دایره المعارف اسلام پدیا » بازگشت امام حسن(علیه السلام) به مدینه
منوی اصلی

بازگشت امام حسن(علیه السلام) به مدینه

تاریخ: ۰۱ مرداد ۱۳۹۲ در باب: امام حسن مجتبی (ع)

امام حسن مجتبی (علیه السلام) چند روز پس از امضای قرار داد صلح با معاویه و رفت و آمدهای مکرر از سوی دوستان و دشمنان، مصلحت را در آن دید که به همراه بعضی از یاران، از کوفه به مدینه جدش رسول خدا (صلی الله علیه و آله) هجرت نمایند.

او به همراه برادرش حسین بن علی (علیهم السلام) و خانواده و اطرافیانش، راهی مدینه شدند. مردم کوفه با اندوه بسیار به مشایعت آن حضرت شتافتند، در حالی که اشک، چشمان بسیاری را فرا گرفته بود.[۱] مشایعت کنندگان با نگاه های طولانی، حسرت خود را اظهار می داشتند و با زبان حال بر سرنوشت تیره خود -که با هجوم و سلطه چکمه پوشان معاویه گره می خورد- سرود اندوه می سرودند. امام (علیه السلام) و همراهانش به مدینه آمدند و در آن جا اقامت گزیدند.

سبط اکبر پیامبر (صلی الله علیه و آله)، این ناخدای بُردبار تصمیم گرفت با فرو بردن خشم خود و صبر و تحمّل، کشتی اسلام را از غرقاب حتمی حکومت معاویه نجات بخشد و نگذارد حکام بنی امیّه با احادیث جعلی و نسبت های ناروا به پیامبر عظیم الشأن (صلی الله علیه و آله) و پدرش أمیرمؤمنان (علیه السلام) و صحابه بزرگ، چهره واقعی اسلام را عوض کنند و به اسم اسلام بعد از پیامبر (صلی الله علیه و آله)، اهداف شیطانی خود را بر امت اسلامی تحمیل نمایند و بدعت ها و سنت های جاهلیت را دوباره همانند اجدادشان احیا کنند.

حضرت ده سال در مدینه اقامت گزید و در این مدت همچون پدر و جدّ بزرگوارش، طبیب و معلمی دلسوز و پناهگاهی مطمئن برای مردم مدینه و مظلومان عالم بود و خورشید گونه بر همه زوایای تاریک عالم اسلام می تابید و با سخنان زیبای علی گونه و رفتار حلیمانه محمدی و حجب و تقوای فاطمه گونه اش مسلمانان جهان را رهبری می کرد و در مقابل جبهه کفر تأویلی،[۲] و همه اندیشه های شیطانی آنان در راستای مبارزه با باطل، راست قامتانه ایستادگی کرد و به نور الهی درخششی دیگر داد.

چنانچه از روایات استفاده می شود، در این مدت نیز یکی دو بار با معاویه و درباریان او مانند عمرو بن عاص و مغیره بن شعبه و مروان حکم و دیگران دیدارهایی داشته و سخنانی از آن حضرت در برخورد با آنها نقل شده است، و در این برخوردها و دیدارها چیزی که همه جا به چشم می خورد، عناد و دشمنی و اهانت و جسارت آنها به امام مجتبی (علیه السلام) است که به وضوح و عیان نقل شده و گویا همه جا خود را موظف می دانستند تا امام (علیه السلام) را در انظار مردم و در حضور دیگران تحقیر نمایند.

و حتی این شیوه ناپسند در هواداران آنها و بنی امیه نیز معمول بوده که هر جا امام (علیه السلام) را دیدار می کردند دشنامی داده و یا زخم زبانی به آن بزرگوار بزنند که از آن جمله ابن شهرآشوب در کتاب مناقب از اسماعیل بن ابان روایت کرده؛ روزی امام حسن (علیه السلام) در مسجد رسول خدا (صلی الله علیه و آله) عبورش به جمعی از بنی امیه افتاد که حلقه وار دور یک دیگر نشسته بودند و چون آن بزرگوار را دیدند به صورت تمسخر و ریشخند با سر و چشم آن حضرت را به یک دیگر نشان داده و پوزخند زدند…

امام (علیه السلام) دو رکعت نماز خواند و سپس به آنها فرمود: من تمسخر و اشارت سر و چشم شما را دیدم، و به دنبال آن سخنانی فرمود که خلاصه اش این است که هر مقدار شما حکومت و سلطنت کنید ما دو برابر آن حکومت خواهیم کرد و به دنبال آن فرمود: ما با آسایش در دوران حکومت شما زندگی روزمره خود را در خوراک و پوشاک و زن و مرکب داریم، ولی شما در دوران حکومت ما چنین آسایشی در خوراک و زندگی خود ندارید.[۳]


[۱]. ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج ۳، ص ۴۰۷٫

[۲] اسلام ظاهری که بنی امیه داشتند و همه چیز را به نفع خود تفسیر و توجیه می کردند.

[۳]. با استفاده از کتاب سید هاشم رسولی محلاتی، زندگانی امام حسن مجتبی علیه السلام.




کلیدواژه ها: ,



ثبت نظر


2 + = 10