دایره المعارف اسلام پدیا » ابوطالب، پدر امام علی (عليه السّلام)
منوی اصلی

ابوطالب، پدر امام علی (علیه السّلام)

تاریخ: ۰۸ تیر ۱۳۹۲ در باب: امام علی(ع)

حضرت ابوطالب پدر امام علی (علیه السّلام)  از شخصیت‌های برجسته تاریخ اسلام است. ابوطالب در خانواده‌ای خداپرست و موحّد و در سایه پدری همچون عبدالمطلب که از کمالات روحی و امتیازات معنوی برخوردار بود، پرورش یافت و همانند پدرش در مسیر آیین حنیف ابراهیمی قدم بر می‌داشت.

اصبغ بن نباته می‌گوید: از امیر المؤمنین (علیه السّلام)   شنیدم که‏ مى‏فرمود: «به خدا سوگند که پدرم و جدّم عبد المطّلب و هاشم و عبد مناف، هیچ‌گاه بتى را نپرستیدند. سؤال شد: پس چه مى‏پرستیدند؟ فرمود: مطابق دین ابراهیم (علیه السّلام)   به جانب خانه کعبه نماز مى‏خواندند و بدان متمسّک بودند».[۱]

در روایت دیگری از امیرالمؤمنین علی (علیه السّلام)  نقل شده که آخرین وصی از سلسله اوصیای قبل از پیامبر (صلی الله علیه و آله)، پدرم (ابوطالب) بوده است.[۲]

ابوطالب نه تنها تحت تأثیر شرک و بت‌پرستی مردم مکه قرار نگرفت، بلکه در مقابل شیوه‌های جاهلیت ایستادگی کرد و نوشیدن مشروبات را بر خود حرام ساخت و خود را از هرگونه فساد و آلودگی، برحذر داشت.[۳]او نخستین کسی است که «سوگند خوردن اولیای مقتول برای اثبات قتل» در امر قضا را، سنت قرار داد و بعدها اسلام نیز آن را با نام «قسامه» تثبیت کرد.[۴]

ابوطالب پس از درگذشت عبدالمطلب، بنا بر وصیت پدر، کفالت و سرپرستی حضرت محمّد (صلی الله علیه و آله) را که هشت ساله بود، بر عهده گرفت و تا هنگام وفاتش؛ سال دهم بعثت، ۴۲ سال تمام، پروانه وار به گرد شمع وجود او گشت و در تمام حالات، در سفر و حضر، از او حراست و حفاظت کامل نمود.[۵]

مجاهد از ابن عبّاس نقل کرده است که گروهى از افراد کاردان و باتجربه قبیله مذحج وقتى که قدم‌هاى مبارک پیامبر (صلی الله علیه و آله) را دیدند، ]به عبد المطّلب[، گفتند: اى بزرگ حجاز! از این پسر مواظبت کن که ما تا کنون قدمى را شبیه‏تر از قدم‌هاى او به آن قدمى که در مقام ]ابراهیم علیه السّلام[ است ندیده‏ایم!. عبد المطّلب با شنیدن این سخن رو به ابو طالب کرد و فرمود: گوش کن، ببین اینها چه مى‏گویند! به راستى که براى این پسرم ملک و سلطنتى است!. از آن پس ابو طالب یارى و کفالت رسول خدا (صلی الله علیه و آله) را به بهترین وجه بر عهده گرفت، همیشه همراه او بود و از او جدا نمى‏شد و آن حضرت را بسیار دوست مى‏داشت و بر فرزندان خویش مقدّم مى‏داشت و تا او را در کنار خویش نمى‏خوابانید، خود نمى‏خوابید و همواره مى‏گفت: تو پرعقل، خوش طبع و خوش سیمایى!.[۶]

