دایره المعارف اسلام پدیا » نبوت و امامت ابراهیم خلیل (علیه السلام)‏
منوی اصلی

نبوت و امامت ابراهیم خلیل (علیه السلام)‏

تاریخ: ۱۹ خرداد ۱۳۹۴ در باب: ابراهیم خلیل (ع)

حضرت ابراهیم (علیه السلام) علاوه بر اینکه دارای مقام نبوت و پیامبری است، واجد مقام دیگری به نام امامت نیز هست. موضوع امامت آن حضرت از جمله موضوعاتی است که قرآن کریم این حقیقت را به صراحت و وضوح بیان کرده.که حضرت ابراهیم (علیه السلام) پس از آزمایش ها و امتحان هاى فراوان و متعدد، به مقام امامت برگزیده شد؛ «(به خاطر آورید) هنگامى که خداوند، ابراهیم را با وسایل گوناگونى آزمود و او به خوبى از عهده این آزمایش ها برآمد، خداوند به او فرمود: من تو را امام و پیشواى مردم قرار دادم. ابراهیم عرض کرد: از دودمان من هم (نیز امامانى قرار بده)، خداوند فرمود: پیمان من به ستمکاران نمى رسد».[۱]

با توجه به اینکه اتمام و پایان این آزمایش ها در اواخر عمر حضرت ابراهیم (علیه السلام) بوده و در نتیجه اعطاى مقام امامت در زمانى صورت گرفته که ابراهیم پیامبر بوده است، این پرسش مطرح مى شود که مقام امامت چگونه مقام و منصبى است که ابراهیم به رغم نبوت و پیامبرى اش فاقد آن بوده و سپس بدان نائل شده است؟

مفسّران در معناى امامت ایشان دیدگاه هاى متفاوتی دارند. بسیارى از مفسّران اهل سنت امامت را در آیه مذکور، به معناى نبوت گرفته اند؛ بدین صورت که نخست امامت را به لحاظ مفهوم لغوى به مقتدا و پیشوا بودن تعریف مى کنند، آنگاه در مورد ابراهیم (علیه السلام) به معناى پیشواى دینى یا پیشوا در دین مى گیرند و آن را مترادف با نبوت مى شمارند.

مراغى در این زمینه مى‏گوید: «(گفت: تو را امام و پیشواى مردم قرار دادم)؛ یعنى ترا براى مردم پیامبر قرار دادم که به تو اقتدا کنند و از هدایتت تا روز قیامت پیروى نمایند و ابراهیم نیز مردم را به دین آسان حنیف که عبارت است از ایمان به خدا و یگانگى او و برائت از شرک، فراخواند».[۲]

قاسمى در محاسن التأویل مى نویسد: «مقصود از عهد در آیه، همان امامت مورد درخواست است و آیا این جز همان امامت در دین می باشد، که همان نبوت است و فرزندان ظالم ابراهیم از آن محروم هستند؟ … پس آشکار شد که مراد از عهد، فقط همان امامت در دین است».[۳]

فخر رازى مى‏گوید: «اهل تحقیق به این قائل هستند که مراد از امام در این آیه؛ همان نبی (نبوت) است و وجوهی بر این ادعا دلالت دارد …».[۴]

آلوسى مى نویسد: «منظور از امام در این آیه؛ نبوتی است که به آن اقتدا می شود».[۵]

این دیدگاه به رغم مقبولیتش نزد اهل سنت، بر یک پیش فرض غلط استوار است و آن اینکه ابراهیم‏ (علیه السلام) قبل از اعطاى امامت، پیامبر نبوده است. در حالى که از یک سو آزمایش ها و امتحانات آن حضرت از دوره جوانى تا کهنسالى؛ مانند «در آتش افکنده شدن و ذبح اسماعیل» ادامه داشته و از سوى دیگر آیه ۱۲۴ سوره بقره به صراحت مى فرماید: جعل امامت بعد از اتمام و پایان رساندن آزمایش ها صورت گرفته است. نتیجه آن مى شود که اگر امامت همان نبوت باشد، ابراهیم باید در دوره کهولت و پیرى به پیامبرى رسیده باشد.

فخر رازى با توجه به همین اشکال مى گوید: چون خداوند مى دانست که ابراهیم این آزمایش ها را پس از پیامبرى اش با موفقیت سپرى مى کند؛ از این رو پیشاپیش به او مقام نبوت داد.[۶] معناى این سخن آن است که فعل ماضى «اتمّهنّ» به معناى فعل مضارع «یتمّهنّ» است و این توجیهى است که هیچ مبناى معقولى ندارد. گذشته از این؛ بر اساس این نظریه جاى این پرسش است که چرا خداوند به جاى نبوت، به امامت تعبیر کرد؟؛ یعنى اگر مقصود از امامت نبوت بود باید مى فرمود: «إِنِّی جاعِلُکَ لِلنَّاسِ نبیّاً»؛ «همانا من تو را برای مردم پیامبر قرار دادم».

