دایره المعارف اسلام پدیا » عبدالله بن سبأ
منوی اصلی

عبدالله بن سبأ

تاریخ: ۰۶ مهر ۱۳۹۳ در باب: تاریخ شخصیت ها

چکیده مقاله عبدالله بن سبأ

درباره زندگی نامه عبدالله بن سبأ اطلاعات زیادی در دسترس نیست، ‏تنها مطالبی که در این مورد مشاهده می شود، چیزی است که «طبری» در کتاب تاریخ خود بیان می کند.

در منابع مختلف از این شخصیت با اسامی و القاب گوناگون؛ مانند ابن السوداء، ابن سبأ، ابن وهب بن سبأ، ابن السوداء السبئی، ابن سبأ الحمیری و ابن سبأ وهب الراسبی الهمدانی یاد شده است.

عبدالله بن سبأ از جمله شخصیت هایی است که اندیشمندان شیعه و اهل سنت، او را از زوایای گوناگون مورد نقد قرار داده اند. در این باره در میان علمای شیعه دو قول وجود دارد:

الف. عده ای می گویند: چنین شخصی وجود خارجی داشته، ولی تعدادی از آنان، برخی از اموری را که به وی نسبت داده می شود، قبول ندارند و معتقدند در مورد او غلو کرده اند.

ب. تعداد زیادی از علمای برجسته شیعه، او را انکار کرده، معتقدند که وجود چنین شخصی افسانه، و ساخته و پرداخته دودمان بنی‌أمیه و عمّال آنها است.

در میان اندیشمندان اهل سنت نیز سه قول وجود دارد:

الف. عده ای از اندیشمندان برجسته اهل سنت، او را انکار کرده، معتقدند که وجود چنین شخصی افسانه و ساختگی است.

ب. گروهی دیگر از اندیشمندان اهل سنت، در وجود خارجی عبد الله بن سبأ تشکیک کرده و با شک و تردید با این شخصیت و اعمالی که او انجام داده است، برخورد کرده اند.

ج. گروه سوم وی را شخصی حقیقی دانسته و برایش نقش و موقعیتی بزرگ در جریان قتل عثمان، جنگ جمل و صفین و … قائل هستند.

در صورت اثبات وجود تاریخی عبدالله بن سبأ، او فرقه ای را به نام «سبئیه» پایه ریزی کرد که بر اساس آن، حضرت علی (علیه السلام) را در جایگاه خداوندی می نشاند. همچنین بعضی به شیعه نسبت ناروا داده اند که ‏«مذهب تشیع مولود افکار ابن سبأ یهودى ‏است‏»، که در ادامه بحث ثابت خواهد شد، این مطلب تهمتی بیش نیست و صحت ندارد.

با دقت در مطالبی که در مورد این شخصیت وارد شده، فهمیده می شود که نقش مغرضان در ساختن افسانه عبدالله بن سبأ بسیار زیاد است. البته این نقش مخصوصاً برای افرادی که از نظر اطلاعات تاریخی و علمی ضعیف هستند، بسیار پر رنگ تر است.

زندگی نامه عبدالله بن سبأ

بین صاحب نظران تاریخ، پیرامون اصل وجود یا عدم وجود شخصی به نام «عبدالله بن سبأ»، اختلاف دیدگاه های زیادی مشاهده می شود. با توجه به این مطلب، پس از تتبع و جست وجوی قابل توجه از منابع تاریخی شیعه و اهل سنت، تنها چیزی که در مورد زندگی نامه، محل تولد و پدر و مادر او یافت شد، مطالبی است که طبری در کتاب تاریخ خود بیان می کند که باید در جای خود مورد بحث و بررسی قرار گیرد. طبری می گوید: «یزید فقعسى می گوید: عبد الله بن سبأ فردی یهودى از مردم صنعا (یمن)، و مادرش کنیزى سیاه بود. وى به روزگار عثمان مسلمان شده بود. آن گاه در ولایات مسلمانان سفر کرده و قصد گمراه کردن آنها را داشت. او از حجاز آغاز کرد، آن گاه به بصره رفت، سپس به کوفه و پس از آن به شام رهسپار شد، اما نزد کسی از مردم شام نتوانست منظور خویش را به انجام برساند. در نتیجه وى را از شام بیرون کردند. بعد از آن به سوى مصر رفت و در آن جا اقامت گزید …».[۱]

نکته قابل ذکر این است که با نگاهی به منابع و کتب تاریخی و رجالی مختلف از نویسندگان شیعه و اهل سنت دریافت می شود که هیچگونه گزارشی در مورد خانواده، همسر و فرزندان احتمالی او، همچنین تحصیل و تجارب، فرازهای زندگی و مرگ او در این کتاب ها، ثبت نشده است.

نسب و خاندان عبدالله بن سبأ ‏

درباره نسب و خاندان عبدالله بن سبأ تنها مطلب موجود نیز همان چیزی است که طبری در کتاب تاریخ خود بیان کرده است. وی درباره مادر او چنین گزارش می دهد که مادر عبدالله بن سبأ، کنیزى سیاه بود، ولی درباره پدر، اجداد و خاندان او مطلبی مشاهده نمی شود.[۱]

ویژگی ‌های شخصیتی عبدالله بن سبأ

منظور از ویژگی ‌های شخصیتی هر فرد، خصوصیات نسبتاً پایدار او است که معرف اصلی او نیز به شمار می آید. هر فردی دارای ویژگی ها و اخلاق خاص خود است و شخصیت عبدالله بن سبأ نیز از این قاعده استثناء پذیر نیست، ولی اطلاعات تاریخی درباره شخصیت و ویژگی های اخلاقی عبدالله بن سبأ -بنا بر نظر کسانی که قائل به وجود او هستند-، بسیار ضعیف و کم است که در جای خود مورد بحث قرار خواهد گرفت.

اخلاق و صفات عبدالله بن سبأ

در مورد ویژگی ها و خصوصیات اخلاقی عبدالله بن سبأ باید گفت: طبری در کتاب خود، او را فردی فریب کار که دیگران؛ اعم از خواص و عوام را فریب داده و به خود جذب نموده، معرفی می کند. همچنین او را شخصی شورشی که بر علیه خلیفه وقت (عثمان)، قیام نموده و موجب قتل او شده، می داند.[۲] برخی دیگر وی را انسانی کذّاب، ملعون، غالی و افتراء زننده که در مورد امیرالمؤمنین (علیه السّلام) غلوّ نموده و او را تا حدّ خدایی بالا برده است، دانسته و می گویند: علی (علیه السّلام) او را به دلیل همین غلوّ در آتش افکنده و سوزانید.[۳] البته این مطلب در برخی از روایات شیعه نیز وارد شده است.[۴]

عبدالله بن سبأ در روایات

یکی از مباحثی که به صورت مختصر در روایات از آن یاد شده، شخصیت عبد الله بن سبأ است. این مطلب هم در روایات شیعه و هم در روایات اهل سنت وارد شده است.[۵]

عبدالله بن سبأ در روایات شیعه

عبدالله بن سبأ در روایات شیعه، به عنوان فردی مطرود، کذّاب، ملعون و غالی معرفی شده است. مرحوم کَشّی در رجال خود، چند حدیث در این زمینه نقل کرده که به آنها اشاره می شود:

  1. ابان بن عثمان می گوید: از امام صادق (علیه السّلام) شنیدم که می فرمود: «خداوند عبد اللَّه بن سبا را لعنت کند، او مدعى ربوبیت امیرالمؤمنین (علیه السّلام) بود، با این که امیرالمؤمنین (علیه السّلام) بنده مطیع خدا بود. واى بر کسى که به ما افتراء زند. گروهى در باره ما اعتقاداتی دارند که ما خود درباره خویش آن اعتقاد را نداریم. ما بیزاریم از چنین مردمى، بیزاریم».[۶]
  2. ابو حمزه ثمالى می گوید: امام زین العابدین (علیه السّلام) فرمود: «خدا لعنت کند کسى را که به ما دروغ ببندد. من وقتى به یاد عبداللَّه بن سبأ مى افتم، تمام موهاى بدنم راست مى شود. او ادعاى بس بزرگى کرد، خدا او را لعنت کند. علی (علیه السّلام) بنده ‏اى صالح براى خدا و برادر پیامبر اکرم (صلى اللَّه علیه و آله) بود و به این مقام نرسید، مگر به واسطه فرمانبردارى از خدا و پیامبرش. پیامبر (صلی الله علیه و آله) به واسطه فرمانبردارى از خدا به این مقام رسید».[۷]
  3. امام صادق (علیه السّلام) فرمود: ما خاندانى صدیق و راستگو هستیم، ولى از افتراء زنندگان در امان نیستیم. به واسطه دروغى که بر ما مى‏بندند، راستگویى ما در نظر مردم از بین می رود. پیامبر اکرم (صلّی الله علیه و آله) راستگوترین مردم و از تمام جهانیان صادق‏تر بود، ولى «مسیلمه»[۸] بر او دروغ مى‏ بست. امیرالمؤمنین (علیه السّلام) نیز راستگوترین افراد بعد از پیامبر اکرم (صلّی الله علیه و آله) بود. کسى که به او دروغ مى ‏بست و با دروغ خود در راستگوئى او خدشه وارد می کرد و افترا بر خدا مى ‏بست؛ عبداللَّه بن سبأ بود.[۹]
  4. عبداللَّه بن سنان از پدر خود از امام باقر (علیه السّلام) نقل می کند که ایشان فرمود: «عبد اللَّه بن سبأ مدعى نبوت بود و می گفت: امیرالمؤمنین (علیه السّلام) خدا است (منزه است خدا از چنین گفتارى). وقتی این سخن به گوش امیر المؤمنین (علیه السّلام) رسید، او را احضار فرمود و در باره اعتقادش سؤال کرد. او اعتراف نمود و گفت: تو همان خدائى و مدعى شد که به دلم چنین افتاده که تو خدائى و من پیامبر هستم. امیر المؤمنین (علیه السّلام) فرمود: واى بر تو! شیطان بر تو مسلط شده، از این عقیده برگرد، مادرت به سوگ تو بنشیند، توبه کن. عبد اللَّه بن سبا امتناع ورزید. امام دستور فرمود او را زندانى کنند. سه روز پشت سرهم او را به توبه واداشت، اما عبد اللَّه توبه نکرد. آن گاه علی (علیه السّلام) او را در آتش افکند و فرمود: شیطان او را فریب داده و در دل او چنین القا مى نمود».[۱۰]

عبدالله بن سبأ در روایات اهل سنت

در تتبع و جست وجوی نسبتا مفصلی که از آثار و کتب اهل سنت به عمل آمد، معلوم شد آن چه را که آنها نسبت به شخصیت عبد الله بن سبأ معتقد هستند، تنها برخاسته از همان گفته طبری در کتاب تاریخ طبری[۱۱] است و هیچ گونه روایتی در این زمینه ذکر نکرده اند.

عبدالله بن سبأ افسانه یا واقعیت

عبدالله بن سبأ از جمله شخصیت هایی است که هم اندیشمندان شیعه و هم اندیشمندان اهل سنت، درباره او اختلاف نظر داشته و او را از زوایای گوناگون مورد نقد و بررسی قرار داده اند. در مجموع، بین عالمان شیعی و سنی، سه دیدگاه درباره او وجود دارد:

الف. کسانی که عبد الله بن سبأ را شخصی حقیقی دانسته و قائل به وجود او هستند. از این دسته؛ به عنوان نمونه می توان حسن ابراهیم حسن[۱۲] و أحمد أمین مصری[۱۳] (از اهل سنت)، و علامه حلی[۱۴] و شیخ طوسى‏[۱۵] (از شیعه) را نام برد.

ب. کسانی که در وجود خارجی عبد الله بن سبأ تشکیک کرده و با شک و تردید با این شخصیت و یا اعمالی که او انجام داده است، برخورد کرده اند. برخی از افراد این گروه عبارتند از:

  1. دکتر طه حسین مصری.[۱۶]
  2. محمد عماره.[۱۷]
  3. حسین بن فرحان مالکی.[۱۸]

ناگفته نماند دیدگاه های اندیشمندان شیعه در اثبات و نفی عبدالله بن سبأ منحصر است و هیچ یک از آنان در وجود وی تشکیک نکرده اند.

ج. برخی دیگر از اندیشمندان، اصل وجود عبدالله بن سبأ را انکار کرده، او را افسانه ای بیش ندانسته اند، که در نتیجه، نزد آنان قضیه و نقش و موقعیت او نیز مردود است.[۱۹] اینک به اسامی بعضی از آنها اشاره می شود:

محمد عبد الحیّ شعبان[۲۰] و هشام جعیط[۲۱] (از اهل سنت) و سید مرتضی عسکری[۲۲] و سید محمد حسین طباطبایی[۲۳] (از شیعه).

