دایره المعارف اسلام پدیا » زمینه های پیدایش طوفان نوح
منوی اصلی

زمینه های پیدایش طوفان نوح

تاریخ: ۰۷ خرداد ۱۳۹۴ در باب: طوفان نوح

نوح (علیه السلام) زمانی به پیامبری مبعوث شد که مردم غرق در بت پرستی، خرافات، فساد و بیهوده گرایی بودند. آنها در حفظ عادات و رسوم باطل خود، بسیار لجاجت و پافشاری ‎کرده و به قدری در عقیده آلوده خود ایستادگی داشتند که حاضر بودند بمیرند، ولی از عقیده سخیف و پوچ خود دست برندارند.
آنها لجاجت را به جایی رساندند که دست فرزندان خود را گرفته و نزد نوح (علیه السلام) می‎آوردند و به آنها سفارش می‎کردند: «مبادا سخنان این پیرمرد را گوش کنید و این پیر شما را فریب دهد». تنها نه یک گروه این کار را می‎کردند، بلکه این کار همه آنها بوده و آن را به عنوان دفاع از حریم بت پرستی و تقرب به پیشگاه بت‎ها و تحصیل پاداش از درگاه آنها انجام می‎دادند و نیز برخی از آن ها دست فرزند خود را گرفته نزد نوح (علیه السلام) می‎آوردند و چهره نوح (علیه السلام) را به او نشان ‎داده به او چنین می‎گفتند: «از این مرد بترس، مبادا تو را گمراه کند. این وصیتی است که پدرم به من کرده و من اکنون همان سفارش پدرم را به تو توصیه می‎کنم (تا حق وصیت و خیرخواهی را ادا کرده باشم)».
آنها گستاخی و غرور را به جایی رساندند که قرآن در مورد آنان می‎فرماید: «آنها در برابر دعوت خدا (به چهار طریق مقابله می‎کردند): ۱٫ انگشتان خود را داخل گوش هایشان قرار می دادند ۲٫ لباس هایشان را بر خود پیچیدند و بر سر خود می افکندند (تا صدای نوح (علیه السلام) به گوش آنها نرسد) ۳٫ در کفر خود، اصرار و لجاجت می نمودند ۴٫ به شدت غرور و خودخواهی می ورزیدند».
اشراف کافر قوم نوح (علیه السلام) نزد آن حضرت می آمدند و در پاسخ دعوت او می‎گفتند: «ما تو را جز بشری همچون خودمان نمی‎بینیم، و کسانی را که از تو پیروی کرده‎اند، جز گروهی اراذل ساده لوح نمی‎نگریم، تو نسبت به ما هیچ گونه برتری نداری، بلکه تو را دروغگو می‎دانیم».
نوح (علیه السلام) در پاسخ آنها می‎گفت: «اگر من دلیل روشنی از پروردگارم داشته باشم و از نزد خودش رحمتی به من داده باشد، آیا باز هم رسالت مرا انکار می‎کنید؟ ای قوم من! من به خاطر این دعوت، اجر و پاداشی از شما نمی‎خواهم، اجر من تنها بر خدا است. من آن افراد اندک را که به من ایمان آورده‎اند، به خاطر شما ترک نمی‎کنم؛ چرا که اگر آنها را از خود برانم، در روز قیامت در پیشگاه خدا از من شکایت خواهند کرد، ولی شما (اشراف) را قومی نادان می‎نگرم».
حضرت نوح (علیه السلام) همواره مورد اذیت و آزار قوم خود قرار می‌گرفت، حتی گاهی آن حضرت (علیه السلام) را آن‌قدر می‎زدند که به حالت مرگ بر زمین می‎افتاد، ولی وقتی که به هوش می‎آمد و نیروی خود را باز می‎یافت، بدن خود را شستشو می‎داد و سپس نزد قوم می‎آمد و دعوت خود را تکرار می‎کرد. به این ترتیب، آن حضرت با مقاومت خستگی ناپذیر به مبارزه بی‎امان خود ادامه می‎داد.
در نهایت به دلیل اینکه آن قوم سنگدل، همه روش های مهرانگیز و منطقی نوح (علیه السلام) را نادیده گرفتند ؛ پیامبر خدا لب به نفرین گشود و عذاب الهی در قالب آن طوفان عظیم بر آنها مقدر شد.




کلیدواژه ها: , ,



ثبت نظر


9 + = 17