برخى از مفسّران امامت ابراهیم (‏علیه السلام) را به معناى زعامت و رهبرى سیاسى – اجتماعى گرفته اند و بر این باور هستند که آن حضرت پیش از ابتلاء، پیامبر بود، امّا تدبیر و مدیریت امور جامعه از قبیل تأدیب جنایتکاران، اقامه حدود، جمع آورى مالیات، دفاع در مقابل دشمن را به عهده نداشت. پس از پایان آزمایش ها خداوند این منصب را به او عطا فرمود. این نظریه را مى توان از مجمع البیان طبرسى به دست آورد؛ زیرا وى نخست مى‏گوید: امامت به معناى مقتدائى و پیشوائى است. آنگاه پیشوائى را به دو قسم تقسیم مى‏کند: ۱٫ پیشوائى در گفتار و رفتار. ۲٫ رهبرى و تدبیر امور جامعه. سپس مى گوید: معناى نخست، ملازم نبوت است و هر پیامبرى، پیشوا در گفتار و رفتار نیز است. امّا معناى دوم، ملازم نبوّت نیست؛ چون ممکن است پیامبر باشد، امّا منصب زعامت و رهبرى سیاسى و اجتماعى را نداشته باشد. بعد مى‏گوید: چون اسم فاعل؛ «جاعل» متضمن زمان حال یا آینده است نه گذشته، وگرنه بر روی کلمه امام، عمل نمى‏کرد و «اماماً» را نصب نمى داد، پس جعل امامت در گذشته نبوده است. از سوى دیگر ابراهیم (‏علیه السلام) قبل از آزمایش ها و جعل امامت، پیامبر بوده است.

نتیجه این مى شود که این منصب پیشواىی؛ به معناى نخست که ملازم با نبوت و پیامبرى باشد، نیست؛ بلکه به معناى دوم؛ یعنى زعامت و رهبرى سیاسى است.[۷]

بلاغى نیز در تفسیر آلاء الرحمن همین نظریه را پذیرفته است.[۸]

این تفسیر نیز با واقعیت سازگار نمى نماید؛ زیرا در تاریخ و نیز در قرآن هیچ نشانه اى از حکومت و زعامت ابراهیم (‏علیه السلام) مطرح نشده است. اگر امامت آن حضرت به معناى رهبرى سیاسى و اجتماعى وى باشد، باید گزارشى هر چند کوتاه از این موضوع در تاریخ زندگى او به چشم بخورد، در حالی که نه در تاریخ و نه در آیات قرآن چنین گزارشى نیامده است. گذشته از این بر پایه این دیدگاه، مقصود از «ناس» مردم زمان ابراهیم (‏علیه السلام) خواهد بود و این مخالف اطلاق است.

بعضى دیگر از مفسّران، امامت ابراهیم (‏علیه السلام) را به معناى پیشوائى وى نسبت به انبیاء غیر اولواالعزم مى دانند و بر این باور هستند که امامت پیامبران سه سطح دارد:

  1. امامت نسبت به مردم عادى که در این سطح تمام انبیاء امام هستند.
  2. امامت بر مردم و پیامبران غیر اولواالعزم که این سطح از امامت ویژه پیامبران اولواالعزم است و امامت ابراهیم (‏علیه السلام) از این گونه مى باشد.
  3. امامت بر مردم و تمام انبیاء چه اولواالعزم و چه غیر اولواالعزم که این درجه امامت، ویژه پیامبر اسلام (صلّی الله علیه و آله) است. دلیل این بیان هم این است که تمام پیامبران وظیفه داشتند به پیامبرى و نبوت پیامبر اسلام ایمان آورده و تبعیت کنند؛ «و (به خاطر بیاورید) هنگامى را که خداوند، از پیامبران (و پیروان آنها)، پیمان مؤکّد گرفت، که هرگاه کتاب و دانش به شما دادم، سپس پیامبرى به سوى شما آمد که آنچه را با شما است تصدیق مى کند، به او ایمان بیاورید و او را یارى کنید! سپس (خداوند) به آنها گفت: آیا به این موضوع، اقرار دارید؟ و بر آن، پیمان مؤکّد بستید؟ گفتند: (آرى) اقرار داریم! (خداوند به آنها) گفت: پس گواه باشید! و من نیز با شما از گواهان هستم».[۹]

بنابراین با توجه به اینکه آن حضرت، قبل از نیل به مقام امامت، پیامبر بوده، پس مقصود از امامت، سطح نخست نیست. از سوى دیگر با توجه به آیه فوق که همه پیامبران مأمور به پذیرش پیامبرى پیامبر اسلام بوده اند، امامت ابراهیم از گونه سطح سوم نیز نیست، پس ناگزیر باید از نوع دوم باشد.

