیست و شش سال پس از وفات آدم بوده باشد».[۹]

طبری در بخش تولد حضرت نوح (علیه السلام) آورده است؛ یکصد و بیست و شش سال پس از وفات آدم، لمک نوح را آورد. [۱۰]

بنابر هر دو مبنا تولد حضرت نوح (علیه السلام) یک هزار و پنجاه و شش سال پس از هبوط حضرت آدم (علیه السلام) بود.

اسامی و القاب حضرت نوح (علیه السلام)

قرآن کریم حضرت نوح (علیه السلام) را «ناصحِ‌ امین» و «عبدالشَکُور»[۱۱] معرفی می‌کند.

حضرت نوح را ابوالبشر ثانی[۱۲] و آدم اخیر نیز خوانده اند. گفته شده نام او سکن است.[۱۳] همچنین نام ایشان را عبد الجبار و عبد الاعلی هم آورده اند[۱۴] و لقب ایشان نجی الله و شیخ الانبیاء[۱۵] ذکر شده است.

خانواده حضرت نوح (علیه السلام)

برای حضرت نوح (علیه السلام) همسرانی به نام های: عزره،[۱۶] عموره و والهه ذکر شده است. نام عموره را در بعضی جاها هیکل نوشته اند و ممکن است که هیکل صفت او و عموره نام او بوده باشد.[۱۷]

آن همسری که در طوفان غرق شد والهه نام داشت. علامه مجلسی آورده است: برخی گفته اند نام همسر حضرت نوح که به هلاکت رسید، واغله است. برخی دیگر گفته اند نام او والعه است.[۱۸]

همچنین برای حضرت نوح هشت فرزند نقل شده است:

پسرها؛ سام، حام، یافث، کنعان و دخترها نیز؛ زینا، زعورا، ایثا و اسما.[۱۹]

ازدواج نوح حضرت (علیه السلام)

در تعداد و نام دقیق همسران حضرت نوح (علیه السلام) اختلاف وجود دارد، در اینجا به چند قول از آنها اشاره می شود:

  1. نوح (علیه السلام) با «عزره» ازدواج کرد، ایشان دختر براکیل بن محویل بن حنوخ بن قین بود. هنگام ازدواج با این دختر، نوح (علیه السلام) پانصد سال داشت.[۲۰]
  2. همچنین نقل شده است که جبرئیل بر حضرت نوح (علیه السلام) نازل شد و گفت: ای نوح! من مأموریت دارم که به تو برسانم که با عموره دختر ضمران ازدواج کنی زیرا او اولین زنی خواهد بود که به تو ایمان می آورد، ایشان هم با او ازدواج کرد و پس از آن که حضرت نوح (علیه السلام) رسالت خود را فاش ساخت همین عموره پیش از همه به او ایمان آورد. نام این زن را در بعضی جاها هیکل نوشته اند و ممکن است که هیکل صفت او و عموره نام او بوده باشد.[۲۱]
  3. از برخى دیگر روایات استفاده مى شود که نوح همسرانی به نام «عموره» و «رابعا» داشته است.[۲۲]
  4. برخی دیگر هم گفته اند نام همسر حضرت نوح که به هلاکت رسید، واغله بوده است، همچنین نام والعه نیز برای او ذکر شده است.[۲۳]

فرزندان نوح حضرت (علیه السلام)

گزارش شده که حضرت نوح (علیه السلام) هشت فرزند داشته که چهارتای آن پسر و چهارتای دیگر دختر بوده اند.

نام پسرها؛ سام، حام، یافث و کنعان بود و دخترها نیز؛ زینا، زعورا، ایثا و اسما نام داشتند و دامادهایش اسلم، ایرج، تسون و مرحاش بودند. همه اینها به حضرت نوح (علیه السلام) ایمان آورده بودند جز کنعان که از همسر کافرش بود.[۲۴]

از میان فرزندان نوح (علیه السلام)، کنعان اهل نجات نبود و عاقبت به خیر نشد، اما سه فرزند دیگر، به نوح (علیه السلام) ایمان آوردند و سوار بر کشتی نجات شدند.[۲۵]

