دایره المعارف اسلام پدیا » حمایت های سیاسی امام حسن (علیه السّلام) از موالیان
منوی اصلی

حمایت های سیاسی امام حسن (علیه السّلام) از موالیان

تاریخ: ۰۱ مرداد ۱۳۹۲ در باب: امام حسن مجتبی (ع)

با تسلط معاویه بر عراق آن روز، آمار جنایت و خیانت وی بر مسلمانان به ویژه موالیان اهل بیت (علیهم السلام) بیش تر می گردید و هر روز بر فراریان از مظالم ستمگر شام که راهی مدینه می شدند افزون می گشت، همانند آنچه بر سر ابو درداء[۱] (عویمر بن مالک بن زید بن قیس بن أمیه خزرجی) صحابی و قاضی معروف دمشق آمد.

حسن بن علی (علیهما السلام) پشتوانه ای محکم و استوار برای پناهندگان سیاسی بود که در دوران اقامت در مدینه جدش از هیچ گونه کوشش و حمایتی از آنان کوتاهی نکرد.

سعید بن ابی سرح کوفی که از دوستان و موالیان اهل بیت (علیهم السلام) بود، مورد خشم و غضب استاندار کوفه (زیاد بن أبیه) قرار گرفت و سپس مورد تعقیب سیاسی واقع شد. زیاد او را احضار نمود، ولیکن او از کوفه فرار کرد و راهی مدینه منورّه گردید و به امام مجتبی (علیه السلام) پناه برد. حاکم کوفه خانواده (زن و فرزندان) سعید را زندان کرد و اموالشان را مصادره نمود و خانه اش را با خاک یکسان ساخت تا وحشتی در دل موالیان اهل بیت به وجود آید و سعید بن ابی سرح خود را تسلیم کند.

سعید در محضر امام مجتبی (علیه السلام) در مدینه نشسته بود که خبر مصادره و تخریب خانه اش را آوردند. امام (علیه السلام) به شدّت ناراحت شد و جهت جلوگیری از مظالم زیاد بن ابیه و گرفتن امان برای سعید بن أبی سرح، نامه ای خطاب به زیاد، بدین شرح نوشت: اما بعد، تو یکی از مسلمانان را مورد غضب و خشم خویش قرار دادی، در حالی که سود او سود مسلمانان و ضرر به وی ضرر به مسلمانان است. خانه اش را ویران کردی و مالش را گرفتی و خاندانش را به زندان افکندی. تا نامه به تو رسید، خانه اش را درست کن و مالش را برگردان و وساطت مرا درباره او بپذیر تا پاداش و اجر نیک به تو رسد.[۲]

نامه امام (علیه السلام) در برگیرنده امر به معروف و نهی از منکر و حمایت صریح از سعید بن ابی سرح است و دارای متنی قوی و استوار می باشد و در این نامه خواسته شده که به سعید و خاندانش آسیب و گزندی نرسد و تمام ضررهای مالی که بر وی زده شده جبران گردد و از همه مهم تر این که امام (علیه السلام) سعید را بی گناه دانسته و مستحق عقوبت نمی داند.

وقتی نامه سبط اکبر رسول خدا (ص) به زیاد بن أبیه رسید و آن را خواند، از حمایت سیاسی امام (علیه السلام) و امر و نهی آن حضرت به خشم آمد و پلیدی ذات خود را نشان داد و تمام الطاف و مهربانی خاندان اهل بیت (علیهم السلام) در زمان حاکمیت امیر مؤمنان علی (علیه السلام) را از یاد برد و جوابیه ای بدین شرح برای حضرت ارسال داشت:

از زیاد بن ابی سفیان به حسن بن فاطمه: اما بعد، نامه ات به من رسید، چرا نام خود را قبل از نام من نوشته بودی، در حالی که تو نیازمندی و من قدرتمند؟! تو که از مردم عادی هستی، چگونه است که همانند یک فرمانروای قدرتمند فرمان می دهی و از فرد بداندیشی که به تو پناه آورده و تو هم با کمال رضایت پناهش داده ای، حمایت می کنی؟ به خدا سوگند اگر او را بین پوست و گوشتت هم قرار دهی، نمی توانی از او نگهداری کنی و من چنانچه به تو دسترسی پیداکنم هیچ مراعات نخواهم کرد و لذیذترین گوشت را برای خوردن، گوشت تو می دانم! سعید را به دیگری واگذار کن، اگر او را بخشیدم به خاطر وساطت تو نیست و چنانچه او را کشتم به جرم محبت او با پدر تو است، والسلام.

