دایره المعارف اسلام پدیا » سیره سیاسی امام صادق (ع)
منوی اصلی

سیره سیاسی امام صادق (ع)

تاریخ: ۲۱ خرداد ۱۳۹۲ در باب: امام صادق(ع)

با توجه به موقعیت زمانی امام صادق (ع)، عمده فعالیت آن حضرت، علمی و در عرصه فرهنگ و دانش و تربیت شاگردان در علوم مختلف بوده است، به همین دلیل فقه شیعه به فقه امام جعفر صادق و مذهب شیعه به مذهب جعفری شهرت یافته است، امّا این مسأله موجب نشد تا ایشان از وضعیت اجتماعی و سیاسی زمانشان بی تفاوت باشند.

فعالیت های امام صادق (ع) در عرصه سیاست

آن حضرت علاوه بر تلاش های علمی و فرهنگی در عرصه سیاسی نیز فعالیت داشتند و یکی از بزرگ‌ترین دلایل فعالیت سیاسی ایشان تهدیدهای مکرّر دستگاه حکومتی است. «شهادت امام جعفر بن محمد (ع) پس از گذشت دوازده سال از حکومت سیاه منصور عباسی رخ داد و طی این مدّت با این‌که امام دور از مرکز حکومت (عراق)، در مدینه می زیست؛ با این حال از دست خلیفه امان و راحتی نداشت…

سید ابن طاووس در کتاب مهج الدعوات چنین می نویسد: منصور در دوران حکومتش هفت بار امام صادق (ع) را نزد خود احضار کرده است گاهی در مدینه و در ربذه به هنگام عزیمت حج و دیگر بار در کوفه و بغداد و در همه این جریانات تصمیم بر قتل امام (ع) داشته است.[۱]

الف. اعزام نماینده به منظور تبلیغ امامت

از جمله فعالیت های سیاسی آن حضرت (ع) فرستادن نمایندگانی است که به مناطق مختلف اعزام نمودند. از آن جمله شخصی از اهل کوفه به نمایندگی از طرف امام به خراسان رفت و مردم را به ولایت او دعوت کرد. جمعی پاسخ مثبت دادند و اطاعت کردند و گروهی سرباز زدند و منکر شدند و دسته ای به عنوان احتیاط و پرهیز از فتنه دست نگه داشتند… در این قضیه، فرستاده امام، اهل کوفه و منطقه مأموریت خراسان بوده، در حالی که امام در مدینه اقامت داشته است که این وسعت حوزه فعالیت سیاسی امام را نشان می دهد.[۲]

ب. منع همکاری یاران و شیعیان با حکومت جور؛

امام صادق «ع» می فرماید: در ولایت والى جائر هر چه حق است پایمال مى‏شود و از یاد مى‏رود، و هر چه باطل است زنده مى‏شود، و ستم و تباهى و جور ظهور پیدا مى‏کند، و کتاب‌هاى آسمانى کنار گذارده مى‏شود، و پیامبران و مؤمنان به قتل مى‏رسند، و مساجد ویران مى‏شود، و سنّت خدا و شرایع او دگرگون مى‏گردد. به همین جهت است که کار کردن با حاکمان جائر، و کمک رساندن به آنان، و کسب کردن با ایشان حرام است، مگر به مقدار ضرورت، همچون ضرورتى که خوردن خون و مردار را حلال مى‏سازد.[۳]

ج. برخورد لفظی با منصور عباسی.

منصور دوانیقى در مجلسى که پر از جمعیت بود امام صادق (ع) را احضار نمود وقتى امام وارد شد اجازه جلوس داد. مدّتى منصور سر به فکر فرو برده بود سپس سر برداشت و گفت یا جعفر! پیامبر اکرم (ص) روزى به پدرت على بن ابى طالب (ع) فرمود: اگر گروهى از امت حرفى که نصرانیان در باره عیسى گفتند برایت نمى‏گفتند سخنى در باره‏ات مى‏گفتم که هر دسته‏اى که به تو برخورد مى‏کردند از خاک پاهایت براى شفا برمى‏داشتند و خود على (ع) فرمود: دو دسته در رابطه با من هلاک شده‏اند یکى دوست افراطى و دیگرى کینه‏توز افراطى او از عقیده افراطى‏ها در باره خود عذر مى‏خواهد. سوگند به جان خود یاد مى‏کنم که اگر عیسى بن مریم سکوت کند در باره آنچه نصرانیان به او نسبت مى‏دهند خدا عذابش خواهد کرد. ما مى‏بینیم آنچه در باره تو مردم معتقدند که مشتى یاوه و بهتان است. این‌که تو در مقابل آنها سکوت کرده‏اى و راضى به حرف آنها هستى خشم خدا را برمى‏انگیزاند. نادانان شام و اوباش کوفه مدّعى هستند که تو عالم دهر و ناموس دوران و حجت خدا و نماینده او و خزینه علم خدائى و ترازوى عدالت و چراغ راهنماى راه تاریکى به سوى فضاى روشنى و خداوند عمل هیچ کس را قبول‏ نمى‏کند که جاهل به حق تو باشد و نه روز قیامت برایش ارزشى قائل شوند تو را مقامى مى‏دهند که شایسته آن نیستى و آنچه سزاوار تو نیست به تو نسبت مى‏دهند اینک مى‏دانى اولین کسى که حق و حقیقت را گفته است جدّ تو و اولین کسى که تصدیقش نموده بر این حقیقت پدر تو است تو شایسته‏ترى که پیرو آنها باشى و راه آنها را بپیمائى.