عبدالله بن سبأ از دیدگاه اندیشمندان شیعی

درباره عبدالله بن سبأ در میان علمای شیعه دو قول وجود دارد:

الف. برخی بر این باورند چنین شخصی وجود خارجی داشته، و برای ادعای خود احادیثی را ذکر کرده اند. برخی از این اندیشمندان عبارتند از:

  1. عبدالعزیز کشی: او از علمای متقدِّم شیعه است که چند روایت در رابطه با غلو عبدالله بن سبأ نسبت به امیرالمؤمنین (علیه السلام) و نحوه برخورد آن حضرت با او ذکر کرده است.[۲۴]
  2. علامه حلی: عبدالله بن سبأ، غلو کننده ای ملعون است که امیرالمؤمنین (علیه السلام) او را با آتش سوزاند. وی معتقد بود که علی (علیه السلام)، خدا و او پیامبر است.[۲۵]
  3. محمد بن حسن طوسی (شیخ طوسى‏): عبدالله بن سبأ کسی است که به کفر بازگشت و اظهار غلو نمود.[۲۶]

ب. تعداد زیادی از علمای برجسته شیعه، او را انکار کرده، معتقدند که وجود چنین شخصی افسانه، و ساخته و پرداخته دودمان بنی‌أمیه و عمّال آنها است. برخی از آنان عبارتند از:

  1. کاشف الغطاء: احادیث مربوط به عبدالله بن سبأ، خرافی است و قصه‌ گویان و کسانی که به شب ‌نشینی می ‌روند و بذله‌گو هستند، این داستان را بافته‌اند.[۲۷]
  2. علامه سید مرتضی عسکری: او کتاب مفصلی به نام «عبد الله بن سبأ و أساطیر اخری» دارد که در آن، ادله، شواهد و قرائنی را که نشان‌گر ساختگی بودن داستان عبد الله بن سبأ است، بیان کرده است.[۲۸]
  3. آیت الله سید ابو القاسم خوئی: این داستان، ساخته و پرداخته فردی حدیث‌ ساز و کذّاب به نام سیف بن عمر است. ایشان اشاره می‌ کند که این قضیه توسط علامه عسکری بررسی شده است.[۲۹]
  4. علامه سید محمد حسین طباطبایی: قضیه عبد الله بن سبأ، از داستان ‌های ساختگی و از خرافات تاریخ است.[۳۰]
  5. عبد الله فیاض: او از دانشمندان شیعی است که در این زمینه می‌نویسد: این قضیه (قصه عبد الله سبأ)، به مطالب خیالی و بافته ‌های ذهنی، نزدیک‌تر است تا حقایق خارجی.[۳۱]

عبدالله بن سبأ از دیدگاه اندیشمندان اهل سنت

درباره عبدالله بن سبأ در میان اندیشمندان اهل سنت سه قول وجود دارد:

الف. عده ای از اندیشمندان برجسته اهل سنت، او را انکار کرده، معتقدند که وجود چنین شخصی افسانه و ساختگی است. برخی از افراد این گروه عبارتند از:

  1. دکتر حامد داود حنفی: او از اساتید بزرگ مصر است و از دانشکده زبان و ادبیات علیا در قاهره، درجه دکترای خود را اخذ کرده است. او در مقدمه کتاب علامه عسکری، ساختگی بودن قضیه عبد الله بن سبأ را تأیید می ‌کند.[۳۲]
  2. دکتر محمد کامل حسین: او طبیب، عالم و فیلسوف مصری است. وی در کتاب «أدب مصر الفاطمیه»، داستان عبد الله بن سبأ را یک اسطوره و جریان خیالی ذکر می‌ کند.[۳۳]
  3. دکتر عبد العزیز الهلابی: او استاد رشته تاریخ دانشگاه ملک سعود در ریاض است. وی می گوید: خلاصه سخن این که عبد الله بن سبأ، شخصیتی خیالی است که وجود خارجی ندارد و اگر وجود خارجی داشته باشد، این قضایایی که به او نسبت می ‌دهند، دروغ و جعلی و ساختگی است.[۳۴]

اسامی بعضی دیگر از افراد این گروه عبارت است از:

  1. محمد عبد الحیّ شعبان.[۳۵]
  2. هشام جعیط.[۳۶]
  3. أحمد لواسانی.[۳۷]
  4. ابراهیم محمود.[۳۸]
  5. نویسنده مصری أحمد عباس صالح.[۳۹]
  6. دکتر علی دردی.[۴۰]
  7. دکتر کامل مصطفی شیبی.[۴۱]

ب. گروهی دیگر از اندیشمندان اهل سنت، در وجود خارجی عبد الله بن سبأ تشکیک کرده و با شک و تردید با این شخصیت و اعمالی که او انجام داده است، برخورد کرده اند. برخی از این گروه عبارتند از:

  1. دکتر طه حسین: او از شخصیت ‌های برجسته معاصر اهل سنت است. وی از کسانی است که در وجود شخصیت عبد الله بن سبأ تشکیک کرده اند. وی در قسمتی از سخنانش در مورد عبد الله بن سبأ می گوید: «به گمان من کسانی که تا این حد موضوع عبد الله بن سبأ را بزرگ جلوه داده اند، بر خود و تاریخ، اسراف شدیدی نموده اند؛ زیرا نخستین اشکالی که با آن مواجه می شویم، آن است که در مصادر مهمّ تاریخی و حدیثی، ذکری از عبدالله بن سبأ به میان نیامده است. در طبقات ابن سعد، أنساب الأشراف بلاذری و دیگر مصادر تاریخی یادی از او نشده است. فقط طبری از سیف بن عمر این قضیه را نقل کرده و دیگر مورخان نیز از او نقل کرده اند».[۴۲]

طه حسین در پایان سخنان خود می گوید: «به گمان قوی، دشمنان شیعه در ایام بنی امیه و بنی عباس در امر عبد الله بن سبأ مبالغه کردند، تا از طرفی برای حوادثی که در عصر عثمان اتفاق افتاد، منشأ خارج از اسلام و مسلمانان بیابند و از طرفی دیگر وجهه علی (علیه السّلام) و شیعیانش را خراب کنند و از این منظر برخی از عقاید و امور شیعه را به شخصی یهودی نسبت دهند که به جهت ضربه زدن به مسلمانان، اسلام را انتخاب کرد و چه بسیار است تهمت های ناروایی که دشمنان شیعه بر علیه شیعه وارد کرده اند… عبد الله بن سبأ را دشمنان شیعه ساخته ‌اند و هدفشان زیر سؤال بردن فرهنگ شیعه بوده است. دشمنان شیعه، تلاش کردند فردی را به نام عبد الله بن سبأ از تبار یهود بسازند، تا بتوانند به اهدافی که علیه شیعه دارند، برسند». [۴۳]

  1. حسین بن فرحان مالکی: او در ردّ دکتر سلیمان عوده می گوید: «… او گمان کرده که من وجود عبد الله بن سبأ را به طور مطلق انکار می نمایم؛ البته این چنین ادعایی ندارم، بلکه در مجله ریاض و مقالات سابق خود اشاره نمودم که من در وجود عبدالله بن سبأ به طور مطلق توقف نموده ام، ولو به شدّت، موقعیت گسترده او را در فتنه ایام عثمان انکار می کنم».[۴۴]
  2. محمد عماره: وی در کتاب خود چنین می گوید: «… فقط در یک روایت به موضوع عبدالله بن سبأ اشاره شده و آن، تنها مصدر برای نقل بقیه مورخان شده است».[۴۵]

ج. برخی دیگر از اندیشمندان اهل سنت، کسانی هستند که عبد الله بن سبأ را شخصی حقیقی دانسته و برایش نقش و موقعیتی عظیم در فتنه قتل عثمان، جنگ جمل و صفین و … قائل هستند، که برای نمونه به بعضی از این افراد اشاره می شود:

  1. محمد بن جریر طبری: او اولین کسی است که قضیه عبد الله بن سبأ را در کتاب تاریخی خود نقل کرده است.[۴۶]
  2. اسماعیل بن عمر بن کثیر: او در بخشی از بحث خود در مورد عبد الله بن سبأ می گوید: «… وی بعد از اسلام آوردن، به بصره، کوفه، شام، مصر و آفریقا رفت و شروع به تهییج و تحریک توده ها کرد …».[۴۷]
  3. عبد الرحمن بن محمد بن خلدون: او در بخشی از نوشتار تاریخی خود می گوید:‏ «… او هنگامی که در مصر رحل اقامت افکند، عمال خلیفه (عثمان) را به باد فحش و ناسزا گرفت و در خطبه های خود به عثمان اخطار نمود که از خلافت استعفا دهد و مسند خلافت را برای تنها کسی که شایستگی احراز این مقام را دارد، واگذارد…».[۴۸]

اسامی برخی دیگر از افراد این گروه عبارتند از:

  1. حسن ابراهیم حسن.[۴۹]
  2. أحمد أمین مصری.[۵۰]
  3. أحمد شبلی.[۵۱]
  4. عباس محمود عقاد.[۵۲]
  5. ابو الحسین ملطی.[۵۳]
  6. دکتر علی سامی النشار.[۵۴]
  7. محمد أبوزهره.[۵۵]
  8. إحسان إلهی ظهیر.[۵۶]
  9. دکتر ناصر قفاری.[۵۷]

آثار و اقدامات تاریخی عبدالله بن سبأ

در بسیاری از کتاب های تاریخ اسلام که اهل سنت نوشته اند و به شخصیت «عبدالله بن سبأ» پرداخته اند ، در آنها، آثار و اقدامات مختلفی به این فرد نسبت داده شده است؛ به عنوان مثال، طبری می گوید:

« شخصی یهودی به نام عبدالله بن سبأ از «صنعاء» در زمان عثمان مسلمان شد و افکار خود را با مسافرت هایی که به بلاد اسلامی؛ مانند: کوفه، شام، مصر و بصره داشت، رواج داد. او معتقد به رجعت پیامبر اسلام (صلّی الله علیه و آله) مانند رجعت حضرت عیسی (علیه السّلام) بود. همچنین باور داشت که برای هر پیامبری جانشینی است و علی (علیه السّلام) جانشین رسول خدا (صلّی الله علیه و آله) و خاتم الأوصیاء است. عثمان را غاصب حقّ این وصی می دانست و می گفت بر او ظلم کرده است؛ از همین رو بر امت اسلامی است که قیام نموده و عثمان را از اریکه خلافت به زیر کشیده، حکومت را به علی (علیه السّلام) واگذار کنند. در این میان گروهی از اصحاب مانند: ابوذر، عمار بن یاسر، محمد بن ابی حذیفه، عبدالرحمن بن عدیس، محمد بن ابی بکر، صعصعه بن صوحان عبدی، مالک اشتر و دیگران، فریب افکار او را خورده و به او گرویدند. در نتیجه این تحریک ها، جماعتی از مسلمانان بر خلیفه وقت، قیام و شورش نموده و او را به قتل رساندند و حتی همین گروه در جنگ جمل و صفین نیز دخالت اساسی داشتند…».[۵۸]

معتقدان به وجود ابن سبأ می گویند: «… وی بعد از اسلام آوردن، به بصره، کوفه، شام، مصر و آفریقا رفت و شروع به تهییج و تحریک توده ها کرد. فعالیت او اندکی بعد جنبه سیاسی شدیدی پیدا کرد و هنگامی که در مصر رحل اقامت افکند، عمال خلیفه (عثمان) را به باد فحش و ناسزا گرفت و در خطبه های خود به عثمان اخطار نمود که از خلافت استعفا دهد و مسند خلافت را برای تنها کسی که شایستگی احراز این مقام را دارد؛ یعنی علی «علیه السلام»، باز گذارد. او در نُطق ها و مواعظ خود، افکار و اصول عقاید یهود را با اصول و مقررات اسلامی در هم آمیخت. همچنین اصل تناسخ را ترویج کرد. او از هر نوع حدودی تجاوز کرد و قائل به الوهیت حضرت علی (علیه السلام) شد. اطلاعات وسیع او در مسائل مذهبی یهود، اسلام، مسیحیت، ایرانیان، هندیان و حتی فرعونیان، باعث شد، خیلی زود بتواند حریفان را از میدان خارج کند.

گفته می شود: فتنه ضد عثمانی و در نتیجه کشته شدن عثمان، به تحریک او بوده که می گفت: عثمان غاصب است. مردم باید قیام کنند و علیه فرمانروایان مبارزه نمایند. همچنین گفته شده: او مانع صلح میان حضرت علی (علیه السلام) و عایشه شد؛ لذا جنگ جمل در گرفت».[۵۹]

اندیشه و مکتب عبدالله بن سبأ

در صورت اثبات وجود تاریخی عبدالله بن سبأ، او فرقه ای به نام «سبئیه» را پایه ریزی کرد که بر اساس آن، حضرت علی (علیه السلام) را در جایگاه خداوندی می نشاند.[۶۰]

سبائیه یا سبئیه نخستین فرقه غُلات بودند که در اسلام پدید آمدند و به خدائی علی (علیه السلام) و جاودانگی او و بازگشت وی بدین جهان، قائل‏ شدند. از آن جا که پیشوای این دسته عبداللّه سبأ بود، این فرقه را به انتساب‏ وی سبئیه یا سبائیه می گویند.[۶۱]

از منظر تعالیم اسلام، عبدالله بن سبأ و همه کسانی که از مکتب او پیروی می کنند، به جهت این عقاید کفر آمیز و شرک آلود، از زمره مسلمانان خارج هستند. به گفته عبدالقاهر بغدادی (متوفای ۴۲۹ هـ. ق)، علی (علیه السلام) در پی آن بود که حکم الهی را در باره عبدالله بن سبأ جاری سازد و به خاطر ارتداد او را به قتل برساند، اما به منظور رعایت مصلحت جامعه اسلامی؛ که خود را برای نبرد با اهل شام آماده می ساخت، از کشتن وی صرف نظر کرده به مدائن تبعیدش نمود.[۶۲]

محمد ابوزهره، یکی دیگر از نویسندگان مشهور و معاصر اهل سنت، بر سخنان بغدادی مهر تأیید نهاده، می افزاید: شیعیان، عبدالله بن سبأ را از خود نمی دانند و حتی او را مسلمان هم نمی دانند؛ ما نیز با ایشان هم آواییم و جز این، سخنی نمی گوییم.[۶۳]

عبدالله بن سبأ و اعتقاد به غلو

برخی از کسانی که قائل به وجود عبدالله بن سبأ هستند، درباره او گفته اند: وی شخصی غالی بود که در مورد حضرت علی (علیه السلام) غلوّ می کرد تا جایی که برای ایشان مقام الوهیت قائل بود.

