دایره المعارف اسلام پدیا » جنگ خیبر
منوی اصلی

جنگ خیبر

تاریخ: ۱۲ خرداد ۱۳۹۲ در باب: تاریخ اسلام

چکیده مطالب جنگ خیبر

جنگ خیبر از غزوات پیامبر گرامی اسلام  (ص) است که در منطقه‌ای به نام خیبر به وقوع پیوست. خیبر جلگه‌ای حاصلخیز در شمال مدینه بود که عده ای از یهودیان مغرض در آن سکونت داشتند. در پی کارشکنی های آنان پیامبر اسلام (ص) مجبور شدند برای در امان ماندن اسلام نوپا و مسلمانان از شر آنان، از مدینه به طرف آن منطقه لشکر کشی کرده و طی نبردی  نتیجتاً پیروزی سپاه اسلام را رقم بزنند. از جمله جریان های برجسته این جنگ دلاوری ها و جنگ نمایان امیر المؤمنین علی (ع) با مرحب خیبری و کندن در عظیم خیبر توسط آن حضرت می باشد.

شناسنامه جنگ خیبر

در حال تکمیل

زمان وقوع جنگ خیبر

درباره وقوع این جنگ ظفرمند به رهبری پیامبر اکرم (ص)، اتفاق چندانی میان مورخان و سیره نویسان نیست.  برخی از آنان پانزدهم محرم، برخی اواخر محرم، برخی ماه صفر، برخی اول ربیع الاول، برخی جمادی الاولی و برخی نیز ۲۴ رجب سال هفتم هجری قمری را روز پیروزی مسلمانان می دانند.[۱]

همچنین تاریخ حرکت سربازان اسلام در ماه محرم[۲] و هم جمادى الاولى سال هفتم[۳] گزارش شده است. و چون اعزام سفیران تبلیغی در ماه محرم همان سال انجام گرفت، از این جهت نظریه دوّم استوارتر به نظر مى رسد. به خصوص که مهاجران حبشه پس از نامه پیامبر (ص) به «نجاشى‏» به وسیله «عمرو بن امیه»، در خیبر به پیامبر (ص) رسیدند؛ زیرا مدّت زمانى لازم است که سفیر پیامبر (ص) از مدینه به حبشه برود و از آن‌جا همراه مهاجران به مدینه و خیبر بازگردد. و چون حرکت سفیران  تبلیغی در ماه محرم بود، طبعاً، نبرد خیبریان باید در ماه هاى بعد انجام گرفته باشد.[۴]

معرفی منطقه خیبر

وادی خیبر جلگه وسیع و حاصلخیزى است که حد فاصل  سى و دو فرسخى شمال مدینه قرار دارد، که پیش از بعثت پیامبر (ص)، ملت یهود براى سکونت و حفاظت خویش در آن نقطه، دژهاى هفتگانه محکمى ساخته بودند. از آنجا که آب و خاک این منطقه براى کشاورزى آمادگى کاملى داشت، ساکنان آنجا در امور زراعت و جمع ثروت و تهیه سلاح و طرز دفاع، مهارت کاملى پیدا کرده بودند، و آمار جمعیت آنها بالغ بر بیست هزار نفر بود، و در میان آنها مردان جنگاور و دلیر فراوان به چشم مى خورد.[۵]

دژهاى هفتگانه خیبر هر کدام نام مخصوصى داشتند و نام هاى آنها به قرار زیر بود: ناعم، قموص، کتیبه، نسطاه، شق، وطیح، سلالم. برخى از این دژها گاهى به یکى از سران آن دژ منسوب مى شد؛ مثلاً مى گفتند: دژ «مرحب‏» و… .[۶]

منطقه استراتژیک خیبریان در جنگ

خیبر دارای دژهای متعدّدی بود که براى حفاظت و کنترل اخبار خارج دژ، در کنار هر دژى، برج مراقبت ساخته شده بود، تا نگهبانان برج ها، جریان خارج قلعه را به داخل گزارش دهند، و طرز ساختمان برج و دژ طورى بود، که ساکنان آنها بر بیرون قلعه کاملاً مسلّط بودند و با منجنیق و غیره مى توانستند دشمن را سنگباران کنند.[۷]  یهودیان در خیبر بیست هزار نفر بودند که در میان این جمعیت، دو هزار مرد جنگى و دلاور وجود داشت که فکر آنها از نظر آب و ذخائر غذائى کاملاً آسوده بود، و در انبارها، ذخایر زیادى داشتند. این دژها آن‌چنان محکم و آهنین بودند که سوراخ کردن آنها امکان نداشت، و کسانى که مى خواستند خود را به نزدیکى دژ برسانند، با پرتاب سنگ مجروح و یا کشته مى شدند. این دژها سنگرهاى محکمى براى جنگاوران یهود به شمار مى رفت.

