دایره المعارف اسلام پدیا » حقانیت و برتری شیعه
منوی اصلی

حقانیت و برتری شیعه

تاریخ: ۱۵ مهر ۱۳۹۳ در باب: شیعه اثنی عشری (جعفری)

در یک تقسیم بندی کلی، دین را به دو دسته الهی (وحیانی) و بشری تقسیم می کنند:

  1. دین بشری: مجموعه عقاید، اخلاق و قوانین و مقرراتی است که بشر با فکر خود برای خویش تدوین و وضع کرده است؛ از این رو، این دین اسیر هوس و ابزار دست همان انسان است.
  2. دین الهی (وحیانی): مجموعه عقاید و اخلاق و قوانین و مقرراتی است که خداوند آن را برای هدایت بشر فرستاده تا انسان در پرتو تعالیم آن، هوا و هوسش را کنترل و آزادی خود را تأمین کند.[۱]

هر کدام از فرقه ها ادعا می کنند که همان ها فرقه ناجیه هستند و برای این ادعا ادله ای اقامه می کنند آن چه که مسلم است این است که قطعاً به جز یک فرقه بقیه آنان بر حق نخواهند بود، ما بر این باوریم بر اساس ادله قطعی مذهب حقه و فرقه ناجیه در میان مذاهب اسلامی مذهب شیعه اثنی عشری است و تشیع، همان اسلام راستین و حقیقی است. شیعه برای حقانیت و ناجی بودنش به ادله ای تمسک می کند و اصرار بر صحت آن دارد چرا که این عقیده بر گرفته از عقل و نقل (قرآن، سنت پیامبر (صلّی الله علیه و آله) و اهل بیت آن حضرت) است.

ادله شیعه بر حقانیت خود:

ادله فراوانی در این باره وجود دارد که جهت اختصار تنها به برخی از آن ها اشاره می شود:

  1. عقلی:

الف. قاعده لطف: مطابق با این قاعده همان طور که بر خداوند واجب است برای هدایت انسان پیامبرانی جهت تبلیغ دینش ارسال کند هم چنین واجب است بعد از پیامبر نیز برای تداوم راه پیامبران امامانی را نیز نصب نماید.

ب. شیعه بر اساس آموزه های دینی که در کتاب های کلامی شیعه موجود است.[۲] برای امام شرایطی قائل است از آن جمله عصمت[۳]، اعلمیت، افضلیت و … که شناخت این صفات (خصوصاً عصمت) برای انسان ها ممکن نیست و فقط خداوند است که به این صفات آگاهی دارد پس او است که می تواند امام را انتخاب و نصب نماید.

  1. نقلی:

قرآن:

الف. «جز این نیست که ولىّ شما خدا است و رسول او و مؤمنانى که نماز مى‏خوانند و هم چنان که در رکوعند انفاق مى‏کنند».[۴]

به دنبال دعای پیامبر که عرض کرد: خدایا سینه مرا گشاده کن و کارها را بر من آسان ساز، از خاندانم، على (علیه السّلام) را وزیر من گردان تا به وسیله او، پشتم قوى و محکم گردد»، جبرئیل نازل شد و به پیامبر (صلّی الله علیه و آله) گفت: بخوان، پیامبر (صلّی الله علیه و آله) فرمود: چه بخوانم، گفت بخوان! «سرپرست و رهبر شما تنها خدا است، و پیامبر او، و آنان که ایمان آورده‏اند و نماز را بر پا مى‏دارند و در حال رکوع زکات مى‏پردازند»؛ یعنی همان طور که خدا و رسولش (صلّی الله علیه و آله) بر مردم ولایت دارند علی (علیه السّلام) نیز ولایت دارد.[۵]

ب. «اى کسانى که ایمان آورده‏اید، از خدا اطاعت کنید و از رسول و اولوا الامر خویش فرمان برید».[۶]

منظور از «اولوا الامر»، امامان معصوم (علیهم السّلام) مى باشند که رهبرى مادى و معنوى جامعه اسلامى، در تمام شئون زندگى از طرف خداوند و پیامبر (صلّی الله علیه و آله) به آنها سپرده شده است، و غیر آنها را شامل نمى‏شود،[۷]