حال با توجه به گستردگی این بحث، در این مقال مختصر، اشاره کوتاهی به این مطلب از دیدگاه برخی اندیشمندان؛ اعم از شیعه و اهل سنت می شود:

  1. دیدگاه ابن ابی الحدید معتزلی:

ابن ابی الحدید در دو موضع از شرح نهج البلاغه؛ خطبه ۵۸ و ۱۲۷ از غلات شیعه و ابن سبأ بحث می کند. در شرح خطبه ۱۲۷ به نقل از ابوالعبّاس احمد بن عبیداللّه بن عمار ثقفی، این روایت را ذکر می کند:

«حضرت علی (علیه السلام) از کنار گروهی می گذشت که در روز ماه رمضان، به طور آشکار چیزی می خوردند. امام از آنان پرسید: مسافرید یا بیمار؟ گفتند: هیچ کدام. فرمود: آیا از اهل کتاب هستید و جزیه می پردازید و در ذمه مسلمانانید؟ گفتد: نه. فرمود: پس به چه دلیل در روز ماه رمضان چیزی می خورید؟ آنان برخاستند و گفتند: «تو تویی»، و با این سخن به ربوبیت علی (علیه السلام) اشاره می کردند.

علی (علیه السلام) از اسب خود فرود آمد و چهره به خاک نهاد و گفت: ای وای بر شما! که من بنده ای از بندگان خدای هستم، از خدا بترسید و به اسلام برگردید. آنان نپذیرفتند. او آنها را مکرر به راه راست فراخواند، نپذیرفتند و بر کفر خود پایدار ماندند. علی (علیه السلام) برخاست و فرمود: آنان را استوار ببندید و کارگران [برای کندن حندق] و هیمه و آتش بیاورید و دستور داد: دو خندق کندند که یکی سربسته و دیگر سرگشوده بود. در خندق سرگشوده، هیمه ریختند و آتش زدند و میان آن خندق و خندق سرپوشیده راهی گشودند و بدان گونه نخست به آنان دود دادند و آن حضرت شخصاً آنان را فرا خواند و سوگندشان داد که از عقیده خود برگردند، بازنگشتند و نپذیرفتند. آن گاه بر آنان آتش افکند و همگی در آتش سوختند».[۶۴]

ابن ابی الحدید در ادامه می گوید: این ادعا و سخن، حدود یک سال پوشیده ماند و سپس عبداللّه بن سبأ که یهودی بود و تظاهر به اسلام می کرد، پس از وفات امیرالمؤمنین (علیه السلام) ظهور کرد و آن را دوباره آشکار ساخت. گروهی از او پیروی کردند که به «سبئیه» معروف شدند؛ آنان معتقد بودند که علی (علیه السلام) نمرده بلکه مقیم آسمان است و صدای رعد و برق آوای او است. آنان هرگاه بانگ رعد می شنیدند، می گفتند: ای امیرالمؤمنین سلام بر تو باد… .[۶۵]

همچنین، او در شرح خطبه ۵۸ درباره نابودی غالیان به نقل از ابوالعباس می نویسد: «گروهی از یاران علی (علیه السلام) که عبداللّه بن عباس هم از ایشان بود، در مورد شخص عبداللّه بن سبأ شفاعت کرده، گفتند: ای امیرالمؤمنین! او توبه کرده است او را عفو کن. علی (علیه السلام) پس از این که با او شرط کرد که مقیم کوفه نباشد او را آزاد نمود. عبداللّه سبأ گفت: کجا بروم؟ فرمود: به مدائن، و او را به آن شهر تبعید کرد. همین که امیرالمؤمنین (علیه السلام) کشته شد (به شهادت رسید)، او سخن خود را آشکار ساخت و گروهی بر گرد او جمع شده، سخن او را تصدیق نمودند و از او پیروی کردند. هنگامی که خبر کشته شدن علی (علیه السلام) به او رسید گفت: به خدا سوگند اگر پاره های مغز او را در هفتاد کسیه کوچک برای ما بیاورید، باز هم علم خواهیم داشت که او نمرده است و نخواهد مرد، تا آن که عرب را با چوب دستی خویش به سوی حقیقت براند. چون این سخن به اطلاع ابن عباس رسید گفت: اگر می دانستیم که علی بر می گردد، زنانش را عروس و میراثش را تقسیم نمی کردیم».[۶۶]

سخن ابن عباس کنایه از این است که یقینا حضرت امیر المؤمنین (علیه السلام) از دنیا رحلت فرموده است.

ابن ابی الحدید مدعی است: نخستین کسی که در دوران حکومت علی (علیه السلام) راه غلوّ را در پیش گرفت، ابن سبأ بود.[۶۷]

  1. «اشعری» همین نظر ابن ابی الحدید را درباره فرقه سبائیه قائل است؛ آن جا که می گوید: ابن سبأ راه غلوّ را درباره علی (علیه السلام) پیمود و عقیده به زنده بودن و ظهور آن حضرت داشت.[۶۸]

‏۳٫ دیدگاه کشی: ابوعمرو محمد بن عمر بن عبدالعزیز کشی (م ۳۴۰ هـ. ق)؛ از در کتاب رجال خود پنج روایت به نقل از محمد بن قولویه قمی از سعد بن عبداللّه بن ابی خلف اشعری قمی از امام سجاد، امام باقر و امام صادق (علیهم السلام) درباره ابن سبأ نقل کرده است که از مجموع آنها استفاده می شود: ابن سبأ ادعای الوهیت درباره علی (علیه السلام) کرده و بنابه نقل دو روایت: یکی از امام باقر و دیگری از امام صادق (علیهما السلام)، علی (علیه السلام) سه روز به او مهلت داد که توبه کند، اما وی از نظرش برنگشت؛ از این رو علی (علیه السلام) او را در آتش سوزاند.[۶۹]

شاگردان و یاران عبدالله بن سبأ

در گذر تاریخ همواره در کنار شخصیت های تأثیر گذار، افراد دیگری در کنار آنها بوده اند که از آنها درس گرفته و به عنوان شاگرد تحت تعلیم آنها قرار می گرفته اند. همچنین اشخاص دیگری به عنوان یاران ایشان، آنها را همراهی می کرده اند که در موفقیت آنها تأثیر داشته و ایشان را برای رسیدن به اهداف صحیح یا غلطی که داشته اند، یاری می کرده اند.

شخصیت عبد الله بن سبأ نیز -در صورتی که وجود خارجی او پذیرفته شود-، از این قاعده مستثنی نیست، اما این که او یاران و شاگردانی داشته یا نه، جای بحث است.

با توجه به ابهامات فراوانی که در مورد شخص عبدالله بن سبأ وجود دارد، تا آن جا که تحقیق شده است، هیچ خبری از نام یاران و شاگردان احتمالی او در دست نیست. البته برخی از مورخان که قائل به وجود او هستند، پیروان فرقه سبائیه و بعضی از صحابه پیامبر اکرم (صلّی الله علیه و آله) و یاران امیرالمؤمنین (علیه السلام) را جزو یاران و شاگردان او به حساب آورده اند؛ به عنوان مثال؛ افراد بزرگ و اصحاب برجسته ای؛ همچون، ابوذر، عمار، محمد بن ابی بکر و … از طرفداران ابن سبأ و از اعضای فرقه سبائیه شمرده شده اند.[۷۰]

لیست اقدامات تاریخی عبدالله بن سبأ

به صورت کلی اقدامات عبد الله بن سبأ را می توان در مواردی که در ذیل بیان می شود، خلاصه کرد:

  1. مخالفت با عثمان و پیشتازی در شوراندن مردم علیه او.[۷۱]
  2. برانگیختن چهره ‌های شاخصی؛ همچون ابوذر و عمار، علیه عثمان و همراه ساختن آنها با خود.[۷۲]
  3. سفرهای طولانی به گوشه و کنار جهان اسلام.[۷۳]
  4. مطرح ساختن مسئلۀ برتری علی (علیه السلام) برای خلافت.[۷۴]
  5. مطرح ساختن الوهیت و خدایی امام علی (علیه السلام).[۷۵]
  6. انکار شهادت امیرالمؤمنین علی (علیه السلام)، ادعای زنده بودن او و اعلام بازگشت او به زمین.
  7. مطرح کردن اندیشه ‌های یهودیت در لوای اسلام.[۷۶]
  8. مطرح کردن مسئلۀ وصایت امیرالمؤمنین (علیه السلام).[۷۷]
  9. وضع کردن تعالیمی برای نابودی اسلام.[۷۸]
  10. ایجاد تشکیلات سرّی برای گسترش آموزه ‌های خود.[۷۹]
  11. مطرح کردن مسئلۀ رجعت.[۸۰]
  12. علاوه بر اینها، یکی از مهمترین اقدامات او، تأسیس مکتب شیعه، به زعم برخی از کسانی که قائل به وجود ابن سبأ هستند، می باشد.‏

موافقان و مخالفان عبدالله بن سبأ ‏

قرن ها است که شخصیت مبهم عبدالله بن سبأ مورد بحث مورخان اسلامی (اعم از شیعه و سنی) و غیر اسلامی است. در این میان، معتقدان به وجود وی به او و پیروانش کارهای بزرگی را نسبت می ‌دهند.

اما درباره موافقان و مخالفان او، چند گروه وجود دارند:

الف. کسانی که قائل به وجود او نیستند و وی را افسانه ای بیش نمی دانند: اینها قطعا با او موافق نیستند و مسلّما از مخالفان وی هستند. در بین این دسته اندیشمندانی از شیعه و اهل سنت وجود دارند.

ب. کسانی که وجود او را قبول دارند؛ این گروه علیرغم این که همه قائل به وجود او هستند؛ به دو دسته تقسیم می شوند:

  1. دسته ای که وی را مؤسس مذهب شیعه دانسته و معتقدند مذهب شیعه ساخته و پرداخته دست او است. همچنین او را مردی یهودی از اهالی صنعاء در یمن می دانند که در زمان عثمان در ظاهر اسلام آورد، ولی در پنهانی در بین مسلمانان مکر و حیله به کار می ‌برد و…. . [۸۱] معتقدان به این مطلب (تأسیس مذهب شیعه توسط او)، تنها از اندیشمندان اهل سنت هستند و حتی یک نفر از اندیشمندان شیعه این مطلب را قبول ندارد. این گروه در مجموع از مخالفان عبدالله بن سبأ محسوب می شوند.
  2. دسته ای دیگر از طریق روایاتی که منسوب به اهل بیت (علیهم السلام) است، قائل به این نکته هستند که او یک فرد غالی است که به امیرالمؤمنین (علیه السلام) نسبت الوهیت داده و از این جهت مطرود و ملعون است. اینها نیز از مخالفان او محسوب می شوند.[۸۲]

نتیجه بحث این است که در بین هیچ یک از گروه های نام برده موافقی برای او وجود ندارد و همه مخالف او هستند.

میراث عبدالله بن سبأ

در اصطلاح فقه، به اموال و حقوق قابل انتقال به دیگرى (مانند حقّ خیار، حقّ شفعه و حقّ قصاص) که شخص پس از مرگ خویش بر جاى مى‌گذارد «تَرَکه یا میراث» گفته مى‌شود.[۸۳]

ولی در این جا بحث از میراث معنوی به جا مانده از شخصیت مبهم عبدالله بن سبأ – چه در زمان حیاتش و چه بعد از مرگش – است. در این مورد باید به صورت اختصار گفت: براساس نظر کسانی که معتقد به وجود چنین شخصیتی هستند، میراث عبدالله بن سبأ، فتنه انگیزی، رواج دروغگویی، غلو (الوهیت حضرت علی علیه السلام) و ایجاد فرقه سبائیه است. برخی نیز با تهمت زدن به پیروان مذهب شیعه، این مذهب را از جمله میراث او می دانند. همچنین این گروه قائل شدن به رجعت پیامبر اسلام (صلّی الله علیه و آله) و خاتم الأوصیا بودن امیر المؤمنین (علیه السلام) را از میراث او و به وی نسبت می دهند.[۸۴]

‏نقد و بررسی تأسیس شیعه توسط عبدالله بن سبأ

تفکر شیعی از دوران رسالت آغاز شده و در نخستین روزهای پس از رحلت پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) درباره مسئله خلافت و امامت، به صورت یک مذهب خاص اعتقادی در جهان اسلام ظاهر گردید. از طرف دیگر، تشیع، مکتبی همزاد با قرآن است؛ زیرا نزدیک ترین فرد به پیامبر اکرم (صلّی الله علیه و آله)، حضرت علی (علیه السلام) بود که از همان روزهای نخستین نزول آیات قرآن، معارف آن را مستقیما از آن حضرت دریافت و به دیگران انتقال داده است.