بعد از این‌که یهودیان از حضور لشکر اسلام در منطقه مطلع شدند شورای جنگی برگزار کردند، و مقرّر شد که زنان و کودکان را در یکى از دژها، و ذخائر غذائى را در دژ دیگر جاى دهند و دلیران و جنگاوران هر قلعه با سنگ و تیر از بالا دفاع کنند و قهرمانان هر دژ در مواقع خاصى از دژ بیرون آیند و در بیرون دژ با دلیران اسلام بجنگند. دلاوران یهود از این نقشه تا آخر نبرد دست بر نداشته، از این جهت، توانستند مدّت یک ماه در برابر ارتش نیرومند اسلام مقاومت کنند، به طوری که گاهى براى تسخیر یک دژ ده روز تلاش انجام مى گرفت و نتیجه اى به دست نمى آمد.[۸]

شخصیت های در گیر در جنگ خیبر

در حال تکمیل

نقش حضرت علی (ع) در جنگ خیبر

هنگامى که امیرمؤمنان علی (ع)، از ناحیه پیامبر (ص) مأمور شد که دژهاى «وطیح‏» و «سلالم‏» را بگشاید (دژهائى که دو فرمانده قبلى موفق به گشودن آنها نشده بودند، و با فرار خود ضربه جبران ناپذیرى بر حیثیت ارتش اسلام زده بودند)، زره محکمى بر تن کرد و شمشیر مخصوص خود، «ذو الفقار» را حمایل نموده، هروله کنان و با شهامت خاصى که شایسته قهرمانان ویژه میدان هاى جنگى است، به سوى دژ حرکت کرد و پرچم اسلام را که پیامبر (ص) به دست او داده بود، در نزدیکى خیبر بر زمین نصب نمود. در این لحظه در خیبر باز گردید، و دلاوران یهود از آن بیرون ریختند. نخست برادر «مرحب‏» به نام «حارث‏»، جلو آمد هیبت نعره او آنچنان مهیب بود که سربازانى که پشت سر على (ع) بودند، بى اختیار عقب رفتند، ولى على مانند کوه، پاى بر جا ماند. لحظه اى نگذشت که جسد مجروح حارث، به روى خاک افتاد و جان سپرد.

مرگ برادر، «مرحب‏» را سخت غمگین و متأثر ساخت. او براى گرفتن انتقام برادر، در حالى که غرق سلاح بود، و زره یمانى بر تن و کلاهى که از سنگ مخصوص تراشیده شده بر سر داشت، در حالى که «کلاه خود» را روى آن قرار داده بود، جلو آمد و به رسم قهرمانان عرب رجز زیر را مى خواند:

در و دیوار خیبر گواهى مى دهد که من مرحبم، قهرمانى کارآزموده و مجهز به سلاح جنگى هستم.

اگر روزگار پیروز است، من نیز پیروزم، قهرمانانى که در صحنه هاى جنگ با من روبرو مى شوند، با خون خویشتن رنگین مى گردند.[۹]

على (ع) نیز رجزى در برابر او سرود، و شخصیت نظامى و نیروى بازوان خود را به رخ دشمن کشید و چنین گفت:

من همان کسى هستم که مادرم مرا حیدر (شیر) خوانده، مرد دلاور و شیر بیشه ها هستم.

بازوان قوى و گردن نیرومند دارم، در میدان نبرد مانند شیر بیشه ها صاحب منظرى مهیب هستم.[۱۰]

