دایره المعارف اسلام پدیا » سخنان جعفر طیّار در حضور پادشاه حبشه
منوی اصلی

سخنان جعفر طیّار در حضور پادشاه حبشه

تاریخ: ۲۱ مرداد ۱۳۹۲ در باب: جعفر طیار

هنگامی که فرستادگان کفار مکه (عمرو عاص و عبد الله بن ربیعه) برای بازگرداندن مهاجران به دربار نجاشی پادشاه حبشه رفتند و هدایای خود را به وی دادند، به نجاشی گفتند: کم‏خردانى از قریش از دین ما بیرون رفته و مردگان ما را گمراه خوانده و خدایان ما را بد گفته‏اند و اگر آنان را با عقیده‏اى که دارند واگذاریم، ایمن نیستیم که دین تو را تباه سازند. نجاشى گفت: به خدا قسم تا با آنها گفت وگو نکنم و ندانم که در چه حال هستند تسلیمشان نخواهم کرد. عمرو عاص گفت این ها یاران مردى هستند که میان ما خروج کرده است و از نشانه‏هاى سفلگى و نادانى آنها این است که معتقد نیستند عیسى (علیه السّلام) فرزند خداست و هنگامى که پیش تو بیایند بر خاک نخواهند افتاد آنچنان که دیگران براى تو رفتار مى‏کنند.

نجاشى پیکی به دنبال جعفر و یارانش فرستاد و آنها را احضار کرد، هنگامى که آنها آمدند عمرو عاص همچنان بر روى تخت و کنار نجاشى نشسته بود و جعفر و یارانش به خاک نیفتادند و به نجاشى با سنت اسلامى سلام کردند، عمرو به نجاشى گفت: دیدى همان طور است که گفته بودیم، نجاشى خطاب به گروه مسلمانان گفت: چرا شما به آئین همگان بر من درود نفرستادید و عقیده شما درباره عیسى بن مریم چیست؟ آیین شما چیست؟ آیا مسیحى یا یهودى یا بر آیین قوم خود هستید؟ جعفر که سرپرست و سخن‏گوى مسلمانان بود گفت هیچ کدام، نجاشى گفت آیین شما چیست؟ گفت: اسلام، پرسید اسلام چیست؟ گفت: خداى یگانه را مى‏پرستیم که شریک و همتائى ندارد و ما هم براى او شریک و همتایی نمی دانیم، پرسید چه کسى این آیین را براى شما آورده است، گفت: مردى از خودمان که اصل و نسب او را مى‏شناسیم و خداوند متعال او را براى ما فرستاده است همچنان که براى گروه‌هائى پیش از ما پیامبرانى ارسال داشته است، او به ما فرمان داده است که نیکى کنیم و صدق و وفا داشته باشیم و امانت را ادا نمائیم و ما را از پرستش بت‏ها نهى فرموده و دستور داده است که فقط خداى یکتا را بپرستیم ما او را تصدیق کرده‏ایم و کلام خدا را شناخته‏ایم و یقین داریم که او از سوى خدا مأمور است، و چون این کار را کردیم قوم ما با ما ستیزه و دشمنى کردند و با پیامبر راستین هم ستیزه ورزیدند و او را تکذیب نمودند و آهنگ کشتن او را داشتند و می خواهند که ما هم بت‏پرست باشیم، این بود که ما براى نگهدارى دین و جان خود از آنها گریختیم و به کشور تو پناه آوردیم و اگر آنها ما را راحت مى‏گذاشتند همان جا بودیم.

نجاشى گفت: به خدا سوگند این امر از همان چراغ هدایت سرچشمه گرفته است که آیین موسى (علیه السّلام) هم از آن سرچشمه گرفته است، جعفر گفت: امّا در مورد کیفیت درود و سلام ما، پیامبرمان چنین به ما آموخته است و ما به تو نیز چنان درود فرستادیم که میان خود مى‏فرستیم، امّا در مورد عیسى بن مریم (علیهما السّلام)، اعتقاد ما این است که او بنده خدا و فرستاده او، کلمه الهى است که همراه با روح خداوند به سوى مریم القاء شده است و عیسى (علیه السّلام) فرزند مریم؛ دوشیزه پاک است.

در این هنگام نجاشى دست به زمین برد و تکه کوچک چوبى برداشت و گفت به خدا سوگند عیسى بن مریم هم به اندازه این چوب بر آنچه ایشان مى‏گویند چیزى نیفزوده است.

بزرگان حبشه گفتند: اگر مردم این حرف ترا بشنوند ترا از پادشاهى خلع خواهند کرد، نجاشى گفت: من درباره عیسى هرگز عقیده دیگرى ندارم، خداوند متعال هنگامى که اراده فرمود پادشاهى مرا به من بر گرداند از مردم اطاعت نکرده است که من درباره دین الهى از مردم تقلید و پیروى کنم، به خدا پناه مى‏برم.

پس از صحبت نجاشى با جعفر، نجاشى دستور داد هدایاى عمرو عاص را برگردانند و گفت: اگر به اندازه کوهى به من طلا بدهد هرگز از او قبول نخواهم کرد. و به جعفر و یارانش گفت: همین‌جا بمانید و همه شما در امان خواهید بود. و براى آسایش آنها دستورهایى این چنین داد: هر کس به این گروه حتى با خشم و تحقیر بنگرد همچون کسى است که عصیان و سرکشى کرده باشد.

جعفر و مسلمانان مهاجر، سال‏ها در حبشه در کمال آزادى و عزت ماندند و با درایت و هدایت شایسته جعفر، توانستند دین و عزت خود را حفظ کنند و از گزند کفار در امان باشند.[۱]


[۱]. بیهقى، ابو بکر احمد بن حسین، دلائل‏النبوه، ترجمه: مهدوى دامغانى، محمود، ج ‏۲، ص ۵۱ – ۵۳؛ یعقوبی، احمد بن ابی‌یعقوب، تاریخ یعقوبی، ج ۲، ص ۲۹ – ۳۰٫








ثبت نظر


8 + = 14