ابن ابی الحدید، مورّخ و دانشمند معروف اهل سنت، در ضمن شرح فداکاری‏های حضرت ابوطالب، می‏گوید: «یک نفر از علمای شیعه درباره ایمان ابوطالب کتابی نوشت و نزد من آورد که من بر آن تقریظ بنویسم. من به جای تقریظ، این اشعار را که شماره آن‏ها به هفت بیت می‏رسد، در پشت کتابش نوشتم، که مضمون بخشی از آن‏ها چنین است: «اگر ابوطالب و فرزندش علی (علیه‏السلام) نبودند، هرگز اسلام قد راست نمی‏کرد؛ پدر در مکه از آن حمایت کرد و فرزند در یثرب (مدینه)، جانش را نثار کرد».[۷]

وی هنگامی که پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) از همه سو هدف تیرهای زهرآگین مشرکان مکه بود، مردانه از آن حضرت حمایت کرد و بدین وسیله در گسترش اسلام و تقویت مسلمانان نقش مهمی ایفا نمود و در راه هدف مقدس پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) که نشر آیین یکتاپرستی و ریشه‌کن کردن شرک و بت پرستی بود، از هیچ کوششی دریغ ننمود، حتی به مدّت سه سال در کنار پیامبر (صلی الله علیه و آله) و سایر بنی هاشم در «شعب ابی طالب»، – که درّه ای خشک و سوزان بود – به سر برد.[۸]

ایمان ابوطالب و تهمت‌های ناروا:

بعضی از اهل سنت معتقدند که حضرت ابوطالب (علیه السّلام)  در طول حیات خود به پیامبر (صلی الله علیه و آله) ایمان نیاورده است؛ زیرا مشاهده نشده که نماز بخواند و او بدون اسلام از دنیا رفته است.[۹]

در مقابل، علمای شیعه امامیه و نیز زیدیه و برخی از علمای اهل سنت،[۱۰] به استناد روایات اسلامی و شواهد تاریخی، بر این عقیده‌اند که حضرت ابوطالب مؤمن بوده و مؤمن نیز از دار دنیا رفته است. به بعضی از دلایل آنها اشاره می شود:

۱. حضرت ابوطالب (علیه السّلام)  در مواضع متعدد، در قالب نظم و نثر به نبوت و پیامبری رسول خدا (صلی الله علیه و آله) و حقانیت راه آن حضرت، اعتراف نموده است. از میان ذخایر علمی و ادبی حضرت ابوطالب و قصاید طولانی وی، قطعاتی چند انتخاب شده که مضمونش چنین است:

«اشخاص شریف و فهمیده بدانند که محمد (صلی الله علیه و آله) بسان موسی و مسیح (علیهما السلام) پیامبر است، همان نور آسمانی را که آن دو در اختیار داشتند، او نیز دارد و تمام پیامبران به فرمان خداوند، مردم را راهنمایی و از گناه باز می‌دارند. ای سران قریش! تصوّر کرده‌اید که می توانید بر او دست بیابید در صورتی که آرزویی را در سر می‌پرورانید که کمتر از خواب‌های آشفته نیست. او پیامبر است و وحی از ناحیه خداوند بر او نازل می گردد».

ایشان در بخش دیگری از اشعار خود سروده‌اند: «ای قریش آیا نمی دانید که ما او (محمد) را مانند موسی، پیامبر یافته‌ایم و نام و نشان او در کتاب‌های آسمانی قید گردیده است و بندگان خدا محبّت مخصوصی به وی دارند و نباید دربارۀ کسی که خدا محبّت او را در دل‌ها به ودیعت گذارده ستم کرد؟».