حضرت صادق (ع) فرمود: من شاخه‏اى از شاخه‏هاى زیتونم و چراغى از چراغ‌هاى خاندان نبوت و عترت پیامبر و تربیت شده سفیران خدا و دست پرورده رادمردان پاک و چراغى از چراغ‌هاى مشکات نورم که در آن نور نور است و برگزیده پایدار در نهاد رهبران برجسته پروردگارم. منصور نگاهى به اطرافیان خود نموده گفت مرا در دریائى بیکران و مواج سرگردان کرد که هیچ ساحلش نمودار نیست دریائى ژرف که شناگران غرق مى‏شوند و دانشمندان سرگردان و شنونده را در تنگناى اندیشه قرار مى‏دهد این همان استخوانى است که در گلوى خلفاء گیر کرده نمى‏توان او را کشت و نه تبعیدش نمود اگر من و او از درختى مبارک بودیم که ریشه‏اى پاک دارد و شاخه‏اى بلند و میوه‏اى شیرین که در عالم ذرّ برجسته بودند و در کتاب‌هاى آسمانى مقدس هر آینه با او برخوردى مى‏کردم که عاقبت پسندیده‏اى نداشته باشد به واسطه عیب‏جوئی‌هائى که از ما مى‏کند و حرف‏هاى ناستوده‏اى که در باره ما مى‏گوید.

امام صادق (ع) فرمود: قبول نکن در مورد خویشاوندان خود و کسانى که آسایش را مى‏خواهند از بستگانت. سخن کسى را که محروم از بهشت و اهل جهنم است زیرا سخن چین گواهى به دروغ مى‏دهد و شریک شیطان است در اختلاف انداختن بین مردم خداوند در این آیه مى‏فرماید یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِنْ جاءَکُمْ فاسِقٌ بِنَبَإٍ ما یاور و کمک کار تو هستیم و از ارکان مملکت و قدرت توایم تا موقعى که امر به معروف و نیکى کنى و اجراى احکام قرآن در میان مردم بنمائى و به اطاعت از خدا دماغ شیطان را به خاک بمالى. گرچه با هوشیارى و بردبارى و اطلاعاتى که از آداب و سنن الهى دارى بر تو لازم است پیوند نمائى با خویشاوندى که قطع نموده و

عطا کنى به کسى که محرومت کرده و ببخشى کسى را که به تو ستم روا داشته چون مقام کسى که جبران نیکى را مى‏کند مانند کسى که صله رحم مى‏نماید نیست.

واصل کسى است که اگر کسى قطع رحم نموده او پیوند نماید. اینک صله رحم کن تا خداوند بر عمرت بیفزاید و روز قیامت تخفیف در حسابت بخشد..[۴]

سئوالی دیگر شاید به ذهن خطور نماید مبنی بر این که سیره امام صادق (ع) در مسائل سیاسی روز انفعالی بوده است یا تهاجمی؟ برای جواب این پرسش باید به رفتار امام در برخورد با حاکمان زمان نگاهی همه جانبه داشت.

برخورد به ظاهر منفعلانه سیاسی امام صادق (ع)

رفتار حضرت از طرفی منفعلانه است بدین معنی که ایشان در برابر حاکمان جور زمان خویش کوتاه آمده و متعرض آنها نمی شدند. اگر تأییدشان نمی کردند با آنها مخالفت هم نمی نمودند و لااقل سکوت اختیار می کردند. در برخی گزارشات تاریخی نمونه هایی از این نوع برخورد منفعلانه از حضرت به چشم می خورد. در جایی که منصور عباسی امام را بازخواست کرده و متهم به اقدام بر علیه حکومتش می کند، امام این مطلب را ردّ می کنند. شهید مطهری در این زمینه می گوید: «به طور کلی این مطلب روشن است که امام صادق (ع) از نظر تصدی امر حکومت و خلافت خیلی حالت کناره گیری به خود گرفت و هیچ گونه اقدامی که نشانه ای از تمایل امام  به این که زعامت را در دست گیرد وجود نداشت. این به چه علت بوده و چه جهتی در کار بوده است؟ البته در این جهت شک نیست که اگر فرض کنیم که زمینه، زمینه مساعدی برای امام بود که اگر اقدام می کرد حکومت را در دست می گرفت، اما می بایست اقدام می کرد».[۵]

هر چند همین فعالیت های علمی فکری امام بزرگ‌ترین مبارزه ریشه ای با مخالفان ولایت اهل بیت و شیعیان بود.

