دایره المعارف اسلام پدیا » واقعه کربلا
منوی اصلی

واقعه کربلا

تاریخ: ۳۰ اردیبهشت ۱۳۹۳ در باب: تاریخ اسلام
  1. چکیده مطالب واقعه کربلا
  2. مفاهیم کاربردی واقعه کربلا
  3. ‏شناسنامه واقعه کربلا
  4. زمان واقعه کربلا
  5. موقعیت جغرافیایی واقعه کربلا
  6. ‏شخصیت های در گیر واقعه کربلا
  7. زمینه های پیدایش واقعه کربلا
  8. وقوع انحراف در مسئله جانشینی رسول خدا (صلی الله علیه و آله)
  9. احیای سنن جاهلی و فراموشی سنن اسلامی
  10. تقاضاى بیعت‏
  11. دعوت مردم کوفه‏
  12. امر به معروف و نهى از منکر
  13. ‏اتفاقات شاخص واقعه کربلا
  14. ‏اتفاقات پیش از واقعه کربلا
  15. حضور پیامبران و اولیای الهی  (علیهم السلام) در سرزمین کربلا
  16. حضرت آدم (علیه السلام) در کربلا
  17. حضرت نوح (علیه السلام) در کربلا
  18. حضرت ابراهیم (علیه السلام) در کربلا
  19. حضرت اسماعیل (علیه السلام) در کربلا
  20. حضرت موسی (علیه السلام) در کربلا
  21. حضرت سلیمان (علیه السلام) در کربلا
  22. حضرت عیسی (علیه السلام) در کربلا
  23. حضرت علی (علیه السلام) در کربلا
  24. ‏اتفاقات در حین واقعه کربلا
  25. ‏اتفاقات پس از واقعه کربلا
  26. متوکّل عباسی و کربلا
  27. ‏آثار و نتایج واقعه کربلا
  28. ‏اظهارات و دید گاه ها دربارۀ واقعه کربلا
  29. کتاب نامه واقعه کربلا

چکیده مطالب واقعه کربلا

واقعه کربلا، واقعه ای مهم، سترگ، هدفمندانه و پیش‌ بینی شده و تأثیر گذار در عالم بود که در جریان آن امام حسین (علیه السلام) و یارانش در جنگ با لشکر یزید بن معاویه به طرز فجیعی به شهادت رسیده و خاندان آن حضرت به اسارت برده شدند. آن چه در کربلا اتفاق افتاد، گرچه به حسب ظاهر یک حادثه مى‏ نمود، اما حماسه‏ اى عظیم و تکان دهنده بود که وجدان هاى خفته را بیدار کرد و خون رشادت و آگاهى و حماسه را، در رگ هاى امت اسلامى و بلکه همه آزادگان عالم دوانید.

این واقعه خونین در محدوده جغرافیایی سرزمین کربلا اتفاق افتاد. روایت شده است: «همه انبیای الهی، آن مقام شریف (کربلا) را زیارت نمودند و در آن توقف ‏کرده و گفتند: ای زمین تو مکانی پرخیر هستی و ماه تابان امامت (امام حسین علیه السلام)، در تو دفن خواهد شد».‏

زمان وقوع حادثه کربلا؛ روز عاشورا یا همان دهم محرم سال ۶۱ هجری قمری و مطابق برخی از بررسی ها در روز سه‌شنبه ۲۰ یا ‏چهارشنبه ۲۱ مهر سال ۵۹ هجری شمسی بوده است.‏

در جریان واقعه خونین کربلا دو دسته از شخصیت ها درگیر بوده و در به وجود آمدن آن نقش داشتند. یک دسته از این شخصیت ها، شخصیت های مثبت و چهره های خدایی و بر حق  این حماسه بزرگ؛ مانند امام حسین (علیه السلام) و حضرت ابوالفضل (علیه السلام) و دسته دیگر، شخصیت ها و چهره های منفی و باطل این واقعه دلخراش؛ مانند یزید بن معاویه و عمر بن سعد هستند.

نهضت عظیم عاشورا که به شهادت حجت خدا و با ارزش ترین انسان های روی زمین در زمان خود انجامید، دارای عوامل و زمینه های زیادی بود که برخی از آنها عبارتند از: وقوع انحراف در مسئله جانشینی رسول خدا (صلی الله علیه و آله)، سست شدن شدید اعتقادات و عمل به دستورات اسلام در جامعه اسلامی، تقاضای بیعت، دعوت مردم کوفه و تمام شدن حجت شرعی بر آنها برای قیام در برابر انحرافات بنی امیه و احیای فریضه امر به معروف و نهی از منکر.

نهضت عاشورا و شهادت امام حسین (علیه السلام) دارای آثار و نتایجی در طول تاریخ بشریت بود که بعضی از آنها عبارتند از: احیای دین اسلام و محفوظ ماندن آن از نابودی، بیداری مردم و رسوایی یزیدیان و حزب حاکم اموی، فرو ریختن ترس و رعب از اقدام و قیام بر ضد ستم و بیداری روح مبارزه در مردم، وقوع انقلاب های متعدد در تاریخ با الهام از حماسه کربلا، شناخت اهل بیت پیامبر (علیهم السلام) به عنوان نمونه های کامل پیشوایی امت و پدید آمدن ادبیات عاشورایی.

مفاهیم کاربردی واقعه کربلا

مفاهیم کاربردی واقعه کربلا عبارتند از: کربلا، عاشورا، امام حسین (علیه السلام)، شهادت، یزید بن معاویه، عمر بن سعد، شمر بن ذی الجوشن، جبهه حق، جبهه باطل، امر به معروف و نهی از منکر.

‏شناسنامه واقعه کربلا

واقعه کربلا، واقعه ای مهم، سترگ، هدفمندانه و پیش‌ بینی شده و تأثیر گذار در عالم بود که در جریان آن امام حسین (علیه السلام) و یارانش در جنگ با لشکر یزید بن معاویه به طرز فجیعی به شهادت رسیده و خاندان آن حضرت به اسارت برده شدند. آن چه در کربلا اتفاق افتاد، گرچه به حسب ظاهر یک حادثه مى‏ نمود، اما حماسه‏ اى عظیم و تکان دهنده بود که وجدان هاى خفته را بیدار کرده و خون رشادت و آگاهى و حماسه را، در رگ هاى امت اسلامى دوانید.

این واقعه خونین در روز عاشورای سال ۶۱ هجری قمری و در سرزمین کربلا اتفاق افتاد و در جریان آن، دو گروه حق و باطل در مقابل یک دیگر قرار گرفتند.

زمان واقعه کربلا

واقعه خونبار کربلا در روز عاشورا یا دهم محرم الحرام سال ۶۱ هجری قمری، رخ داد.

عاشورا در تاریخ جاهلیت عرب، از اعیاد رسمی و ملی، روز جشن، مفاخره و شادمانی بوده است. مردم، در چنین روزی روزه گرفته، لباس ‌های فاخر پوشیده و چراغانی و خضاب می‌کردند.[۱]

تاریخ شمسی واقعه کربلا:

از آنجایی که تقویم بسیاری از مناسبت‌ ها و اعیاد بر پایه هجری قمری است، مسئله انطباق تاریخ های تقویم هجری قمری و شمسی همواره مورد توجه منجمان و مورخان بوده است. یکی از این موارد، انطباق واقعه عاشورا (۱۰ محرم سال ۶۱ هجری قمری) با تقویم هجری شمسی است.

با توجه به این ‌که از اول محرم سال ۶۱ هجری تا ۱۶ آذر ۱۳۸۹ –زمان انجام این محاسبه- به اندازه ۱۳۷۱ سال قمری گذشته، پس از آن روز به اندازه ۴۸۵۸۳۷٫۲۵ شبانه‌روز طی شده است که اگر این عدد را بر طول متوسط سال شمسی تقسیم کنیم به ۱۳۳۰ سال و ۶۵ روز می‌رسیم. این بدان معنی است که اگر از ۱۶ آذر ۱۳۸۹ به این اندازه به عقب برویم به ۱۱ مهر ۵۹ هجری شمسی می‌رسیم که مقارن با اول محرم سال ۶۱ هجری قمری است.

با مراجعه به نرم‌افزارهایی مانند؛ (Moon Calculator) نیز مشخص می‌شود که مقارنه ماه و خورشید (ماه نو) در محرم سال ۶۱ هجری در ساعت ۱۷:۱۱ به وقت محلی روز ۲۸ سپتامبر ۶۸۰ میلادی اتفاق افتاده و در شامگاه فردای آن روز، ۲۹ سپتامبر، هلال ماه در کربلا به جدایی بیش از ۱۱ درجه از خورشید رسیده و در زمان غروب خورشید، ارتفاع ماه بیش از ۸ درجه است. رؤیت چنین هلالی با چشم غیرمسلح ممکن است. پس براین اساس پیش‌ بینی می‌شود که ۳۰ سپتامبر ۶۸۰ میلادی مقارن با اول محرم ۶۱ هجری قمری باشد. بنابراین ۱۰ محرم مقارن با ۹ اکتبر ۶۸۰ میلادی یا سه ‌شنبه ۲۰ مهر ۵۹ هجری شمسی می‌شود.

نتیجه این که؛ مطابق این بررسی روشن  می شود که واقعه عاشورا (۱۰ محرم ۶۱ هجری قمری) در روز سه‌شنبه ۲۰ یا چهارشنبه ۲۱ مهر ۵۹ هجری شمسی اتفاق افتاده است.[۲]

موقعیت جغرافیایی واقعه کربلا

واقعه کربلا در سرزمین کربلا رخ داده است. سرزمین «کربلا» در کشور عراق در منطقه «بین النهرین»[۳] در غرب شهر کوفه، کنار رودخانه فرات، و در منطقه «طف»[۴] واقع شده است. این سرزمین، در جنوب غربی و حدود ۱۰۰ کیلومتری شهر بغداد (پایتخت کشور عراق) و ۸۰ کیلومتری شهر نجف اشرف واقع شده است.[۵]

 

‏شخصیت های در گیر واقعه کربلا

در جریان واقعه خونین کربلا دو دسته از شخصیت ها درگیر بوده و در به وجود آمدن آن نقش داشتند. یک دسته از این شخصیت ها، شخصیت های مثبت و چهره های خدایی  این حماسه بزرگ و دسته دیگر، شخصیت ها و چهره های منفی این واقعه دلخراش هستند.

به دلیل زیاد بودن تعداد شرکت کنندگان در این واقعه، تنها به نام بعضی از افراد شاخص در هر دو گروه حق و باطل  اشاره می شود:[۶]

الف: شخصیت های گروه حق:

۱٫ اولین و بزرگ ترین شخصیت کربلا وجود مبارک امام حسین (علیه السلام) است.

۲٫ امام علی بن حسین (امام سجاد) (علیهما السلام).

۳٫ امام محمد باقر (علیه السلام).

۴٫ حضرت زینب (سلام الله علیها).

۵٫ عباس بن علی (علیهما السلام).

۶٫ مسلم بن عقیل.

۷٫ حضرت علی اکبر.

۸٫ ام کلثوم دختر امام علی (علیه السلام).

۹٫ قاسم بن الحسن.

۱۰٫ رباب همسر امام حسین (علیه السلام).

۱۱٫ سکینه دختر امام حسین (علیه السلام).

۱۲٫ عبدالله رضیع (علی اصغر).