کنعان فرزند نوح

یکی از فرزندان حضرت نوح (علیه السلام) کنعان نام داشت که در زبان عربی همان یام می باشد. او بعد از سرپیچی از فرمان پدر به هلاکت رسید و رستگار نشد. کنعان فرزندی داشت به نام عابر که پیش از طوفان درگذشت، و به این ترتیب نسلی از کنعان بعد از طوفان باقی نماند.[۲۶]

در مورد مادر کنعان در تاریخ اختلاف می باشد، به قولی او همراه با سه فرزند دیگر؛ سام، حام، یافث از مادر هم مشترک بودند.[۲۷] [۲۸]

عمر حضرت نوح (علیه السلام)

عمر نوح بسیار طولانی بود، طوری که در ادبیات عرب و فارسی ضرب المثل شده است. در تاریخ و روایات، عمر او بین هزار تا دو هزار و هشتصد سال نقل شده است. به تصریح قرآن کریم، حضرت نوح (علیه السلام) پیش از طوفان به مدت ۹۵۰ سال،[۲۹] قومش را به خداپرستی دعوت کرده است.

رسول خدا (صلی الله علیه و آله) فرمودند: نوح (علیه السلام) دو هزار و چهار صد و پنجاه سال عمر کردند.[۳۰]

نزدیک به همین قول از امام صادق (علیه السلام) نقل شده که فرمودند: «نوح (علیه السلام) ۲۵۰۰ سال عمر کرد».[۳۱]

برخی از منابع تاریخی عمر حضرت نوح (علیه السلام) را هزار و ششصد سال و برخی دیگر نیز نزدیک به هزار و سیصد سال بیان کردند.[۳۲]

وفات و مدفن حضرت نوح (علیه السلام)

از امام صادق (علیه السلام) نقل شده که حضرت نوح (علیه السلام) دو هزار و پانصد سال زندگانى کرد. سپس در حالی که نوح (علیه السلام) در آفتاب بود، ملک الموت به سراغ ایشان آمد و عرض کرد: السلام علیک. نوح جواب سلام او را داد و به او گفت: اى ملک الموت براى چه آمدى؟

گفت: آمده ام جانت را بستانم.

نوح گفت: به من مهلت می دهى از میان آفتاب زیر سایه بروم؟

ملک الموت پاسخ داد: آرى این اندازه مهلت دارى، نوح نقل مکان کرد و سپس گفت: اى ملک الموت به درستى که آنچه از عمر من در دنیا گذشته است؛ مثل همین یک لحظه است که از آفتاب به سایه آمدم. اکنون به دستورى که دارى عمل کن، پس ملک الموت جان او را گرفت.[۳۳]

از زیارت نامه حضرت علی (علیه السلام) استفاده می شود که حضرت آدم و نوح (علیهما السلام) در کنار آن حضرت آرمیده اند. زیرا در زیارت نامه چنین آمده است: «سلام و درود خدا بر شما و بر حضرت آدم و نوح که در جوار شما آرمیده اند».[۳۴]

همچنین عده ای از مورخان، شهر نخجوان در دامنه کوه آرارات را با ماجرای کشتی نوح مرتبط دانسته‌اند؛ زیرا در زبان ارامنه «نَخ» به معنای کشتی و «جوان» به معنای جایگیر است. آنها معتقدند که حضرت نوح (علیه السلام) بعد از طوفان در این شهر جای گرفت و به قولی نیز، نوح نبی (علیه السلام) در این شهر مدفون است و قبر همسرش نیز در مرند بر سر راه تبریز است.[۳۵]

ویژگی های شخصیتی حضرت نوح (علیه السلام)

حضرت نوح (علیه السلام) اولین پیامبر اولوا العزم و از بزرگان انبیاء است، که خداوند ایشان و سایر پیامبران اولوا العزم را با کتاب و شریعت بر تمامى بشر مبعوث کرده است.