ولی در برخی از کتب تاریخ و ملل و نحل، تاریخ و پیدایش مذهب شیعه، در زمان خلافت عثمان بن عفان دانسته شده، و پدیدآورنده آن، عبد الله بن سبأ معرفی شده است.

آنان از فردی به نام عبدالله بن سبأ یاد کرده و گفته اند: «وی در حقیقت بر آیین یهود بوده، ولی در زمان خلافت عثمان تظاهر به اسلام نموده و در حقیقت در پی آن بود که آیین اسلام را مخدوش سازد. بدین منظور عقیده خلافت و امامت بلافصل علی (علیه السلام) را مطرح کرد و عصمت را از شرایط امام دانست و به امامت که در اصل یک مسئله سیاسی و عادی بود، لباس قداست پوشاند. همچنین مسئله غاصبانه و ناحق بودن خلافت خلفای پیشین را مطرح ساخت و مردم را به شورش علیه خلیفه برانگیخت که نتیجه آن قتل خلیفه سوم به دست شورشیان بود. بنابر این، مذهب تشیع ساخته و پرداخته او است».[۸۵]

همچنین ابن سبأ را پایه گذار فرقه ای به نام «سبائیه» می دانند[۸۶] و بزرگانی از شیعه؛ همچون ابوذر غفاری، عمار بن یاسر، عبدالرحمن بن عدیس، صعصعه بن صوحان، محمد بن ابی حنیفه، محمد بن ابی بکر و مالک اشتر را از افراد این فرقه ساختگی شمرده اند.[۸۷]

اما با مراجعه به دلایل عقلی و نقلی روشن خواهد شد که این نسبت، دروغی بزرگ و تهمتی ناجوانمردانه است. در اینجا به برخی از این دلایل عقلی و نقلی اشاره می شود:

  1. خواستگاه تشیع چیزی نیست مگر کتاب خدا، سنت پیامبر (صلّی الله علیه و آله) و حکم عقل. آیاتی؛ همچون آیه ولایت،[۸۸] آیه تبلیغ،[۸۹] آیه اکمال،[۹۰] آیه خیر البریّه[۹۱] و همچنین روایاتی؛ مانند روایت سفینه،[۹۲] روایت ثقلین،[۹۳] روایت حادثه غدیر خم[۹۴] و آیات و روایات فراوان دیگری به خوبی ادعای فوق را ثابت می کنند.
  2. در احادیث شیعه و نیز کتب ملل و نحل از عبدالله بن سبأ به عنوان فردی غالی که به الوهیت علی (علیه السلام) قائل بوده است، یاد شده و گفته شده امام (علیه السلام) با او به شدت برخورد کرد. نخست او را تبعید و سپس دستور قتل او را صادر فرمود.[۹۵] همچنین این شخص در روایات زیادی مورد لعن امامان (علیهم السلام) واقع شده است.[۹۶] روشن است که چنین شخصی نمی تواند پایه گذار تشیع باشد.
  3. علمای شیعه به تبعیت از امامان معصوم (علیهم السلام)، این شخص را همواره مورد طعن و لعن قرار داده اند؛ مثلاً مرحوم کاشف الغطاء درباره ابن سبأ این گونه نوشته است: اما عبدالله بن سبأ که او را به شیعه و شیعه را به او می چسبانند، پس این کتب شیعه است که او را لعن نموده و از او بیزاری جسته اند و کوچک ترین کلمه ای که رجالی های شیعه درباره وی گفته اند این است که: عبدالله بن سبأ ملعون تر از آن است که ذکر شود.[۹۷] در حالی که اگر او از پایه گذاران تشیع بود، می بایست علمای شیعه از او به بزرگی یاد کنند.
  4. لازمه پذیرش این فرضیه این است که دستگاه خلافت اسلامی را بی خبر از واقعیت ها و رخدادها یا بی اعتنا به سرنوشت اسلام و مسلمانان یا بی کفایت و ناتوان در مقابله با توطئه ها بدانیم. با این که گزارش های تاریخی از برخورد شدید خلیفه (عثمان) و کارگزاران حکومت، با مخالفان حکایت می کند، هرچند آنان (مخالفان) از بزرگان صحابه بودند، چنان که ابوذر غفاری را به ربذه تبعید کردند و عمار یاسر را به شدت کتک زدند و بر او صدمه جسمانی وارد کردند. با این حال سکوت و بی تفاوتی دستگاه خلافت در برابر چنان توطئه بزرگی که طرفداران این فرضیه مطرح کرده اند چگونه قابل توجیه است؟.[۹۸]
  5. همان گونه که اشاره شد، افراد بزرگ و اصحاب برجسته ای؛ همچون، ابوذر، عمار، محمد بن ابی بکر و … از طرفداران ابن سبأ و از اعضای فرقه سبائیه شمرده شده اند که این خود، دلیلی دیگر بر کذب بودن این افسانه است. چگونه ممکن است افرادی؛ چون ابوذر، پیرو ابن سبای یهودی باشند، در حالی که ابوذر، چهارمین شخصی است که اسلام آورده و پیامبر اکرم (صلّی الله علیه و آله) در خصوص او فرمود: «آسمان نیلگون، بر گوینده ای سایه نینداخته و زمین خاکی، گوینده ای نداشته که راستگوتر از ابوذر باشد»[۹۹] ‏و در جای دیگر فرمود: «همانا خداوند مرا به دوست داشتن ابوذر و… امر فرموده است».[۱۰۰] در رابطه با عمار فرمود: «سرشت عمار پر از ایمان گشته است؛ (ایمان، سراپای عمار را پر کرده است)»[۱۰۱] ‏و همچنین به او فرمود: « ای عمار تو را گروه باغیه (ستمگر) می کشند»[۱۰۲] ‏و ….
  6. اگر فردی به نام عبدالله بن سبأ با ویژگی هایی که در مورد او گفته اند واقعیت داشت، چرا هرگز در گفته ها و نوشته های کسانی که با علوی ها خصومت می ورزیدند و از هر تلاش و تبلیغی برای مخدوش کردن چهره آنان بهره می گرفتند، از چنین فرد و چنان داستانی یاد نشده است؟. بدون شک اگر این داستان واقعیت می داشت، بیش از همه معاویه و هواداران وی در سرکوب کردن علویان و شیعیان از آن استفاده می کردند، در حالی که هیچ گزارش تاریخی حتی به صورت تلویحی، نسبت به این مطلب اشاره ای ندارد.[۱۰۳]
  7. اوّلین و در عین حال عمده ترین منبعی که افسانه ابن سبأ را نقل کرده، تاریخ طبری (متوفی ۳۱۰ ق)[۱۰۴] است، به گونه ای که ابن اثیر (متوفی ۶۳۰ ق)[۱۰۵]، ابن کثیر (متوفی ۷۷۴ ق)[۱۰۶] این داستان را از تاریخ طبری نقل کرده اند و تنها سند طبری نیز نقل سیف بن عمر است.[۱۰۷] این در حالی است که طبری نیز در مقدمه کتابش این گونه نگاشته است: «مواردی را که ما در کتابمان از گذشتگان نقل کرده ایم و خواننده آن را انکار و شنونده از آن به علت عدم دلیلی برای صحت و مطابق با واقع بودن، بیزاری می جوید، پس باید دانست که این مطالب از ناحیه ما نیست و …، همانا ما این مطالب را فقط آن گونه که به ما رسیده است، نقل نموده ایم».[۱۰۸] به این ترتیب ایشان ضمن اعتراف به عدم صحت بعضی از گزارش های تاریخی خود، مسئولیت آن را بر گردن گذشتگان می گذارد.

از طرفی منابع مهمی؛ همچون «طبقات» ابن سعد و «انساب الاشراف» بلاذری و غیره که به نقل حوادث دوران خلافت عثمان و جریان کشته شدن او پرداخته اند، داستان ابن سبأ را نقل نکرده اند!!.[۱۰۹]

  1. برخی از محققان و بزرگان؛ مانند مرحوم علامه عسکری با استناد به دلایل و شواهد روایی و تاریخی، در روایات مربوط به ابن سبأ خدشه کرده و اساساً منکر وجود خارجی ابن سبأ در تاریخ هستند و او را تنها ساخته و پرداخته افکار «سیف بن عمر» می دانند.[۱۱۰]

بررسی سندی داستان ابن سبأ

همانطور که اشاره شد اولین منبع تاریخی که این افسانه را نقل نموده است، تاریخ طبری است و این در حالی است که سلسله راویان این داستان، همگی یا مجهول و ناشناخته اند و یا در نزد علمای رجال فاقد ارزش و اعتبار هستند. سلسله راویان به این شرح است: ۱٫ سری ۲٫ شعیب ۳٫ سیف بن عمر ۴٫ عطیه ۵٫ یزید فقعسی، که به جهت اختصار فقط به بررسی شخصیت «سری»؛ یعنی کسی که طبری بدون واسطه از او روایت کرده پرداخته می شود، سپس به شخصیت «سیف بن عمر» اشاره خواهد شد.

سری:

از آن جا که طبری به هنگام روایت از سری، نام پدر و عشیره او را نمی برد و تنها در یک مورد گفته است که مشافهتاً (به صورت شفاهی) از «سری بن یحیی» نقل می کند، مشخص می شود که مراد او از «سری» در سایر موارد و از جمله داستان ابن سباء، «سری بن یحیی» است، با این وجود هنوز این شخص مجهول است، چرا که «سری بن یحیی» مردد بین چند نفر است:

  1. سری بن یحیی بن ایاس: از آن جا که این شخص در سال ۱۶۷ ق در گذشته، و طبری در سال ۲۲۴ ق متولد شده، پس طبری نمی تواند از او نقل کرده باشد.
  2. سری بن یحیی بن سری ابن اخی هناد بن سری: این شخص هرچند معاصر طبری است، اما نه از کسی روایت کرده و نه کسی از او روایت نموده است. همچنین هیچ کس او را متصف به محدث بودن ننموده و زندگی نامه اش در کتب رجالی نیامده است؛ لذا چون مجهول است، اگر طبری از او نقل کرده باشد، قابل اعتماد نیست.

از طرف دیگر برخی بر این باورند شخصی که طبری از او روایت می نموده، «سری بن اسماعیل همدانی کوفی» پسر عموی «شعبی» و کاتب او است، اما این اعتقاد نمی تواند صحیح باشد؛ چرا که اولاً شعبی در تاریخ ۱۰۳ ق وفات یافته و طبری همان طور که گفته شد، در سال ۲۲۴ ق متولد شده است، پس کاتب شعبی؛ یعنی سری نمی تواند طبری را درک نموده باشد. ثانیاً بر فرض که «سری بن اسماعیل» طبری را درک کرده باشد، باز هم مشکلی را حل نمی کند؛ چرا که این شخص در میان علمای رجال فاقد اعتبار است و او را متقلب و غیر قابل اعتماد می دانند.

گروهی دیگر نیز معتقدند: طبری از «سری بن عاصم بن سهل ابو عاصم همدانی» روایت کرده است؛ هرچند این شخص، معاصر طبری است؛ لکن او نیز نزد دانشمندان رجال از اعتبار برخوردار نیست و برخی او را سارق روایت، دروغگو و …، معرفی نموده اند».[۱۱۱]

نتیجه این که سری شخصیت مجهولی دارد و شخصی که مجهول باشد، در نزد علمای رجال قابل اعتماد نیست. سایر افراد سلسله روایت ابن سباء نیز وضعیتی مشابه با سری دارند.[۱۱۲]

سیف بن عمر:

اما در مورد «سیف بن عمر» باید گفت: دانشمندان در شرح حال سیف آورده اند که او بغدادی و اصلاً کوفی بوده، احادیث و سخنانش ضعیف و غیر قابل اعتماد است. همچنین گفته اند: سیف در سال ۱۷۰ هجری قمری در زمان خلافت هارون الرشید از دنیا رفته است. او دارای ۲ کتاب به نام های؛ «الفتوح الکبیر و الرده» و «الجمل و مسیر عائشه و علی» است. او در کتاب اول، حوادث تاریخی نزدیک به رحلت پیامبر اسلام (صلّی الله علیه و آله) تا زمان خلافت عثمان و در کتاب دوم، شورش علیه عثمان، کشته شدن او و جنگ جمل را بیان کرده است که با توجه به بی اعتبار بودن این شخص در نزد دانشمندان، کتاب ها و روایات او نیز فاقد ارزش است.

