دایره المعارف اسلام پدیا » شاگردان شیخ مفید
منوی اصلی

شاگردان شیخ مفید

تاریخ: ۲۱ مرداد ۱۳۹۳ در باب: شیخ مفید

گروه بسیاری از دانشمندان مذاهب جزو شاگردان وی بوده اند. از انبوه شاگردان او تنها نام عده معدودی در کتب تراجم ذکر شده است. تعداد این شاگردان هرچند اندک است، ولی درخشان ترین چهره های شیعه امامیه در میان آنها دیده می شوند. در این گفتار مختصر به نام برخی از آنها اشاره می شود:

۱٫ سید مرتضی علم الهدی (۳۵۵ – ۴۳۶ ق).

۲٫ سید رضی برادر سید مرتضی (۳۵۹ – ۴۰۶ ق).

۳٫ ابوالعباس نجاشی (۳۷۲ – ۴۵۰ ق).

۴٫ شیخ طوسی، محمد بن الحسن (۳۸۵ – ۴۶۰ ق).

۵٫ ابویعلی جعفری.

۶٫ ابوالفرج مظفر بن علی حمدانی.

۷٫ ابوالفتح محمد بن علی کراجکی.

۸٫ سلّاربن عبدالعزیز (سالار) دیلمی.

۹٫ جعفر بن محمد دوریستی.

۱۰٫ احمد بن علی بن قدامه.

۱۱٫ ابوالوفاء محمدی موصلی.

۱۲٫ محمد بن الحسن بن حمزه الجعفری.

نام این شخصیت ها در مقدمه کتاب تهذیب شیخ طوسی و کتاب امالی مفید ذکر شده است.[۱]

نام برخی از شاگردان غیرمشهور شیخ مفید عبارت است از:

۱٫ اسحاق بن حسن بن محمد بغدادی. وی در مرثیه مفید قصیده ای طولانی با قافیه نون سرود. وی کتاب مثالب النواصب را تألیف نمود.[۲]

۲٫ حسن بن علی رقّی ابو محمد.

علّامه طبرسی در کتاب احتجاج از ایشان نقل می ‌کند که شیخ مفید فرمود: شبی در خواب دیدم از راهی می‌روم، ناگاه چشمم به جمعیّتی افتاد که به دور مردی حلقه زده بودند و آن مرد برای آن‌ ها قصه می ‌گفت، پرسیدم آن مرد کیست؟ گفتند: «عمر بن خطّاب» است. من نزد عمر رفته دیدم مردی با او سخن می‌گوید، ولی من سخن آن ‌ها را نمی ‌فهمیدم. سخنانش را قطع کرده و به عمر گفتم: بگو دلیل برتری ابوبکر، در آیه غار «ثانِیَ اثْنَیْن اِذْ هُما فِی الْغارِ … (توبه، ۴۰)» چیست؟ عمر گفت: شش نکته‌ در این آیه وجود دارد که بیانگر فضیلت ابوبکر است.

آنگاه آن شش نکته را چنین برشمرد:

۱٫ خداوند در قرآن از پیامبر «صلّی‌ الله علیه و آله» یاد کرده و ابوبکر را دومین نفر قرار داده است؛ «ثانِیَ اثْنَیْن».

۲٫ خداوند در آیه فوق، آن دو (پیامبر و ابوبکر) را در کنار هم، در یک مکان یاد کرده،‌ و این بیانگر پیوند آن دو است؛ «اِذْ هُما فِی الْغارِ».

۳٫ خداوند در آیه مذکور، ابوبکر را به عنوان صاحب (رفیق) پیامبر «صلّی‌ الله علیه و آله» یاد نموده که حاکی از درجه بالای ابوبکر است؛ «اِذْ یقول لِصاحِبِهِ».

۴٫ خداوند از مهربانی پیامبر «صلّی‌ الله علیه و آله» به ابوبکر خبر داده، آنجا که طبق آیه مذکور،‌ پیامبر «صلّی‌ الله علیه و آله» به ابوبکر می‌ فرماید: «وَ لا تَحْزَنْ»؛ (غمگین نباش).

۵٫ پیامبر (صلّی‌ الله علیه و آله) به ابوبکر خبر داده که خداوند یاور هر دونفر ما به طور مساوی‌ و مدافع ما است؛ «اِنَّ اللهَ مَعَنا».