دکتر صادقى مى گوید: «از آنجا که امامت در مورد ابراهیم (علیه السلام) بعد از مقام عبودیت، نبوت، رسالت و خلّت بوده است، ناگزیر باید مقصود از آن؛ امامت میان پیامبران باشد، نه فقط مردم عادى؛ زیرا امامت میان مردم را قبلاً داشته است».[۱۰]

این نظریه نیز از جهات گوناگون خدشه پذیر است:

  1. نخست اینکه با ظاهر آیه نمى سازد؛ چون در آیه «ناس» آمده است و این، ظهور در همه مردم دارد، نه مردم و انبیا.
  2. دوم اینکه امامت بر انبیاء – به ویژه با قید غیر اولوالعزم که مفسّر بر آن تأکید دارد -، معناىی جز پیشوائى و سلطه شریعت ندارد و این بدان معنا است که امامت آن حضرت، همان حاکمیت شریعت وى تا زمان شریعت موسى (علیه السلام) است. این، از یک سو با ظاهر آیه ناسازگار است؛ چون آیه امامت را به خود ابراهیم مى دهد، در صورتى که بر پایه این تفسیر، باید به شریعت نسبت داده شود. از سوى دیگر باعث محدودیت امامت ابراهیم براى یک دوره خاص؛ یعنى تا زمان حضرت موسى (علیه السلام) مى گردد؛ امرى که هم با اطلاق واژه «ناس» نمى سازد و هم با مقام امتنان، که آیه در آن قرار دارد.

علامه طباطبائى بر این باور است که امامت در آیه یاد شده؛ به معناى هدایت باطنى انسان ها است. بر پایه این دیدگاه، حضرت ابراهیم (علیه السلام) قبل از جعل امامت، تنها هدایت گر و راهنماى انسان ها بر اساس شریعت و دین بود، امّا پس از آن، جلودار جان ها و دل هاى انسان ها به سوى حق و مقامات معنوى گردید که با تصرف تکوینى، آنها را به مقامات شایسته شان مى رساند.[۱۱]

منطق و استدلالى که این نظریه بر آن استوار است، مرکب از چند مقدمه مى باشد:

  1. در آیات قرآن، امامت همراه و ملازم هدایت معرفى شده است.[۱۲]
  2. هدایت یاد شده در آیات، مطلق نیست؛ بلکه مقید به «امر الهى» گردیده و این بدان معنا است که هدایتگرى امام به وسیله امرى الهى صورت مى گیرد.[۱۳]
  3. مقصود از «امر الهى»؛ امر و فرمان تشریعى نیست، بلکه فرمان تکوینى است.[۱۴]

دلیل بر این مطلب آن است که امامت مستلزم هدایتگرى است. پس جعل امامت براى ابراهیم (علیه السلام) سبب اعطاى مقام هدایتگرى به وى خواهد بود و از آن جا که او قبل از امامت به لحاظ نبوت و پیامبریش مقام هدایتگرى به معناى ارائه طریق داشته است، ناگزیر هدایتگرى ناشى از امامت؛ به معناى ارائه طریق نیست، بلکه مفهوم ایصال به مطلوب دارد. از سوى دیگر ایصال به مطلوب نوعى تصرف تکوینى در نفوس، جهت سیر دادن آنان به سوى کمال است. پس مقصود از «امر الهى» که سبب این هدایت و تصرف است، باید فرمان ایجادى و تکوینى باشد.

  1. فرمان تکوینى الهى که منشأ تسلّط و تصرف در نفوس انسان ها مى شود، چیزى جز فیوضات معنوى و مقامات باطنى نیست که امام و هدایتگر، نخست به آنها نائل مى شود، سپس از طریق او به نفوس و جان هاى دیگران سرایت مى کند.

نتیجه چهار مقدمه بالا این است که کسى که به مقام امامت نائل مى شود، در حقیقت به مقام و مرتبه تسلط و تصرف بر جان ها مى رسد و روح و دل انسان ها را به سمت کمالات سوق می دهد. پس امامت ابراهیم؛ به معناى هدایت باطنى و تصرف بر جان ها است. علامه طباطبایی مى گوید: «این هدایت که خدا آن را از شئون امامت قرار داده، هدایت به معناى راهنمائى نیست؛ چون خداى تعالى ابراهیم (علیه السلام) را وقتى امام قرار داد که سال ها داراى منصب نبوت بود و معلوم است که نبوت جدا شده از منصب هدایت، به معناى راهنمائى نیست. پس هدایتى که منصب امام است، نمى تواند معنایی غیر از رساندن به مقصد داشته باشد. این معنا یک نوع تصرف تکوینى در نفوس است که با آن، تصرف راه را براى بردن دل ها به سوى کمال و انتقال دادن آنها از موقفى به موقفى بالاتر هموار مى سازد و چون تصرف تکوینى و عملى باطنى است، ناگزیر مراد از امرى که با آن هدایت صورت مى گیرد، نیز امر تکوینى خواهد بود نه تشریعى.