رجزهاى دو قهرمان پایان یافت. صداى ضربات شمشیر و نیزه هاى دو قهرمان اسلام و یهود، وحشت عجیبى در دل ناظران پدید آورد. ناگهان شمشیر برنده و کوبنده قهرمان اسلام، بر فرق مرحب فرود آمد و سپر و کلاه خود و سنگ و سر را تا دندان دو نیم ساخت. این ضربت آنچنان سهمگین بود که برخى از دلاوران یهود که پشت سر مرحب ایستاده بودند، پا به فرار گذارده به دژ پناهنده شدند. و عده اى که فرار نکردند، با على تن به تن جنگیده و کشته شدند. على (ع) یهودیان فرارى را تا در حصار تعقیب نمود. در این کشمکش، یکنفر از جنگجویان یهود با شمشیر بر سپر على (ع) زد و سپر از دست وى افتاد. ایشان فورا متوجه در دژ گردید، و آن را از جاى کند، پس از آن‌که آن را به روى زمین افکند، هشت نفر از نیرومندترین سربازان اسلام از آن جمله ابو رافع، سعى کردند که آن را از این رو به آن رو کنند، نتوانستند.[۱۱]  در نتیجه قلعه اى که مسلمانان مدّتی پشت آن معطل شده بودند، در زمان کوتاهى گشوده شد.

یعقوبى، در تاریخ خود[۱۲]  مى نویسد: درِ حصار از سنگ و طول آن چهار ذرع و پهناى آن دو ذرع بود.

شیخ مفید، در ارشاد[۱۳]  به سند خاصى از امیر مؤمنان، سرگذشت کندن در خیبر را چنین نقل مى کند: من در خیبر را کنده به جاى سپر به کار بردم و پس از پایان نبرد آن را مانند پل به روى خندقى که یهودیان کنده بودند، قرار دادم. سپس آن را میان خندق پرتاب کردم مردى پرسید آیا سنگینى آن را احساس نمودى؟ گفتم به همان اندازه سنگینى که از سپر خود احساس مى کردم.

نویسندگان سیره مطالب شگفت انگیزى درباره کندن در خیبر و خصوصیات آن و رشادت هاى على (ع) که در فتح این دژ انجام داده، نوشته اند. این حوادث، هرگز با قدرت هاى معمولى بشرى وفق نمى کند. امیرمؤمنان، خود در این باره توضیح داده و شک و تردید را از بین برده است. آن حضرت در پاسخ شخصى چنین فرمود: من هرگز آن در را با نیروى بشرى از جاى نکندم، بلکه در پرتو نیروى خداداد و با ایمانى راسخ به روز باز پسین، این کار را انجام دادم.[۱۴]

زمینه های پیدایش جنگ خیبر

روزى که ستاره فروزان اسلام در سرزمین «مدینه‏» درخشید، ملت یهود بیش از قریش، عداوت پیامبر (ص) و مسلمانان را به دل گرفتند، و با تمام دسیسه ها و قواى خود، بر کوبیدن آن کمر بستند.

جرم بزرگى که یهودیان خیبر داشتند، این بود که تمام قبائل عرب را براى کوبیدن حکومت اسلام تشویق کردند، و سپاه شرک با کمک مالى یهودان خیبر، در یک روز از نقاط مختلف عربستان حرکت کرده خود را به پشت مدینه رسانیدند. در نتیجه، جنگ احزاب رخ داد، و سپاه مهاجم با تدابیر پیامبر (ص) و جانفشانى یاران او، پس از یک‌ماه توقف در پشت خندق، متفرق شدند و به وطن خود – از آن جمله یهودیان خیبر به خیبر – بازگشتند و مرکز اسلام آرامش خود را بازیافت.

ناجوانمردى یهود خیبر، پیامبر (ص) را بر آن داشت که این کانون خطر را برچیند، و همه آنها را خلع سلاح کند. زیرا بیم آن مى رفت که این ملت لجوج و ماجراجو، بار دیگر با صرف هزینه هاى سنگین تر، بت پرستان و دشمنان را بر ضد مسلمانان برانگیزاند، و صحنه نبرد احزاب بار دیگر تکرار شود. به خصوص که تعصب یهود نسبت به آئین خود، بیش از علاقه مردم قریش به بت پرستى بود، و براى همین تعصب کور بود که هزار مشرک اسلام مى آورد، ولى یک یهودى حاضر نبود دست از کیش خود بردارد!

آنچه پیامبر (ص) را مصمم ساخت که قدرت خیبریان را در هم شکسته و همه آنها را خلع سلاح نماید، این بود که آن حضرت با ملوک و سلاطین جهان مکاتبه نموده و همه آنها را با لحن قاطع به اسلام دعوت کرده بود. در این صورت هیچ بعید نبود که ملت یهود آلت دست کسرى و قیصر شوند و با کمک این دو امپراتور، براى گرفتن انتقام، کمر ببندند، و نهضت اسلامى را در نطفه خفه سازند و یا خود امپراتوران را بر ضد اسلام بشورانند، چنان‌که مشرکان را بر ضد اسلام جوان شورانیدند.