۶٫ خداوند در این آیه از نازل شدن سکینه و آرامش به ابوبکر خبر داده ‌است؛ زیرا پیامبر (صلّی‌ الله علیه و آله) همیشه دارای آرامش بود و نیازی به فرود آمدن آرامش نداشت؛ «فَاَنْزَلَ اللهُ سَکِینَتَهُ عَلَیْهِ».

این شش نکته از آیه مذکور، بیانگر برتری ابوبکر است، که برای تو و دیگران قدرت بر ردّ آن نیست.

شیخ مفید می ‌گوید: من به او گفتم: به راستی حقّ رفاقت با ابوبکر را ادا کردی؛ ولی من به یاری خدا به همه آن شش نکته پاسخ می دهم، مانند باد تندی که در روز طوفانی، خاکستری را می پراکند، و آن این است:

۱٫‌‌‌‌‌‌‌ دومین نفر قرار دادن ابوبکر دلیل فضیلت او نیست؛ زیرا مؤمن با مؤمن و همچنین مؤمن با کافر، در یک‌ جا قرار می ‌گیرند، وقتی که انسان بخواهد یکی از آن ‌ها را ذکر کند، می ‌‌گوید: دوّمین آن دو (ثانی اثنین).

۲٫ ذکر پیامبر « صلّی‌ الله علیه و آله» و ابوبکر در کنار هم، نیز دلالتی بر فضیلت ابوبکر ندارد؛ زیرا ـ همان گونه ‌که در دلیل نخست گفتیم؛ ـ در یک‌ جا جمع شدن، دلیل بر خوبی نیست، چه بسا مؤمن و کافر در یک ‌جا‌ جمع می شوند، چنانکه در مسجد پیامبر «صلّی‌ الله علیه و آله» که شرافتش از غار ثور بیشتر است، مؤمن و منافق و … می آمدند و در آنجا کنار هم اجتماع می کردند، از این رو در قرآن (معارج، ۳۶ و ۳۷) می خوانیم:

«فَمالِ الَّذِینَّ کَفَروُا قِبَلَکَ مُهْطِعِینَ ـ عَنِ الْیَمِینِ وَ عَنِ الشِّمالِ عِزِینَ»: این کافران را چه می شود که با سرعت نزد تو می آیند، ‌از راست و چپ، گروه گروه» و هم‌چنین در کشتی نوح ‌(علیه السلام)،‌ هم پیغمبر بود، هم شیطان و هم حیوانات. پس اجتماع در یک مکان،‌ دلیل بر فضیلت نیست.

۳٫ اما در مورد مصاحبت، این نیز دلیل فضیلت نیست؛ زیرا مصاحب به معنی همراهی است و چه بسا کافر با مؤمنی همراه باشد، چنانکه خداوند در قرآن می فرماید: «قالَ لَهُ صاحِبُهُ وَ هُوَ یُحاوِرُهُ اَکَفَرْتَ بِالَّذِی خَلَقَکَ مِنْ تُرابٍ …»: «دوست (با ایمان) او (ثروتمند مغرور و بی‌ایمان) که با او به گفت وگو پرداخته بود، گفت: آیا به خدائی که تو را از خاک آفریده کافر شدی؟»؛ (کهف، ۳۷).

۴٫ اما این ‌‌که پیامبر (صلی‌ الله علیه و آله) فرمود: «لاتَحْزَنْ»؛ (محزون مباش)، دلیل خطای ابوبکر است، نه دلیل فضیلت او؛‌ زیرا حزن ابوبکر، یا اطاعت بود یا گناه. اگر اطاعت بود، پیامبر (صلی‌ الله علیه و آله) از آن نهی نمی کرد، پس گناه بود که پیامبر ‌(صلی‌ الله علیه و آله) فرمود: «اِنَّ الله مَعَنا»؛ «خدا با ما است». دلیلی هم وجود ندارد که منظور از «مَعَنا» هر دو باشند؛ بلکه منظور شخص پیامبر‌ به تنهایی می باشد و پیامبر از خودش تعبیر به جمع می کند،‌ چنانکه خداوند در قرآن از خود با لفظ جمع یاد کرده و می فرماید: «اِنّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّکْرَ وَ اِنّا لَهُ لَحافِظُونَ»؛ «ما ذکر (قرآن) را فرو فرستادیم، و ما قطعاً آن را حفظ می کنیم»؛ (حجر، ۹).

