دایره المعارف اسلام پدیا » تکبر
منوی اصلی

تکبر

تاریخ: ۲۹ مرداد ۱۳۹۲ در باب: اخلاق عملی

چکیده مطالب تکبر

یکی از خطرناک‌ترین صفات رذیله‌ای که ممکن است انسان را به خود مشغول کند؛ تکبر است. تکبر دارای آفات بسیار و گزند بی‏شمار است.

تکبر در لغت به معنای تَعَظُّم (خود را بزرگ پنداشتن) آمده است. تکبر، صفتی است که از خود بزرگ بینی حاصل شود.

تکبر سبب ایجاد بسیاری از اخلاق فاسد و مانع نیکی است. این صفت از گناهان نابخشودنی در درگاه خداوند است.

در قرآن کریم نیز تکبر از صفات بسیار نکوهیده بشر شمرده شده است. در برخی آیات به کلمه متکبر تصریح شده است؛ مانند آیاتی که دوزخ را جایگاه متکبران معرفی می‌کنند.

در برخی آیات نیز با کلمات مستکبر و استکبار و مُختالٍ فَخور (خرامنده فخرفروش)؛ به این معنا اشاره دارد. هم‌چنین نخستین صفت از صفات رذیله که در داستان انبیاء و آغاز خلقت انسان به چشم مى‏خورد و به اعتقاد بسیارى از علماى اخلاق، ریشه همه مفاسد و مادر همه رذایل اخلاقى و ریشه بسیاری از بدبختی‌ها و صفات زشت انسانى است، تکبر و استکبار مى‏باشد که دراین زمینه، داستان شیطان به هنگام آفرینش آدم (علیه السّلام) و امر به سجود فرشتگان و همچنین ابلیس براى او، داستانى بسیار تکان دهنده و عبرت انگیز است.

در منابع حدیثی نیز، روایات زیادى در باره مذمت تکبر و تفسیر حقیقت آن و علاج و آثار آن آمده است.

تکبر دارای تقسیماتی است؛ در یک تقسیم بندی می‌توان تکبر را به سه بخش تقسیم کرد:

۱٫ تکبر در برابر خداوند، مثل تکبر فرعون و نمرود.

۲٫ تکبر در برابر پیامبران و اولیاء الهی، مثل تکبر کفار.

۳٫ تکبر در برابر ‏بندگان خدا‎.

همچنین در تقسیمی دیگر «تکبر» به دو قسم تقسیم شده است:

۱٫ ممدوح و پسندیده: که این قسم در مورد خداوند به کار مى‌‏رود، چون بزرگى و کبریایی مختص ذات مقدس حق تعالی است.

۲٫ نکوهیده و مذموم: که در مورد غیر خدا به‌کار مى‌‏رود.

تکبّر دارای درجاتی نیز می‌باشد که عبارتند از:

۱٫ تکبر قلبی، زبانی و عملی به صورت هم‌زمان است.

۲٫ تکبر قلبی و عملی با هم‌دیگر است.

۳٫ تکبر قلبی تنها است.

در پایان باید گفت: ایجاد تکبر در افرد انسان، به‌واسطه اسباب و عواملی حاصل می‌شود که از جمله آنها می‌شود به عوامل زیر اشاره کرد:

۱٫ علم؛ ۲٫ اعمال نیک و عبادات است؛ ۳٫ داشتن نسب و حسب عالی؛ ۴٫ جمال و زیبایی و حسن ظاهر. ۵٫ داشتن مال و ثروت فراوان؛ ۶٫ داشتن قدرت و نیروی جسمانی و بدنی ستبر؛ ۷٫ فزونی فرزندان و اقوام و یاران و مددکاران و یا فزونی شاگردان؛ ۸٫ انحرافات اخلاقی؛ ۹٫ جهل و حماقت.

مفهوم شناسی تَکَبُّر

تکبر در لغت به معنای تَعَظُّم؛ (خود را بزرگ پنداشتن) آمده است.[۱] برخی، کبر، استکبار و تکبر را برای اشاره به همین معنا به صورت یکسان به کار برده‌اند،[۲] ولی برخی میان کبر و تکبّر فرق گذاشته‌اند؛ یعنی کبر را امر باطنی و حالت نفسانی دانسته‌ و تکبر را به ثمراتِ آن امرِ باطنی، که به صورت افعال و اقوال ظاهر می‌شود، اطلاق کرده‌اند.[۳]

اما در اصطلاح؛ کبر از صفات نکوهیدۀ نفسانی است که شخص متّصف به آن (متکبّر)، خود را در برابر دیگران بزرگ می‌بیند و دیگران را خوار و حقیر می‌شمارد.

پس، کبر یک حالت نفسانی است که در آن حالت انسان خود را برتر از دیگران می‌داند. به آثار ناشی از این حالت درونی که در کلام یا رفتار شخص ظاهر می‌شود، تکبر گفته می‌شود. به عبارت دیگر تکبر اظهار کردن کبر است.

منظور از این آثار؛ هرگونه رفتار تحقیر آمیز شخص با دیگران است که به دلیل این‌که او خود را برتر از دیگران می‌بیند، مرتکب این گونه اعمال و گفتار می‌شود. مثلاً از سلام کردن به دیگران خودداری می‌کند و انتظار دارد دیگران به او سلام کنند؛ به سخنان مردم گوش نمى‌دهد ولى انتظار دارد همه به سخنانش گوش فرا دهند؛ با غرور و فخر فروشی راه می‌رود؛ انتظار دارد در بهترین جای مجلس بشیند و … اگر انسان متکبّر از روى خودبزرگ بینی، نافرمانى و سرکشى کند، می‌گویند: استکبارکرد. پس استکبار نافرمانى و سرکشى حاصل از کبر است، و آن در مقابل استسلام است که انقیاد و عدم سرکشی ظاهرى است که ناشی از تسلیم باطنى می‌باشد.[۴]

تکبر در قرآن و روایات

در قرآن کریم تکبر از صفات بسیار نکوهیده بشر شمرده شده است. در برخی آیات به کلمه متکبر تصریح شده است؛ مانند آیاتی که دوزخ را جایگاه متکبران معرفی می‌کنند.[۵]

در برخی آیات نیز با کلمات مستکبر[۶] و استکبار[۷] و مُختالٍ فَخور (خرامنده فخرفروش)،[۸] به این معنا اشاره شده است.

در آیه ۷۲ سوره زمر، فرشتگانِ عذاب از میان تمام رذایل انسان بر تکبر دوزخیان تأکید دارند؛ از این نکته می‌توان دریافت که سرچشمه اصلی گناهان، تکبر و تسلیم نشدن به حق است. در برابر، به قرینه آیه ۵۰ سوره نحل می‌توان نشانه نفی استکبار را عمل به اوامر الهی بدون چون و چرا دانست.

اما روایات هم در مذمت تکبر فراوان است و طیف وسیعی از مصادیق را در بر می‌گیرند. از جمله: روایاتی که به تکبر شیطان اشاره دارند؛[۹] روایاتی که تکبر را از اخلاق کفار می‌شمارند و سبب وجوب نماز را غلبه عرب جاهلی بر کبر می‌خوانند. روایاتی که به عاقبت متکبران در روز قیامت می‌پردازند و هم‌چنین روایاتی در بیان سیره پیامبر و اهل بیت (ع) در تقبیح کبر و مدح تواضع.[۱۰]

آنچه از فحوای این روایات بر می‌آید، اهمیت دوری از تکبر در امر ایمان است؛ چنانکه ـ هماهنگ با قرآن کریم ـ تکبر را منافی ایمان و مانع از تسلیم شدن به حق خوانده‌اند.

تکبر در قرآن کریم

نخستین صفت از صفات رذیله که در داستان انبیاء و آغاز خلقت انسان به چشم مى‏خورد و اتفاقاً به اعتقاد بسیارى از علماى اخلاق، ریشه همه مفاسد و مادر همه رذایل اخلاقى و منشأ تمام بدبختی‌ها و صفات زشت انسانى است، تکبر و استکبار مى‏باشد. دراین زمینه، داستان شیطان به هنگام آفرینش آدم (ع) و امر به سجود فرشتگان و همچنین ابلیس براى او، داستانى است‏ بسیار تکان دهنده و عبرت انگیز، داستانى که ‏بسیار روشنگر و هشدار دهنده، براى همه افراد و همه جوامع انسانى است.

قابل توجه این‌که پیامدهاى سوء تکبر و استکبار نه تنها در داستان آفرینش آدم دیده مى‏شود که در تمام طول تاریخ انبیاء (علیهم السّلام) نیز نقش بسیار مخرب آن آشکار است.

