دایره المعارف اسلام پدیا » بنی اسرائیل از زمان حضرت عیسی (علیه السلام) تا پيدايش صهيونيسم‌ ‏
منوی اصلی

بنی اسرائیل از زمان حضرت عیسی (علیه السلام) تا پیدایش صهیونیسم‌ ‏

تاریخ: ۲۴ اردیبهشت ۱۳۹۳ در باب: بنی اسرائیل

پس از نخستین ویرانى بیت المقدس، یهودیان شوکت و اقتدار پیشینه خود را از دست داده و به اسارت و آوارگى دچار شده بودند و همواره بنابر پیشگویى و نوید پیامبران و کاهنان، ظهور یک مصلح و منجى الهى فاتح را انتظار مى‌کشیدند؛ تا او بتواند اقتدار و شکوه «قوم خدا» را به دوران درخشان داود و سلیمان برگرداند. شخصیت مورد انتظار «ماشِیَح» خوانده مى‌شد. «ماشِیَح»، لقب پادشاهان بنى اسرائیل بود که بر اساس یک سنت دیرینه، پیامبران بنى اسرائیل در حضور جمع اندکى، روغن بر سر آنان (پادشاهان) مى ‌مالیدند و این گونه نوعى قداست براى آنان پدید مى‌ آمد و به لقب «ماشِیَح»؛ یعنى مسح شده، ملقب مى‌ شدند. دل‌هاى بنى‌اسرائیل از عشق به مسیح موعود لبریز بود و در برابر حاکمان ستمگر، همواره چشم به راه آمدن چنین رهبر رهایى بخشی بودند. نوید آمدن مسیح نجات بخش، در برخى کتب عهد عتیق آمده است. در فرازهایى از کتاب «اشَعْیاء نبى»[۱] آمده است: «اینک بنده من که او را دستگیرى کردم و برگزیده من که جانم از او خشنود است. من روح خود را بر او مى‌نهم تا انصاف را براى امت‌ ها صادر سازد. او فریاد نخواهد زد و آواز خود را بلند نخواهد کرد و آن را در کوچه‌ ها نخواهد شنوانید. نىِ خورده شده را نخواهد شکست و فتیله ضعیف را خاموش نخواهد ساخت تا عدالت را به راستى صادر گرداند».

