دایره المعارف اسلام پدیا » سرآغاز علم کلام‏
منوی اصلی

سرآغاز علم کلام‏

تاریخ: ۱۱ اسفند ۱۳۹۳ در باب: فلسفه علم کلام

قول مشهور این است که علم کلام اسلامی پس از انتشار عقاید و آراء مذاهب و ادیان مختلف در میان مسلمانان از طریق فتوحات اسلامی و گسترش دامنه حکومت اسلامی و اختلاط و آمیزش مسلمانان با پیروان ادیان و مذاهب دیگر، پدید آمد تا از عقاید اسلامی دفاع کند و به اشکالات و شبهات اعتقادی پاسخ گوید.

ولی مقتضای تأمل و تحقیق در این باره این است که قبل از هر چیز مقصود خود را از علم کلام روشن سازیم. هرگاه مقصود از علم کلام، «مطلق بحث و گفتگو درباره عقاید دینی جهت تبیین و اثبات آنها و پاسخ گویی به اشکالات درباره آنها باشد»، باید گفت: تاریخ پیدایش علم کلام اسلامی مقارن با تاریخ ظهور اسلام است؛ زیرا با مراجعه به قرآن، روایات و تاریخ اسلام روشن می‌شود که بحث های کلامی از نخستین روزهای ظهور اسلام در شکلی گسترده مطرح بوده است. بخش عظیمی از مباحثات کلامی پیامبر اکرم (صلّی الله علیه و آله) با بت‌پرستان و اهل کتاب درباره توحید، نبوت و معاد در قرآن کریم بیان شده است، چنان که بخش عظیم دیگری از آن در کتب روایی و تاریخی ثبت و نقل گردیده است. [۱]

و اگر مقصود، «طرح مباحثات کلامی در میان خود مسلمانان و پیدایش فرقه ‌های دینی و کلامی» است، تاریخ پیدایش علم کلام اسلامی به پس از رحلت پیامبر اکرم (صلّی الله علیه و آله) باز می‌گردد. یکی از نخستین و مهم ترین اختلافات، مربوط به مسئله امامت و خلافت و پس از آن، اختلاف درباره قضاء و قدر، صفات خداوند، ماجرای حکمیت و مانند آن است که به دنبال این اختلافات فرقه ‌های شیعه، اهل سنت، قدریه،[۲] مشبِّهه،[۳] خوارج[۴] و دیگر فرقه ها پدید آمدند.

و اگر مقصود از کلام اسلامی، «ظهور مذاهب کلامی دارای اصول و قواعد تعریف شده و روش معین کلامی» است، تاریخ و پیدایش آن به اوایل قرن دوم هجری باز می گردد. در این تاریخ، مذهب کلامی «معتزله»[۵] پدید آمد که دارای اصول و روش ویژه کلامی است. البته مذهب امامیه از این نظر بر مذهب معتزله تقدم دارد؛ زیرا اصول و روش کلام امامیه از امام علی و دیگر امامان شیعه (علیهم السّلام) الهام گرفته است و بدین جهت می‌توان تاریخ آن را عصر امام علی (علیه السّلام‌) دانست.

استاد مطهری معتقد است:

«درباره آغاز علم کلام و این که از چه وقت در میان مسلمانان پدید آمده، نمى‏توان دقیقاً اظهار نظر کرد. آن چه مسلّم است این است که در نیمه دوم قرن اوّل هجرى، پاره‏اى از مسائل کلامى؛ از قبیل بحث جبر و اختیار و بحث عدل در میان مسلمانان مطرح بوده است و شاید نخستین حوزه رسمى این مباحث، حوزه درس «حسن بصرى»[۶] متوفّای سال ۱۱۰ هجرى است. در میان مسلمانان دو شخصیّت از شخصیّت هاى نیمه دوم قرن اوّل نام برده مى‏شوند که سخت از اختیار و آزادى انسان دفاع مى‏کرده‏اند: «مَعبَد جُهَنى (م ۸۰ ق)» و «غَیلان دِمَشقى (م حدود ۱۲۲ ق)». در مقابل، افرادى بوده‏اند که طرفدار عقیده جبر بوده‏اند. معتقدان به اختیار و آزادى به نام «قَدَرى» و منکران آن به نام «جبرى» معروف شدند. تدریجاً موارد اختلاف این دو دسته به یک سلسله مسائل دیگر در الهیّات، طبیعیّات، اجتماعیّات و برخى مسائل مربوط به انسان و معاد کشیده شد و مسئله جبر و اختیار یکى از مسائل مورد اختلاف بود. قدری ها در این دوره ها به نام «معتزله» خوانده شدند و جبری ها به نام «اشاعره». مستشرقان[۷] و پیروان آنها اصرار دارند که آغاز بحث هاى استدلالى در جهان اسلام را از این جا و یا امثال آن بدانند، اما حقیقت این است که بحث استدلالى درباره اصول اسلامى از خود قرآن کریم آغاز شده و در سخنان رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) و مخصوصاً در خطبه های امیر المؤمنین (علیه السلام) تعقیب و تفسیر شده است، گو این که سبک و اسلوب این مباحث با سبک و اسلوبى که متکلّمان اسلامى داشتند متفاوت است».[۸]