حضرت نوح (علیه السلام) پدر دوم نسل حاضر بشر است، چون تمامى افراد بشر امروز از طرف پدر و مادر به آن جناب منتهى مى شوند، و قرآن کریم در مورد ذریه ایشان می فرماید: «و نژاد و اولاد او را در روى زمین باقى گذاشتیم».[۳۶] و آن جناب، پدر بزرگ همه انبیاء غیر از انبیاء قبل از خود؛ حضرات آدم، شیث، ادریس و … (علیهم السلام) می باشد و خداى تعالى در این باب فرموده: «و در میان آیندگان براى او نام نیکویى قرار دادیم».[۳۷]

آن جناب اولین پیامبرى بوده که باب تشریع احکام و کتاب و شریعت را گشوده و فتح نمود و علاوه بر طریق وحى، با منطق عقل و طریق احتجاج با مردم صحبت کرد، بنابراین آن جناب ریشه و منشا دین توحید در عالم است و بر تمامى افراد موحد عالم که تاکنون آمده و تا قیامت خواهند آمد منّت داشته و همه مرهون او هستند و به همین جهت است که خداى عزوجل او را به سلامى عام اختصاص داده و هیچ کس دیگر را در آن سلام شریک وى نساخت و فرمود: «سلام بر نوح در همه ادوار عالم بشریت تا روز قیامت».[۳۸] [۳۹]

فلسفه اسامی و القاب حضرت نوح (علیه السلام)

حضرت نوح (علیه السلام) را سکن خواندند، چرا که مردم پس از آدم به وسیله او آرامش و سکون یافتند، و به نام نوح خوانده شده است، زیرا که وى بر خود و قومش زارى و نوحه بسیار مى‏کرده است.[۴۰]

گفته شده که همه انسان‌های کنونی از نسل حضرت نوح بوده و منتسب به یکی از سه فرزندان او به نام‌های سام، حام و یافث هستند و به همین دلیل است که حضرت نوح را ابوالبشر ثانی لقب داده‌اند.

از آنجایی که در میان پیامبران حضرت نوح (علیه السلام) بیشترین عمر را داشته است لقب شیخ الانبیاء برای ایشان گفته شده است.[۴۱]

آیین حضرت نوح (علیه السلام)

حضرت نوح (علیه السلام) نخستین پیامبر اولوالعزم بود که خداوند او را با کتاب و شریعت مبعوث فرمود. شریعت و کتاب او نخستین شریعت و کتابی بود که مشتمل بر قوانین و احکام الهی بوده است.[۴۲]

به طورى که از تمامى آیات مربوط به داستان نوح (علیه السلام) در قرآن کریم برمى آید. آن جناب همواره قوم خود را به توحید خداى سبحان و ترک شرک دعوت مى کرد؛ دعوت به اسلام،[۴۳] امر به معروف و نهی از منکر،[۴۴] نماز خواندن،[۴۵] رعایت مساوات و عدل،[۴۶] شروع کارها با نام خدا[۴۷] همه جزء مذهب و مکتب حضرت نوح (علیه السلام) بوده است.

بعضی از علما، صابئین را از پیروان آیین حضرت نوح می دانند.[۴۸] قرآن صابئین را در ردیف اهل کتاب ذکر کرده است.[۴۹]

در مورد محل زندگی این افراد نیز برخی گفته‌اند که محل پیروان این آیین خوزستان بوده و هست. هم اکنون قریب پنج هزار نفر از پیروان این آئین در کشور ایران، شهرهای خوزستان؛ در کنار رود کارون و در اهواز، خرمشهر، آبادان و شادگان به سر می‌برند. [۵۰]

اخلاق و صفات حضرت نوح (علیه السلام)

بنده صالح خدا

قرآن کریم در باره ارتباط نوح و لوط با خدای سبحان می فرماید: «… دو بنده شایسته از بندگان ما بودند»[۵۱] در این آیه نوح و لوط (علیهما السلام) دو بنده از بندگان صالح معرفی شده اند. همچنین می فرماید: او از بندگان با ایمان ما بود. [۵۲]

بنده سپاسگزار

قرآن مجید در جای دیگر خطاب به یاران حضرت نوح (علیه السلام) می فرماید: اى فرزندان مردمى که با نوح در کشتیشان نشاندیم، بدانید که او بنده‏اى سپاسگزار بود.[۵۳]

خردمند، فصیح، بلیغ ،صبور، قوى و مطلع در مناظرات، احتجاجات، برهان و جدل

حضرت نوح (علیه السلام) مردى خردمند، فصیح و بلیغ بود، که از عقلى سرشار و صبرى بسیار برخوردار، و در مناظرات و احتجاجات و برهان و جدل، قوى و بصیر و مطلع بود. نوح با کمال بردبارى و تحمل، به راهنمایى قوم خود همت گماشت، سخنان شیرین و بیانات دلنشین خود را به‏کار مى‏برد، امیدوار بود و یأس و نومیدى را در حریم دل خود راه نمى‏داد، و با بهترین فنون دعوت، در راه تبلیغ رسالت کوشید، شب و روز، گاه و بیگاه، در آشکار و نهان آن قوم را دعوت کرد، توجه آنها را به ‏اسرار جهان و شگفتی هاى آفرینش معطوف نمود، اما قوم او در مجادله، راه لجاجت و عناد را پیمودند و سفسطه را از حد گذراندند.[۵۴]

