دایره المعارف اسلام پدیا » امام علی (علیه السلام)
منوی اصلی

امام علی (علیه السلام)

تاریخ: ۰۸ تیر ۱۳۹۲ در باب: 4 مطلب صفحه اول سایت, تاریخ شخصیت ها, معصومین, کلام قدیم
  1. چکیده مدخل امام علی (علیه السلام)
  2. زندگی نامه امام علی (علیه السلام)
  3. ولادت امام علی (علیه السّلام)
  4. ولادت در کعبه، منحصر به امام علی (علیه السلام)
  5. راویان متعدد در داستان تولد امام علی (علیه السلام)
  6. آگاهی ابوطالب از ولادت امام علی (علیه السلام)
  7. ولادت حضرت علی (علیه السلام) و شکاف کعبه
  8. قرآن خواندن امام علی (علیه السلام) در آغوش پیامبر (صلی الله علیه و آله) پس از ولادت
  9. نام‌ها، کنیه‌ها و القاب امام علی (علیه السلام)
  10. نام‌های امام علی (علیه السلام)
  11. نام امام علی (علیه السلام) در قرآن
  12. کنیه‌های امام علی (علیه السلام)
  13. القاب امام علی (علیه السلام)
  14. امیرالمؤمنین، لقب خاص امام علی (علیه السلام)
  15. وصی، لقب امام علی (علیه السلام)
  16. فاروق اعظم و صدیق اکبر، القاب امام علی (علیه السلام)
  17. خاصف النعل، لقب امام علی (علیه السلام)
  18. غضنفر، لقب امام علی (علیه السلام)
  19. مرتضی، لقب امام علی (علیه السلام)
  20. أنزع بطین، لقب امام علی (علیه السلام)
  21. پدر و مادر امام علی (علیه السّلام)
  22. ابوطالب، پدر امام علی (علیه السّلام)
  23. فاطمه بنت اسد مادر امام علی (علیه السّلام)
  24. کودکی امام علی (علیه السّلام)
  25. همسران امام علی (علیه السّلام)
  26. ازدواج امام علی (علیه السّلام) و حضرت زهرا (علیها السّلام)
  27. فرزندان امام علی (علیه السّلام)
  28. کتابنامه امام علی (علیه السلام)

چکیده مدخل امام علی (علیه السلام)

علی بن ابی‌طالب، امیرالمؤمنین (علیه السّلام)، امام اول شیعیان در سیزدهم ماه رجب سال سی‌ عام الفیل (ده سال پیش از بعثت)، در مکه و در خانه خدا (کعبه)، متولّد شد. پدر آن جناب، حضرت ابو طالب عموی پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) فرزند عبدالمطلب، فرزند هاشم بن عبدمناف، و مادر ایشان، حضرت فاطمه بنت اسد، فرزند هاشم بن عبدمناف بود؛ بنابراین، پدر و مادر حضرت علی (علیه السلام) هر دو هاشمی‌اند.

آن حضرت در شش سالگی در اثر قحطی که در مکه اتفاق افتاد، بنا به درخواست پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) از خانه پدر به خانه پیامبر (صلی الله علیه و آله) منتقل گردید و تحت سرپرستی و پرورش مستقیم آن حضرت درآمد.

امام علی (علیه السّلام) نخستین کسی بود که به پیامبر (صلی الله علیه و آله) ایمان آورد و همیشه ملازم آن حضرت بود و در هیچ امری مخالفت پیامبر (صلی الله علیه و آله) را نکرد.  آن جناب در همه جنگ‌ها که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) شرکت داشت، حاضر بود، جز جنگ تبوک که به دستور آن حضرت در مدینه ماند. پیامبر (صلی الله علیه و آله)، یگانه دختر محبوب خود فاطمه (علیها السّلام) را به وی تزویج نمود و در موقعی که میان اصحاب خود عقد اخوت می بست، او را برادر خود قرار داد.

پیامبر عظیم الشأن اسلام (صلی الله علیه و آله) به امر پروردگار، بارها وی را به عنوان جانشین و وصی خود به مردم معرفی فرمود که مهم‌ترین آن در غدیرخم بود.

امام علی (علیه السلام) در سن ۳۳ سالگی و بعد از رحلت پیامبر (صلی الله علیه و آله)، امامت امت را عهده‌دار شد، ولی عده‌ای مانع شدند از این که ایشان حکومت ظاهری امت را به عهده بگیرد. آن حضرت، پس از بیست و پنج سال صبر و سکوت و بعد از کشته شدن عثمان (خلیفه سوم)، با اصرار زیاد مردم، به حکومت ظاهری رسید و نزدیک به پنج سال حکومت کرد. آن جناب در این دوران با مشکلات و انحرافاتی در امت اسلام مواجه بود که پیامد آن سه جنگ جمل، صفین و نهروان بود که از ناحیه دشمنان آن حضرت بر ایشان تحمیل شد. امام علی (علیه السّلام)، پس از عمری مجاهدت در راه خدا و تلاش برای اجرای اوامر الهی و تحقّق عدالت، سرانجام در سحرگاه نوزده ماه مبارک رمضان سال چهلم پس از هجرت، در محراب مسجد کوفه به دست یکی از خوارج به نام ابن ملجم مرادی، ضربت خورد و در شب بیست و یکم همان ماه به شهادت رسید. عمر شریف ایشان هنگام شهادت، ۶۳ سال بود. مرقد مطهر آن حضرت در نجف اشرف واقع در کشور عراق می‌باشد.

زندگی نامه امام علی (علیه السلام)

نام: علی

لقب: امیرالمؤمنین

کنیه: ابوالحسن

پدر: ابوطالب فرزند عبدالمطلب

مادر: فاطمه بنت اسد

همسران: حضرت زهرا (علیها السلام)، امامه، ام البنین، اسماء بنت عمیس و…

فرزندان: امام حسن (علیه السلام)، امام حسین (علیه السلام)، محسن، زینب کبری، زینب صغری (ام کلثوم)، محمد، عباس، عثمان، جعفر، عبدالله و …

زمان تولد: روز جمعه، ۱۳ رجب، سال سی ام عام الفیل (ده سال پیش از بعثت)

محل تولد: شهر مکه، مسجد الحرام، خانه خدا (کعبه)

دوران خلافت ظاهری: چهار سال و چند ماه

مدت عمر: ۶۳ سال

شهادت: ۲۱ ماه رمضان سال چهلم هجری

قاتل: ابن ملجم مرادی

مرقد مطهر:  شهر نجف اشرف در کشور عراق[۱]

ولادت امام علی (علیه السّلام)

مشهور آن است که امام علی (علیه السّلام) در روز جمعه، سیزدهم ماه رجب، سال سى ام عام الفیل در مکه و در خانه خدا (کعبه)، به دنیا آمد.‏[۲]

در مورد نحوه ولادت حضرت علی (علیه السّلام) روایات متعددی با سندهای بسیار، وجود دارد و احادیث در این زمینه متواتر است، به طوری که صدها تن از مورخان، محدثان و سیره نویسان، آن را نقل کرده‌ا‌ند. در این میان مشهور آن است که: «روزى عبّاس بن عبد المطّلب، یزید بن قعنب، گروهى از بنى هاشم و جماعتى از قبیله بنى عبدالعزّى در برابر خانه کعبه نشسته بودند، ناگاه فاطمه بنت اسد (مادر امیرالمؤمنین علیه السّلام) وارد مسجد شد، در حالی که به حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام)، نُه ماه آبستن بود و زمان وضع حملش فرا رسیده بود. پس در برابر خانه کعبه ایستاد و نظر به جانب آسمان افکند و گفت: پروردگارا! من به تو و به هر پیامبر و رسولى که فرستاده‏اى و به هر کتابى که نازل نموده‏اى، ایمان آورده‏ام و گفته‏هاى جدّم ابراهیم خلیل را که خانه کعبه را بنا کرده است، تصدیق نموده‏ام. از تو تقاضا مى‏کنم به حق این خانه و به حق آن کسى که این خانه را بنا کرده است و به حق این فرزندى که در شکم من است و با من سخن مى‏گوید و با سخن گفتن خود، مونس من شده است و یقین دارم که او یکى از آیات جلال و عظمت تو است، این ولادت را بر من آسان کنى.

عبّاس و یزید بن قعنب گفتند که: چون فاطمه از این دعا فارغ شد، دیدیم که دیوار عقب خانه خدا شکافته شد، فاطمه از آن شکاف داخل خانه شد و از دیده‏هاى ما پنهان شد، پس شکاف دیوار به اذن خدا به هم پیوست و ما چون خواستیم در خانه را بگشاییم، هرچه سعى کردیم، گشوده نشد، دانستیم که این امر از جانب خدا واقع شده است. فاطمه سه روز در داخل کعبه ماند، تا حدّی که اهل مکه در کوچه‏ها و بازارها این قصّه را نقل مى‏کردند و زن‌ها در خانه‏ها این حکایت را یاد کرده و تعجّب مى‏نمودند.

روز چهارم که فرا رسید، همان قسمت از دیوار کعبه که شکافته شده بود، دیگرباره شکافته شد، فاطمه بنت اسد بیرون آمد در حالی که فرزند خود، علىّ بن ابى‌طالب (علیه السلام) را در دست داشت، ‏گفت: اى مردم! به درستى که‏ حقّ تعالى مرا از میان خلق خود برگزید و بر زنان برگزیده‌ا‌ی که پیش از من بوده‏اند، فضیلت داد؛ زیرا خداوند، آسیه دختر مزاحم (همسر فرعون) را برگزید و او پروردگار را پنهانی و در موضعى (خانه فرعون) که عبادت در آن جا سزاوار نبود، مگر در حال ضرورت، عبادت کرد، و مریم دختر عمران را برگزید و ولادت حضرت عیسى (علیه السلام) را بر او آسان گردانید و در بیابان، درخت خشک را جنبانید و رطب تازه از براى او از آن درخت فرو ریخت. حقّ تعالى مرا بر آن دو و همچنین بر جمیع زنان عالمیان که پیش از من گذشته‏اند، برترى داد؛ زیرا که من فرزندى آورده‏ام در میان خانه برگزیده او و سه روز در آن خانه محترم ماندم و از میوه‏ها و طعام‌هاى بهشت تناول کردم و چون خواستم که بیرون آیم در هنگامى که فرزند برگزیده من بر روى دست من بود، هاتفى از غیب مرا ندا کرد که: «اى فاطمه نوزادت را «على» نام بگذار؛ زیرا او بلند مرتبه است، خداوند على اعلى مى‏فرماید: من نام او را از نام خود اقتباس نموده و به ادب و اخلاق خود او را پرورش داده‏ و او را بر اسرار علم خود توانا ساختم. او است که در خانه‏ام بت‌ها را شکسته و در بام خانه‏ام اذان می‌گوید و مرا به پاکى و بزرگوارى یاد نماید. خوشا به حال کسى که او را دوست بدارد و واى بر آن کس که او را دشمن داشته و بر او کینه ورزد و فرمانش نبرد».[۳]

ولادت در کعبه، منحصر به امام علی (علیه السلام)

مشهور و معروف است که امام على (علیه السلام) در درون خانه کعبه به دنیا آمد و خداوند متعال این فضیلت را به آن حضرت اختصاص داده، به نحوی که نه پیش از او و نه پس از او، کسى در داخل کعبه به دنیا نیامده است. این نحوه ولادت در حقیقت از کرامات امیرالمؤمنین (علیه السلام) محسوب شده و از جایگاه ویژۀ آن حضرت در نزد خداوند سبحان و در عالم هستی و در بین اهل بیت (علیهم السلام) خبر می‌دهد.

بزرگانی از اهل سنت و شیعه به جریان ولادت امام علی (علیه السّلام) در داخل کعبه اشاره نمودند که به برخی از آن اشاره می کنیم.

۱٫ عالم مشهور اهل سنت، حاکم نیشابورى[۴] در این باره ادعای تواتر نموده ‌است:

«اخبار متواتر است که فاطمه بنت اسد، امیرالمؤمنین على بن ابى طالب (کرّم اللّه وجهه) را در درون خانه کعبه به دنیا آورد».[۵]

۲٫ حافظ کنجی از علمای اهل سنت (م ۶۵۸ ق) می‌گوید: «امیر مؤمنان (علیه السلام) شب جمعه سیزده رجب، سال  سی ام بعد از واقعه عام الفیل در داخل خانه خدا به دنیا آمد. کسی پیش از آن حضرت و بعد از آن، در داخل کعبه به دنیا نیامده است و این، از فضایل اختصاصی آن حضرت است که خداوند به جهت بزرگداشت مقام او عطا کرده است».[۶]

۳٫ ابن صباغ مالکی (م ۸۵۵ ق) در الفصول المهمه نیز قریب به همین عبارات را آورده است. [۷]

۴٫ شهاب الدین آلوسی صاحب تفسیر کبیر در شرح سخن عبدالبافی افندی عمری بعد از شعر مؤلّف کتاب که گفته است: «أنت العلی الذی فوق العلى رفعا * ببطن مکه عند البیت إذ وضعا»، می‌گوید: «این که حضرت امیر (کرم الله وجهه) در خانه خدا به دنیا آمده، شهرت جهانی دارد و در کتب فریقین سنی و شیعی ذکر شده … و درباره کسی نشنیدیم که او هم در کعبه به دنیا آمده باشد، آن چنان که درباره حضرت (کرم الله وجهه) ذکر شده، و چه افتخاری برای امام أئمّه است که در جایی که قبله مؤمنان است به دنیا آمده باشد؟ پاک و منزه است خداوندی که أشیاء را در مکان مناسبش می گذارد».[۸]

۵٫ شیخ مفید در این رابطه می گوید: «غیر از امام علی (علیه السلام)، هیچ مولودی چه پیش از او و چه پس از او در خانه خدا (کعبه) زاییده نشده است و این به جهت اکرام و تجلیل از عظمت مقام آن حضرت از جانب خداوند متعال بوده است».[۹]

عده‌ای برای این که از منزلت ولادت امام علی (علیه السلام) در خانۀ کعبه کاسته و در این فضیلت براى ایشان رقیب‏تراشى کنند، با نادیده گرفتن تصریح مورّخان و راویان حدیث، ضمن ثبت این فضیلت براى دیگرى، در اختصاص آن به امام على (علیه السلام) تشکیک کرده و گفته‌اند: این از مختصّات و ویژگی‌های علی (علیه السلام) نبوده است، بلکه دیگران؛ مثل حکیم بن حزام بن خویلد[۱۰] نیز در این امر با ایشان شریک هستند. به عنوان نمونه، گفته شده: «حکیم‏ بن‏ حزام‏ در درون خانه کعبه به دنیا آمد».[۱۱]

«حکیم بن حزام در درون خانه کعبه به دنیا آمد. این فضیلت را براى غیر او سراغ نداریم! آن چه درباره على روایت شده که در درون کعبه به دنیا آمد، ضعیف است».[۱۲]

ابن ابى الحدید مى‏گوید: «بسیارى از علماى شیعه بر این باورند که على در کعبه متولد شد، امّا محدّثان [از اهل سنت] این نظر را قبول ندارند و بر این باورند که حکیم بن حزام در کعبه به دنیا آمد».[۱۳]

«دیار بکرى» کوشیده‏ است با این احتمال که هر دو در کعبه متولد شده باشند، بین دو گروه صلح برقرار کند!.[۱۴]

در پاسخ به این اشکال باید گفت:

۱٫ با توجّه به آن چه که از تصریح مورّخان و محدّثان ذکر شد، چگونه چنین ادعایی قابل پذیرش است؟ شمار انبوهى از دانشمندان و راویان بر این نکته تأکید کرده‌اند که ولادت در کعبه اختصاص به امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) دارد، شاعران[۱۵] درباره آن شعر سروده‏اند و این مطلب نه تنها در کتاب‏هاى شیعه بلکه در کتاب‌های اهل سنّت نیز آمده است. مگر نه این است که حاکم نیشابورى به تواتر این خبر، تصریح کرده است؟ وی در باب مناقب “حکیم بن حزام» درباره روایت “مصعب بن عبدالله” که گفت: «همانا مادر حکیم بود که دیوار کعبه برای او شکافته شد و حکیم در آن متولد شد و نه قبل و نه بعد از او کسی در کعبه متولد نشد»، می­گوید: «مصعب دچار توهّم شده، به تحقیق اخبار متواتر زیادی وجود دارد که ثابت می­کند که همانا فاطمه بنت اسد، امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) را در کعبه به دنیا آورد».[۱۶]

۲٫ علاوه بر این اصولا سند مربوط به تولّد حکیم بن حزام در کعبه مورد تردید است، تا چه رسد که متواتر باشد؟[۱۷]

۳٫ شاید ثبت این فضیلت براى حکیم بن حزام بدین خاطر بود که زبیریان به او علاقه‏مند بودند؛ زیرا او پسر عموى زبیر است. [۱۸] حکیم بن حزام بن خویلد بن اسد بن عبد العزّى، چنان که نسب زبیریان هم به اسد بن عبد العزّى مى‏رسد. هر چند فضایلی برای حکیم ذکر می کنند،[۱۹] ولی او در سال فتح مکّه ایمان آورد[۲۰] و بر این تأخیر خود تأسف می خورد.[۲۱] او از کسانى است که رسول خدا (صلی الله علیه و آله) با پرداخت غنایم حنین، دل او را به دست آورد.[۲۲] او در عهد رسول خدا (صلی الله علیه و آله) محتکر طعام بود.[۲۳] مطابق نقل مامقانى از طبرى، حکیم شدیدا طرفدار عثمان بود و از على (علیه السلام) فاصله گرفت و در هیچ یک از جنگ‏ها با او شرکت نکرد.[۲۴]

بنابراین طبیعى است که مصعب بن عبد اللّه، و زبیر بن بکّار (از راویان این حدیث) که بى‏تردید از هواداران زبیر بودند، بر خلاف اخبار متواتر و تصریح مورّخان و محدّثان بر ولادت على (علیه السلام) در درون کعبه و این که احدى قبل و بعد از او در آنجا متولد نشده؛ روایت کنند که جز حکیم بن حزام احدى در درون کعبه به دنیا نیامده است! [۲۵]

۴٫ بدیهی است این قضیه – بر فرض که درست باشد – به هیچ وجه از کرامت شمرده نمی شود؛ زیرا با توجه به منابعی که از کیفیت تولد حضرت علی (علیه السلام) به ما خبر می دهند، فرق بین این حادثه و ولادت حضرت در کعبه واضح است. ولادت این شخص بر فرض صحت، به نحو عادی و از درِ اصلی کعبه و ولادت حضرت علی (علیه السلام) به نحو اعجاز و از طریق شکافته شدن دیوار کعبه و عدم توانایی ورود دیگران به آن، در مدت مهمانی سه روزه و… صورت گرفته است.[۲۶]

«علامه امینی» درباره ولادت امام علی (علیه السلام) در کعبه می­گوید: «این حقیقتی آشکار است که شیعه و سنی در اثبات آن متفق هستند و احادیث آن متواتر و کتاب‌ها از آن لبریز است، پس ما از داد و فریاد یاوه سرایان و سخن گویان بى‏هدف، بعد از تصریح جمع زیادى از بزرگان شیعه و سنّى بر تواتر اتفاق این حادثه تاریخى، باکى نداریم».[۲۷] وی سپس نام تعداد زیادی از علمای اهل سنت و شیعه را که به این مطلب تصریح کرده اند ذکر می کند.[۲۸]

راویان متعدد در داستان تولد امام علی (علیه السلام)

یکی از راویان ماجرای تولد حضرت علی (علیه السلام) در کعبه، شخصی به نام «یزید بن قعنب» است که گفته می شود مشرک بوده و روایتش معتبر نیست، و احتمال می رود این حدیث را جعل نموده باشد.

ولی واقع آن است که: اولاً این خبر در منابع اهل سنت و شیعه، از طریق راویان مختلف؛ مانند عباس بن عبد المطلب، نقل شده است و منحصر در فردی به نام یزید نیست.[۲۹]

ثانیاً یزید بن قعنب نیز حتی با فرض پذیرش مشرک بودنش، انگیزه‌ای برای جعل این خبر نداشته؛ زیرا اثبات این کرامت برای علی (علیه السلام) تأییدی است برای اسلام که مشرکان از هر طریقی در صدد ضربه زدن به آن بوده‌اند.[۳۰]

ثالثاً ضعف یکی از راویان در یکی از اسناد، سبب ضعیف شدن این مطلب نمی شود؛ زیرا این مطلب بحثی تاریخی است و به اجماع علمای اهل سنت در بحث های تاریخی احتیاج به اثبات صحت سند نیست، چه رسد به اینجا که مطلب، مورد اتفاق دو گروه شیعه و سنی است.[۳۱]

آگاهی ابوطالب از ولادت امام علی (علیه السلام)

دلایل و شواهدی وجود دارد که حضرت ابوطالب (علیه السلام)، پدر امیرالمؤمنین (علیه السلام)، از سال‌ها پیش، از جریان ولادت فرزند عزیزش با خبر بوده و بشارت آن را به همسرش داده است، از جمله: امام صادق (علیه السلام) فرمود: «فاطمه بنت اسد نزد ابوطالب (علیه السلام) آمد تا مژده ولادت پیامبر (صلی الله علیه و آله) را به او بدهد، ابو طالب (علیه السّلام) گفت: به اندازه یک «سَبت» صبر کن، من تو را به مانند او جز مقام نبوت مژده مى‏دهم، بعد فرمود: سَبت، سى سال است و میان ولادت رسول خدا (صلی الله علیه و آله) و ولادت امیر المؤمنین (علیه السّلام) سى سال فاصله بود».[۳۲]

در روایت دیگری از امام صادق (علیه السلام) نقل شده است: در هنگام ولادت حضرت رسول (صلّى اللّه علیه و آله) فاطمه بنت اسد نزد آمنه حاضر بود، پس یکى از ایشان به دیگرى گفت: آیا مى‏بینى آن چه من مى‏بینم؟ دیگرى گفت: چه مى‏بینى؟ گفت: این نور درخشنده که بین مشرق و مغرب را فرا گرفته است؟، پس در این سخن بودند که ابو طالب (علیه السلام) وارد شد و به‏ ایشان گفت: از چه چیز تعجّب نموده‌اید؟ فاطمه خبر آن نور را ذکر کرد، ابو طالب (علیه السلام) به او فرمود: مى‏خواهى به تو بشارتى بدهم؟ گفت: آری. ابو طالب (علیه السّلام) گفت: از تو فرزندى به هم خواهد رسید که وصىّ این فرزند خواهد بود.[۳۳]

از این روایات، استفاده می شود که حضرت ابوطالب (علیه السلام) از ولادت فرزند دلبندش با خبر بوده و به همین جهت از نحوه ولادت آن حضرت و غیبت سه روزه همسر خود نگرانی نداشته است. اگر در بعضی از نقل‌های تاریخی، آمده است که ایشان نگرانی و غم و اندوهی داشته، از دردی بوده که بر فاطمه بنت اسد، هنگام نزدیک شدن وضع حمل، عارض شده، و این نگرانی‌ها از سوی مردان نسبت به زنان خود، امری عادی است، که البته با راهنمایی رسول خدا (صلی الله علیه و آله) برطرف شده است.[۳۴] [۳۵]

ولادت حضرت علی (علیه السلام) و شکاف کعبه

راویان و مورخان شیعه و اهل سنت معتقدند که معجزه شکاف دیوار کعبه هنگام ورود فاطمه بنت اسد؛ مادر امیرالمؤمنین (علیه السلام)، به خانه خدا، یقینی است و تولد حضرت علی (علیه السلام) در داخل کعبه انجام گرفته است، ولی با توجه به تخریب و تجدید بنای کعبه[۳۶] در سال‌های بعد از ولادت و زندگی حضرت علی (علیه السلام)، به طور طبیعی باید آثار شکاف به وجود آمده از بین رفته باشد، ولی این اهمیتی ندارد؛ زیرا آن چه که مهم است، اصل اعجاز شکاف دیوار کعبه است که به طور حتم به وقوع پیوسته و منابع معتبر شیعه و اهل سنت آن را به وفور بیان کرده اند.[۳۷] این حقیقتی است که کسی نمی تواند منکر آن شود و آن چه که شیعه به آن می‌بالد این است که این معجزه از آنِ کسی است که او یگانه مولود کعبه است و شیعه مفتخر به پیروی از او است.[۳۸]

قرآن خواندن امام علی (علیه السلام) در آغوش پیامبر (صلی الله علیه و آله) پس از ولادت

در بعضی از روایات نقل شده: «وقتی ابو طالب (علیه السلام) فرزند بزرگوار خود را (بعد از تولد) دید، شاد شد و حضرت امیر المؤمنین (علیه السلام) بر او سلام کرد و گفت: السّلام علیک یا أبه و رحمه اللّه و برکاته؛ سلام بر تو ای پدرم و رحمت و برکات الهی بر تو باد. وقتی او را به خانه آوردند، حضرت رسول (صلّى اللّه علیه و آله) وارد شد و حضرت امیر المؤمنین (علیه السلام) را گرفت و در دامن گذاشت، چون نگاه حضرت امیر (علیه السلام) بر جمال بى‏مثال رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) افتاد، شاد شد و خندان گردید و گفت: السّلام علیک یا رسول اللّه و رحمه اللّه و برکاته؛ سلام بر تو ای رسول خدا و رحمت و برکات الهی بر تو باد. پس به قدرت حق تعالى شروع کرد به تلاوت سوره مؤمنون: «بسم اللّه الرّحمن الرّحیم قَدْ أَفْلَحَ الْمُؤْمِنُونَ الَّذِینَ هُمْ‏ فِی صَلاتِهِمْ خاشِعُونَ».[۳۹] چون این آیه را خواند، رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) فرمود: به تحقیق که آنان (مؤمنان) به وسیله تو به فلاح و رستگارى دست یافتند. آن گاه امیر المؤمنین (علیه السّلام) ادامه آیات را خواند تا «أُولئِکَ هُمُ الْوارِثُونَ الَّذِینَ یَرِثُونَ الْفِرْدَوْسَ هُمْ فِیها خالِدُونَ».[۴۰] سپس حضرت رسول (صلّى اللّه علیه و آله) فرمود: به خدا سوگند تو امیر آنها هستی، از طعام علمت به آنها خواهی داد و آنها استفاده می کنند و تویى راهنماى ایشان، و به تو هدایت مى‏یابند».[۴۱]

در این روایت نکاتی وجود دارد که قابل توجه است:

۱٫ سلام کردن امیرالمؤمنین (علیه السلام) به پدر بزرگوارش و به رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) و تلاوتی از آیات قرآن کریم در چنین حالتی، امری بعید و دور از ذهن نیست؛ زیرا همان طور که اصل تولد آن حضرت در کعبه به اذن خداوند متعال و به نحو اعجاز و کرامت صورت گرفته، تکلم آن حضرت و تلاوتی از آیات الهی نیز به اذن پروردگار و به نحو خارق العاده انجام شده است.