توجه به نکات زیر ماهیت سیف بن عمر را برای صاحبان خرد، بیشتر آشکار می سازد:

الف: توجه به نظرات اهل فن و دانشمندان علم رجال پیرامون سیف روشن می سازد که این شخص، دروغ پردازی بیش نیست و افسانه ابن سبأ تنها یکی از بافته های ذهن او است. نظر برخی از دانشمندان اهل سنت پیرامون سیف به این شرح است:

  1. یحیی بن معین: حدیث او ضعیف و سست است و خیری در احادیث او نیست.[۱۱۳]
  2. نسایی (صاحب صحیح): ضعیف است، حدیث او را ترک کرده اند، نه مورد اعتماد است و نه امین.[۱۱۴]
  3. ابن حماد عقیلی: از روایات وی تبعیت نمی شود. از هیچ یک از روایات فراوان او نباید تبعیت کرد.[۱۱۵]
  4. ابن ابی حاتم: احادیث صحیح را خراب می کرده؛ لذا به حدیث او اعتماد نداشته، حدیثش را ترک کرده اند.[۱۱۶]
  5. ابن حبان: حدیث هایی را که خود جعل می نموده از زبان فرد موثقی نقل می کرده است. همچنین می گوید: سیف، متهم به زندقه است و گفته اند حدیث جعل می کرده است.[۱۱۷]
  6. دار قطنی: ضعیف است. حدیثش را ترک کرده اند.[۱۱۸]
  7. حاکم: حدیث او را ترک کرده اند، متهم به زندقه است.[۱۱۹]
  8. ابن عدی: برخی از احادیث او به غایت مشهور است، ولی به نظر من تمام احادیث وی غیر قابل اعتماد است؛ به همین دلیل از احادیث وی تبعیت نمی شود.[۱۲۰]
  9. ذهبی: همه دانشمندان و علمای اسلام اجماع و اتفاق دارند بر این که او ضعیف و حدیثش متروک است.[۱۲۱]

دانشمندان دیگری نیز هستند که نظرات مشابهی پیرامون او دارند، لکن به همین مقدار اکتفا می شود.

ب: این شخص، از افراد، شهرها و وقایعی نام می برد که هیچ یک وجود خارجی نداشته و همگی ساخته و پرداخته ذهن او است. محقق بزرگ؛ علامه عسگری در کتاب های یکصد و پنجاه صحابی ساختگی در ۴ جلد و عبدالله بن سبأ در ۳ جلد به بررسی برخی از آنها پرداخته است که در این مقال مختصر، به جهت جلوگیری از طولانی شدن کلام، تنها به دو نمونه آن اشاره می شود:

  1. سیف از شهرهایی به نام های ارماث، اغواث، عماس، ولوث، طاووس و …، نام برده است که از میان کتاب های جغرافی تنها «حموی (متوفی ۶۲۶ ق)»، آنها را از «سیف (متوفی ۱۷۰ ق)» در «معجم البلدان» نقل نموده است، در حالی که در سایر کتاب ها مانند: «صفه جزیره العرب، تألیف: ابن حائک یعقوبی»؛ «فتوح البلدان، تألیف: بلاذری»؛ «مختصر البلدان، تألیف: ابن الفقیه»؛ «الآثار الباقیه عن القرون الخالیه، تألیف: ابوریحان بیرونی»؛ «معجم ما استعجم، تألیف: بکری وزیر» و «تقویم البلدان، تألیف: اسماعیل صاحب حماه»؛ که درباره شهرها نوشته شده است، نامی از این شهرها و نقاط برده نشده است.

از نویسندگان متأخر و خاورشناسان، «لسترنج» صاحب کتاب «بلدان الخلافه الشرقیه» و «عمر رضا کحاله» صاحب کتاب «شبه جزیره عربستان»،[۱۲۲] به مطالب حموی اعتنا نکرده و این شهرها را در کتاب های خود نیاورده اند.

  1. سیف از روزهایی به نام «یوم الجراثیم یا روز خشکی»؛ «یوم النحیب»؛ «ارماث»؛ «یوم الاباقر (روز گاوها)» و …، نام برده است و داستانی برای آن ساخته که خلاصه اش چنین است:

سعد بن ابی وقاص در جنگ فارس به کنار آبی که آن را «عذیب الهجانات» می گفتند، فرود آمد. سعد، عاصم بن عمرو را مأمور می کند تا به پایین فرات برود و گوسفند یا گاوی تهیه کند، اما او موفق نمی شود. بعد از مدتی به فردی برخورد کرده، از او می خواهد تا او را به محلی که گاو یا گوسفند دارد، راهنمایی کند. آن مرد برای عاصم به دروغ سوگند یاد کرده و می گوید: چنین محلی سراغ ندارم، در صورتی که خود او چوپان گله ای است که در بیشه قرار دارد. در این هنگام گاوی از مرغزار بانگ برآورده و می گوید: «کذب و الله و ها نحن اولاء؛به خدا قسم این مرد دروغ می گوید و ما اینجا هستیم» و …. سپس ادامه می دهد: در زمان حجاج خبر این واقعه به او می رسد و او این روز را روز گاوها می نامد.

علامه عسگری در نقد این افسانه می نویسد: «در سند یوم الاباقر، نام عبدالله بن مسلم عکلی و کرب بن ابی کرب عکلی آمده است، در حالی که از این دو راوی؛ مانند بسیاری از رُواتی که سیف از ایشان روایت می کند، نام و نشانی در کتاب های دانشمندان علم رجال و سند شناسی نیافتیم. ضمن این که بلاذری (در فتوح البلدان، ص ۲۶۵، داستان لشکر سعد در جنگ فارس را) این گونه نقل کرده: هرگاه لشکر سعد محتاج به آذوقه می شدند، دسته ای از سواران را مأمور می ساختند که بروند و از قسمت پایین فرات آذوقه به غارت بیاورند و نیز عمر از مدینه گاو و گوسفند برای ایشان می فرستاد».[۱۲۳]

اینها، تنها نمونه هایی از دروغ پردازی های «سیف بن عمر» است. تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل! با توجه به آن چه بیان شد، چگونه می توان به حرف ها و ادعاهای چنین فردی اعتماد کرد و مطالب مربوط به عبدالله بن سبأ را یک واقعه مسلم پنداشت؟[۱۲۴] و تأسیس مذهب و مکتب باعظمتی؛ مانند شیعه را به او نسبت داد؟.

نقش مغرضان در ساختن افسانه عبدالله بن سبأ

تهمت هایى که مغرضان و دشمنان شیعه به این مذهب و پیروان آن زده‏اند، آن‏ چنان زیاد و گسترده است که اگر جمع آورى شود، به نگارش کتابى حجیم می انجامد. در قرون اخیر ‏مستشرقان مغرض، یهودی ها، وهابی ها و …، بنا به اقتضاى سیاست هاى خود، هرگونه افترایى را به شیعه‏ روا دانسته ‏اند.

یکی از مهم ترین تهمت هایی که -خود اساس ده ها تهمت دیگر شد- آن را به شیعه نسبت دادند؛ این است که ‏«مذهب تشیع مولود افکار ابن سبأ یهودى ‏است‏». این مطلب را عده ای از علمای اهل سنت بیان کردند. یکی از آنها، «ابن تیمیه» است که می گوید: تمام روایاتی که شیعه از اهل بیت (علیهم السلام) نقل کرده ‌اند، دروغ است و روایتی که اینها از اهل بیت (علیهم السلام) شنیده باشند، ندارند و تمام اینها را عبدالله بن سبأ جعل کرده است». از طرفی دیگر عبدالله بن سبأ کسى است که گهگاهی تمام گناه عالمیان ‏را به پاى او مى‏ نویسند، بدون آن که در اصل ‏وجود او تحقیق و بررسى کنند. در دو قرن ‏اخیر، بر خلاف کتب گذشته، کمتر کتابى‏ درباره تاریخ اسلام به نگارش در آمده که‏ درباره این داستان مطلبی در آن ذکر نشده باشد.[۱۲۵]

در اینجا باید از این گروه سؤال کرد، به راستى عبدالله بن سبأ کیست که ‏بزرگ ترین مورخان اسلامى؛ مانند ابن شهاب ‏زهرى، عروه بن زبیر، ابان بن عثمان، ابوبکر بن خرم، موسى بن عقبه و وافدى‏، هیچ اشاره‏اى به او نکرده ‏اند؟! حتى امویان و جاعلان حدیث دربار معاویه، نیز نامى از او نبرده ‏اند، ولى ناگهان در نیمه نخست ‏قرن دوم هجرى، فردی به نام «سیف بن عمر»؛ که به ‏حیله‏ گرى، دروغ پردازى و چاپلوسى نزد حکام عباسى مشهور بوده، او را مطرح‏ می سازد؟.

دکتر سامی نشار می گوید: «برخی از دانشمندان و روحانیان یهود، به دین اسلام در آمده و از فرصت کنار زدن علی (علیه السلام) از خلافت استفاده کرده، عقیده «امام معصوم و خاتم الاوصیاء» را پدید آورده، آن را به جهان اسلام تقدیم کرده اند. کتاب های ملل و نحل تقریبا اتفاق دارند بر این که عبدالله بن سبأ نخستین کسی است که عقیده عصمت و قداستی را که به علی (علیه السلام) نسبت داده شده، دعوت و تبلیغ کرده است و اعتقاد به این که علی (علیه السلام) دارای حق الهی در خلافت است، در دوران ابوبکر و عمر و پیش از عبدالله بن سبأ – نماینده یکی از جریان های مرموز که در انهدام اسلام می کوشیده است – وجود نداشته است».[۱۲۶]

هاشم معروف الحسنی در نقد نظریه دکتر نشار چنین می نویسد: نشار، این گونه افکار خود را فلسفی نامیده است، در حالی که من نمی دانم دکتر نشار چگونه به خود اجازه داده با چنین اطمینانی درباره نظریه مذکور سخن پردازی کند و به عنوان یکی از مسلمات ضروری و اولیه و بدون اختلاف از آن به گفت وگو بپردازد؟. آیا براین استاد فلسفه و پژوهشگر بزرگ روا است که تا این اندازه، تاریخ، راویان و کتب حدیث را نادیده انگارد؟! مگر از محدثان بزرگ اهل تسنن نشنیده که علی (علیه السلام) نخستین حق الهی را در خلافت دارا است؟ آیا حداقل، آثار محدثان و راویانی؛ چون ابن جریر طبری (۳۱۰ ق)؛ ابن اثیر (۶۳۰ ق) در کتاب «کامل»؛ ابن هشام (۲۱۳ یا ۲۱۸ ق) در کتاب «سیره»؛ هیکل (متولد ۱۸۸۸ م) در کتاب «حیات محمد»؛ سیوطی (۹۱۱ ق)؛ بیهقی (۴۵۸ ق)؛ ابن اسحاق (۱۵۱ یا ۱۵۲ ق)؛ ابن حاتم (۳۵۰ ق)؛ ابن مردویه (۴۱۶ ق)؛ ابونعیم (۴۳۰ ق)؛ نسایی (۳۰۳ ق) در کتاب «جامعه»، نباید در او و عقیده اش شک و شبهه ای ایجاد کرده باشد؟، پس این محقق و استاد بزرگ دانشگاه چگونه درباره نظریه مذکور رأی قاطع صادر کرده؟، تو گویی آن را از امور مسلّم میان محدثان و مورخان شمرده است!. نشار، مطالبش را غالبا از نویسندگان فرقه های متعصب؛ مانند ابن تیمیه و عبدالله بن قصیمی، که شیعیان را تکفیر کرده اند، گرفته است.[۱۲۷]