۱۳٫ حبیب بن مظاهر اسدی.

۱۴٫ هانی بن عروه.

۱۵٫ مسلم بن عوسجه.

۱۶٫ حر بن یزید ریاحی.

۱۷٫قیس بن مسهّر صیداوی.

۱۸٫ زهیر بن قین بجلّی.

ب: شخصیت های گروه باطل:

اما شخصیت های باطلی  که در رقم خوردن واقعه خونین کربلا، نقش کلیدی و سرنوشت سازی به عهده داشتند، عبارتند از:

۱٫ یزید بن معاویه؛ خلیفه جنایت کار اموی که فاجعه کربلا به دستور او پدید آمد.

۲٫ عبیداللّه بن زیاد؛ ابوحفص (ابو احمد) عبیداللّه بن زیاد بن ابیه: او سپاهی را به رویارویی با امام حسین و اهل بیت (علیهم السلام) و یارانش به کربلا فرستاد و عمر سعد و شمر بن ذی الجوشن را مأمور کشتن آنان کرد. به دستور وی آب را بر سپاه امام حسین (علیه السلام) بستند و از هیچ جنایتی درباره آنان فروگذار نکردند.

۳٫ شریح بن حارث، قاضی معروف کوفه و وابسته به امویان.

۴٫ عمر بن سعد بن ابی وقاص؛ که رهبری سپاه کوفه در روز عاشورا را به عهده داشت.

۵٫ شمر بن ذی الجوشن؛ از جمله کسانی است که در واقعه عاشورا، جنایت های ننگینی انجام داد. پدرش، ذی الجوشن، صحابی بزرگ پیامبر (صلی الله علیه و آله) بود.

۶٫ حرمله بن کاهل اسدی یکی از فاجعه آفرینان کربلا بود که ستم های بسیاری در حق سیدالشهداء و خاندان گرامی اش (علیهم السلام) انجام داد.

۷٫ حُصَین بن نُمَیر تَمیمی؛ یکی از فرماندهان و مسئولان فاجعه کربلا.[۷]

۸٫ خولی بن یزید اصبحی؛ قاتل جعفر بن علی (برادر حضرت ابوالفضل علیه السلام)، شریک در قتل عثمان بن علی (برادر دیگر حضرت ابوالفضل علیه السلام)[۸] و کسی که سر مبارک امام حسین (علیه السلام) را به همراه حمید بن مسلم ازدی به نزد عبیدالله بن زیاد برد.[۹]

۹٫ سنان بن انس نخعی؛ بنابر روایتی سنان بن أنس شمشیرش را بر گلوی امام حسین (علیه السّلام) نهاده و گفت: به خدا سوگند، سر تو را از بدن جدا می کنم، در حالی که می دانم تو پسر رسول خدا (صلی الله علیه و آله) هستی و پدر و مادرت بهترین مردم هستند و پس از گفتن این کلام، سر مقدس آن بزرگوار را از تن جدا کرد.[۱۰]

 

زمینه های پیدایش واقعه کربلا

یک قیام و حرکت، هر قدر اصیل تر، بزرگ تر، عظیم تر و ماندگار تر باشد، نیاز به زمینه ها و زیر ساخت های عمیق تر و محکم تری دارد. در هیچ کجای تاریخ بشریت نهضتی عظیم تر، ماندگارتر و جانسوزتر از نهضت عاشورا به رهبری امام حسین (علیه السلام) وجود ندارد. این نهضت عظیم که به شهادت حجت خدا و با ارزش ترین انسان های روی زمین در زمان خود انجامید، دارای عوامل و زمینه های زیادی بود که  به برخی از آنها  اشاره می شود:

۱٫ وقوع انحراف در مسئله جانشینی رسول خدا (صلی الله علیه و آله).

۲٫ سست شدن شدید اعتقادات و عمل به دستورات اسلام در جامعه اسلامی.

۳٫ تقاضاى بیعت.

۴٫ دعوت مردم کوفه.

۵٫ امر به معروف و نهی از منکر.

 

وقوع انحراف در مسئله جانشینی رسول خدا (صلی الله علیه و آله)

یکی از مهم ترین زمینه های پیدایش واقعه کربلا، وقوع انحراف در مسئله جانشینی رسول خدا (صلی الله علیه و آله) بود. به تحقیق  مسلمانان، پس از رحلت پیامبر اکرم (صلّی الله علیه و آله) در جانشینی آن حضرت به خطا رفته و جز تعداد انگشت شماری، به سفارش وی در این باره پایبند نماندند. رسول خدا (صلی الله علیه و آله)، به دستور حق تعالی، امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب (علیهما السلام) را به عنوان جانشین بر حق خود معرفی نمودند، ولی بسیاری از مردم به جای علی (علیه السّلام)، سراغ افرادی رفتند که شایستگی این مقام را نداشته و مورد نظر پروردگار نبودند. امیران آن روز جامعه اسلامی به دلیل ناآشنایی با دستور های اسلام، به ناچار آداب و رسومی را در جامعه بنیان نهادند که اساساً با دستورهای اسلامی سازگاری نداشت. اوج این انحراف، در زمان خلیفه سوم؛ عثمان بن عفان بود. عثمان به دلیل سر کار آوردن والیان نالایق و بذل و بخشش های نابجا باعث نارضایتی عمومی شده و در نهایت به دست همین ناراضیان نیز کشته شده است. پس از مرگ وی، جامعه اسلامی به دو گروه تقسیم شدند: یک گروه طرفدار عثمان بودند و به عثمانیان معروف شدند، گروهی دیگر طرفدار امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب (علیهما السلام) بودند که به علویان شناخته شده و عموم مردم کوفه در ردیف علویان قرار داشتند.  گاهی نیز طرفداران دو گروه، به عنوان پیروان «دین عثمان» و پیروان «دین علی» (علیه السلام) شناخته می شدند.[۱۱]

آثار  انحراف در امر ولایت و جانشینی رسول خدا (صلی الله علیه و آله) در امت آن حضرت ، به حدی بود که شماری از نیروهای کوفه، با قصد قربت به جنگ امام حسین (علیه السلام) آمده بودند.

عمر بن سعد؛ فرمانده سپاه یزید در واقعه عاشورا، در روز نهم محرم وقتی که می خواست فرمان حمله دهد، با شعار «یا خَیل الله اِرکبی و اَبشری؛ ای سپاه خدا سوار شوید و بر شما ]به بهشت[ بشارت باد»،[۱۲] منظور خود را بیان نمود. به کار بردن این واژه از سوی عمر سعد، به این انگیزه بود که به لشگریان خود بفهماند که شما جزو لشکریان خدا و مستحق بهشت می باشید. این جمله، جمله ای بود که رسول خدا (صلّی الله علیه و آله) در جنگ ها به کار می برد. عمر سعد خواست با استفاده از این جمله، لشگریان خود را به لشگریان رسول خدا (صلّی الله علیه و آله) تشبیه نماید.

 

احیای سنن جاهلی و فراموشی سنن اسلامی

از جمله زمینه های پیدایش واقعه کربلا،  سست شدن شدید اعتقادات و عمل به دستورات اسلام در جامعه اسلامی و به ضعف گرائیدن روحیه مبارزه در افراد جامعه اشاره کرد.

وقتی مفسّر و مدافع اصلی قرآن کریم؛ حضرت علی (علیه‏السلام)، از حق خود؛ یعنی حکومت، محروم و اهل‏بیت پیامبر (صلّی الله علیه و آله) کنار زده شدند، جریان رجعت از اسلام حقیقی سرعت یافت و در طول بیست و پنج سال خلافت خلفای سه گانه، انحراف‏ ها و بدعت‏ های بسیاری پدید آمد؛ از این‏رو، هنگامی که حضرت علی (علیه‏السلام) زعامت جامعه را پذیرفتند، اصلاحات داخلی را بر هر امر دیگری ترجیح دادند، لکن جبهه نفاق در عصر خلفا، به خصوص زمان عثمان، و عناصر ناخالصی که  در پی قدرت و منصب بودند، در پرتو قدرت سیاسی توانسته بودند قدرت اقتصادی و نظامی قابل توجّهی به دست آورند؛ به همین جهت با ایجاد جنگ‏ های داخلی و مشکلات دیگر، مانع اصلاحات آن حضرت شدند. با شهادت علی (علیه‏السلام)، برنامه ‏های اصلاحی آن رادمرد الهی ناتمام ماند و در مقابل، با استیلای بنی ‏امیّه بر جهان اسلام، جبهه کفر و نفاق با قدرت بیش‏ تری جامعه را به سوی انحطاط و تباهی سوق داد، به نحوی که  در اواخر حکومت معاویه بن ابی سفیان، فساد و تباهی به اوج خود رسید،  بسیاری از عقاید و خلق و خوهای جاهلی احیا گردید، سنّت پیامبراکرم (صلّی الله علیه و آله) و قوانین قرآن کریم، رو به زوال نهاد، عمل به دستورات اسلام در جامعه اسلامی کمرنگ شد و روحیه مبارزه و جهاد در افراد جامعه به ضعف گرائید؛ به همین دلیل امام حسین (علیه‏السلام) برای احیای دین اسلام و سنن بر باد رفته آن، قیام کرده و فرمود: «من شما را به کتاب خدا و سنّت پیامبرش فرا می‏خوانم؛ زیرا سنّت پیامبر (صلّی الله علیه و آله) از بین رفته و بدعت زنده شده است».[۱۳]

بنابراین، یکی از مهم‏ ترین علل  قیام امام حسین (علیه‏السلام) زنده شدن سنن جاهلی و سست شدن تعالیم آسمانی اسلام بود.

تقاضاى بیعت‏

یکى از عوامل  و زمینه های پیدایش واقعه کربلا،  عامل تقاضاى بیعت است. استاد مطهری در این باره می گوید: امام حسین (علیه السلام) درمدینه بود. معاویه قبل از مردنش مى‏خواست مسئله جانشینى یزید براى بعد از خود را مسلّم کند؛ لذا تصمیم گرفت  از امام (علیه السلام) بیعت بگیرد، ولی  موفق نشد. بعد از مرگ معاویه، یزید تصمیم گرفت از آن حضرت  بیعت بگیرد و بیعت امام با او ؛ یعنى امضا کردن و صحّه گذاشتن نه تنها روى خلافت شخص یزید که آدم فاسدی بود، بلکه تأیید سنتى  که معاویه پایه گذارى کرده بود. آن سنت این بود که  خلیفه پیشین خلیفه بعدى را تعیین کند، نه این که خلیفه پیشین برود، بعد دیگران جانشین او را تعیین کنند، و نه این که  همانند شیعان،  به نصّى که از طرف خداوند متعال و به وسیله پیامبر اکرم (صلّی الله علیه و آله) رسیده است عمل کنند. در واقع التزام به  امرى که نه شیعه به آن قائل است و نه سنّى؛ یعنی خلیفه‏اى خلیفه دیگر را؛ پسر خود را به عنوان ولىّ امر مسلمانان تعیین کند. بنابراین، این بیعت تنها امضا کردن خلافت آدم ننگینى؛ مانند یزید نیست؛ امضا کردن سنتى است که مى‏خواست به وسیله معاویه پایه گذارى شود.