علاوه بر این که این واقعه تازگی نداشت؛ زیرا قبل از آن حضرت، برای حضرت عیسی (علیه السلام) نیز اتفاق افتاده و ایشان بعد از ولادت، این آیات را تلاوت نمود: «من بندۀ خدایم، او کتاب (آسمانى) به من داده و مرا پیامبر قرار داده است».[۴۲]

۲٫ تلاوت آیاتی از سوره مؤمنون از زبان مبارک امیرالمؤمنین (علیه السلام)، با این که هنوز قرآن کریم نازل نشده و تا نزول آن سال ها فاصله وجود دارد، نشان دهنده این است که امام علی (علیه السلام) از حقیقت قرآن کریم آگاه بوده است. قرآن کریم دارای مراتبی است که مرتبۀ اوّل و عالی آن در عالم نور بر انوار مقدس پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) و ائمه اطهار (علیهم السلام) افاضه شده بود، همان طور که آیۀ شریفۀ: «به یقین این قرآن از سوى حکیم و دانایى بر تو القا مى‏شود»،[۴۳] بر این معنا اشاره دارد که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) حقیقت قرآن را بدون واسطۀ فرشته وحی از خداوند حکیم، در عالم ملکوت دریافت نموده، سپس بر انوار مقدسه ائمه اطهار (علیهم السلام) نازل شده است.[۴۴]

حتی در برخی از روایات، به مرتبه‌ای از نزول قرآن، یعنی «الحقایق للأنبیاء» اشاره شده است که امری ورای الفاظ ظاهری آن بوده و چیزی نیست که منحصر به بعد از ظهور اسلام باشد، بلکه قرآن حقیقت کلام تمام انبیاء است و هریک از آنان به مرتبه‌ای خاص از همین حقیقت متصل بوده‌اند،[۴۵] هر چند حقیقت متعالی و کامل آن بر قلب پیامبر نازل شده است. به همین جهت حضرت عیسی (علیه السلام) بعد از ولادت، آیاتی از کلام الهی را تلاوت فرمود،[۴۶] در حالی که آن موقع کتابی در دست نداشت و هنوز به مقام رسالت مبعوث نشده بود.

انبیاء و اولیای الهی دارای حقیقتی نوری غیر از بدن مادی و جسم ظاهری خود در دنیا هستند و قبل از این که به این دنیا قدم بگذارند، در عالم ملکوت بر نور آنان حقیقت کتب الهی نازل می شود. حقیقت نوری قرآن نیز بر باطن امام علی (علیه السلام) افاضه شده بود؛ برای همین، امام علی (علیه السلام) بعد از ولادت، در آغوش پیامبر (صلی الله علیه و آله) آیاتی از قرآن را تلاوت فرمود و این امر برای آن حضرت شگفتی نداشته؛ زیرا پیامبر (صلی الله علیه و آله) عین علم به قرآن کریم، و عالم به تمام حقایق قرآن و عالم هستی بودند.[۴۷]

نام‌ها، کنیه‌ها و القاب امام علی (علیه السلام)

امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) دارای نام‌ها و کنیه‌ها و القاب متعددی می‌باشد که در منابع معتبر ذکر شده است.[۴۸]

نام‌های امام علی (علیه السلام)

امام اول شیعیان، امیرالمؤمنین (علیه السلام) دارای نام‌های متعددی می‌باشد که در ذیل به بعضی از آنها اشاره می شود:

در بعضی از منابع، امیرالمؤمنین (علیه السلام) به نام‌های علی، حیدر (حیدره) و اسد معرفی شده است[۴۹] که البته معروف‌ترین آنها علی (علیه السلام) است که بر اساس روایات، این نام را خداوند متعال برای آن بزرگوار برگزیده است. به عنوان نمونه:

۱٫ در روایت معتبری وارد شده است که حضرت رسول (صلّى اللّه علیه و آله) فرمود: «حق تعالى من و امیرالمؤمنین را از یک نور خلق کرده، و براى ما دو نام از نام‌هاى خود اشتقاق کرد،… پس خداوند صاحب عرش، محمود است و من محمّد هستم، حق تعالى؛ علىّ اعلى است و این؛ على است».[۵۰]

۲٫ روایت دیگر، روایت فاطمه بنت اسد است که وقتی امام علی (علیه السلام) متولد شد، هنگام خروج از کعبه رو به مردم گفت: «ای مردم… چون خواستم (از کعبه) بیرون آیم، هنگامى که فرزند برگزیده من بر روى دست من بود، هاتفى از غیب مرا ندا کرد که: اى فاطمه نوزادت را «على» نام بگذار؛ زیرا او بلند مرتبه است، خداوند علىّ اعلى مى‏فرماید: من نام او را از نام خود اقتباس نمودم…».[۵۱]

۳٫ در بعضى از روایات نقل شده است که وقتی امیرالمؤمنین (علیه السّلام) متولّد شد، حضرت ابو طالب او را بر سینه خود گرفت و دست فاطمه بنت اسد را گرفته به سوى ابطح (نام منطقه‌ای در مکه)  رفت و با اشعاری به این مضمون ندا کرد: «اى پروردگارى که شب تار و ماه روشن و روشنى دهنده را آفریده‏اى، بیان کن از براى ما که این کودک را چه نام گذاریم؟!»، ناگاه چیزى مانند ابر از روى زمین پیدا شد، نزدیک ابو طالب آمد، ابو طالب او را گرفت و با على (علیه السلام) به سینه خود چسبانید و به خانه برگشت، چون صبح شد دید که لوح سبزى است بدین مضمون: « شما دو نفر (ابو طالب و فاطمه) به فرزند طاهر، پاکیزه و پسندیده مخصوص گردیدید، پس نام بزرگوار او على (علیه السّلام) است و خداوند علىّ اعلى نام او را از نام خود اشتقاق کرده است». پس ابو طالب آن حضرت را علىّ نام نهاد و آن لوح را بر کعبه آویخت و همچنان آویخته بود تا زمان هشام بن عبدالملک، که  لوح را از آن جا  برداشت.[۵۲]

۴٫ در برخی از احادیث آمده است که نام امام علی و سایر امامان (علیهم السلام) بر ساق عرش مکتوب بوده است.[۵۳]

وجه نام گذاری امیرالمؤمنین (علیه السلام) به علی:

روایتی از جابر جعفی از امام باقر (علیه السلام) نقل شده است که: وقتی امیرالمؤمنین (علیه السلام) از جنگ نهروان  به کوفه برگشت، خطبه‌ای ایراد فرمود و در ضمن آن، نام خود را در کتب آسمانی و در نزد طوائف مختلف ذکر فرمود: «… نام من در نزد اهل هند، «کبکر» و در نزد اهل روم، «بطریسا» و در نزد اهل فارس، «جبتر» و در نزد اهل ترک، «بثیر» و در نزد اهل سودان، «حیتر» و در نزد کاهنان، «بویئ» و در نزد اهل حبشه «بثریک» و در نزد مادرم، «حیدره» و در نزد دایه‌ام، «مَیمون» و در نزد عرب، «علی» و در نزد ارامنه «فریق»‏ و در نزد پدرم «ظهیر»، می باشد…».[۵۴] این اسامی به صورت‌های دیگری نیز نقل شده است.[۵۵]

جابر جعفى سپس هر یک از اسامى را تفسیر نموده و در آخر حدیث می گوید: اهل معرفت با هم اختلاف دارند در این که چرا امیر المؤمنین (علیه السّلام) به نام «على» موسوم گردیده است؟

گروهى گفته‏اند: این نام، مخصوص آن جناب است و بر هیچ یک از فرزندان آدم، نه در عرب و نه در عجم، قبل از وى نهاده نشده بود،[۵۶] فقط در میان عرب‌ها رسم این بود که به فرزندان لایق خود مى گفتند: «این پسرم على است»، و مقصودشان این بود که بلند مرتبه است، نه آن که نامش على باشد، و پیش از این هم معمول نبوده است که شخصى نام فرزند خود را على بگذارد، بلکه در زمان زندگى او و همچنین بعد از آن حضرت (علیه السلام)، نهادن این اسم بر کودکان رایج شد.

عده دیگر گفته‏اند: بدین جهت وى را على نامیده‏اند که با هر کس پیکار مى‏کرد بر او پیروز مى‏شد.

جمع دیگرى گفته‏اند: علّتش این است که در بهشت ارتفاع منزل آن حضرت از منازل سایرین بلندتر است، حتى از منزل پیامبران، و مقام و مرتبه هیچ پیامبرى  (به جز پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله) بالاتر از مقام آن جناب نیست.

گروه دیگرى گفته‏اند: این نام بدان سبب است که براى فرمانبردارى خداوند -عزّ و جلّ- در مسجد الحرام، براى فرو افکندن بت‌ها از دور بام کعبه، گام‌هایش را بر شانه پیامبر نهاد، و جز او شخص دیگرى بر دوش پیامبر بالا نرفته است.

دسته دیگرى گفته‏اند: بدین جهت او را على نامیده‌اند که عقد همسرى او با حضرت فاطمه (علیها السلام) در آسمان‌ها واقع گردید، و جز او هیچ یک از مخلوقات خدا در آن جا تزویج نشده است.

بعضى دیگر گفته‏اند: بدین علّت علی نامیده شد که مرتبه دانش وى بعد از پیامبر اکرم (صلى الله علیه و آله) از تمام مردم بالاتر بود.[۵۷]

نام امام علی (علیه السلام) در قرآن

بعضی از دانشمندان معتقدند که نام مبارک امام علی (علیه السلام) در قرآن ذکر شده است. «عاصمی» از علمای اهل سنت قرن چهارم هجری، بنا بر تتبعی که انجام داده، معتقد است که امیرالمؤمنین (علیه السلام) در قرآن کریم، نُه اسم دارد که عبارت است از: الوالی، الولی، الراکع، الرکع السجّد، المؤمن، النسب، الصهر و المصلّی‏، وی سپس به آیاتی که این اسامی در آنها آمده است اشاره می‌کند.[۵۸] «خصیبی» از محدثان و راویان شیعه امامیه در عصر غیبت صغری‏، ابتدا نام حضرت را در قرآن، «مبین» معرفی نموده، سپس می‌گوید: آن حضرت در قرآن، سی‌صد نام دارد.[۵۹] به این تعداد نام در کتب بعضی دیگر از بزرگان نیز اشاره شده است.[۶۰]

ولی واقع مطلب آن است که نام امام علی (علیه السلام) در قرآن به طور صریح نیامده است و آن چه درباره حضرت در قرآن ذکر شده است، از باب تطبیق و تفسیر و شأن نزول می‌باشد.[۶۱]

دلایل بر عدم تصریح نام امام علی (علیه السلام) در قرآن:

۱٫ روایت معروف و صحیح ابو بصیر که در کافى آمده است بر این معنا صراحت دارد که نام امام على (علیه السلام) و نام هیچ یک از ائمه طاهرین (علیهم السلام) در قرآن نیامده است. در این روایت، ابابصیر به امام صادق (علیه السلام) عرض می‌کند که مردم می‌گویند: چرا نام امام علی و سایر امامان (علیهم السلام) در قرآن نیامده است؟، امام (علیه السلام) نه تنها این قضیه را رد نمی کند، بلکه در صدد بیان علت آن بر می آید.[۶۲]

۲٫ از حدیث مسلّم و تاریخى «غدیر»[۶۳] استفاده مى‏شود که نام امام على (علیه السلام) در قرآن صریحاً نیامده است؛ زیرا تعیین امام على (علیه السلام) به خلافت و جانشینى به وسیله حدیث غدیر، به فرمان خدا بوده است، آن هم در اجتماع عظیم مسلمانان، بعد از تأکید فراوان و شدید اللّحن و واجب الاجرا و بعد از آن که خداوند به پیامبرش وعده حتمى داد که او را در این مسیر یارى کند و از حملات و خطرات دشمن محفوظ بدارد. اگر نام امام على (علیه السلام) در قرآن به صراحت یاد شده بود، به آن اجتماع عظیم مسلمانان و نصب امام على (علیه السلام) به خلافت، آن هم بعد از این همه تأکیدات و شرایط، احتیاج نبود و اگر در قرآن نام امام على (علیه السلام) صریحاً آمده بود، رسول خدا (صلی الله علیه و آله) از اظهار آن، ترسى نداشت تا وعده تأیید و محافظت از طرف خدا فرود آید. مخصوصاً که این جریان در حجه الوداع و اواخر دوران زندگى پیامبر (صلی الله علیه و آله) واقع شده است که در آن تاریخ تقریباً تمام قرآن فرود آمده و در میان مسلمانان انتشار یافته بود.[۶۴]

۳- افرادى که از بیعت با ابوبکر خوددارى نمودند، از هر راهى با وى احتجاج کردند، ولى با مسئله وجود نام «على» در قرآن هیچ گونه احتجاجی ننموده‏اند و اگر نام على (علیه السلام) در قرآن وجود داشت آن را به رخ ابوبکر مى‏کشیدند و با در دست داشتن چنین مدرک مهم و روشنی او را محکوم مى‏کردند؛ زیرا این مطلب در مقام احتجاج گیراتر و محکم‏تر از سایر دلایل بود.[۶۵]

اما این که چرا نام امام علی (علیه السلام) به صراحت در قرآن ذکر نشده، چند دلیل مى‏تواند داشته باشد:

۱٫ بناى قرآن کریم بر این است که مسائل را به صورت کلى و به شکل اصل و قاعده بیان کند، نه این که جزئیات و ریز آنها را تشریح نماید، چنان که در مورد بسیارى از اصول و فروع، این گونه بوده است. خداوند متعال بیان جزئیات دین خود را به عهده حضرت رسول (صلی الله علیه و آله) و ائمه (علیهم السلام) که جانشینان آن حضرت هستند، قرار داده است.

ابو بصیر می گوید: از امام صادق (علیه السلام)، درباره سخن خداوند عزّوجل: «از خدا اطاعت کنید و از رسول و اولى الامر خودتان اطاعت کنید»؟[۶۶] پرسیدم، فرمود: (این آیه) درباره على بن ابی‌طالب و حسن و حسین (علیهم السلام) نازل شده است. من به آن حضرت گفتم: به راستى مردم مى‌گویند: چرا او (پیامبر صلی الله علیه و آله) نام على و خاندانش را در کتاب خداوند عز و جل نبرده است؟ فرمود: در پاسخ آنها بگویید: براى پیامبر آیه نماز نازل شد و خدا در آن سه رکعت و چهار رکعت را نام نبرد تا این که رسول خدا (صلی الله علیه و آله) آن را شرح داد، و آیه زکات نازل شد، خدا نام نبرد که باید از چهل درهم، یک درهم داد تا این که رسول خدا (صلی الله علیه و آله) آن را شرح داد، و آیه حج نازل شد و نفرمود به مردم که هفت دور طواف کنید، تا آن که رسول خدا (صلی الله علیه و آله) آن را براى مردم شرح کرد و آیه «از خدا اطاعت کنید و از رسول و اولى الامر خودتان اطاعت کنید»؟[۶۷] درباره على و حسن و حسین (علیهم السلام) نازل شد و رسول خدا (صلی الله علیه و آله) درباره على (علیه السلام) فرمود: «هر که من مولی و آقای اویم، على (علیه السلام) مولی و آقای او است»، و فرمود: «من به شما وصیت مى‏کنم در باره کتاب خدا و خاندانم؛ زیرا من از خدای عز و جل خواسته‏ام که میان آنها جدایى نیفکند تا آنها را بر سر حوض (کوثر) به من رساند، خدا این خواهش مرا اجابت نمود»، و فرمود: «چیزى به آنها نیاموزید که آنها از شما داناتر هستند»، و فرمود: «خاندان من شما را از هیچ درِ هدایت بیرون نکنند و هرگز شما را به باب گمراهى وارد نکنند». اگر پیامبر ساکت مى‏شد و منظور از خاندان خود را بیان نمى‏کرد، آل فلان و آل فلان ادعاى آن را مى‏کردند…».[۶۸]

پس این که ما از قرآن انتظار داشته باشیم که در همه موارد و در جزئیات مسایل وارد شود، انتظار نابجایى است، و اگر در قرآن به نام مبارک حضرت علی (علیه السلام) و سایر ائمه اطهار (علیهم السلام) تصریح نشده، نمى‏توان مبنایى براى عدم تمسک به مکتب اهل‌بیت (علیهم السلام) باشد، چنان که به بهانه این که در قرآن نیامده که نماز ظهر چهار رکعت است، نمى‏شود آن را دو رکعتى خواند، یا این که در قرآن نیامده که در حج باید هفت مرتبه طواف را انجام داد، نمی توان طواف را ترک نمود.

۲٫ اگر نام امام علی (علیه السلام) در قرآن می‌آمد، باز راه برای بهانه جویان و مخالفان آن حضرت باز بود و تفاوتی نمی کرد. همان گونه که مخالفان رسول خدا (صلی الله علیه و آله) با این که نام مبارک آن حضرت به صراحت در قرآن آمده، بهانه جویی نمودند: «و هنگامى که عیسى پسر مریم گفت: اى فرزندان اسرائیل، من فرستاده خدا به سوى شما هستم. تورات را که پیش از من بوده تصدیق مى‏کنم و به فرستاده‏اى که پس از من مى‏آید و نام او «احمد» است، بشارتگرم. پس وقتى براى آنان دلایل روشن آورد، گفتند: این سحرى آشکار است».[۶۹]

بر اساس این آیه شریفه، پس از این که حضرت عیسی (علیه السلام) نبوت خود را متذکر می‌شود (که طبیعتاً معصوم است و اشتباه و دروغ در سخنان او راه ندارد)، مژده آمدن پیامبری پس از خودش را می‌دهد که نامش «احمد» است، ولی با این وصف، یهودیان زمان حضرت، در مقابل آن حضرت ایستادند، ایشان را انکار نموده و تهمت سحر به آن جناب زدند.

مورد دیگر جریان بنی‌اسرائیل است که از پیامبر خود خواستند فرمانروایی برای آنان از جانب خدا تعیین کند تا تحت امر او به جهاد بپردازند و زمین‌های غصب‌شده خود را باز ستانند و اسیران خود را آزاد سازند: «آن گاه که به پیامبرى از خود گفتند: پادشاهى براى ما بگمار تا در راه خدا پیکار کنیم».[۷۰] پیامبر آنان به امر الهی فرمانروا را به نام، معرفی کرده، فرمود: «إِنَّ اللَّهَ قَدْ بَعَثَ لَکُمْ طالُوتَ مَلِکاً؛ در حقیقت، خداوند، طالوت را بر شما به پادشاهى گماشته است».[۷۱]

با وجودی که نام فرمانروا به صراحت گفته شد، آنان زیر بار نرفتند و به اشکال تراشی پرداختند و گفتند: «چگونه او را بر ما پادشاهى باشد با آن که ما به پادشاهى از وى سزاوارتریم و به او از جهت مال، گشایشى داده نشده است؟».[۷۲] (اشکال تراشی که به نوعی دیگر در سقیفه بنی ساعده از زبان خلفا صادر شد و به خاطر جوان بودن، حضرت علی را کنار زدند تا خود به خلافت برسند).

علاوه بر آیات قرآن کریم، واقعه غدیر خم و حدیث غدیر که حدیثی متواتر است، بهترین شاهد بر مقصود است. پیامبر (صلی الله علیه و آله) در روز غدیر فرمودند: «من کنت مولاه فهذا علی مولاه»، در این روایت، نام جانشین آن حضرت به صراحت آمده است، اما با این حال آیا مشکل حلّ شده است؟ در این روایت معنای «مولی» که با وجود قرائن متعدّد به معنای سرپرست و رهبر و جانشین می‌باشد، با این حال، چنین مطرح شده که در این روایت، مولی به معنای دوست است!.

۳٫ یکی از علل اصلى در عدم ذکر صریح نام امیرالمؤمنین (علیه السلام) در قرآن، صیانت قرآن از تحریف و کم و زیاد شدن بوده است. یکى از راه‏هاى صیانت قرآن همین است که به شکلى بیان شود تا انگیزه تحریف از منافقان مسلمان نما گرفته شود، تا اگر کسى یا گروهى، به خاطر هوا و هوس و اختلاف و عوامل دیگر، قصد تحریف آن را دارد به مقصود خویش نرسد و از این رهگذر ارزش و حرمت قرآن حفظ شود. در مسئله‏ امامت و ولایت امام علی (علیه السلام) که مخالفانی داشت، مصلحت در آن است که قرآن به صورت غیر صریح مطلب را بیان کند؛ زیرا احتمال دارد که دامنه ‌مخالفت با امر امامت امیرالمؤمنین على (علیه السلام) تا خود قرآن مجید نیز کشیده شود و این مسلماً به صلاح مسلمانان نمى‏باشد.

به عنوان مثال: آیات تطهیر،[۷۳] تبلیغ[۷۴] و ولایت[۷۵] که مربوط به امامت و ولایت امام علی (علیه السلام) است، در لابلاى آیات مربوط به زنان پیامبر (صلی الله علیه و آله) یا احکام عدم دوستى اهل کتاب آمده است که در ظاهر ارتباطى با ولایت حضرت على و ائمه اطهار (علیهم السلام) ندارد، ولى شخص پژوهشگر منصف مى‏تواند با اندکى دقّت متوجه شود که سیاق این قسمت از آیه، جدا از آیات قبل و بعد است که به جهت خاصى در آن جا گنجانیده شده است.

اگر نام حضرت على (علیه السلام) به صراحت در قرآن مى‌آمد، به علت دشمنى با آن حضرت و با محو و حذف نام ایشان از قرآن، در قرآن دست مى‌بردند، چنان که تا مدّتى تدوین احادیث پیامبراکرم (صلی الله علیه و آله) را به همین منظور ممنوع کردند و بعد خلیفه اوّل و دوم که صدها روایت از پیامبر (صلی الله علیه و آله) را جمع آورى کرده و همه را سوزاندند، بعید نبود که به جهت مطامع دنیایى خود، بسیارى از آیات قرآن را نیز بسوزانند، ولى در صورتى که با ذکر اوصاف گفته شود جانشین پیامبر کیست، دیگر افراد نااهل دست به تحریف آیات قرآن نزده، ولایت امیرمؤمنان على (علیه السلام)، نیز براى حقیقت‌جویان روشن مى‌شود.

البته باید توجه داشت این که قرآن مى‏فرماید: به درستى که ما قرآن را نازل کردیم و محققا خود حافظ آن هستیم».[۷۶]

۴٫ یکی از علل عدم ذکر نام مقدس امیرمؤمنان علی (علیه السلام) در قرآن، همان چیزی است که در آیات بسیاری از قرآن، به عنوان یک سنت مسلم خداوند متعال مطرح شده و آن سنت؛ امتحان و آزمایش مردم است. تمامی مسلمانان روی شخصیت پیامبر (صلی الله علیه و آله) اتفاق نظر دارند، ولی در مورد حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) این گونه نیست. خداوند متعال به وسیله وجود مقدس حضرت علی (علیه السلام)، مؤمنان را امتحان می‌کند، به این گونه که اگر چه خداوند متعال نام آن حضرت و فرزندان معصومش (علیهم السلام) را در قرآن کریم نیاورده، اما به گونه ای از ایشان در قرآن یاد شده که اگر کسی بیماری قلبی و باطنی نداشته باشد و در صدد یافتن حقیقت باشد، با تأمل در آیات متعدد قرآن کریم، خاصه آیاتی؛ مانند آیه تطهیر، مباهله، اولی الامر و ولایت، به عظمت ملکوتی و جایگاه بی بدیل آن عزیزان خدا، دست خواهد یافت.[۷۷]

قرآن کریم درباره هیچ کس پس از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) به اندازه حضرت علی (علیه السلام) سخن نگفته است، گرچه نام آن حضرت در قرآن به صراحت نیامده است، اما با عناوین و عبارات و اوصاف گوناگون، به آن حضرت اشاره نموده است،به عنوان نمونه:

اکثر مفسران، چه شیعه و چه سنى، اذعان دارند که آیه «إِنَّما وَلِیکمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذینَ آمَنُوا الَّذینَ یقیمُونَ الصَّلاهَ وَ یؤْتُونَ الزَّکاهَ وَ هُمْ راکعُونَ؛ سرپرست و ولىّ شما، تنها خدا و پیامبر او است و آنها که ایمان آورده‏اند، همان کسانی که نماز را برپا مى‏دارند و در حال رکوع، زکات مى‏دهند»،[۷۸] در شأن حضرت على (علیه السلام) نازل شده، و جز او مصداقى ندارد.[۷۹]

کنیه‌های امام علی (علیه السلام)

امام علی (علیه السلام) دارای کنیه‌های متعددی است که در ذیل به آنها اشاره می شود:

۱٫ ابو الحسن.[۸۰]

مرحوم طبرسی می گوید: کنیه مشهور امام علی (علیه السلام)، «أبو الحسن» می باشد.[۸۱]

امام علی (علیه السلام) مى‏فرمود: «منم ابو الحسن القَرم».[۸۲] قرم؛ یعنى سید و سالار معظّم[۸۳] و مقدم در رأی و نظر.[۸۴]

۲٫ ابو الحسین.[۸۵]

امیرالمؤمنین (علیه السلام) فرمود: «تا زمانی که رسول خدا (صلی الله علیه و آله) زنده بود، حسن و حسین به آن حضرت پدر می‌گفتند و به من پدر نمی‌گفتند، بلکه خطاب حسن به من «اباالحسین» و خطاب حسین به من، «اباالحسن» بود».[۸۶] نقل شده: وقتی رسول خدا (صلی الله علیه و آله) رحلت فرمود، آن گاه امام علی (علیه السلام) را به پدر صدا می‌زدند.[۸۷]

۳٫ أبوالحسنین.[۸۸]

۴٫ أبو الریحانتین.[۸۹]

۵٫ أَبُو شَبَّرَ.[۹۰]

۶٫ أَبُو شَبِیرٍ.[۹۱] «شَبّر» و «شَبیر» نام فرزندان حضرت هارون (علیه السلام) بوده که معنای آن به عربی حسن و حسین می باشد.[۹۲]

۷٫ أَبُو النُّورِ.[۹۳]

۸٫ أَبُو النُّورَیْن‏.[۹۴]

۹٫ أَبُو السِّبْطَیْنِ.[۹۵]

۱۰٫ أَبُو الْأَئِمَّهِ.[۹۶]

۱۱٫ ابو القاسِم.[۹۷]

۱۲٫ أبو قَصم.[۹۸] «قصم»؛ به معنای شکستن همراه با جدا شدن است.[۹۹]

۱۳٫ أبو محمد.[۱۰۰]

۱۴٫ أبا قَضم‏.[۱۰۱] ابن اثیر می‌گوید: «قَضم»؛ به معنای خوردن با اطراف دندان‌ها است… و درباره علی (علیه السلام) نقل شده که وقتی قریش او را می‌دیدند، می‌گفتند: «احذروا الحطم، احذروا القُضَم؛ أى الذى یَقْضِم الناس فیهلکهم؛ بپرهیزید از کسی که مردم را هلاک می‌کند».[۱۰۲] این تعبیر قریش، به خاطر شجاعت و رشادت حضرت امیر (علیه السلام) در جنگ‌ها می باشد که به امر الهی و به فرمان رسول خدا (صلی الله علیه و آله) در برابر کافران و مشرکان، با شدّت برخورد می‌کرد.