نجی الله و کثیر الشکر

حضرت نوح؛ نجى اللّه (علیه السّلام) بنده «کثیر الشکر» پروردگار مهربان بود. هر گاه آن بزرگوار لباسى مى‏پوشید، یا غذائى مى‏خورد، یا آبى مى‏آشامید حمد و شکر خداى را بجاى مى‏آورد، و می‌فرمود: «الحمد للّه».

معرفت به خدا

بنا به قولى آن بزرگوار به هنگام شروع به خوردن و آشامیدن مى‌گفت: بسم اللّه. و در پایان آنها می‌گفت: الحمد للّه. از امام جعفر صادق و امام محمّد باقر (علیهما السّلام) روایت شده که حضرت نوح به هنگام صبح و شام می‌گفت: اللهم انى اشهدک ان ما اصبح او امسى بى من نعمه فى دین، او دنیا فمنک، وحدک لا شریک لک، لک الحمد و لک الشکر بها على، حتى ترضى، و بعد الرضى.

یعنى پروردگارا! من یقینا تو را گواه مى‏گیرم که هر صبح و شام، هر نعمت دینى، یا دنیوى نصیب من مى‏شود از تو خواهد بود، تو که شریکى ندارى. حمد و شکر آن نعمت که بر من لازم است به تو اختصاص دارد، تا اینکه از من خشنود باشى، و بعد از خشنودى نیز همینطور است.[۵۵]

کسوت و پیشه حضرت نوح (علیه السلام)

از بعضی تفاسیر استفاده می شود که نوح نجار بود و بعد از آن به پیامبری مبعوث شد. آن چه که مسلم است شغل نجاری قبل از حضرت نوح وجود داشته است؛ زیرا قبل از ایشان، چوب و استفاده های آن به علت سهولت استفاده از آن، مورد توجه همه بوده است.[۵۶] بله ایشان اولین کسی بود که کشتی را به الهام خداوند ساخت.[۵۷]

اصحاب و یاران حضرت نوح (علیه السّلام)‏

مطابق با آیه شریفه قرآن، حضرت نوح (علیه السّلام) مدت ۹۵۰ سال قبل از طوفان مردم را به سوی خدا دعوت کرد و در این مدت طولانی تنها عده کمی به او ‏ایمان آوردند.‏[۵۸]

بر اساس بعضی از روایات در این مدت طولانی، تنها هشتاد ۸۰ نفر به آن حضرت ایمان آوردند و حتی برخی عدد یاران و ‏مؤمنان به آن حضرت را کمتر هم نوشته اند.[۵۹]

معجزه و کرامت حضرت نوح (علیه السلام)

آگاهی یافتن غیبی حضرت نوح به وسیله وحی الهی مبنی بر وقوع طوفان در آینده و ساختن کشتی در منطقه ای که هیچ گونه دریایی وجود نداشت، به عنوان یک معجزه و نشانه برای پیامبری آن حضرت، به شمار می‌رود. قرآن مجید در این مورد می فرماید: «ما او و سرنشینان کشتی را رهایی بخشیدیم، و آن (نجات) را آیت و نشانه ای برای جهانیان قرار دادیم!».[۶۰]

آثار و اقدامات تاریخی حضرت نوح (علیه السلام)

اولین اثر حضرت نوح (علیه السلام) کتاب و شریعت بود. که به عنوان نخستین شریعت و کتاب، مشتمل بر قوانین و احکام الهی بوده است. از دیگر آثار و اقدامات حضرت نوح (علیه السلام) که در تاریخ بشر بسیار مورد توجه و مؤثر قرار گرفت؛ ساخت کشتی عظیمی بود که به ویژگی های آن اشاره خواهد شد.