اما با این وصف هنگامی که عیساى مسیح (علیه السلام) ظهور کرد؛ دعوت خود را آشکار ساخت؛ اساس تعالیم خویش را بر موعظه و اندرز و پرهیز از خشونت و دشمنى استوار ساخت و همگى را به محبت و دوستى فرا خواند، با مخالفت و اعتراض شدید یهودیان، مواجه شد؛ زیرا آنها چنین مسیحى را انتظار نمى‌کشیدند و چنین انتظارى هم از او نداشتند. بلکه آنها مسیحى را انتظار مى‌کشیدند که وقتى آمد، همچون شاهان گذشته بنى اسرائیل، بر تخت شاهى و اریکه قدت سیاسى، تکیه زند و اقتدار و سیطره دیرینه آنها را دیگر بار احیا کند. این بود که آنان به مواعظ، پندها و اندرزهاى حکیمانه و انسان ساز آن پیامبر بزرگ الهى، دل نسپردند، بلکه کاهنان و رؤساى قبایل یهود که شیوه دعوت او و نیز احترام خاصى که به طبقه مستضعف مى گذاشت، را منافى اهداف دنیایى و ریاست ‌طلبى خود مى ‌پنداشتند، دامنه اعتراض ‌ها و مخالفت ‌هایشان را تا آن جا بالا بردند که به مهدور الدّم (کسی که ریختن خون او مجاز است) بودن آن حضرت، فتوا داده و حاکم رومى فلسطین را تحریک کردند تا او را به دار بیاویزد. یهودیان، گرچه با حضرت عیساى مسیح کنار نیامده، به دستورهایش عمل نکردند – و حتى او را به عنوان پیامبرى از پیامبران الهى نشناخته و نمى‌ شناسند – ولى پس از آن حضرت، به سزاى اعمال ننگین خویش طىّ سال ‌هاى طولانى رسیدند؛ چون هیچ گاه روى آرامش و امنیت را ندیدند و پیوسته ذلیل و مغلوب رومیان بت پرست و مشرک بوده و به عنوان یک ملت مستعمره، تحت سیطره و حاکمیت آنها قرار داشتند. یکى از وقایع شومى که طىّ همین دوران، دامنگیر یهودیان شد، هنگامى بود که یکى از فرمانروایان رومى فلسطین بر آن شد تا پرچم قیصر روم را بر فراز معبد اورشلیم، نصب کند و عایدات و نذورات معبد را نیز به مصارف دیگر برساند. او در این جریان با مقاومت شدید یهودیان رو به رو شد؛ به همین دلیل در سال ۷۰ میلادى پسر قیصر روم، شهر اورشلیم را محاصره کرد و بعد از چند ماه مقاومت سرسختانه یهودیان، سرانجام آنان را شکست داده، شهر را تصرف کرد. سپس آن را ویران ساخته، معبد اورشلیم را نیز طعمه آتش نمود و به کلى منهدم کرد. گروهى از یهودیان را کشت و برخى دیگر را فرارى و تعداد بی شمارى را به اسیرى و غلامى نزد رومیان برد. جمع اندکى در خرابه ‌هاى شهر باقى ماندند. ۶۰ سال پس از ویرانى اورشلیم، نیز «هادریان»[۲] قیصر وقت روم که به فلسطین سفر کرده بود، دستور داد تا آن شهر را از نو بسازند، ولى به جاى معبد یهودیان، پرستش گاه رومى به نام معبد «ژوپیتر»[۳] بنا کنند!. یهودیانى که با خوارى و ذلت در کشور خود مانده بودند، همه ساله در روز نهم آو (اوت میلادى) به پاى دیوارِ ندبه (دیوار به جا مانده از آن معبد عظیم)، گردهم مى‌ آمدند و بر فناى وطن و هلاکت و نابودى قوم خود، اشک حسرت مى ‌ریختند. این رسم و سنت، همچنان برقرار بوده و هست. به این ترتیب، آیین قربانى کردن و آداب دینى‌ دیگرِ یهود که در اورشلیم اجرا مى ‌شد، پایان پذیرفت. یهودیان هر چند تلاش‌ هاى مذبوحانه زیادى براى اعاده حیثیت ملى و احیاى مراسم دینى خویش به عمل آوردند، ولى پیوسته ناکام مى ‌شدند. تا این که در نتیجه منازعات سال‌هاى ۱۳۳- ۱۳۵ میلادى اورشلیم به عنوان یک شهر جدید رومى و با نام «آلیاکاپیتولینا» تجدید بنا گردید!.[۴]


[۱]. باب ۴۲، جملات ۱- ۴٫

[۲]. پوبلیوس آئلیوس ترایانوس هادریانوس متولد ۲۴ ژانویه ۷۶ میلادی و متوفای ۱۰ ژوئیه ۱۳۸میلادی، امپراتور روم بود. از مهمترین دستاوردهای این امپراتور سرکوب کردن شورش یهودیان و بازگرداندن آرامش و امنیت به امپراتوری روم بود.

[۳]. در اساطیر رومی، ژوپیتر یا ژُو یا ژووه، خدای خدایان یا پادشاه خدایان بود. همینطور وی، خدای آسمان و خدای آذرخش ‌های آسمانی (خدای رعد) محسوب می ‌شد. همسان و معادل او در پانتئون خدایان یونان، زئوس بود. او را یوپیتر یا آیوپ پیتر یا دیِزپیتر نیز نامیده ‌اند. همچنین از او با عنوان اپتیموس ماگزیموس به معنای «بهترین و بزرگترین پدرخدا» نیز نام برده‌ اند و او را به عنوان ایزد پشتیبان روم باستان ستوده‌ اند، خدایی که فرمانروایی او بر مبنای قوانین و نظم اجتماعی بنا شده بود.

[۴]. به نقل از: سایت کتابخانه مدرسه فقاهت، جمعی از نویسندگان، کتاب: ادیان شناسى، ج ۱، ص ۸٫




کلیدواژه ها: ,



ثبت نظر


+ 9 = 16