۱۵٫ أَبُو تُرَاب.[۱۰۳]

یکى از کنیه‏هاى معروف امام علی (علیه السلام) «ابو تراب» است. این کنیه را حضرت رسول (صلى اللَّه علیه و آله) در هنگامى که وى را در سجده روى خاک مشاهده کرد، به آن جناب عطا کرده بود.[۱۰۴]

همچنین در روایتی آمده است: شخصی از عبد اللَّه بن عباس پرسید: چرا رسول خدا (صلی الله علیه و آله)، کنیه «ابو تراب» را به على (علیه السلام) عطا فرمود؟ گفت: براى این که آن حضرت در روى زمین، بعد از رسول خدا (صلی الله علیه و آله)، حجت پروردگار است و بقا و سکون زمین به خاطر او است».[۱۰۵]

در استیعاب نقل شده است: «به سهل بن سعد گفته شد: حاکم مدینه مى‏خواهد تو را وادارد تا بر فراز منبر، على را دشنام گویى. سهل پرسید: چه بگویم؟ گفت: باید على را با کنیه ابو تراب خطاب کنى. سهل پاسخ داد: به خدا سوگند جز پیامبر کسى على را بدین کُنیت، نام‌گذارى نکرده است. پرسید: چگونه، ‏اى ابو العباس؟ جواب داد: على (علیه السلام) نزد فاطمه (علیها السلام) رفت و آن‏گاه بیرون آمد و در حیاط مسجد دراز کشید و به خواب رفت. پس از او، پیامبر (صلی الله علیه و آله) پیش فاطمه (علیها السلام) آمد و از او پرسید: پسر عمویت کجا است؟ فاطمه (علیها السلام) عرض کرد: اینک او در مسجد آرمیده است. پیامبر (صلی الله علیه و آله) به صحن مسجد آمد و على (علیه السلام) را دید که ردایش بر پشت مبارکش افتاده و پشتش خاک‏آلود شده است. پیامبر با دست شروع به پاک کردن خاک از پشت على کرد و فرمود: بنشین اى ابو تراب! به خدا سوگند جز پیامبر کسى او را بدین نام، نخوانده است و قسم به خدا در نظر من هیچ اسمى از این نام دوست‏داشتنى‏تر نیست».[۱۰۶]

البته ممکن است که این واقعه چندبار اتفاق افتاده باشد.[۱۰۷]

على (علیه السلام)، این کنیه را از دیگر کنیه‏ها بیشتر خوش مى‏داشت و وقتی به آن خوانده می شد خوشحال می شد؛ زیرا پیامبر وى را با همین کنیه خطاب مى‏کرد.[۱۰۸] دشمنان آن حضرت؛ مانند بنى امیه و دیگران، بر آن حضرت به جز این کنیه نام دیگرى اطلاق نمى‏کردند. آنان مى‏خواستند با گفتن ابو تراب، آن حضرت را تحقیر و سرزنش کنند و حال آن که افتخار على (علیه السلام) به همین کنیه بود. دشمنان على، به سخنگویان دستور داده بودند تا با ذکر کنیه ابو تراب بر فراز منابر، آن حضرت را مورد سرزنش قرار دهند و این کنیه را براى او عیب و نقصى قلمداد نمایند، چنان‏که حسن بصرى گفته است، گویا که ایشان با استفاده از این عمل، لباسى پر از زیور و زینت بر تن آن حضرت مى‏پوشاندند. چنان‏که جز نام ترابى و ترابیه بر پیروان امیرالمؤمنین (علیه السلام) اطلاق نمى‏کردند. بدان‏گونه که این نام، تنها به شیعیان على (علیه السلام) اختصاص یافت.[۱۰۹]

القاب امام علی (علیه السلام)

القاب متعدد برای یک فرد، بیانگر زوایای وجودی و شخصیتی او است. یکی از شخصیت‌هایی که دارای لقب‌های متعدد است، امام علی (علیه السلام) است. این القاب به خاطر وجود با عظمت و نورانی و به جهت صفات و مکارم عالی انسانی آن حضرت به ایشان نسبت داده شده است. در ذیل به برخی از آنها اشاره می شود:

أَمِیرُالْمُؤْمِنِینَ، سَیِّدُ الْوَصِیِّینَ، قَائِدُ الْغُرِّ الْمُحَجَّلِینَ، دَامِغُ (قَامِع‏) الْمَارِقِینَ، صَالِحُ الْمُؤْمِنِینَ، الصِّدِّیقُ الْأَکبَرُ (الْأَعْظَم‏)، الْفَارُوقُ الْأَکْبَر (الْأَعْظَمُ)، قَسِیمُ الْجَنَّهِ وَ النَّارِ، الْوَصِیُّ، الْوَلِیُّ، الْخَلِیفَهُ، قَاضِی الدَّیْنِ، مُنْجِزُ الْوَعْدِ، الْمَحَجَّهُ الْکبْرَى، حَیْدَرَهُ الْوَرَى، صَاحِبُ اللِّوَاءِ، الذَّائِدُ عَنِ الْحَوْضِ، أَمِیرُ الْإِنْسِ وَ الْجَانِّ‏، مَارِدُ الْجَانِّ، الذَّابُّ عَنِ النِّسْوَانِ، الْأَنْزَعُ الْبَطِینُ، الْأَشْرَفُ الْمَکِین‏، کاشِفُ الْکرُوبِ، یَعْسُوبُ الدِّینِ،َ بَابُ حِطَّهٍ، بَابُ التَّقَادُمِ، حُجَّهُ الْخِصَامِ، صَاحِبُ الْعَصَا، فَاصِلُ الْفُضَلَاء، فَاصِلُ الْقَضَاءِ، سَفِینَهُ النَّجَاهِ، الْمَنْهَجُ الْوَاضِحُ، الْمَحَجَّهُ الْبَیْضَاءُ، قَصْدُ السَّبِیل‏، بَیضَهُ البَلَد، اسدُالله،  البُشری، الثَواب، الحافِظ لِحدودِ الله، الحَبل، السُنّه، الخَلیل، سیّدُ العرب، سیّدُ البَرَره، قاتِل الفَجَره، فارسُ العرب، کرّار غیر فرّار، فارسُ المسلمین‏، سَیف اللّه، قاتلُ الناکِثین و المارِقین و القاسِطین، مَولى کُلّ مؤمنٍ و مؤمنهٍ، الرَفیق، شیخُ المُهاجرین و الأنصار، مُفَرّج الکَرب، خیرُ الوَصیّین، خیرُ الأَوصیاءِ، سیّدُ المسلِمین، إمامُ المُتّقین، الوَزیر، مُنجزُ المَوعُود، بابُ مدینهِ العلم، بابُ دارِ الحِکمه، ولیّ اللّه، ذُو النّورَین،‏ السَعید، الصالِح، المُرتَضى، بحر العُداه، باب المَقام، دابّهُ الأرض، خاصِفُ النَّعل، سیّدُ النُجَباء، المَحَجّهُ البَیضاء، الحَسَنه، خیرُ البَریّه، حُجَّهُ اللّه، وجهُ اللّه، الذِکر، النَعمَه، الهادی، المُنادی، الصادق، العالِم، الشَهید، المُؤمِن، العابِد، الحامِد، الرّاکِع، السّاجِد، الحافِظُ لِحُدودِ اللّهِ، التَقیّ، النّاصِرُ لِدینِ اللّهِ، الشّاهِدُ لِرسُول اللّه (صلى اللّه علیه و آله)، الشّافِع، الصِّراطُ المُستَقیم، القائِد، الطَریقُ المُستَقیم و … .[۱۱۰]

امیرالمؤمنین، لقب خاص امام علی (علیه السلام)

یکی از القاب امام علی (علیه السلام)، «امیرالمؤمنین» است. امیرالمؤمنین در لغت؛ به معنای فرمانروا و سرور مؤمنان است.[۱۱۱] اختصاص این لقب به امام علی (علیه السلام) به این جهت بوده است که آن حضرت به دستور خداوند بعد از پیامبر (صلی الله علیه و آله)، جانشین بلافصل ایشان و امیر و فرمانده و امام مؤمنان و مسلمانان بوده و غیر ایشان کسی لیاقت این مقام را نداشت.

در زمان پیامبر (صلی الله علیه و آله)، آن حضرت به مردم امر فرمود که به حضرت علی (علیه السلام) به عنوان امیرمؤمنان سلام نمایند.[۱۱۲]

در بعضی از روایات آمده است: حضرت جبرئیل (علیه السلام) اولین کسی بود که با این لقب به امام علی (علیه السلام) سلام کرد.[۱۱۳] همچنین اهل آسمان نیز آن جناب را با لقب امیرالمؤمنین (علیه السلام) می نامند.[۱۱۴]

در فرهنگ و آموزه های شیعه این لقب از القاب اختصاصی امام علی (علیه السلام) می باشد و اطلاق آن بر دیگران حتی سایر امامان معصوم (علیهم السلام) نیز جایز نمی باشد.[۱۱۵]

شخصی از امام صادق (علیه السلام) پرسید: آیا روا است که به قائم آل محمد (صلّی الله علیه و آله) به عنوان «امیرالمؤمنین» سلام نمود؟ امام فرمود: خیر؛ زیرا این اسم (لقبی) است که خداوند متعال تنها علی (علیه السلام) را به آن نامیده است، نه قبل از او کسی به این لقب نامیده شده و نه پس از او، مگر کافر.[۱۱۶] آن شخص پرسید: پس چگونه بر آن حضرت (علیه السلام) می‏بایست سلام کرد؟ فرمود: می‏گویید: «السَّلَامُ عَلَیْکَ یَا بَقِیَّهَ اللَّهِ»، سپس این آیه را تلاوت فرمود: «بَقِیَّتُ اللَّهِ خَیْرٌ لَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ؛[۱۱۷] آن چه خداوند براى شما باقى گذارده، برایتان بهتر است، اگر ایمان داشته باشید».[۱۱۸]

در روایتی از رسول خدا (صلی الله علیه و آله) نقل شده است: «وقتی (در شب معراج) به آسمان برده شدم، به پروردگارم به اندازه فاصله دو کمان یا کمتر نزدیک شدم،[۱۱۹] پس به من وحی فرمود آن چه باید وحی می نمود،[۱۲۰] سپس فرمود: به علی بن ابی‌طالب امیرالمؤمنین (علیه السلام) سلام برسان، همانا به این لقب احدی قبل از او را نام ننهاده‌ام و پس از او نیز احدی را به این لقب نام نخواهم نهاد».[۱۲۱]

از این حدیث، این مطلب نیز استفاده می شود که این لقب از سوی خداوند سبحان بر آن حضرت نهاده شده است.

در برخی از روایات، زمان نام‌گذاری امام علی (علیه السلام) به این عنوان، قبل از آفرینش حضرت آدم (علیه السلام)، معرفی شده است؛ به عنوان نمونه در روایتی پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) فرمود: «اگر مردم می‏دانستند در چه زمانی علی (علیه السلام) به این لقب ملقب گردید، هرگز منکر فضایل او نمی‏شدند؛ زیرا علی در زمانی که آدم بین روح و جسد بود، ملقب به این لقب شد؛ زمانی که خداوند فرمود: آیا من پروردگار شما نبودم؟ گفتند: بلی. فرمود: من پروردگار شمایم و محمد پیامبر شما است و علی امیر شما است».[۱۲۲]

در روایات علاوه بر وجوه ذکر شده، وجوه دیگری نیز در نام‌گذاری امیرالمؤمنین (علیه السلام) به این لقب، ذکر شده است:

جابر بن یزید می‌گوید: «به امام باقر (علیه السلام) گفتم: چرا امیرمؤمنان (علیه السلام) را بدین لقب نامیده‏اند؟ فرمود: زیرا مؤمنان را آذوقه علم و معرفت می‏رساند، مگر نشنیده‏ای در کتاب خدا (در داستان یوسف) آمده: «وَ نَمیرُ أَهْلَنا؛[۱۲۳] ما براى خانواده خویش موادّ غذایى مى‏آوریم».[۱۲۴]

ابن عباس گفته است: امیرالمؤمنین (علیه السلام) به این عنوان لقب یافت؛ زیرا در بین مردم، اول مؤمن (به رسول خدا صلی الله علیه و آله) بود.[۱۲۵]

اهل سنت به خلفای راشدین و خلفای اموی و عباسی و سلاطین خود و به همه کسانی که توسط شورا و اصحاب اهل حلّ و عقد انتخاب شده‌اند، امیرالمؤمنین اطلاق می‏نمایند.[۱۲۶]

وصی، لقب امام علی (علیه السلام)

از القاب مشهور امام علی (علیه السلام) لقب «وصی» می‌باشد. «وصی» به معنای کسی است که به او وصیت شود.[۱۲۷] رسول خدا (صلی الله علیه و آله) به امیر‌المؤمنین على (علیه السلام) به عنوان جانشین و خلیفه بعد از خود، وصیت فرمود. در همین راستا از القاب آن حضرت، «سید الوصیین» و «خیرالوصیین» نیز می‌باشد.

در روایتی از «امّ سلمه» از رسول خدا (صلی الله علیه و آله) نقل شده که فرمود: «… خداى تعالى از هر امّتى پیامبرى را برگزیده است و براى هر پیامبرى وصیّی انتخاب نموده است، من پیامبر این امّتم و على وصىّ من در میان عترت من و اهل بیت من و امّت من است».[۱۲۸]

در روایت دیگری، سلمان -رضى اللّه عنه- به حضرت رسول (صلی الله علیه و آله) عرض کرد: یا رسول اللّه! وصىّ تو بعد از تو که خواهد بود؟ حضرت فرمود: اى سلمان! وصىّ برادر من موسى، که بود؟ سلمان گفت: وصىّ او «یوشع بن نون» بود. فرمود: می دانی برای چه؟ عرض کردم: برای این که او داناترین مردم بود. پس حضرت فرمود: اى سلمان! وصىّ و جانشینم و جایگاه سرّ و رازم و بهترین شخصی که بعد از خود بر جای می گذارم و وفا‏کننده به وعده‏هایم و اداکننده دَینم، علىّ بن أبی‌طالب است».[۱۲۹]

لقب «وصی» برای امام علی (علیه السلام)، لقب متداول و شایعی بین عامه و خاصه، بین دوستان و دشمنان بوده و بسیاری از شعرا در اشعار خود، از این لقب برای آن حضرت استفاده می کردند.[۱۳۰]

یکی از دانشمندان معاصر در این رابطه می گوید: «امام على (علیه السلام) در صدر اسلام به وصى‏ معروف و معهود بود، جز این‏که بنى امیه اتفاق کرده بودند که همه آثار امام على (علیه السلام) را محو کنند، حتى لقب وصى‏ و حتى جهر به «بسم اللّه الرحمن الرحیم» را که در نمازهاى جهریه شبانه‏روزى واجب و در اخفاتیه آن مستحب است. این قول من نیست،[۱۳۱] (بلکه) قول فخر رازى در تفسیر کبیرش است که در تفسیر سوره فاتحه، در مسئله فقهى جهر به بسم اللّه الرحمن الرحیم می‌گوید: «…علی (علیه السلام) در بلند گفتن بسم الله سعی بلیغی داشت. وقتی دولت به بنی امیه رسید، تلاش زیادی در منع از بلند گفتن بسم الله انجام دادند به جهت سعی در باطل نمودن آثار علی (علیه السلام)…، و ما که در هر مطلبی شک می کنیم، در این مطلب شک نداریم که هرگاه بین قول «انس» و «ابن المغفل» با قول علی بن ابی‌طالب (علیه السلام)، که عمری بر این روش عمل می کرده، تعارض واقع شود، قول علی (علیه السلام)، اولی است. پس جواب قاطع در این مسئله همین است».[۱۳۲]

فاروق اعظم و صدیق اکبر، القاب امام علی (علیه السلام)

در روایات متعدّد از امامیه و اهل سنت، لقب «فاروق اعظم» و «صدّیق اکبر» از القاب امام علی (علیه السلام) شمرده شده است. فاروق از ریشه «فرق»؛ به معنای جدا کننده و صدّیق، صیغه مبالغه از «صدق»؛ به معنای بسیار راست‌گو می باشد، بنابراین فاروق اعظم؛ به معنای جدا کنندهٔ بزرگ و  صدّیق اکبر؛ به معنای راست‌گوی بزرگ است. این القاب را وجود مبارک پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) برای امام علی (علیه السلام) قرار داد؛ زیرا آن جناب، جدا کنندهٔ بزرگ حق از باطل بود و رسول خدا (صلی الله علیه و آله) و همه آن چه که از جانب خداوند متعال نازل شده بود را قبل از تصدیق دیگران، تصدیق نمود.[۱۳۳]

در آغاز به تعدادی از روایات که از طریق شیعه امامیه در این زمینه وارد شده است، اشاره می کنیم، سپس به روایات اهل سنت می پردازیم:

الف. روایات از طریق امامیه:

۱٫ از ابوذر غفارى (رحمه الله) روایت شده است: «… از پیامبر (صلی الله علیه و آله) شنیدم درباره على بن ابى طالب (علیه السلام) مى‏فرمود: على اولین کسى است که به من ایمان آورد و اولین فردى است که در روز قیامت با من مصافحه مى‏کند و او راست‌گوی بزرگ است، و او فاروق این امت است، که حق و باطل را از هم جدا می کند، و …».[۱۳۴]

۲٫ امام علی (علیه السلام) در فرازی از حدیثی طولانی که بعد از جریان سقیفه ایراد کرده‌است، فرمود: «…من راست گوی بزرگ و فرق گذارنده بزرگ بین حق و باطل هستم…».[۱۳۵]

۳٫ حضرت علی (علیه السلام) در زمان خود به «صدّیق» مشهور بود و به آن شناخته می‌شد. صحابی بزرگ؛ مالک اشتر خطاب به آن حضرت عرض می‌کرد: «أنت الصدّیق الأکبر؛ تو راست‌گوی بزرگی».[۱۳۶]

ب. روایات از طریق اهل سنت:

۱٫ خطیب خوارزمی، روایتی از رسول خدا (صلى اللَّه علیه و آله) نقل می کند: «به زودى پس از من فتنه‏اى بر پا خواهد شد، پس هرگاه چنین فتنه‏اى رخ داد ملازم و همراه على (علیه السلام) باشید؛ زیرا او جداکننده حق از باطل است».[۱۳۷]

۲٫ ابن حجر عسقلانی از ابی لیلى غفاری روایت کرده است: شنیدم رسول خدا (صلى اللَّه علیه و آله) فرمود: به زودى پس از من فتنه‏اى بر پا خواهد شد، پس هر گاه چنین فتنه‏اى رخ داد، ملازم و همراه على (علیه السلام) باشید. او اول کسی است که به من ایمان آورد و نخستین کسى است که در روز قیامت با من مصافحه می نماید. او صدیق اکبر و فاروق این امت و پیشوا و امیر مؤمنان است، و مال دنیا، پیشواى منافقان است.[۱۳۸]

۳٫ قندوزی از امام رضا (علیه السلام)، از آباء و اجداد آن حضرت، از رسول خدا (صلى اللَّه علیه و آله)، نقل می کند: «… یا علی تو  جدا کنندهٔ بزرگ حق از باطلی، تو راست گوی بزرگی، حزب تو حزب من و حزب من حزب خدا است و حزب دشمنان تو، حزب شیطان است».[۱۳۹]

عده‌ای از اهل سنت با استناد به روایاتی از پیامبر (صلی الله علیه و آله)، این القاب را برای عمر و ابوبکر ذکر کرده‌اند که به عقیدۀ امامیه این احادیث ساختگی بوده و مورد پذیرش نیست؛ به عنوان نمونه:

ابن عباس از رسول خدا (صلى اللَّه علیه و آله)، نقل نموده است: «هیچ درختی در بهشت نیست، مگر روی برگ‌های آن نوشته شده «لا إله إلّا اللَّه، محمد رسول اللَّه، أبوبکر الصدّیق، عمر الفاروق، عثمان ذو النورین؛[۱۴۰] هیچ خدایی نیست جز خدای یگانه، محمد رسول خدا است، ابوبکر صدّیق است، عمر فاروق است، عثمان صاحب دو نور است».[۱۴۱]

ابن کثیر از علمای اهل سنت در ذیل این روایت می گوید: این حدیث ضعیف است  و کسى که این را گفته، به نحوی ناشناخته و مجهول است و خدا داناتر است.[۱۴۲]

علّامه امینی در کتاب الغدیر می فرماید: این حدیث از جعلیات علی بن جمیل رقی (از راویان این حدیث)، است که طبرانى (از علمای اهل سنت) آن را آورده و گفته است: ساختگى است و على بن جمیل، جاعل و حدیث ساز است و تنها او است که این حدیث را نقل کرده‏.[۱۴۳]وی سپس به اقوال تعدادی از علمای اهل سنت در این رابطه اشاره می کند.[۱۴۴]

طبرسی از سلیم بن قیس روایت مى‏کند: من روزى در نزد سلمان و ابى ذر و مقداد (رضى اللَّه عنهم) حاضر بودم که ناگاه مردى از اهل کوفه آمد و در نزد آنها برای طلب ارشاد و راهنمایی نشست. سلمان (رضى اللَّه عنه) به او گفت: بر تو باد به ملازمت و همراهی با کتاب خداى تعالى و على بن ابى طالب (علیه السلام)؛ زیرا که على (علیه السلام) با قرآن است و از آن جدا نمی‌شود. من گواهی می دهم که ما (سه نفر) از رسول خدا (صلی الله علیه و آله) شنیدیم که می‌فرمود: «حق به هر سمتی که باشد، على (علیه السلام) به همان جهت است و صدّیق، على است و او فاروق میان حق و باطل است».

آن مرد چون آن سخنان را شنید، گفت: پس چرا مردم ابو بکر را صدیق و عمر را فاروق مى‏نامند؟ سلمان (رضى اللَّه عنه) گفت: مردم اسمی را که برای غیر این دو نفر بود به این دو بخشیدند، همان طور که خلافت و جانشینی رسول خدا (صلی الله علیه و آله) و امارت مؤمنان را به این دو نفر بخشیدند، در حالی که رسول خدا (صلی الله علیه و آله) به همه ما امر کرد که به على (علیه السلام) به عنوان امیرالمؤمنین (علیه السلام) سلام کنیم.[۱۴۵]

مرحوم طبرسی، سپس روایتی را از قاسم بن معاویه روایت می‌کند که، من به امام جعفر صادق (علیه السّلام) عرض کردم: مردم حدیثی از معراج را روایت می‌کنند که چون رسول خدا (صلی الله علیه و آله) به معراج رفت مشاهده فرمود بر عرش نوشته شده: لا إِلهَ إِلَّا اللَّهُ مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ أَبُو بَکْرٍ الصِّدِّیق‏. وقتی امام صادق (علیه السّلام) این مطلب را شنید، فرمود: سبحان اللَّه! این جماعت هر چیزی را تغییر دادند، حتی این مطلب را؟ عرض کردم: بله. آن حضرت فرمود: همانا خداوند متعال، وقتی عرش را خلق فرمود بر روی آن نوشت: لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ عَلِیٌّ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِین‏ و … پس هرگاه یکی از شما ‌گفت: لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّه‏، باید (در ادامه) بگوید: عَلِیٌّ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِین‏ (علیه السلام).[۱۴۶]

‏سلیمان بن علی هاشمی از معاذه عدویّه نقل می کند که گفت: شنیدم على بن ابى طالب (علیه السلام) بر روی منبر بصره می فرمود: «أنا الصدّیق الأکبر، آمنت قبل أن یؤمن أبوبکر، و أسلمت قبل أن یسلم؛ من راست‌گوی بزرگم، قبل از آن که ابوبکر ایمان آورد، ایمان آوردم، و قبل از آن که او اسلام آورد، من اسلام آوردم».[۱۴۷]

در روایت دیگری آن حضرت فرمود: «من بنده خدا و برادر رسول خدا (صلی الله علیه و آله) هستم، منم «صدیق اکبر» و هر کس پس از من مدّعى این مقام شود، دروغ گو و بهتان زننده است، من پیش از این که مردم نماز بخوانند مدّت هفت سال با حضرت رسول نماز خواندم».[۱۴۸]

خاصف النعل، لقب امام علی (علیه السلام)

یکی از القاب امام علی (علیه السلام)، «خاصف النعل» می باشد.[۱۴۹] این لقب، برگرفته از روایتی است که رسول خدا (صلّى اللَّه علیه و آله) در شأن امام علی (علیه السلام) فرمودند.