همچنیین در جای دیگر آورده‌اند: «اى برادرزاده تا ابوطالب در میان خاک نخوابیده و لحد را بستر نساخته، هرگز دشمنان به تو دست نخواهند یافت. به آن چه مأموری آشکار کن، از هیچ کس مترس و بشارت ده و چشمانی را روشن ساز، مرا به آیین خود خواندی و می‌دانم تو پند دهندۀ من هستی و در دعوت خود امین و درستکاری، حقّا که کیش محمد (صلی الله علیه و آله) از بهترین آئین‌ها است».[۱۱]

دلالت این اشعار و کلمات بر ایمان راسخ حضرت ابوطالب (علیه السّلام) ، واضح و غیر قابل انکار است، به نحوی که برخی از امامان معصوم (علیهم السلام) به بعضی از این اشعار بر ایمان ابوطالب استشهاد نموده‌اند.[۱۲]

۲٫ در محضر امام سجاد (علیه‌السلام) از ایمان ابوطالب سخن به میان آمد. آن حضرت فرمود: «در شگفتم که چرا مردم در ایمان او تردید دارند، در صورتی که هیچ زن مسلمانی نبایست بعد از اسلام آوردن در حباله شوهر کافر خود بماند و فاطمه بنت اسد که از سابقان در اسلام است، تا هنگام مرگ ابوطالب، در نکاح او بود».[۱۳]

۳٫ از امام باقر (علیه‌السّلام) درباره گفتار مردم پیرامون معذب بودن حضرت ابوطالب در آتش جهنم، سؤال شد، حضرت فرمود: «اگر ایمان ابوطالب در یک کفه ترازو و ایمان سایر مردم در کفه دیگر قرار داده شود، همانا ایمان او ترجیح دارد، سپس فرمود: آیا نمی دانید که حضرت امیرمؤمنان (علیه‌السلام) در زمان حیاتش دستور می‌داد که از طرف حضرت عبدالله (پدر گرامی رسول خدا صلی الله علیه و آله) و از طرف حضرت ابوطالب پدر بزرگوارش، حج به جا آورند و برای بعد از خود نیز نسبت به این امر، وصیت فرمود؟». [۱۴]

۴٫ امام جعفر صادق (علیه السّلام)   ‏از پدران بزرگوارش (علیهم السّلام) نقل نموده که حضرت امیرالمؤمنین على (علیه السّلام)  روزى در رحبه[۱۵] نشسته بود و مردم بسیاری در اطراف آن حضرت جمع شده بودند. در میان آن جماعت شخصى برخاسته و گفت: یا امیرالمؤمنین شما جایگاهی داری که حضرت ربّ‌العالمین شما را در آن قرار داده و حال آن که پدرت در آتش جهنم معذّب است؟ امیرالمؤمنین على (علیه السّلام)  فرمود: ساکت باش! خداى تبارک و تعالى زبانت را قطع نماید. قسم به آن خدایى که حضرت محمد (صلی الله علیه و آله) را به حق، به پیامبری مبعوث فرمود، اگر پدرم اراده کند که همه گنهکاران روى زمین‏ را شفاعت نماید، همانا پروردگار عالم شفاعت او را درباره همه آنها قبول فرماید. آیا پدرم در آتش جهنم معذّب باشد در حالی که فرزند او تقسیم کننده بهشت و جهنم است؟[۱۶] قسم به آن خدایى که حضرت محمد (صلی الله علیه و آله) را به حق به پیامبری مبعوث فرمود، همانا نور پدر بزرگوارم در روز قیامت انوار تمامى خلایق را تحت الشعاع قرار خواهد داد، مگر پنج نور: نور محمد (صلی الله علیه و آله) و نور من و نور حسن و نور حسین و نور نه نفر از اولاد حسین (علیهم السّلام)؛ زیرا که نور پدرم از نور ما است که خداوند سبحان، نور ما را دو هزار سال قبل از آفرینش آدم خلق فرمود.[۱۷]

۵٫ حضرت عبدالعظیم حسنی در نامه‌ای از محضر امام رضا (علیه‌السّلام) در مورد ایمان ابوطالب سؤال نمود. امام رضا (علیه‌السلام) در جواب فرمود: « بسم اللّه الرّحمن الرّحیم. اگر در ایمان ابوطالب شک کنی، سرنوشت تو آتش جهنّم است».[۱۸]