خصوصاً که در آن زمان ملت ‏یهود در جنگ هاى ایران و روم، با یکى از دو امپراتور همکارى داشت. از این‌رو، پیامبر (ص) لازم دید، که هر چه زودتر آتش این خطر را براى ابد خاموش سازد و بهترین موقعیت براى این کار همین موقع بود؛ زیرا، فکر پیامبر (ص) با بستن پیمان حدیبیه، از ناحیه جنوب (قریش) آسوده بود. وى مى دانست که اگر دست به ترکیب تشکیلات یهود بزند، قریش دست کمک به سوى یهود دراز نخواهد کرد و همچنین پیامبر (ص) براى جلوگیرى از کمک کردن سائر قبائل شمال، مانند تیره هاى «غطفان‏» که همکار و دوست خیبریان در جنگ احزاب بودند، نقشه هایى در نظر داشتند.

بر اساس این انگیزه ها، پیامبر گرامى (ص) فرمان داد که مسلمانان براى تسخیر آخرین مراکز یهود در سرزمین عربستان، آماده شوند و فرمود: فقط کسانى مى توانند افتخار شرکت در این نبرد را به دست آورند که در صلح «حدیبیه‏» حضور داشته اند، و غیر آنان مى توانند به عنوان داوطلب شرکت کنند، ولى از غنائم سهمى نخواهند داشت. پیامبر «غیله لیثى‏» را جانشین خود در مدینه قرار داد، و پرچم سفیدى به دست على «ع‏» داد و فرمان حرکت صادر نمود. براى این‌که کاروان آنها زودتر به مقصد برسد، اجازه داد که «عامر بن اکوع‏»، ساربان آن حضرت، موقع راندن شتران سرود (حداء) بخواند. او اشعار زیر را ترنم مى کرد:

به خدا سوگند اگر عنایات و الطاف خدا نبود، ما گمراه بودیم نه صدقه مى دادیم و نه نماز مى خواندیم. ما ملّتى هستیم که اگر قومى بر ما ستم کنند و یا فتنه اى بر پا نمایند، ما زیر بار آنها نمى رویم. خداوندا پایدارى را نصیب ما بفرما و ما را در این راه ثابت قدم گردان.

مضمون این سرودها، انگیزه این نبرد را این گونه روشن و بیان مى کند: از آن‌جا که ملت یهود بر ما ستم نموده و آتش فتنه را در آستانه خانه ما روشن ساخته اند، ما براى خاموش ساختن این کانون، رنج سفر را بر خود هموار نموده ایم.

مضامین سرود، آنچنان پیامبر (ص) را راضى و مسرور ساخت که آن حضرت درباره «عامر» دعا فرمود. اتفاقاً عامر در این جنگ شربت شهادت نوشید. [۱۵]

اتفاقات شاخص جنگ خیبر

در حال تکمیل

اتفاقات حین واقعه خیبر

در حال تکمیل

آرایش نظامی لشکر اسلام در جنگ خیبر

پیامبر (ص)، به هنگام حرکت دادن سپاه اسلام، توجه خاصى به شیوه استتار نظامى داشت. آن حضرت بر این باور بود که کسى از مقصد وى آگاه نشود تا دشمن را غافلگیر نموده و قبل از هرگونه اقدامى، محوطه آنها را محاصره نماید. علاوه بر این، متّحدان دشمن تصور کنند، که مقصد پیامبر (ص) به سوى آنها است، و براى احتیاط در خانه هاى خود بمانند، و به یک‌دیگر نپیوندند.

شاید گروهى تصور کردند که منظور پیامبر (ص) از این راهپیمائى به سوى شمال، سرکوبى قبائل «غطفان‏» و «فزاره‏» -که همدستان یهود در جنگ احزاب بودند- مى باشد. پیامبر (ص)، وقتى به بیابان «رجیع‏» رسید، محور حرکت ستون را به سوى خیبر قرار داد، و به این وسیله ارتباط این دو متّحد را از هم گسست، و از این‌که قبائل مزبور به یهودیان خیبر کمک کنند، جلوگیرى نمود. با این که محاصره خیبر قریب یک ماه طول کشید، با این حال، قبائل مزبور نتوانستند متّحدان خود را یارى نمایند.[۱۶]