آیاتی چون «و انذر عشیرتک الاقربین»؛[۸] «یا ایها الرسول بلغ ما انزل الیک من ربک و ان لم تفعل فما بلغت رسالته»؛[۹] «الیوم اکملت لکم دینکم و اتممت علیکم نعمتی و رضیت لکم الاسلام دینا»،[۱۰] «انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت …»[۱۱]و آیات بسیار زیادی که در این باب وارد شده است.[۱۲]

۲٫۲٫ سنت:

پیامبر (صلّی الله علیه و آله) نیز به تصریح تاریخ و روایات، همواره از امیرالمؤمنین علی (علیه السّلام) به عنوان وصی و جانشین خویش یاد می فرمود.

که ما فقط برای نمونه به چند حدیث اشاره می کنیم:

الف. حدیث یوم الدار: «پیامبر (صلّی الله علیه و آله) فرمود: این برادر و وصى و جانشین من در بین شما است، سخن او را بشنوید و فرمانش را اطاعت کنید».[۱۳]

ب. حدیث طیر: «علی (علیه السّلام) فرمود: مرغى بریان از بهشت براى رسول خدا (صلّی الله علیه و آله و سلّم) آورده شد. آن حضرت از خداى عز و جل خواست که محبوب ترین خلق نزد او، پیش آن حضرت بیاید. پس خداوند مرا توفیق داد که به نزد آن حضرت آمدم تا از آن مرغ به همراه حضرت خوردم»‏.[۱۴]

ج. حدیث منزلت: «پیامبر (صلّی الله علیه و آله) فرمود: اى على نسبت تو به من؛ مانند نسبت هارون است به موسى (علیهما السّلام)، جز این که پس از من پیامبرى نیست»‏.[۱۵]

د. حدیث ثقلین: «حضرت رسول (صلّی الله علیه و آله) فرمود: من در میان شما دو چیز مى گذارم که یکى از آن بزرگتر است از آن دیگر و آن کتاب اللَّه است که حبلى است کشیده از آسمان تا زمین و یکى دیگر عترت که اهل بیت من هستند که حضرت حق مرا از این خبر داده که ایشان از یک دیگر جدا نخواهند شد تا کنار حوض کوثر به من رسند».[۱۶]

هـ. حدیث غدیر: «پیامبر (صلّی الله علیه و آله) فرمود: هر کس من مولا و رهبر او هستم، على، مولا و رهبر او است». این سخن را سه بار و به گفته بعضى از راویان حدیث، چهار بار تکرار کرد. به دنبال آن سر به سوى آسمان برداشت و عرض کرد: «خداوندا! دوستان او را دوست بدار و دشمنان او را دشمن بدار، دوست بدار آن کس که او را دوست دارد و مبغوض بدار آن کس که او را مبغوض دارد، یارانش را یارى کن، و آنها را که ترک یاریش کنند، از یارى خویش محروم ساز، و حق را در هر حالتی همراه او بدار»؛ سپس فرمود: «آگاه باشید، همه حاضران وظیفه دارند این خبر را به غائبان برسانند».[۱۷]

این احادیث قطره ای بود از دریای احادیثی که در این باب وارد شده است.

پس شیعیان جماعتى هستند که تمام اعمال و عقائد و اخلاق و روحیات خود را بر اساس تعلیمات اسلام قرار داده و از دستورات پیامبر اسلام (صلّی الله علیه و آله و سلّم) هیچ تجاوز نمى کنند. امر او را امر خدا مى دانند، مطیع قرآن و رسول خدا (صلّی الله علیه و آله و سلّم) هستند.[۱۸] و بر این باورند که ایشان (صلّی الله علیه و آله و سلّم) نبوت خود را با وصایت و خلافت على بن ابی طالب (علیه السّلام) بارها توأماً اعلام فرمود.

دلایل برتری شیعه

برتری مذهب تشیع نسبت به سایر مذاهب به جهت «حق» بودن آن است، و دین حق در هر دوره ای منحصراً فقط یک دین است. خدای متعال در هر برهه ای دارای یک شریعت است و هر دین غیر از آن یا از اساس باطل و دروغ است و یا منسوخ و منقرض.