ابن حجر عسقلانی از عبدالرحمن بن بشیر نقل می کند: ما در خدمت پیامبر (صلى اللَّه علیه و آله) نشسته بودیم که آن حضرت فرمود: همانا مردی بنابر تأویل قرآن با شما خواهد جنگید، آن گونه که من بنابر تنزیل قرآن با شما جنگیدم. ابوبکر عرض کرد: ای رسول خدا (صلّى اللَّه علیه و آله) این شخصی که فرمودید، من هستم؟ فرمود: خیر، شما نیستى. عمر گفت: ای رسول خدا (صلّى اللَّه علیه و آله)، من هستم؟ فرمود: شما هم نیستى، این مرد همان است که کفش را اصلاح می‌کند (خاصف النعل). پس ما (از خدمت رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله) رفتیم، دیدیم على (علیه السّلام) مشغول ترمیم و اصلاح کفش رسول خدا (صلّى اللَّه علیه و آله) در حجره عایشه است، پس او را (به این فرمایش رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله) بشارت دادیم».[۱۵۰]

ربعی بن‏ خراش از امیرالمؤمنین (علیه السّلام) روایت می‌کند:

«سهیل بن عمرو با دو نفر یا سه نفر در حدیبیه خدمت حضرت رسول (صلّى اللَّه علیه و آله) رسیدند و عرض کردند: اکنون گروهی از برده‌ها و افراد پست ما به حضور شما خواهند رسید، شما آنان را به‌ سوى ما برگردانید. پیامبر (صلّى اللَّه علیه و آله) از این سخن برآشفت و خشمگین شد و چهره‏اش از فرط غضب سرخ گردید. (حضرت خاتم النبیین (صلّى اللَّه علیه و آله) هر گاه غضب می‌کرد چهره مبارکش برافروخته می‌شد) آن گاه به سهیل بن عمرو فرمود: اى گروه قریش از این گونه سخنان دست بردارید و الّا مردى را که در راه خدا امتحانش را داده است به‌ طرف شما می‌فرستم تا گردن‌هاى شما را بزند، در حالی که از دین خارج شده‌اید. ابوبکر عرض کرد: ای رسول خدا (صلّى اللَّه علیه و آله) این شخصی که فرمودید، من هستم؟ فرمود: خیر شما نیستى، عمر گفت: ای رسول خدا (صلّى اللَّه علیه و آله)، من هستم؟ فرمود: شما هم نیستى، این مرد همان است که اکنون در میان حجره کفش را اصلاح می‌کند (خاصف النعل). علی (علیه السّلام) فرمود: من در آن هنگام کفش پیامبر را در حجره درست می‌کردم. امام علی (علیه السّلام) پس از بیان این روایت از جاى خود برخاست و فرمود: آگاه باشید، رسول خدا (صلّى اللَّه علیه و آله) فرمود: هر کس از روی عمد بر من دروغ بندد، خداوند جایگاه وى را از آتش پر خواهد کرد».[۱۵۱]

در این روایات، رسول خدا (صلّى اللَّه علیه و آله) به جای تصریح به نام مبارک امیرالمؤمنین (علیه السلام)، از تعبیر «خاصف النعل» استفاده نمودند. این امر می تواند دلایلی داشته باشد، از جمله:

۱٫ در بسیاری از موارد، استفاده از تعبیری جدید غیر از نام معروف و شناخته شده، بیشتر در یادها باقی می­ ماند. شاید پیامبر (صلّى اللَّه علیه و آله) خواسته‌اند با استفاده از این تعبیر برای امام علی (علیه السلام)، فضیلت دیگری از آن حضرت را برای مردم معرفی نمایند. استفاده پیامبر (صلّى اللَّه علیه و آله) از تعابیر دیگری؛ چون «ابو تراب» برای امیرالمؤمنین (علیه السلام)[۱۵۲] نیز می تواند شاهدی بر این مدعا باشد.

۲٫ این تعبیر به نوعی حاکی از اوج تواضع امیرالمؤمنین (علیه السلام) است که با وجود جایگاه ویژه­ و ممتازی که در میان مسلمانان داشته و نیز با وجود ارتباط بسیار نزدیک ایشان با رهبری جامعه (پیامبر اسلام صلّى اللَّه علیه و آله)، از انجام کارهایی که بسیاری از خواص، آن را در شأن و منزلت خویش نمی‌­دانستند، دریغ نمی‌کند و پیامبر (صلّى اللَّه علیه و آله) با استفاده از این تعبیر، به صورت غیر مستقیم به جامعۀ اسلامی این رهنمود را می‌­دهد که رهبران بعدی این جامعه باید از ویژگی تواضع برخوردار باشند.[۱۵۳]

غضنفر، لقب امام علی (علیه السلام)

از جمله القاب و توصیفاتی که به امام علی (علیه السلام) نسبت داده شده، «غضنفر» است. «غضنفر»؛ در لغت به معنای «شیر» است و به انسان‌هایی که دارای درشت خویی یا دارای بدن و جثه‌ای درشت و قوی؛ مانند شیر باشند، غضنفر گفته میشود.[۱۵۴]

در تاریخ آمده است که حضرت علی (علیه السلام) از نظر جسمی دارای بدنی قوی و هیکلی درشت و از نظر روحی نیز بسیار شجاع و قدرتمند و نترس بود و هرگز در جبهه نبرد به دشمنان پشت نکرد؛[۱۵۵] از این نظر، غضنفر که از نام شیر عاریت گرفته شده، برای توصیف آن حضرت (علیه السلام) به کار گرفته شده است، همان طور که لقب اسدالله[۱۵۶] آن حضرت نیز، به همین مناسبت است.

گفتنی است، بنابر تحقیقات صورت گرفته در میان القاب آن حضرت در روایات معصومان (علیهم السلام) به لقب غضنفر بر نخوردیم.

البته بنابر نقل ابن شهرآشوب، وقتی اشعار حسان بن ثابت انصاری دربارۀ کشته شدن عمرو بن عبدود به قبیلۀ بنی عامر رسید، جوانی از آنان در جواب گفت: شما مردم مدینه نباید کشتن عمرو را به خود نسبت دهید و آن را هنر خودتان بدانید؛ زیرا او را شیری کشته است».[۱۵۷]

همچنین «ابن طوطی» چند بیت شعر دربارۀ لیله المبیت و فضیلت و شجاعت حضرت علی (علیه السلام) نقل کرده و در آن از لقب «لیث غضنفر» برای آن حضرت استفاده کرده که مضمون آن این است: وقتی علی (علیه السلام) در آن شب به جای پیامبر (صلی الله علیه و آله) خوابید و مشرکان خانه را محاصره کرده بودند، علی (علیه السلام) با شمشیر به آنها حمله کرده، آن گونه که شیری شجاع بپرد، و آنها به سرعت از او فرار کردند، همان گونه که گورخران از شیر فرار می‌کنند.[۱۵۸]

مرتضی، لقب امام علی (علیه السلام)

یکی از القاب امام علی (علیه السّلام) «مرتضی» است. این لقب را پیامبر (صلى اللّه علیه و آله) به آن حضرت داده است.[۱۵۹] در بیان علت آن ذکر شده است:

۱٫ چون خداوند متعال او را به عنوان وصیّ پیامبر (صلى اللّه علیه و آله) و جانشین بعد از او، پسندیده است.‌[۱۶۰]

۲٫ در روایتی نقل شده است که جبرئیل (علیه السّلام) بر رسول خدا (صلى اللّه علیه و آله) فرود آمد و عرض نمود: ای محمد، خداوند سبحان، علی را برای فاطمه و فاطمه را برای علی (علیهما السلام) پسندیده است.[۱۶۱]

۳٫ از ابن عباس نقل شده که گفت: علی (علیه السّلام) در جمیع امور، رضایت خدا و رسول را در نظر داشت و به همین جهت، مرتضی نامیده شد.[۱۶۲]

أنزع بطین، لقب امام علی (علیه السلام)

از القاب امام علی (علیه السّلام)، «الأنزع البطین‏» است. در کتاب‌های لغت،[۱۶۳] کتب روایی[۱۶۴] و همچنین کتب اهل تحقیق[۱۶۵] به توضیح و تفسیر این لقب، پرداخته شده که با بررسی‌ها و تحقیقات صورت گرفته، مناسب‌ترین معنا، در ذیل ذکر می شود:

در برخی از روایات، «انزع» به برگرفته شده و کنده شده از شرک و «بطین» به مملوّ از علم، تفسیر شده است؛ به عنوان نمونه:

الف. رسول خدا (صلّى اللَّه علیه و آله) فرمود: «یا على! به درستى که خداوند متعال، تو و خاندانت و شیعیان و دوستداران شیعیانت، و دوستداران دوستان شیعیانت، همه را مورد غفران و آمرزش خویش قرار داده، پس مژده باد به تو، تویى «انزع بطین»، برگرفته (جدا) شده از شرک و مملوّ و پر از دانش و معرفت».[۱۶۶]

ب. عَبایه بن رِبعى، مى‏گوید: مردى نزد ابن عباس رفت و به او گفت: مرا از انزع بطین؛ على بن ابى‌طالب (علیه السّلام) خبر ده که مردم درباره‏اش اختلاف دارند!. ابن عباس گفت: اى مرد به خدا سوگند، از شخصى سؤال نمودى که بر روى ریگ‏ها، بعد از رسول خدا (صلّى اللَّه علیه و آله)، احدى از او بهتر قدم نگذارده، او برادر رسول خدا (صلّى اللَّه علیه و آله) و پسر عمو و وصىّ و خلیفه آن حضرت بر امّتش مى‏باشد، او انزع و برکنار از شرک و بطین و پر از علم مى‏باشد، از رسول خدا (صلّى اللَّه علیه و آله) شنیدم که مى‏فرمود: کسى که مى‏خواهد در فرداى قیامت، اهل نجات باشد، باید دامن این انزع؛ یعنى على (علیه السّلام) را بگیرد».[۱۶۷]

پدر و مادر امام علی (علیه السّلام)

پدر امام علی (علیه السّلام)، حضرت ابوطالب فرزند عبدالمطّلب فرزند هاشم فرزند عبد مناف فرزند قصی از طائفه قریش است. گفته شده که نام ابوطالب، «عمران» است، ولی نام مشهور ایشان، «عبدمناف» است[۱۶۸] و دلیل بر این مطلب، وصیت پدرش عبدالمطلب است که در آن به ابوطالب نسبت به پیامبر اسلام (صلّى اللّه علیه و آله) سفارش کرده، مى‏گوید: «اى عبد مناف پس از خود تو را به [حمایت از] موحدى سفارش مى‏کنم که پس از پدرش بى‏همتا است».[۱۶۹] ابوطالب نیز کنیه آن حضرت است که به مناسبت فرزند بزرگش «طالب»، بوده است.[۱۷۰] حضرت ابوطالب ۳۵ سال قبل از تولد پیامبر اسلام (صلّى اللّه علیه و آله) دیده به جهان گشود.[۱۷۱] وی با عبداللّه پدر حضرت رسول (صلّى اللّه علیه و آله) برادر اعیانى؛ یعنی از یک پدر و مادر بوده‌اند.[۱۷۲] پدر ابوطالب، (عبدالمطّلب) جدّ پیامبر اسلام است که همه قبایل عرب وی را به عظمت و بزرگواری می‌شناختند و از او به عنوان مردی با کفایت و مبلِّغ آیین توحید ابراهیمی یاد می کردند. عبدالمطّلب، چنان مورد توجه دنیای آن روز بود که او را با لقب «سید البطحاء»، آقای سرزمین مکه و حومه آن و «ساقی الحجیج»؛ آب دهنده حاجیان خانه خدا و «ابوالساده»؛ پدر بزرگواری‌ها و «حافر الزمزم»؛ کَننده چاه زمزم می خواندند.[۱۷۳]

حضرت ابوطالب چهار پسر و دو دختر داشت. طالب پسر بزرگ او بود که از او نسلی باقی نمانده است. دومین فرزند او عقیل و سومین آنها جعفر معروف به جعفر طیار و چهارمین و آخرین فرزند پسر وی، حضرت علی (علیه السلام) است و بین هر کدام از برادران، ده سال فاصله سنی وجود داشته است. دو دخترش یکی «ام هانی» و دیگری «جمانه» است.[۱۷۴]

مادر آن حضرت «فاطمه بنت اسد بن هاشم بن عبد مناف»[۱۷۵] بوده و او اولین زن هاشمی است که با یک مرد هاشمی ازدواج کرده و برای او فرزند آورد.[۱۷۶] بنابراین پدر و مادر حضرت علی (علیه السلام) هر دو هاشمى بودند.[۱۷۷] فرزندان حضرت ابوطالب همه از فاطمه بنت اسد هستند.[۱۷۸]

ابوطالب، پدر امام علی (علیه السّلام)

حضرت ابوطالب پدر امام علی (علیه السّلام)  از شخصیت‌های برجسته تاریخ اسلام است. ابوطالب در خانواده‌ای خداپرست و موحّد و در سایه پدری همچون عبدالمطلب که از کمالات روحی و امتیازات معنوی برخوردار بود، پرورش یافت و همانند پدرش در مسیر آیین حنیف ابراهیمی قدم بر می‌داشت.

اصبغ بن نباته می‌گوید: از امیر المؤمنین (علیه السّلام)   شنیدم که‏ مى‏فرمود: «به خدا سوگند که پدرم و جدّم عبد المطّلب و هاشم و عبد مناف، هیچ‌گاه بتى را نپرستیدند. سؤال شد: پس چه مى‏پرستیدند؟ فرمود: مطابق دین ابراهیم (علیه السّلام)   به جانب خانه کعبه نماز مى‏خواندند و بدان متمسّک بودند».[۱۷۹]

در روایت دیگری از امیرالمؤمنین علی (علیه السّلام)  نقل شده که آخرین وصی از سلسله اوصیای قبل از پیامبر (صلی الله علیه و آله)، پدرم (ابوطالب) بوده است.[۱۸۰]

ابوطالب نه تنها تحت تأثیر شرک و بت‌پرستی مردم مکه قرار نگرفت، بلکه در مقابل شیوه‌های جاهلیت ایستادگی کرد و نوشیدن مشروبات را بر خود حرام ساخت و خود را از هرگونه فساد و آلودگی، برحذر داشت.[۱۸۱]او نخستین کسی است که «سوگند خوردن اولیای مقتول برای اثبات قتل» در امر قضا را، سنت قرار داد و بعدها اسلام نیز آن را با نام «قسامه» تثبیت کرد.[۱۸۲]

ابوطالب پس از درگذشت عبدالمطلب، بنا بر وصیت پدر، کفالت و سرپرستی حضرت محمّد (صلی الله علیه و آله) را که هشت ساله بود، بر عهده گرفت و تا هنگام وفاتش؛ سال دهم بعثت، ۴۲ سال تمام، پروانه وار به گرد شمع وجود او گشت و در تمام حالات، در سفر و حضر، از او حراست و حفاظت کامل نمود.[۱۸۳]

مجاهد از ابن عبّاس نقل کرده است که گروهى از افراد کاردان و باتجربه قبیله مذحج وقتى که قدم‌هاى مبارک پیامبر (صلی الله علیه و آله) را دیدند، ]به عبد المطّلب[، گفتند: اى بزرگ حجاز! از این پسر مواظبت کن که ما تا کنون قدمى را شبیه‏تر از قدم‌هاى او به آن قدمى که در مقام ]ابراهیم علیه السّلام[ است ندیده‏ایم!. عبد المطّلب با شنیدن این سخن رو به ابو طالب کرد و فرمود: گوش کن، ببین اینها چه مى‏گویند! به راستى که براى این پسرم ملک و سلطنتى است!. از آن پس ابو طالب یارى و کفالت رسول خدا (صلی الله علیه و آله) را به بهترین وجه بر عهده گرفت، همیشه همراه او بود و از او جدا نمى‏شد و آن حضرت را بسیار دوست مى‏داشت و بر فرزندان خویش مقدّم مى‏داشت و تا او را در کنار خویش نمى‏خوابانید، خود نمى‏خوابید و همواره مى‏گفت: تو پرعقل، خوش طبع و خوش سیمایى!.[۱۸۴]

ابن ابی الحدید، مورّخ و دانشمند معروف اهل سنت، در ضمن شرح فداکاری‏های حضرت ابوطالب، می‏گوید: «یک نفر از علمای شیعه درباره ایمان ابوطالب کتابی نوشت و نزد من آورد که من بر آن تقریظ بنویسم. من به جای تقریظ، این اشعار را که شماره آن‏ها به هفت بیت می‏رسد، در پشت کتابش نوشتم، که مضمون بخشی از آن‏ها چنین است: «اگر ابوطالب و فرزندش علی (علیه‏السلام) نبودند، هرگز اسلام قد راست نمی‏کرد؛ پدر در مکه از آن حمایت کرد و فرزند در یثرب (مدینه)، جانش را نثار کرد».[۱۸۵]

وی هنگامی که پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) از همه سو هدف تیرهای زهرآگین مشرکان مکه بود، مردانه از آن حضرت حمایت کرد و بدین وسیله در گسترش اسلام و تقویت مسلمانان نقش مهمی ایفا نمود و در راه هدف مقدس پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) که نشر آیین یکتاپرستی و ریشه‌کن کردن شرک و بت پرستی بود، از هیچ کوششی دریغ ننمود، حتی به مدّت سه سال در کنار پیامبر (صلی الله علیه و آله) و سایر بنی هاشم در «شعب ابی طالب»، – که درّه ای خشک و سوزان بود – به سر برد.[۱۸۶]

ایمان ابوطالب و تهمت‌های ناروا:

بعضی از اهل سنت معتقدند که حضرت ابوطالب (علیه السّلام)  در طول حیات خود به پیامبر (صلی الله علیه و آله) ایمان نیاورده است؛ زیرا مشاهده نشده که نماز بخواند و او بدون اسلام از دنیا رفته است.[۱۸۷]

در مقابل، علمای شیعه امامیه و نیز زیدیه و برخی از علمای اهل سنت،[۱۸۸] به استناد روایات اسلامی و شواهد تاریخی، بر این عقیده‌اند که حضرت ابوطالب مؤمن بوده و مؤمن نیز از دار دنیا رفته است. به بعضی از دلایل آنها اشاره می شود:

۱. حضرت ابوطالب (علیه السّلام)  در مواضع متعدد، در قالب نظم و نثر به نبوت و پیامبری رسول خدا (صلی الله علیه و آله) و حقانیت راه آن حضرت، اعتراف نموده است. از میان ذخایر علمی و ادبی حضرت ابوطالب و قصاید طولانی وی، قطعاتی چند انتخاب شده که مضمونش چنین است:

«اشخاص شریف و فهمیده بدانند که محمد (صلی الله علیه و آله) بسان موسی و مسیح (علیهما السلام) پیامبر است، همان نور آسمانی را که آن دو در اختیار داشتند، او نیز دارد و تمام پیامبران به فرمان خداوند، مردم را راهنمایی و از گناه باز می‌دارند. ای سران قریش! تصوّر کرده‌اید که می توانید بر او دست بیابید در صورتی که آرزویی را در سر می‌پرورانید که کمتر از خواب‌های آشفته نیست. او پیامبر است و وحی از ناحیه خداوند بر او نازل می گردد».

ایشان در بخش دیگری از اشعار خود سروده‌اند: «ای قریش آیا نمی دانید که ما او (محمد) را مانند موسی، پیامبر یافته‌ایم و نام و نشان او در کتاب‌های آسمانی قید گردیده است و بندگان خدا محبّت مخصوصی به وی دارند و نباید دربارۀ کسی که خدا محبّت او را در دل‌ها به ودیعت گذارده ستم کرد؟».

همچنیین در جای دیگر آورده‌اند: «اى برادرزاده تا ابوطالب در میان خاک نخوابیده و لحد را بستر نساخته، هرگز دشمنان به تو دست نخواهند یافت. به آن چه مأموری آشکار کن، از هیچ کس مترس و بشارت ده و چشمانی را روشن ساز، مرا به آیین خود خواندی و می‌دانم تو پند دهندۀ من هستی و در دعوت خود امین و درستکاری، حقّا که کیش محمد (صلی الله علیه و آله) از بهترین آئین‌ها است».[۱۸۹]

دلالت این اشعار و کلمات بر ایمان راسخ حضرت ابوطالب (علیه السّلام) ، واضح و غیر قابل انکار است، به نحوی که برخی از امامان معصوم (علیهم السلام) به بعضی از این اشعار بر ایمان ابوطالب استشهاد نموده‌اند.[۱۹۰]

۲٫ در محضر امام سجاد (علیه‌السلام) از ایمان ابوطالب سخن به میان آمد. آن حضرت فرمود: «در شگفتم که چرا مردم در ایمان او تردید دارند، در صورتی که هیچ زن مسلمانی نبایست بعد از اسلام آوردن در حباله شوهر کافر خود بماند و فاطمه بنت اسد که از سابقان در اسلام است، تا هنگام مرگ ابوطالب، در نکاح او بود».[۱۹۱]

۳٫ از امام باقر (علیه‌السّلام) درباره گفتار مردم پیرامون معذب بودن حضرت ابوطالب در آتش جهنم، سؤال شد، حضرت فرمود: «اگر ایمان ابوطالب در یک کفه ترازو و ایمان سایر مردم در کفه دیگر قرار داده شود، همانا ایمان او ترجیح دارد، سپس فرمود: آیا نمی دانید که حضرت امیرمؤمنان (علیه‌السلام) در زمان حیاتش دستور می‌داد که از طرف حضرت عبدالله (پدر گرامی رسول خدا صلی الله علیه و آله) و از طرف حضرت ابوطالب پدر بزرگوارش، حج به جا آورند و برای بعد از خود نیز نسبت به این امر، وصیت فرمود؟». [۱۹۲]

۴٫ امام جعفر صادق (علیه السّلام)   ‏از پدران بزرگوارش (علیهم السّلام) نقل نموده که حضرت امیرالمؤمنین على (علیه السّلام)  روزى در رحبه[۱۹۳] نشسته بود و مردم بسیاری در اطراف آن حضرت جمع شده بودند. در میان آن جماعت شخصى برخاسته و گفت: یا امیرالمؤمنین شما جایگاهی داری که حضرت ربّ‌العالمین شما را در آن قرار داده و حال آن که پدرت در آتش جهنم معذّب است؟ امیرالمؤمنین على (علیه السّلام)  فرمود: ساکت باش! خداى تبارک و تعالى زبانت را قطع نماید. قسم به آن خدایى که حضرت محمد (صلی الله علیه و آله) را به حق، به پیامبری مبعوث فرمود، اگر پدرم اراده کند که همه گنهکاران روى زمین‏ را شفاعت نماید، همانا پروردگار عالم شفاعت او را درباره همه آنها قبول فرماید. آیا پدرم در آتش جهنم معذّب باشد در حالی که فرزند او تقسیم کننده بهشت و جهنم است؟[۱۹۴] قسم به آن خدایى که حضرت محمد (صلی الله علیه و آله) را به حق به پیامبری مبعوث فرمود، همانا نور پدر بزرگوارم در روز قیامت انوار تمامى خلایق را تحت الشعاع قرار خواهد داد، مگر پنج نور: نور محمد (صلی الله علیه و آله) و نور من و نور حسن و نور حسین و نور نه نفر از اولاد حسین (علیهم السّلام)؛ زیرا که نور پدرم از نور ما است که خداوند سبحان، نور ما را دو هزار سال قبل از آفرینش آدم خلق فرمود.[۱۹۵]

۵٫ حضرت عبدالعظیم حسنی در نامه‌ای از محضر امام رضا (علیه‌السّلام) در مورد ایمان ابوطالب سؤال نمود. امام رضا (علیه‌السلام) در جواب فرمود: « بسم اللّه الرّحمن الرّحیم. اگر در ایمان ابوطالب شک کنی، سرنوشت تو آتش جهنّم است».[۱۹۶]

۶٫ درباره نماز حضرت ابوطالب (علیه السّلام) ، گفتار امیرالمؤمنین (علیه السّلام)  ذکر شد که آن جناب مطابق دین ابراهیم (علیه السّلام)   به جانب خانه کعبه نماز مى‏خوانده است. علاوه بر این، ابن ابی الحدید معتزلی معتقد است که در آن زمان (در مکه)، هنوز نماز، واجب نشده بود و نمازی که مرسوم بود، نماز غیر واجب بود که هرکه می خواست می خواند و هر که نمی خواست ترک می کرد و نماز، در مدینه، واجب شد.[۱۹۷]

«علّامه مجلسى» مى‏گوید: شیعه امامیه بر اسلام حضرت ابوطالب (علیه السّلام)  اجماع دارد و این که ایشان از ابتدای امر به پیامبر (صلی الله علیه و آله) ایمان آورده بود و هیچ‌گاه بتی را نپرستید، بلکه او از اوصیای حضرت ابراهیم (علیه السّلام)  بود. اسلام او آن قدر شهرت دارد که مخالفان شیعه، این مطلب را به شیعه نسبت می دهند و روایات در این باره از طرق شیعه و سنی در حدّ تواتر است و بسیاری از علما و محدثان ما در این باره کتاب مستقلی تألیف کرده‌اند که بر اهل تحقیق مخفی نیست.[۱۹۸]

حضرت ابو طالب و کتمان ایمان خود:

حضرت ابوطالب (علیه السّلام)  برای آن که از آیین یکتاپرستی بهتر دفاع کند و مسؤولیت خود را در حفظ جان پیامبر (صلی الله علیه و آله) در پیشبرد اهداف اسلام بیشتر ادا نماید، تقیه نموده و ایمان و اعتقاد خود را نسبت به اسلام و پیامبر (صلی الله علیه و آله) کتمان می‌نمود.