«در عین حال‌که امام صادق متعرض امر حکومت و خلافت نشد ولی همه می دانند که امام صادق (ع) با خلفا کنار هم نیامد، مبارزه مخفی ایشان نوعی جنگ سرد بود. معایب و مثالب و مظالم خلفا همه به وسیله امام صادق (ع) در دنیا پخش شد و لهذا منصور تعبیر عجیبی درباره ایشان دارد. می گوید: جعفر بن محمد مثل یک استخوان است در گلوی من، نه می توانم بیرونش بیاورم و نه می توانم فرویش ببرم؛ نه می توانم یک مدرکی از او به دست آورده کلکش را بکنم و نه می توانم تحملش کنم، چون واقعا اطلاع دارم که این مکتب بی طرفی که او انتخاب کرده علیه ما هستند».[۶]

برخورد تهاجمی سیاسی امام صادق (ع)

از طرفی دیگر در برخی گزارشات امام (ع) برخورد جدی تند و جسورانه و کاملاً تهاجمی با خلفای جور همچون منصور داشتند. امام یاران خود را از نزدیکی و همکاری با دربار خلافت باز می داشت. روزی یکی از یاران امام رسید و عرض کرد: برخی از ما شیعیان گاهی دچار تنگدستی و سختی معیشت می گردد و به او پیشنهاد می شود که برای اینها (بنی عباس) خانه بسازد، نهر بکند؛ این کار از نظر شما چگونه است؟ امام فرمود: من دوست ندارم که برای آنها گرهی بزنم یا در مشکی را ببندم، هرچند در برابر آن، پول بسیاری بدهند؛ زیرا کسانی که به ستمگران کمک کنند در روز قیامت در سراپرده ای از آتش قرار داده می شوند تا خدا میان بندگان حکم کند.

امام، شیعیان را از ارجاع مرافعه به قضات دستگاه بنی عباس نهی می کرد و احکام صادر شده از محکمه آنها را شرعاً لازم الإجرا نمی شمرد. امام به فقیهان و محدثان هشدار می داد که به دستگاه حکومت وابسته نشوند و می فرمود: فقیهان امنای پیامبرانند، اگر دیدید به سلاطین روی آوردند به آنان بدگمان شوید و اطمینان نداشته باشید».[۷]

امام از رفت و آمد به دربار منصور جز در مواردی سرباز می زد و به همین سبب هم از طرف منصور مورد اعتراض قرار می گرفت. چنانچه روزی به آن حضرت گفت: چرا مانند دیگران به دیدار او نمی رود؟ امام در جواب فرمود: ما کاری نکردیم که به جهت آن از تو بترسیم و از امر آخرت پیش تو چیزی نیست که به آن امیدوار باشیم و این مقام تو در واقع نعمتی نیست که آن را به تو تبریک بگوییم و تو آن را مصیبتی برای خود نمی دانی که تو را دلداری بدهیم پس پیش تو چکار داریم؟ این گونه بود که امام نارضایتی خود را نسبت به حکومت او ابراز می داشت چنانچه با توصیه های سیاسی به افراد مانند: بر تو باد که از همنشینی پادشاهان دوری کنی . یاران خود را نیز از همنشینی سلاطین برحذر می داشت. و نیز می فرمود: کفاره همکاری با سلطان نیکی به برادران است. آن حضرت عالمانی را که به دربار شاهان رفت و آمد داشتند از این کار بیم داده و می فرمود: الفقاء أمناء الرسل… فقیهان امنای پیامبرانند اگر فقیهی را ببینید که پیش سلاطین رفت و آمد دارد او را متهم کنید. روزی منصور از آن حضرت پرسید: ای اباعبدالله خدا پشه را یرای چه آفریده است؟ فرمود: برای این که دماغ زورگویان را به خاک بمالد».[۸]

از این ها گذشته چنین نباید تصور شود که فعالیت سیاسی امام منحصر در مبارزه مستقیم و قیام مسلحانه بوده باشد تا گفته شود چون امام قیام نکرد و به مبارزه مستقیم با امویان و عباسیان برنخاست پس حضرت کار سیاسی را کنار گذاشته بودند و تنها به کار علمی فرهنگی صرف مشغول بودند هر چند همین فعالیت های علمی فکری امام بزرگ‌ترین مبارزه ریشه ای با مخالفان ولایت اهل بیت و شیعیان بود.



[۱]. مظفر، محمد حسین، صفحاتی از زندگانی امام جعفر صادق علیه السلام، ص ۱۶۷٫

[۲]. سیره پیشوایان، ص ۳۷۸

[۳] حرانى، حسن بن شعبه، تحف العقول، ص ۳۳۲٫

[۴] مجلسی، محمد باقر، بحار الأنوار، ج‏۱۰، ص ۲۱۶ – ۲۱۹٫

[۵]. مطهری، مرتضی سیری در سیره ائمه اطهار علیهم السلام ، ص ۱۲۴٫

[۶]. همان، ص ۱۳۹٫

[۷]. سیره پیشوایان، ص ۳۹۹

[۸]. جعفریان، رسول، حیات فکری و سیاسی امامان شیعه، ص ۳۶۹٫




کلیدواژه ها: , ,



ثبت نظر


3 + = 6