اکنون به چند نمونه از آیات قرآن کریم در این زمینه اشاره می‌شود:

۱٫ قرآن کریم می‌فرماید: «و (یاد کن) هنگامى را که به فرشتگان گفتیم: براى آدم سجده (و خضوع) کنید! همگى سجده کردند، جز ابلیس که سر باز زد و تکبر ورزید (و به خاطر نافرمانى و تکبرش) از کافران شد».[۱۱]

۲٫ هم‌چنین می‌فرماید: «گفت: از آن (مقام و مرتبه‏ات) فرود آى! تو حق ندارى در آن (مقام و مرتبه) تکبر کنى! بیرون رو که تو از افراد پست و کوچکى!».[۱۲]

۳٫ نیز می‌فرماید: «‏(از زبان حضرت نوح)، و من هر زمان آنها را دعوت کردم که (ایمان بیاورند و) تو آنها را بیامرزى، انگشتان خویش را در گوش‌هایشان قرار داده و لباس‌هایشان را بر خود پیچیدند و در مخالفت اصرار ورزیدند و به شدت استکبار کردند!».[۱۳]

۴٫ نیز می‌فرماید: «‏امّا قوم عاد بناحق در زمین تکبر ورزیدند و گفتند: چه کسى از ما نیرومندتر است؟! آیا نمى‏دانستند خداوندى که آنان را آفریده از آنها قوی‌تر است؟ و (به خاطر این پندار) پیوسته آیات ما را انکار مى‏کردند!».[۱۴]

در این زمینه آیات فراوان دیگری وجود دارد که به خاطر اختصار تنها به ذکر نام برخی از سوره‌ها و شماره آیات آن‌ها اشاره می‌شود:

نحل ۲۹؛ زمر، ۶۰؛ زمر، ۷۲؛ غافر، ۷۶؛ نحل، ۲۳؛ نساء، ۱۷۳؛ لقمان، ۱۸ و حدید، ۲۳.

تکبر در روایات

در منابع حدیثی، روایات زیادى دربارهٔ مذمت تکبر و علاج و آثار آن آمده است، که به دلیل فراوانی روایات تنها به تعداد بسیار محدودی از آن‌ها اشاره مى‏شود:

در حدیثى از رسول خدا (صلی الله علیه و آله) آمده است که فرمود: «از تکبر بپرهیزید که ابلیس به خاطر تکبر از سجده کردن بر آدم خوددارى کرد (و براى همیشه مطرود درگاه الهى شد)».[۱۵]

همین معنا به تعبیر دیگرى در خطبه‏هاى نهج‏البلاغه آمده است، به عنوان مثال: امام علی (علیه السّلام) در خطبه قاصعه که بخش عظیمى از آن دربارهٔ «تکبر ابلیس‏» و پیامدهاى آن مى‏باشد، مى‏فرماید: «پند و عبرت گیرید از آنچه خداوند با ابلیس‏ رفتار کرد، در آن هنگام که اعمال و عبادات طولانى و تلاش و کوشش‌هاى او را که شش هزار سال بندگى خدا کرده بود، … به خاطر ساعتى تکبر ورزیدن بر باد داد، با این حال چه کسى بعد از ابلیس مى‏تواند از کیفر خدا در برابر انجام همان معصیت مصون بماند؟ نه، هرگز، ممکن نیست خداوند، انسانى را به بهشت بفرستد، در برابر کارى که به خاطر آن فرشته‏اى[۱۶] را از بهشت رانده است. حکم خداوند در باره اهل آسمان و زمین یکى است».[۱۷]

تعبیرات کوبنده فوق به خوبى نشان مى‏دهد که تکبر و خودخواهى حتى برای لحظات کوتاه، چه پیامدهاى خطرناکى را دارد و چگونه مى‏تواند همچون آتش سوزان حاصل یک عمر اعمال صالح را بسوزاند و خاکستر کند و شقاوت ابدى و عذاب جاویدان را نصیب صاحبش سازد.

از امام صادق (علیه السّلام) نقل شده: «اصول و ریشه‏هاى کفر و عصیان، سه چیز است، حرص، تکبر و حسد، اما حرص سبب شد که آدم از درخت ممنوع بخورد، تکبر سبب شد که ابلیس از فرمان خدا سرپیچى کند و حسد، سبب شد که یکى از فرزندان آدم، دیگرى را به قتل رساند!».[۱۸]

در روایات آمده است که فرشتگان عذاب از میان تمام اوصاف رذیله انسان که او را به دوزخ مى‏برد، روى مسئله «تکبر» تکیه مى‏کنند، اشاره به اینکه سرچشمه‏ اصلى کفر و انحراف و گناه بیش از همه کبر و غرور و عدم تسلیم در برابر حق است. در روایتى از امام صادق و امام باقر (علیهما السّلام) نقل شده است: «کسى که به مقدار ذره‏اى از کبر در قلبش وجود داشته باشد داخل بهشت نمى‏شود!».[۱۹]

امام صادق (علیه السّلام) در مورد معنای تکبر می‌فرماید: «تکبر، این است که مردم را تحقیر کنى و حق را خوار بشمارى».[۲۰]

از دیدگاه احادیث، برخی امور موجب از بین رفتن حالت تکبر در انسان می‌شود؛ به‌عنوان مثال در این حدیث که از رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) نقل شده است، به یکی از این امور اشاره شده است: «به‌راستى که خوش دارم مرد با خوشحالى و افتخار چیزى را با دست خودش براى خانواده اش ببرد و بدین وسیله تکبر را از خود دور کند».[۲۱]

از امام حسن مجتبى (علیه السلام) نقل شده در پاسخ کسى که به ایشان عرض کرد: «در وجود شما تکبّر است، فرمود: هرگز، تکبّر تنها از آن خدا است. اما در وجود من، عزّت است. خداى متعال فرموده است: «و عزّت از آن خدا و پیامبر او و مؤمنان است[۲۲]».[۲۳]

دربارهٔ بی‌اثر بودن حکمت در دل‌هاى متکبران، امام کاظم (علیه السلام) می‌فرماید: «زراعت در زمین هموار مى‌روید، نه بر سنگ سخت، و چنین است که حکمت، در دل‌هاى متواضع جاى مى‌گیرد نه در دل متکبر. خداوند متعال، تواضع را وسیله عقل، و تکبر را وسیله جهل قرار داده است».[۲۴]

اقسام تکبر

تکبر بر دو قسم کلی تقسیم می‌شود:

۱٫ مذموم.

۲٫ ممدوح.

برای تکبر مذموم اقسامی ذکر شده‌است که عبارتند از:

۱٫ تکبر در برابر خداوند، مثل تکبر فرعون و نمرود.

۲٫ تکبر در برابر پیامبران و اولیاء الهی (علیهم السّلام)، مثل تکبر کفار.

۳٫ تکبر در برابر ‏سایر بندگان خدا‎.

مرحوم نراقی می‌گوید: در این میان، قسم اول تکبر از دو قسم دیگر زشت‌تر و بدتر، قسم دوم از قسم سوم بدتر است. قسم اول و دوم کفر است و قسم سوم معصیت کبیره است.[۲۵]

تکبر مذموم

مرحوم ملا مهدی نراقی (قده) در این زمینه می‌گوید: بدان که تکبر بر سه قسم است:

قسم اول: این‌که انسان نسبت به خداوند تعالی تکبر ورزد، همچنان که نمرود و فرعون کردند و این بدترین انواع تکبر، بلکه اعظم افراد کفر است و سبب آن، نادانی محض و طغیان است. خدای تعالی در قرآن کریم به این قسم اشاره فرموده در آنجا که می‌فرماید: «به درستی کسانی که از بندگی من تکبر و گردن کشی می‌نمایند، زود باشد که داخل جهنم شوند، در حالتی که ذلیل و خوار باشند».[۲۶] هم‌چنین در آیات ۱۷۲ سوره نساء، ۶۹ سوره مریم،و ۲۲ سوره نحل به این قسم از تکبر اشاره فرموده است.

قسم دوم: انسان بر پیامبران خدا (علیهم السلام) تکبر (ورزد) و خود را بالاتر از آن بداند که از آنان انقیاد و اطاعت کند؛ مانند: «ابوجهل» و امثال او. این افراد کسانی بودند که به ‌فرموده قرآن کریم، می‌گفتند: «آیا خدا برما منت گذارد که ایشان؛ (پیامبران) را در میان ما، بر ما پیامبر کرد؟».[۲۷] هم‌چنین می‌گفتند: «آیا ما ایمان بیاوریم از برای دو آدمی مانند ما (خودمان)!؟»،[۲۸] و نیز می‌گفتند: «نیستید شما مگر بشری مانند ما!؟».[۲۹] این قسم از تکبر، نزدیک تکبر به خدا است.