مخالفان حضرت نوح (علیه السلام)

بیشتر مخالفان حضرت نوح (علیه السلام)، از طبقات اشراف و سرمایه داران بودند. آنها به جاى این که یک لحظه با مسئله دعوت نوح به طور جدى برخورد کنند و حداقل احتمال دهند که ممکن است این همه اصرار نوح (علیه السلام) و دعوت‌هاى مکررش، از وحى الهى سرچشمه گرفته و مسئله طوفان و عذاب، حتمى باشد، باز همان‌طور که عادت غالب افراد مستکبر و مغرور است، به استهزاء و مسخره ادامه داده و هر زمان که گروهى از قومش از کنار او مى‌‏گذشتند و او و یارانش را سرگرم تلاش براى آماده ساختن چوب‌ها، میخ‌ها و وسائل کشتى سازى مى‌‏دیدند، ایشان را مسخره ‌‏کرده، مى‌‏خندیدند و مى‌‏گذشتند.[۶۱]،[۶۲]

مى‏‌گویند هر کدام از اشراف قوم نوح، نوعى استهزاء که مایه خنده و تفریح بود براى خود انتخاب مى‌‏کردند.

یکى مى‏‌گفت: اى نوح مثل این‌که دعواى پیامبرى نگرفت آخر سر، نجار شدى! …

دیگرى مى‌‏گفت: کشتى مى‏‌سازى بسیار خوب، دریایش را هم بساز! هیچ آدم عاقل دیده‏‌اى در وسط خشکى، کشتى بسازد؟! …

بعضى دیگر مى‏‌گفتند: کشتى به این بزرگى براى چه مى‏‌خواهى، لااقل کوچکتر بساز که اگر بخواهى به سوى دریا بکشى براى تو ممکن باشد! مى‏‌گفتند و می‌خندیدند و مى‏‌گذشتند و این موضوع در خانه‏‌ها و مرکز کارشان به اصطلاح سوژه بحث‌ها بود، و با یکدیگر در باره نوح و پیروانش سخن مى‏‌گفتند!: پیر مرد را تماشا کن آخر عمرى به چه روزى افتاده است؟ حالا مى‏‌فهمیم که اگر به سخنان او ایمان نیاوردیم حق با ما بود…![۶۳]

میراث حضرت نوح (علیه السلام)

از جمله میراث حضرت نوح (علیه السلام) می توان به شریعت و کشتی ایشان اشاره کرد:

الف. کتاب و شریعت حضرت نوح (علیه السلام):

از آیات قرآن کریم استفاده می­شود که محتوای شریعت و دین نوح، دعوت مردم به توحید و تسلیم در برابر خداوند،، امر به معروف و نهی از منکر، مساوات و عدالت، راستگویی و وفای به عهد و نهی از شرک و آلودگی به فواحش و منکرات بوده است.[۶۴]

حضرت نوح، دارای کتاب آسمانی نیز بوده است این کتاب اسم خاصی نداشته بلکه به اسم «کتاب نوح» معروف بوده و نامیده می­شده است. بنا بر نظر مفسران، مقصود از «الکتاب» در آیه ۲۱۳ سوره بقره کتاب حضرت نوح است.[۶۵]

ب. کشتی نوح (علیه السلام):

آیات و روایات متعددی اشاره به ساخت کشتی توسط حضرت نوح (علیه السلام) کرده اند، که به آنها اشاره شد. اما آنچه که در مورد آن اختلاف وجود دارد به گل نشتن و بقایای کشتی حضرت نوح می باشد. در حال حاضر چندین کشور از جمله ایران، عراق و ترکیه بنا بر اسنادی، در این مورد ادعا کرده اند.

کتابنامه مدخل نوح (علیه السلام)