از شعبى نقل شده که امیر مؤمنان علی (علیه السّلام)  فرمود: «به خدا سوگند ابوطالب، عبد مناف فرزند عبد المطلب، مؤمن و مسلمان بود و ایمان خود را پنهان مى‏داشت، از ترس آن که مبادا بنی هاشم از سوى قریش رانده گردند».[۱۹۹]

امام صادق (علیه السّلام)  فرمود: «همانا ابوطالب ایمان خود را پنهان می‌داشت، وقتی از دار دنیا رفت، به رسول خدا (صلی‏ الله ‏علیه ‏و آله) وحی رسید که از مکه خارج شو؛ زیرا دیگر یار و یاوری نداری؛ به همین جهت آن حضرت به مدینه هجرت فرمود».[۲۰۰]

شیوه ذکر شده در صورت لزوم و تناسب زمانی، یک ضرورت عقلی و قرآنی و اجتماعی بوده و احادیث زیادی در این باره در منبع روایی آمده است؛ چنان که امام صادق (علیه السّلام)  فرمود: «مثل ابوطالب مثل اصحاب کهف است که ایمان واقعی خود را مخفی نگهداشته، و در ظاهر خود را کافر معرفی می‏کردند؛ از این رو، خداوند دو پاداش به آنان مرحمت فرمود».[۲۰۱]

وفات حضرت ابوطالب:

«حضرت ابوطالب سه سال قبل از هجرت، و دو ماه بعد از آن که پیامبر (صلی الله علیه و آله) و یارانش از «شعب» خارج شدند، در ماه شوال یا ذی‌القعده سال دهم بعثت، در سن هشتاد و چند سالگی از دنیا رفت».[۲۰۲] بدنش را در مکه معظمه در «حجون» معروف به «قبرستان ابوطالب» دفن کردند.[۲۰۳]

پس از این که حضرت ابوطالب از دنیا رفت و علی (علیه‏السّلام) وفات پدر را به رسول خدا (صلی الله علیه و آله) خبر داد، آن حضرت بسیار محزون و غمگین شد و سخت گریست. سپس دستور داد: برو او را غسل داده و کفن کن و حنوط نما و هرگاه او را بر تخت گذاشتی مرا مطلع کن. امیرالمؤمنین (علیه السّلام)  همین گونه عمل کرد، آن گاه رسول خدا (صلی الله علیه و آله) تشریف آورده و تخت «ابوطالب» را بر دوش مبارک گرفته و فرمود: «ای عموی بزرگوار! تو صله رحم را به نیکى به جا آوردى و پاداش نیکى دادى، تو مرا در کودکی تربیت و کفالت نمودی، و در بزرگی یاری و معاونت دادی». پس از این، روى خود را به طرف مردم کردند و فرمودند: به خداوند سوگند، از عموی خود چنان شفاعتى کنم که جهانیان از وى به شگفت آیند». [۲۰۴] وی در حالی دنیا را وداع گفت که قلبش لبریز از ایمان به خدا و عشق به محمد (صلی الله علیه و آله) بود.

با مرگ او خیمه‌ای از حزن و اندوه بر پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) و مسلمانان آن روز که کمتر از پنجاه نفر بودند، سایه افکند؛ زیرا آنان بهترین حامی، مدافع و فداکار در راه اسلام را از دست دادند.

پیامبر (صلی الله علیه و آله) فرمود: تا زمانی که ابوطالب زنده بود، قریش نمی‌توانست هیچ گونه ناخوشایندی برای من ایجاد کند».[۲۰۵] ابن کثیر و ابن اثیر نقل می کنند: «کفار قریش پس از وفات ابوطالب بر سر مبارک پیامبر (صلی الله علیه و آله)، خاک و گاهی روده گوسفند می ریختند».[۲۰۶]

اندوه مسلمانان چند روز بعد با درگذشت حضرت خدیجه (علیها السّلام)، رکن دیگر اسلام و حامی پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله)، دو چندان شد.[۲۰۷] درگذشت ابوطالب و خدیجه کبری (علیهما السّلام) مصیبت بزرگی برای رسول‌ خدا (صلی الله علیه و آله) بود به حدّی که آن سال را، «عام الحزن»؛ یعنی سال اندوه و غم، نامید.[۲۰۸]

فاطمه بنت اسد مادر امام علی (علیه السّلام)

فاطمه بنت­ اسد بن هاشم بن عبد مناف، مادر امیرالمؤمنین (علیه السّلام)، از زنان مسلمان و صالحه تاریخ اسلام است.[۲۰۹] یکی از مهم‌ترین ویژگی‌های این بانوی مکرمه آن بود که در امر نگهداری و سرپرستی از پیامبر (صلی الله علیه و آله) در سنین کودکی آن حضرت، با حضرت ابوطالب همکاری می­کرد و پیامبر (صلی الله علیه و آله) را مورد مهر و محبت و نیکی کامل خود قرار می داد تا جایی که پیامبر (صلی الله علیه و آله) به این بانوی مکرمه، «مادر» می‌گفت.

مسعودی می نویسد: «…فاطمه بنت اسد به رسول خدا (صلى اللّه علیه و آله) علاقه زیادى داشت‏…، چنانچه آن حضرت یک لحظه از نظر فاطمه غایب می‌شد، چهره او از نظرش غایب نمى‏شد… نگران بود، تا این که پیامبر (صلى اللّه علیه و آله) را حاضر نماید و مشغول غذا دادن، شست‌وشو کردن، نظیف نمودن، لباس پوشانیدن، روغن مالى کردن، خوش‌بو نمودن و اصلاح کار آن حضرت شود. در روز مواظب شیر دادن آن بزرگوار بود، همین‏که شب مى‏شد، مشغول حاضر کردن رختخواب و (وسایل) خواب و متکا آن حضرت می‌گردید. در شب و روز از حضرت محمّد (صلى اللّه علیه و آله) جدا نمى‏شد، از آن حضرت غفلت و از خدمتش کوتاهى نمى‏کرد…».[۲۱۰]

خوارزمی از امام صادق (علیه السّلام)  نقل نموده که فاطمه بنت اسد، نیکوکارترین مردم به رسول خدا (صلى اللّه علیه و آله) بود.[۲۱۱]

ابن جوزی به نقل از زهرى مى‏گوید: رسول خدا (صلى اللّه علیه و آله) به دیدار فاطمه بنت اسد مى‏رفت و در خانه وى خواب قیلوله (خواب پیش از ظهر) مى‏کرد و او زن شایسته‏اى بود.[۲۱۲]

ایمان و بیعت فاطمه بنت اسد:

هر کسی از سیره­­نویسان که به شرح حال فاطمه بنت اسد، پرداخته است، او را از نخستین زنان مسلمان برشمرده است.[۲۱۳] «ابن ابی­­الحدید» روایت کرده است که فاطمه بعد از ده تن اسلام آورد و او نفر یازدهم بود.[۲۱۴]

در مقاتل الطالبیین از زبیر بن عوام نقل شده است که از پیامبر (صلى اللّه علیه و آله) شنیدم زنان را به بیعت فرا می خواند وقتی که آیه مبارکه «اى پیامبر! هنگامى که زنان مؤمن نزد تو آیند و با تو بیعت کنند که چیزى را شریک خدا قرار ندهند، دزدى و زنا نکنند، فرزندان خود را نکشند، تهمت و افترایى پیش دست و پاى خود نیاورند و در هیچ کار شایسته‏اى مخالفت فرمان تو نکنند، با آنها بیعت کن و براى آنان از درگاه خداوند آمرزش بطلب که خداوند آمرزنده و مهربان است»،[۲۱۵] نازل شد و فاطمه بنت اسد، نخستین زنی بود که با پیامبر (صلى اللّه علیه و آله) بیعت کرد.[۲۱۶]

ابن­جوزی از ابن عباس نقل نموده که او نخستین زنی بود که بعد از خدیجه (علیها السّلام) با پیامبر (صلى اللّه علیه و آله) در مکه بیعت کرد.[۲۱۷]

هجرت به مدینه:

از امام صادق (علیه السّلام)  نقل شده که فاطمه بنت اسد اولین زنی بود که با پای پیاده به سوی مدینه هجرت کردند.[۲۱۸]

وقتی فرمان هجرت مسلمانان از مکه به سوی مدینه از طرف خدا بر پیامبر (صلی الله علیه و آله) ابلاغ شد، مسلمانان گروه گروه به مدینه مهاجرت کردند، از جمله آنان حضرت علی (علیه السّلام)  به دستور پیامبر (صلی الله علیه و آله) به همراه فواطم (فاطمه زهرا (علیها السلام)، فاطمه بنت اسد و فاطمه بنت زبیر بن عبدالمطلب) و به همراه پسر ام­ایمن از مکه به سوی مدینه هجرت کردند. «ابو واقد» فرستاده پیامبر (صلی الله علیه و آله)، شتران آنها را می­راند. علی (علیه السّلام)  به او فرمود: «ابو واقد با زنان مدارا کن؛ زیرا آنان توان مشقت و سختی راه را ندارند». ابو واقد عرض کرد: «می­ترسم ما را تعقیب کنند»، حضرت فرمود: «بایست؛ زیرا رسول­ خدا (صلی الله علیه و آله) به من فرمود: ای علی آنها اکنون نمی­توانند، صدمه­ای بر تو وارد آورند»، پس آن حضرت خود هدایت آن گروه را بر عهده گرفت و آرام و ملایم می­راند. در همین هنگام گروهی از مشرکان مکه که در تعقیب آنها بودند، سدّ راه آنان شدند و قصد برگرداندن آنها را داشتند که حضرت علی (علیه السّلام)  با آنان درگیر شد و بعضی از آنها را کشت و بقیه فرار کردند. سپس حضرت و همراهان در محله‌ای به نام «ضجنان» (کوهی نزدیکی مکه)، فرود آمدند. در طول شبانه روزی که آن جا توقف کرده بودند، چند تن از مستضعفان مؤمن که «ام­ایمن» (کنیز رسول خدا صلی الله علیه و اله) در میان آنها بود، به آنان پیوستند.

حضرت علی (علیه السّلام)  آن شب را تا سپیده دم، با فواطم، یا به نماز و یا به ذکر خدا در حال ایستاده و نشسته سپری نمودند، امام علی (علیه السّلام) سپیده دم نماز صبح را با همراهان به جای آوردند و سپس منزل به منزل را با یاد خدا طی کردند تا به مدینه رسیدند. در این شرایط فرشته وحی قبل از ورود ایشان به مدینه، بر قلب پیامبر (صلی الله علیه و آله) نازل شد و این آیه را در شأن آنان نازل نمود: «آنهایی که در حال ایستاده و نشسته و خفتن، خدا را یاد می­کنند و پیوسته در آفرینش آسمان‌ها و زمین می­اندیشند… پس خداوند دعایشان را مستجاب گردانید؛ زیرا من که پروردگارم، عمل هیچ کس از زن و مرد را بی­مزد نگذارم».[۲۱۹]

در این آیه شریفه منظور از «مرد» حضرت علی (علیه السّلام)  و از «زن» فواطم می­باشند که فاطمه بنت اسد یکی از آنها است.[۲۲۰]

وفات فاطمه بنت اسد:

امام صادق (علیه السّلام) درباره فاطمه بنت اسد و قضایای مربوط به وفاتش چنین گزارش داده است: «… فاطمه بنت اسد از پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) شنید که می­فرمود: بی­گمان مردم در روز قیامت، عریان، آن‌گونه که از مادر زاده شده‌اند، محشور می­شوند، پس فاطمه بنت اسد گفت: وای از رسوایی!، پس پیامبر­ خدا (صلی الله علیه و آله) به او فرمود: من از خدا می­خواهم که تو را پوشیده برانگیزد و نیز شنید که پیامبر (صلی الله علیه و آله) از فشار قبر یاد می­کند، پس گفت: وای از ناتوانی، پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) به او فرمود: من از خدا می­خواهم که از این (فشار قبر)، کفایتت کند. روزى به رسول خدا (صلی الله علیه و آله) گفت: من مى‏خواهم این کنیز خود را آزاد کنم، حضرت در پاسخش فرمود: اگر چنین کنى خدا به هر عضوى از او، عضوى از تو را از دوزخ آزاد کند. فاطمه بنت اسد وقتی بیمار شد، پیامبر (صلی الله علیه و آله) را وصی خود قرار داد و سفارش کرد که خادم او را آزاد کند و چون زبانش بند آمده بود با اشاره، با رسول خدا (صلی الله علیه و آله) سخن مى‏گفت و پیامبر (صلی الله علیه و آله) وصیتش را قبول کرد. روزی پیامبر (صلی الله علیه و آله) نشسته بود که امیرالمؤمنین (علیه السّلام)  گریان نزدش آمد، پیامبر (صلی الله علیه و آله) فرمود، چه چیزی گریانت کرده است؟ عرض کرد: مادرم فاطمه درگذشت؛ پیامبر (صلی الله علیه و آله) فرمود: «و نیز مادر من به خدا سوگند!» و شتابان برخاست و به درون خانه آمد، سپس به او نگریست و گریست. آن گاه به زن‌ها دستور داد او را غسل دهند و فرمود: چون از غسل او فارغ شدید، کارى نکنید تا به من اعلام کنید، چون از غسل فارغ شدند، به ایشان اعلام کردند، پس آن حضرت یکى از پیراهن‌هاى خود را که به تن مى‏پوشید، داد تا او را در آن کفن کنند و به مسلمانان فرمود: چون در کار (کفن و دفن) فاطمه مشاهده کردید من کارى مى‏کنم که پیش از آن با کسی نکرده‌ام، سبب آن را از من بپرسید!.

چون زنان از غسل و کفن او فارغ شدند، رسول خدا (صلی الله علیه و آله) آمد و جنازه او را بر دوش گرفت و زیر جنازه او بود تا او را به قبرش رسانید و او را در کنار قبرش نهاد و خود وارد قبرش شد و در آن خوابید و سپس برخاست و با دست خود او را گرفت و در قبرش نهاد و بعد  مدتى طولانى با او راز ‏گفت… سپس از قبرش خارج شد و خشت بر آن چید و آن را کامل ساخت، سپس روى قبرش افتاد و شنیدند که مى‏فرمود: لا إِلهَ إِلَّا اللَّهُ، خدایا من او را به تو مى‏سپارم، سپس برگشت. مسلمانان به آن حضرت گفتند: ما دیدیم شما کارهایى کردید که پیش از امروز نکرده بودید، فرمود: امروز (آخرین قسمت) احسان و نیکی ابوطالب را از دست دادم، فاطمه کسی بود که اگر نزد او چیزى بود، مرا نسبت بدان بر خود و فرزندانش مقدم مى‏داشت.

من روزى از قیامت یاد کردم و از این که مردم در آن برهنه محشور مى‏شوند، گفت: واى از این رسوایى من، من ضمانت کردم که خدا او را با تن پوشیده محشور سازد، من از فشار قبر یاد کردم، گفت: واى از ناتوانى من، و من ضمانت کردم که خدا او را آسوده‏ سازد، من به همین جهت او را در پیراهنم کفن کردم و در قبرش خوابیدم و خود را بر آن انداختم تا به او تلقین کردم آن‌چه از او پرسش مى‏شد؛ زیرا از او از پروردگارش سؤال شد و او پاسخ گفت، و از رسولش سؤال شد و او جواب داد…». [۲۲۱]

آری، این بانوی با فضیلت پس از سال‌ها تلاش و مجاهدت و حمایت از دین خدا و رسول او و پرورش ولیّ او، سرانجام در سال چهارم هجری، در مدینه، دیده از جهان فرو بست و در منطقه «روحاء» به خاک سپرده شد.[۲۲۲]

کودکی امام علی (علیه السّلام)

امام على (علیه السّلام) در کودکی که دوره حساس شکل‏گیرى شخصیت و دوره تربیت جسمی و روحى است، در خانه حضرت محمد (صلی الله علیه و آله) و تحت تربیت مستقیم آن حضرت به سربرد. مورخان اسلامى در این زمینه مى‏نویسند:

«از نعمت‌هاى بزرگى که خداوند به على بن ابى‌طالب (علیه السّلام) داد، این بود که پیش از اسلام در دامن تربیت رسول خدا (صلى اللّه علیه و آله) نشو و نما یافت. مجاهد نقل کرده که از جمله نعمت‌هاى خداوند و کرامت‌هاى او نسبت به على بن ابى‌طالب (علیه السّلام) این بود که قریش دچار قحطى سختى شد و ابو طالب مردى عیالمند بود که نان خور زیادى داشت، پس رسول خدا (صلى اللّه علیه و آله) به عباس؛ عموى خود که دارایى و ثروتش بیش از سایر بنى‌هاشم بود فرمود: اى عباس، عیال برادرت ابو‌طالب زیادند، و چنانچه مى‏بینى مردم به این قحطى سخت، دچار گشته‏اند، بیا با هم به نزد او برویم و به وسیله‏اى از نان‏خوران او کم کنیم، من یکى از پسران او را به نزد خود می‌برم و تو هم یکى را ببر.

عباس این پیشنهاد را پذیرفت، و هر دو به نزد ابو طالب آمده‏ و منظور خویش را اظهار کردند، ابوطالب گفت: عقیل را براى من بگذارید (و برخى می‌گویند: گفت: عقیل و طالب را براى من بگذارید) و هر کدام را خواهید ببرید. پس رسول خدا (صلى اللّه علیه و آله)، على (علیه السّلام) را برداشت و عباس نیز جعفر را برداشته و به خانه خود بردند. بدین ترتیب على (علیه السّلام) در تمام موارد با رسول خدا (صلى اللّه علیه و آله) بود تا هنگامى که آن بزرگوار به رسالت مبعوث شد، پس على (علیه السّلام) به‌ او ایمان آورد و نبوتش را تصدیق کرده، پیروى او را بر خود لازم شمرد، جعفر نیز در خانه عباس بود تا هنگامى که اسلام اختیار کرده و از سرپرستی او بی‌نیاز گشت».[۲۲۳] پیامبر اسلام (صلى اللّه علیه و آله) پس از گرفتن على (علیه السّلام) فرمود: «همان را برگزیدم که خدا او را براى من برگزید».[۲۲۴]

از آن‌جا که حضرت محمد (صلى اللّه علیه و آله) در سنین کودکى در خانه عمویش ابوطالب و تحت کفالت او بزرگ شده بود، مى‏خواست با تربیت یکى از فرزندان او، زحمات وى و همسرش فاطمه بنت اسد را جبران کند و از میان فرزندان او نظر به على (علیه السّلام) داشت.[۲۲۵]

امام على (علیه السّلام) در دوران خلافت خود، در خطبه «قاصعه» به این دوره تربیتى خود اشاره نموده و مى‏فرماید: «شما (یاران پیامبر) از خویشاوندى نزدیک من با رسول خدا (صلى اللّه علیه و آله) و موقعیت خاصى که با آن حضرت داشتم آگاهید، و مى‏دانید موقعى که من خردسال بودم، پیامبر (صلى اللّه علیه و آله) مرا در آغوش مى‏گرفت و به سینه خود مى‏فشرد و مرا در بستر خود مى‏خوابانید، به طورى که من بدن او را لمس مى‏کردم، بوى خوش آن را مى‏شنیدم و او غذا در دهان من مى‏گذارد…، من همچون بچه‏اى که به دنبال مادرش مى‏رود، همه جا همراه او مى‏رفتم و او هر روز یکى از فضائل اخلاقى خود را به من تعلیم مى‌نمود و دستور مى‏داد که از آن پیروى کنم».[۲۲۶]

امام على (علیه السّلام) در غار حراء:[۲۲۷]

حضرت محمد (صلی الله علیه و آله) پیش از آن‌که به رسالت مبعوث شود، سالى یک ماه در غار حراء به عبادت مى‏پرداخت. قرائن نشان مى‏دهد که حضرت محمد (صلى اللّه علیه و آله) با عنایت شدیدى که نسبت به على (علیه السّلام) داشت او را در آن یک ماه همراه خود به حراء مى‏برد. وقتى که فرشته وحى براى نخستین بار در همان غار بر حضرت محمد (صلى اللّه علیه و آله) نازل شد و او را به مقام رسالت مفتخر ساخت، على (علیه السّلام) در کنار آن حضرت بود.[۲۲۸] على (علیه السّلام) در خطبه «قاصعه» در این باره مى‏فرماید:

«پیامبر هر سال در کوه حراء به عبادت مى‏پرداخت و جز من کسى او را نمى‏دید…، هنگامى که وحى بر آن حضرت نازل شد، صداى ناله شیطان را شنیدم، به رسول خدا عرض کردم: این ناله چیست؟ فرمود: این ناله شیطان است و علت ناله‏اش این است که او از این‌ که در روى زمین اطاعت شود، ناامید گشته است. آن‌چه را من مى‏شنوم تو نیز مى‏شنوى و آن‌چه را مى‏بینم تو نیز مى‏بینى، جز این‌که تو پیامبر نیستى، بلکه وزیر [من] و بر خیر و نیکى هستى».[۲۲۹]

این گفتار پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) نشان می‌دهد که تربیت‌هاى پیگیر آن حضرت و پاکى روح على (علیه السّلام) سبب شد که او در همان دوران کودکى با قلب حساس، دیده نافذ و گوش شنوا، چیزهایى را ببیند و صداهایی را بشنود که براى مردم عادى دیدن و شنیدن آنها ممکن نیست.

ابن ابى‌الحدید معتزلى در شرح نهج البلاغه مى‏نویسد: «در کتب صحاح روایت شده است که وقتى جبرئیل براى نخستین بار بر پیامبر (صلى اللّه علیه و آله) نازل گردید و او را به مقام رسالت مفتخر ساخت، على (علیه السّلام) در کنار پیامبر اسلام بود».[۲۳۰]

از امام صادق (علیه السّلام) نقل شده است که فرمود: «على (علیه السّلام) پیش از رسالت پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) همراه آن حضرت، نور نبوت را مى‏دید و صداى فرشته را مى‏شنید. پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) به او مى‏فرمود: اگر من خاتم پیامبران نبودم، تو شایستگى مقام نبوت را داشتى، ولى تو وصى و وارث من، سرور اوصیا و پیشواى پرهیزگاران هستى».[۲۳۱]

همسران امام علی (علیه السّلام)

امام علی (علیه السّلام) بنا بر مصالحی، ازدواج‌های متعدّدی داشته است. در بعضی از منابع تاریخی تعداد همسران آن حضرت، ۹ نفر ذکر شده است. [۲۳۲] اوّلین همسر امیر مؤمنان علی (علیه السّلام)، «حضرت فاطمه زهرا (علیها السّلام)» بوده است. تا زمانی که ایشان در قید حیات بودند، امام علی (علیه السّلام) با زن دیگری ازدواج نکرد. چنان که رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) در زمان حیات خدیجه (علیها السّلام) زن دیگری اختیار نفرمود.[۲۳۳] از وصیت‌های حضرت زهرا (علیها السلام) این بود که بعد از او با «امامه» دختر زینب (خواهر حضرت زهرا علیها السّلام)، ازدواج کند.[۲۳۴]

ابن جوزی به نقل از واقدى مى‏گوید: موقعى که على (علیه السّلام) به شهادت رسید، چهار زن به نام‌هاى: امامه دختر زینب بنت رسول اللّه (صلّى اللّه علیه و آله)، لیلى تمیمیّه، امّ البنین کلابیّه و اسماء بنت عمیس و هجده امّ ولد (کنیز فرزند دار) داشت.[۲۳۵]

سید محسن امین درباره همسران علی (علیه السّلام) آورده است:

نخستین همسر آن حضرت، «فاطمه زهرا (علیها السّلام)» دخت گرامی پیامبر خدا (صلّى اللّه علیه و آله) بوده است. علی (علیه السّلام) تا زمانی که فاطمه (علیها السلام) در قید حیات به سر می‏برد، همسر دیگری اختیار نکرد. پس از شهادت حضرت فاطمه (علیها السلام)، آن حضرت با «امامه» دختر ابو العاص بن ربیع که فرزند زینب دختر پیامبر (صلّى اللّه علیه و آله) بود ازدواج کرد. «ام البنین» دختر حزام بن دارم کلابیه، زن دیگری بود که علی (علیه السّلام) او را به عقد خود درآورد. پس از ازدواج با ام البنین، آن حضرت با «لیلی» دختر مسعود بن خالد نهشلیه تمیمیّه دارمیه ازدواج کرد و پس از ازدواج با وی با «اسماء» بنت عمیس خثعمی پیمان زناشویی بست. اسماء تا قبل از شهادت جعفر بن ابی طالب، همسر وی بود و پس از شهادت جعفر، ابوبکر او را به ازدواج خود درآورد و چون ابوبکر از دنیا رفت، علی (علیه السّلام) او را به همسری خویش گرفت. یکی دیگر از همسران امیرالمؤمنین (علیه السّلام)، «ام حبیب» دختر ربیعه تغلبیه موسوم به صهبا بوده است. این زن از قبیله «سبی» بود که خالد بن ولید در «عین التمر» بر آنها حمله برده و ایشان را به اسیری گرفته بود. «خوله» دختر جعفر بن قیس بن مسلمه حنفی و یا به قولی دیگر خوله دختر ایاس، از دیگر زنان آن حضرت بوده است. همچنین علی (علیه السّلام) با «ام سعد» یا ام سعید دختر عروه بن مسعود ثقفی و نیز «مخبأه» دختر امری القیس بن عدی کلبی، پیمان زناشویی بست.[۲۳۶]

ازدواج امام علی (علیه السّلام) و حضرت زهرا (علیها السّلام)

اولین همسر امام علی (علیه السّلام)، حضرت زهرا (علیها السّلام) بود و این ازدواج و پیوند مبارک به امر پروردگار عالم صورت گرفت. از ابن مسعود نقل شده که پیامبر (صلی الله علیه و آله) فرمود: خداوند تبارک و تعالی به من امر فرمود که فاطمه (علیها السّلام) را به ازدواج علی (علیه السّلام) در آورم».[۲۳۷]

مفضّل از امام صادق (علیه السّلام) نقل می کند: «اگر خداوند متعال امیرالمؤمنین (علیه السّلام) را خلق نمی فرمود، برای فاطمه (علیها السلام) بر روی زمین از حضرت آدم تا دیگران، کفو و همتایی نبود».[۲۳۸]

الف. سن امام علی و حضرت زهرا (علیهما السّلام) هنگام ازدواج

در سن شریف حضرت علی و فاطمه (علیهما السلام) هنگام ازدواج و همچنین تاریخ عقد و رفتن حضرت فاطمه (علیها السّلام) به خانه امام علی (علیه السّلام) بین عالمان شیعه و اهل سنت اختلاف نظر وجود دارد:

سید محسن امین می‌گوید: «بنابر نظر اکثر عالمان شیعه که حضرت زهرا (علیها السلام) در سال پنجم بعثت به دنیا آمده است، سن حضرت در زمان ازدواج، ۹ یا ۱۰ یا حداکثر ۱۱ سال بوده است؛ زیرا آن حضرت با امام علی (علیه السّلام)، یک سال (یا دو سال یا سه سال) بعد از هجرت ازدواج کرده است».[۲۳۹]

در استیعاب نقل شده است: «حضرت فاطمه (علیها السلام) در سن چهل و یک سالگی پیامبر (صلی الله علیه و آله) به دنیا آمد و حضرت رسول (صلی الله علیه و آله) بعد از جنگ احد، فاطمه (علیها السّلام) را به ازدواج علی (علیه السّلام) در آورد… و سن حضرت زهرا (علیها السلام) هنگام ازدواج ۱۵ سال و ۵ ماه و نیم بوده است و سن امیر مؤمنان (علیه السّلام) ۲۱ سال و ۵ ماه بوده است».[۲۴۰]

ابوالفرج اصفهانی گفته است: حضرت فاطمه (علیها السّلام) به هنگام ازدواج هجده سال داشته است.[۲۴۱] ابن حجر در الإصابه [۲۴۲] و ابن سعد در الطبقات الکبری[۲۴۳] نیز همین قول را روایت کرده‏اند.