قسم سوم: انسان بر سایر بندگان خدا تکبر نماید؛ یعنی خود را از ایشان برتر ببیند و آن‌ها را در کنار خود پست و حقیر شمارد. این قسم اگر چه در شناعت و بدی، از قسم اول کمتر می‌باشد، اما این نیز از مُهلِکات عظیم (هلاک کننده‌های بزرگ) است و چه‌بسا منجر به مخالفت با خدا شود؛ زیرا که صاحب آن، گاهی ممکن است حق را از کسی بشنود، ولی به‌دلیل این‌که خود را از او بالاتر می‌داند، از قبول و پیروی آن سرباز زده زیر بار نمی‌رود.

نتیجه این‌که چون عظمت و تکبر و برتری و تجبر مختص ذات پاک خداوند علی اعلی است، پس هر بنده‌ای که تکبر نماید در صفتی از صفات خدا با او منازعه نموده در نتیجه شامل یکی از سه قسم بالا می‌شود.[۳۰]

تکبر در برابر خدا ‏‎

یکی از اقسام تکبر ورزیدن و کبر که آن را کفر می‌دانند، تکبر در برابر خداوند قادر متعال است و این خود دارای انواعی است.

۱٫ گاهی به انسان جاهل و مغرور حالتی دست می‌دهد که در آن حال، خود را ‏مستقل دانسته، هستی و تمام شئون خود را از خودش می‌داند و حاضر نیست خود را مخلوق و تحت تدبیر و تربیت ‏خدا بداند و در اثر توانائی محدود و ظاهری و مستی مال و جاه، خدائی و پروردگاری آفریدگار را تصدیق نمی‌کند و ‏ظلمت کفر تمام دلش را می‌گیرد. خداوند بزرگ در قرآن مجید می‌فرماید: «کسانى که در آیات خداوند بدون هیچ‌گونه دلیلى که ‏براى آنها آمده باشد، ستیزه‌جویى مى‌کنند، در سینه‌هایشان فقط تکبر (و غرور) است، و هرگز به خواسته خود ‏نخواهند رسید، پس به خدا پناه بر که او شنوا و بینا است!».[۳۱]

۲٫ گاهی این غرور و نخوت و کبر شدیدتر شده و از ‏خودش تجاوز می‌کند و نسبت به دیگران هم ادعای ربوبیت و الوهیت می‌کند ‏‎.‎چنانچه فرعون گفت: «… ‏من پروردگار برتر شما هستم»؛[۳۲] هم‌چنین: «فرعون گفت: اى جمعیت اشراف! من خدایى جز خودم براى شما سراغ ندارم».[۳۳]

‎۳٫ شکل دیگرى از تکبر در برابر خدا، تکبر در برابر اوامر و نواهی خداوند است. ‎در حقیقت ترک عبادت و اطاعت از روی کبر و ‏سرکشی، کفر و انکار الوهیت و ربوبیت خداوند است؛ به این معنا که او را سزاوار ستایش و پرستش نمی‌‏داند؛ زیرا کسی‌که خود را به بندگی و خدا را به خدائی شناخت و تمام شئون خود را مخلوق او دانست، محال است در ‏برابر او سرکشی کند. هر گناهی که از روی کبر و سرکشی باشد، قابل آمرزش نیست؛ زیرا نشانه کفر صاحبش می‌‏باشد و از اینجا کفر ابلیس ظاهر می‌شود که در مقابل فرمان خداوند سرکشی کرد. ترک عبادت به‌خاطر تکبر، گاهی در ‏اهل معصیت رخ می‌دهد؛ مثلا حج را ترک می‌کند براى آنکه اعمال آن را از قبیل لباس احرام و غیره مناسب خود نمی‌‏بیند، نماز را ترک می‌کند؛ زیرا که وضع سجده را با مقام خود مناسب نمی‌بیند. گاهى هم در بین بعضی اهل عبادت و دیانت پیدا می‌شود؛ مثلا به‌خاطر تکبر، اذان گفتن را ترک می‌کند و از اقامه نماز جماعت در مسجد کوچک و ‏برای عده کم خودداری می‌کند، اگرچه می داند که رضاى خداوند در آن است‎.

‎۴٫ دعا نکردن و ترک عبادت خدا نیز اگر از روی کبر باشد؛ یعنی خود را نیازمند او نبیند موجب کفر و خلود در آتش است. ‏قرآن کریم مى‌فرماید: «و پروردگارتان گفت: بخوانید مرا تا اجابت کنم شما را، کسانى که از عبادت من سر باز زده و تکبر مى‌ورزند به زودى با ‏کمال ذلت داخل جهنم خواهند شد»؛[۳۴] ‏‎چون حقیقت دعا؛ (یعنی سؤال در حال احتیاج و از روی عجز)، عبودیت ‏و پرستش خداوند است، پس کسی که از روی کبر دعا را ترک کند؛ یعنی خود را نیازمند او نداند، خدا را سزاوار ‏پرستش ندانسته و آن کفر محض و موجب خلود در آتش است. بعضی از فلسفه‌های امروز، ایستادن در مقابل خدا را ‏عالی‌ترین کمال انسان می‌شمارند. حرفشان این است که تکبر، تسلیم نبودن و عصیان حتی در مقابل خدا، کمال ‏انسانیت است. شیطان شدن و نه گفتن، سجده نمی‌کنم، امرت را اطاعت نمی‌کنم، این کمال است؛ چون در مقابل ‏او هم باز از خودش خود نشان می‌دهد، شخصیت نشان می‌دهد، بی شخصیتی نشان نمی‌دهد که بگوید: بله.

مثلا ‏فلسفه اگزیستانسیالیسم، منکر هر نوع تعیُّن و رنگ و شکلی برای انسان می‌شود و هر گونه تقید و پایبندی را، بر ضد ‏انسانیت انسان می‌داند و تنها بر آزادی و بی‌قیدی و تمرد و عصیان تکیه می‌کند. از جمله ایرادهایی که بر این فلسفه گرفته‌اند، این است که ‏لازمه آن، هرج و مرج اخلاقی و بی‌تعهدی و نفی هر گونه مسؤولیت است‎.[۳۵]

تکبر در برابر پیامبران و اولیاء الهی (علیهم السلام)‏‎

‎قسم دوم از تکبر مذموم، تکبر در برابر انبیا و پیامبران (علیهم السلام) است که در میان امت‌هاى پیشین بسیار دیده شده است؛ مانند: ابوجهل‌ها و امثال آن‏ها. گروهى از ‏مستکبران در این امت‌ها، از اطاعت و پیروی پیامبران الهى (علیهم السّلام) سرباز مى‌زدند. سبب این تکبر آن است که انسان خود را ‏بالاتر و برتر از آن بداند که از یک بشر معمولى اطاعت کند. قرآن کریم دربارهٔ یکی از اقوام چنین نقل مى‌کند: «آیا به دو انسان مثل خودمان ایمان آوریم؟»[۳۶] و در جای دیگری می‌فرماید: «و اگر از بشرى همانند خودتان اطاعت کنید به یقین زیان‌کار هستید»[۳۷]. این افراد، گاه به بهانه جویى‌‏هاى کودکانه مى‌پرداختند و از سر لجاجت مى‌گفتند: «… چرا فرشتگان بر ما نازل نشدند و یا پروردگارمان را با چشم خود نمى‏بینیم؟! آنها درباره خود تکبر ورزیدند و طغیانِ بزرگى کردند».[۳۸]

در حقیقت تکبر در مقابل ‏پیامبر و امام (علیهم السّلام)، تکبر نسبت به خدا است. چنانچه تکبر بر نمایندگان پیامبر و امام (علیهم السّلام) و اطاعت نکردن از ایشان در موردی که در آن ‏نماینده هستند، تکبر در برابر پیامبر و امام (علیهم السّلام)، بلکه در برابر خدا است.[۳۹]

تکبر در برابر سایر بندگان خدا ‏‎

‎قسم سوم از اقسام تکبر مذموم، تکبر در برابر بندگان خدا است؛ به ‌گونه‌ای که خود را بزرگ و دیگران را کوچک و خوار و بى‌مقدار بشمارد، خود را از همه برتر ببیند و حق هیچ صاحب حقى را محترم نشمرد و دائما منتظر باشد که دیگران ‏براى او عظمت قائل شوند. این نوع از تکبر نمونه‌هاى فراوانى دارد و گاه به حد اعلا مى‌رسد و به تکبر در برابر ‏پیامبران (علیهم السلام) و خداوند منتهى مى‌گردد. ‎بنابراین آتش کبر و غرور، نخست از تکبر در برابر بندگان خدا سر مى‌زند، سپس ‏به استکبار در برابر انبیا و رسولان پروردگار (علیهم السلام) مى‌رسد و سرانجام به تکبر در برابر ذات پاک خداوندگار مى‌انجامد‎!