۶٫ درباره نماز حضرت ابوطالب (علیه السّلام) ، گفتار امیرالمؤمنین (علیه السّلام)  ذکر شد که آن جناب مطابق دین ابراهیم (علیه السّلام)   به جانب خانه کعبه نماز مى‏خوانده است. علاوه بر این، ابن ابی الحدید معتزلی معتقد است که در آن زمان (در مکه)، هنوز نماز، واجب نشده بود و نمازی که مرسوم بود، نماز غیر واجب بود که هرکه می خواست می خواند و هر که نمی خواست ترک می کرد و نماز، در مدینه، واجب شد.[۱۹]

«علّامه مجلسى» مى‏گوید: شیعه امامیه بر اسلام حضرت ابوطالب (علیه السّلام)  اجماع دارد و این که ایشان از ابتدای امر به پیامبر (صلی الله علیه و آله) ایمان آورده بود و هیچ‌گاه بتی را نپرستید، بلکه او از اوصیای حضرت ابراهیم (علیه السّلام)  بود. اسلام او آن قدر شهرت دارد که مخالفان شیعه، این مطلب را به شیعه نسبت می دهند و روایات در این باره از طرق شیعه و سنی در حدّ تواتر است و بسیاری از علما و محدثان ما در این باره کتاب مستقلی تألیف کرده‌اند که بر اهل تحقیق مخفی نیست.[۲۰]

حضرت ابو طالب و کتمان ایمان خود:

حضرت ابوطالب (علیه السّلام)  برای آن که از آیین یکتاپرستی بهتر دفاع کند و مسؤولیت خود را در حفظ جان پیامبر (صلی الله علیه و آله) در پیشبرد اهداف اسلام بیشتر ادا نماید، تقیه نموده و ایمان و اعتقاد خود را نسبت به اسلام و پیامبر (صلی الله علیه و آله) کتمان می‌نمود.

از شعبى نقل شده که امیر مؤمنان علی (علیه السّلام)  فرمود: «به خدا سوگند ابوطالب، عبد مناف فرزند عبد المطلب، مؤمن و مسلمان بود و ایمان خود را پنهان مى‏داشت، از ترس آن که مبادا بنی هاشم از سوى قریش رانده گردند».[۲۱]

امام صادق (علیه السّلام)  فرمود: «همانا ابوطالب ایمان خود را پنهان می‌داشت، وقتی از دار دنیا رفت، به رسول خدا (صلی‏ الله ‏علیه ‏و آله) وحی رسید که از مکه خارج شو؛ زیرا دیگر یار و یاوری نداری؛ به همین جهت آن حضرت به مدینه هجرت فرمود».[۲۲]

شیوه ذکر شده در صورت لزوم و تناسب زمانی، یک ضرورت عقلی و قرآنی و اجتماعی بوده و احادیث زیادی در این باره در منبع روایی آمده است؛ چنان که امام صادق (علیه السّلام)  فرمود: «مثل ابوطالب مثل اصحاب کهف است که ایمان واقعی خود را مخفی نگهداشته، و در ظاهر خود را کافر معرفی می‏کردند؛ از این رو، خداوند دو پاداش به آنان مرحمت فرمود».[۲۳]

وفات حضرت ابوطالب:

«حضرت ابوطالب سه سال قبل از هجرت، و دو ماه بعد از آن که پیامبر (صلی الله علیه و آله) و یارانش از «شعب» خارج شدند، در ماه شوال یا ذی‌القعده سال دهم بعثت، در سن هشتاد و چند سالگی از دنیا رفت».[۲۴] بدنش را در مکه معظمه در «حجون» معروف به «قبرستان ابوطالب» دفن کردند.[۲۵]