در این جا امام حسین (علیه السلام) در برابر این تقاضا؛ یعنی تقاضای بیعت، عکس العمل منفی نشان مى‏دهد و وقتی آن حضرت را تهدید مى‏کنند، مى‏ فرماید: حاضرم کشته شوم ولی بیعت نخواهم کرد.[۱۴]

نقل شده است: امام (علیه السلام) به ولید بن عتبه بن ابى سفیان، والى یزید در مدینه، که مأمور بیعت گرفتن از آن حضرت بود، فرمود: … یزید مردى فاسق و شراب‏خوار و قاتل نفوس محترم بوده و کسى است که علنا به فسق مى‏پردازد و شخصى چون من با شخصی همانند او بیعت نخواهد کرد.[۱۵]

در ملاقاتی که امام حسین (علیه السّلام) با مروان[۱۶] داشت. مروان گفت: اى ابا عبد اللَّه، نصیحتى را از من بشنو و بپذیر. آن حضرت فرمود: «چیست؟ بگو تا بشنوم». گفت: تو را به بیعت با یزید امیرالمؤمنین فرمان مى‏دهم؛ زیرا براى دین و دنیایت بهتر است. امام حسین (علیه السّلام) فرمود: إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَیْهِ راجِعُونَ، آن گاه که امت، گرفتار فرمانروایی؛ چون یزید گردد، باید فاتحه اسلام را خواند. به تحقیق از جدم رسول اللَّه (صلی الله علیه و آله) شنیدم که فرمود: خلافت بر آل ابى سفیان حرام است.[۱۷] پس ، تهدید و اقدام بنی امیه مبنی بر  بیعت گرفتن برای یزید از امام حسین (علیه السلام) و امتناع آن حضرت از این امر، یکی از عوامل و زمینه های مهم پیدایش واقعه کربلا است.

 

دعوت مردم کوفه‏

یکی دیگر از عوامل مؤثر در  پیدایش واقعه کربلا؛ عامل دعوت مردم کوفه‏ است. با انتشار خبر مرگ معاویه و هجرت امام حسین (علیه السلام) از مدینه به مکه، مردم کوفه برای کسب تکلیف به امام نامه نوشتند. از جمله آنها، شیعیان امام در کوفه بودند. آنها در خانه سلیمان بن صرد خزاعی جمع شده، قرار گذاشتند برای امام نامه بنویسند و ایشان را از آمادگی خود برای قیام آگاه سازند. نخستین نامه را سلیمان بن صرد و تنی چند از بزرگان کوفه نوشتند. بخشی از نامه آنها بدین شرح است: «به نام خداوند بخشنده بخشایشگر. به حسین بن علی (علیهما السلام) از سلیمان بن صرد، مسیّب نجیبه، رُفاعه بن شداد بجلی، حبیب بن مظاهر و تعدادی از شیعیان و مسلمانان کوفه. درود خدا بر شما باد! ما به شکرانه وجود شما، خدای یکتا را سپاس می گوییم و او را شکر می گزاریم که دشمن ستم کار شما (معاویه) را هلاک گردانید …. ما (در کوفه) رهبر و پیشوایی نداریم؛ پس به سوی ما بیا که امید است خدا به واسطه تو، ما را بر کانون حق گرد آورد».

این نامه توسط عبدالله بن مسمع هَمْدانی و عبدالله بنوال، به سوی مکه فرستاده شد و در دهم ماه رمضان به دست امام (علیه السلام) رسید.[۱۸]

پس از ارسال نخستین نامه، سیل مکاتبات با امام آغاز شد؛ به گونه ای که دو روز پس از وصول اولین نامه، تعداد ۵۳ نامه دیگر به دست امام رسید. برخی تعداد آنها را تا ۱۵۰ نامه نیز برشمرده اند.[۱۹]

هنوز دو روز از ارسال سِری دوم نامه ها نگذشته بود که نامه های دیگری نیز به امام نوشته می شود. در این میان افرادی محافظه کار و فرصت طلب، دست به قلم بردند و نامه نوشتند. آنان که به شدت از دگرگونی اوضاع و از بین رفتن موقعیت خود هراسان بودند، تلاش نمودند با نگاشتن این نوع نامه ها، خویشتن را جزو هواداران امام جا بزنند.

کوفیان در فاصله دو ماه، بالغ بر دوازده هزار نامه برای امام نوشتند، که گاه در یک روز ششصد نامه به دست ایشان می رسید.[۲۰]

 

امر به معروف و نهى از منکر

از دیگر عوامل و زمینه های پیدایش واقعه کربلا می توان به عامل امر به معروف و نهى از منکر اشاره کرد. استاد مطهری در این باره می گوید: امام حسین (علیه السلام) همان ابتدا که از مدینه حرکت کرد، با شعار امر به معروف و نهى از منکر حرکت کرد. مطلب این نبوده است که امام (علیه السلام) بفرماید: به این دلیل که یزید از من بیعت مى‏ خواهد، پس من‏ قیام مى ‏کنم، بلکه این بوده است که اگر بیعت هم نخواهد، من به حکم وظیفه امر به معروف و نهى از منکر باید قیام کنم. همچنین مسئله این نبود که چون مردم کوفه از من دعوت کرده ‏اند، قیام مى‏کنم؛ بلکه مسئله این بود که دنیاى اسلام را منکرات فراگرفته بود و آن حضرت می فرمود: من به حکم وظیفه دینى، به حکم مسؤولیت شرعى و الهى خود قیام مى ‏کنم. (گفتنی است که بحث امر به معروف و نهى از منکر را امام (علیه السلام) حدود دو ماه قبل از دعوت مردم کوفه مطرح کرده اند و به دعوت مردم کوفه مربوط نیست).[۲۱]

در فرهنگ عاشورا، حاکمیت ظلم یزیدى بزرگ ترین منکر اجتماعى است و مبارزه براى حاکم ساختن حق و قطع سلطه ستم، معروفى عظیم است. امر به معروف و نهى از منکر، از مهم ترین عوامل و زمینه‏ هاى حماسه خونین کربلا است. سید الشهداء (علیه السلام) در وصیّتى که نوشته و به برادرش محمد حنفیّه مى‏سپارد، مى‏فرماید: «من براى سرکشى و عداوت و فساد کردن و ظلم نمودن از مدینه خارج نشدم. بلکه، به منظور ایجاد صلح و سازش در میان امت جدم خارج شدم، من می خواهم امر به معروف و نهى از منکر نموده و مطابق سیره جدم رسول خدا و پدرم على بن ابىطالب (علیهم السّلام) رفتار نمایم».[۲۲] در زیارتنامه آن حضرت هم آمده است: «… گواهى می دهم که تو به راستى نماز را بپاداشتى و زکات را ادا کردى و دستور به کار نیک دادى و از کار زشت نهی کرده و بازداشتى و …».[۲۳] این به وضوح، نقش امر به معروف و نهى از منکر را در حرکت عاشورایى امام نشان مى‏دهد.[۲۴]

 

‏اتفاقات شاخص واقعه کربلا

حادثه کربلا یکی از بزرگ ترین فجایع بشری است که در ۱۰ محرم سال ۶۱ هـ ق در سرزمین کربلا توسط امویان به وقوع پیوست. پر واضح است که در این واقعه بسیار عظیم، اتفاقات مهم و شاخصی رخ داده است. برخی از این اتفاقات، قبل از واقعه، برخی حین واقعه و برخی دیگر بعد از واقعه کربلا به وقوع پیوسته است. آن چه که معروف و مشهور است، به طور فهرست وار، عبارت است از:

۱٫ زیر بار بیعت نرفتن امام حسین (علیه السلام) با یزید.

۲٫ حرکت امام (علیه السلام) از مدینه به مکه همراه با اهل و عیال و خانواده اش.

۳٫ رسیدن دعوت نامه های کوفیان به  امام (علیه السلام) در مکه.

۴٫ خروج امام (علیه السلام) از مکه، قبل از شروع مراسم حج.

۵٫ اعزام مسلم بن عقیل به کوفه به عنوان نماینده امام (علیه السلام).

۶٫ دیدار امام حسین (علیه السلام) با زهیر بن قین در بین راه مکه به کربلا و پیوستن  او به امام (علیه السلام).

۷٫ دریافت خبر شهادت مسلم بن عقیل توسط امام (علیه السلام) در بین راه مکه به کربلا.

۸٫ برخورد امام (علیه السلام) و همراهان ایشان با لشکر حر بن یزید ریاحی.

۹٫ هدایت اجباری سپاه محدود امام (علیه السلام) توسط حر به سمت سرزمین کربلا.

۱۰٫  صف آرایی سپاه امام حسین (علیه السلام) و سپاه عمر سعد در مقابل یکدیگر.

۱۱٫ اندرزهاى امام (علیه السلام) به عمر سعد و یارانش و اتمام حجت با آنها.

۱۲٫ پشیمانى حر بن یزید ریاحی تمیمی.

۱۳٫ نماز ظهر عاشورا.

۱۴٫ شهادت یاران امام و بنی هاشم.

۱۵٫ شهادت قمر بنى هاشم حضرت عباس بن على بن ابى طالب (علیهم السلام).

۱۶٫ شهادت طفل رضیع؛ على اصغر.

۱۷٫ مبارزه و شهادت امام حسین (علیه السلام).

۱۸٫ غارت خیمه های امام (علیه السلام) توسط لشکریان عمر سعد.

۱۹٫ تاختن اسب بر پیکر شهیدان.

۲۰٫ آتش زدن خیمه ها.

۲۱٫ جدا شدن سرهاى مطهر امام حسین (علیه السلام ) و اهل بیت و اصحاب آن حضرت.

۲۲٫ بر نیزه کردن سرهای شهیدان.

۲۳٫ ارسال سر مقدس امام حسین (علیه السلام) به کوفه.

۲۴٫ اسارت و  آواره شدن امامان بزرگوار؛ یعنی امام سجاد و امام باقر (علیهما السلام) و فاطمیات و علویات در بیابان ها بعد از شهادت حضرت اباعبدالله (علیه السلام).

۲۵٫ گریه و ماتم بر سید الشهدا (علیه السلام) و عزاى جن و انس و ملک و وحوش و … بر آن حضرت.

۲۶٫ خطابه های آتشین امام سجاد (علیه السلام) و حضرت زینب (سلام الله علیها) در کوفه و شام.

۲۷٫ رسوا شدن یزید و خاندان بنی امیه به وسیله این خطبه ها.