‎پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) می‌فرماید: «بزرگترین مراتب کبر، خوار شمردن خلق و سبک گرفتن حق ‏است. راوی می‌گوید: پرسیدم (معنای این سخن) چیست؟ فرمود: این است که شخص نسبت به حق جاهل است و بر اهل حق طعنه می‌زند، پس ‏کسی که این کار را انجام دهد، بر سر تصاحب ردای خداوند عز وجل با او نزاع کرده است».[۴۰]

‎قرآن کریم می‌فرماید: لقمان حکیم به پسرش فرمود: «(اى پسرک من) با بى‏اعتنایى از مردم روى مگردان؛ (یعنی با تواضع با مردم با گفت‌وگو و ‏سلام، برخورد و ملاقات کن و از ایشان روی برمگردان، چنان‌که متکبران از روی تحقیر و خوار شمردن مردم، این‌گونه با آنها ‏رفتار می‌کنند) و مغرورانه بر زمین راه مرو که خداوند هیچ متکبّر مغرورى را دوست ندارد».[۴۱]

‎در روایت آمده است که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) از این ‌که کسی از روی تکبر راه برود، نهی فرموده و می‌فرماید: ‏«هر کس که جامه‌ای بپوشد و درآن تکبر کند، خدا او را از پرتگاه دوزخ به آتش جهنم فرو برد، او در دوزخ هم‌نشین قارون است؛ ‎زیرا او ‏اولین انسانی است که تکبر ورزید و خدا به سبب آن، خانه‌اش را در زمین فرو برد و هر که تکبر کند، با خدا در جبروت او ‏منازعه کرده است».[۴۲]

‎حضرت امام زین العابدین (علیه السلام) در دعای مکارم الاخلاق صحیفه سجادیه که در آن کسب صفات شایسته و ‏دوری از صفات نکوهیده را از خداوند طلب می‌کند، عرضه می‌دارد: «(پروردگارا!) مرا عزیز گردان و به ‏خودبزرگ بینی دچارم مکن». همچنین عرضه می‌دارد: «بار خدایا، مرا در نظر مردم درجه‌اى بالا مبر، ‏مگر آن‌که به‌همان قدر در نفس خود، خوارم گردان و عزتى آشکار را نصیب من نکن، مگر آن‌که به همان قدر در نفس خود، ‏ذلیل گردانی»‎.[۴۳]

‏‎طبق این دعای حضرت، بالا رفتن درجه در بین مردم و کسب عزت ظاهری اگر همراه با ذلت در نزد نفس خود نباشد، ‏بلکه موجب کبر و خودبینی شود، عدم آن بهتر از وجودش است و نیز مقام ظاهری که همراه با خودبزرگ بینی باشد‏ ،ارزشی ندارد‎.[۴۴]

نکته آخر این‌که خودبزرگ بینى همیشه از اعتقاد به وجود یکى از صفات کمال در انسان سرچشمه مى‏گیرد و صفات کمال یا مربوط به دین هستند یا دنیا.

تکبر ممدوح‏

«متکبر» از ماده «تکبر» به دو معنا است: یکى از آن معانی ممدوح و پسندیده است که در مورد خداوند به کار مى ‏رود و آن دارا بودن بزرگى و صفات پسندیده فراوان است؛ و دیگرى نکوهیده و مذموم است که در مورد غیر خدا به‌کار مى ‏رود و آن حالتی است‌که انسان خود را بالاتر و برتر از دیگری ببیند و بر این باور باشد که از دیگران برتر است. اولی پسندیده است و دومی ناپسند و در وصف عموم مردم است.[۴۵]

طبق تعریف ارائه شده از کبر و تکبر؛ تکبر صفتی از صفات خدا است؛ چون عظمت و کبریایی مختص ذات خداوند است. هر بنده‌ای که تکبر کند در صفتی از صفات خدا با او به مقابله و منازعه برخاسته است. بنابر این، از آن جا که عظمت و بزرگى تنها شایسته مقام خدا است، این واژه به معناى ممدوحش تنها در بارهٔ خدا به‌کار مى‌‏رود و هرگاه در غیر مورد او به‌کار رود، به‌معناى تکبر مذموم است.[۴۶]

در حدیثى از امام صادق (علیه السلام) نقل شده است: «کبریا و بزرگى رداى خداوند است و هر کس بر سر این ردا با او ستیزه و کشمکش کند، خداوند وى را در آتش سرنگون سازد».[۴۷]

نکته قابل ذکر این‌که صفت تکبر در حالی که از غیر خداوند به‌شدت نهی شده است، اما برخی از اقسام تکبر هستند که نه تنها از آنها نهی نشده است، بلکه پسندیده هم می‌باشند و حتی گاهی واجب هستند.

الف. یک نوع از تکبر که حتی در بنده هم مطلوب است این است که انسان نسبت به همه چیز دیگر به خاطر خدا بی اعتنا است. معنای این تکبر این است که شخص، هیچ موجودی را به جای خدا نمی‌نشاند؛ یعنی او را معبود قرار نمی‌دهد و لو به عبادت کوچک یا مورد توجه قرار دادن، یعنی هیچ موجودی به‌غیر از خدا را شایسته این‌که او را هدف، قبله و مقصد قرار بدهد نمی‌داند. قرآن کریم می‌فرماید: «منزه است ذات پروردگار از این شرک‌هایی که می‌ورزند».[۴۸]

ب. یکی دیگر از موارد تکبر ممدوح، جایی است که افرادی؛ مانند کفار هستند که نباید در برابر آنها هیچ‌گونه خضوع و فروتنی کرد، بلکه باید بر آنها برتری جست. در برابر کافر نباید به هیچ‌گونه‌ای تواضع کرد؛ زیرا مورد بغض خدا هستند.

ج. مورد دیگر این‌که نباید در برابر انسان متکبر که دیگران را کوچک و خوار می‌کند، متواضع بود؛ زیرا اولاً: خضوع در برابر متکبر یک نوع ذلت و خواری است که عقلاً و شرعاً ناپسند است و ثانیاً: تواضع برای متکبر سبب جرأت او بر این کار ناشایست می‌شود. چنانچه اگر در برابر او فروتنی نکنند، ممکن است متنبه شده و تکبر را ترک نماید.

د. هم‌چنین تواضع در برابر اغنیاء و ثروتمندان نیز اگر به ملاحظه ثروت و طمع به مال دنیا از آنها باشد، بسیار مورد نهی قرآن مجید و روایات است.

هـ. یکی دیگر از موارد تکبر ممدوح، تکبر کردن تهیدستان بر ثروتمندان از راه تکیه به خدا است که مطلوب می‌باشد؛ به این‌ نحوه که مستمند در برابر ثروتمند تملق‌های گدایانه و افتادگی‌های خسیسانه را ترک و در برابر مالش خضوع نکند، نه این‌که خود را بالاتر و برتر ببیند و تکبر کند.

و. یکی دیگر از تکبرهای مورد ستایش که در روایات هم به آن تأکید شده است؛ تکبر زنان برای مردان نامحرم است. از امام علی (علیه السّلام) در نهج البلاغه نقل شده که فرمود: «بهترین خصلت‌هاى زنان، بدترین خصلت‌هاى مردان است که تکبر ورزیدن و ترسو بودن و بخل ورزیدن مى‏باشد …»،[۴۹] اما بلافاصله حضرت دلیل را مشخص کرده و در صدد توضیح آن بر می‌آید که این سه خصلت (که برای زنان پسندیده و برای مردان ناپسند است)، به صورت خُلق و خوی اخلاقی نیست؛ یعنی ترس یا بخل یا تکبر به عنوان صفت منفی، برای همه مردم اعم از زن و مرد ناپسند و مذموم است، ولی این سه خصلت برای زنان به عنوان یک رفتار اخلاقی در اوضاع ویژه پسندیده است؛ از این رو حضرت می‌فرماید: «هرگاه زنی متکبر باشد، بیگانه را به حریم خود راه نمی‌دهد و اگر بخیل باشد، اموال خود و شوهرش را حفظ می‌کند و چون ترسان باشد، از هر چیزی که به آبروی او زیان برساند، فاصله می‌گیرد».[۵۰] امام (علیه السّلام) در این جا نمی‌فرماید زن مطلقاً خوب است متکبر باشد؛ حتی با زنان دیگر یا با پدر یا برادر یا عمو و دایی و محارم خودش، بلکه می‌‌فرماید: زن در مقابل نامحرم رفتارش متکبرانه باشد. فرق است بین تکبر و رفتار متکبرانه، در این‌جا یعنی رفتارش بزرگ منشانه باشد. تواضع و فروتنی‌هایی که مثلاً یک مرد در مقابل مرد دیگر یا یک زن در برابر زن دیگر نشان می‌دهد، برای زن شایسته نیست که در مقابل مرد نامحرم از خود نشان دهد و خود را کوچک کند.