پس از این که حضرت ابوطالب از دنیا رفت و علی (علیه‏السّلام) وفات پدر را به رسول خدا (صلی الله علیه و آله) خبر داد، آن حضرت بسیار محزون و غمگین شد و سخت گریست. سپس دستور داد: برو او را غسل داده و کفن کن و حنوط نما و هرگاه او را بر تخت گذاشتی مرا مطلع کن. امیرالمؤمنین (علیه السّلام)  همین گونه عمل کرد، آن گاه رسول خدا (صلی الله علیه و آله) تشریف آورده و تخت «ابوطالب» را بر دوش مبارک گرفته و فرمود: «ای عموی بزرگوار! تو صله رحم را به نیکى به جا آوردى و پاداش نیکى دادى، تو مرا در کودکی تربیت و کفالت نمودی، و در بزرگی یاری و معاونت دادی». پس از این، روى خود را به طرف مردم کردند و فرمودند: به خداوند سوگند، از عموی خود چنان شفاعتى کنم که جهانیان از وى به شگفت آیند». [۲۶] وی در حالی دنیا را وداع گفت که قلبش لبریز از ایمان به خدا و عشق به محمد (صلی الله علیه و آله) بود.

با مرگ او خیمه‌ای از حزن و اندوه بر پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) و مسلمانان آن روز که کمتر از پنجاه نفر بودند، سایه افکند؛ زیرا آنان بهترین حامی، مدافع و فداکار در راه اسلام را از دست دادند.

پیامبر (صلی الله علیه و آله) فرمود: تا زمانی که ابوطالب زنده بود، قریش نمی‌توانست هیچ گونه ناخوشایندی برای من ایجاد کند».[۲۷] ابن کثیر و ابن اثیر نقل می کنند: «کفار قریش پس از وفات ابوطالب بر سر مبارک پیامبر (صلی الله علیه و آله)، خاک و گاهی روده گوسفند می ریختند».[۲۸]

اندوه مسلمانان چند روز بعد با درگذشت حضرت خدیجه (علیها السّلام)، رکن دیگر اسلام و حامی پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله)، دو چندان شد.[۲۹] درگذشت ابوطالب و خدیجه کبری (علیهما السّلام) مصیبت بزرگی برای رسول‌ خدا (صلی الله علیه و آله) بود به حدّی که آن سال را، «عام الحزن»؛ یعنی سال اندوه و غم، نامید.[۳۰]


[۱]. صدوق، محمد بن علی، کمال الدین و تمام النعمه، ج ‏۱، ص ۱۷۴ و ۱۷۵٫‏

[۲]. ر.ک: امینی، عبدالحسین، الغدیر فی الکتاب و السنه و الأدب، ج ‏۷، ص ۵۲۴٫

[۳]. ر.ک: حلبى شافعى، ابوالفرج، السیره الحلبیه، ج ۱، ص ۱۶۵٫

[۴]. خنیزی، عبد‌الله، ابوطالب مؤمن قریش، مترجم: شاهین، عبدالله، ص ۱۱۶٫

[۵]. ر.ک: ابن الجوزى، تذکره الخواص، ص ۱۸٫

[۶]. همان.

[۷]. ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج ۱۴، ص ۸۴٫

[۸]. ر.ک: امین عاملى، سید محسن، أعیان الشیعه، ج ‏۱، ص ۲۳۵؛ شرح نهج البلاغه، ج ‏۱۴، ص ۶۵٫

[۹]. ر.ک: شرح نهج البلاغه، ج ‏۱۴، ص ۶۵ و ۶۶٫

[۱۰]. همان.

