دایره المعارف اسلام پدیا » کرامات ابراهیم خلیل (علیه السلام)‏
منوی اصلی

کرامات ابراهیم خلیل (علیه السلام)‏

تاریخ: ۱۹ خرداد ۱۳۹۴ در باب: ابراهیم خلیل (ع)

برای آن حضرت کرامات و معجزات زیادی بیان شده است که در این مقال مختصر به برخی از آنها اشاره می شود:

  1. در روایتی از امام محمد باقر (علیه السلام) جریان به آتش افکنده شدن حضرت ابراهیم (علیه السلام) نقل شده که در بخش پایانی آن آمده است: «… مردم وقتى که این قضیه (شکسته شدن بت هایشان) را دیدند، گفتند: جز همان جوان (ابراهیم) کسى جرئت ندارد این بت را بشکند. از این رو هیزم فراوانى جمع کردند، و او را به آتش انداختند. زمین به ناله در آمد و گفت: خداوندا بر روى زمین کسى جز ابراهیم نیست که تو را بپرستد، او در آتش می سوزد؟ خداوند فرمود: اگر مرا بخواند، کفایتش می کنم؛ در آن موقع ابراهیم (علیه السلام) به این نحوه دعا کرد: یا احد، یا صمد، یا من لم یلد و لم یولد و لم یکن له کفوا احد، سپس گفت توکل من بر خدا است. در این هنگام خداوند خطاب به آتش فرمود: «سرد و سلامت باش[۱]».[۲]
  2. ابراهیم (علیه السلام) از قلمرو سلطنت نمرود اخراج شد، به کشور مردى قبطى به نام «عزاره» وارد شد. در این سرزمین به مأمور مالیاتى آن کشور برخورد نمود و مأمور از او مالیات مطالبه کرد. پس از صورت گرفتن از گوسفندان و سایر اموالش دستور داد تا آن تابوت (صندوق) را که ساره در آن بود، نیز باز نموده و اموال درون آن را هم صورت بگیرد. ابراهیم (علیه السلام) از گشودن درب صندوق کراهت داشت؛ لذا در جواب مأمور مالیات فرمود: فرض کن که این صندوق مالامال از طلا و نقره است، من حاضرم ده یک وزن آن را طلا و یا نقره به تو بدهم و تو آن را باز نکنى. عشار زیر بار نرفت و گفت: باید باز کنى. ابراهیم (علیه السلام) از روی ناچاری با خشم و غضب در صندوق را باز کرد. وقتى چشم عشار به ساره که حسن و جمال بى نظیرى داشت افتاد، پرسید این زن با تو چه نسبتى دارد؟ ابراهیم (ع) فرمود: دختر خاله من و همسر من است. پرسید پس چرا او را در صندوق گذاشته و در صندوق را به رویش بسته اى؟ ابراهیم (علیه السلام) فرمود: غیرتم قبول نمى‏کند که چشم نامحرمان به او بیفتد. عَشّار گفت: دست از تو بر نمى‏دارم تا حال تو و او را به شاه گزارش دهم. همانجا مأمورى نزد شاه فرستاد و از جریان با خبرش کرد.

شاه پیک مخصوص خود را فرستاد و ساره را به دربار احضار نمود. خواستند صندوق او را به طرف دربار ببرند، ابراهیم (علیه السلام) فرمود به هیچ وجه از این صندوق جدا نمى‏شوم، مگر آنکه روح از تنم جدا گردد. مأموران جریان را به دربار گزارش دادند. شاه دستور داد تا ابراهیم (علیه السلام) را نیز با صندوق حرکت دهند. ابراهیم (علیه السلام) و صندوق و هر که با آن جناب بود به طرف دربار حرکت نموده و بر شاه وارد شدند.