کتابنامه مقاله عبدالله بن سبأ

  1. قرآن کریم
  2. ابن أبی الحدید، عبد الحمید بن هبه الله‏؛ شرح نهج البلاغه لابن أبی الحدید؛ محقق و مصحح: ابراهیم، محمد ابوالفضل‏؛ ‏ناشر: مکتبه آیه الله المرعشی النجفی‏، چاپ اول، قم‏، ۱۴۰۴ ق‏. ‏
  3. ابن أبی حاتم، عبد الرحمن بن محمد؛ الجرح و التعدیل؛ ناشر: طبعه مجلس دائره المعارف العثمانیه و دار إحیاء التراث العربی، چاپ اول، هند و بیروت، ۱۲۷۱ ق. ‏
  4. ابن أبی جمهور، محمد بن زین الدین؛ عوالی اللئالی العزیزیه فی الأحادیث الدینیه؛ محقق و مصحح: عراقى، مجتبى؛ ‏ناشر: دار سید الشهداء للنشر، چاپ اول، قم، ۱۴۰۵ ق.
  5. ابن اثیر جزری، علی بن محمد؛ الکامل فی التاریخ؛ ناشر: دار صادر، بیروت، ۱۳۸۵ق. ‏
  6. ابن تیمیه الحرانی، أحمد بن عبد الحلیم؛ تحقیق: ابن قاسم، عبد الرحمن بن محمد؛ ناشر: مجمع الملک فهد لطباعه المصحف ‏الشریف، مدینه النبی، ۱۴۱۶ ق/ ۱۹۹۵م.
  7. ابن حبان دارمی، محمد؛ المجروحین من المحدثین و الضعفاء و المتروکین؛ تحقیق: زاید، محمود إبراهیم؛ ناشر: دار ‏الوعی، چاپ اول، حلب، ۱۳۹۶ ق.‏
  8. ابن حجر عسقلانی، احمد؛ تهذیب التهذیب؛ ناشر: مطبعه دائره المعارف النظامیه، چاپ اول، هند، ۱۳۲۶ ق.‏
  9. ابن خلدون، عبد الرحمن بن محمد؛ ‏دیوان المبتدأ و الخبر (تاریخ ابن خلدون)؛ تحقیق: شحاده، خلیل؛ ناشر: دار الفکر، چاپ دوم، بیروت، ۱۴۰۸ ق/ ۱۹۸۸ م.
  10. ابن خلدون، عبدالرحمن بن ‏محمد؛ العبر؛ ترجمه: آیتى، عبد المحمد؛ ناشر: مؤسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگى، چاپ اول، ۱۳۶۳ ‏ش.
  11. ‏ابن کثیر، اسماعیل بن عمر؛ البدایه و النهایه؛ ناشر: دار الفکر، بیروت، ۱۴۰۷ ق/ ۱۹۸۶ م.
  12. ابن منظور، محمد بن مکرم؛ مختصر تاریخ دمشق لابن عساکر؛ تحقیق: النحاس، روحیه و مراد، ریاض عبد الحمید و مطیع، محمد؛ ناشر: دار النشر و دار الفکر للطباعه و التوزیع و النشر، چاپ اول، دمشق، ۱۴۰۲ ق/ ۱۹۸۴ م.‏
  13. ابن هشام‏، عبد الملک؛ السیره النبویه؛ تحقیق: السقا، مصطفى و الأبیارى، ابراهیم و شلبى، عبد الحفیظ؛ ناشر: دار ‏المعرفه، بیروت، بى تا.‏‏
  14. ابوزهره، محمد؛ تاریخ المذاهب الإسلامیه فی السیاسه و العقاید و تاریخ المذاهب الفقهیه؛ ناشر: دارالفکرالعربی، قاهره، بی تا. ‏
  15. احسان الهی، ظهیر؛ الشیعه و السنه؛ ناشر: اداره ترجمان و السنه، لاهور، ۱۳۹۶ ق/ ۱۹۷۶ م. ‏
  16. اشعرى قمى‏، سعد بن عبد الله؛ المقالات و الفرق؛ ناشر: مرکز انتشارات علمى و فرهنگى‏، چاپ دوم، ۱۳۶۰ ش‏. ‏
  17. آمدی، علی بن محمد (سیف الدین)؛ أبکار الأفکار فی أصول الدین؛‏ تحقیق: مهدى‏، احمد محمد‏؛ ناشر: دار الکتب‏، قاهره‏، ۱۴۲۳ ق.
  18. البغدادی، عبدالقاهر؛ الفرق بین الفرق؛ ناشر: دار المعرفه، چاپ دوم، بیروت، ۱۴۱۷ ق. ‏
  19. بلاذری، ‏احمد بن یحیی؛ أنساب الأشراف؛ تحقیق: زکار، سهیل و زرکلی، ریاض؛ ناشر: دار الفکر، چاپ اول، بیروت، ۱۴۱۷ ق/ ۱۹۹۶ م. ‏
  20. پایگاه اطلاع رسانی حوزه نت.‏
  21. ترمذی، محمد بن عیسى؛ سنن ترمذی؛ تحقیق و تعلیق: شاکر، أحمد محمد و عبد الباقی، ‏محمد فؤاد و عوض، إبراهیم عطوه؛ ناشر: شرکه مکتبه و مطبعه مصطفى البابی الحلبی، چاپ دوم، مصر، ۱۳۹۵ ق / ۱۹۷۵ م.
  22. جرجانی، أبو أحمد بن عدی؛ الکامل فی ضعفاء الرجال؛ تحقیق: عبد الموجود، عادل أحمد و معوض، علی محمد؛ ناشر: ‏الکتب العلمیه، چاپ اول، بیروت، ۱۴۱۸ ق. ‏
  23. جعیّط، هشام؛ الفتنه (جدلیّه الدین و السیاسه فی الإسلام المبَکر)؛ ناشر: دارالطلیعه، بیروت، بی تا. ‏
  24. جمعى از پژوهشگران زیر نظر هاشمى شاهرودى، سید محمود؛ فرهنگ فقه مطابق مذهب اهل بیت (علیهم السلام)؛ محقق: محققان مؤسسه دائره المعارف فقه اسلامى‌؛ مؤسسه دائره المعارف فقه اسلامى بر مذهب اهل بیت (علیهم السلام)‌، چاپ اول‌، قم، ۱۴۲۶ ق‌.
  25. حسن، ابراهیم حسن؛ تاریخ الإسلام السیاسی و الدینی و الثقافی و الاجتماعی؛ ناشر: مکتبه النهضه المصریه، قاهره، بی تا. ‏
  26. حسین، محمدکامل؛ فی ادب مصر الفاطمیه؛ ناشر: دارالفکر العربی، قاهره، ۱۹۶۳ م. ‏
  27. حلى، حسن بن یوسف؛ رجال العلامه الحلی؛ ناشر: دار الذخائر، قم‏، ۱۴۱۱ ق.‏ ‏
  28. حیدر، اسد بن محمد؛ فی رحاب اهل البیت (علیهم السلام): عبدالله بن سبأ من منظور آخر؛ ناشر: مجمع جهانی اهل بیت ‏‏(علیهم السلام)،چاپ اول، قم، ۱۴۲۶ ق.‏
  29. خویى‏، سید ابو القاسم؛ معجم رجال الحدیث؛ ناشر: مرکز نشر آثار شیعه، قم‏، ۱۴۱۰ ق/ ۱۳۶۹ ش. ‏
  30. ذهبی، محمد بن أحمد؛ المغنی فی الضعفاء؛ تحقیق: نور الدین، عتر؛ بی‌نا، بی‌جا، بی‌تا. ‏
  31. ربانی گلپایگانی، علی؛ درآمدی بر شیعه شناسی؛ ناشر: مرکز جهانی علوم اسلامی، قم، ۱۳۸۵ش.
  32. زرکلى، خیر الدین؛ الأعلام (قاموس تراجم…)؛ ناشر: دار العلم للملایین، چاپ هشتم، بیروت، ۱۹۸۹ م. ‏
  33. سامی النشار، علی؛ نشأه الفکر الفلسفی فی الاسلام؛ ناشر: دار المعارف، قاهره، بی تا.
  34. سایت اندیشه قم. ‏
  35. سبحانی، جعفر؛ بحوث فی الملل و ‏النحل؛ ناشر: لجنه اداره الحوزه العلمیه، قم، ۱۳۷۲ ش.‏
  36. ‏شهرستانى‏، محمد بن عبدالکریم؛ الملل و النحل،‏ تحقیق: بدران‏، محمد؛‏ ناشر: الشریف الرضی، چاپ سوم، قم، ۱۳۶۴ ‏ش‏.
  37. شیبی، کامل مصطفی؛ الصله بین التصوف و التشیع؛ ناشر: دار الأندلس للطباعه و النشر و التوزیع، چاپ سوم، ۱۹۸۲ م.
  38. شیبانی، أحمد بن محمد؛ مسند امام أحمد بن حنبل؛ تحقیق: أرنؤوط، شعیب، و مرشد، عادل، و دیگران؛ ناشر: ‏مؤسسه الرساله، چاپ اول، ۱۴۲۱ ق/ ۲۰۰۱ م.
  39. صدوق، محمد بن على؛ عیون أخبار الرضا (علیه السلام)؛ محقق/ مصحح: لاجوردى، مهدى؛ ناشر: نشر ‏جهان، چاپ اول‏، تهران، ۱۳۷۸ ق.
  40. صدوق، محمد بن على‏؛ معانی الأخبار؛ محقق و مصحح: غفارى، على اکبر؛ ناشر: ‏دفتر انتشارات اسلامى وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم‏، چاپ اول، قم، ۱۴۰۳ ق‏.‏
  41. طباطبایی، سید محمد حسین؛ مکتب ‏تشیع؛ ناشر: دفتر مکتب تشیع، ۱۳۳۹ ش.
  42. طباطبایى، سید محمد حسین؛ المیزان فى تفسیر القرآن؛ ناشر: دفتر انتشارات اسلامى جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، ‏قم، ۱۴۱۷ ق. ‏
  43. طبرسى، احمد بن على‏؛ الإحتجاج على أهل اللجاج؛ محقق و مصحح: خرسان، محمد باقر؛ ناشر: نشر مرتضى‏، چاپ اول، ‏مشهد، ۱۴۰۳ ق.
  44. طبری، محمد بن جریر؛ تاریخ الأمم و الملوک (تاریخ طبری)؛ تحقیق: ابراهیم، محمد أبو الفضل؛ بیروت، دار التراث، چاپ دوم، ‏‏۱۳۸۷ ق/ ‏‏۱۹۶۷ م.‏
  45. طبرى عاملی (کبیر)، محمد بن جریر؛‏ المسترشد فی إمامه علیّ بن أبی طالب (علیه السلام‏)؛ محقق و مصحح: محمودى، احمد؛ ‏ناشر: کوشانپور، چاپ اول، قم، ۱۴۱۵ ق‏.
  46. طوسى‏، محمد بن حسن؛ رجال الشیخ الطوسی‏؛ ناشر: ‏انتشارات حیدریه، نجف،‏ ۱۳۸۱ ق‏.‏
  47. عسکری، سید مرتضی؛ عبدالله ابن سبأ و اساطیر أخری؛ ناشر: دارالکتب، بیروت، ۱۳۹۳ ق.‏
  48. عسکری، مرتضی، عبدالله بن سبا و دیگر افسانه های تاریخی، ناشر: دانشکده اصول دین، چاپ هشتم، قم، ۱۳۹۱ ش.‏
  49. عسکری، سید مرتضی؛ عبدالله بن سبأ؛ ناشر: دار الزهراء، چاپ پنچم، بیروت، ۱۴۰۳ ق.
  50. عقیلی، محمد بن عمرو؛ الضعفاء الکبیر؛ تحقیق: أمین قلعجی، عبدالمعطی؛ بیروت، دار المکتبه العلمیه، چاپ ‏اول، ۱۴۰۴ ق. ‏
  51. عماره، محمّد؛ الخلافه و نشأه الأحزاب الإسلامیه؛ ناشر: المؤسسه العربیه، بی جا، بی تا. ‏
  52. فیاض، عبدالله؛ تاریخ الإمامیه و اسلافهم من الشیعه منذ نشأه التشیع حتی مطلع القرن الرابع الهجری؛ ناشر: مؤسسه ‏الأعلمی للمطبوعات، بیروت، بی تا.‏‏
  53. قفاری، ناصر؛ أصول مذهب الشیعه؛ بی نا، چاپ اول، ۱۴۱۴ ق. ‏
  54. ‏قمی، علی بن ابراهیم؛ تفسیر القمی؛ محقق و مصحح: موسوی جزائری، سید طیب؛ ناشر: دار الکتاب، چاپ سوم، قم، ‏‏۱۴۰۴ ق.
  55. کاشف الغطاء، محمد حسین؛ أصل الشیعه و أصولها؛ ناشر: مؤسسه الأعلمی‏، چاپ چهارم، بیروت‏، ۱۴۱۳ ق‏. ‏
  56. ‏کشى، محمد بن عمر؛ إختیار معرفه الرجال (رجال کشی)؛ تلخیص و تهذیب: طوسی، محمد بن حسن؛ محقق و مصحح: مصطفوى، حسن؛‌‏ ‏ناشر: مؤسسه نشر دانشگاه مشهد، چاپ اول، مشهد، ۱۴۰۹ ق‏.
  57. لواسانی، احمد؛ نظرات جدیده فی تاریخ الأدب؛ بی نا، بیروت، ۱۹۷۱ م/ ۱۳۴۹ ش. ‏
  58. مجلسى، محمد باقر؛ بحارالانوار؛ محقق و مصحح: جمعى از محققان؛ ناشر: دار إحیاء التراث العربی‏، چاپ دوم، بیروت، ۱۴۰۳ ق‏.‏
  59. مصری، أحمد أمین؛ فجر الإسلام؛ ترجمه: خلیلى، عباس، ناشر: وزارت معارف، تهران، ۱۳۱۶ ش.‏
  60. ‏مصری، طه حسین؛ الفتنه الکبرى؛ مترجمان: شهیدى، سید جعفر و آرام، احمد؛ ناشر: انتشارات علمى، تهران، بی تا. ‏
  61. معروف الحسنی، هاشم؛ تصوف و تشیع؛ ترجمه: صادق عارف، سید محمد؛ ناشر: انتشارات آستان قدس رضوی، چاپ اول، ۱۳۶۹ ‏ش. ‏
  62. مفید، محمد بن محمد؛ اختصاص، محقق و مصحح: غفارى، على اکبر و محرمى زرندى، محمود؛ ‏ناشر: المؤتمر العالمى لألفیه الشیخ المفید، چاپ اول، قم، ۱۴۱۳ ق. ‏
  63. مقدسى، مطهر ‏بن طاهر؛ البدء و التاریخ؛ ناشر: مکتبه الثقافه الدینیه، بی جا، بى تا.‏
  64. ‏ملطی شافعی، محمد بن احمد؛ التنبیه و الردّ علی أهل الأهواء و البدع؛ تعلیق: کوثری، محمد زاهد، ناشر: مکتبه المثنی و مکتبه ‏المعارف، بغداد و بیروت، ۱۳۸۸ ق. ‏
  65. نسائی، أحمد بن شعیب؛ الضعفاء و المتروکون؛ تحقیق: زاید، محمود إبراهیم؛ ناشر: دار الوعی، چاپ اول، حلب، ‏‏۱۳۹۶ ق. ‏
  66. واقدی، محمد بن سعد؛ الطبقات الکبری؛ ناشر: دار الکتب العلمیه، چاپ دوم، بیروت، ۱۴۱۸ ق.
  67. الوردی، علی؛ وعاظ السلاطین؛ ناشر: مؤسسه نشر صادق، تهران، ۱۳۸۰ ش.
  68. هلابی، عبد العزیر؛ عبد الله بن سبأ دراسه للروایات التاریخیخه؛ ناشر: صحاری للطباعه، بی جا، بی تا.
  69. هلالى، سلیم بن قیس؛‏ کتاب سلیم بن قیس الهلالی؛ محقق و مصحح: انصارى زنجانى خوئینى، محمد؛ ناشر: الهادى، ‏قم، ۱۴۰۵ ق.