تعدد ادیان الهی و مذاهب آسمانی که تاکنون بر بشریت نازل گردیده، تعدد طولی است نه عرضی، بدین معنا که دین جدید ناسخ و مکمّل دین پیشین است و با آمدن دین جدید تاریخ مصرف دین قبلی منقضی و از رسمیت می افتد و جای خود را به دین جدید می دهد و بر همه لازم است که از آیین جدید پیروی نمایند و به آن ایمان بیاورند. برای همین در متون مقدس و نصوص دینی، از کسانی که به دین جدید ایمان نمی آورند، به عنوان “کافر” یاد می شود.

اسلام آخرین و کامل ترین دین است که برای بشر فرستاده شده و خداوند دینی جز اسلام را نخواهد پذیرفت. قرآن می فرماید: «ان الدین عندالله الاسلام»؛[۱۹] «بدون تردید دین در نزد خدا فقط اسلام است». در جای دیگری می فرماید: «و من یبتغ غیر الاسلام دینا فلن یقبل منه»؛[۲۰] «هر کس آیینی جز اسلام را برگزیند از او پذیرفته نخواهد شد».

ابو ذر غفاری صحابی ثقه و جلیل القدر پیامبر خدا (صلّی الله علیه و آله) نقل می کند: «سمعت النبی (صلّی الله علیه و آله) انه قال: الا ان مثل اهل بیتی فیکم مثل سفینه نوح فی قومه، من رکبها نجی و من تخلف عنها غرق»؛[۲۱] «آگاه باشید: من از پیامبر (صلّی الله علیه و آله) شنیدم که فرمود: مثل اهل بیت من در میان شما مثل کشتی نوح برای قوم نوح است، هر که در این کشتی نشیند، نجات یابد و هر که تخلف کند، غرق گردد».

اساس و پایۀ مذهب تشیع، توحید و عدل و نبوت و امامت و معاد است، و شیعه قائل به امامت دوازده امام معصوم (علیهم السّلام) به عنوان جانشین پیامبر اسلام (صلّی الله علیه و آله) می باشد که اول آنان علی (علیه السّلام) و آخر آنها مهدی (علیه السّلام) است.

در روایات وارده از رسول گرامی اسلام (صلّی الله علیه و آله و سلّم) به تعداد و حتی نام های دوازده امام معصوم (علیهم السّلام) تصریح شده است. نقل شده است: «روزی عبدالله بن مسعود در میان جمعی نشسته بود که عربی بیابانی پیدا شد و از آنان پرسید: کدامیک از شما عبدالله بن مسعود هستید؟ عبدالله جواب داد: من. عرب پرسید: هل حدثکم نبیکم کم یکون بعده من الخلفاء؟ قال: نعم، اثناعشر، عدد نقباء بنی اسرائیل»؛[۲۲] «آیا پیامبر شما، تعداد جانشینان بعد از خودش را برای شما بیان کرد؟ گفت: آری، دوازده نفر، به تعداد نقیبان بنی اسرائیل».

دلیل ما بر حقانیت تشیع، قرآن و سنت است، خداوند در قرآن به ما دستور داده است تا از خدا و رسول و اولی الامر ـ که طبق تصریح رسول اکرم (صلّی الله علیه و آله) همان امامان شیعه هستند ـ پیروی کنیم. در آیات فراوانی از قرآن به مسألۀ امامت و ولایت اشاره شده است. آیاتی چون: «و انذر عشیرتک الاقربین»؛ «انما ولیکم الله و رسوله و المؤمنون الذین یقیمون الصلاه و یؤتون الذکوه و هم راکعون»؛ «یا ایها الرسول بلغ ما انزل الیک من ربک و ان لم تفعل فما بلغت رسالته»؛ «الیوم اکملت لکم دینکم و اتممت علیکم نعمتی و رضیت لکم الاسلام دیناً»؛ «انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت»، و … .