ب. تاریخ ازدواج امام علی و حضرت زهرا (علیهما السلام)

در باره روز و ماه ازدواج حضرت علی و فاطمه (علیهما السّلام) چند قول وجود دارد:

۱٫ روز اول ذى الحجه (و به قولی روز ششم)، عقد فاطمه (علیها السّلام) و روز سه شنبه ششم همان ماه، بعد از جنگ بدر، ازدواج صورت گرفته است.[۲۴۴]

۲٫ در ماه شوّال پس از بازگشت حضرت علی (علیه السّلام) از جنگ بدر بوده است.[۲۴۵]

۳٫ بنابر روایت امام صادق (علیه السّلام): عقد على و فاطمه (علیهما السلام) در ماه رمضان سال دوم هجرى و ازدواج آنها در ذى الحجّه همان سال بوده است.[۲۴۶]

۴٫ سید بن طاووس به نقل از شیخ مفید می نویسد: زفاف فاطمه (علیها السّلام) در شب پنج شنبه، بیست و یکم ماه محرم سال سوم هجرت بوده است. سید بن طاووس این نقل را می پذیرد.[۲۴۷]

۵٫ برخی بر این عقیده‌اند که عقد حضرت فاطمه (علیها السّلام) در اواخر ماه صفر و ازدواج در ماه ذی الحجه بوده است.[۲۴۸]

۶٫ عده‌ای نیز گفته‌اند: عقد در ماه ربیع الأول سال دوم هجری بوده و در همان ماه نیز ازدواج صورت پذیرفته است.[۲۴۹]

۷٫ ابن سعد روایت کرده است که عقد فاطمه (علیها السّلام) با على (علیه السّلام)، پنج ماه پس از ورود پیامبر (صلی الله علیه و آله) به مدینه در ماه رجب بوده و ازدواج پس از بازگشت از بدر صورت پذیرفته است.[۲۵۰] [۲۵۱]

آن چه که بین این اقوال مشترک است، این است که ازدواج حضرت علی و فاطمه (علیهما السلام) بعد از جنگ بدر بوده است، ولی در سال و ماه آن اتفاق نظر وجود ندارد.

فرزندان امام علی (علیه السّلام)

با توجه به این که حضرت فاطمه (علیها السّلام) پس از وفات پیامبر (صلّی الله علیه و آله)، جنین پسری را که آن حضرت (صلی الله علیه و آله) وی را «محسن» نامیده بود، سقط کرد،[۲۵۲] درباره تعداد فرزندان آن حضرت اختلاف نظر وجود دارد. شیخ مفید و طبرسی تعداد فرزندان آن حضرت را بدون احتساب حضرت محسن، بیست و هفت دختر و پسر و با احتساب حضرت محسن، بیست و هشت تن ذکر کرده‌اند.[۲۵۳]

ابن جوزی از علمای اهل سنت و سید محسن امین از شیعه، شمار اولاد امام علی (علیه السّلام) را سی و سه نفر می دانند.[۲۵۴]

اسامى فرزندان امام علی (علیه السّلام) بنابرنقل شیخ مفید به قرار ذیل است:

۱٫ امام حسن، امام حسین (علیهما السّلام)، زینب کبرى و زینب صغرى که کنیه‌اش ام‌ّکلثوم (علیهما السّلام) بوده است. مادر اینان حضرت فاطمه زهرا (علیها السّلام) دختر گرامی پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) است.

۲٫ محمّد، مکنّى به ابو القاسم که مادرش خوله دختر جعفر بن قیس از طائفه حنفیه بود.

۳٫ عمر و رقیه، که دو قلو بودند و مادرشان ام حبیب دختر ربیعه بود.

۴٫ عباس، جعفر، عثمان و عبداللَّه و مادر اینان ام البنین دختر حزام بن خالد بن دارم بود که همگی به اتفاق برادرشان حضرت سیدالشهداء (علیه السّلام)، در کربلا به شهادت رسیدند.

۵٫ محمّد اصغر، مکنّى به ابوبکر، و عبیداللَّه که در کربلا شهید شدند و مادرشان لیلى دختر مسعود از بنى دارم بود.

۶٫ یحیى که مادرش اسماء بنت عمیس بود.

۷٫ ام الحسن و رمله که مادرشان ام سعید دختر عروه بن مسعود ثقفى بود.

۸٫ نفیسه، زینب صغرى، رقیه صغرى، ام هانى، ام الکرام، جمانه مکنّى به ام جعفر، امامه، ام سلمه، میمونه، خدیجه و فاطمه که مادرانشان مختلف بودند.[۲۵۵] [۲۵۶]

کتابنامه امام علی (علیه السلام)

  1. قرآن کریم.
  2. نهج البلاغه؛ گردآورنده: سید رضی؛ انتشارات هجرت‏، چاپ اول، قم‏، ۱۴۱۴ق‏.
  3. ابن ابى الحدید؛ شرح نهج البلاغه؛ مکتبه آیه الله المرعشی‏، قم، ۱۳۷۸- ۱۳۸۳ش‏.
  4. ابن اثیر، عزالدین؛ الکامل فی التاریخ‏؛ دار الصادر، بیروت‏، ۱۳۸۵ش‏.
  5. ابن اثیر جزرى، مبارک بن محمد‌؛ النهایه فی غریب الحدیث و الأثر؛ مؤسسه مطبوعاتى اسماعیلیان‌، چاپ اول، قم، بی تا.
  6. ابن اثیر، عزالدین؛ أسد الغابه فى معرفه الصحابه؛ دار الفکر، بیروت، ۱۴۰۹ق.
  7. ابن الجوزى؛ تذکره الخواص؛ منشورات الشریف الرضى‏، چاپ اوّل، قم‏، ۱۴۱۸ق‏.
  8. ابن المغازلی‏، على بن محمد؛ مناقب الإمام على بن أبى طالب علیهما السّلام؛ دار الأضواء، چاپ سوم، بیروت‏، ۱۴۲۴ق‏.
  9. ابن شهر آشوب؛ مناقب آل ابی طالب؛ انتشارات علامه، قم، ۱۳۷۹ق‏.
  10. ابن صباغ مالکی، على بن محمد؛ الفصول المهمه فی معرفه الأئمه علیهم السلام؛ دار الحدیث‏، چاپ اول، قم، ۱۴۲۲ق.
  11. ابن عبد‌البر؛ الاستیعاب فی معرفه الاصحاب؛ محقق: البجاوى، على محمد؛ دار الجیل، چاپ اول، بیروت، ۱۴۱۲ق.
  12. ابن کثیر دمشقى؛ البدایه و النهایه؛ دار الفکر، بیروت‏، بى تا.
  13. ابن مردویه اصفهانى؛ مناقب على بن أبى طالب علیهما السّلام؛ دار الحدیث‏، چاپ دوم، قم‏، ۱۴۲۴ق‏.
  14. ابن منظور، محمد بن مکرم؛ لسان العرب؛ ‌محقق: فارس (صاحب الجوائب)، احمد؛‌ دار الفکر للطباعه و النشر و التوزیع- دار صادر‌، چاپ سوم، بیروت، ۱۴۱۴ق‌.
  15. ابن هشام؛ السیره النبویه؛ دار المعرفه، بیروت، بی تا.
  16. ابن­سعد؛ الطبقات الکبری؛ محقق: عبدالقادر عطا، محمد؛ دارالکتب العلمیه، چاپ دوم، بیروت، ۱۴۱۸ق.
  17. اربلى، على بن عیسى‏؛ کشف الغمه فی معرفه الأئمه؛ رضى‏، چاپ اوّل، قم، ۱۴۲۱ق‏.
  18. اسکافى، محمد بن همام؛ ‏منتخب الأنوار فی تاریخ الأئمه الأطهارعلیهم السلام؛ دلیل ما، چاپ اوّل،قم‏، ۱۴۲۲ق‏.
  19. اصفهانی، ابوالفرج؛ مقاتل الطالبیین؛ دار المعرفه، بیروت‏، بی تا.
  20. امینی، عبدالحسین؛ الغدیر فی الکتاب و السنه و الأدب؛ مرکز الغدیر للدراسات الاسلامیه‏، چاپ اوّل، قم، ۱۴۱۶ق‏.
  21. امین عاملى، سید محسن؛ أعیان الشیعه؛ دار التعارف‏، بیروت‏، ۱۴۰۳ق‏.
  22. انصارى زنجانى، اسماعیل؛ الموسوعه الکبرى عن فاطمه الزهراء سلام الله علیها؛ دلیل ما، چاپ اوّل، قم‏، ۱۴۲۸ق.
  23. آیتى، محمد ابراهیم؛ ‏تاریخ پیامبر اسلام؛ دانشگاه تهران‏، چاپ ششم، تهران‏، ۱۳۷۸ش‏.
  24. باعونى‏، شمس الدین؛ جواهر المطالب فی مناقب الإمام على بن أبى طالب علیهما السّلام؛ مجمع إحیاء الثقافه الإسلامیه، چاپ اوّل، قم‏، ۱۴۱۵ق‏.
  25. بحرانی، سید هاشم؛ تفسیر البرهان؛ بنیاد بعثت، چاپ اول، تهران، ۱۴۱۶ق.
  26. بلاذرى، احمد بن یحیى؛ أنساب الأشراف‏؛ دار الفکر، چاپ اوّل، بیروت‏، ۱۴۱۷ق.
  27. پیشوایی، مهدی؛ سیرۀ پیشوایان؛ مؤسسه تحقیقاتی و تعلیماتی امام صادق (علیه السلام)، چاپ سوم، قم، ۱۳۷۵ش.
  28. تبریزی، جواد؛ صراط النجاه؛ بی نا، بی جا، بی تا.
  29. جعفریان‏، رسول؛ سیره رسول خدا صلى الله علیه و آله؛ دلیل ما، چاپ سوم، قم، ۱۳۸۳ش‏.
  30. جوهرى، اسماعیل بن حماد‌؛ الصحاح – تاج اللغه و صحاح العربیه؛ محقق: عطار، احمد عبد الغفور؛ دار العلم للملایین‌، ‌چاپ اول،‌ بیروت‌، ۱۴۱۰ق.
  31. حاکم نیشابوری، محمد بن عبدالله؛ المستدرک علی الصحیحین؛ تحقیق: نرم افزار المکتبه الشامله.
  32. حر عاملی، محمد بن حسن؛ وسائل الشیعه؛ محقق: گروه پژوهش مؤسسه آل البیت علیهم السلام‌؛ مؤسسه آل البیت، چاپ اول، قم، ۱۴۰۹ق.
  33. حسن زاده آملی، حسن؛ هزار و یک کلمه؛ بوستان کتاب، قم، بی تا.
  34. حلبى شافعى، ابوالفرج؛ السیره الحلبیه؛ دار الکتب العلمیه، چاپ دوم، بیروت‏، ۱۴۲۷ق‏.
  35. حموى، محمد بن اسحاق؛ أنیس المؤمنین؛ ‏بنیاد بعثت‏، تهران‏، ۱۳۶۳ش.
  36. خصیبى، حسین بن حمدان؛ الهدایه الکبرى؛ البلاغ‏، بی جا، ۱۴۱۹ق‏.
  37. الخنیزی، عبدالله؛ ابوطالب مؤمن قریش؛ مترجم: شاهین، عبدالله؛ نشر انصاریان، چاپ دوم، ۱۳۸۶ش.
  38. خوارزمی، موفق بن احمد؛ المناقب؛ جامعه مدرسین، چاپ دوم، قم، ۱۴۱۱ق.‏
  39. رسولى محلاتى، سید هاشم؛ زندگانى محمد صلّى الله علیه و آله و سلّم (ترجمه سیره ابن هشام)؛ کتابچى‏، چاپ پنجم، قم‏، ۱۳۷۵ش‏.
  40. سهیلى، عبدالرحمن؛ الروض الأنف فی شرح السیره النبویه؛ دارإحیاءالتراث العربى‏،چاپ اول،بیروت‏، ۱۴۱۲ق‏.
  41. سید بن طاوس؛ الإقبال بالأعمال الحسنه فیما یعمل مره فی السنه؛ دار الکتب الإسلامیه، چاپ دوم، تهران، ۱۴۰۹ق.
  42. سیوطى، جلال الدین؛ الدر المنثور فى تفسیر المأثور؛ کتابخانه آیه الله مرعشى نجفى، قم، ۱۴۰۴ق.
  43. شاذان بن جبرئیل؛ الروضه فی فضائل أمیر المؤمنین على بن أبى طالب علیهما السلام‏؛ مکتبه الأمین‏، چاپ اوّل، قم‏، ۱۴۲۳ق‏.
  44. شاذان بن جبرئیل؛ الفضائل؛ رضى‏، چاپ دوم‏، قم‏، ۱۳۶۳ش.
  45. شریف قَرشى، باقر؛ موسوعه الإمام أمیر المؤمنین على بن أبى طالب علیه السلام؛ مؤسسه الکوثر، چاپ اوّل، بی جا، ۱۴۲۳ق‏.
  46. شوشتری، قاضى نور الله؛ إحقاق الحق و إزهاق الباطل؛ مکتبه آیه الله المرعشى النجفى‏، چاپ اوّل، قم‏، ۱۴۰۹ق‏.
  47. شیعی سبزواری، حسن بن حسین؛ راحه الأرواح در شرح زندگانى، فضائل و معجزات ائمه اطهار علیهم السلام؛ اهل قلم‏، چاپ دوم‏، تهران‏، ۱۳۷۸ش‏.
  48. صدوق، محمد بن علی؛ عیون أخبار الرضا علیه السلام‏؛ نشر جهان‏، چاپ اوّل، تهران‏، ۱۳۷۸ق‏.
  49. صدوق، محمد بن علی؛ کمال الدین و تمام النعمه؛ اسلامیه، چاپ دوم، تهران، ۱۳۹۵ق‏.
  50. صدوق، محمد بن على‏؛ الأمالی؛ اعلمى‏، چاپ پنجم، بیروت‏، ۱۴۰۰ق.
  51. صدوق، محمد بن على؛‏ الخصال‏؛ محقق: غفارى، على اکبر؛ ‏جامعه مدرسین‏، چاپ اول، قم، ۱۳۶۲ش‏.
  52. صدوق، محمد بن على؛ علل الشرائع؛ مترجم: ذهنى تهرانى، محمد جواد؛ انتشارات مؤمنین‏، چاپ اول، قم‏، ۱۳۸۰ش‏.
  53. صدوق، محمد بن على؛ معانی الأخبار؛ محقق: غفارى، على اکبر؛ دفتر انتشارات اسلامى وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، چاپ اول، قم، ‏۱۴۰۳ق‏.
  54. طباطبایى، سید محمد حسین؛ المیزان فى تفسیر القرآن؛ دفتر انتشارات اسلامى جامعه‏ى مدرسین حوزه علمیه قم، چاپ پنجم، قم، ۱۴۱۷ق.
  55. طباطبایى، سید محمد حسین؛ المیزان فى تفسیر القرآن؛ مترجم: موسوی همدانی، سید محمد باقر؛ جامعه مدرسین، قم، ۱۳۷۴ش.
  56. طبرسی، احمد بن علی؛ الإحتجاج على أهل اللجاج؛ نشر مرتضی، چاپ اول، مشهد، ۱۴۰۳ق.
  57. طبرسی، فضل بن حسن؛ إعلام الوری بأعلام الهدى (زندگانى چهارده معصوم علیهم السلام)؛ مترجم: عطاردى، عزیز الله؛ اسلامیه‏، چاپ اول، تهران، ۱۳۹۰ق‏‏.
  58. طبرسی، فضل بن حسن؛ إعلام الوری بأعلام الهدى؛ آل البیت، چاپ اول‏، قم، ۱۴۱۷ق‏.‏
  59. طبرى، عماد الدین؛ بشاره المصطفى لشیعه المرتضى؛ المکتبه الحیدریه، چاپ دوم، نجف، ۱۳۸۳ق.
  60. طبرى‏، عماد الدین؛ تحفه الأبرار فی مناقب الأئمه الأطهار علیهم السلام؛ میراث مکتوب‏، چاپ اوّل‏، تهران‏، ۱۳۷۶ش‏.
  61. طریحى، فخر الدین؛‌ مجمع البحرین‌؛ محقق: حسینى، سید احمد؛ ‌کتابفروشى مرتضوى، چاپ سوم، تهران  ۱۴۱۶‍ق‌.
  62. طوسى، محمد بن حسن؛‏ الأمالی؛ دار الثقافه، چاپ اول، قم‏، ۱۴۱۴ق.
  63. طوسى، محمد بن حسن‏؛ تهذیب الأحکام؛ دار الکتب الإسلامیه‏، چاپ چهارم، تهران‏، ۱۴۰۷ق‏.
  64. طیب، سید عبد الحسین؛ ‏اطیب البیان فی تفسیر القرآن؛ انتشارات اسلام‏، چاپ دوم، تهران، ۱۳۷۸ش.
  65. عاصمى‏، احمد بن محمد؛ العسل المصفى من تهذیب زین الفتى فی شرح سوره هل أتى‏؛ مجمع إحیاء الثقافه الإسلامیه، چاپ اوّل، قم‏، ۱۴۱۸ق.
  66. عسقلانى، ابن حجر؛ الإصابه فى تمییز الصحابه؛ محقق: عبد الموجود، عادل احمد و معوض، على محمد؛ دارالکتب العلمیه، چاپ اول، بیروت، ۱۴۱۵ق.
  67. فخر رازى، محمد بن عمر؛ مفاتیح الغیب‏ (التفسیر الکبیر)؛ دار احیاء التراث العربى، چاپ سوم‏، بیروت، ۱۴۲۰ق.
  68. فراهیدى، خلیل بن احمد‌؛ کتاب العین؛ محقق: مخزومى، مهدى و سامرائى، ابراهیم؛ ‌نشر هجرت‌، چاپ دوم‌، قم، ۱۴۱۰ق‌.
  69. قطب راوندى‏، سعید بن عبدالله؛ الخرائج و الجرائح‏؛ مدرسه الإمام المهدی عجّل الله تعالى فرجه الشریف‏، چاپ اوّل، قم‏، ۱۴۰۹ق‏.
  70. قندوزى‏، سلیمان بن ابراهیم؛ ینابیع الموده لذوی القربى‏؛ اسوه‏، چاپ دوم‏، قم‏، ۱۴۲۲ق.
  71. کنجى شافعى‏، محمد بن یوسف؛ کفایه الطالب فی مناقب على بن أبى طالب؛ دار إحیاء تراث أهل البیت علیهم السلام‏، چاپ دوم، تهران،‏ ۱۴۰۴ق.
  72. کلینى، محمد بن یعقوب؛ کافی‏؛ اسلامیه‏، چاپ دوم، تهران‏، ۱۳۶۲ش‏.
  73. مجلسی، محمد باقر؛ بحار الأنوار الجامعه لدرر أخبار الأئمه الأطهار (علیهم السلام)؛ محقق: جمعى از محققان؛ دار إحیاء التراث العربی، چاپ دوم، بیروت، ۱۴۰۳ق‏.
  74. مرتضى عاملى، جعفر؛ الصحیح من السیره النبی الأعظم؛ دار الحدیث، چاپ اوّل، قم‏، ۱۴۲۶ق.
  75. مرتضى عاملى، جعفر؛ الصحیح من السیره النبی الأعظم؛ مترجم: سپهرى، محمد (‏سیرت جاودانه)؛ پژوشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامى‏، چاپ اوّل، تهران‏، ۱۳۸۴ش‏.
  76. مسعودی، ابو الحسن؛ مروج الذهب و معادن الجوهر؛ محقق: داغر، اسعد؛ دار الهجره، چاپ دوم، قم، ۱۴۰۹ق.
  77. مسعودى، على بن حسین؛ إثبات الوصیه للإمام على بن أبى طالب‏؛ انصاریان‏، چاپ سوم، قم‏، ۱۴۲۶ق‏.
  78. مطهری، مرتضی؛ مجموعه ‏آثار استاد شهید مطهرى؛ صدرا، تهران، بی تا.
  79. مفید، محمد بن نعمان؛ الإرشاد فی معرفه حجج الله على العباد؛ کنگره شیخ مفید، چاپ اوّل‏، قم‏، ۱۴۱۳ق‏.
  80. مکارم شیرازى، ناصر؛ تفسیر نمونه؛ دار الکتب الإسلامیه، چاپ اول، تهران، ۱۳۷۴ش.

[۱]. ر.ک: مفید، محمد بن نعمان، الإرشاد فی معرفه حجج الله على العباد، ج ‏۱، ص ۵؛ طبرسی، فضل بن حسن، إعلام الوری بأعلام الهدى، ج ۱، ص ۳۰۶؛ قمى، شیخ عباس، منتهى الآمال فی تواریخ النبی و الآل، ج ‏۱، ص ۳۴۷ و ۴۱۱٫

[۲]. مفید، محمد بن نعمان، الإرشاد فی معرفه حجج الله على العباد، ج ‏۱، ص ۵؛ طبرسی، فضل بن حسن، إعلام الوری بأعلام الهدى، ج ۱، ص ۳۰۶؛ قمى، شیخ عباس، منتهى الآمال فی تواریخ النبی و الآل، ج ‏۱، ص ۳۴۷٫

[۳]. ر.ک: صدوق، محمد بن على، معانی الأخبار، محقق: غفارى، على اکبر، ص ۶۲‏؛ طبرى، عماد الدین، بشاره المصطفى لشیعه المرتضى، ص ۷ و ۸؛ اربلى، على بن عیسى‏، کشف الغمه فی معرفه الأئمه، ج ۱، ص ۷۹ و ۸۰؛ قاضى، نور الله، إحقاق الحق و إزهاق الباطل، ج ۵، ص ۵۶ و ۵۷٫

[۴]. “الحافظ ابوعبدالله” ملقب به «حاکم نیشابوری»، متوفی ۴۰۵ قمری، صاحب کتاب «المستدرک علی الصحیحین» می­باشد. ذهبی درباره او می گوید: او پیشوای محدثان است (تذکره الحفاظ ذهبی، ج ۳، ص ۱۰۹۳). ابوالفداء که از شخصیت های رجال شناس اهل سنت است، درباره حاکم نیشابوری می گوید: امام اهل الحدیث فی عصره؛ حاکم نیشابوری، پیشوای اهل حدیث در عصر خویش بوده است (المختصر فی احوال البشر، حوادث ۴۰۵).

[۵]. حاکم نیشابوری، الحافظ ابو عبدالله، محمد بن عبدالله، المستدرک علی الصحیحین، تحقیق: نرم افزار المکتبه الشامله، ج ۱۴، ص ۹۰، ح ۶۰۸۴٫

[۶]. کنجی شافعی، محمد بن یوسف، کفایه‌ الطالب فی مناقب علی بن أبی طالب ، ص ۴۰۷٫ «ولد امیرالمومنین علی بن أبی طالب بمکه فی بیت الله الحرام لیله الجمعه لثلث عشره لیله خلت من رجب سنه ثلثین من عام الفیل و لم یولد قبله و لا بعده مولود فی بیت الله الحرام سواه إکراما له بذلک و إجلالا لمحله فی التعظیم».

[۷]. ابن صباغ مالکی، على بن محمد، الفصول المهمه فی معرفه الأئمه علیهم السلام، ج ۱، ص ۱۷۱ و ۱۷۲، «ولد علی (علیه السلام) بمکه المشرفه بداخل البیت الحرام فی یوم الجمعه الثالث عشر من شهر الله الأصم رجب الفرد سنه ثلاثین من عام الفیل قبل الهجره بثلاث و عشرین سنه، و قیل بخمس وعشرین ، و قبل المبعث باثنی عشره سنه، و قیل بعشر سنین و لم یولد فی البیت الحرام قبله أحد سواه، و هی فضیله خصه الله تعالى بها إجلالا له و إعلاء لمرتبته و إظهارا لتکرمته».

[۸]. امین عاملى، سید محسن، أعیان الشیعه، ج ‏۱، ص ۳۲۴، به نقل از آلوسی، شرح الخریده الغیبیه فی شرح القصیده العینیه، ص ۱۵، «و کون الأمیر (کرم الله وجهه) ولد فی البیت أمر مشهور فی الدنیا و ذکر فی کتب الفریقین السنه و الشیعه …. و لم یشتهر وضع غیره (کرم الله وجهه) کما اشتهر وضعه بل لم تتفق الکلمه علیه، و ما أحرى بإمام الأئمه أن یکون وضعه فیما هو قبله للمؤمنین؟ و سبحان من یضع الأشیاء فی مواضعها و هو أحکم لحاکمین».

[۹]. مفید، محمد بن نعمان، الإرشاد فی معرفه حجج الله على العباد، ج ‏۱، ص ۵٫

[۱۰]. برادر زاده حضرت خدیجه (علیها السلام) و از اشراف قریش.

[۱۱]. ر.ک: ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفه الاصحاب، محقق: البجاوى، على محمد، ج ۱، ص ۳۶۲؛ ابن اثیر جزرى، أسد الغابه فى معرفه الصحابه، ج ۱، ص ۵۲۲؛ العسقلانى، ابن حجر، الإصابه فى تمییز الصحابه، محقق: عبد الموجود، عادل احمد و معوض، على محمد، ج ۲، ص ۹۸٫

[۱۲]. حلبى شافعى، ابوالفرج، السیره الحلبیه، ج ‏۱، ص ۲۰۲‏.‏

[۱۳]. ابن ابى الحدید، شرح نهج البلاغه، ج ۱، ص ۱۴، «و اختلف فی مولد علی (ع) أین کان فکثیر من الشیعه یزعمون أنه ولد فی الکعبه و المحدثون لا یعترفون بذلک و یزعمون أن المولود فی الکعبه حکیم بن حزام بن خویلد بن أسد بن عبد العزى بن قصی».