خلاصه سخن علامه این است که امامت همراه با هدایت است و منشأ هدایت امر تکوینى است. پس هدایت نیز باید از مقوله تکوینیات باشد و هدایت این چنینى، همان تصرف و تسلط بر نفوس و جان ها است که از آن به هدایت باطنى یاد مى کنند. بنابراین امامت به طور کلى و در مورد ابراهیم (علیه السلام) به ویژه به معنای هدایت باطنی است.[۱۵]

[۱]. «وَ إِذِ ابْتَلى‏ إِبْراهیمَ رَبُّهُ بِکَلِماتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قالَ إِنِّی جاعِلُکَ لِلنَّاسِ إِماماً قالَ وَ مِنْ ذُرِّیَّتی‏ قالَ لا یَنالُ عَهْدِی الظَّالِمینَ»، بقره، ۱۲۴٫

[۲]. «قال انّى جاعلک للنّاس اماما. اى انّى جاعلک للنّاس رسولاً یؤتم بک و یقتدى بهدیک الى یوم القیامه فدعا الناس الى الحنفیه السمحه وهى الایمان باللَّه و توحیده و البرائه من الشرک…»، مراغى، احمد بن مصطفى، تفسیر المراغى، ج ۱، ص ۲۰۹٫

[۳]. «المراد بالعهد تلک الامامه المسئول عنها و هل کانت الاّ الامامه فى الدین و هى النبوّه التى حرمها الظالمون من ذریته…. فظهر ان المراد من العهد انّما هو الامامه فى الدین خاصه…»، قاسمى، محمد جمال الدین، محاسن التأویل، تحقیق: عیون السود، محمد باسل، ج ۱، ص ۳۹۱٫

[۴]. «قال اهل التحقیق المراد من الامام ههنا النبى و یدّل علیه وجوه، فخر رازى، محمد بن عمر، مفاتیح الغیب (التفسیر الکبیر)، ج ۴، ص ۳۶».

[۵]. آلوسى، سید محمود، روح المعانى فى تفسیر القرآن العظیم، تحقیق: عبدالبارى عطیه، على، ج ۱، ص ۳۷۴٫

[۶]. مفاتیح الغیب (التفسیر الکبیر)، ج ۴، ص ۳۶٫

[۷]. طبرسى، فضل بن حسن، مجمع البیان فى تفسیر القرآن، تحقیق: بلاغی، محمد جواد، ج ۱، ص ۳۸۰٫

[۸]. بلاغى نجفى، محمد جواد، آلاء الرحمن فى تفسیر القرآن، تحقیق: واحد تحقیقات اسلامى بنیاد بعثت، ج ۱، ص ۱۲۳٫

[۹]. «وَ إِذْ أَخَذَ اللَّهُ میثاقَ النَّبِیِّینَ لَما آتَیْتُکُمْ مِنْ کِتابٍ وَ حِکْمَهٍ ثُمَّ جاءَکُمْ رَسُولٌ مُصَدِّقٌ لِما مَعَکُمْ لَتُؤْمِنُنَّ بِهِ وَ لَتَنْصُرُنَّهُ قالَ أَ أَقْرَرْتُمْ وَ أَخَذْتُمْ عَلى‏ ذلِکُمْ إِصْری قالُوا أَقْرَرْنا قالَ فَاشْهَدُوا وَ أَنَا مَعَکُمْ مِنَ الشَّاهِدینَ»، آل عمران، ۸۱،.

[۱۰]. صادقى تهرانى، محمد، الفرقان فى تفسیر القرآن بالقرآن، ج ۲، ص ۱۲۶٫

[۱۱]. طباطبایی، سید محمد حسین، تفسیر المیزان، ، ج ۱، ص ۲۷۵٫

[۱۲]. انبیاء، ۷۲ و ۷۳؛ سجده، ۲۴٫

[۱۳]. تفسیر المیزان، ، ج ۱، ص ۲۷۴٫

[۱۴]. یس، ۸۲٫

[۱۵]. تفسیر المیزان، ، ج ۱۴، ص ۲۷۴٫

بر گرفته از سایت معارف قرآن




کلیدواژه ها:



ثبت نظر


+ 2 = 4