پیامبر اسلام (صلّی الله علیه و آله) نیز به تصریح تاریخ و روایات همواره از امیرالمؤمنین علی (علیه السّلام) به عنوان وصی و جانشین خویش یاد می فرمود. چنان که طبری در تاریخ خویش نقل می کند: هنگامی که آیۀ «و انذر عشیرتک الاقربین» نازل شد، پیامبر به اقوام خود فرمود: «خدای متعال به من دستور داد تا شما را به سوی او دعوت کنم، پس هر کدام از شما که مرا در این امر یاری کند، برادر و وصی و جانشین من خواهد بود. علی (علیه السّلام) عرض کرد: من ای رسول خدا در این راه تو را یاری خواهم کرد. پیامبر (صلّی الله علیه و آله) دست در گردن علی (علیه السّلام) انداخت و فرمود: همانا این (علی) برادر و وصی و جانشین من در میان شما است. از او بشنوید و مطیع او باشید. خویشان پیامبر (صلّی الله علیه و آله) در حالی که می خندیدند برخاستند و به ابوطالب ـ به تمسخر ـ گفتند: او به تو دستور داد تا مطیع پسرت باشی و فرمانبردار او باشی.[۲۳]

پیامبر در آخرین سال عمر خویش، در برگشت از حج که معروف به حجه الوداع گردید، در منطقۀ غدیر خم، رسماً علی بن ابی طالب (علیه السّلام) را به عنوان امام و زمامدار مسلمانان منصوب و معرفی فرمود و به همه حاضران دستور داد تا با او به عنوان امیرالمؤمنین بیعت نمایند. این سخن معروف آن حضرت در آن روز است که فرمود: «من کنت مولاه فهذا علی مولاه»؛ «هر کس که من زعیم و فرمانروای او هستم، علی (علیه السّلام) نیز مولی و فرمانروای او است. این حدیث از احادیث مشهور و متواتر اسلام است.

 

برای آگاهی بیشتر رجوع کنید به نمایه های:

قرآن و معنای اسلام و مسلمان، س ۶۶۵ (سایت اسلام کوئست: ۸۲۹).

دلایل حقانیت اسلام، س ۲۷۵ (سایت اسلام کوئست: ۷۳).

دلایل پذیرش اسلام، س ۱۱۴۶ (سایت اسلام کوئست: ۱۱۶۸).

 

[۱]. جوادی آملی، عبدالله، انتظار بشر از دین، ص ۲۴ و ۲۶٫

[۲]. ر.ک کتب کلامی شیعه از جمله کشف المراد، باب امامت، شرائط امام .

[۳]. برای توضیح بیشتر رجوع شود به تفاسیر ذیل آیۀ ۱۲۴ از سورۀ بقره.

[۴]. ‏«إِنَّما وَلِیُّکُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذینَ آمَنُوا الَّذینَ یُقیمُونَ الصَّلاهَ وَ یُؤْتُونَ الزَّکاهَ وَ هُمْ راکِعُون»‏؛ مائده، ۵۵٫

[۵]. «إِنَّما وَلِیُّکُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذِینَ آمَنُوا الَّذِینَ یُقِیمُونَ الصَّلاهَ وَ یُؤْتُونَ الزَّکاهَ وَ هُمْ راکِعُونَ»؛ مائده، ۵۵٫

در تفسیر مجمع البیان و کتب دیگر از” عبد اللَّه بن عباس” چنین نقل شده است: روزى در کنار چاه زمزم نشسته بود و براى مردم از قول پیامبر (صلّی الله علیه و آله) حدیث نقل مى‏کرد ناگهان مردى که عمامه‏اى بر سر داشت و صورت خود را پوشانیده بود نزدیک آمد و هر مرتبه که ابن عباس از پیغمبر اسلام (صلّی الله علیه و آله) حدیث نقل می کرد او نیز با جمله «قال رسول اللَّه» حدیث دیگرى از پیامبر (صلّی الله علیه و آله) نقل مى‏نمود.