تفاوت تکبر با اعتماد به نفس و عزت نفس

تکبر؛ یعنى آدمى خود را نسبت به دیگران – به جهت کمالى که در خود مى‏بیند – بزرگ شمارد؛ خواه آن کمال را داشته باشد یا نداشته باشد و خواه آن صفتى را که دارد و به آن مى‏بالد، در واقع هم کمال باشد یا نه؛[۵۱] مانند تکبر شیطان نسبت به انسان، آنجا که خداوند فرمود: «چرا به آدم سجده نکردى؟ عرض کرد: من از آتش خلق شده‏ام و آدم از خاک آفریده شده است».[۵۲]

اما اعتماد به نفس؛ یعنى، علاوه بر این‌که انسان خودش را مثبت ارزیابى مى‏کند، به این باور هم رسیده که توان کافى براى انجام کارهایش دارد و مى‏تواند از توانمندى‏هاى خود، به خوبى در جهت نیل به اهدافش استفاده کند.

به عبارت دیگر خود را باور کرده و توانمندى‏هایش را به صورت واقع بینانه ارزیابى مى‏کند و در هر شرایطى، مى‏تواند از این توانمندى‏ها به خوبى استفاده کند و هیچ‏گاه شکست‏ها موجب تغییر این باورها نسبت به خودش نمى‏شود؛ بلکه شکست‏ها را به خوبى تحلیل و سپس به عنوان سکوى‌پرش براى دستیابى به اهداف خود از آن استفاده مى‏کند.

اما عزت نفس در مقابل، سبکى و رذالت است. عزت نفس امرى پسندیده و مطلوب است و مؤمن باید براى تقویت آن کوشا باشد. به‌طورى که با حفظ عزت نفس بتواند؛ در مقابل گناه، خود را حفظ کند و در تأمین نیازهاى خود هیچ‏گاه در مقابل متمکنین و پولداران، خود را خوار و ذلیل نکند و مناعت طبع را پیشه خود سازد.

با دقت در معنا و مفهوم اصطلاحات فوق، به خوبى تفاوت آنها روشن مى‏شود. اگر انسان، خود را داراى کمالى مى‏داند و تصور مثبتى از خود دارد، براى این که دچار غرور نشود، باید راه تواضع را در پیش گیرد و هیچ‌گاه به خود نبالد که من داراى چنین کمالى هستم!! بلکه از آن توانمندى یا آن صفت کمال، در راه صحیح استفاده کند.

بنابراین تکبر، در مقابل تواضع است و راه درمان آن نیز فروتنى کردن در مقابل دیگران است.[۵۳]

تفاوت تکبر با عُجب

عجب و کبر صفاتی هستند که مفهوم و ریشه مشترکی دارند و هر دوی آنها در خودبزرگ بینی و غرور به خود مشترک هستند، اما فرق میان آنها این است که: کبر به این معنا است که شخص، خود را بالاتر از دیگران بداند، ولى در عجب، پاى کس دیگری در میان نیست؛ بلکه معجِب؛ (شخصی که دچار عجب شده)، کسی است که به خود ببالد و از خود راضی باشد و خود را کسی بداند. کبر ثمره عجب است؛ زیرا که عجب خودپسندى است و کبر بزرگى کردن بر دیگران و خود را برتر از دیگران دانستن است. خودخواهی و علاقه زیاد به خود باعث می شود که وقتی انسان در خود کمالى دید، حالت خودپسندی و سروری به او دست دهد که به آن حالت «عجب» می‌گویند، و وقتی در اثر همین خودپسندی و حب نفس، دیگران را فاقد آن کمال گمان کند، حالت دیگرى به او دست می‌دهد که عبارت است از: خود را برتر دیدن، که به آن «کبر» می‌گویند. تمام این‌ها در باطن است، ولی اثر آن در ظاهر، چه در ظاهر بدن و چه در عمل و گفتار، «تکبر» است.

امام صادق (علیه السلام) می‌فرماید: «حواریون به عیسی بن مریم (علیهما السلام) عرض کردند: ای معلم خیر و نیکی! به ما بیاموزید که کدام چیز سخت‌تر است؟ فرمود: سخت‌ترین چیزها خشم خدای عزوجل است، عرض کردند: به چه چیزی خشم خدا نگهداری می‌شود؟ فرمود: به این‌که شما خشمگین می شوید، عرض کردند: مبدأ خشم چیست؟ فرمود تکبر و جباری و حقیر شمردن مردم».[۵۴]

تفاوت تکبر با غرور

همان‌‌گونه که در بحث مفهوم شناسی تکبر آمده است؛ تکبر در لغت به معنای تعظم (خود را بزرگ پنداشتن) آمده است.[۵۵] برخی کبر را امر باطنی و حالت نفسانی دانسته‌اند و تکبر را به ثمراتِ آن امرِ باطنی، که به صورت افعال و اقوال ظاهر می‌شود، اطلاق کرده‌اند.[۵۶]

و در اصطلاح تکبر، از صفات نکوهیدۀ نفسانی است که شخص متّصف به آن – که متکبّر‌ نامیده می‌شود – خود را در برابر دیگران بزرگ می‌بیند و دیگران را خوار و حقیر می‌شمارد.

اما واژه غرور در لغت به معنای فریب خوردن و فریفته شدن و گول خوردن است[۵۷] و در اصطلاح عبارت است از: «اعتماد و تکیه کردن نفس به آنچه که مطابق هوی و هوس باشد و طبع انسان به خاطر شبهه‌افکنی و فریب شیطان به آن گرایش یابد. پس هرکس بر اساس شبهه فاسدی معتقد شود که در دنیا یا آخرت به خیر و سعادت رسیده مغرور است».[۵۸]

غرور یکی از مرض‌های قلبی است که انسان را از درون تهی کرده، اعمال و رفتار انسان را نابود می‌کند و در حقیقت به جای این‌که پروردگار بی‌همتا را پرستش کند، از نفس، مال، مقام و علمش بتی ساخته و آنها را عبادت می‌کند.

مراتب تکبر

علمای اخلاق برای تکبر سه درجه بیان کردند که عبارتند از:

۱٫ اولین درجه تکبر؛ تکبر قلبی، زبانی و عملی به صورت هم‌زمان است.

۲٫ دومین درجه؛ تکبر قلبی و عملی با همدیگر است.

۳٫ سومین درجه؛ تکبر قلبی تنها است.[۵۹]

تکبر قلبی

سومین درجه از تکبر؛ تکبر قلبی است. این درجه از تکبر به این صورت است که: انسان در دل، خود را بالاتر از دیگران بداند، اما در کردار و گفتار مطلقاً اظهار ننماید و نهایت سعی را در تواضع و فروتنی به‌کار بندد. چنین شخصی شاخ و برگ درخت کبر را قطع کرده است، اما ریشه آن در دل او هست. پس اگر به این جهت بر خود غضبناک باشد و در صدد قلع و قمع ریشه آن نیز بوده باشد و در این کار سعی فراوان کند، به آسانی می‌تواند از آن خلاص گردد و اگر احیاناً بی‏اختیار میل به برتری کند ولی در مقام مجاهده با نفس خود باشد، گناهی بر او نیست و خداوند توفیق نجات به او کرامت می‏فرماید.[۶۰]

تکبر قلبی و عملی

دومین درجه از تکبر این است که: انسان علاوه بر این که در دل خود دارای تکبر است و در قلب خود کبر می‌ورزد، در کردار و عمل هم مانند متکبرین متکبرانه عمل می‌کند، اما این را به زبان نمی‌آورد؛ در زبان اظهار تکبر نکرده، دیگران را تحقیر نمی‌کند. این درجه، یک رتبه پایین تر از درجه اول است.[۶۱]

تکبر هم زمان قلبی، زبانی و عملی

اولین درجه از تکبر، تکبر قلبی، زبانی و عملی به صورت هم‌زمان است. این درجه از تکبر چنان است که این صفت خبیثه در دل آدمی جا می‌گیرد و انسان طوری می‌شود که خود را بهتر و برتر از دیگران می‌بیند و آن را در کردار و گفتار خود ظاهر می‌کند؛ مثل این که در مجالس، بالاتر می‌نشیند، یا خود را بر همردیفان و همراهان خود مقدم می‌دارد، روی خود را از ایشان برمی‌گرداند و اخم می‌کند، چین بر پیشانی می‌افکند و کسی را که در احترام به او کوتاهی کند، انکار می‌نماید و اظهار مفاخرت و مباهات می‌کند و در مسائل علمی و کارهای عملی در صدد غلبه بر دیگران می‌باشد.[۶۲]

اسباب و عوامل تکبر

مرحوم فیض کاشانی اسباب تکبر را در هفت چیز خلاصه کرده و آن‌ها را به ترتیب ذیل بیان می‌دارد:

۱٫ یکی از عوامل تکبر، علم است، افرادی که خودسازی نکردند و دارای ظرفیت بالایی نیستند، علمشان موجب غرور و در نهایت موجب تکبر خواهد شد.

