دایره المعارف اسلام پدیا » شیوه های ارتباط شیعه با امام صادق(ع)
منوی اصلی

شیوه های ارتباط شیعه با امام صادق(ع)

تاریخ: ۲۱ خرداد ۱۳۹۲ در باب: امام صادق(ع)

عصر امام صادق (ع) یکی از دوران‌های پرشکوه و طلایی در تاریخ‏ تشیع است. در این عصر، تشیع گسترش چشم‌گیری نمود و بر تعداد شیعیان افزوده گشت و در اثر آزادی نسبی روابط شیعیان با امام‏صادق (ع) آن حضرت توانست فقه و کلام شیعه را توسعه دهد و اصول و مبانی آن را روشن کند. نقش آن حضرت در معرفی مبانی شیعه به حدّی ‏بود که مذهب شیعه به نام آن جناب؛ «مذهب جعفری‏» شهرت یافت.

بعد از رحلت رسول اکرم (ص) دیگران در جایگاه آن حضرت نشستند و علی (ع) در حاشیه ماند. با این حال تعداد زیادی از بزرگان صحابه‏ تنها آن جناب را امام بر حق می‏دانستند؛ حذیفه بن یمان می‏گفت: «هر کس که طالب دیدار امیرالمؤمنین برحق است، علی را ملاقات‏ نماید».[۱]

عبدالله بن مسعود می‏گفت: «در قرآن خلفا چهار تن هستند: آدم، هارون، داوود و علی (ع)»[۲] این بزرگان کاملاً با امامشان در ارتباط بودند ولی تشکل جداگانه‏ای از سایر مسلمانان نداشتند. اما بعد از قتل عثمان و آغاز خلافت علی (ع) همان طور که طرفداران بنی‏امیه شکل حزبی به‏خود گرفتند و عثمانیان نامیده شدند، شیعیان نیز صف خویش را از دیگران جدا نمودند و آزادانه تشیع خود را اعلام کردند. ولی این ‏وضع دیری نپایید و با حاکمیت بنی‏امیه، شیعه‏گری جرمی سنگین به شمار آمد؛ معاویه طی بخشنامه‏ای به عمال و فرماندارانش در سراسر کشور نوشت: «اگر دو نفر شهادت دادند که شخصی از دوست‌داران علی ‏و خاندان او است، اسمش را از دفتر بیت المال حذف کنید و حقوق و مقرری او را قطع نمایید».[۳] و با وجود حکمرانی سفاکانی‏ چون: زیاد، ابن زیاد و حجاج بن یوسف، ارتباط شیعیان با رهبرانشان به نهایت، کاهش یافته بود. لذا اخباری بدین ‏مضمون به چشم می‏خورد که بعد از شهادت امام حسین (ع) تنها چهار تن ‏در کنار امام سجاد (ع) ماندند.[۴] و شخصی چون سعید بن جبیر به ‏جرم رابطه داشتن با امام زین العابدین (ع) بالای دار می‏رود.[۵] تا این که با پایان یافتن قرن اول هجری و شروع دعوت عباسیان و قیام های طالبیان، وضع عوض می‏شود و توجه بنی‏امیه به جای دیگر معطوف می‏گردد و شیعیان نفس راحتی می‏کشند و توان این را می‏یابند که با امامانشان رابطه برقرار نمایند که این مطلب در عصر امام ‏صادق (ع) به اوج خود رسید.

رابطه شیعیان با امام صادق (ع)

ارتباط شیعیان و مسلمانان را با امام صادق (ع)، می‏توان به دونوع کلی تقسیم کرد:

الف) رابطه استاد و شاگردی

عده‏ای از بزرگان شیعه چون هشام بن حکم، محمد بن مسلم، ابان بن ‏تغلب، هشام بن سالم، مؤمن الطاق، مفضّل بن عمر، جابر بن حیان‏ و … از شاگردان و تربیت شدگان محضر آن حضرت بودند که تعداد شاگردان ایشان را عده‏ای از محققان و دانشمندان شیعه چهار هزار نفر دانسته‏اند و تنها از جواب سؤال‌هایی که از آن حضرت می‏شد، چهار صد رساله نگارش یافته است.[۶]