ابن عباس او را قسم داد تا خود را معرفى کند، او صورت خود را گشود و صدا زد اى مردم! هر کس مرا نمى‏شناسد بداند من ابوذر غفارى هستم با این گوش هاى خودم از رسول خدا (صلّی الله علیه و آله) شنیدم، و اگر دروغ مى‏گویم هر دو گوشم کر باد، و با این چشمان خود این جریان را دیدم و اگر دروغ مى‏گویم هر دو کور باد، که پیامبر (صلّی الله علیه و آله) فرمود: على قائد البرره و قاتل الکفره منصور من نصره مخذول من خذله. على (علیه السّلام) پیشواى نیکان است، و کشنده کافران، هر کس او را یارى کند، خدا یاریش خواهد کرد، و هر کس دست از یاریش بردارد، خدا دست از یارى او برخواهد داشت”.

سپس ابوذر اضافه کرد: اى مردم روزى از روزها با رسول خدا (صلّی الله علیه و آله) در مسجد نماز مى‏خواندم، سائلى وارد مسجد شد و از مردم تقاضاى کمک کرد، ولى کسى چیزى به او نداد، او دست خود را به آسمان بلند کرد و گفت: خدایا تو شاهد باش که من در مسجد رسول تو تقاضاى کمک کردم ولى کسى جواب مساعد به من نداد، در همین حال على (ع) که در حال رکوع بود با انگشت کوچک دست راست خود اشاره کرد. سائل نزدیک آمد و انگشتر را از دست آن حضرت بیرون آورد، پیامبر (صلّی الله علیه و آله) که در حال نماز بود این جریان را مشاهده کرد، هنگامى که از نماز فارغ شد، سر به سوى آسمان بلند کرد و چنین گفت:” خداوندا برادرم موسى از تو تقاضا کرد که روح او را وسیع گردانى و کارها را بر او آسان سازى و گره از زبان او بگشایى تا مردم گفتارش را درک کنند، و نیز موسى درخواست کرد هارون را که برادرش بود وزیر و یاورش قرار دهى و به وسیله او نیرویش را زیاد کنى و در کارهایش شریک سازى. خداوندا! من محمد پیامبر و برگزیده تو هستم، سینه مرا گشاده کن و کارها را بر من آسان ساز، از خاندانم على (علیه السّلام) را وزیر من گردان تا به وسیله او، پشتم قوى و محکم گردد”. ابو ذر مى‏گوید: هنوز دعاى پیامبر (صلّی الله علیه و آله) پایان نیافته بود که جبرئیل نازل شد و به پیامبر (صلّی الله علیه و آله) گفت: بخوان، پیامبر (صلّی الله علیه و آله) فرمود: چه بخوانم، گفت بخوان إِنَّما وَلِیُّکُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذِینَ آمَنُوا … ،(مکارم شیرازى، ناصر، تفسیر نمونه، ج ‏۴، ص ۴۲۲).

[۶]. ‏«یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا أَطیعُوا اللَّهَ وَ أَطیعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِی الْأَمْرِ مِنْکُمْ»؛ مائده، ۵۹٫

[۷]. همه مفسران شیعه در این زمینه اتفاق نظر دارند که منظور از «اولوا الامر»، امامان معصوم مى‏باشند که رهبرى مادى و معنوى جامعه اسلامى، در تمام شئون زندگى از طرف خداوند و پیامبر (صلّی الله علیه و آله) به آنها سپرده شده است، و غیر آنها را شامل نمى‏شود، و البته کسانى که از طرف آنها به مقامى منصوب شوند و پستى را در جامعه اسلامى به عهده بگیرند، با شروط معینى اطاعت آنها لازم است نه به خاطر این که اولوا الامر هستند، بلکه به خاطر این که نمایندگان اولوا الامر مى‏باشند. مکارم شیرازى، ناصر، تفسیر نمونه، ج ‏۳، ص ۴۳۶٫

[۸]. شعراء، ۲۱۴٫

[۹]. مائده، ۶۷٫

[۱۰]. مائده، ۳٫

[۱۱]. احزاب، ۳۳٫

[۱۲]. علامه حلی، الفین، هزار دلیل برای امامت علی(علیه السّلام) و هزار دلیل برای ابطال شبهات مخالفین ارائه کرده است، «هذا الکتاب الموسوم بکتاب الألفین الفارق بین الصدق و المین فأوردت فیه من الأدله الیقینیه و البراهین العقلیه و النقلیه ألف دلیل على إمامه سید الوصیین علی بن‏أبی طالب أمیر المؤمنین (علیه السّلام) و ألف دلیل على إبطال شبه الطاعنین و أوردت فیه من الأدله على باقی الأئمه (علیهم السّلام) ما فیه کفایه للمسترشدین»، ‏(مقدمه الفین).