۲٫ یکی دیگر از عوامل تکبر، اعمال نیک و عبادات است در حالی که همراه با عجب و ریا و غرور باشد.

۳٫ داشتن نسب و حسب عالی است نیز گاهی موجب تکبر می شود؛ در روایت آمده است: «روزی ابوذر در حضور پیامبراکرم (صلی الله علیه و آله) به شخصی گفت: (یَابنَ السَّوداء؛ یعنی ای فرزند زن سیاه)، حضرت (صلی الله علیه و آله) فرمود: ابوذر آرام باش! آرام باش! کسی که مادرش سفید پوست است بر کسی که مادرش سیاه پوست است هیچ برتری ندارد، ابوذر متوجه اشتباه خود شد، برای جبران روی زمین دراز کشید و به آن مرد گفت: برخیز و پایت را روی صورت من بگذار».[۶۳]

۴٫ جمال و زیبایی و حسن ظاهر.

۵٫ داشتن مال و ثروت فراوان؛ مانند قارون و امثال او.

۶٫ داشتن قدرت و نیروی جسمانی و بدنی ستبر.

۷٫ فزونی فرزندان و اقوام و یاران و مددکاران و یا فزونی شاگردان که گاهی عامل تکبر و خود برتربینی است، مثل این‌که برخی به واسطه داشتن چند هزار طرف‌دار و امثال آن دارای تکبر هستند.[۶۴]

۸٫ یکی از عوامل اصلی انحرافات اخلاقی و از جمله تکبر، غرور و خود بزرگ‌بینی، ضعف شخصیتی افراد است، افرادی که از نظر شخصیتی مشکل دارند، به تکبر و خود بزرگ‌بینی مبتلا می‌شوند.

۹٫ یکی دیگر از عواملی که باعث تکبر و خود بزرگ‌بینی افراد می‌شود، جهل و حماقت انسان است. یعنی فردی که خودش را نشناخته و نمی‌داند که سراپای وجود او ضعف و ناتوانی است، احساس می‌کند که هیچ مشکلی ندارد و بهتر از همگان است. علی (علیه السّلام) در این باره می‌فرماید: «تکبر خود حماقت است».[۶۵]

سخن آخر این‌که گاهی خداوند انسان‌ها را به‌واسطه این اسباب آزمایش و امتحان می‌کند تا افراد باظرفیت از افراد بی ظرفیت شناخته شوند و یا این‌که برای بالابردن ظرفیت انسان او را در موقعیت مقام، شهرت، پول و… قرار می‌دهد. در این میان کسانی‌که فریب این اسباب را می‌خورند به‌راحتی در چاله این امور فرو می‌روند و این اسباب آن‌ها را مانند باتلاق در درون خود می‌کشد.

عواقب و پیامدهای تکبر

(در حال تکمیل)

اثر تکبر بر عقل

(در حال تکمیل)

ذلت و خواری نتیجه تکبر

(در حال تکمیل)

محرومیت متکبر از برخی امور

(در حال تکمیل)

جایگاه متکبران نزد خداوند

(در حال تکمیل)

پست شدن متکبران توسط خداوند

(در حال تکمیل)

کیفیت حشر متکبران در قیامت

(در حال تکمیل)

جایگاه متکبران در دوزخ

(در حال تکمیل)

درمان تکبر

روح انسان نیز مانند جسم وی دچار بیماری می‌گردد؛ لذا باید برای درمان بیماری خود چاره‌ای بیندیشد.

یکی از بیماری‌های روحی و قلبی مهم انسان، تکبر است.

دانشمندان علم اخلاق برای درمان تکبر، راه‌هکارهای بسیاری ارائه کردند که به برخی از آنها اشاره می کنیم.

الف. درک عظمت خداوند در تکبر زدایی نقش به سزایی دارد:

امام حسن (علیه السّلام) فرمود: «سزاوار نیست برای کسی که عظمت خدا را شناخته، احساس بزرگی (و خود برتربینی) کند. پس به‌راستی بزرگی کسانی که عظمت خدا را دریافته‌اند، تواضع و فروتنی است و عزت کسانی که می‌دانند جلالت و بزرگی خدا چیست، در مقابل او تذلل و احساس کوچکی کردن است».[۶۶]

ب. قیامت باوری و ایمان به حساب‌های دقیق آن روز، در تکبر زدایی نقش مهمی دارد؛ چنان که در حدیثی از امام زین العابدین (علیه السّلام) آمده است که «میان سلمان فارسی و مرد خودخواه و متکبری خصومت و سخنی واقع شد. آن مرد به سلمان گفت: تو کیستی (چه کاره‌ای)؟ سلمان گفت: اما آغاز من و تو هر دو نطفه کثیفی بوده و پایان کار من و تو مردار گندیده‌ای است. هنگامی که روز قیامت شود و ترازوی سنجش برقرار گردد، هر کس ترازوی عملش سنگین باشد، با کرامت و با شخصیت و بزرگوار است و هر کس ترازوی عملش سبک باشد، پست و بی‌مقدار است».[۶۷]

ج. یکی از راه ها این است که انسان به حقیقت خویش و ضعف و ناتوانی خود پی‌ببرد و از طرف دیگر عظمت و مقام و منزلت خدا را بشناسد.

علی (علیه السّلام) با توجه به همین نکته فرمود: «از فرزند آدم تعجب می‌کنم که آغاز او نطفه (بدبو) و آخرش مردار (گندیده) و وسط آن دو، ظرفی برای مدفوع (ظرفی پر از کثافت ونجاست) است؛ با این حال، تکبر می‌ورزد!!».[۶۸]

از امام باقر (علیه السّلام) روایتی شبیه روایت فوق با تفاوت مختصری نقل شده است: «از متکبر فخر فروش در شگفتم! او در آغاز از نطفه بی ارزشی آفریده شده و در پایان کار مردار گندیده‌ای خواهد بود و در این میان، نمی‌داند به چه سرنوشتی گرفتار می‌شود و با او چه می‌کنند».[۶۹]

اهمیت درمان تکبر

(در حال تکمیل)

عوامل درمان تکبر

در مورد راه‌های عملی درمان تکبر باید گفت: انجام چند امر در تکبر زدایی نقش بسزایی دارد:

۱٫ کارهای روزانه را خود انجام دادن:

گاهی امور ساده‌ای؛ مانند سر یک سفره نشستن با زیردستان، کارهای خانه را انجام دادن، در سلام پیشی گرفتن و در راه رفتن بر کسی مقدم نشدن، می‌تواند در از بین بردن تکبر نقش مهمی ایفا کند.

از امام صادق (علیه السّلام) روایت شده که فرمود: هر کس که نعلین (کفش) خود را پینه زند، و جامه‏اش را وصله کند، و متاعش را (که از بازار می‌خرد)، خودش به‌خانه بَرَد از تکبر برکنار است (این‌ها نشانه آن است که مرد متواضعى است و تکبر ندارد)».[۷۰]

در جای دیگری پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) فرمود: «حَمْل بار (ما یحتاج منزل) برای خانواده تکبر را از انسان دفع می‌کند».[۷۱]

۲٫ انجام عبادت:

انجام عبادت، مخصوصاً نماز که همراه با سجده و رکوع است، اگر با معرفت همراه باشد، باعث از بین رفتن تکبر می‌شود. علی (علیه السّلام) فرمود: «خدا ایمان را برای تطهیر از شرک لازم شمرده و نماز را برای پاکی از تکبر واجب کرد».[۷۲]

۳٫ امتحان‌ها و شداید:

عامل دیگر برای تکبر زدایی، امتحان های الهی و شداید و گرفتاری‌های روزگار است. در این‌باره علی (علیه السّلام) فرمود: «خداوند بندگانش را با انواع گرفتاری‌ها آزمایش می‌کند و به انواع تلاش‌ها (همچون جهاد و حج و…) متعبد و پای بندشان می‌کند و به سختی‌های مختلف گرفتارشان می‌سازد تا تکبر را از دلشان بیرون آورد و رام شدن (تواضع) را در روحشان جای دهد».[۷۳]

۴٫ اجتناب از عوامل تکبرزا:

برخی از امور در انسان ایجاد تکبر می‌کند، مثل: عادت به صدر نشینی، عد‌ه‌ای را همراه و دور خود راه انداختن، استقبال‌ها و بدرقه های سنگین راه انداختن و… .