  1. قرآن کریم
  2. ابن اثیر، علی بن محمد؛ الکامل فی التاریخ؛ ترجمه: حالت، ابوالقاسم و خلیلى، عباس؛ انتشارات مطبوعاتى علمى، تهران، ۱۳۷۱ ش.
  3. جزائرى، نعمت الله بن عبد الله؛ قصص الأنبیاء (ترجمه قصص الأنبیاء جزائرى)؛ ترجمه: مشایخ‏، فاطمه؛ انتشارات فرحان، چاپ اول، تهران،۱۳۸۱ ش‏.
  4. راغب اصفهانی، حسین بن محمد؛ المفردات فی غریب القرآن؛ تحقیق: داودی، صفوان عدنان؛ انتشارات دارالقلم‏، چاپ اول، بیروت، ۱۴۱۲ق.
  5. دایره المعارف بزرگ اسلامی.
  6. سراج، منهاج؛ طبقات ناصرى‏ تاریخ ایران و اسلام؛ تحقیق: حبیبی، عبد الحى؛ انتشارات دنیاى کتاب، چاپ اول، تهران، ۱۳۶۳ ش.
  7. سید ابن طاوس، علی بن موسی؛ الامان من أخطار الاسفار و الازمان؛ ناشر: انتشارات آل البیت، چاپ اول، قم، ۱۴۰۹ق.
  8. صدوق، محمد بن على؛ کمال الدین؛ ترجمه: کمره‏اى‏، محمد باقر؛ انتشارات اسلامیه، چاپ اول، تهران، ۱۳۷۷ ش.‏
  9. طباطبائی، سید محمد حسین؛ المیزان فی تفسیر القرآن؛ دفتر انتشارات اسلامی، قم، ۱۴۱۷ ق.
  10. طبری، محمد بن جریر؛ تاریخ الطبری؛ ترجمه‏: پاینده، ابوالقاسم؛ انتشارات اساطیر، چاپ پنجم، تهران، ۱۳۷۵ ش.
  11. کاتب واقدى، محمد بن سعد؛ الطبقات الکبرى؛ ترجمه: مهدوى دامغانى‏، محمود؛ انتشارات فرهنگ و اندیشه، تهران، ۱۳۷۴ ش.
  12. مجلسی، محمد باقر؛ بحار الأنوار؛ محقق، مصحح: جمعى از محققان‏؛ انتشارات دار إحیاء التراث العربی، چاپ دوم، بیروت، ۱۴۰۳ ق.
  13. مستوفى قزوینى، حمد الله بن ابى بکر؛ تاریخ گزیده؛ تحقیق: نوایى، عبد الحسین؛ انتشارات امیر کبیر، چاپ سوم، تهران، ۱۳۶۴ ش.
  14. مسعودی، علی بن الحسین؛ مروج الذهب و معادن الجوهر؛ ترجمه: پاینده، ابوالقاسم؛ انتشارات علمی و فرهنگی، چاپ پنجم، ۱۳۷۴ ش.
  15. مقدسى، مطهر بن طاهر؛ آفرینش و تاریخ(البدء و التاریخ)؛ ترجمه: شفیعی کدکنی، محمد رضا؛ انتشارات آگه، چاپ اول، تهران، ۱۳۷۴ ش.
  16. مکارم شیرازى، ناصر؛ تفسیر نمونه؛ انتشارات دار الکتب الإسلامیه، چاپ اول، تهران، ۱۳۷۴ ش.
  17. ملاحویش آل غازی، عبدالقادر؛ بیان المعانی؛ انتشارات مطبعه الترقی، چاپ اول، دمش، ۱۳۸۲ق.
  18. هندى‏، میر حامد حسین؛ عبقات الانوار فی إمامه الأئمه الاطهار؛ انتشارات کتابخانه عمومى امام امیر المومنین على (علیه السلام)، چاپ دوم، اصفهان، ۱۳۶۶ ش.
  19. نجفی خمینی، محمد جواد؛ تفسیر آسان؛ انتشارات اسلامیه، ‌چاپ اول، تهران، ۱۳۹۸ ق.
  20. آیتی، عبد المحمد؛ تاریخ ابن خلدون؛ انتشارات مؤسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگى، چاپ اول، ۱۳۶۳ ش.
  21. نیشابوری، ابراهیم بن منصور؛ قصص الانبیاء؛ انتشارات بنگاه، چاپ اول، ۱۳۴۰ ش.

[۱]. مستوفى قزوینى، حمد الله بن ابى بکر بن احمد، تاریخ گزیده، تحقیق: عبد الحسین نوایى، ص ۲۵٫

[۲]. نام دیگر ادریس اخنوخ و هرمس است.

[۳]. مجلسی، محمد باقر، بحارالانوار، ج ۱۱، ص ۲۲۸ و ۲۲۹٫

[۴]. در اصل به جای «لمک»، «ملک» هم آمده، ولى باستناد تورات (تکوین – اصحاح ۵) و مسعودى (ج ۱ ص ۲۲) و مجمل (ص ۱۸۶- ۲۲۸) و آثار (ص ۷۳) لمک است، که به اتفاق ارباب قصص پدر نوح بود، و مزار مهتر لمک در لغمان سمت مشرقى افغانستان مشهور است.

