دایره المعارف اسلام پدیا » عوامل پیروزی مسلمانان در جنگ خیبر
منوی اصلی

عوامل پیروزی مسلمانان در جنگ خیبر

تاریخ: ۱۲ خرداد ۱۳۹۲ در باب: جنگ خیبر

دژهاى خیبر فتح شد و یهودیان با شرایط خاصى در برابر ارتش اسلام سر تسلیم فرود آوردند، ولى باید دید، عوامل پیروزى چه بوده است؟ پیروزى فوق العاده مسلمانان در این نبرد، در گرو عواملى از قرار زیر بود:

۱- نقشه و تاکتیک نظامى.

۲- کسب اطلاعات و تحصیل اسرار داخلى دشمن.

۳- جانبازى و فداکارى همه جانبه امیرمؤمنان.

۱٫ نقشه و تاکتیک نظامى

ارتش اسلام در نقطه اى فرود آمد، که روابط یهودیان را با دوستان آنان (قبائل غطفان) قطع نمود. به طور کلى در میان تیره هاى غطفان مردان شمشیرزن و بى پروا فراوان بود، و اگر آنها به کمک یهودیان شتافته و دست به دست هم داده بودند، فتح دژهاى خیبر با مشکل بیشتری مواجه می شد. قبیله «غطفان»، وقتى از حرکت ارتش اسلام آگاهى یافتند، با تجهیزات کافى براى نجات متحدان خود حرکت کردند، ولى هنوز چیزى راه نپیموده بودند، که در میان آنان شایع شد که یاران محمد (ص) از یک راه انحرافى متوجه سرزمین آنها شده اند. این شایعه به قدرى قوّت گرفت که آنان از نیمه راه بازگشتند، و تا پایان فتح خیبر از جایگاه خود حرکت نکردند.

تاریخ نویسان، این شایعه را معلول نداى غیبى مى دانند، ولى هیچ بعید نیست که این شایعه از ناحیه مسلمانان تیره هاى غطفان درست شده، و طراحان این شایعه مسلمانان واقعى تیره‏هاى غطفان بوده باشند که به دستور پیامبر (ص) مأمور بودند در لباس کفر، میان قبائل خود به سر ببرند. آنان به قدرى در طرح این نقشه ماهر بودند که نگذاشتند ستون هاى تیره هاى غطفان به سوى متحدان خود حرکت نمایند، این مطلب در جنگ احزاب سابقه دارد، زیرا در پرتو شایعه سازى یک مسلمان غطفانى، به نام «نعیم بن مسعود» ارتش کفر متفرق شده و دست از حمایت یهودیان برداشتند.

۲٫ جمع آوری اطلاعات اطلاعات

پیامبر اسلام (ص) در نبردها به کسب اطلاعات اهمیت فراوان مى داد، و پیش از محاصره خیبر بیست تن از پیشتازان جنگ را به سرپرستى «عباد بن بشیر»، به سوى خیبر روانه ساخت. آنان با یک نفر از یهودیان در نزدیکى خیبر روبرو شدند. عباد پس از مذاکره با او دریافت که وى از کارآگاهان یهود است. فوراً دستور داد او را دستگیر کرده به حضور پیامبر بردند. او وقتى به مرگ تهدید شد، همه اسرار یهودیان خیبر را بیرون ریخت. در نتیجه، معلوم شد که خیبریان پس از گزارش رهبر منافقان، «عبد الله بن سلول‏» روحیه خود را سخت باخته اند، و هنوز از قبیله غطفان کمکى به آنها نرسیده است.

نمونه دیگر از کسب اطلاعات: در ششمین شب جنگ، پاسداران ارتش اسلام یک نفر یهودى را دستگیر کرده خدمت پیامبر (ص) آوردند. پیامبر (ص) اوضاع و احوال یهودیان را از وى پرسید. وى گفت: اگر تأمین جانى دارم، بگویم. او پس از اخذ تضمین، چنین گفت: امشب دلاوران خیبر از دژ «نسطاه‏» به دژ «شق‏» انتقال مى یابند، تا از آن‌جا از خود دفاع کنند. شما اى ابا القاسم – کنیه پیامبر (ص) – فردا دژ نسطاه را فتح مى نمایى (پیامبر (ص) فرمود ان شاء الله)، در زیرزمین هاى آن‌جا مقادیر زیادى منجنیق، ارّابه جنگى، زره و شمشیر موجود است و شما مى توانید با استفاده از این وسائل، دژ «شق‏» را سنگباران کنید.[۱]پیامبر (ص)، اگر چه از این وسائل تخریبى استفاده نکرد، ولى اطلاعاتى که این فرد دستگیر شده در اختیار وی گذارد، جالب بود؛ زیرا نقطه حمله فردا را روشن ساخت، و معلوم شد که فتح دژ «نسطاه‏»، نیروى بیشترى نخواهد برد و در گشودن دژ «شق‏»، باید احتیاط بیشترى بکار برد.

باز نمونه دیگر: در گشودن یکى از قلعه ها پس از سه روز معطلى، شخصى از یهودیان – شاید براى استخلاص جان خود بود که – شرف‌یاب خدمت پیامبر (ص) گردیده و چنین گفت: اگر یک ماه در این نقطه توقف کنى، هرگز دست بر آنها نخواهى یافت، ولى من مجراى آب این قلعه را نشان مى دهم، و شما مى توانید آب را به روى آنها ببندید. پیامبر (ص) با بستن آب به روى دشمن موافقت نکرد، و گفت من هرگز آب را بر روى کسى نمى بندم تا از تشنگى بمیرند، ولى دستور داد براى تضعیف روحیه دشمن به طور موقت آب را ببندند. بستن آب آن‌چنان آنان را مرعوب ساخت، که بلافاصله پس از جنگ کوتاهى تسلیم شدند.[۲]

۳٫ فداکارى امیرمؤمنان (ع)

ماجرای فداکارى آن حضرت به طور مبسوط در جای خود گذشت، که کلام ایشان در این باره بهترین سخن است:

«ما در برابر ارتش بزرگ یهود و دژهاى آهنین آنها قرار گرفتیم. دلاوران آنها هر روز از دژها بیرون آمده مبارز مى طلبیدند، و گروهى را مى کشتند. در این لحظه، پیامبر (ص) خدا به من دستور داد تا برخیزم و به سوى دژ بروم. من با قهرمانان آنها روبرو شدم، گروهى را کشته و گروهى را عقب راندم. آنان به دژ پناهنده شدند و در را بستند. من در دژ را کنده و تنها وارد شدم، و کسى در برابر من مقاومت نکرد و من در این راه کمکى جز خدا نداشتم‏».[۳]



[۱]. حلبى، برهان الدین على بن ابراهیم، سیره حلبى، ج ۳، ص ۴۱٫

[۲]. همان، ص ۴۷٫

[۳]. صدوق، محمد بن علی بن بابویه، الخصال، ج ۲، ص ۱۶٫




کلیدواژه ها: , ,



ثبت نظر


8 + 2 =