[۱۴]. دیار البکری، حسین، تاریخ الخمیس فی أحوال أنفس النفیس، ج ۱، ص ۲۷۹٫

[۱۵]. امینی، عبدالحسین، الغدیر فی الکتاب و السنه و الأدب، ج ‏۶، ص ۴۴ – ۵۸، علامه امینی نام ۴۰ شاعر را که در این باره شعر سروده‌اند، ذکر می کند.

[۱۶]. المستدرک علی الصحیحین، ج ۱۴، ص ۹۰، ح ۶۰۸۴٫

[۱۷]. شوشتری، قاضى نور الله،‏ إحقاق الحق و إزهاق الباطل، ج ‏۳۳، ص ۲۳۱، صاحب احقاق الحق می گوید: ابن علی (از اهل سنت) این روایت را به خاطر روح بن صلاح ضعیف دانسته؛ به همین جهت ما آن را نقل نکردیم، «و کذا حکیم‏ بن‏ حزام‏ ولدته امه فی الکعبه، قلت و قد أخرج لها أبو نعیم الحافظ حدیثا طویلا فی فضلها إلّا انهم قالوا فی إسناده روح بن صلاح، ضعفه ابن علی فلذلک لم نذکره». ‏

[۱۸]. عزالدین بن اثیر، أسد الغابه فى معرفه الصحابه، ج ۱، ص ۵۲۲٫

[۱۹]. ابن الجوزی، المنتظم فی تاریخ الأمم و الملوک، ج ‏۵، ص ۲۷۱٫

[۲۰]. تاریخ الخمیس فی أحوال أنفس النفیس، ج ‏۲، ص ۹۵٫

[۲۱]. المنتظم فی تاریخ الأمم و الملوک، ج ‏۵، ص ۲۶۹ و ۲۷۰٫

[۲۲]. الإصابه فى تمییز الصحابه، ج ۱، ص ۳۴۹؛ الاستیعاب فی معرفه الاصحاب، ج ۱، ص ۳۲۰٫

[۲۳]. حر عاملی، محمد بن حسن، وسائل الشیعه، محقق: گروه پژوهش مؤسسه آل البیت علیهم السلام‌، ج ۱۷، ابواب آداب التجاره، باب ۲۸، ص ۴۲۸، ح ۲۲۹۱۵٫

[۲۴]. مرتضى العاملى، جعفر، الصحیح من السیره النبی الأعظم، ج ‏۲، ص ۱۶۲٫

[۲۵]. الصحیح من السیره النبی الأعظم، ج ‏۲، ص ۱۵۹ – ۱۶۲؛ سپهرى، محمد، ‏سیرت جاودانه (ترجمه الصحیح من السیره النبی الأعظم)، ج ‏۱، ص ۲۳۵٫

[۲۷]. الغدیر فی الکتاب و السنه و الأدب، ج ۶، ص ۳۵‏.

[۲۸]. همان، ص ۳۵ – ۴۴٫

.[۲۹] به عنوان نمونه ر.ک: ابن المغازلی‏، على بن محمد، مناقب الإمام على بن أبى طالب علیهما السلام، ص ۵۸ و ۵۹؛ مسعودی، أبو الحسن، مروج الذهب و معادن الجوهر، محقق: داغر، اسعد، ج ۲، ص ۳۴۹، «و کان مولده فی الکعبه»؛ صدوق، محمد بن على، معانی الأخبار، محقق: غفارى، على اکبر، ص ۶۲‏؛ طبرى، عماد الدین بشاره المصطفى لشیعه المرتضى، ص ۷ و ۸؛ اربلى، على بن عیسى‏، کشف الغمه فی معرفه الأئمه، ج ۱، ص ۷۹ و ۸۰؛ شوشتری، قاضى نور الله، إحقاق الحق و إزهاق الباطل، ج ۵، ص ۵۶ و ۵۷٫

[۳۲]. کلینى، محمد بن یعقوب، کافی، ج ‏۱، ص ۴۵۲ و ۴۵۳٫

[۳۳]. همان، ج ‏۸، ص ۳۰۲٫

[۳۴]. ابن المغازلی‏، على بن محمد، مناقب الإمام على بن أبى طالب علیهما السلام، ص ۵۸ و ۵۹٫‏

.[۳۶]تاریخ و منابع اسلامى به ما مى‏گوید که خانه کعبه به دست آدم (علیه السلام) ساخته شد و سپس در طوفان نوح آسیب دید و به وسیله ابراهیم خلیل (علیه السلام) تجدید بنا شد، و بعد از او قومى از عرب جُرهُم (عرب جرهم از فرزندان قحطانَ بنِ عائرِ بنِ شالخِ بنِ ارفخنس بنِ سامِ بنِ نوحٍ (علیه السلام) می باشند که از یمن به مکه آمدند و در آن جا دچار الحاد شدند و خدا آنان را هلاک نمود. ر.ک: زبیدی، محمد مرتضى‏، تاج العروس من جواهر القاموس، محقق: شیرى، على، ج ۱۶، ص ۱۰۷ و ۱۰۸)، آن را بنا کردند، و باز روزگار آن را ویران کرد، عمالقه (قومی از عاد، از فرزندان عِمْلِیقِ ابن لَاوَذَ بن إرَمَ بن سام بن نوح (علیه السلام) که در سرزمین‌ها پراکنده شده و اکثر آنها منقرض شدند. ر.ک: همان، ج ۱۳، ص ۳۵۷) براى بار سوم آن را تجدید بنا کردند، و براى نوبت چهارم، قریش آن را تجدید بنا نمودند و بعد از آن که عبد الملک مروان متولى امر خلافت شد، حجاج بن یوسف خانه‏اى را که عبد اللَّه بن زبیر ساخته بود خراب نموده به شکل قبلى‏اش برگرداند. وضع کعبه بدین منوال باقى بود، تا آن که سلطان سلیمان عثمانى در سال نهصد و شصت، روى کار آمد، سقف کعبه را تغییر داد و چون در سال هزار و صد و بیست و یک هجرى احمد عثمانى متولى امر خلافت گردید، مرمت‏هایى در کعبه انجام داد، و بعد سیل عظیم سال هزار و سى و نه، بعضى از دیوارهاى سمت شمال و شرق و غرب آن را خراب کرده بود، سلطان مراد چهارم، یکى از پادشاهان آل عثمان دستور داد آن را ترمیم کردند و کعبه دیگر تا امروز دستکارى نشده است. ر.ک: بحرانی، سید هاشم، تفسیر البرهان، ج ۱، ص ۶۶۱، ح ۳۶؛ موسوی همدانی، سید محمد باقر، ترجمه تفسیر المیزان، ج ۳، ص ۵۵۵٫

.[۳۷] ر.ک: حاکم نیشابوری، الحافظ ابو عبدالله، محمد بن عبدالله، المستدرک علی الصحیحین، تحقیق: نرم افزار المکتبه الشامله، ج ۱۴، ص ۹۰، ح ۶۰۸۴؛ کنجی شافعی، محمد بن یوسف، کفایه‌ الطالب فی مناقب علی بن أبی طالب ، ص۴۰۷؛ ابن صباغ مالکی، على بن محمد، الفصول المهمه فی معرفه الأئمه علیهم السلام، ج ۱، ص ۱۷۱ و ۱۷۲؛ مفید، محمد بن نعمان، الإرشاد فی معرفه حجج الله على العباد، ج ‏۱، ص ۵؛ صدوق، محمد بن على، معانی الأخبار، محقق: غفارى، على اکبر، ص ۶۲‏؛ طبرى، عماد الدین، بشاره المصطفى لشیعه المرتضى، ص ۷ و ۸؛ اربلى، على بن عیسى‏، کشف الغمه فی معرفه الأئمه، ج ۱، ص ۷۹ و ۸۰؛ شوشتری، قاضى نور الله، إحقاق الحق و إزهاق الباطل، ج ۵، ص ۵۶ و ۵۷٫

[۳۹]. مؤمنون، ۱ و ۲٫

[۴۰]. همان، ۳ – ۱۱٫

[۴۱]. طوسى، محمد بن حسن‏، الأمالی، ص ۷۰۸٫

[۴۲]. مریم، ۳۰٫

[۴۳]. نمل، ۶، «وَ إِنَّکَ لَتُلَقَّى الْقُرْآنَ مِنْ لَدُنْ حَکیمٍ عَلیم».

[۴۴]. ر.ک: طیب، سید عبد الحسین، ‏اطیب البیان فی تفسیر القرآن، ج ۹، ص ۱۰۷ و ۳۵۴ و ج ۱۰، ص ۲۸۵ و ۲۸۶٫

.[۴۵] ر.ک: نمایه های «مراتب و حقایق قرآن، سؤال ۱۰۶۸۸ (سایت: ۱۲۳۶۰)؛ «مراتب نزول قرآن و جایگاه الفاظ در وحی الهی»، سؤال ۳۲۳۴ (سایت: ۴۰۷۶)؛ «نزول قرآن»، سؤال ۱۴۰ (سایت: ۱۰۱۷).

[۴۶]. مریم، ۳۰٫

[۴۸]. به عنوان نمونه ر.ک: خوارزمی، موفق بن احمد، المناقب، ص ۳۷ و ۳۸ و ۴۰ – ۴۵؛ قطب راوندى‏، سعید بن عبدالله، الخرائج و الجرائح‏، ج ‏۲، ص ۸۵۷؛ إربلی، على بن عیسى، کشف الغمه فی معرفه الأئمه، ج ‏۱،ص۸۰ و ۸۶- ۹۲؛ أمین عاملی، سید محسن، أعیان الشیعه، ج ‏۱،ص ۳۲۴؛ شافعی، محمد بن طلحه، مطالب السَؤول فى مناقب آل الرسول (صلی الله علیه و آله)، ص ۶۶؛ إعلام الوری بأعلام الهدى، ج ‏۱، ص ۳۰۷؛ بلاذرى، احمد بن یحیى، أنساب الأشراف، ج ‏۲، ص ۸۹؛ شیعی سبزواری، حسن بن حسین، راحه الأرواح در شرح زندگانى، فضائل و معجزات ائمه اطهار علیهم السلام، ص ۸۶؛ شاذان بن جبرئیل، الفضائل، ص  ۱۷۵؛ شاذان بن جبرئیل، الروضه فی فضائل أمیر المؤمنین على بن أبى طالب علیهما السلام، ص ۲۳۲ و ۲۳۳؛ اسکافى، محمد بن همام، ‏منتخب الأنوار فی تاریخ الأئمه الأطهار علیهم السلام، ص ۵۲ – ۵۴٫

[۴۹]. خوارزمی، موفق بن احمد، المناقب، ص ۳۷؛ قطب راوندى‏، سعید بن عبدالله، الخرائج و الجرائح‏، ج ‏۲، ص ۸۵۷؛ إربلی، على بن عیسى، کشف الغمه فی معرفه الأئمه، ج ‏۱،ص۸۰؛ أمین، محسن، أعیان الشیعه، ج ‏۱،ص ۳۲۴٫

[۵۰]. صدوق، محمد بن على، معانی الأخبار، محقق: غفارى، على اکبر، ص ۵۶‏.

[۵۱]. ر.ک: همان، ص ۶۲‏؛ طبرى، عماد الدین، بشاره المصطفى لشیعه المرتضى، ص ۷ و ۸؛ کشف الغمه فی معرفه الأئمه، ج ۱، ص ۷۹ و ۸۰؛ شوشتری، قاضى نور الله، إحقاق الحق و إزهاق الباطل، ج ۵، ص ۵۶ و ۵۷٫

[۵۲]. ابن شهر آشوب، المناقب، ج ۲، ص ۱۷۴ و ۱۷۵؛ مجلسی، محمد باقر، بحار الأنوار، ج ۳۵، ص ۱۸و ۱۹٫

[۵۳]. خزاز، على بن محمد، کفایه الأثر فی النص على الأئمه الاثنى عشر، ص ۱۵۵ و ۱۵۶؛ مجلسی، محمد باقر، بحار الأنوار الجامعه لدرر أخبار الأئمه الأطهار (علیهم السلام)، محقق: جمعى از محققان، ج ۳۶، ص۳۳۶ و ۳۳۷٫

[۵۴]. معانی الأخبار، ص ۵۸ و ۵۹٫

[۵۵]. ر.ک: بشاره المصطفى لشیعه المرتضى، ص ۱۳؛ شاذان بن جبرئیل، الفضائل، ص ۱۷۵٫

[۵۶]. قندوزى‏، سلیمان بن ابراهیم، ینابیع الموده لذوی القربى‏، ج ‏۲، ص ۳۰۵؛ و عن أمّ سلمه (رضی اللّه عنها) قالت: سمعت رسول اللّه صلّى اللّه علیه و آله و سلّم یقول: سمّی الناس مؤمنین من أجل علی و من لم یؤمن بعلی لم یکن مؤمنا فی أمّتی و سمّی مختارا لأن اللّه اختاره و سمّی المرتضى لأن اللّه ارتضاه و سمّی علیا لم یسمّ أحد قبله باسمه.

[۵۷]. معانی الأخبار، ص ۵۸ – ۶۲٫

[۵۸]. عاصمى‏، احمد بن محمد، العسل المصفى من تهذیب زین الفتى فی شرح سوره هل أتى‏، ج ‏۲، ص ۳۴۷ و ۴۲۲٫

[۵۹]. خصیبى، حسین بن حمدان، الهدایه الکبرى‏، ص ۹۱٫

[۶۰]. شاذان بن جبرئیل، الفضائل، ص ۱۷۴ و ۱۷۵؛ ابن شهر آشوب، مناقب آل ابی‌طالب، ج ‏۳، ص ۲۷۵٫

[۶۱]. خویی، سید ابوالقاسم، البیان فی تفسیر القرآن، ص ۲۳۰٫

[۶۲] کلینى، محمد بن یعقوب، کافى، ج ۱، ص ۲۸۶ – ۲۸۸٫

[۶۳]. این حدیث متواتر است و در کتب شیعه و سنى آمده است. در کتاب “الغدیر” علامه امینی (رحمه الله)، ناقلان این حدیث طبقه به طبقه از قرن اول تا قرن چهاردهم ذکر شده‏اند. ایشان حدیث غدیر را از یکصد و ده نفر از صحابۀ پیامبر (صلی الله علیه و آله) و ۸۴ نفر از تابعین  و ۳۶۰ نفر از دانشمندان اهل سنت نقل کرده است. ر.ک: امینی، عبدالحسین، الغدیر فی الکتاب و السنه و الأدب، ج ۱، ص ۱۴ – ۳۱۱؛ ابن المغازلی‏، على بن محمد، مناقب الإمام على بن أبى طالب علیهما السلام، ص ۲۵ و ۲۶٫

[۶۴]. البیان فی تفسیر القرآن، ص ۲۳۰ و ۲۳۱٫

[۶۵]. همان، ص ۲۳۱ و ۲۳۲٫

[۶۶]. نساء، ۵۹٫

[۶۷]. همان.

.[۶۸] کافى، ج ۱، ص ۲۸۶ – ۲۸۸٫

[۶۹]. صف، ۶٫

[۷۰]. بقره، ۲۴۶٫

[۷۱]. بقره، ۲۴۷٫

[۷۲]. همان.

[۷۳]. احزاب، ۳۳، «انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهرکم تطهیراً؛ همانا خداوند اراده کرده است که پلیدى را از شما اهل بیت دور نماید و شما را به پاکى خاصى مطهر گرداند». آیه فوق در ضمن آیاتى که مربوط به نساء النبى است گنجانده شده است.

.[۷۴] مائده، ۶۷، «یاایها الرسول بلغ ما انزل الیک من ربک فان لم تفعل فما بلغت رسالته؛ اى پیامبر آنچه را که از پروردگارت به تو نازل شده بیان کن و گرنه رسالت او را انجام ندادى». این آیه در لابلاى آیات مربوط به احکام مربوط به مردار و گوشت‌هاى حرام آمده است.

.[۷۵] مائده، ۵۵، «انما ولیکم الله…»، که ذیل آیات مربوط به عدم دوستى یهود و نصارى آمده است.

[۷۶]. حجر، ۹٫

[۷۸]. مائده، ۵۵٫

[۷۹]. ر.ک: کتب تفسیر، ذیل آیه مورد بحث؛ مانند: فخر رازى، محمد بن عمر، مفاتیح الغیب‏ (التفسیر الکبیر)، ج ۱۲، ص ۳۸۳؛ سیوطى، جلال الدین، الدر المنثور فى تفسیر المأثور، ج ۲، ص ۲۹۳؛ مکارم شیرازى، ناصر، تفسیر نمونه، ج ۴، ص ۴۲۱ – ۴۳۲٫ همچنین کتب روایى اهل سنت این جریان را نقل کرده‏اند که به برخى از آنها در تفسیر نمونه، ج ۴، ص ۴۲۵ اشاره شده است.

[۸۰]. خوارزمی، موفق بن احمد، المناقب، ص ۳۸؛ شافعی، محمد بن طلحه، مطالب السَؤول فى مناقب آل الرسول (صلی الله علیه و آله)، ص ۶۶٫

[۸۱]. طبرسی، فضل بن حسن، إعلام الوری بأعلام الهدى، ج ‏۱، ص ۳۰۷٫

[۸۲]. ابن الجوزى، تذکره الخواص، ص ۱۷٫

[۸۳]. ابن منظور، محمد بن مکرم، لسان العرب، ‌محقق: فارس (صاحب الجوائب)، احمد، ج ‌۱۲، ص ۴۷۳٫

[۸۴]. ابن اثیرجزرى، مبارک بن محمد‌، النهایه فی غریب الحدیث و الأثر، ج ‌۴، ص ۴۹٫

[۸۵]. إعلام الوری بأعلام الهدى، ج ‏۱، ص ۳۰۷٫

[۸۶]. المناقب، ص ۳۹ و ۴۰٫

[۸۷]. ابن شهر آشوب، مناقب آل ابی طالب، ج ‏۳، ص ۱۱۳؛ مجلسی، محمد باقر، بحار الأنوار الجامعه لدرر أخبار الأئمه الأطهار (علیهم السلام)؛ محقق: جمعى از محققان، ج ‏۳۵، ص ۶۱ و۶۲ ؛ امین عاملى، سید محسن، أعیان الشیعه ،ج ‏۱، ص ۳۲۵٫

[۸۸]. بلاذرى، احمد بن یحیى، أنساب الأشراف، ج ‏۲، ص ۸۹٫

[۸۹]. إعلام الوری بأعلام الهدى، ج ‏۱، ص ۳۰۷؛ شیعی سبزواری، حسن بن حسین، راحه الأرواح در شرح زندگانى، فضائل و معجزات ائمه اطهار علیهم السلام، ص ۸۶٫

[۹۰]. شاذان بن جبرئیل، الروضه فی فضائل أمیر المؤمنین على بن أبى طالب علیهما السلام، ص ۲۳۲٫ ‏

[۹۱]. همان.

[۹۲]. نورى، میرزا حسین، مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل، محقق: گروه پژوهش مؤسسه آل البیت علیهم السلام، ج ۱۵، ص ۱۴۴ و ۱۴۵٫

[۹۳]. خصیبى، حسین بن حمدان، الهدایه الکبرى، ص ۹۳٫

[۹۴]. الروضه فی فضائل أمیر المؤمنین على بن أبى طالب علیهما السلام، ص ۲۳۲٫

[۹۵]. إعلام الوری بأعلام الهدى، ج ‏۱، ص ۳۰۷؛ راحه الأرواح در شرح زندگانى، فضائل و معجزات ائمه اطهار علیهم السلام ، ص ۸۶٫

[۹۶]. الهدایه الکبرى، ص ۹۳٫

[۹۷]. سبط بن الجوزی، تذکره الخواص، ص ۱۶٫

[۹۸]. انصارى زنجانى، اسماعیل، الموسوعه الکبرى عن فاطمه الزهراء سلام الله علیها، ج ‏۹، ص ۱۷۳٫‏

[۹۹]. جوهرى، اسماعیل بن حماد‌، الصحاح – تاج اللغه و صحاح العربیه، محقق: عطار، احمد عبد‌الغفور، ج ‌۵، ص ۲۰۱۳٫ در تاریخ نقل شده است: (در جنگ احد) پس از این که مصعب بن عمیر (پرچمدار سپاه اسلام) از پا درآمد، رسول خدا (صلى اللّه علیه و آله) پرچم را به دست على بن ابى طالب (علیهما السلام) داد و تا پایان جنگ نیز به دست او بود و مردانه از آن دفاع کرد. چون آتش جنگ زبانه کشید، رسول خدا (صلى اللّه علیه و آله) على (علیه السلام) را مأمور کرد که پرچم را پیش ببرد و خود به زیر پرچم انصار رفت. على (علیه السلام) به میدان آمده فرمود: منم «ابو القَصم»، سعد بن ابى طلحه که پرچم مشرکان را در دست داشت، پیش آمده گفت: اى ابو القصم، حاضرى با هم بجنگیم؟ على (علیه السلام) فرمود: آرى، و به دنبال آن جلو رفت. آن دو میان هر دو لشگر با هم درآویختند و على بن ابى طالب (علیه السلام) او را با ضربتى به زمین انداخت، ولى به همان حال رهایش کرده بازگشت… ر.ک: ابن هشام، السیره النبویه، ج ‏۲، ص ۷۳ و ۷۴؛ رسولى محلاتى، سید هاشم، زندگانى محمد صلّى الله علیه و آله (ترجمه سیره ابن هشام)، ج ‏۲، ص۹۶ و ۹۷٫‏ در روایت دیگری این لقب و ماجرای آن درباره مواجهه حضرت امیر (علیه السلام) با عمرو بن عبدود در جنگ خندق نقل شده است. ر.ک: باعونى‏، شمس الدین، جواهر المطالب فی مناقب الإمام على بن أبى طالب علیهما السلام، ج ‏۲، ص ۱۱۷ و ۱۱۸٫

[۱۰۰]. المناقب، ص ۳۸٫

[۱۰۱]. جواهر المطالب فی مناقب الإمام على بن أبى طالب علیهما السلام، ج ‏۱، ص ۳۲٫

[۱۰۲]. النهایه فی غریب الحدیث و الأثر، ج ‌۴، ص ۷۷ و ۷۸٫

[۱۰۳]. المناقب، ص ۳۸٫

[۱۰۴]. طبرسی، فضل بن حسن، إعلام الوری بأعلام الهدى (زندگانى چهارده معصوم علیهم السلام)، مترجم: عطاردى، عزیزالله، ص ۲۲۹؛ امین عاملى، سید محسن، أعیان الشیعه، ج ‏۱، ص ۳۲۵٫

[۱۰۵]. بحار الأنوار الجامعه لدرر أخبار الأئمه الأطهار (علیهم السلام)، ج ۳۵، ص ۵۱؛ همچنین برای آگاهی بیشتر ر.ک: نمایه «غضنفر لقب امام علی (علیه السلام)»، سؤال ۱۰۹۰۹ (سایت: ۱۱۱۲۹)؛ «کنیه ابو تراب به امام علی (علیه السلام)»، سؤال ۱۴۸۷۹ (سایت: ۱۴۶۳۲).

[۱۰۶]. ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفه الاصحاب، محقق: البجاوى، على محمد، ج ‏۳، ص ۱۱۱۸٫

[۱۰۷]. أعیان الشیعه، ج ‏۱، ص ۳۲۵٫

[۱۰۸]. مطالب السَؤول فى مناقب آل الرسول (صلی الله علیه و آله)، ص ۶۶٫

[۱۰۹]. أعیان الشیعه، ج ‏۱، ص ۳۲۵٫

[۱۱۰]. ر.ک: خوارزمی، موفق بن احمد، المناقب، ص ۴۰ – ۴۵؛ شاذان بن جبرئیل، الفضائل، ص ۱۷۵؛ شاذان بن جبرئیل، الروضه فی فضائل أمیر المؤمنین على بن أبى طالب علیهما السلام، ص ۲۳۲ و ۲۳۳؛ اسکافى، محمد بن همام، ‏منتخب الأنوار فی تاریخ الأئمه الأطهار علیهم السلام، ص ۵۲ – ۵۴؛ اربلى، على بن عیسى‏، کشف الغمه فی معرفه الأئمه، ج ‏۱، ص ۸۶ – ۹۲؛ ابن شهرآشوب، مناقب آل ابی طالب، ج ‏۳، ص ۲۷۸ – ۲۹۰؛ شیعی سبزواری، حسن بن حسین، راحه الأرواح در شرح زندگانى، فضائل و معجزات ائمه اطهار علیهم السلام، ص ۸۶؛ حموى، محمد بن اسحاق، أنیس المؤمنین، ‏ص ۸۴٫

‏برای آگاهی بیشتر از معانی القاب آن حضرت به متن و پاورقی این کتاب‌ها مراجعه نمایید: المناقب (خوارزمی)، ص ۴۰ – ۴۵؛ منتخب الأنوار فی تاریخ الأئمه الأطهار علیهم السلام، ص ۵۲ – ۵۵؛ کشف الغمه فی معرفه الأئمه، ج ‏۱، ص ۸۶- ۹۲؛ عاصمى‏، احمد بن محمد، العسل المصفى من تهذیب زین الفتى فی شرح سوره هل أتى، ج ‏۲، ص ۳۷۱ – ۴۱۱؛ شریف قَرشى، باقر، موسوعه الإمام أمیر المؤمنین على بن أبى طالب علیه السلام، ج ۱، ص ۴۷ – ۶۰٫‏

[۱۱۲]. طوسى، محمد بن حسن، الأمالی، ص ۳۳۱؛ مفید، محمد بن نعمان، الإرشاد فی معرفه حجج الله على العباد، ص ۴۲؛             مجلسی، محمد باقر، بحار الأنوار الجامعه لدرر أخبار الأئمه الأطهار (علیهم السلام)، محقق: جمعى از محققان، ج ‏۳۵، ص ۳۷، «عَنْ بُرَیْدَهَ، قَالَ: أَمَرَنَا النَّبِیُّ (صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) أَنْ نُسَلِّمَ عَلَى عَلِیٍّ (عَلَیْهِ السَّلَامُ) بِإِمْرَهِ الْمُؤْمِنِینَ».