۲۶٫ ورود خاندان اهل بیت (علیهم السلام) به مدینه.[۲۵]

 

‏اتفاقات پیش از واقعه کربلا

سال ها و بلکه  قرن ها قبل از وقوع حادثه عظیم کربلا، جریان هایی در رابطه با این واقعه اتفاق افتاده که نشان از اهمیت آن  دارد. از جمله آنها، حضور انبیا و اولیای الهی در سرزمین کربلا و اظهار حزن و اندوه و همدردی به جهت این واقعه است.[۲۶]

 

حضور پیامبران و اولیای الهی  (علیهم السلام) در سرزمین کربلا

روایت شده که «بسیاری از پیامبران الهی (علیهم السلام) به سرزمین کربلا رفته و آن مقام شریف را زیارت نموده و گفته اند: ای زمین، تو مکانی پرخیر هستی و ماه تابان امامت در تو دفن خواهد شد».[۲۷]

در حالات بعضی از پیامبران و اولیای الهی آمده که وقتی وارد کربلا می شدند، با حادثه ای مواجه شده یا صدمه ای دیده، و یا دلتنگ و مهموم می شدند و آن گاه که علت را از خداوند می پرسیدند، خداوند وحی می فرمود: این زمین کربلا است و در آن حسین؛ نوه پیامبر خاتم و فرزند علی (علیهم السلام) شهید خواهد شد.[۲۸]

 

حضرت آدم (علیه السلام) در کربلا

حضرت آدم و حوا (علیهما السلام) پس از ترک اولی[۲۹] و استفاده از درخت نهی شده، از بهشت رانده شده و به زمین هبوط نمودند.[۳۰] قرآن کریم می فرماید: آن دو به کوتاهی خود اعتراف نموده و توبه نمودند.[۳۱]

در روایت آمده که هنگامى که حضرت آدم (علیه السّلام) به زمین هبوط کرد، حضرت حوا (علیها السلام) را ندید، براى یافتن او شروع به جست وجو نمود. آن حضرت بر روى زمین حرکت کرده، بیابان ها و دشت ها را پشت سر گذاشت، تا گذارش به سرزمین کربلا افتاد. وقتی از کربلا گذر می نمود، بدون سبب، غمگین شده سینه اش تنگ گردید و چون به محل شهادت امام حسین (علیه السلام) رسید، پایش لغزید و بر زمین افتاد و خون از پایش جاری شد.

سر به آسمان بلند کرد و عرض نمود: خداوندا! آیا گناهی از من صادر شد که مرا به آن معاقَب فرمودی؟ من همه زمین را گشتم و مثل این زمین به من بدی نرسید.

خداوند متعال به او وحی نمود که ای آدم! گناه نکردی، ولی فرزندت حسین (علیه السلام) در این مکان از روی ستم کشته می شود. خون تو به موافقت (جهت همدردی) خون او جاری شد.

آدم (علیه السلام) عرض کرد خدایا آیا ]امام[ حسین پیامبر است؟ خداوند فرمود: خیر ولی نوۀ پیامبر؛ محمد (صلی الله علیه و آله) است. عرض کرد: قاتل او کیست؟‌ وحی آمد: ‌قاتلش یزید، ملعون اهل آسمان ها و زمین است. آدم گفت: ‌ای جبرئیل، درباره قاتل آن حضرت چه کنم؟‌ گفت: او را لعن کن. پس آدم چهار بار او را لعن کرد و به سوی کوه عرفات روانه شد، آن گاه در آن جا همسرش حوا را یافت.[۳۲]

 

حضرت نوح (علیه السلام) در کربلا

هنگامی که حضرت نوح (علیه السلام) سوار کشتی شد. وقتی به کربلا رسید، طوفانی به پا شد (و آن کشتی به تلاطم افتاد). نوح (علیه السلام) از غرق شدن نگران شد، به پروردگار خود عرض کرد: خدایا همه دنیا را گشتم، چنین حالتی در مثل این زمین به من دست نداد!

جبرئیل (علیه السلام) نازل شد و عرض کرد : ای نوح در این محل، حسین (علیه السلام) فرزندزاده محمد؛ خاتم انبیاء (صلی الله علیه و آله) و فرزند خاتم اوصیاء؛ (علی (علیه السلام))؛ کشته می شود.

پرسید: ای جبرئیل قاتل او کیست؟ پاسخ داد: قاتل او ملعون هفت آسمان و زمین است. پس نوح (علیه السلام) چهار مرتبه او را لعن کرد. سپس کشتی سیر نمود تا بر ]دامنۀ[ کوه جودی پهلو گرفت و در آن جا مستقر شد.[۳۳]

 

حضرت ابراهیم (علیه السلام) در کربلا

حضرت ابراهیم (علیه السلام) چون از کربلا عبور کرد، اسبش لغزید و از اسب افتاد، سرش شکست و خون جاری شد. شروع به استغفار نمود و عرض کرد: خدایا چه گناهی از من صادر شد؟

جبرئیل (علیه السلام) نازل شد و گفت: ای ابراهیم، گناهی از تو سر نزده، ولی در این زمین، فرزندزاده خاتم پیامبران (صلی الله علیه و آله) و فرزند خاتم اوصیاء (علی (علیه السلام)) کشته می شود؛ از این جهت خون تو جاری شد تا موافق با خون آن جناب گردد… .[۳۴]

 

حضرت اسماعیل (علیه السلام) در کربلا

هنگامی که حضرت اسماعیل (علیه السلام) گوسفندان خود را برای چرا به کنار فرات فرستاد، چوپان به او خبر داد: چند روز است که گوسفندان (در این منطقه) آب نمی آشامند! اسماعیل (علیه السلام) از خداوند متعال سبب آن را پرسید، جبرئیل (علیه السلام) نازل شد و گفت:‌ ای اسماعیل، از گوسفندانت بپرس، تا سبب آن را بگویند.

حضرت از گوسفندان پرسید: چرا از این آب نمی آشامید؟ ]به اذن الهی[ با زبان فصیح گفتند: به ما خبر رسیده که فرزندت حسین (علیه السلام)؛ فرزندزاده حضرت محمد (صلی الله علیه و آله) در این جا با لب تشنه کشته می شود و ما به جهت حزن بر او از این شریعه، آب نمی نوشیم.[۳۵]

اسماعیل (علیه السلام) درباره قاتل آن حضرت سؤال کرد، گفتند: آن حضرت را، ملعون اهل آسمان ها، زمین و تمام خلائق، می کشد. پس اسماعیل عرض کرد: خدایا قاتل حسین (علیه السلام)  را لعن کن .[۳۶]

 

حضرت موسی (علیه السلام) در کربلا

روزی حضرت موسی با یوشع بن نون (علیهم السلام) سیر می کرد، وقتی به زمین کربلا رسید، کفش آن جناب پاره و بند آن باز شد و خار به پای او نشست و خون جاری شد. عرض کرد: خدایا چه گناهی از من سر زد که اینچنین مبتلا شدم؟

به او وحی شد که در این موضع، حسین (علیه السلام) کشته و خون او ریخته می شود؛ لذا خون تو به موافقت خون وی جاری شد. عرض کرد: پروردگارا حسین کیست؟‌ خطاب آمد: ‌او فرزندزاده محمد مصطفی (صلی الله علیه و آله) و پسر علی مرتضی (علیه السلام) است.

پرسید قاتل او کیست؟‌ گفته شد: او ملعون ماهیان دریا و وحشیان صحرا و پرندگان هوا است. موسی (علیه السلام) دست برداشت و بر قاتل آن حضرت لعن و نفرین کرد و یوشع آمین گفت. آن گاه به دنبال کار خود روان گشت.[۳۷]

 

حضرت سلیمان (علیه السلام) در کربلا

روایت شده که حضرت سلیمان (علیه السلام) بر فرش خود می نشست و در هوا سیر می کرد. روزی در حال حرکت به زمین کربلا رسید. باد بساط او را سه دور به هم پیچانید به طوری که سلیمان ترسید سقوط کند. پس باد آرام شد و فرش در زمین کربلا فرود آمد.

سلیمان به باد گفت: برای چه این کار را کردی و فرود آمدی؟‌ گفت: در این موضع، حسین (علیه السلام) کشته می شود. پرسید: حسین کیست؟‌ باد گفت: ‌حسین؛ فرزندزاده محمد مختار (صلی الله علیه و آله) و فرزند علی کرّار (علیه السلام) است. پرسید: قاتل او کیست؟‌ گفت: ملعون اهل آسمان ها و زمین، یزید است. . سلیمان دستان خود را بلند نموده  و یزید را لعن و نفرین نمود و جن و انس، آمین گفتند.

پس باد به بساط وزید و به سیر خود ادامه داد.[۳۸]

 

حضرت عیسی (علیه السلام) در کربلا

روزی حضرت عیسی (علیه السلام) با حواریّون[۳۹] از بیابان گذر می کردند، گذرشان به کربلا افتاد. شیری غرّان را دیدند که راه را بر ایشان بسته است. حضرت عیسی (علیه السلام) پیش آمد و فرمود:‌ ای شیر چرا در این جاده نشسته ای و نمی گذاری عبور کنیم؟ آن شیر ]به اذن الهی[ به زبان فصیح گفت:‌ «من راه را برای شما باز نمی کنم تا این که  یزید؛ کشنده حسین (علیه السلام) را لعن کنید».

حضرت عیسی فرمود: حسین کیست؟ شیر گفت: او فرزندزاده محمد (صلی الله علیه و آله)؛ پیامبر امّی و پسر علی (علیه السلام)، ولیّ خدا است.

فرمود: ‌قاتل او کیست؟ گفت: قاتل وی ملعون تمام حیوانات وحشی و گرگان و درندگان، به خصوص  در روزهای عاشورا است.

پس حضرت عیسی دست برداشت و بر یزید لعن و نفرین کرد و حواریون، آمین گفتند. پس شیر از راه دور شد و ایشان گذشتند.[۴۰]

گزارش شده: …حضرت عیسی (علیه السلام) زیاد می فرمود: ای بنی اسرائیل، قاتل حسین (علیه السلام) را لعن کنید و اگر زمانش (زمان امام حسین علیه السلام) را درک کردید، از پای ننشینید (همراه او جهاد کنید)؛ چون شهید شدن با او مانند شهادت با انبیاء (علیهم السلام) است… .[۴۱]