برای این‌که انسان گرفتار تکبر نشود، باید سعی کند از این امور اجتناب نماید. ابوامامه نقل کرده است که نبی اکرم (صلی الله علیه و آله) روزی به سوی بقیع می‌رفت و اصحاب هم به دنبال او راه افتادند. پس حضرت توقف فرمود و دستور داد آن‌ها جلوتر از حضرت حرکت کنند. از راز این قضیه سؤال شد، فرمود: «به‌راستی صدای کفش‌های شما را شنیدم، ترسیدم که (در نفس و روحم) چیزی از تکبر واقع شود؛ (لذا گفتم جلوتر حرکت کنید)».[۷۴]

نکته برجسته در این سخن پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) این است که وقتی ایشان از صداهای کفش‌ها بر خود بترسد، دیگران لازم است به‌شدت مواظب خود باشند.[۷۵]

سجده عامل از بین بردن تکبر

(در حال تکمیل)

عبرت از تکبر ابلیس

پند آموزی و عبرت گیری از جمله اموری است که در دین اسلام و معارف دینی نسبت به آن تأکید فراوان شده است. یکی از مطالبی که عبرت گرفتن از آن در آموزه‌های دینی اشاره و تأکید شده است؛ عبرت از تکبر ابلیس است.

امیرالمؤمنین علی (علیه السّلام) در کتاب شریف نهج البلاغه به کسانی که خواهان کمال و سعادت حقیقی هستند و از گذشتگان، عبرت و پند می‌گیرند، چنین سفارش می‌نمایند: «پس، از آنچه خداوند نسبت به ابلیس انجام داد، عبرت گیرید؛ زیرا اعمال فراوان و کوشش‌های مداومِ او را با تکبّر از بین برد. او شش هزار سال عبادت کرد که مشخّص نمی‌باشد از سال‌های دنیا یا آخرت است، امّا با ساعتی تکبّر همه را نابود کرد. چگونه ممکن است پس از ابلیس، فرد دیگری همان اشتباه را تکرار کند و سالم بماند؟!».[۷۶]

از مجموع سخنان امیر المؤمنین (علیه السّلام)، به‌دست می‌آید که انسان نه تنها نباید تکبر بورزد، بلکه باید از تکبر ورزی ابلیس و بلایی که به‌واسطه تکبر او دامن‌گیرش شد، درس عبرت بگیرد.

آثار درمان تکبر

(در حال تکمیل)

کتاب نامه تکبر (کبر)

  1. قرآن مجید.
  2. ‏حرانى،ابن شعبه، تحف العقول، محقق و مصحح: غفارى، على اکبر، ناشر: جامعه مدرسین، چاپ دوم، قم، ‏‏۱۴۰۴ ق / ۱۳۶۳ ش.‏
  3. مقدس اردبیلی، احمد بن ‏محمد، زبده البیان فی احکام القرآن، قم، ۱۳۷۵ ش.   ‏
  4. امام علی بن الحسین، سجاد (علیه السلام)،‏ الصحیفه السجادیه، ناشر: الهادى‏، چاپ اول، قم، ۱۴۱۸ ق.
  5. تمیمى آمدى‏، عبد الواحد، تصنیف غرر الحکم و درر الکلم‏، ناشر: دفتر تبلیغات، چاپ اول، قم، ۱۳۶۶ ش.‏
  6. دستغیب شیرازى، سید عبدالحسین، گناهان کبیره. [کتاب‌نامه ناقص است]‏
  7. دهخدا، علی اکبر، لغت نامه، مؤسسه انتشارات و چاپ دانشگاه تهران، چاپ اول، تهران، ۱۳۷۳ ش. ‏
  8. راغب اصفهانی، حسین بن محمد، المفردات فی غریب القرآن، چاپ محمد سیدگیلانی، تهران، ۱۳۳۲ ش.
  9. راغب اصفهانی، حسین بن محمد، کتاب الذریعه الی مکارم الشریعه، قم، ‏‏۱۳۷۳ ش.
  10. صدوق‏، محمد بن علی، أمالی، ناشر: اعلمى، چاپ پنجم، بیروت، ۱۴۰۰ ق. ‏
  11. صدوق‏، محمد بن علی، خصال‏، ناشر: جامعه مدرسین، چاپ اول، قم، ۱۳۶۲ ش.
  12. صدوق‏، محمد بن علی، علل الشرائع‏، ناشر: داورى، چاپ اول، قم، بی‌تا.‏
  13. طبرسى، حسن بن فضل‏، مکارم الأخلاق، ناشر: شریف رضى، چاپ چهارم، قم، ۱۴۱۲ ق / ۱۳۷۰ ش. ‏‏
  14. عده اى از علماء، الأصول السته عشر، ناشر: دار الشبستری للمطبوعات، چاپ اول، قم،‏ ۱۳۶۳ ش.‏  ‏
  15. غزالی، محمدبن محمد، احیاء علوم الدین، تهران، ۱۳۶۸ ش.
  16. فیض کاشانى، ملا محسن، المحجه البیضاء فی تهذیب الإحیاء، تصحیح ‏و تعلیق: غفارى، على اکبر، ناشر: مؤسسه ‏انتشارات اسلامى جامعه مدرسین، چاپ چهارم، قم، ۱۴۱۷ ق.  ‏
  17. کاشانی، محسن، راه روشن، مترجم: صاحبی، عبدالعلی، استان قدس رضوی، چاپ دوم ، مشهد، ۱۳۷۹ ش.‏
  18. ‏کلینى‏، محمد بن یعقوب، کافی، ناشر: اسلامیه‏، چاپ دوم، تهران، ۱۳۶۲ ش.‏ ‏
  19. ‏مجلسى، محمد باقر‏، بحارالأنوار، محقق و مصحح: جمعى از محققان، ناشر: دار إحیاء التراث العربی، چاپ دوم، بیروت، ‏‏۱۴۰۳ ق.‏ ‏
  20. مجلسى، محمد باقر،‏ مرآه العقول فی شرح أخبار آل الرسول‏، محقق و مصحح: رسولى محلاتى، هاشم، ناشر: دار الکتب ‏الإسلامیه، چاپ دوم، تهران، ۱۴۰۴ ق‏.‏ ‏
  21. مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، دار الکتب الاسلامیه، تهران، ۱۳۷۴ش. ‏
  22. نراقى،‏ ملا محمد مهدى، جامع السعادات‏، ناشر: اعلمى‏، چاپ چهارم، بیروت.‏
  23. نهج البلاغه (للصبحی صالح)، گردآورنده: سید رضی، محقق و مصحح: فیض الإسلام‏، علی نقی، ناشر: هجرت، چاپ ‏اول، قم، ۱۴۱۴ ق.‏
  24. نهج الفصاحه (مجموعه کلمات قصار حضرت رسول (ص))، گردآورنده: پاینده، ابو القاسم‏، ناشر: دنیاى دانش، چاپ چهارم، تهران، ۱۳۸۲ ش.‏
  25. ورّام بن أبی فراس، مسعود بن عیسى‏، مجموعه ورّام، ناشر: مکتبه فقیه، چاپ اول، قم، ۱۴۱۰ ق. ‏
  26. ابن منظور، محمد بن مکرم، لسان العرب، محقق و مصحح: میر دامادى، جمال الدین‏، ناشر: دار الفکر للطباعه و النشر و ‏التوزیع – دار صادر، چاپ سوم، بیروت، ۱۴۱۴ ق.‏

[۱]. ابن منظور، لسان العرب، ج ۵، ص ۱۲۹، ذیل واژه «کبر».

[۲]. راغب اصفهانی، حسین بن محمد، المفردات فی غریب القرآن، ذیل واژه «کبر»؛ احمدبن محمد، مقدس اردبیلی، زبده البیان فی احکام القرآن، ج ۱، ص ۴۴۲.

[۳]. راغب اصفهانی، حسین بن محمد، کتاب الذریعه الی مکارم الشریعه، ج ۱، ص ۲۹۹؛ غزالی، محمدبن محمد، احیاء علوم الدین، ج ۳، ص ۷۱۸؛ نراقی، مهدی، جامع السعادات، ج ۱، ص ۳۸۰.

[۴]. بر گرفته از مؤسسه فرهنگی و دائره المعارف جام طهور.

[۵]. نحل، ۲۹؛ زمر، ۶۰ و ۷۲؛ غافر، ۷۶.

[۶]. نحل، ۲۳.

[۷]. نساء، ۱۷۳.

[۸]. لقمان، ۱۸؛ حدید، ۲۳.