بعضی از شاگردان امام صادق (ع) دارای آثار علمی و شاگردان متعدّدی بودند، به عنوان نمونه هشام بن حکم سی و یک جلد کتاب نوشته[۷] و جابر بن حیان ‏نیز بیش از دویست جلد کتاب در زمینه‏های گوناگون به خصوص ‏رشته‏های علوم عقلی، طبیعی، فیزیک و شیمی تصنیف کرده بود.[۸] ابان بن تغلب در مسجد النّبی جلسه درس داشت و آن‌گاه که وارد مسجد می‏شد ستونی را که پیامبر (ص) به آن تکیه می‏داد، برای او خالی می‏کردند.[۹]

وسعت دانشگاه جعفری

شاگردان امام صادق (ع) منحصر به شیعیان نبودند، بلکه پیروان سنت ‏و جماعت نیز از مکتب آن حضرت برخوردار می‏شدند؛ پیشوایان‏ چهارگانه اهل ‏سنت‏ بلاواسطه یا با واسطه شاگرد امام صادق (ع) بودند. ابوحنیفه در رأس این پیشوایان قرار دارد که به گفته‏ خودش، دو سال شاگرد امام بوده و اساس علم و دانشش از این دو سال است.[۱۰]

شاگردان امام از نقاط مختلف همچون: کوفه، بصره، واسط، حجاز و سایر مناطق و نیز از قبایل گوناگون مانند: بنی ‏اسد، مخارق، طی، سلیم، غطفان، ازد، خزاعه، خثعم، مخزوم، بنی ضبه، قریش به ویژه ‏بنی‏حارث بن عبدالمطلب و بنی الحسن بودند که به مکتب آن حضرت ‏پیوستند.[۱۱]

به گفته ابن حجر عسقلانی، فقها و محدثانی همچون: شعبه، سفیان ‏ثوری، سفیان بن عینیه، مالک، ابن جریح، ابوحنیفه، پسر وی موسی، وهیب بن خالد، قطان، ابوعاصم و گروه انبوه دیگری از آن حضرت ‏حدیث نقل کرده‏اند.[۱۲] امام صادق (ع) هر یک از شاگردان خود را در رشته‏ای که با ذوق و قریحه او سازگار بود، تشویق و تعلیم می‏نمود و در نتیجه هر کدام ‏از آن‏ها در یک یا دو رشته از علوم مانند: حدیث، تفسیر و علم کلام تخصّص پیدا می‏کردند. کوفه یکی از مهم‌ترین کانون های تجمّع شاگردان امام صادق (ع) بود؛ حسن بن علی بن زیاد وشاء که از شاگردان امام رضا (ع) بوده، نقل‏ کرده که در مسجد کوفه نهصد نفر استاد حدیث مشاهده کردم که‏ همگی از جعفربن محمد (ع) حدیث نقل می‏کردند.[۱۳]

ب – رابطه عادی کلیه شیعیانی که توانستند خدمت امام صادق (ع) برسند و یا به نحوی با آن حضرت رابطه برقرار نمایند، زیرا تشیع در این عصر گسترش زیادی یافته و به اکثر قلمروهای اسلامی رسیده بود و شمار زیادی از مسلمانان از اهل‏بیت (ع) پیروی می‏کردند. با توجه به گزارش‌های رسیده ‏از آن عصر، روابط شیعیان با آن حضرت را می‏توان به روش‌های زیر بیان کرد:

۱ – از طریق سفر حج و عمره؛

سفر مردم به حج که بر توان‌گران واجب بود، وسیله خوبی به شمار می‏آمد، تا شیعیان بتوانند، در مدینه خدمت امام صادق (ع) برسند و از محضر ایشان بهره‏مند شوند. همچنین آن حضرت در موسم حج، در مسجدالحرام جلسه درس تشکیل و به سؤالات و مسائل شرعی پاسخ می‏دادند؛ شیخ مفید نقل می‏کند در یکی از این جلسات عده‏ای به ابن ‏ابی ‏العوجاء ملحد پیشنهاد کردند، از امام صادق (ع) که به قول ‏آنها علامه زمان و دانای روزگار است و مردم اطراف او را گرفته‏اند. سؤالاتی کند و آن حضرت را نزد مردم شرمنده و مفتضح‏ سازد که با پاسخ‌های عالمانه امام صادق (ع)، ابن ابی ‏العوجاء، ناامید و ناراحت نزد یاران خود برگشت.[۱۴]

۲ – سفر جهت تعلیم مسایل شرعی؛

اگر چه در روزگار قدیم، مسافرت برای تعلیم و یادگیری مسایل عادی‏ کاری دشوار بود، با این حال مواردی در دست است که نشان می‏دهد بعضی از مؤمنان برای اخذ یک مسئله فقهی، رنج و مشقت مسافرت‏ طولانی را بر خود هموار می‏کردند؛ چنان که مرحوم قطب الدین راوندی‏ نقل کرد: «شخصی زنش را سه بار طلاق داده بود و در مورد جواز رجوع، از مطلعین شیعه پرسیده بود، جوابش را داده بودند ولی‏ همسرش راضی نشده، مگر این که از امام صادق (ع) استفتا کند که دراین هنگام امام صادق (ع) به دستور خلیفه عباسی در حیره، تحت نظر به سر می‏برد و مانع ملاقات مردم، با او بودند. لذا آن شخص خود را به قیافه «خیار فروشی‏» در آورد و به در خانه امام صادق (ع) آمد و مسئله‏اش را پرسید و جواب گرفت».[۱۵]

۳ – برقراری رابطه توسط وکیلان؛

یکی از مهم‌ترین راه‌های ارتباط مردم با امام صادق (ع)، از طریق ‏وکیلان آن جناب بود که این روش از زمان امام صادق (ع) به جهت ‏گسترش مناطق شیعه‏نشین توسط ائمه اطهار (ع) مورد استفاده قرار می‏گرفت. شیعیان نیز توسط این وکیلان، وجوهات شرعی‏خویش را محضر ائمه اطهار (ع) می‏فرستادند و هم دستورات ‏و مسائل شرعی را از طریق آنان دریافت می‏نمودند.



[۱]. بلاذری، احمدبن یحیی، انساب الاشراف، ج ‏۳، ص ۱۱۵٫

[۲]. ابن شهرآشوب، مناقب آل ابی‏طالب، ج ‏۳، ص ‏۷۷ و ۷۸٫

[۳]. ابن ابی‏الحدید، شرح نهج البلاغه، ج ۱، ص ‏۴۳ ۴۵٫

[۴]. طوسی، اختیار معرفه‏الرجال، معروف به رجال کشی، ج ۱، ص ۳۳۲٫

[۵]. همان، ص ۳۳۵٫

[۶]. حلّی (محقق)، جعفر بن حسن، المعتبر، ج ۱، ص‏۲۶٫

[۷]. فتال نیشابوری، روضه‏الواعظین، ص‏۲۲۹؛ طبرسی، اعلام الوری باعلام الهدی، ص ۲۸۴٫

[۸]. ابن ندیم، الفهرست ص‏۵۱۷-۵۱۲٫

[۹]. اسد حیدر، الامام الصادق و المذاهب الاربعه، ج ۱، ص ۵۵٫

[۱۰]. همان، ص ۷۰٫

[۱۱]. همان، ص ‏۳۷٫

[۱۲]. ابن حجر عسقلانی، تهذیب التهذیب، ج ۱، ص ‏۸۸٫

[۱۳]. نجاشی، احمد بن علی، رجال نجاشی، ص ‏۳۹ و ۴۰٫

[۱۴]. مفید، الارشاد، ص ۵۴۵٫

[۱۵]. راوندی، قطب الدین، الخرائج و الجرائح، ج ۲، ص ۶۴۲٫




کلیدواژه ها: , ,



ثبت نظر


6 + = 8