حضرت علی (علیه السلام) در کربلا

زمانی که اهل بیت پیامبر (علیهم السلام) در جریان دعوت کوفیان از امام حسین (علیه السلام)، وارد کربلا شدند، ام کلثوم عرض کرد: ای برادر! این بادیه هولناکی است که از آن، ترس بزرگی بر دلم جای گرفته است! امام حسین (علیه السلام) فرمود: من در وقت برگشت از جنگ صفین با پدرم امیرالمؤمنین (علیه السلام) وارد این سرزمین شدم. پدرم کنار آب فرات رفت و چند درخت خرما را که آن جا بود، دید. ناگهان رنگ روى مبارکشان ‏متغیّر شد و برافروخت و رو به عبدالله بن عبّاس نموده، فرمود‎ :‎مى‏ دانى این جا چه جایگاهى است؟‎ عرض کرد: یا امیر المؤمنین، این موضع را نمى‏ شناسم.‎ فرمود: اى برادر، اگر تو هم این مکان را می شناختى که چه موضعی است، مانند من مى‏ گریستى. آن گاه، امیرالمؤمنین (علیه السلام) به قدری گریست که محاسن مبارکشان از آب چشم، تر شد و آه سرد از سینه برآورد و گفت: آه! مرا با آل ابى سفیان چکار؟ پس، مرا نزدیک خود خواند و گفت‎:‎ اى فرزند، تو باید بر بلاها و محنت ها صبر کنی؛ چرا که هر چه پدر تو از آل سفیان مى ‏بیند، فردا تو هم مثل آن را از ایشان ‏می بینى‎. ‎پس، ]پدرم[ نشست و بعد از مدتى در اطراف زمین کربلا دور می زد و دنبال چیزى مى‏ گشت؛ مانند کسی که چیزى گم کرده ای را بجوید. بعد آن، ‏فرود آمد و آب طلبید و وضو ساخت و چند رکعت چند نماز گزارد. بعد از ساعتى سر را بر زمین گذاشت و به خواب رفت و لحظاتی بعد از خواب بیدار شد (در حالی که هراسان بود)؛ مانند کسى که از ‏چیزى ترسیده باشد. در همان حال، عبد الله بن عبّاس را پیش خود خواند و گفت‎ :‎عجب خوابى دیدم‎. ‎عبد الله گفت: خیر باد اى امیر المؤمنین! خوابت را بفرما‎.‎ گفت: در این ساعت که سر در بالین نهادم و به خواب رفتم، چنان دیدم که جماعتى از مردان سپید روى از آسمان ‏مى‏ آمدند، در حالی که شمشیرهای خود را حمایل کرده و علم هاى سفید به دست گرفته و گرد این زمین خطّى می کشیدند. پس، این ‏درختان خرما را دیدم که شاخه‏ هاى خویش را بر زمین مى ‏زدند و جویى دیدم که پر از خون تازه بود و مى‏ رفت و حسین پسر ‏خود را دیدم در میان جوى خون افتاده و فریادرس‏ مى ‏خواست، (اما) کسى به فریاد او نمى‏رسید و مدد ‏مى ‏جست، (اما) کسى او را یاری نمى ‏کرد. سپس، آن مردان سپید روى را دیدم که ندا مى‏ کردند و مى ‏گفتند: اى ‏فرزندان رسول خدا، صبر کنید و بدانید که به دست بدترین خلق کشته مى ‏شوید و بهشت رضوان، مشتاق دیدار شما است. پس، ]آن مردان سپید روى[ نزدیک من آمدند و مرا تعزیت دادند و گفتند: بشارت باد بر تو اى ابا الحسن، که خداى تعالى روز ‏قیامت، چشم تو را به دیدار پسرت حسین (علیه السلام) روشن گرداند. این خوابی بود که دیدم و از هول آن بیدار شدم. سوگند به آن ‏خداىی که جان على در قبضه قدرت او است، این خواب را آن چنان دیدم که آن راستگوى صادق و آن رسول بر حقّ؛ ‏ابو القاسم‏‎ ‎محمّد مصطفى (صلّی الله علیه و آله) به من، به صورت حضوری فرموده بود که تو در راه رفتن به جنگ اهل بغى (اهل ستم)، در دشت کربلا چنین خوابى خواهى ‏دید‎.‎

اى عبد الله، این زمین را کربلا می گویند؛ زمینی که حسین، پسر من، شیعه او و جماعتى از اولاد فاطمه (سلام الله علیها)؛ دختر محمّد مصطفى ‏‏(صلّی الله علیه و آله) را در این خاک، دفن خواهند کرد و اهل آسمان این بقعه را زمین کرب و بلا می گویند که روز قیامت از این زمین ‏جماعتى برانگیزند که ایشان را بى‏حساب و بى‏ عذاب به بهشت برند.‏[۴۲]

‏اتفاقات در حین واقعه کربلا

در این گفتار مختصر به بعضی از اتفاقاتی که در حین واقعه کربلا به وقوع پیوسته است، اشاره می شود:

۱٫ پشیمانى حر بن یزید:

حر بن یزید ریاحی تمیمى (از فرماندهان جنگاور و دلیر عمر بن سعد  و همان کسی  که  راه را بر امام حسین (علیه السلام) بست و او را به اجبار و اکراه به کربلا رهسپار گردانید )، وقتى بزرگوارى امام حسین (علیه السلام) و حقیقت خواهى وى را ملاحظه کرد و از سوى دیگر شاهد نیت هاى پلید عمر بن سعد و لشکریان عبیدالله بن زیاد و جنایت ها و ستم کارى هاى آنان بود، از خواب غفلت و دنیاطلبى بیدار شده،  در خود احساس نگرانى و ندامت نمود و به یاران امام (علیه السلام) پیوست.[۴۳]

۲٫ هجوم سراسرى دشمن‏: ‏

سپاه دشمن که از پیوستن حر و چند نفر دیگر به سپاه امام حسین (علیه السلام)، احساس خطر و ریزش نیرو کرده ‏و ادامه این وضعیت را به زیان خود مى دید، فرمان حمله را صادر کرد. عمر بن سعد با رها کردن تیرى به سوى ‏سپاهیان امام حسین (علیه السلام) جنگ را به طور رسمى آغاز و سپاهیان خود را به نبرد و تهاجم ترغیب و ‏تشویق کرد.‏

۳٫ اندرزهاى امام حسین (علیه السلام) پیش از نبرد:

امام حسین (علیه السلام) براى هدایت سپاه دشمن، اتمام حجت، پیش گیرى از نبرد و خون ریزى نیروهاى دو طرف، تلاش زیادى به عمل آورده و از هر راه ممکن مى خواست تا آنها از وضع خود آگاه باشند و نسبت به گناهى که مرتکب مى‏شوند، آشنایى حاصل نمایند، گناهى که نزدیک بود آسمان ها از آن شکافته شده، زمین پاره گردد و کوه ها فرو ریزند؛ به همین دلیل، امام (علیه السلام) در روز عاشورا، هم برخى از یاران خود؛ مانند زهیر بن قین و بریر بن خضیر را به نزد سپاه دشمن فرستاد تا با آنان گفت و گو کرده و با بیان حقایق و واقعیت ها، آنان را از شرارت و جنایت منصرف کنند[۴۴] و هم  خود نیز بارها براى اندرز سپاه دشمن، پا پیش گذاشت و با بیان خطبه هایى روشن گر، آنان را موعظه نموده، حسب و نسب شریف خود را بیان نمود، ایشان را از فتنه و فریب دنیا برحذر داشت، عواقب زیانبار آن را بیان کرد، آنان را از اقدام به کشتن عترت پیامبرشان برحذر داشت که با آن کار، از اسلام خارج و به کفر وارد و مستوجب عذاب جاویدان خدا و خشم همیشگى او مى‏شدند.[۴۵]

۴٫ نماز ظهر عاشورا:

هنگام ظهر (وقت نماز)، یکى از یاران امام حسین (علیه السلام) به نام ابوثمامه صیداوى، آن حضرت را متوجه وقت نماز ظهر کرد. امام (علیه السلام) که به نماز اهمیت ویژه اى مى داد، دستور داد که جنگ را متوقف کرده و همگى به نماز بپردازند، امّا دشمن همچنان به نبرد خود ادامه مى داد. امام به ناچار، یکطرفه جنگ را متوقف کرد و با یاران اندک خود نماز ظهر را به صورت نماز خوف (نماز ویژه زمان جنگ) به جاى آورد.[۴۶]

۵٫ مبارزه و شهادت امام حسین (علیه السلام):

امام حسین (علیه السلام) پس از آن که همه یاران خود را از دست داد، بانوان حرم را در خیمه اى گرد آورد و آنان را تسلى و دلدارى داد و به صبر و شکیبایى سفارش نمود و با قلبى شکسته از آنان خداحافظى کرد. آن حضرت، فرزندش امام زین العابدین (علیه السلام) را که آن زمان در بیمارى سختى به سر مى برد، جانشین خود قرار داد، اسرار امامت را به او سپرد،  با او نیز وداع کرد و آماده نبرد با دشمن گردید. آن حضرت به تنهایى، مدتی  با دشمن مبارزه کرد و به هر طرف حمله مى کرد، گروهى را به هلاکت مى رسانید. هرگاه براى آن حضرت فرصتى به دست مى آمد، به خیمه ها بر مى گشت و با حضور خود، کودکان و زنان بى پناه را تسلى مى داد و بار دیگر با آنان خداحافظى مى کرد. شاید مقصود آن حضرت از تردد میان خیمه و میدان نبرد، براى آمادگى بیشتر بازماندگانش براى پذیرش شهادت آن حضرت بود. در یکى از خداحافظى ها، فرزند شیرخوار خود را جهت سیراب کردن به سوى دشمن آورد و از آنها تقاضاى آب براى او  کرد، ولى سپاه سنگ دل عمر بن سعد به فرزند شش ماهه او نیز رحم نکرد و با هدف تیر قرار دادن او، وى را در آغوش پدر غرقه به خون کرد. سرانجام ، آن حضرت پس از نبردهای متعدد و به هلاکت رساندن تعدادی از سپاه دشمن و بعد از تحمل دردها و زخم های ناشی از تشنگی، گرسنگی، ضربات تیرها، نیزه ها، خنجرها و سنگ ها، تاب و توان از کف داد و بر زمین و خاک گرم کربلا افتاد و آماده مهمانى خدا گردید. شمر بن ذى الجوشن، با قساوت تمام به سوى بدن خونین آن حضرت رفت، در حالى که هنوز رمقى در بدن شریفش بود، سر مبارکش را از قفا جدا کرد. آن گاه سر بریده را به خولى اصبحى تحویل داد تا به  عمر بن سعد تحویل دهد.[۴۷]

۶٫ غارت خیمه ها:

سپاه عمر بن سعد، پس از شهادت امام (علیه السلام) به خیمه هاى آن حضرت یورش برده و خیمه ها را غارت کردند و چهارپایان، لباس ها، صندوق ها، اسلحه ها و خوراکى ها را به یغما بردند. آنان، حتى حریم اهل بیت (علیهم السلام) را مراعات نکرده و زیور و لباس هاى زنان را از آنها گرفتند، به نحوى که زنان اهل بیت (علیهم السلام) به عمر بن سعد پناهنده شده و از شدت جنایت کارى شمر و گروه نابکارش ‍شکایت کردند و عمر بن سعد به ظاهر، دستور داد که از غارت خیمه ها دست بردارند.[۴۸] دشمنان پس از غارت خیمه ها و به یغما بردن دارایى ها و اشیاى موجود بازماندگان، خیمه ها را به آتش کشیدند.[۴۹]

۷٫ تاختن اسب بر پیکر شهیدان:

عمر بن سعد، خطاب به سپاه خود گفت: چه کسانى آمادگى تاختن اسب بر کشتگان را دارند؟ ده نفر از آنان اعلام آمادگى کردند که برخی از آنان عبارتند از: اسحاق بن حیاه حضرمى، احبش بن مرثد و اسید بن مالک. این عده پس از نعل بندى اسبان خویش بر پیکر شهیدان کربلا؛ از جمله امام (علیه السلام)  تاخته و پیکرهاى پر از جراحت و بى سر آنان  را در هم شکستند.[۵۰]

 

‏اتفاقات پس از واقعه کربلا

پس از واقعه عاشورا حوادث مختلف و متعددی رخ داده که برخی از آنها کمتر مورد بررسی قرار گرفته است؛ به عنوان مثال می توان از جاری شدن خون تازه از زیر سنگ ها، تا اسارت و خطبه های آتشین حضرت زینب و امام سجاد (علیهما السلام) در کوفه و شام و  مجلس یزید و همچنین تخریب و ویرانی قبر امام حسین (علیه السلام) و سایر شهدای کربلا، توسط متوکل عباسی[۵۱] و قیام های بعد از عاشورا؛ مانند قیام توابین و مختار، اشاره کرد که هر کدام از این موارد باید در جای خود مورد بحث و بررسی قرار گیرد.