[۹]. سید رضى، محمد بن حسین، نهج البلاغه (صبحی صالح)، محقق و مصحح: فیض الإسلام‏، علی نقی، ص ۲۸۶٫‏

[۱۰]. طوسى، محمد بن حسن، امالی، ص ۵۳۸، ناشر: دار الثقافه، چاپ اول، قم،۱۴۱۴ ق‏.‏

[۱۱].‏ بقره، ‏۳۴٫

[۱۲]. اعراف، ‏۱۳٫

[۱۳]. نوح، ۷٫

[۱۴]. فصلت، ‏۱۵٫

[۱۵]. نهج الفصاحه (مجموعه کلمات قصار حضرت رسول (ص))، گردآورنده: پاینده، ابو القاسم‏، ص ۳۵۴٫‏

[۱۶]. گفتنی است که ابلیس از جنیان است، امّا به دلیل عبادت زیاد در صف فرشتگان قرار گرفت.

[۱۷]. نهج البلاغه (للصبحی صالح)، گردآورنده: محقق و مصحح: فیض الإسلام‏، علی نقی، ص ۲۸۷٫

[۱۸]. کلینى‏، محمد بن یعقوب، کافی، ج ۲، ص ۲۸۹٫‏

[۱۹]. همان، ص ۳۱۰٫

[۲۰]. همان.

[۲۱]. ورّام بن أبی فراس، مسعود بن عیسى‏، مجموعه ورّام، ج ۱، ص ۲۰۱٫

[۲۲]. منافقون، ۸٫

[۲۳]. مجلسى، محمد باقر‏، بحارالأنوار، محقق و مصحح: جمعى از محققان، ج ۲۴، ص ۳۲۵٫‏

[۲۴]. حرانى، ابن شعبه حسن بن على، تحف العقول، محقق و مصحح: غفارى، على اکبر، ص ۳۹۶٫‏

[۲۵]. نراقى،‏ ملا محمد مهدى، جامع السعادات‏، ج ۱، ص ۳۸۵٫‏

[۲۶]. غافر، ۶۰٫

[۲۷]. انعام، ۵۳٫

[۲۸]. مؤمنون، ۴۷٫

[۲۹]. ابراهیم، ۱۰٫

[۳۰]. نراقى،‏ ملا محمد مهدى، جامع السعادات‏، ج ۱، ص ۳۸۵ و ۳۸۶٫‏

[۳۱]. غافر، ۵۶٫

[۳۲]. نازعات، ۲۴٫

[۳۳]. قصص، ۳۸٫

[۳۴]. غافر، ۶۰٫

[۳۵]. برگرفته از موسسه فرهنگی جام طهور.

[۳۶]. مؤمنون، ۴۷٫

[۳۷]. مؤمنون، ۳۴٫

[۳۸]. فرقان، ۲۱٫

[۳۹]. برگرفته از موسسه فرهنگی جام طهور.

[۴۰]. کلینى‏، محمد بن یعقوب، کافی‏، ج ۲، ص ۳۱۰٫‏

[۴۱]. لقمان، ۱۸‏‎.

[۴۲]. صدوق‏، أمالی، ص ۴۲۸٫

[۴۳]. امام علی بن الحسین، سجاد (علیه السلام)،‏ الصحیفه السجادیه، ص ۹۳٫

[۴۴]. برگرفته از موسسه فرهنگی جام طهور.

[۴۵]. راغب اصفهانى، حسین بن محمد، المفردات فی غریب القرآن، ج ۱، ص ۶۹۶- ۶۹۸، واژه «کبر».

[۴۶]. مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج ‏۲۳، ص ۵۵۴٫

[۴۷]. «قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع لِمَنْ عِنْدَهُ الْکِبْرِیَاءُ رِدَاءُ اللَّهِ فَمَنْ نَازَعَهُ شَیْئاً مِنْ ذَلِکَ کبه [أَکَبَّهُ‏] اللَّهُ فِی النَّارِ…»: مجلسی، محمد باقر، بحار الانوار، محقق و مصحح: جمعی از محققان، ج ۸۳، ص ۳۶۹؛ برگرفته از سایت اسلام کوئست.

[۴۸]. طور، ۴۳٫

[۴۹]. نهج البلاغه (للصبحی صالح)، گردآورنده: سید رضی، محقق و مصحح: فیض الإسلام‏، علی نقی، ص ۵۰۹٫

[۵۰]. همان.

[۵۱]. نراقى، ملا احمد، معراج السعاده، ص ۲۷۸، ۱۳۶۶ ش؛ دستغیب شیرازى، سید عبدالحسین، گناهان کبیره، ص ۱۱۴٫

[۵۲]. اعراف، ۱۲٫

[۵۳]. برگرفته از سایت پرسمان دانشجویی، نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری در دانشگاه‌ها.

[۵۴]. صدوق‏، محمد بن علی، خصال‏، ج ۱، ص ۶؛ برگرفته از سایت راسخون.

[۵۵]. ابن منظور، لسان العرب، ج ۵، ص ۱۲۹، ذیل واژه «کبر».

[۵۶]. راغب اصفهانی، حسین بن محمد، کتاب الذریعه الی مکارم الشریعه، ج ۱، ص ۲۹۹؛ غزالی، محمد بن محمد، احیاء علوم الدین، ج ۳، ص ۷۱۸؛ مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، محقق و مصحح: جمعی از محققان، ج ۷۰، ص ۱۹۳؛ نراقی، ملا محمد مهدی، جامع السعادات، ج ۱، ص ۳۸۰.

[۵۷]. دهخدا، علی اکبر، لغت نامه، ج ۱۰، ص ۱۴۶۹۹.

[۵۸]. کاشانی، محسن، راه روشن، ترجمه: صاحبی، عبدالعلی، ج ۶، ص ۴۱۴.

[۵۹]. نراقى، ملا احمد، معراج السعاده، ص ۲۰۲ – ۲۰۸؛ دستغیب شیرازى، سید عبدالحسین، گناهان کبیره، ص ۱۱۴؛ برگرفته از سایت اندیشه قم.

[۶۰]. نراقى، ملا احمد، معراج السعاده، ص ۲۰۲ – ۲۰۸؛ دستغیب شیرازى، سید عبدالحسین، گناهان کبیره، ص ۱۱۴؛ برگرفته از سایت اندیشه قم.

[۶۱]. نراقى، ملا احمد، معراج السعاده، ص ۲۰۲ – ۲۰۸؛ دستغیب شیرازى، سید عبدالحسین، گناهان کبیره، ص ۱۱۴؛ برگرفته از سایت اندیشه قم.

[۶۲]. نراقى، ملا احمد، معراج السعاده، ص ۲۰۲ – ۲۰۸؛ دستغیب شیرازى، سید عبدالحسین، گناهان کبیره، ص ۱۱۴؛ برگرفته از سایت اندیشه قم.

[۶۳]. عده اى از علماء، الأصول السته عشر، ص ۲۹٫‏

[۶۴]. فیض کاشانى، ملا محسن، المحجه البیضاء فی تهذیب الإحیاء، تصحیح ‏و تعلیق: غفارى، على اکبر، ج ۶، ص ۲۳۶٫

[۶۵].«التکبر عینُ الحماقه»، تمیمى آمدى‏، عبد الواحد، تصنیف غرر الحکم و درر الکلم‏، ص ۳۰۹٫‏

[۶۶]. مجلسى‏، محمد باقر، بحار الأنوار، محقق و مصحح: جمعی از محققان، ج ۷۵، ص ۱۰۴٫

[۶۷]. صدوق، محمدبن علی، ‏ أمالی‏، ص ۶۱۰٫

[۶۸]. صدوق‏، محمد بن علی، علل الشرائع‏، ج ۱، ص ۲۷۶٫

[۶۹]. کلینى‏، محمد بن یعقوب، کافی‏، ج ۲، ص ۳۲۹٫‏

[۷۰]. کلینى‏، محمد بن یعقوب، کافی‏، ج ۸، ص ۲۳۱٫‏

[۷۱]. طبرسى، حسن بن فضل‏، مکارم الأخلاق‏، ص ۱۲۴٫

[۷۲]. نهج البلاغه (للصبحی صالح)، گردآورنده: سید رضى‏، محقق و مصحح: فیض الاسلام، علی نقی، ص ۵۱۲٫‏

[۷۳]. همان، ص ۲۹۴٫

[۷۴]. ابن منظور، محمد بن مکرم، لسان العرب، محقق و مصحح: میر دامادى، جمال الدین‏، ج ۷، ص ۴۲۵٫‏

[۷۵]. برگرفته از سایت حوزه نت.

[۷۶]. شریف الرضى، محمد بن حسین،‏ نهج البلاغه (صبحی صالح)،گردآورنده: سید رضی، محقق و مصحح: فیض الإسلام‏، علی نقی، ص ۲۸۷٫‏




کلیدواژه ها: , , , , ,



ثبت نظر


5 + 9 =