[۱۱۳]. شوشتری، قاضى نور الله، إحقاق الحق و إزهاق الباطل، ج ‏۴، ص ۲۷۶؛ شاذان بن جبرئیل، الروضه فی فضائل أمیر المؤمنین على بن أبى طالب علیهما السلام، ص ۳۰٫

[۱۱۴]. ابن شهرآشوب، مناقب آل ابی طالب، ج ‏۳، ص ۵۴٫

[۱۱۵]. طبرسی، فضل بن حسن، إعلام الوری بأعلام الهدى (زندگانى چهارده معصوم علیهم السلام)، مترجم: عطاردى، عزیز الله، ج ‏۱، ص ۳۰۷٫

[۱۱۶]. یعنی ممکن است اهل کفر، این لقب را غاصبانه برای خود استفاده نمایند.

[۱۱۷]. هود، ۸۶٫

[۱۱۸]. کلینى، محمد بن یعقوب، کافی، ج ‏۱، ص ۴۱۱ و ۴۱۲٫

[۱۱۹]. منظور نزدیکی و قرب معنوی است.

[۱۲۰]. اشاره به آیه ۹ و ۱۰ سوره نجم.

[۱۲۱]. الأمالی، ص ۲۹۵٫

[۱۲۲]. قندوزى‏، سلیمان بن ابراهیم، ینابیع الموده لذوی القربى، ج ۲، ص ۲۷۹؛ بحار الأنوار الجامعه لدرر أخبار الأئمه الأطهار (علیهم السلام)، محقق: جمعى از محققان، ج ‏۹، ص ۲۵۶٫

[۱۲۳]. یوسف، ۶۵٫

[۱۲۴]. کافی، ج ۱، ص ۴۱۲؛ صدوق، محمد بن على، معانی الأخبار، محقق: غفارى، على اکبر، ص ۶۳٫

[۱۲۵]. مناقب آل ابی طالب، ج ‏۳، ص ۵۵؛ بحار الأنوار الجامعه لدرر أخبار الأئمه الأطهار (علیهم السلام)، محقق: جمعى از محققان، ج ‏۳۷، ص ۳۳۴٫

[۱۲۷]. ابن منظور، محمد بن مکرم، لسان العرب، ‌محقق: فارس (صاحب الجوائب)، احمد، ج ‌۱۵، ص ۳۹۴٫

[۱۲۸]. ابن مردویه اصفهانى، مناقب على بن أبى طالب علیهما السلام، ص ۱۰۵ و ۱۰۶٫‏

[۱۲۹]. همان، ص ۱۰۳ و ۱۰۴٫

[۱۳۰]. ر.ک: عاصمى‏، احمد بن محمد، العسل المصفى من تهذیب زین الفتى فی شرح سوره هل أتى، ج ‏۲، ص ۶۶ – ۷۲؛ شریف قَرشى، باقر، موسوعه الإمام أمیر المؤمنین على بن أبى طالب علیه السلام، ج ۱، ص ۴۸ – ۵۲٫‏

[۱۳۱]. حسن زاده آملی، حسن، هزار و یک کلمه، ج ۳، ص ۴۷ و ۴۸٫

[۱۳۲]. فخر رازى، محمد بن عمر، مفاتیح الغیب‏ (التفسیر الکبیر)، ج‏۱، ص ۱۸۱٫

[۱۳۳]. شریف قَرشى، باقر، موسوعه الإمام أمیرالمؤمنین على بن أبى طالب علیه السلام، ج ‏۱، ص ۴۷ و ۵۲ و ۵۳٫

[۱۳۴]. طوسی، محمد بن حسن، الأمالی، ص ۱۴۸٫

[۱۳۵]. طبرسی، احمد بن علی، الإحتجاج على أهل اللجاج، ج ۱، ص ۷۳٫

[۱۳۶]. موسوعه الإمام أمیر المؤمنین على بن أبى طالب علیه السلام، ج ‏۱، ص ۴۷٫

[۱۳۷]. خوارزمی، موفق بن احمد، المناقب، فصل هشتم، ص ۱۰۴ و ۱۰۵٫

[۱۳۸]. عسقلانى، ابن حجر، الإصابه فى تمییز الصحابه، محقق: عبدالموجود، عادل احمد/ معوض، على محمد، ج ۷، ص ۲۹۴٫

[۱۳۹]. قندوزى‏، سلیمان بن ابراهیم، ینابیع الموده لذو القربى‏، ج ‏۳، ص ۴۰۲٫

[۱۴۰]. در بیان کنیه‌ها و القاب امام علی (علیه السلام) بیان شد که یکی از کنیه‌های آن حضرت «أَبُو النُّورَیْن» و یکی از القاب آن جناب، «ذُوالنّورَین» است و منظور از دو نور، امام حسن و امام حسین (علیهما السلام) می‌باشند.

[۱۴۱]. ابن کثیر دمشقى، البدایه و النهایه، ج ‏۷، ص ۲۰۵ و ۲۰۶٫

[۱۴۲]. همان، ص ۲۰۶٫

[۱۴۳]. امینی، عبد الحسین، الغدیر فى الکتاب و السنه و الادب، ج ۵، ص ۴۷۶٫

[۱۴۴]. همان، ص ۴۷۶ و ۴۷۷٫

[۱۴۵]. الإحتجاج على أهل اللجاج، ج ‏۱، ص ۱۵۷٫

[۱۴۶]. همان، ص ۱۵۸٫

[۱۴۷]. بلاذرى، احمد بن یحیى، أنساب الأشراف، ج ‏۲، ص ۱۴۶؛ البدایه و النهایه، ج ‏۷، ص ۳۳۳؛ مفید، محمد بن نعمان، الإرشاد فی معرفه حجج الله على العباد ، ج ۱، ص ۳۱؛ ابن شهر آشوب، مناقب آل ابی‌طالب، ج ۲، ص ۴؛ مجلسی، محمد باقر، بحار الأنوار الجامعه لدرر أخبار الأئمه الأطهار (علیهم السلام)، محقق: جمعى از محققان، ج ۳۸، ص ۲۲۶٫

[۱۴۸]. صدوق، محمد بن على،‏ الخصال‏، محقق: غفارى، على اکبر ، ج ۲، ص ۴۰۲٫

[۱۴۹]. خوارزمی، موفق بن احمد، المناقب، ص ۴۰٫

[۱۵۰]. عسقلانى، ابن حجر، الإصابه فى تمییز الصحابه، محقق: عبد الموجود، عادل احمد/ معوض، على محمد، ج ‏۴، ص ۲۴۵ و ۲۴۶٫

[۱۵۱]. طبرسی، فضل بن حسن، إعلام الوری بأعلام الهدى، ج ‏۱، ص ۳۷۲٫

[۱۵۲]. المناقب، ص ۳۸٫

[۱۵۴]. ر.ک: فراهیدى، خلیل بن احمد‌، کتاب العین، محقق: مخزومى، مهدى / سامرائى، ابراهیم، ج ‌۴، ص ۴۶۸؛ جوهرى، اسماعیل بن حماد‌، الصحاح – تاج اللغه و صحاح العربیه، محقق: عطار، احمد عبد الغفور، ج ۲، ص ۷۷۰؛ ابن منظور، محمد بن مکرم، لسان العرب، ‌محقق: فارس (صاحب الجوائب)، احمد ، ج ۵، ص ۲۵٫

[۱۵۵]. ر.ک: ابن شهر آشوب، مناقب آل ابی طالب، ج ۲، ص ۲۸۷ – ۲۹۵؛ عاصمى‏، احمد بن محمد، العسل المصفى من تهذیب زین الفتى فی شرح سوره هل أتى، ج ‏۲، ص ۳۸۶ – ۳۸۷؛ لقب «کرّار غیر فرّار» امام علی (علیه السلام) به همین مناسبت است. ر.ک: طبرسی، احمد بن علی، الإحتجاج على أهل اللجاج، ج ‏۱، ص ۲۷۲٫

[۱۵۶]. العسل المصفى من تهذیب زین الفتى فی شرح سوره هل أتى، ج ‏۲، ص ۳۸۹٫

[۱۵۷]. مناقب آل ابی طالب، ج ‏۳، ص ۱۱۹، «فلم تقتلوا عمرو بباسکم     ولکنه الکفوء الهزبر الغضنفر».

[۱۵۸]. همان، ج ‏۲، ص ۶۲٫ «فصال علی بالحسام علیهم   کما صال فی العریس لیث غضنفر؛  فولوا سراعا نافرین کأنما    هم حمر من قسور الغالب تنفر».

[۱۵۹]. ابن شهر آشوب، مناقب آل ابی طالب، ج ‏۳، ص ۱۱۰٫

[۱۶۰]. ر.ک: قندوزى‏، سلیمان بن ابراهیم، ینابیع الموده لذوی القربى، ج ‏۲، ص ۳۰۵؛ شریف قَرشى، باقر، موسوعه الإمام أمیر المؤمنین على بن أبى طالب علیه السلام، ج ‏۱، ص ۵۷٫

[۱۶۱]. مناقب آل ابی طالب، ج ‏۳، ص ۱۱۰؛ مجلسی، محمد باقر، بحار الأنوار الجامعه لدرر أخبار الأئمه الأطهار (علیهم السلام)، محقق: جمعى از محققان، ج ۳۵، ص ۵۹٫

[۱۶۲]. مناقب آل ابی طالب، همان؛ بحار الأنوار الجامعه لدرر أخبار الأئمه الأطهار (علیهم السلام)، محقق: جمعى از محققان، ج ۳۵، ص ۶۰٫

[۱۶۳]. ر.ک: ابن منظور، محمد بن مکرم، لسان العرب، ‌محقق: فارس (صاحب الجوائب)، احمد، ج ‌۸، ص ۳۵۲ و ج ‌۱۳، ص ۵۳؛ زبیدی، محمد مرتضى‏، تاج العروس من جواهر القاموس، محقق: شیرى، على، ج ‌۱۸، ص ۶۱٫

[۱۶۴]. ر.ک: صدوق، محمد بن على، علل الشرائع، مترجم: ذهنى تهرانى، محمد جواد، ج ‏۱، باب ۱۲۸، ص ۵۲۷ و ۵۲۹؛ نهج البلاغه (صبحی صالح)، گردآورنده: سید رضی، نامۀ ۴۵، ص ۴۱۷؛ سؤال ۱۲۱۸۸، (سایت اسلام کوئست: ۱۱۹۵۳).

[۱۶۵]. تبریزی، جواد بن علی، صراط النجاه، ج ۱۰، ص ۴۲۶٫

[۱۶۶]. صدوق، محمد بن علی، عیون أخبار الرضا علیه السلام‏، ج ‏۲، ص ۴۷٫

[۱۶۷]. علل الشرائع، مترجم: ذهنى تهرانى، محمد جواد، ج ‏۱، باب ۱۲۸، ص ۵۲۹؛ شوشتری، قاضى نور الله، إحقاق الحق و إزهاق الباطل، ج‏۳۰، ص ۱۴۶؛ شریف قَرشى، باقر، موسوعه الإمام أمیر المؤمنین على بن أبى طالب علیه السلام، ج ‏۱، ص ۵۷٫

[۱۶۸]. عسقلانى، ابن حجر، الإصابه فى تمییز الصحابه، محقق: عبد الموجود، عادل احمد/ معوض، على محمد، ج ‏۷، ص ۱۹۶٫

[۱۶۹]. ر.ک: امین عاملى، سید محسن، أعیان الشیعه، ج ‏۱، ص ۳۲۴٫

[۱۷۰]. ر.ک: همان.

[۱۷۱]. الإصابه فى تمییز الصحابه، محقق: عبد الموجود، عادل احمد/ معوض، على محمد، ج ‏۷، ص ۱۹۶٫

[۱۷۲]. ابن الجوزى، تذکره الخواص، ص ۱۴؛ أعیان الشیعه، ج ‏۱، ص ۳۲۴٫ نام مادر آنها فاطمه دختر عمرو بن عائذ بود.

[۱۷۳]. ر.ک: مجلسی، محمد باقر، بحار الأنوار الجامعه لدرر أخبار الأئمه الأطهار (علیهم السلام)، محقق: جمعى از محققان، ج ‏۱۵، ص ۱۶۳٫

[۱۷۴]. تذکره الخواص، ص ۲۱ و ۲۲٫

[۱۷۵]. خوارزمی، موفق بن احمد، المناقب، ص ۴۶٫

[۱۷۶]. ابن المغازلی‏، على بن محمد، مناقب الإمام على بن أبى طالب علیهما السلام، ص ۵۷؛ أعیان الشیعه، ج ‏۱، ص ۳۲۵؛

[۱۷۷]. طبرسی، فضل بن حسن، إعلام الوری بأعلام الهدى، ج ‏۱، ص ۳۰۶؛ سپهرى، محمد، ‏سیرت جاودانه (ترجمه الصحیح من السیره النبی الأعظم)، ج ‏۱، ص ۲۳۴ و ۲۳۵٫

[۱۷۸]. تذکره الخواص، ص ۲۲٫

[۱۷۹]. صدوق، محمد بن علی، کمال الدین و تمام النعمه، ج ‏۱، ص ۱۷۴ و ۱۷۵٫‏

[۱۸۰]. ر.ک: امینی، عبدالحسین، الغدیر فی الکتاب و السنه و الأدب، ج ‏۷، ص ۵۲۴٫

[۱۸۱]. ر.ک: حلبى شافعى، ابوالفرج، السیره الحلبیه، ج ۱، ص ۱۶۵٫

[۱۸۲]. خنیزی، عبد‌الله، ابوطالب مؤمن قریش، مترجم: شاهین، عبدالله، ص ۱۱۶٫

[۱۸۳]. ر.ک: ابن الجوزى، تذکره الخواص، ص ۱۸٫

[۱۸۴]. همان.

[۱۸۵]. ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج ۱۴، ص ۸۴٫

[۱۸۶]. ر.ک: امین عاملى، سید محسن، أعیان الشیعه، ج ‏۱، ص ۲۳۵؛ شرح نهج البلاغه، ج ‏۱۴، ص ۶۵٫

[۱۸۷]. ر.ک: شرح نهج البلاغه، ج ‏۱۴، ص ۶۵ و ۶۶٫

[۱۸۸]. همان.

[۱۸۹]. ر.ک: شرح نهج البلاغه، ج ‏۱۴، ص ۷۱ – ۸۰؛ الغدیر فی الکتاب و السنه و الأدب، ج ‏۷، ص ۴۴۶ – ۴۵۰٫

[۱۹۰]. کلینى، محمد بن یعقوب، کافی، ج ‏۱، ص ۴۴۸ و ۴۴۹٫

[۱۹۱]. شرح نهج البلاغه، ج ‏۱۴، ص ۶۹٫

[۱۹۲]. همان، ص ۶۸؛ الغدیر فی الکتاب و السنه و الأدب، ج ۷، ص ۳۹۰٫

[۱۹۳]. الرّحبه به فتح راء، به زمین وسیع گفته می‌شود. رحبه مسجد به حیاط وسیع آن می گویند. همچنین نام محله‌ای در کوفه است. ر.ک: ابن منظور، محمد بن مکرم، لسان العرب، ‌محقق: فارس (صاحب الجوائب)، احمد، ج ۱، ص ۴۱۴؛ طریحى، فخر الدین،‌ مجمع البحرین‌، محقق: حسینى، سید احمد، ج ‏۲، ص ۶۹٫

[۱۹۴]. اشاره به یکی از القاب امام علی (علیه السلام)؛ یعنی قَسِیمُ الْجَنَّهِ وَ النَّارِ.

[۱۹۵]. طبرسی، احمد بن علی، الإحتجاج على أهل اللجاج، ج ‏۱، ص ۲۲۹ و ۲۳۰٫

[۱۹۶]. الغدیر فی الکتاب و السنه و الأدب، ج ‏۷، ص ۵۳۲٫

[۱۹۷]. شرح نهج البلاغه، ج ‏۱۴، ص ۸۳٫

[۱۹۸]. مجلسی، محمد باقر، بحار الأنوار الجامعه لدرر أخبار الأئمه الأطهار (علیهم السلام)، محقق: جمعى از محققان، ج ‏۳۵، ص ۱۳۸ و ۱۳۹؛

برای آگاهی بیشتر از ادلۀ ایمان حضرت ابوطالب (علیه السلام)، ر.ک: سؤال ۳۴۱۴، (سایت اسلام کوئست: ۴۰۸۷) و سؤال ۸۴۳۹، (سایت اسلام کوئست: ۸۵۸۷).

[۱۹۹]. الغدیر فی الکتاب و السنه و الأدب، ج ‏۷، ص ۵۲۲٫

[۲۰۰]. قطب راوندى‏، سعید بن عبدالله، الخرائج و الجرائح‏، ج ‏۳، ص ۱۰۷۸٫

[۲۰۱]. کافی، ج ‏۱، ص ۴۴۸، شرح نهج البلاغه، ج ۱۴، ص ۷۰؛ الغدیر فی الکتاب و السنه و الأدب، ج ‏۷، ص ۵۲۴ و ۵۲۵٫

[۲۰۲]. ر.ک: عسقلانى، ابن حجر، الإصابه فى تمییز الصحابه، محقق: عبدالموجود، عادل احمد/ معوض، على محمد، ج ‏۷، ص ۲۰۳؛ ‏آیتى، محمد ابراهیم،‏ تاریخ پیامبر اسلام، ص ۱۶۸‏؛‏ جعفریان‏، رسول، سیره رسول خدا صلى الله علیه و آله، ص ۳۶۳٫‏

[۲۰۳]. تاریخ پیامبر اسلام، ص ۵۰ و ۱۶۸‏.

[۲۰۴]. تذکره الخواص، ص ۱۹؛ شرح نهج البلاغه، ج ۱۴، ص ۷۶ ؛ طبرسی، فضل بن حسن، إعلام الوری بأعلام الهدى، ج ‏۱، ص ۲۸۲ و ۲۸۳٫

[۲۰۵]. عزالدین بن اثیر، الکامل فی التاریخ‏، ج ‏۲، ص ۹۱٫

[۲۰۶]. همان؛ ابن کثیر دمشقى، البدایه و النهایه، ج ۳، ص ۱۲۲٫

[۲۰۷]. الکامل فی التاریخ‏، ج ‏۲، ص ۹۰ و ۹۱٫

[۲۰۸]. السیره الحلبیه، ج ‏۱، ص۴۹۰ و ج ‏۳، ص ۵۲۱٫

[۲۰۹]. ابن­سعد، الطبقات الکبری، محقق: عبدالقادر عطا، محمد، ج ۸، ص ۱۷۸٫

[۲۱۰]. ر.ک: مسعودى، على بن حسین، إثبات الوصیه للإمام على بن أبى طالب‏، ص ۱۳۶ و ۱۳۷‏.

[۲۱۱]. خوارزمی، موفق بن احمد، المناقب، ص ۲۷۷٫

[۲۱۲]. ابن الجوزى، تذکره الخواص، ص ۲۰٫

[۲۱۳]. ر.ک: ابن صباغ مالکی، على بن محمد، الفصول المهمه فی معرفه الأئمه علیهم السلام، ص ۱۷۷٫

[۲۱۴]. ابن ابى الحدید، شرح نهج البلاغه، ج ۱، ص ۱۴٫

[۲۱۵]. ممتحنه، ۱۲٫

[۲۱۶]. اصفهانی، ابوالفرج، مقاتل الطالبیین، ص ۲۸ و ۲۹٫

[۲۱۷]. تذکره الخواص، ص ۲۰٫

[۲۱۸]. کلینى، محمد بن یعقوب، کافی، ج ۱، ص ۴۵۳٫

[۲۱۹]. آل عمران، ۱۹۱- ۱۹۵٫

[۲۲۰]. ر.ک: طوسى، محمد بن حسن، الأمالی، ص ۴۶۹ – ۴۷۲٫

[۲۲۱]. کافی، ج ۱، ص ۴۵۳ و ۴۵۴٫

[۲۲۲]. مقاتل الطالبیین، ص ۲۹؛ تذکره الخواص، ص ۲۰؛ آیتى، محمد ابراهیم،‏ تاریخ پیامبر اسلام، ص ۳۷۶٫

[۲۲۳]. ر.ک: ابن اثیر، عزالدین، الکامل فی التاریخ، ج ۲، ص ۵۸؛ ابن هشام، السیره النبویه، ج ‏۱، ص ۲۴۵ و ۲۴۶٫

[۲۲۴]. اصفهانی، ابوالفرج، مقاتل الطالبیین، ص ۴۱٫

[۲۲۵]. پیشوایی، مهدی، سیرۀ پیشوایان، ص ۲۷٫

[۲۲۶]. نهج البلاغه (صبحى صالح)، گردآورنده: سید رضی، خطبه ۱۹۲، ص ۳۰۰، «وَ قَدْ عَلِمْتُمْ مَوْضِعِی مِنْ رَسُولِ اللَّهِ (ص) بِالْقَرَابَهِ الْقَرِیبَهِ وَ الْمَنْزِلَهِ الْخَصِیصَهِ وَضَعَنِی فِی (حَجْرِهِ) حِجْرِهِ وَ أَنَا وَلَدٌ (وَلِیدٌ) یَضُمُّنِی إِلَى صَدْرِهِ وَ یَکْنُفُنِی فِی فِرَاشِهِ وَ یُمِسُّنِی جَسَدَهُ وَ یُشِمُّنِی عَرْفَهُ وَ کَانَ یَمْضَغُ الشَّیْ‏ءَ ثُمَّ یُلْقِمُنِیهِ وَ مَا وَجَدَ لِی کَذْبَهً فِی قَوْلٍ وَ لَا خَطْلَهً فِی فِعْلٍ وَ لَقَدْ قَرَنَ اللَّهُ بِهِ (ص) مِنْ لَدُنْ أَنْ کَانَ فَطِیماً أَعْظَمَ مَلَکٍ مِنْ مَلَائِکَتِهِ یَسْلُکُ بِهِ طَرِیقَ الْمَکَارِمِ وَ مَحَاسِنَ أَخْلَاقِ الْعَالَمِ لَیْلَهُ وَ نَهَارَهُ وَ لَقَدْ کُنْتُ أَتَّبِعُهُ اتِّبَاعَ الْفَصِیلِ أَثَرَ أُمِّهِ یَرْفَعُ لِی فِی کُلِّ یَوْمٍ مِنْ أَخْلَاقِهِ عَلَماً وَ یَأْمُرُنِی بِالاقْتِدَاءِ بِه».‏

[۲۲۷]. حراء کوهى است در سمت شمال مکه و غار حراء در قله این کوه قرار گرفته است.

[۲۲۸]. سیرۀ پیشوایان، ص ۲۸٫

[۲۲۹]. نهج البلاغه (صبحى صالح)، خطبه ۱۹۲، ص ۳۰۰ و ۳۰۱٫

[۲۳۰]. ر.ک: ابن ابى الحدید، شرح نهج البلاغه، ج ۱۳، ص ۲۰۸ و ۲۰۹٫

[۲۳۱]. همان، ص ۲۱۰٫

[۲۳۲]. امین عاملى، سید محسن، أعیان الشیعه، ج ‏۱، ص ۳۲۶٫

[۲۳۳]. ر.ک: خصیبى، حسین بن حمدان، الهدایه الکبرى، ص ۹۵؛ ابن الجوزى، تذکره الخواص، ص ۵۷٫

[۲۳۴]. قمى‏، شیخ عباس، منتهى الآمال فی تواریخ النبی و الآل، ج ‏۱، ص۴۵۲ و ۴۵۳٫

[۲۳۵]. تذکره الخواص، ص ۱۶۸٫

[۲۳۶]. أعیان الشیعه، ج ‏۱، ص ۳۲۶٫

[۲۳۷]. قندوزى‏، سلیمان بن ابراهیم، ینابیع الموده لذوی القربى، ج ‏۲، ص ۳۹۹٫

[۲۳۸]. طوسى، محمد بن حسن‏، تهذیب الأحکام، ج ۷، ص ۴۷۰‏، ح ۱۸۸۲٫

.[۲۳۹] امین عاملى، سید محسن، أعیان الشیعه،ج ‏۱، ص ۳۱۳٫

.[۲۴۰]ر.ک: ابن عبد‌البر، الاستیعاب فی معرفه الاصحاب، محقق: البجاوى، على محمد، ج ۴، ص ۱۸۹۳٫

[۲۴۱]. ر.ک: ابوالفرج اصفهانى، مقاتل الطالبیین،‏ ص ۵۹٫

.[۲۴۲] ر.ک: عسقلانى، ابن حجر، الإصابه فى تمییز الصحابه، محقق: عبد الموجود، عادل احمد/ معوض، على محمد، ج ۸، ص ۲۶۴٫

[۲۴۳]. ر.ک: ابن ­سعد، الطبقات الکبری، محقق: عبدالقادر عطا، محمد، ج ۸، ص ۱۸٫

[۲۴۴]. ر.ک: ابن شهرآشوب‏، مناقب آل ابی طالب، ج ۳، ص ۳۵۷٫‏

.[۲۴۵] طوسى، محمد بن حسن، الأمالی، ص ۴۳٫

[۲۴۶]. ر.ک: اربلى، على بن عیسى‏، کشف الغمه فی معرفه الأئمه، ج ۱، ص ۳۵۳٫

.[۲۴۷]ر.ک: سید بن طاوس، الإقبال بالأعمال الحسنه فیما یعمل مره فی السنه، ج ‏۲، ص ۵۸۴ – ۵۸۶٫

.[۲۴۸] مجلسی، محمد باقر، بحار الأنوار الجامعه لدرر أخبار الأئمه الأطهار (علیهم السلام)، محقق: جمعى از محققان، ج ۱۹، ص ۱۹۲ و ۱۹۳٫

.[۲۴۹] همان، ص ۱۹۳٫

.[۲۵۰] ر.ک: الطبقات الکبرى، ج ۸، ص ۱۸٫

[۲۵۳]. مفید، محمد بن نعمان، الإرشاد فی معرفه حجج الله على العباد، ج ‏۱، ص ۳۵۴ و ۳۵۵؛ طبرسی، فضل بن حسن، إعلام الوری بأعلام الهدى، ج ‏۱، ص ۳۹۵ و ۳۹۶٫

[۲۵۴]. ابن الجوزى، تذکره الخواص، ص ۵۷ و ۵۸؛ امین عاملى، سید محسن، أعیان الشیعه، ج‏۱، ص۳۲۶ و ۳۲۷٫

[۲۵۵]. الإرشاد فی معرفه حجج الله على العباد، ج ‏۱، ص ۳۵۴ و ۳۵۵٫




کلیدواژه ها: , , , , , , , , , , , ,



ثبت نظر


4 + = 9