 

متوکّل عباسی و کربلا

متوکّل عباسی؛ دهمین خلیفه عباسی، در سال ۲۳۶ ق، برای تخریب و ویرانی قبر امام حسین (علیه السلام) و سایر شهدای کربلا، اقدام نمود. در این سال، متوکّل یکی از فرماندهانش به نام دیزج[۵۲] را برای خرابی قبور و اماکن کربلا روانه کرد. دیزج طبق دستور او قبر امام حسین (علیه السلام)) و سایر شهیدان و اطراف آن را تا حدود دویست جریب[۵۳] ویران کرد و جمعی از یهودیان را برای زراعت و کشت به زمین های آن جا منتقل کرد و دستور داد هر کس را که به زیارت آن قبر آمد، دستگیر کنند.[۵۴] بی تردید، دلیل اصلی تعرضات متوکّل به مزار شهیدان کربلا و محو آثار آنان، جلوگیری از قدرت گرفتن علویان و شیعیان بود؛ زیرا مزار کربلا سبب تجمع و تقویت شیعیان می شد،[۵۵] امّا جالب توجه است، زمانی که روضه مقدسه حضرت سیدالشهداء (علیه السلام) را با زمین هموار کردند و برای زراعت، آب به آن بستند، هر چه سعی کردند، آب به قبر مقدس امام حسین (علیه السلام) جاری نشد و آب ها به روی هم بر می گشتند. متوکل دستور داد که گاو ببندند و شخم بزنند، امّا گاوها نیز قدم از قدم برنداشتند و این سبب حیرت خلایق شد؛ لذا آن زمین را «حائر» نامیدند.[۵۶]

 

‏آثار و نتایج واقعه کربلا

قیام و شهادت مظلومانه امام حسین (علیه السلام) و یارانش در کربلا، تأثیر بیدارگرانه و حرکت آفرین داشت و خونی تازه در رگ های جامعه اسلامی دوانید و آثار آن، در طول تاریخ، جاودانه ماند.

برخی از آثار و نتایج واقعه کربلا را می توان این چنین برشمرد:

۱٫ احیای دین اسلام و حفظ آن از نابودی:

امام (علیه السلام)، با قیام و شهادتش، پیروزى عظیمى به دست آورد که هیچ انقلاب دیگرى تاکنون به دست نیاورده است؛ زیرا اهداف و اصولى که به خاطر آنها مبارزه کرد، پیروز گشتند و از مهم ترین آنها پیروزى بر نظام اموى بود که سرنوشت اسلام را به بیهودگى گرفته و براى ریشه کن ساختن آن می کوشید تا اثرى از آن بر صحنه زندگى نماند. امام حسین (علیه السّلام) سرنوشت دین اسلام را بر عهده گرفت و در راه آن شهید شد و به اسلام، تازگى‏اش را باز بخشید و خطرى را که بر آن چنگ انداخته بود، نابود ساخت.[۵۷]

«ماربین» فیلسوف آلمانى مى‏گوید: «انسان با وجدان، هرگاه در اوضاع آن روزگار و چگونگى موفقیت بنى امیه در اهدافشان و دست یابى آنان بر همه طبقات مردم و نیز تزلزل مسلمانان … دقت کند، براى او شکى نمى‏ماند که حسین با کشته شدنش، دین جدّش و قوانین اسلام را زنده کرد؛ زیرا اگر آن واقعه پیش نمى‏آمد و آن احساسات صادقانه در میان مسلمانان پیدا نمى‏شد … و اگر کشته شدن حسین نبود، قطعا اسلام بر آن چه اینک هست، نمى‏بود، بلکه ممکن بود آثار و قوانینش نابود شود؛ زیرا در آن عصر، اسلام تازه (اسلام بنی امیه) در صحنه گیتى ظهور کرده بود».[۵۸]

۲٫ بیداری مردم و رسوایی یزیدیان و حزب حاکم اموی:

یکی از آثار و نتایج نهضت عاشورا، بیداری مردم و رسوایی یزیدیان و حزب حاکم اموی بود. مردم متوجه شدند که چه اتفاق هولناک و عظیمی در عالم اسلام رخ داده و به تدریج به ماهیت پلید بنی امیه و اعمال ننگین آنان پی بردند؛ به عنوان نمونه: در سفر اسارت اهل بیت (علیهم  السلام) به شام، وقتی قافله اسرا به «تکریت» رسیدند، مسیحیان آن جا در کلیساها جمع شده و به نشان اندوه بر کشته شدن امام حسین (علیه السلام)، ناقوس نواختند و نگذاشتند سربازان دشمن وارد آن جا شوند. به شهر «لینا» که رسیدند، مردم آن جا همگی گرد آمده، بر حسین و دودمانش (علیهم السلام) سلام و درود فرستادند، امویان را لعن کرده و سربازان را از آن جا بیرون کردند. سربازان چون خبر یافتند که مردم «جُهینه» هم جمع شدند تا با آنان بجنگند، وارد آن نشدند. به قلعه «کفر طاب» رفتند، به آن جا نیز راهشان ندادند. به «حمس» که وارد شدند، مردم تظاهرات کردند و شعار دادند: «اَ کُفْراً بَعدَ ایمانٍ وَ ضَلالا بَعدَ هُدی؟؛ آیا کفر پس از ایمان و گمراهی بعد از هدایت؟» و با آنان درگیر شدند و تعدادی را کشتند.[۵۹]

۳٫ احساس گناه و شرمساری در مردم جامعه، به دلیل یاری نکردن حق و کوتاهی در ادای تکلیف.[۶۰]

۴٫ فرو ریختن ترس و رعب از اقدام و قیام بر ضد ستم و بیداری روح مبارزه در مردم.[۶۱]

۵٫ به وجود آمدن پایگاه نیرومند، عمیق و گسترده تبلیغی و سازندگی در طول تاریخ، بر محور شخصیت و شهادت امام حسین (علیه السلام) و بر اساس ارزش های نوین عاشورایی.[۶۲]

۶٫ تبدیل شدن کربلا به دانشگاه عشق و ایمان و جهاد و شهادت، برای نسل های انقلابی شیعه و پدید آمدن انقلاب های متعدد با الهام از حماسه کربلا؛ مانند «انقلاب توابین»، « انقلاب مدینه»، «قیام مختار» و « قیام زید».

«فرهنگ شهادت» و انگیزه جهاد و جانبازى که در انقلاب اسلامى ایران و هشت سال دفاع مقدس در جبهه‏ها جلوه‏گر بود، گوشه‏اى از تأثیرپذیرى از حادثه عاشورا است. شور حسینى جبهه‏هاى رزم ایران، گواه روشن تأثیرگذارى کربلا در قرن ها پس از آن حماسه مقدّس است.[۶۳]

۷٫ الهام بخشی عاشورا به همه نهضت های رهایی بخش و حرکتهای انقلابی تاریخ

تأثیر حماسه عاشورا را در انقلاب هاى بزرگى که در طول تاریخ پس از عاشورا، بر ضدّ ستم انجام گرفته، نباید از یاد برد. حادثه کربلا، نه تنها گشاینده جبهه اعتراض بر علیه حکومت امویان و سپس عباسیان بود، بلکه الهام بخش همه نهضت ها و حرکت های انقلابی در مقابل همه حکومت های مشابه اموی و عباسی شد. «گاندی»؛ رهبر ملی و معنوی هند و بنیانگذار استقلال هند از سلطه انگلیس، می گوید: «من نهضتم را مدیون حسین بن علی (علیهما السلام) هستم و من چیز تازه ای برای مردم هندوستان به ارمغان نیاورده ام».[۶۴]

۸٫ شناخت اهل بیت پیامبر (علیهم السلام) به عنوان نمونه های کامل پیشوایی امت.[۶۵]

۹٫ شکوفایی موهبت های ادبی و پدید آمدن ادبیات عاشورایی.[۶۶]

۱۰٫ برپایی منابر وعظ و ارشاد، به عنوان وسیله آگاهی بخشی به مردم‏.[۶۷]

 

‏اظهارات و دید گاه ها دربارۀ واقعه کربلا

واقعه کربلا و نهضت امام حسین (علیه السلام)، آنچنان عالمگیر است که بسیاری از اندیشمندان شناخته شده، در برابر آن خضوع نموده و با بیان مطالبی برجسته و ارزشمند، این واقعه را در حد خود، در جامعه انعکاس داده اند. در ذیل به گزیده ‌ای از این اظهارات اشاره می شود:

۱٫ چارلز دیکنز؛ نویسنده انگلیسی:

اگر منظور امام حسین، جنگ در راه خواسته‌ های دنیایی خود بود، من نمی‌ فهمم چرا خواهران و زنان و اطفالش همراه او بودند؛ پس عقل چنین حکم می کند که او فقط به خاطر اسلام فداکاری کرد.

۲٫ جرجی زیدان؛ نویسنده لبنانی:

پس از رحلت پیامبر، حب جاه و مال بر فضایل اخلاقی فائق آمد و افکار و آرای آل علی در میان چنان مردمی بی اثر ماند. چنان که مردم کوفه به خاطر جاه و مال، بیعتی را که با امام حسین بسته بودند، در هم شکستند و به این نیز اکتفا نکرده، او را کشتند.

۳٫ توماس مان؛ متفکر آلمانی:

اگر بین فداکاری مسیح و حسین مقایسه شود، حتماً فداکاری حسین پرمغزتر و باارزش تر جلوه خواهد نمود؛ زیرا مسیح روزی که آماده برای فدا شدن گردید، زن و فرزند نداشت و در فکر آنان نبود که بعد از او به چه سرنوشتی دچار خواهند شد، ولی امام حسین، زن و فرزند داشت و بعضی از آنها کودک خردسال بودند و احتیاج به پدر داشتند.

۴٫ کورت فریشلر؛ مورخ بزرگ آلمانی و نویسنده کتاب امام حسین و ایران:

امام حسین، در فداکاری، قدم را از مرز فدا کردن خود فراتر نهاد و فرزندانش را هم فدا کرد …، تصمیم ثابت حسین برای فداکاری مطلق، نه ناشی از لجاجت بود، نه معلول هوا و هوس، بلکه او با پیروی از عقل مصمم شده بود، به طور کامل فداکاری کند، تا این که مجبور نشود بر خلاف عقیده و آرمان والای خود به وسیله سازشکاری با یزید بن معاویه، به زندگی ادامه دهد. می دانیم که حسین خود را برای کشته شدن آماده کرده بود و اراده کرده بود خویش را فدا نماید. چرا توقف نکرد تا به قتلش برسانند و چرا دائم اسب می تاخت و شمشیر می زد …، حسین دست روی دست گذاشتن و توقف برای کشته شدن را دور از مردانگی و جهاد در راه عقیده و آرمان خود می دانست. در نظر حسین در همانجا توقف کردن و گردن بر قضا دادن تا این که دیگران نزدیک شوند تا او را به قتل برسانند، خودکشی محسوب می شود. یک مرد دلیر و با ایمان، خودکشی نمی کند.

۵٫ توماس کارلایل؛ دانشمند بزرگ انگلیسی:

بهترین درسی که از تراژدی کربلا می گیریم؛ این است که حسین و یارانش، ایمان استوار به خدا داشتند. آنان با عمل خود روشن کردند که برتری عددی در جایی که حق و باطل روبرو می شوند، اهمیت ندارد. پیروزی حسین با وجود اقلیتی که داشت، موجب شگفتی من است.

۶٫ تندن؛ اندیشمند هندی:

قیام کربلا معدل بشریت را بالا برد و سطح آن را ارتقا بخشید.

۷٫ آنتوان بارا؛ دانشمند مسیحی سوری:

اگر بگویم حسین چراغ اسلام است، کم گفته ام، اگر بگویم که او زره اسلام است، کم گفته ام، بهترین جمله ای که می توانم بگویم، این است که او وجدان تمام ادیان در تمام تاریخ است.