[۱۳]. ‏«قال رسول الله (صلّی الله علیه و آله): ان هذا اخى و وصیى و خلیفتى فیکم فاسمعوا له و اطیعوه»؛ مکارم شیرازى، ناصر، ‏تفسیر نمونه، ج ۱۵ ص ۳۷۲٫

[۱۴]. ‏«قال علی (علیه السّلام) فَإِنَّ رَسُولَ اللَّهِ (صلّی الله علیه و آله) أُتِیَ بِطَیْرٍ مَشْوِیٍّ مِنَ الْجَنَّهِ فَدَعَا اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ أَنْ ‏یَدْخُلَ عَلَیْهِ أَحَبُّ خَلْقِهِ إِلَیْهِ فَوَفَّقَنِی اللَّهُ لِلدُّخُولِ عَلَیْهِ حَتَّى أَکَلْتُ مَعَهُ مِنْ ذَلِکَ الطَّیْرِ»؛ ‏صدوق، محمد بن علی، الخصال، ج ‏۲، ص ۵۸۰٫

[۱۵]. ‏«قال رسول الله (صلّی الله علیه و آله): یا على انت منى بمنزله هرون من موسى الا انه لا نبى بعدى»؛ ‏کلینى، محمد بن یعقوب، کافی (روضه کافى)، ترجمه: کمره‏اى، محمد باقر، ج ‏۲، ص ۱۸۲٫

[۱۶]. ‏«قال رسول الله (صلّی الله علیه و آله) إنی تارک فیکم الخلیفتین أحدهما أکبر من الآخر کتاب الله حبل ممدود من ‏السماء إلى الأرض و عترتی أهل بیتی نبأنی اللطیف الخبیر أنهما لن یفترقا حتى یردا علی الحوض»؛ ‏اربلى، على بن عیسى، کشف الغمه، محقق / مصحح: میانجى، ابراهیم‏، ترجمه و شرح: زواره‏اى، على بن حسین، ج ‏۱، ص ۴۴٫

[۱۷]. ‏«قال رسول الله (صلّی الله علیه و آله): فمن کنت مولاه فعلى مولاه»، پیامبر (صلّی الله علیه و آله) این سخن را سه بار و به گفته بعضى از راویان حدیث، چهار بار تکرار کرد. به دنبال آن سر به سوى آسمان برداشت و ‏عرض کرد: اللهم وال من والاه و عاد من عاداه و احب من احبه و ابغض من ابغضه و انصر من نصره و اخذل من خذله و ‏ادر الحق معه حیث دار»، سپس فرمود: الا فلیبلغ الشاهد الغائب»؛ ‏تفسیر نمونه، ج ‏۵، ص ۱۲٫

[۱۸]. طبق آیه «اطیعوا الله و اطیعوا الرسول»، سوره محمد (صلّی الله علیه و آله) آیه ۳۳؛ و آیه «و ما آتاکم الرسول فخذوه»، سوره حشر آیه ۷٫

[۱۹]. آل عمران، ۱۹٫

.[۲۰] آل عمران، ۸۵٫

[۲۱]. ‏۲۹٫‏      حاکم نیشابوری، محمد بن عبد الله، المستدرک على الصحیحین، محقق: الوادعی، مقبل بن هادی‏، ج ۳، ص ۱۵۱٫

[۲۲]. صدوق، محمد بن علی، خصال، ص ۴۶۷٫

[۲۳]. ‏طبری، محمد بن جریر، تاریخ الطبری (تاریخ الأمم و الملوک)، تحقیق: ابراهیم، محمد أبو الفضل، ج ۲، ص ۳۲۰٫




کلیدواژه ها: ,



ثبت نظر


5 + 4 =