[۱۱]. ر.ک: شرح نهج البلاغه، ج ‏۱۴، ص ۷۱ – ۸۰؛ الغدیر فی الکتاب و السنه و الأدب، ج ‏۷، ص ۴۴۶ – ۴۵۰٫

[۱۲]. کلینى، محمد بن یعقوب، کافی، ج ‏۱، ص ۴۴۸ و ۴۴۹٫

[۱۳]. شرح نهج البلاغه، ج ‏۱۴، ص ۶۹٫

[۱۴]. همان، ص ۶۸؛ الغدیر فی الکتاب و السنه و الأدب، ج ۷، ص ۳۹۰٫

[۱۵]. الرّحبه به فتح راء، به زمین وسیع گفته می‌شود. رحبه مسجد به حیاط وسیع آن می گویند. همچنین نام محله‌ای در کوفه است. ر.ک: ابن منظور، محمد بن مکرم، لسان العرب، ‌محقق: فارس (صاحب الجوائب)، احمد، ج ۱، ص ۴۱۴؛ طریحى، فخر الدین،‌ مجمع البحرین‌، محقق: حسینى، سید احمد، ج ‏۲، ص ۶۹٫

[۱۶]. اشاره به یکی از القاب امام علی (علیه السلام)؛ یعنی قَسِیمُ الْجَنَّهِ وَ النَّارِ.

[۱۷]. طبرسی، احمد بن علی، الإحتجاج على أهل اللجاج، ج ‏۱، ص ۲۲۹ و ۲۳۰٫

[۱۸]. الغدیر فی الکتاب و السنه و الأدب، ج ‏۷، ص ۵۳۲٫

[۱۹]. شرح نهج البلاغه، ج ‏۱۴، ص ۸۳٫

[۲۰]. مجلسی، محمد باقر، بحار الأنوار الجامعه لدرر أخبار الأئمه الأطهار (علیهم السلام)، محقق: جمعى از محققان، ج ‏۳۵، ص ۱۳۸ و ۱۳۹؛

برای آگاهی بیشتر از ادلۀ ایمان حضرت ابوطالب (علیه السلام)، ر.ک: سؤال ۳۴۱۴، (سایت اسلام کوئست: ۴۰۸۷) و سؤال ۸۴۳۹، (سایت اسلام کوئست: ۸۵۸۷).

[۲۱]. الغدیر فی الکتاب و السنه و الأدب، ج ‏۷، ص ۵۲۲٫

[۲۲]. قطب راوندى‏، سعید بن عبدالله، الخرائج و الجرائح‏، ج ‏۳، ص ۱۰۷۸٫

[۲۳]. کافی، ج ‏۱، ص ۴۴۸، شرح نهج البلاغه، ج ۱۴، ص ۷۰؛ الغدیر فی الکتاب و السنه و الأدب، ج ‏۷، ص ۵۲۴ و ۵۲۵٫

[۲۴]. ر.ک: عسقلانى، ابن حجر، الإصابه فى تمییز الصحابه، محقق: عبدالموجود، عادل احمد/ معوض، على محمد، ج ‏۷، ص ۲۰۳؛ ‏آیتى، محمد ابراهیم،‏ تاریخ پیامبر اسلام، ص ۱۶۸‏؛‏ جعفریان‏، رسول، سیره رسول خدا صلى الله علیه و آله، ص ۳۶۳٫‏

[۲۵]. تاریخ پیامبر اسلام، ص ۵۰ و ۱۶۸‏.

[۲۶]. تذکره الخواص، ص ۱۹؛ شرح نهج البلاغه، ج ۱۴، ص ۷۶ ؛ طبرسی، فضل بن حسن، إعلام الوری بأعلام الهدى، ج ‏۱، ص ۲۸۲ و ۲۸۳٫

[۲۷]. عزالدین بن اثیر، الکامل فی التاریخ‏، ج ‏۲، ص ۹۱٫

[۲۸]. همان؛ ابن کثیر دمشقى، البدایه و النهایه، ج ۳، ص ۱۲۲٫

[۲۹]. الکامل فی التاریخ‏، ج ‏۲، ص ۹۰ و ۹۱٫

[۳۰]. السیره الحلبیه، ج ‏۱، ص۴۹۰ و ج ‏۳، ص ۵۲۱٫




کلیدواژه ها: , ,



ثبت نظر


5 + 5 =