۸٫ واشنگتن ایروینگ؛ مورخ آمریکایی:

برای امام حسین ممکن بود که زندگی خود را با تسلیم شدن به اراده یزید نجات بخشد، لکن مسئولیت پیشوایی مسلمانان اجازه نمی داد که او یزید را به عنوان خلیفه بشناسد. او به زودی خود را برای قبول هر ناراحتی و فشاری به منظور رها ساختن اسلام از چنگال بنی امیه آماده ساخت. در زیر آفتاب سوزان سرزمین خشک و در روی ریگ های تفتیده …، روح حســـین فنا ناپذیر است؛ ای پهلوان من و ای نمونه شجاعت و ای شهسوار من، حسین!

۹٫ پرفسور ادوارد براون؛ شرق شناس انگلیسی:

آیا قلبی پیدا می شود که وقتی درباره کربلا سخن می شنود آغشته به حزن و اندوه نگردد؟ حتی غیر مسلمانان نیز نمی توانند پاکی روحی را که این جنگ اسلامی در تحت لوای آن انجام گرفت انکار کنند …، هر کس اندکی حس در نهاد خود داشته باشد، نمی تواند از این غصه غم انگیز متأثر نشود.

۱۰٫ موریس دوکبری؛ اندیشمند فرانسوی:

حسین برای شرف و ناموس مردم و بزرگی مقام مرتبه اسلام از جان و مال و فرزندان گذشت و زیر بار استعمار و ماجرا جویی یزید نرفت، پس بیایید ما هم شیوه او را سر مشق قرار داده از زیر دستی یزیدیان نوعی، رهایی یابیم و مرگ با عزت را بر زندگی با ذلت ترجیح دهیم؛ زیرا مرگ با عزت و شرافت بهتر از زندگی با ذلت است.

۱۱٫ پرفسور ماربین؛ فیلسوف و خاورشناس آلمانی:

من معتقدم که رمز بقا و پیشرفت اسلام و تکامل مسلمانان به خاطر شهید شدن حسین و آن رویدادهای غم انگیز می باشد و یقین دارم که سیاست عاقلانه مسلمانان و اجرای برنامه های زندگی ساز آن به واسطه عزاداری حیسنی بوده است. مادامی که این روش و خصلت در میان مسلمانان وجود دارد هرگز آنها تن به خواری نمی دهند و تحت اسارت کسی نمی روند.

۱۲٫ سرپرسی سایکس؛ خاور شناس انگلیسی:

حقیقتا آن شجاعت و دلاوری که این عده قلیل از خود بروز دادند در درجه ای بوده است که در تمام قرون متمادی، هر کسی که آن را شنید بی اختیار زبان به تحسین و آفرین گشود. این عده مردم دلیر غیرتمند، نامی بلند و غیر قابل زوال برای خود تا ابد باقی گذاشتند.[۶۸]

 

کتاب نامه واقعه کربلا

  1. قرآن کریم.
  2. ابن اثیر جزری، عزالدین؛ الکامل فی التاریخ؛ ناشر: دارالصادر، بیروت، ۱۳۸۵ش.
  3. ابن شهر آشوب مازندرانى، محمد بن على‏، مناقب آل أبی طالب (علیهم السلام)، ناشر: انتشارات علامه، چاپ اول، قم‏، ۱۳۷۹ ‏ق.‏ ‏
  4. ابن طاوس، علی بن موسی؛ ‏اللهوف علی قتلی الطفوف؛ ناشر: انتشارات جهان، چاپ اوّل، تهران، ۱۳۴۸ ش.‏ ‏
  5. ‏ابن طاوس، علی بن موسی؛ لهوف؛ ترجمه: میر ابوطالبى، سید ابوالحسن؛ محقق و مصحح: تبریزیان، فارس‏؛ انتشارات دلیل ما، چاپ اول، قم، ۱۳۸۰ش.
  6. ابن قولویه، جعفر بن محمد؛ کامل الزیارات‏؛ محقق و مصحح: امینى، عبد الحسین‏؛ ناشر: دار المرتضویه، چاپ اول، نجف اشرف، ۱۳۵۶‏ش.‏
  7. ابن کثیر دمشقى، اسماعیل؛ البدایه و النهایه، دارالفکر، بیروت، بی تا.
  8. ‏ابوالفرج اصفهانی، علی بن حسین؛ مقاتل الطالبیین؛ دارالمعرفه، بیروت، بی تا.
  9. بلاذری، احمد بن یحیی؛ فتوح البلدان؛ ترجمه: توکل، محمد؛ نشر نقره، چاپ اول، تهران، ۱۳۳۷ش.
  10. دینورى‏، احمد بن داود؛ الأخبار الطوال‏؛ تحقیق: عامر، عبدالمنعم؛ مراجعه: شیال، جمال الدین؛ منشورات الرضى، قم، ۱۳۶۸ش. ‏
  11. سایت اندیشه قم.
  12. سایت جس جو. ‏
  13. سایت مرکز تقویم موسسه ژئوفیزیک دانشگاه تهران.
  14. شریف قرشى،‏ باقر؛ حیاه الامام الحسین (علیه السلام)؛ ناشر: مدرسه علمیه ایروانى‏، چاپ چهارم‏، قم، ۱۴۱۳ ق.
  15. شریف قرشى، باقر؛ زندگانى حضرت امام حسین (علیه السلام)؛ مترجم: محفوظى اهوازى، سید حسین؛ ناشر: بنیاد معارف اسلامى،‏ چاپ اوّل، قم‏، ۱۴۲۲ ق‏.  ‏
  16. طبرسى، فضل بن ‏حسن‏؛ إعلام الورى بأعلام الهدى؛ ناشر: اسلامیه، چاپ سوم، تهران، ۱۳۹۰ق.‏
  17. طبری، محمد بن جریر؛ تاریخ الامم و الملوک؛ ناشر: دار التراث، بیروت‏، ۱۳۸۷ق.‏
  18. قمی، شیخ عباس؛ مفاتیح الجنان (زیارت امام حسین (علیه السلام) در روز دو شنبه)؛ ناشر: انتشارات مؤمنین، چاپ چهارم، قم، ‏‏۱۳۸۱ ش. ‏
  19. قمی، شیخ عباس؛ مفاتیح الجنان؛ ناشر: اسوه، قم، بی تا.
  20. قمى، شیخ عباس؛ نفس المهموم فی مصیبه سیدنا الحسین المظلوم؛ ناشر: المکتبه الحیدریه، چاپ اوّل‏، نجف‏، ۱۴۲۱ ق‏.
  21. کوفى، ابن اعثم؛ الفتوح؛ ترجمه: مستوفى هروى، محمد بن احمد؛ تحقیق: طباطبائى مجد، غلامرضا؛ ناشر: انتشارات و آموزش انقلاب ‏اسلامى، تهران، ۱۳۷۲ش.‏
  22. مجلسی، محمد باقر؛ بحارالأنوار؛ محقق و مصحح: جمعى از محققان‏؛ ناشر: دار إحیاء التراث العربی‏، چاپ دوم، بیروت، ۱۴۰۳ق‏.‏
  23. محدثى، جواد؛ فرهنگ عاشورا؛ ناشر: نشر معروف، چاپ دوم، قم، ۱۴۱۷ق.
  24. مسعودی، على بن الحسین؛ مروج الذهب و معادن الجوهر؛ تحقیق: داغر، اسعد؛ ناشر: دار الهجره، چاپ دوم، قم، ۱۴۰۹ق.
  25. ‏مطهرى‏، مرتضی؛ مجموعه آثار استاد شهید مطهرى؛ ناشر: انشارات صدرا، تهران، بی تا.
  26. مفید، محمد بن محمد؛ الإرشاد فی معرفه حجج الله على العباد؛ مترجم: رسولى محلاتى، سید هاشم؛ اسلامیه‏، چاپ دوم‏، تهران، بی تا.
  27. مفید، محمد بن محمد؛ الإرشاد فی معرفه حجج الله على العباد؛ محقق و مصحح: مؤسسه آل البیت علیهم السلام؛‏ ناشر: ‏کنگره شیخ مفید، چاپ اول، قم، ۱۴۱۳ق.‏
  28. مقدسى، مطهر بن طاهر؛ البدء و التاریخ؛ ترجمه: شفیعى کدکنى‏، محمد رضا؛ ناشر: آگه، چاپ اول، تهران، ۱۳۷۴ش.

[۱]. مقدسى، مطهر بن طاهر، البدء و التاریخ، ترجمه: شفیعى کدکنى‏، محمد رضا، ج ۲، ص ۷۵۶٫

[۲]. برگرفته از: سایت مرکز تقویم مؤسسه ژئوفیزیک دانشگاه تهران؛ حسن‌زاده، امیر، کارشناس ارشد مرکز تقویم مؤسسه ژئوفیزیک دانشگاه تهران.

[۳]. بین النهرین، ناحیه ای در آسیای غربی در امتداد رودهای دجله و فرات و بین آنها است که از جنوب به شمال از خلیج فارس تا کوه های ارمنستان، و از شرق به غرب از فلات ایران تا بیابان شام، امتداد دارد.

[۴]. طف، سرزمینی از نواحی کوفه در طریق دشت است که قتلگاه حسین بن علی (علیهما السّلام) در آن بوده است. در سرزمین مزبور چندین چشمه از قبیل: صید و قطقطانه و رهیمه و عین جمل جاری است. «لغت نامه دهخدا، ذیل واژه طف»؛ معنای لغوی طف «سرزمین مرتفع» است. طف، مشرف بر عراق بوده و در مجموع به سرزمین کوفه و کربلا و آن مناطق طف گفته مى‏شود.

[۵]. به نقل از سایت کتابخانه تخصصی حج.

