دایره المعارف اسلام پدیا » تعریف لغوی فخ
منوی اصلی

تعریف لغوی فخ

تاریخ: ۰۹ آبان ۱۳۹۲ در باب: فخ

فخ در لغت به معانی زیر به کار می رود:

۱٫ «تله» (دام شکاری یا مصیده): تله آلتی است که به وسیله آن جانوران مختلف را به دام می اندازند.

تو نشسته خوش و عمر تو همی پرّد    ****    مرغ کردار و بر او مرگ نهاده فخ.                             «ناصرخسرو»

چو طوق فاخته خط درکشید وزخط او    ****     رمیده شد دل من همچو فاخته از فخ.                         «سوزنی»

وقتی گفته می شود: «وَثَبَ فُلانٌ مِن فَخِّ الشَیطانِ»؛ یعنی: فلانی از دام شیطان پرید (توبه کرد)». [۱]

۲٫ فرو گذاشتن.[۲]

۳٫ خرخر کردن شخص نائم (خوابیده) در خواب.[۳]

۴٫ صدا زدن دادن مار.[۴]


[۱]. لغت نامه دهخدا؛ واژه فخ.

[۲]. همان.

[۳]. خلیل بن احمد، فراهیدى، کتاب العین، ج ۴، ص ۱۴۴٫

[۴]. ابن منظور، محمد بن مکرم، لسان العرب، ج ۳ ،ص ۴۲٫




کلیدواژه ها:



ثبت نظر


9 + = 15