رهبر بزرگ اسلام با هزار و ششصد سرباز – که دویست سواره نظام در میان آنها بود – به سوى خیبر پیشروى کرد.[۱۷]

هنگامى که به سرزمین خیبر نزدیک شد، دعاى زیر را که حاکى از نیت پاک او است‏ خواند: بارالها! توئى خداى آسمان ها و آنچه زیر آنها قرار گرفته، و خداى زمین و آنچه بر آن سنگینى افکنده… من از تو خوبى این آبادى و خوبى اهل آن و آنچه در آن هست، مى خواهم و از بدی آن و بدی اهلش و بدى آنچه در آن قرار گرفته، به تو پناه مى‏برم.[۱۸]

مسلمانان، برای پیروزی در برابر دشمن مجهز و نیرومند، باید از هنرنمائى نظامى و تاکتیک هاى جنگى، حداکثر استفاده را می نمودند. نخستین کارى که انجام گرفت، این بود که شبانه تمام نقاط حساس و راه ها، به وسیله سربازان اسلام اشغال گردید. این کار به قدرى مخفیانه و در عین حال سریع انجام گرفت، که نگهبانان برج ها نیز از این کار، آگاهى نیافتند.

صبح‌گاهان که کشاورزان «خیبر»، با لوازم کشاورزى از قلعه ها بیرون آمدند، چشم هاى آنها به سربازان دلیر و مجاهد اسلام افتاد، که در پرتو قدرت ایمان و بازوان نیرومند و سلاح هاى برّنده، تمام راه ها را به روى آنها بسته اند، که اگر قدمى فراتر بگذارند، فوراً دستگیر خواهند شد. این منظره آن چنان آنها را خائف و مرعوب ساخت، که بى اختیار پا به فرار گذاردند، و همگى گفتند: محمد (ص) با سربازانش این‌جا است و فوراً درهاى دژها را سخت بسته و در داخل دژها شوراى جنگى تشکیل دادند. وقتى چشم پیامبر (ص) به لوازم تخریبى مانند بیل و کلنگ افتاد، آن را به فال نیک گرفت و براى تقویت روحیه سربازان اسلام فرمود: «ویران باد خیبر! وقتى بر قومى فرود آئیم چه قدر بد است روزگار بیم داده شدگان‏».[۱۹]

نقطه اى که مسلمانان برای جنگ با خیبریان در آن فرود آمده بودند، از نظر اصول نظامى چندان مناسب نبود، و سربازان یهود کاملاً بر آن‌جا تسلّط داشتند، و حاجب و مانعى از هدف گیرى و تیراندازى دشمن و سنگباران کردن مرکز اردوى اسلام نبود. روى این جهت، یکى از دلاوران کارآزموده اسلام، به نام «حباب بن منذر»، حضور پیامبر (ص) رسید و چنین گفت: اگر شما به فرمان خدا در این نقطه فرود آمده اید، من کوچک‌ترین اعتراضى بر این مطلب ندارم. زیرا دستور خداوند بالاتر از هرگونه نظر و پیش بینى ما است، ولى اگر فرود در این نقطه یک امر عرفى و عادى است، به طورى که افسران مى توانند در آن اظهار نظر کنند، در این صورت ناچارم بگویم که این نقطه، چشم انداز دشمن است، و در نزدیکى دژ «نسطاه‏» قرار گرفته، و تیراندازان دژ بر اثر نبودن نخل و خانه، مى توانند قلب لشکر را هدف گیرى کنند.

پیامبر (ص) با استفاده از یکى از اصول بزرگ اسلام (اصل مشاوره) و احترام به افکار دیگران چنین فرمود: اگر شما نقطه بهترى را معرفى نمائید، آن‌جا را اردوگاه خود قرار مى دهیم. «حباب»، پس از بررسى اراضى خیبر، نقطه اى را تعیین نمود، که در پشت نخل‌ها قرار گرفته بود. در نتیجه، ستاد جنگ به آن‌جا انتقال یافت، و در طول مدّت محاصره خیبر، هر روز افسران و پیامبر (ص) از آن‌جا به سوى دژها مى آمدند و شبانگاه به ستاد ارتش باز مى گشتند.[۲۰]