امام (علیه السلام) با این تهدیدات و جوابیه توهین آمیز، دست از حمایت سیاسی سعید بن ابی سرح بر نداشت و نامه ای به همراه نامه سراسر هتّاکی و فحش زیاد بن ابیه برای معاویه فرستاد و از او خواست تا جلو تجاوزات زیاد بن أبیه را بگیرد و امنیت را برای سعید بن أبی سرح ایجاد نماید.

به دنبال این نامه معاویه که موقعیت امام مجتبی (علیه السلام) را خوب درک می کرد و می دانست موضع گیری صریح حسن بن علی (علیهما السلام) برایش ارزان تمام نخواهد شد، نامه ای برای زیاد بن أبیه به مضمون ذیل نوشت: حسن بن علی نامه ای به همراه نامه تو که در پاسخ نامه اش درباره سعید بن أبی سرح نوشته بودی، برایم فرستاد. من از کار تو بسیار در شگفتم. البته می دانم که تو دارای دو خصوصیتی؛ بردباری و نیک اندیشی، که یکی را از ابوسفیان به ارث برده ای و دیگری را از مادرت سمیه گرفته ای که دوّمی سبب گردیده، برای حسن نامه نوشته ای و در آن پدرش را دشنام داده و فاسق نامیده ای، در صورتی که به جان خودم سوگند تو به فسق و گناه سزاوارتری.”

معاویه در ادامه نامه اش تمام نکات ذکر شده نامه زیاد را جواب گفت و نوشت:

“امّا این که نامش را پیش از نام تو نوشته است، حقّ با اوست، زیرا دارای مقام والا و بلندی است و این امر هیچ از مقام و شأن تو نمی کاهد، اگر تفکر و اندیشه کنی و این که در نامه اش به تو فرمان داده، او چنین حقّی را دارد و اگر وساطت و شفاعتش را نمی پذیری، افتخار بزرگی را از دست می دهی، چراکه او از هر جهت از تو بالاتر است. به مجرد این که نامه ام به دستت رسید، خاندان سعید بن ابی سرح را آزاد کن، خانه اش را بساز، اموالش را برگردان و دیگر مزاحم او نباش. من نامه ای برای سعید نوشته ام و در آن نامه او را آزاد گذاشته ام، خواست در مدینه بماند و یا به شهرش بازگردد.

ای زیاد! حسن را به مادرش نسبت داده ای و قصد جسارت داشته ای، وای بر تو! مگر او را به کدام مادر نسبت می دهی، اگر تو آگاه بودی و فکری داشتی، این بزرگ ترین افتخار و عزّت برای او بود. مادر او فاطمه دختر رسول خدا (صلی الله علیه و آله) است.

سپس در پایان نامه اش اشعاری را در منقبت حسن بن علی (علیهما السلام) نگاشت: حسن فرزند کسی است که پیش از آن به هرکجا حمله می برد مرگ هم سراغ دشمنانش می رفت؛ و آیا شیر به جز همانند خود به دنیا می آورد؟ حسن در همه جهات همانند پدر خویش است. اگر بخواهیم بردباری و دانایی او را بسنجیم، باید با وزن کوه های بلند آن را سنجش نماییم.[۳]

از خلال نامه ها، اعتراف معاویه و دشمنان اهل بیت نسبت به شخصیت و موقعیت امام مجتبی (علیه السلام) روشن می گردد و از طرف دیگر، حمایت سیاسی و اجتماعی و اقتصادی حسن بن علی (علیهما السلام) نسبت به موالیان اهل بیت (علیهم السلام) چقدر دقیق و حساب شده بود که حضرت هیچ گاه حاضر نشد دست از حمایت آنان بردارد.[۴]


[۱]. ابو درداء (عویمر یا عامربن مالک) در سال های اوّل و دوّم هجرت ایمان آورد و رسول خدا (صلی الله علیه وآله) بین او و سلمان فارسی أخوّت و برادری برقرار کرد. وی در غزوات زیادی بعد از غزوه احد شرکت داشت و انسانی فقیه و دانشمند بود. رسول خدا (صلی الله علیه وآله) درباره اش فرمود: “عویمر حکیم امّتی ؛ ابو درداء حکیم امّت من است.”

معاویه به هنگام خلافت عمر او را به پست قضاوت دمشق منصوب کرد، ولیکن ابو درداء پس از مشاهده خلاف های مکرّر معاویه در برابر اسلام،از پست خود کناره گرفت و به مدینه رفت و بعد از سال ۳۴ هجری وفات کرد. “أسد الغابه، ج ۴، ص ۹۷٫”

[۲]. ابن ابی الحدید، نهج البلاغه، ج ۴، ص ۷۲ (چهار جلدی).

[۳]. همان.

[۴]. برگرفته از مجله مبلغان، شماره ۲۸، ص ۵۵، زمانی، احمد.




کلیدواژه ها: ,



ثبت نظر


+ 8 = 14