دایره المعارف اسلام پدیا » وفات و مدفن ابراهیم خلیل (علیه السلام)
منوی اصلی

وفات و مدفن ابراهیم خلیل (علیه السلام)

تاریخ: ۱۹ خرداد ۱۳۹۴ در باب: ابراهیم خلیل (ع)

در مورد وفات حضرت ابراهیم (علیه السلام) اقوالی وجود دارد که به برخی از آنها اشاره می‌شود.

الف. زمانی که خداوند اراده فرمود آن حضرت را در سن ۲۰۰ یا ۱۷۵ سالگی‌ قبض روح فرماید، ملک الموت را به شکل پیر مردی فرستاد از جایی عبور کند که هوا بسیار گرم بود. در این میان ابراهیم (علیه السلام) به پیر مردی ناتوان برخورد نمود. چون آن حضرت تمکن مالی خوبی داشت و در ضمن بسیار مهمان نواز بود؛ لذا پیر مرد را بر مرکب خود سوار نمود و به منزل برد. او بعد از اینکه غذایی آماده نمود به پیر مرد تعارف کرد که از غذا بخورد. اما دید پیر مرد به جای آنکه غذا را در دهان بگذارد، آن را داخل چشم و گوش خود می برد و بعد از اینکه موفق می شود آن را در دهان خود بگذارد به محض اینکه از دهان وارد معده او می شود، از مخرج وی خارج می شود. به همین دلیل سؤال کرد؛ چرا چنین می کنی و این چه حالتی است که برای تو پیش آمده است؟! گفت: از پیری و زیادی عمر است. وقتی از سن او سؤال نمود، عددی را گفت که دو سال بیشتر از سن آن حضرت بود. وقتی چنین پاسخی شنید با خود گفت یعنی من بعد از دو سال این گونه خواهم بود؟! پس از خدای خود طلب مرگ نمود. بعد از این درخواست ناگهان دید همان پیر مرد چهره اش برگشت و به شکل اصلی خود؛ یعنی «ملک الموت» در آمد و او را قبض روح کرد.[۱]

ب. از امام محمد باقر (علیه السّلام) نقل شده است: «وقتی حضرت ابراهیم (علیه السلام) اعمال و مناسک حج را بجا آورد، به شام بازگشت و از دنیا رحلت فرمود. جریان واقعه رحلت ایشان این گونه بیان شده است که زمانی ملک الموت براى قبض روح او آمد، آن حضرت اظهار کراهت نمود. ملک الموت به ناچار به محضر حضرت حق برگشت و عرض کرد: ابراهیم از مردن کراهت دارد. خداى متعال فرمود: إبراهیم را وابگذار که دوست دارد زنده بماند و مرا عبادت نماید. تا آنکه روزى آن حضرت مرد بسیار پیرى را دید که از (شدت ناتوانى) پیرى آنچه را که در دهان می گذارد، نمی تواند نگاه بدارد و از دهانش مى افتد. (با خود گفت: اگر من هم بمانم و زیاد پیر شوم به این درد مبتلا خواهم شد)، از زنده بودن خاطرش آزرده گردید و میل به مردن پیدا کرد. هنگامی که به خانه خود آمد، شخصى را به نیکوترین صورت که هرگز مانند او را ندیده بود، در خانه خود مشاهده کرد. پرسید: کیستى؟ گفت: ملک الموت، فرمود: سبحان اللَّه! کیست که قرب تو را نخواهد و مایل به زیارت و ملاقات تو نباشد، در حالی که به این صورت نیکو هستى؟ ملک الموت عرض کرد: اى خلیل الرحمن همانا خداى تعالى هر گاه خیرى را براى بنده (صالح) خود اراده فرماید، مرا با این صورت نیکو نزد او خواهد فرستاد و هر گاه برای بنده اى بدى خواهد (به سبب گناه بسیارش)، مرا غیر این صورت (و به طرز وحشتناکى) خواهد فرستاد».[۲]

ج. در بیان دیگری آمده است: «آن حضرت در شام قبض روح شد و ملک الموت گفت: تو مجبور به پذیرش هستی. ابراهیم گفت، آیا تو دیده ای خلیلی مرگ خلیل خود را آرزومند باشد؟ ملک الموت نزد خداوند رفت و موضوع را گفت. پروردگار فرمود: بگو بنده ما! آیا دیده ای که خلیلی از ملاقات با خلیل خود دوری کند؟ ابراهیم با شنیدن این فرموده پروردگار، پذیرفت. او هنگامی که از آخرین مناسک حج به سوی شام باز می گشت، در سنّ ۱۷۵ سالگی دیده از جهان فرو بست».[۳]

اکثر مورخان و بزرگان قبر آن بزرگوار را در فلسطین اشغالى و در شهر «الخلیل»[۴] می‌دانند. در آن زمان الخلیل را حبرون مى نامیدند. حضرت ابراهیم (علیه السلام) در حبرون مزرعه اى داشت و ساره همسرش را در همین مزرعه دفن کرده بود و خود آن حضرت در کنار قبر ساره دفن شده است.[۵] نکته قابل ذکر این است که برخی؛ مانند مرحوم علامه مجلسی قائل هستند که قبر حضرت ابراهیم (علیه السلام) در شام است.[۶] البته در جمع بندی میان این دو قول می توان گفت: از آنجایی که در قدیم منطقه شام شامل فلسطین هم می شد، شاید به همین دلیل برخی اسم عام آن را که شام باشد، استفاده کرده باشند.

[۱]. طبرى‏، محمد بن جریر، تاریخ طبری‏، تحقیق: ابراهیم، محمد أبو الفضل، ج ۱، ص ۲۱۲٫

[۲]. صدوق، محمد بن على‏، علل الشرائع‏، ص ۳۸٫

[۳]. همان.

[۴]. شهر الخلیل در ۳۷ کیلومترى جنوب غربى بیت المقدس واقع شده است.

[۵]. مجلسى، محمد باقر، بحار الأنوار، تحقیق / تصحیح: جمعى از محققان‏، ج ۱۲، ص ۷۹‏؛ حموى، یاقوت، معجم البلدان‏، ج ۲، ص ۲۱۲٫

[۶]. بحار الأنوار، ج ۱۲، ص ۷۹‏.

 




کلیدواژه ها:



ثبت نظر


9 + = 13