[۶]. ر.ک: سید بن طاووس، لهوف، محقق، مصحح: تبریزیان، فارس‏، ترجمه: میر ابوطالبى، سید ابوالحسن، ص ۹۴ – ۱۶۸؛ مفید، محمد بن محمد؛ الإرشاد فی معرفه حجج الله على العباد؛ مترجم: رسولى محلاتى، سید هاشم، ص ۳۷۳ – ۴۹۱٫

[۷]. شریف قرشى، باقر، زندگانى حضرت امام حسین (علیه السلام)، مترجم: محفوظى اهوازى، سید حسین، ج ‏۳، ص ۱۳۷٫

[۸]. ر.ک: ابوالفرج اصفهانی، علی بن حسین، مقاتل الطالبیین، ص ۸۸ و ۸۹٫

[۹]. مفید، محمد بن محمد، الإرشاد فی معرفه حجج الله على العباد، محقق و مصحح: مؤسسه آل البیت علیهم السلام، ج ‏۲، ص ۱۱۳٫

[۱۰]. لهوف، محقق، مصحح: تبریزیان، ترجمه: میر ابوطالبى، سید ابوالحسن، فارس‏‏، ص ۱۵۶٫

[۱۱]. در داستان واقعه کربلا آمده است: نافع بن هلال در آن روز، در حال جنگ می گفت: «أَنَا ابْنُ هِلَالٍ الْبَجَلِی  أنَا عَلی دینِ علیّ» (من فرزند هلال بجلی هستم. من بر دین علی (علیه السلام) هستم). سپس مزاحم بن حریث برای مبارزه با او به میدان رفت و گفت: «أنا عَلی دین عُثمان» (من بر دین عثمان هستم). نافع، به او گفت: تو بر دین شیطانی، و بر او حمله کرد و او را کشت. ر.ک: مفید، محمد بن محمد، الإرشاد فی معرفه حجج الله على العباد، محقق و مصحح: مؤسسه آل البیت علیهم السلام،‏ ج ۲، ص ۱۰۳؛ طبرسى، فضل بن حسن‏، إعلام الورى بأعلام الهدى، ص ۲۴۴٫

[۱۲]. ر.ک: الإرشاد فی معرفه حجج الله على العباد، محقق و مصحح: مؤسسه آل البیت علیهم السلام،‏ ج ۲، ص ۸۹٫

[۱۳]. مفید، محمد بن محمد، الإرشاد فی معرفه حجج الله على العباد، محقق / مصحح: مؤسسه آل البیت علیهم السلام‏، ج ۱، ص ۴۹٫

[۱۴]. مطهرى‏، مرتضی، مجموعه آثار استاد شهید مطهرى‏، ج ۱۷، ص ۱۴۱٫

[۱۵]. ر.ک: سید بن طاوس، اللهوف على قتلى الطفوف‏، ص ۲۳٫

[۱۶]. مروان بن حکم بن أبى العاص بن عبد شمر بن عبد مناف، ابو عبد الملک، خلیفه اموى و سر سلسله دودمان آل مروان (اموى) است. دولت آنان به نام مروانیان معروفند. او در مکّه متولّد و در طائف بالید و ساکن مدینه شد، عثمان او را از خواص خود ساخت و کاتب خود نمود. وی بعد از قتل عثمان با عائشه در غائله بصره شرکت نمود و در صفین همراه معاویه بود. در زمان معاویه والى مدینه شد و ابن زبیر او را از مدینه براند و به شام رفت و در سال ۶۵ قمری با طاعون هلاک شد و به روایتى همسرش مادر خالد بن یزید وى را کشت. ر.ک: سید بن طاووس، لهوف، ترجمه: میر ابوطالبى، سید ابوالحسن، محقق و مصحح: تبریزیان، فارس، ص ۸۶ (پاورقی ۲).

[۱۷]. ر.ک: اللهوف على قتلى الطفوف‏، ص ۲۴٫

[۱۸]. مفید، محمد بن محمد، الإرشاد فی معرفه حجج الله على العباد، محقق / مصحح: مؤسسه آل البیت (علیهم السلام)، ج ۲، ص ۳۶؛ ابن شهر آشوب مازندرانى، محمد بن على‏، مناقب آل أبی طالب (علیهم السلام)، ج ۴، ص ۸۹٫‏

[۱۹]. مناقب آل أبی طالب (علیهم السلام)، ج ۴، ص ۹۰٫‏

[۲۰]. ابن طاوس، علی بن موسی، ‏اللهوف علی قتلی الطفوف، ص ۳۵٫‏

[۲۱]. مطهرى‏، مرتضی، مجموعه آثار استاد شهید مطهرى‏، ج ۱۷، ص ۱۴۵٫

[۲۲]. ر.ک: قمى، شیخ عباس، نفس المهموم فی مصیبه سیدنا الحسین المظلوم، ص ۶۹‏، «…انّى ما خرجت اشرا و لا بطرا و لا مفسدا و لا ظالما، انّما خرجت لطلب الإصلاح فى امّه جدّى، ارید ان آمر بالمعروف و انهى عن المنکر و اسیر بسیره جدّى و ابى علىّ بن ابى طالب…».

[۲۳]. ابن قولویه، جعفر بن محمد، کامل الزیارات‏، محقق و مصحح: امینى، عبد الحسین، ص ۲۰۳؛ قمی ، شیخ عباس، مفاتیح الجنان (زیارت امام حسین (علیه السلام) در روز دو شنبه)، ص ۱۱۵٫

[۲۴]. محدثى، جواد، فرهنگ عاشورا، ص ۲۸۴ و ۲۸۵٫

[۲۵]. مفید، محمد بن محمد، الإرشاد فی معرفه حجج الله على العباد‏، ترجمه: ساعدى خراسانى، محمد باقر، ص ۳۷۴ – ۴۸۳‏.

[۲۶]. ر.ک: ابن قولویه، جعفر بن محمد، کامل الزیارات‏، محقق و مصحح: امینى، عبد الحسین‏، ص ۶۷؛ مجلسى، محمد باقر، بحار الأنوار، محقق و مصحح: جمعى از محققان‏، ج ۴۴، ص ۲۴۲ – ۲۴۴‏.‏

[۲۷]. ر.ک: ابن قولویه، جعفر بن محمد، کامل الزیارات‏، محقق / مصحح: امینى، عبد الحسین‏، ص ۶۷٫

[۲۸]. ر.ک: مجلسى، محمد باقر، بحار الأنوار، محقق / مصحح: جمعى از محققان‏، ج ۴۴، ص ۲۴۲ – ۲۴۴‏؛ کوفى، ابن اعثم، الفتوح، تحقیق: طباطبائى مجد، غلامرضا، ترجمه: مستوفى هروى، محمد بن احمد، ص ۵۰۵٫

[۲۹]. ‎«ترک اولی»؛ یعنی انجام کاری که معصیت و خطا نیست، ولی انجام ندادنش بهتر است.‎‏

[۳۰]. بقره، ۳۶؛ اعراف، ۲۴٫

[۳۱]. بقره، ۳۷؛ اعراف، ۲۳٫

[۳۲]. ر.ک: مجلسی، محمد باقر، بحارالأنوار، محقق/ مصحح: جمعى از محققان‏، ج ۴۴، ص ۲۴۲ و ۲۴۳٫

[۳۳]. مجلسی، محمد باقر، بحارالأنوار، محقق/ مصحح: جمعى از محققان‏، ج ۴۴، ص ۲۴۳٫

[۳۴]. مجلسی، محمد باقر، بحارالأنوار، محقق/ مصحح: جمعى از محققان‏، ج ۴۴، ص ۲۴۳٫

[۳۵]. برای سخن گفتن حیوانات، نمونه هایی در اسلام داریم؛ از جمله این که قرآن کریم در آیات ۲۲ تا ۲۴ سوره نمل به سخن گفتن هدهد پرداخته است.

[۳۶]. مجلسی، محمد باقر، بحارالأنوار، محقق/ مصحح: جمعى از محققان‏، ج ۴۴، ص ۲۴۳ و ۲۴۴٫

[۳۷]. مجلسی، محمد باقر، بحارالانوار، محقق و مصحح: جمعى از محققان‏، ج ۴۴، ص ۲۴۴٫

[۳۸]. مجلسی، محمد باقر، بحارالأنوار، محقق و مصحح: جمعى از محققان‏، ج ۴۴، ص ۲۴۴٫

[۳۹]. حواریون که از ماده «حَوَر» به معنای سفیدی خالص گرفته شده است، معمولاً بر خواص اصحاب و یاران انبیاء (علیهم السلام) اطلاق ‎میشود. حواریون حضرت عیسى (علیه السّلام) دوازده نفر از یاران مخصوص او بودند.

[۴۰]. مجلسی، محمد باقر، بحارالأنوار، محقق و مصحح: جمعى از محققان‏، ج ۴۴، ص ۲۴۴٫

[۴۱].  ر.ک: ابن قولویه، جعفر بن محمد، کامل الزیارات‏، محقق و مصحح: امینى، عبد الحسین‏، ص ۶۷٫

[۴۲]. کوفى، ابن اعثم، الفتوح، تحقیق: طباطبائى مجد، غلامرضا، ترجمه: مستوفى هروى، محمد بن احمد، ص ۵۰۵٫

[۴۳]. طبری، محمد بن جریر، تاریخ‏الطبری (تاریخ الأمم و الملوک)، تحقیق: أبو الفضل ابراهیم، محمد، ج ۵، ص ۴۲۸٫

[۴۴]. ر.ک: شریف قرشى، باقر، زندگانى حضرت امام حسین (علیه السلام)، مترجم: محفوظى اهوازى، سید حسین، ج ‏۳، ص ۲۲۲ – ۲۲۶٫

[۴۵]. ر.ک: همان، ص ۲۱۷ – ۲۲۲ و ۲۲۷ – ۲۲۹٫

[۴۶]. مجلسى، محمد باقر، بحار الأنوار، محقق / مصحح: جمعى از محققان‏، ج ۴۵، ص ۲۱‏.‏

[۴۷]. شیخ مفید، محمد بن محمد، الإرشاد فی معرفه حجج الله على العباد، ج ۲، ص ۱۱۲‏.

[۴۸]. همان.

[۴۹]. سید ابن طاوس‏، علی، اللهوف على قتلى الطفوف، ص ۱۳۲،‏.

[۵۰]. همان، ص ۱۳۲٫

[۵۱]. اصفهانی، ابوالفرج، مقاتل الطالبیین، ص ۵۵۱ و ۵۵۲؛ طبری، محمد بن جریر، تاریخ الامم الملوک، ج ۱۴، ص ۶۰۶۳؛ مسعودی،  على بن حسین ، مروج الذهب، ج ۲۱، ص ۵۴۱ و ۵۴۲؛ ابن اثیر جزری،  عزالدین، الکامل فی التاریخ، ج ۷، ص ۵۵ – ۵۶؛ ابن کثیر دمشقى، عماد الدین اسماعیل، البدایه و النهایه، ج ۵، ص ۳۲۸٫

[۵۲]. تازه مسلمانی که از دین یهود به دین اسلام درآمده بود.

[۵۳].  هر جریب معادل ۱۰۰۰ مترمربع و هر هکتار معادل ۱۰ جریب است.

[۵۴]. اصفهانی، ابوالفرج، مقاتل الطالبیین، ص ۵۵۱ و ۵۵۲؛ طبری، محمد بن جریر، تاریخ الامم الملوک، ج ۱۴، ص ۶۰۶۳؛ مسعودی،  على بن حسین ، مروج الذهب، ج ۲۱، ص ۵۴۱ و ۵۴۲؛ ابن اثیر جزری،  عزالدین، الکامل فی التاریخ، ج ۷، ص ۵۵ – ۵۶؛ ابن کثیر دمشقى، عماد الدین اسماعیل، البدایه و النهایه، ج ۵، ص ۳۲۸٫

[۵۵]. بلاذری، احمد بن یحیی، فتوح البلدان، ص ۴۵ – ۵۰٫

[۵۷]. شریف قرشى، باقر، زندگانى حضرت امام حسین (علیه السلام)، مترجم: محفوظى اهوازى، سید حسین، ج ‏۳، ص ۵۲۵ و ۵۲۶٫

[۵۸]. همان، ص ۵۲۶٫

[۵۹]. محدثى، جواد، فرهنگ عاشورا، ص ۲۱٫

[۶۰]. همان.

[۶۱]. همان، ص ۲۱ و ۲۲٫

[۶۲]. همان، ص ۲۲٫

[۶۳]. همان.

[۶۵]. فرهنگ عاشورا، ص ۲۲٫

[۶۶]. ر.ک. همان.

[۶۷]. همان، ص ۲۳٫

[۶۸]. بر گرفته از: سایت اندیشه قم.




کلیدواژه ها: , , , ,



ثبت نظر


5 + = 12