شاه گفت: قفل این صندوق را باز کن. ابراهیم (علیه السلام) فرمود: ناموس من در این صندوق است (و غیرت من قبول نمى‏کند همسرم را در مجلس نامحرمان ببینم). اینک حاضرم تمامى اموالم را بدهم و این کار را نکنم. شاه از این حرف، بر ابراهیم (علیه السلام) خشم گرفت و او را مجبور به گشودن صندوق نمود. وقتى چشم شاه به جمال بى مثال ساره افتاد، عنان اختیار از دست داده بى محابا دست به طرف ساره دراز کرد. ابراهیم (علیه السلام) که نمى‏توانست این صحنه را ببیند روى گردانیده و عرض کرد: پروردگارا! دست این نامحرم را از ناموس من کوتاه کن. هنوز دست شاه به ساره نرسیده بود که دعاى ابراهیم (علیه السلام) به اجابت رسید و شاه با همه حرصى که به نزدیک شدن به آن صندوق داشت، دستش از حرکت باز ایستاد و دیگر نتوانست نزدیک شود. شاه به ابراهیم (علیه السلام) گفت: که آیا خداى تو دست مرا خشکانید؟ آن حضرت فرمود: آرى خداوند من غیور است و حرام را دوست نمى‏دارد. او است که بین تو و بین عملى کردن آرزویت حائل شد. شاه گفت: پس از خدایت بخواه تا دست مرا به من برگرداند که اگر بار دیگر دستم را بازیابم دیگر به ناموس تو طمع نخواهم کرد. ابراهیم (علیه السلام) عرض کرد: پروردگارا! دست او را باز ده تا از ناموس من دست بردارد. فورا دستش بهبودى یافت. لیکن بار دیگر نظرى به ساره انداخت و باز بى اختیار شده دست به سویش دراز نمود. در این نوبت نیز ابراهیم (علیه السلام) روى خود را برگردانید و نفرین کرد. در همان لحظه دست شاه خشک شد و به کلى از حرکت باز ماند. شاه رو به او کرد که اى ابراهیم! پروردگار تو خدایى است غیور و تو مردى هستى غیرتمند، این بار هم از خدا بخواه دستم را شفا دهد، من عهد مى‏بندم که اگر دستم بهبودى حاصل کند، دیگر این حرکت را تکرار نکنم. ابراهیم (علیه السلام) گفت: من از خدایم درخواست مى‏کنم و لیکن به شرطى که اگر این بار تکرار کردى، دیگر از من درخواست دعا نکنى. شاه قبول کرد. ابراهیم (علیه السلام) هم دعا نمود و دست او به حالت اول برگشت. پادشاه چون این غیرت و آن معجزات را از او بدید در نظرش بزرگ جلوه نمود و بى اختیار به احترام و اکرامش بپرداخت …».[۳]

  1. ابى بصیر از امام صادق (علیه السلام) روایت کرده که فرمود: ابراهیم (علیه السلام) لاشه اى را در کنار دریا دید که درندگان دریایى آن را مى خوردند. سپس همان درندگان به یکدیگر مى پریدند و یکى دیگرى را پاره مى کرد و مى خورد. ابراهیم (علیه السلام) تعجب کرد و عرض کرد: «پروردگارا به من بنمایان که چگونه مردگان را زنده مى کنى؟ خداوند پرسید: مگر ایمان ندارى؟ او گفت: بله دارم، لکن مى خواهم قلبم مطمئن شود. خداوند فرمود: پس چهار مرغ را بگیر و آنها را قطعه قطعه کن و سپس هر قسمتى از آن را بر سر هر کوهى بگذار. آن گاه آنها را صدا بزن تا به سرعت نزد تو بیایند، بدان که خداوند بر همه چیز توانا و به حقایق امور دانا است».[۴]

ابراهیم (علیه السلام) چنین کرد و مرغ ها را صدا زد و مشاهده کرد که همه آنها به اذن خدا به سوی او آمدند.[۵]

  1. على بن ابراهیم در تفسیر خود از امام باقر (علیه السلام) روایت کرده که فرمود: حضرت ابراهیم (علیه السلام) نخستین کسى بود که ریگ براى او به صورت آرد در آمد. او هنگامى که براى قرض کردن خوراک به سوى دوستى که در مصر داشت حرکت کرد، او در منزل نبود. ابراهیم چون از ساره خجالت مى کشید که بگوید: دوستم در خانه نبود، نخواست با خورجین خالى به منزل برگردد؛ لذا وقتى که برگشت خورجین را پر از ریگ کرده به خانه آمد. بعد الاغش را پیش ساره رها کرد و خود داخل منزل شد و خوابید. ساره آمد و خورجین را بازکرده و دید بهترین آرد در میان خورجین وجود دارد. بلا فاصله مقدارى خمیر کرده و نانى پخت و غذاى لذیذى آماده کرد و نزد ابراهیم آورد.

ابراهیم پرسید: این غذا و نان را از کجا تهیه کردى؟ گفت: از آن آردى که از دوست مصرى آوردى، ابراهیم گفت: آرى او خلیل من است، اما مصرى نیست.[۶]

[۱]. انبیاء، ۶۹٫

[۲]. عروسى حویزى، عبد على بن جمعه، تفسیر نور الثقلین، تحقیق: محلاتی، سید هاشم رسولى، ج ۳، ص ۴۳۲٫

[۳]. طباطبایی، سید محمد حسین، تفسیر المیزان، ترجمه: موسوى همدانى سید محمد باقر، ج ۷، ص ۳۲۰؛ کلینی، محمد بن یعقوب، کافی (روضه کافی)، شارح، مازندرانى، محمد صالح، محقق / مصحح: شعرانى، ابوالحسن‏، ج ۱۲، ص ۵۱۱٫

[۴]. بقره، ۲۶۰٫

[۵]. تفسیر المیزان، ترجمه: موسوى همدانى، سید محمد باقر، ج ۲، ص ۵۶۱٫

[۶]. قمى، على بن ابراهیم، تفسیر قمى، تحقیق: موسوى جزایری، سید طیب، ج ۱، ص ۱۵۳٫




کلیدواژه ها:



ثبت نظر


5 + 9 =