دایره المعارف اسلام پدیا » تعریف لغوی سنت (روش ها)
منوی اصلی

تعریف لغوی سنت (روش ها)

تاریخ: ۱۱ بهمن ۱۳۹۳ در باب: مفهوم شناسی سنت (روشها)

سنت دارای معانی مختلف است، که عبارت اند از:

  1. راه، روش و طریقت؛ (سُنَن یا سِنَن) جمع آن سُنَن.[۱]
  2. دستور، دستوری را وضع کردن: سنت از ماده سَنَّ یَسُنُّ[۲] به معنای دستوری را وضع کردن است؛ سَنَّ سُنَّهً: دستوری را وضع کرد.[۳]

معانی ذیل از ریشه “سنن” گرفته شده، که هم خانواده سنت است:

  1. جاری کردن: سننت الماء: آب را جاری ساختم.[۴]
  2. ادامه دادن، ادامه، استمرار: سنّت الماء اذا والیت فى صبّه، عرب به ریزش پیاپى آب سنت مى گوید.[۵]
  3. تیز کردن: سَنَّ یَسُنُّ سَنّا السکین، کارد را تیز کرد.[۶]
  4. خوردن: سَنَّ تُسَنُّ الارض، گیاهان آن زمین خورده شد.[۷]
  5. دندان، نوک قلم، چریدن: سِنّ جمع اسنان، اسنّه، أسنن؛ اعطوا السّن حظٌها من السِّنّ حق دندان ها را از چرا بدهید، مواشی را به چرا ببرید.[۸]
  6. عمر: هو حدیث السنّ: او کم سن و سال است. هو کبیر السن: او سالخورده است.[۹]
  7. آهسته ریختن: سَنَّ یَسُنُّ سنّا الماء او التراب آب یا خاک را آهسته و به نرمی ریخت.[۱۰]
  8. گشودن: سَنَّ یَسُنُّ سنّا العَقده گره را گشود.[۱۱]
  9. ستودن: سَنَّ یَسُنُّ سنّا الرجل آن مرد را ستود و مدح کرد.[۱۲]
  10. السنه: اهل سنت، سنت رسول خدا (صلی الله علیه و آله).[۱۳]

[۱]. راغب اصفهانی، ترجمه تحقیق مفردات الفاظ قرآن؛ ج ۲ ص ۲۶۵٫

[۲]. جبران، الرّائد، فرهنگ الفبایی عربی، فارسی؛ ج۱، ص۹۸۱٫

[۳]. سیاح، احمد، لغت‌نامه یا فرهنگ بزرگ جامع نوین ترجمه المنجد؛ ج۱، ص ۸۹۳٫

[۴]. راغب اصفهانی، حسین بن محمد، ترجمه تحقیق مفردات الفاظ قرآن؛ ج۲ ص ۲۶۵٫

[۵]. جرجانی، محمد بن علی، کتاب التعریفات؛ ص ۵۳٫

[۶]. همان.

[۷]. همان.

[۸]. همان.

[۹]. همان.

[۱۰]. همان.

[۱۱]. همان.

[۱۲]. همان.

[۱۳]. همان.




کلیدواژه ها: ,



ثبت نظر


9 + = 11