[۱]. به عنوان نمونه ر.ک: طبرسی، احمد بن علی، الإحتجاج على أهل اللجاج، محقق و مصحح: خرسان، محمد باقر، ج ‏۱، ص ۲۸ – ۳۸٫

[۲]. قدریه، کسانی هستند که گمان می کنند هر بنده ای خالق و آفریننده فعل خود است، و کفر و معاصی را به تقدیر خداوند متعال نمی دانند. ر.ک: میر سید شریف‏، التعریفات‏، ص ۷۵‏؛ حلبى، على اصغر، تاریخ علم کلام در ایران و جهان‏ اسلام، ص ۶۷ و ۶۸٫

[۳]. مشبهه، گروهی هستند که خداوند متعال را به مخلوقات تشبیه نموده و او را به پدیده ها مانند قرار دادند. (المشبهه، قوم شبهوا اللّه تعالى بالمخلوقات و مثلوه بالمحدثات). ر.ک: التعریفات‏، ص ۹۵٫

[۴]. نام گروهى است که در زمان خلافت على (علیه السلام) به سبب آن که آن حضرت پس از جنگ صفین به حکمیت رضایت داده بودند، بر او خروج کردند و گفتند: «لا حکم الا لله؛ یعنى فرمانى جز فرمان خدا نیست» و به همین خاطر به ایشان «محکمه اولى» نیز گویند. ر.ک: خاتمى‏، احمد، فرهنگ علم کلام، ص ۱۰۷ و ۱۰۸٫

[۵]. در تاریخ اسلام، دو گروه را «معتزله» مى‏خوانند: یکى آنان که در دوره خلافت امام على (علیه السلام) مى‏زیستند و از او کناره گرفتند. اینان را معتزله سیاسى مى‏شمارند. دوم، متکلّمانى که اواخر قرن نخست هجرى ظهور کردند. پیشواى آنان، واصل بن عطا است و یکى از مکاتب عمده کلام اسلامى را پدید آورده‏اند. معتزله به دو گروه معتزله بغداد و معتزله بصره انشعاب یافته و در بسیارى از موضوعاتِ الهیّات، طبیعیّات، اجتماعیّات و انسانیّات، عقایدى ویژه دارند. کلام معتزلى، که در قرن ۲ و ۳ هجرى به اوج خویش مى‏رسد، در حقیقت واکنشى است در برابر افراط گرایى خوارج و تفریط گرایى مرجئه. این فرقه امروزه به کلّى منقرض شده است. کلام معتزلى، از عقل در کشف و استنباط عقاید دینى و دفاع از آن بسیار بهره مى‏بَرَد. بنابر آموزه ‏هاى‏ معتزلى، همه معارف اعتقادى، ماهیّتى معقول دارند و آن چه در نصوص دینى آمده است، تنها آن گاه پذیرفتنى است که با عقل آدمى همراهى کند. نصوصى را که با عقل همراهى و همسازى ندارند، باید به تأویل و توجیه بُرد. مکتب امامیّه نیز حجّیّت عقل را پذیرفته و حتّى آن را یکى از ادلّه اربعه فقه مى‏داند؛ ولى عقل‏گرایى امامیّه، برهانى است و عقل‏گرایى معتزله، جدلى. ر.ک: پژوهشکده تحقیقات اسلامى، فرهنگ شیعه، ص ۴۱۳ و ۴۱۴٫

[۶]. ابو سعید حسن بن یسار بصری، از تابعان ثقه و امام اهل بصره. ر.ک: تاریخ علم کلام در ایران و جهان‏ اسلام، ص ۱۶۵٫

[۷]. شرق شناس، خاورشناس، عالم و محقق و دانا به مسائل مشرق زمین .ر.ک: لغت نامه دهخدا، سایت واژه یاب.

[۸]. مطهری، مرتضی، مجموعه ‏آثار استاد شهید مطهرى، ج‏ ۳، ص ۵۸ و ۵۹٫




کلیدواژه ها: , ,



ثبت نظر


8 + 8 =