[۱]. طبری، محمد بن جریر، تاریخ الأمم و الملوک، تحقیق: ابراهیم، محمد أبو الفضل، ج ۴، ص ۳۴۰٫

[۱]. ر.ک: طبری، محمد بن جریر، تاریخ الأمم و الملوک، تحقیق: ابراهیم، محمد أبو الفضل، ج ۴، ص ۳۴۰٫

[۲]. طبری، محمد بن جریر، تاریخ الأمم و الملوک، تحقیق: ابراهیم، محمد أبو الفضل، ج ۴، ص ۳۴۰٫

[۳]. مقدسى، مطهر بن طاهر، البدء و التاریخ، ج ۵، ص ۱۲۵٫

[۴]. کشى، محمد بن عمر، إختیار معرفه الرجال (رجال کشی)، تلخیص و تهذیب: طوسى، محمد بن حسن، محقق و مصحح: مصطفوى، حسن، ص ۱۰۷ و ۱۰۸‏‏.

[۵]. به عنوان نمونه: ر.ک: کشى، محمد بن عمر، إختیار معرفه الرجال (رجال کشی)، تلخیص و تهذیب: طوسی، محمد بن حسن، محقق و مصحح: مصطفوى، حسن، ص ۱۰۷ و ۱۰۸٫

[۶]. کشى، محمد بن عمر، إختیار معرفه الرجال (رجال کشی)، تلخیص و تهذیب: طوسی، محمد بن حسن، محقق و مصحح: مصطفوى، حسن، ص ۱۰۷‏.‏

[۷]. همان‏، ص ۱۰۷ و ۱۰۸٫

[۸]. مسیلمه بن حبیب حنفی، معروف به مسیلمه کذاب از طایفه بنی حنیفه و از مردم یمامه و یکی از مدّعیان دروغین نبوت بود. در زمان حیات رسول خدا (صلی‌ الله ‌علیه ‌و آله)، در سال نهم هجرت، همراه بزرگان طایفه خود از یمامه به مدینه آمد و اظهار اسلام کرد؛ اما پس از بازگشت به وطن در اندیشه نبوت فرو رفت و مرتد شد. وی در همان زمان رسول خدا (صلی‌ الله ‌علیه ‌و آله)، ادعای نبوت خود را آشکار ساخت و طی نامه‌ ای به رسول خدا (صلی الله علیه و آله) نوشت که من در کار نبوت با تو شریک شدم. نیمی از زمین از آن ما است و نیمی از آن قریش. رسول خدا (صلی‌ الله ‌علیه ‌و آله) نامه ای در پاسخ وی نوشت و هلاک وی را از خدا خواست. این نامه نگاری در سال یازدهم هجرت صورت گرفت که اندکی بعد، رسول خدا (صلی‌ الله ‌علیه ‌و آله) دار فانی را وداع گفت. پس از رحلت رسول خدا (صلی‌ الله ‌علیه ‌و آله) زمینه بیشتری برای مسیلمه فراهم آمد تا جایی که توانست عده زیادی را در اطراف خویش فراهم آورد. او به تقلید از قرآن، کلماتی با نثر مسجع می ساخت و بر مردم عرضه می کرد. مسیلمه با سجاح دختر حارث تمیمی که او نیز ادعای نبوت کرده بود آشنا شد و با او ازدواج کرد و مهر او را بخشودگی نماز صبح و عشاء برای پیروانشان قرار داد! در سال دوازدهم هجرت سپاهی مجهز – که تعداد زیادی از بزرگان صحابه همچون عمار بن یاسر نیز در میان آنان بودند – به فرماندهی خالد بن ولید راهی یمامه شد و پس از جنگی سخت – که در تاریخ به «جنگ یمامه» مشهور است – سپاه مسیلمه را در هم کوبیدند و مسیلمه نیز کشته شد. ر.ک: ابن هشام‏، عبد الملک، السیره النبویه، تحقیق: السقا، مصطفى و الأبیارى، ابراهیم و شلبى، عبد الحفیظ، ج ۲، ص ۵۷۶٫

[۹]. إختیار معرفه الرجال (رجال کشی)، تلخیص و تهذیب: طوسی، محمد بن حسن، محقق و مصحح: مصطفوى، حسن، ص ۱۰۸‏.‏

[۱۰]. همان، ص ۱۰۶ و ۱۰۷؛ طوسى‏، محمد بن حسن، رجال الشیخ الطوسی‏، ج ۱، ص ۷۵‏.

[۱۱]. طبری، محمد بن جریر، تاریخ الأمم و الملوک، تحقیق: ابراهیم، محمد أبو الفضل، ج ۴، ص ۳۴۰٫

[۱۲]. حسن، ابراهیم حسن، تاریخ الإسلام السیاسی و الدینی و الثقافی و الاجتماعی، ج ۱، ص ۳۵۸٫

[۱۳]. مصری، أحمد أمین، فجر الإسلام، ترجمه: خلیلى، عباس، ص ۲۶۹٫

[۱۴]. حلى، حسن بن یوسف، رجال العلامه الحلی، ص ۲۳۷٫‏

[۱۵]. طوسى‏، محمد بن حسن، رجال الشیخ الطوسی‏، ص ۷۵٫

[۱۶]. همان، ص ۱۳۴٫

[۱۷]. سایت اندیشه قم.

[۱۸]. همان.

[۱۹]. ر. ک. عسکری، سید مرتضی، عبدالله بن سبأ و أساطیر أخری، ج ۱، ص ۱۰۲؛ سبحانی، جعفر، بحوث فی الملل و النحل، ج ۶، ص ۱۲۳ – ۱۴۰٫

[۲۰]. ر.ک: شعبان، محمد عبد الحیّ، صدر الأسلام و الدوله الإسلامیه.

[۲۱]. جعیّط، هشام، الفتنه (جدلیّه الدین و السیاسه فی الإسلام المبَکر)، ص ۷۵٫

[۲۲]. عبد الله بن سبأ و أساطیر أخری، ج ۱، ص ۱ – ۴۲۷٫

[۲۳]. طباطبایى، سید محمد حسین، المیزان فى تفسیر القرآن، ج ۹، ص ۲۶۰٫

[۲۴]. کشى، محمد بن عمر، إختیار معرفه الرجال (رجال کشی)، تلخیص و تهذیب: طوسى، محمد بن حسن، محقق و مصحح: مصطفوى، حسن، ص ۱۰۶ – ۱۰۸٫

[۲۵]. حلى، حسن بن یوسف، رجال العلامه الحلی، ص ۲۳۷٫‏

[۲۶]. طوسى‏، محمد بن حسن، رجال الشیخ الطوسی‏، ص ۷۵٫

[۲۷]. محمد حسین، کاشف الغطاء، أصل الشیعه و أصولها، ص ۴۲‏.

[۲۸]. ر.ک: عسکری، سید مرتضی، عبدالله بن سبأ و اساطیر اخری. این کتاب به «عبدالله بن سبأ و دیگر افسانه های تاریخی» ترجمه شده است.

[۲۹]. خویى‏، سید ابو القاسم، معجم رجال الحدیث‏، ج ۱۰، ص ۱۹۴٫

[۳۰]. طباطبایى، سید محمد حسین، المیزان فى تفسیر القرآن، ج ۹، ص ۲۶۰٫

[۳۱]. فیاض، عبد الله، تاریخ الإمامیه و اسلافهم من الشیعه منذ نشأه التشیع حتی مطلع القرن الرابع الهجری، ص ۹۵٫

[۳۲]. عسکری، سید مرتضی، عبد الله بن سبا و اساطیر أخری، ج،١، ص ۱۷٫

[۳۳]. حسین، محمدکامل، فی ادب مصر الفاطمیه، ص ۷٫

[۳۴]. الهلابی، عبد العزیز، عبد الله بن سبأ دراسه للروایات التاریخیه عن دوره فی الفتنه، ص ۷۱ – ۷۳٫

[۳۵]. سایت اندیشه قم به نقل از شعبان، محمد عبد الحیّ، صدر الأسلام و الدوله الإسلامیه.

[۳۶]. جعیّط، هشام، الفتنه (جدلیّه الدین و السیاسه فی الإسلام المبَکر)، ص ۷۵٫

[۳۷]. لواسانی، احمد، نظرات جدیده فی تاریخ الأدب، ص ۳۱۸٫

[۳۸]. سایت اندیشه قم به نقل از محمود، ابراهیم، أئمه و سحره عن مسیلمه الکذّاب و عبد الله بن سبأ، ص ۱۹۲؛

[۳۹]. سایت اندیشه قم به نقل از صالح، أحمد عباس، الیمین و الیسار فی الإسلام، ص ۹۵٫

[۴۰]. الوردی، علی، وعاظ السلاطین، ص ۲۷۴٫

[۴۱]. شیبی، کامل مصطفی، الصله بین التصوف و التشیع، ص ۸۹٫

[۴۲]. مصری، طه حسین، الفتنه الکبرى، مترجمان: شهیدى، سید جعفر/ آرام، احمد، ص ۱۳۲٫

[۴۳]. همان، ص ۱۳۴٫

[۴۴]. ر.ک: سایت اندیشه قم به نقل از مالکی، حسین بن فرحان، صحیفه الریاض.

[۴۵]. عماره، محمّد، الخلافه و نشأه الأحزاب الإسلامیه، ص ۱۵۱٫

[۴۶]. طبری، محمد بن جریر، تاریخ الأمم و الملوک، تحقیق: ابراهیم، محمد أبو الفضل، ج ۴، ص ۳۴۰٫

[۴۷]. ابن کثیر، اسماعیل بن عمر، البدایه و النهایه، ج ۷، ص ۱۶۷٫

[۴۸]. ابن خلدون، عبد الرحمن بن محمد، تاریخ ابن خلدون، تحقیق: شحاده، خلیل، ج ۲، ص ۵۸۷؛ اقتباس از سایت اندیشه قم.

[۴۹]. حسن، ابراهیم حسن، تاریخ الإسلام السیاسی و الدینی و الثقافی و الاجتماعی، ج ۱، ص ۳۵۸٫

[۵۰]. مصری، أحمد أمین، فجر الإسلام، ص ۲۶۹٫

[۵۱]. سایت اندیشه قم، به نقل از شبلی، أحمد، موسوسه التاریخ الإسلامی، ج ۱، ص ۶۲۷؛

[۵۲]. سایت اندیشه قم.

[۵۳]. ملطی شافعی، محمد بن احمد، التنبیه و الردّ علی أهل الأهواء و البدع، تعلیق: کوثری، محمد زاهد، ص ۲۵٫

[۵۴]. سامی النشار، علی، نشأه الفکر الفلسفی فی الاسلام، ج ۲، ص ۱۸٫

[۵۵]. ابوزهره، محمد، تاریخ المذاهب الإسلامیه فی السیاسه و العقاید و تاریخ المذاهب الفقهیه، ص ۴۶٫

[۵۶]. احسان الهی، ظهیر، الشیعه و السنه، ص ۲۴٫

[۵۷]. قفاری، ناصر، أصول مذهب الشیعه، ج ۱، ص ۷۸٫

[۵۸]. طبری، محمد بن جریر، تاریخ الأمم و الملوک، تحقیق: ابراهیم، محمد أبو الفضل، ج ۴، ص ۳۴۰٫

[۵۹]. ابن کثیر، اسماعیل بن عمر، البدایه و النهایه، ج ۷، ص ۱۶۷؛ ابن خلدون، عبد الرحمن بن محمد، دیوان المبتدأ و الخبر … (تاریخ ابن خلدون)، تحقیق: شحاده، خلیل، بیروت، ج ۲، ص ۵۸۷؛ طباطبایی، سید محمد حسین، مکتب تشیع، ص ۱۹۸ – ۲۰۰؛ برگرفته از پایگاه اطلاع رسانی حوزه نت.

[۶۰]. زرکلى، خیر الدین، الأعلام (قاموس تراجم …)، ج ۴، ص ۸۸٫

[۶۱]. شهرستانى‏، محمد بن عبدالکریم، الملل و النحل،‏ تحقیق: بدران‏، محمد،‏ ج ۱، ص ۲۰۴‏ و ۲۰۵؛ آمدی، علی بن محمد (سیف الدین)، أبکار الأفکار فی أصول الدین،‏ تحقیق: مهدى‏، احمد محمد‏، ج ۵، ص ۵۳؛ مقدسى، مطهر بن طاهر، البدء و التاریخ، ج ۵، ص ۱۲۵٫

[۶۲]. بغدادی، عبدالقاهر، الفرق بین الفرق، ص ۲۸، ۲۹، ۲۱۳ و ۲۱۴٫

[۶۳]. ابوزهره، محمد، تاریخ المذاهب الاسلامیه، ص ۳۵؛ اقتباس از سایت اندیشه قم.