درباره جزئیات نبرد خیبر نمى توان نظر قاطع ابراز کرد، ولى از مجموع کتاب هاى تاریخ و سیره چنین استفاده مى شود که سربازان اسلام، دژها را یک یک محاصره مى کردند، و کوشش مى نمودند که ارتباط دژ محاصره شده را از دژهاى دیگر قطع نمایند، و پس از گشودن آن دژ، به محاصره دژ دیگر مى پرداختند. دژهایى که با یک‌دیگر ارتباط زیرزمینى داشتند و یا رزمندگان و دلاوران آنها به دفاع سرسختانه بر مى خاستند، گشودن آنها به کندى صورت مى گرفت، ولى دژهایى که رعب و ترس بر فرماندهان آنها مستولى گشته، و یا روابط آنها با خارج به کلى بریده شده بود، تسلّط بر آنها به آسانى انجام مى گرفت و قتل و خونریزى کمتر اتفاق مى افتاد و کار به سرعت زیاد پیش مى رفت.

به عقیده گروهى از تاریخ نویسان، نخستین دژى که از خیبر پس از رنج هاى فراوان، به دست ارتش اسلام افتاد، دژ «ناعم‏» بود. گشودن این دژ به قیمت کشته شدن یکى از سرداران بزرگ اسلام، به نام «محمود بن مسلمه انصارى‏» و زخمى گشتن پنجاه تن از سربازان اسلام تمام شد. افسر مزبور به وسیله سنگ بزرگى که از بالا پرتاب کرده بودند، کشته شد، و همان لحظه جان سپرد و بنا به نقل ابن اثیر، در «اسد الغابه»[۲۱] پس از سه روز جان سپرد و پنجاه سرباز زخمى براى ترمیم و پانسمان به نقطه اى که در لشکرگاه براى این کار اختصاص داده شده بود، انتقال یافتند و همگى درمان شدند.[۲۲]همچنین، دسته اى از زنان «بنى الغفار» که به اجازه پیامبر (ص) به خیبر آمده بودند، در یارى مسلمانان، و پانسمان مجروحان و سائر خدماتى که براى زن در اردوگاه مشروع بود، فداکارى و جانبازى عجیبى از خود نشان مى دادند.[۲۳]

شوراى نظامى تصویب نمود که پس از فتح دژ «ناعم»، سربازان متوجه قلعه «قموص‏» شوند و ریاست این دژ با فرزندان «ابى الحقیق» بود. این دژ با فداکارى سربازان اسلام گشوده شد، و «صفیه»، دختر «حیى بن اخطب» که بعدها در ردیف زنان پیامبر (ص) قرار گرفت، اسیر گردید.

این دو پیروزى بزرگ روحیه سربازان اسلام را تقویت کرد، و رعب و وحشت بر قلوب یهودیان مستولى گشت.

عوامل پیروزی مسلمانان در جنگ خیبر

دژهاى خیبر فتح شد و یهودیان با شرایط خاصى در برابر ارتش اسلام سر تسلیم فرود آوردند، ولى باید دید، عوامل پیروزى چه بوده است؟ پیروزى فوق العاده مسلمانان در این نبرد، در گرو عواملى از قرار زیر بود:

۱- نقشه و تاکتیک نظامى.

۲- کسب اطلاعات و تحصیل اسرار داخلى دشمن.

۳- جانبازى و فداکارى همه جانبه امیرمؤمنان.

۱٫ نقشه و تاکتیک نظامى

ارتش اسلام در نقطه اى فرود آمد، که روابط یهودیان را با دوستان آنان (قبائل غطفان) قطع نمود. به طور کلى در میان تیره هاى غطفان مردان شمشیرزن و بى پروا فراوان بود، و اگر آنها به کمک یهودیان شتافته و دست به دست هم داده بودند، فتح دژهاى خیبر با مشکل بیشتری مواجه می شد. قبیله «غطفان»، وقتى از حرکت ارتش اسلام آگاهى یافتند، با تجهیزات کافى براى نجات متحدان خود حرکت کردند، ولى هنوز چیزى راه نپیموده بودند، که در میان آنان شایع شد که یاران محمد (ص) از یک راه انحرافى متوجه سرزمین آنها شده اند. این شایعه به قدرى قوّت گرفت که آنان از نیمه راه بازگشتند، و تا پایان فتح خیبر از جایگاه خود حرکت نکردند.