[۵]. سراج، منهاج؛ طبقات ناصرى‏ تاریخ ایران و اسلام؛ تحقیق: حبیبی، عبد الحى، ج‏ ۱، ص ۱۷٫

[۶]. ابن اثیر، علی بن محمد، الکامل، ترجمه: حالت، ابو القاسم و خلیلی، عباس، ج ‏۱، ص ۲۴۵٫

[۷]. کاتب واقدى، محمد بن سعد، الطبقات الکبرى، ترجمه: مهدوى دامغانى‏، محمود، ج ‏۱، ص ۲۶٫

[۸]. ابن اثیر، علی بن محمد، الکامل، ترجمه: حالت، ابو القاسم و خلیلی، عباس، ج ‏۱، ص ۲۴۵٫٫

[۹]. مسعودی، ابوالحسن علی بن الحسین، مروج الذهب و معادن الجوهر، ترجمه: پاینده، ابوالقاسم، ج‏۱، ص ۶۲۴٫

[۱۰]. طبرى، محمد بن جریر، تاریخ طبرى، ترجمه: پاینده، ابو القاسم، ج ۱، ص ۱۱۷٫

[۱۱]. اسراء، ۳٫

[۱۲]. ملاحویش آل غازی، عبدالقادر، بیان المعانی، ج ۳، ص ۱۲۷٫

[۱۳]. مقدسى، مطهر بن طاهر؛ آفرینش و تاریخ؛ ترجمه: شفیعی کدکنی، محمد رضا، ج ۱، ص ۴۲۲٫

[۱۴]. مستوفى قزوینى، حمد الله بن ابى بکر، تاریخ گزیده، ص ۲۵٫

[۱۵]. مازندرانى، محمد صالح بن احمد، شرح الکافی-الأصول و الروضه، ج ۱۲، ص ۵۵٫

[۱۶]. عز الدین على بن اثیر، الکامل، ترجمه: حالت، ابوالقاسم و خلیلى، عباس، ج ۱، ص ۲۴۴٫

[۱۷]. جزائرى، نعمت الله بن عبد الله، قصص الأنبیاء، ص ۳۴۲٫

[۱۸]. مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، ج ۱۱، ص ۳۰۹٫

[۱۹]. ابن خلد نیشابوری، ابراهیم بن منصور، قصص الانبیاء، ص ۳۶٫

[۲۰]. عز الدین على بن اثیر، الکامل، ترجمه: حالت، ابوالقاسم و خلیلى، عباس، ج ۱، ص ۲۴۴٫

[۲۱] جزائرى، نعمت الله بن عبد الله، قصص الأنبیاء، ص ۳۴۲٫

[۲۲]. مجلسی، محمد باقر، بحارالانوار، ج ۱۱، ص ۳۴۲٫

[۲۳]. همان، ص ۳۰۹٫

[۲۴]. جزائرى، نعمت الله بن عبد الله، قصص الأنبیاء، ص ۳۶٫

[۲۵]. طبری، محمد بن جریر، تاریخ الطبری، ترجمه‏: پاینده، ابوالقاسم، ج ۱، ص ۱۳۹٫

[۲۶]. آیتی، عبد المحمد، تاریخ ابن خلدون، ج ۱، ص ۷ .

[۲۷]. طبری، محمد بن جریر، تاریخ الطبری، ج ۱، ص ۱۳۴٫

[۲۸]. به مدخل طوفان نوح، مقاله کنعان مراجعه شود.