[۶۴]. ابن أبی الحدید، عبدالحمید بن هبه الله‏، شرح نهج البلاغه لابن أبی الحدید، محقق و مصحح: ابراهیم، محمد ابوالفضل‏، ج ۸، ص ۱۱۹ و ۱۲۰٫

[۶۵]. همان، ص ۱۲۰٫

[۶۶]. همان، ج ۵، ص ۶٫

[۶۷]. همان، ج ۵، ص ۵٫

[۶۸]. اشعرى قمى‏، سعد بن عبد الله، المقالات و الفرق‏، ص ۲۰٫

[۶۹]. کشى، محمد بن عمر، إختیار معرفه الرجال (رجال کشی)، تلخیص و تهذیب: طوسى، محمد بن حسن، محقق و مصحح: مصطفوى، حسن، ص ۱۰۷ و ۱۰۸٫

[۷۰]. طبرى آملى (کبیر)، محمد بن جریر،‏ المسترشد فی إمامه علیّ بن أبی طالب (علیه السلام‏)، محقق و مصحح: محمودى، احمد، ص ۶۵۷‏؛ صدوق، محمد بن على‏، معانی الأخبار، محقق و مصحح: غفارى، على اکبر، ص ۳۵‏.

[۷۱]. طبری، محمد بن جریر، تاریخ الأمم و الملوک، تحقیق: ابراهیم، محمد أبو الفضل، ج ۴، ص ۳۴۰٫

[۷۲]. همان.

[۷۳]. همان.

[۷۴]. همان.

[۷۵]. إختیار معرفه الرجال (رجال کشی)، تلخیص و تهذیب: طوسی، محمد بن حسن، محقق و مصحح: مصطفوى، حسن، ص ۱۰۶ و ۱۰۷؛ طوسى‏، محمد بن حسن، رجال الشیخ الطوسی‏، ج ۱، ص ۷۵‏.

[۷۶]. ابن کثیر، اسماعیل بن عمر، البدایه و النهایه، ج ۷، ص ۱۶۷؛ ابن خلدون، عبد الرحمن بن محمد، دیوان المبتدأ و الخبر … (تاریخ ابن خلدون)، تحقیق: شحاده، خلیل، بیروت، ج ۲، ص ۵۸۷؛ طباطبایی، سید محمد حسین، مکتب تشیع، ص ۱۹۸ – ۲۰۰٫

[۷۷]. طبری، محمد بن جریر، تاریخ الأمم و الملوک، تحقیق: ابراهیم، محمد أبو الفضل، ج ۴، ص ۳۴۰٫

[۷۸]. همان.

[۷۹]. همان.

[۸۰]. همان.

[۸۱]. طبری، محمد بن جریر، تاریخ الأمم و الملوک (تاریخ طبری)، تحقیق: ابراهیم، محمد أبو الفضل، ج ۴، ص ۳۴۰٫

[۸۲]. حلى، حسن بن یوسف، رجال العلامه الحلی، ص ۲۳۷؛ طوسى‏، محمد بن حسن، رجال الشیخ الطوسی‏، ص ۷۵٫

[۸۳]. ر.ک: جمعى از پژوهشگران زیر نظر هاشمى شاهرودى، سید محمود، فرهنگ فقه مطابق مذهب اهل بیت (علیهم السلام)، محقق: محققان مؤسسه دائره المعارف فقه اسلامى‌، ج ۲، ص ۴۵۳٫

[۸۴]. سایت اندیشه قم.

[۸۵]. ر.ک: ربانی گلپایگانی، علی، درآمدی بر شیعه شناسی، ص ۶۴؛ سبحانی، جعفر، بحوث فی الملل و النحل‏، ج ۶، ص ۱۲۷ و ۱۲۸٫

[۸۶]. ر.ک: آمدی‏، علی بن محمد (سیف الدین)، أبکار الافکار فی اصول الدین، تحقیق: محمد مهدی، احمد، ج ‏۵، ص ۵۳‏؛ درآمدی بر شیعه شناسی، ص ۳۱۱؛ مشکور، محمد جواد، فرهنگ فرق اسلامی، ص ۲۲۴٫

[۸۷]. درآمدی بر شیعه شناسی، ص ۶۴ و ۶۵٫

[۸۸]. مائده، ۵۵: «ولىّ شما، تنها خدا و پیامبر او است و کسانى که ایمان آورده‌اند: همان کسانى که نماز برپا می‌دارند و در حال رکوع زکات می‌دهند».

[۸۹]. مائده، ۶۷: «اى پیامبر، آن چه از جانب پروردگارت به سوى تو نازل شده، ابلاغ کن؛ و اگر نکنى پیامش را نرسانده‌اى و خدا تو را از [گزندِ] مردم نگاه می‌دارد. آرى، خدا گروه کافران را هدایت نمی‌کند».

[۹۰]. مائده، ۳: «امروز دین شما را برایتان کامل و نعمت خود را بر شما تمام گردانیدم».

[۹۱]. بیّنه، ۷: «در حقیقت کسانى که ایمان آورده و کارهاى شایسته کرده‌اند، آنانند که بهترین آفریدگانند».

[۹۲]. ر.ک: سایت اسلام کوئست؛ «امام حسین چراغ هدایت و کشتی نجات»، سؤال ۱۰۸۷۵٫

[۹۳]. ر.ک: همان؛ «دلایل اعتقاد به امامت و امامان»، سؤال ۳۲۱؛ «صحیح بخاری و حدیث ثقلین»، سؤال ۶۹۲۱؛ «چرایی اهمیت حدیث ثقلین»، سؤال ۳۴۱۷۵٫

[۹۴]. ر.ک: همان؛ «مدارک حدیث غدیر»، سؤال ۱۹۵۳؛ «خطبه غدیر»، سؤال ۱۹۵۴٫

[۹۵]. درآمدی بر شیعه شناسی، ص ۶۶؛ کشی، محمد بن عمر، اختیار معرفه الرجال (رجال الکشی)، تلخیص و تهذیب: طوسی، محمد بن حسن، محقق و مصحح: مصطفوی، حسن،‏ ص ۱۰۷٫

[۹۶]. اختیار معرفه الرجال (رجال الکشی)، ص ۱۰۸٫

[۹۷]. کاشف الغطاء، محمد حسین، أصل الشیعه و أصولها، ص ۴۲‏.

[۹۸]. درآمدی بر شیعه شناسی، ص ۶۴٫

[۹۹]. شیبانی، أحمد بن محمد، مسند امام أحمد بن حنبل، تحقیق: أرنؤوط، شعیب، و مرشد، عادل، و دیگران، ج ۱۱، ص ۷۰؛ ترمذی، محمد بن عیسى، سنن ترمذی، تحقیق و تعلیق: شاکر، أحمد محمد و عبد الباقی، محمد فؤاد و عوض، إبراهیم عطوه، ج ۲، ص۱۶۳؛ قمی، علی بن ابراهیم، تفسیر القمی، محقق و مصحح: موسوی جزائری، سید طیب،‏ ج ‏۱، ص ۵۲؛ شیبانی، أبو عبد الله أحمد بن محمد، مسند احمد، تحقیق: الأرنؤوط، شعیب، مرشد، عادل و دیگران، اشراف: ترکی، ‏عبد الله بن عبد المحسن، ج ۱۱، ص ۷۰٫‏

[۱۰۰]. هلالى، سلیم بن قیس،‏ کتاب سلیم بن قیس الهلالی‏، محقق و مصحح: انصارى زنجانى خوئینى، محمد، ج ۲، ص ۹۴۱؛ ‏ صدوق، محمد بن على،‏ عیون أخبار الرضا (علیه السلام)، محقق و مصحح: لاجوردى، مهدى‏، ج ۲، ص ۳۲؛ مفید، محمد بن محمد، اختصاص، محقق و مصحح: غفارى، على اکبر و محرمى زرندى، محمود، ص ۹٫

[۱۰۱]. طبرسى، احمد بن على‏، الإحتجاج على أهل اللجاج، محقق و مصحح: خرسان، محمد باقر، ج ۱، ص ۱۸۱؛ ابن أبی جمهور، محمد بن زین الدین‏، عوالی اللئالی العزیزیه فی الأحادیث الدینیه، محقق و مصحح: عراقى، مجتبى، ج ۲، ص ۱۰۴؛ مجلسى، محمد باقر، بحار الأنوار، محقق و مصحح: جمعى از محققان‏، ج ۱۹، ص ۳۵‏.

[۱۰۲]. طبرى آملى (کبیر)، محمد بن جریر،‏ المسترشد فی إمامه علیّ بن أبی طالب (علیه السلام‏)، محقق و مصحح: محمودى، احمد، ص ۶۵۷‏؛ صدوق، محمد بن على‏، معانی الأخبار، محقق و مصحح: غفارى، على اکبر، ص ۳۵‏.

[۱۰۳]. درآمدی بر شیعه شناسی، ص ۶۵٫

[۱۰۴]. طبری، محمد بن جریر، تاریخ الامم و الملوک (تاریخ طبری)، تحقیق: ابراهیم، محمد أبو الفضل، ج ‏۴،ص ۳۴۰٫

[۱۰۵]. ابن اثیر جزری، علی بن محمد، الکامل فی التاریخ، ج ‏۳، ص ۱۵۴٫

[۱۰۶]. ابن کثیر دمشقی‏، اسماعیل بن عمر، البدایه و النهایه، ج ‏۷، ص ۱۶۷٫

[۱۰۷]. حیدر، اسد بن محمد، فی رحاب اهل البیت (علیهم السلام): عبدالله بن سبأ من منظور آخر، ص ۴۰٫

[۱۰۸]. تاریخ الأمم و الملوک، تحقیق: ابراهیم، محمد أبو الفضل، ج ۱، ص ۷٫

[۱۰۹]. ر.ک: ابن سعد کاتب واقدی، محمد بن سعد‏، الطبقات الکبری‏، ج ‏۳، ص ۳۹ – ۶۱؛ بلاذری، احمد بن یحیی، انساب الاشراف، تحقیق: زکار، سهیل و زرکلی، ریاض، ج ‏۵، ص ۴۸۰ – ۵۱۱٫

[۱۱۰]. ر.ک: انساب الاشراف، ج ‏۵، ص ۴۸۰ – ۵۱۱٫

[۱۱۱]. حیدر، اسد، عبدالله بن سبأ من منظور آخر، ص ۵۲ – ۵۴٫

[۱۱۲]. ر.ک: همان، ص ۵۴ – ۵۶٫

[۱۱۳]. جرجانی، أبو أحمد بن عدی، الکامل فی ضعفاء الرجال، تحقیق: عبد الموجود، عادل أحمد و معوض، علی محمد، ج ۴، ص ۵۰۷٫

[۱۱۴]. نسائی، أبو عبد الرحمن أحمد بن شعیب، الضعفاء و المتروکون، محقق: زاید، محمود إبراهیم، ص ۵۰٫

[۱۱۵]. عقیلی، أبو جعفر محمد بن عمرو، الضعفاء الکبیر، محقق: أمین قلعجی، عبد المعطی، ج ۲، ص ۱۷۵٫

[۱۱۶]. ابن أبی حاتم، أبو محمد عبد الرحمن بن محمد، الجرج و التعدیل، ج ۳، ص ۵۷۹ و ج ۴، ص ۲۷۸ و ج ۷، ص ۱۳۶٫

[۱۱۷]. ابن حبان دارمی، محمد، المجروحین من المحدثین و الضعفاء و المتروکین، محقق: زاید، محمود إبراهیم، ج ۱، ص ۳۴۵ و ۳۴۶٫

[۱۱۸]. ابن حجر عسقلانی، احمد، تهذیب التهذیب، ج ۴، ص ۲۹۶٫

[۱۱۹]. همان.

[۱۲۰]. همان.

[۱۲۱]. ذهبی، محمد بن أحمد، المغنی فی الضعفاء، محقق: عتر، نور الدین ، ج ۱، ص ۲۹۲٫

[۱۲۲]. عبدالله بن سبأ و دیگر افسانه ‌های تاریخی، ج ۳، ص ۳۰۱٫

[۱۲۳]. همان، ص ۲۸۳٫

[۱۲۴]. برگرفته از سایت اسلام کوئست کد ۱۴۹۲٫

[۱۲۵]. ابن تیمیه الحرانی، أحمد بن عبد الحلیم، کتب و رسائل و فتاوی شیخ الإسلام ابن تیمیه، تحقیق: ابن قاسم، عبد الرحمن بن محمد، ج ۴، ص ۴۳۵؛ عسکری، سید مرتضی، عبدالله ابن سبأ و اساطیر اخری، ج ۱، ص ۵۳ – ۵۵٫

[۱۲۶]. معروف الحسنی، هاشم، تصوف و تشیع، ترجمه: صادق عارف، سید محمد، ص ۲۸٫

[۱۲۷]. همان، ص ۲۸ – ۳۰ با تلخیص.




کلیدواژه ها: , , , , , ,



ثبت نظر


+ 8 = 9