۶٫ اما این ‌که گفتی سکینه و آرامش بر ابوبکر نازل شده، با ظاهر سیاق آیه،‌ مخالف است؛ زیرا سکینه بر آن کس نازل شد، که طبق قسمت آخر آیه، لشکر نامرئی خدا به یاری او شتافت، که پیامبر‌ اکرم باشد. اگر بخواهی بگویی هر دو (سکینه و یاری لشکر نامرئی) برای ابوبکر بود، باید پیامبر ‌(صلّی‌ الله علیه و آله) را در این ‌جا از نبوّت خارج سازی، پس آرامش بر پیامبر فرود آمد؛ زیرا او در این مورد (در غار) تنها کسی بود که شایستگی آرامش داشت، همانطور که خدا در قرآن می فرماید: «فَاَنْزَل اللهُ سَکِینَتَهُ عَلَیه …»؛ «خداوند آرامش خود را بر رسولش فرو فرستاد …»؛ (توبه، ۴۰). بنابراین اگر به این جمله؛ (آیه غار) برای رفیقت استدلال نکنی بهتر است.

شیخ مفید می گوید: او (عمر) دیگر نتوانست، پاسخ مرا بدهد و مردم از دورش پراکنده شدند و من از خواب بیدار شدم.[۳]

۳٫ حسن بن عنبس بن مسعود بن سالم بن محمد بن شریک ابو محمد رافقی.

۴٫ حسین بن احمد بن محمد بن قطّان – ابن ابی طی وی را در کتاب خود (رجال شیعه) ترجمه کرده و چنین توصیف می کند: پیشوایی دانشمند، فاضل و از فقیهان امامیّه است. وی در نزد شریف مرتضی و شیخ مفید، دانش آموخت و در سال ۳۹۰ قمری به حلب رفت و در مسجد جامع این شهر به تدریس پرداخت. سپس راهی طرابلس شد و در نزد رئیس آنجا؛ ابوطالب محمد بن احمد اقامت گزید. وی کتابی در فقه به نام شامل در ۴ جلد نگاشت.[۴]

۵٫ ابوالحسن علی بن محمد دقّاق. وی «رساله فی اقسام المولی» تألیف شیخ مفید را بر وی خوانده و شیخ مفید به وی اجازه حدیث داده است.[۵]

۶٫ محمد بن محمد بن احمد بصروی ابوالحسن، ظاهراً وی همان کسی است که ابوالصلاح حلبی از وی با عنوان شیخ ابوالحسن محمد بن محمد از مفید روایت می کند.

۷٫ ابوطالب یحیی بن حسین بن هارون؛ ابوطالب حسنی هارونی. وی یکی از امامان زیدیه بوده که در طبرستان پیروانی داشته است. پدر او امامی مذهب بود. او نیز ابتدا نزد ابوالعباس و بعد نزد شیخ مفید شاگردی کرده است.[۶]

۸٫ فرزند شیخ مفید؛ ابوالقاسم علی نیز از شاگردان شیخ مفید است. چنانکه از شاگردان هارون بن موسی تلعکبری (متوفی ۳۸۵ ق)، ابوالفضل شیبانی (متوفی ۳۸۷ ق) و احمد بن عبدالله بن محمد الثقفی نیز بوده است.[۷]


[۱]. شبیری، سید محمّدجواد، مقالات فارسی، (کنگره جهانی هزاره شیخ مفید)، ج ۵۵، ص ۱۰۹٫

[۲]. همان، ص ۱۱۱؛ به نقل از، ابن حجر عسقلانی، احمد بن علی، لسان المیزان، ج ۱، ص ۳۶٫

[۳]. طبرسى، احمد بن على، الإحتجاج على أهل اللجاج، محقق / مصحح: خرسان، محمد باقر، ج ۲، ص ۴۹۹٫‏

[۴]. مقالات فارسی، ص ۱۱۳، به نقل از لسان المیزان، ج۲، ص ۲۶۷٫

[۵]. آقا بزرگ تهرانى‏، محمد محسن، الذریعه إلى تصانیف الشیعه، ج ۱، ص ۲۴۶٫‏

[۶]. مقالات فارسی، به نقل از تاریخ طبرستان، ص ۱۰۱٫

[۷]. همان، ص ۱۱۹ – ۱۲۰٫




کلیدواژه ها: , ,



ثبت نظر


4 + = 7