[۲۹]. عنکبوت، ۱۴٫

[۳۰]. صدوق، محمد بن على بن حسین بن بابویه؛ کمال الدین؛ ترجمه: کمره‏اى‏، محمد باقر، ج ۲، ص ۲۰۳٫

[۳۱]. مجلسی، محمد باقر، بحارالانوار، ج ۱۱، ص ۲۸۵٫

[۳۲]. مستوفى قزوینى، حمد الله بن ابى بکر، تاریخ گزیده، تحقیق: نوایى، عبد الحسین، متن، ص ۲۵٫

[۳۳]. صدوق، محمد بن على بن حسین بن بابویه؛ کمال الدین؛ ترجمه: کمره‏اى‏، محمد باقر، ج ۲، ص ۲۰۳٫

[۳۴]. «السَّلامُ عَلَیْکَ یَا مَوْلایَ وَ عَلَی ضَجِیعَیْکَ آدَمَ وَ نُوحٍ وَ رَحْمَهُ اللَّهِ وَ بَرَکَاتُه»؛ طبری، محمد بن جریر، تاریخ الطبری، ترجمه‏: پاینده، ابوالقاسم، ج ۱، ص ۱۳۹؛ مجلسی، محمد باقر، بحار الأنوار، ج ‏۵۳، ص ۲۷۱٫

[۳۵]. دایره المعارف بزرگ اسلامی ، ج۱ ، ص ۲۷۸٫

[۳۶]. «وَ جَعَلْنا ذُرِّیَّتَهُ هُمُ الْباقِینَ»؛ صافات، ۷۷٫

[۳۷]. «وَ تَرَکْنا عَلَیْهِ فِی الْآخِرِینَ»؛ صافات، ۷۸٫

[۳۸]. «سَلامٌ عَلى نُوحٍ فِی الْعالَمِینَ»؛ صافات، ۷۹٫

[۳۹]. با استفاده از سایت حوزه نت.

[۴۰]. مقدسى، مطهر بن طاهر؛ آفرینش و تاریخ؛ ترجمه: شفیعی کدکنی، محمد رضا، ج ۱، ص ۴۲۲٫

[۴۱]. ملاحویش آل غازی، عبدالقادر، بیان المعانی، ج ۳، ص ۱۲۷٫

[۴۲]. رسولی محلاتی، تاریخ الانبیاء، ج ۱، ص ۴۱٫

[۴۳]. آل عمران، ۱۹٫

[۴۴]. هود، ۲۸٫

[۴۵]. نساء، ۸٫

[۴۶]. انعام، ۱۵۱و ۱۵۲٫

[۴۷]. هود، ۴۱٫

[۴۸]. راغب اصفهانی، حسین بن محمد، المفردات فی غریب القرآن، تحقیق: داودی، صفوان عدنان، ص ۴۷۵٫

[۴۹]. بقره، ۶۲؛ مائده، ۲۹؛ حج، ۱۷٫

[۵۰]. مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج ۱، ص ۲۸۹٫

[۵۱]. تحریم، ۱۰٫

[۵۲]. صافات، ۸۱٫

[۵۳]. اسراء، ۳٫

[۵۴]. برگرفته از مقاله: سیمای الگویی پیامبران در قرآن کریم، سایت تبیان.

[۵۵]. نجفی خمینی، محمد جواد، تفسیر آسان، ج ‏۹، ص ۳۶۲ و ۳۶۳٫

[۵۶]. طباطبایی، محمد حسین، المیزان، ترجمه همدانی، ج ۱۰، ص ۳۶۴٫

[۵۷]. مجلسی، محمد باقر، بحار الانوار، ج ۱۱، ص ۳۳۱٫

[۵۸]. عنکبوت، ۱۴٫

[۵۹]. طبری، محمد بن جریر، تاریخ الطبری، ترجمه‏: پاینده، ابوالقاسم، ج ۱، ص ۱۳۱٫

[۶۰]. عنکبوت، ۱۵٫

[۶۱]. «وَ یَصْنَعُ الْفُلْکَ وَ کُلَّما مَرَّ عَلَیْهِ مَلَأٌ مِنْ قَوْمِهِ سَخِرُوا مِنْهُ»، هود، ۳۸؛ ملاء در این جمله، به معناى جماعتى است که مورد اعتناى مردم باشند.

[۶۲]. طباطبائی، سید محمد حسین، المیزان فی تفسیر القرآن، ج ‏۱۰، ص ۲۲۳٫

[۶۳]. ر. ک: مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج ‏۹، ص ۹۰- ۹۲٫

[۶۴]. طباطبائی، محمد حسین، تفسیر المیزان، ج ۱۰، ص ۲۳۷ – ۲۴۱٫

[۶۵]. مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج ۲۱، ص ۳۷۷ – ۳۸۰٫




کلیدواژه ها: , , ,



ثبت نظر


+ 3 = 10