تاریخ نویسان، این شایعه را معلول نداى غیبى مى دانند، ولى هیچ بعید نیست که این شایعه از ناحیه مسلمانان تیره هاى غطفان درست شده، و طراحان این شایعه مسلمانان واقعى تیره‏هاى غطفان بوده باشند که به دستور پیامبر (ص) مأمور بودند در لباس کفر، میان قبائل خود به سر ببرند. آنان به قدرى در طرح این نقشه ماهر بودند که نگذاشتند ستون هاى تیره هاى غطفان به سوى متحدان خود حرکت نمایند، این مطلب در جنگ احزاب سابقه دارد، زیرا در پرتو شایعه سازى یک مسلمان غطفانى، به نام «نعیم بن مسعود» ارتش کفر متفرق شده و دست از حمایت یهودیان برداشتند.

۲٫ جمع آوری اطلاعات اطلاعات

پیامبر اسلام (ص) در نبردها به کسب اطلاعات اهمیت فراوان مى داد، و پیش از محاصره خیبر بیست تن از پیشتازان جنگ را به سرپرستى «عباد بن بشیر»، به سوى خیبر روانه ساخت. آنان با یک نفر از یهودیان در نزدیکى خیبر روبرو شدند. عباد پس از مذاکره با او دریافت که وى از کارآگاهان یهود است. فوراً دستور داد او را دستگیر کرده به حضور پیامبر بردند. او وقتى به مرگ تهدید شد، همه اسرار یهودیان خیبر را بیرون ریخت. در نتیجه، معلوم شد که خیبریان پس از گزارش رهبر منافقان، «عبد الله بن سلول‏» روحیه خود را سخت باخته اند، و هنوز از قبیله غطفان کمکى به آنها نرسیده است.

نمونه دیگر از کسب اطلاعات: در ششمین شب جنگ، پاسداران ارتش اسلام یک نفر یهودى را دستگیر کرده خدمت پیامبر (ص) آوردند. پیامبر (ص) اوضاع و احوال یهودیان را از وى پرسید. وى گفت: اگر تأمین جانى دارم، بگویم. او پس از اخذ تضمین، چنین گفت: امشب دلاوران خیبر از دژ «نسطاه‏» به دژ «شق‏» انتقال مى یابند، تا از آن‌جا از خود دفاع کنند. شما اى ابا القاسم – کنیه پیامبر (ص) – فردا دژ نسطاه را فتح مى نمایى (پیامبر (ص) فرمود ان شاء الله)، در زیرزمین هاى آن‌جا مقادیر زیادى منجنیق، ارّابه جنگى، زره و شمشیر موجود است و شما مى توانید با استفاده از این وسائل، دژ «شق‏» را سنگباران کنید.[۲۴]پیامبر (ص)، اگر چه از این وسائل تخریبى استفاده نکرد، ولى اطلاعاتى که این فرد دستگیر شده در اختیار وی گذارد، جالب بود؛ زیرا نقطه حمله فردا را روشن ساخت، و معلوم شد که فتح دژ «نسطاه‏»، نیروى بیشترى نخواهد برد و در گشودن دژ «شق‏»، باید احتیاط بیشترى بکار برد.

باز نمونه دیگر: در گشودن یکى از قلعه ها پس از سه روز معطلى، شخصى از یهودیان – شاید براى استخلاص جان خود بود که – شرف‌یاب خدمت پیامبر (ص) گردیده و چنین گفت: اگر یک ماه در این نقطه توقف کنى، هرگز دست بر آنها نخواهى یافت، ولى من مجراى آب این قلعه را نشان مى دهم، و شما مى توانید آب را به روى آنها ببندید. پیامبر (ص) با بستن آب به روى دشمن موافقت نکرد، و گفت من هرگز آب را بر روى کسى نمى بندم تا از تشنگى بمیرند، ولى دستور داد براى تضعیف روحیه دشمن به طور موقت آب را ببندند. بستن آب آن‌چنان آنان را مرعوب ساخت، که بلافاصله پس از جنگ کوتاهى تسلیم شدند.[۲۵]

۳٫ فداکارى امیرمؤمنان (ع)

ماجرای فداکارى آن حضرت به طور مبسوط در جای خود گذشت، که کلام ایشان در این باره بهترین سخن است:

«ما در برابر ارتش بزرگ یهود و دژهاى آهنین آنها قرار گرفتیم. دلاوران آنها هر روز از دژها بیرون آمده مبارز مى طلبیدند، و گروهى را مى کشتند. در این لحظه، پیامبر (ص) خدا به من دستور داد تا برخیزم و به سوى دژ بروم. من با قهرمانان آنها روبرو شدم، گروهى را کشته و گروهى را عقب راندم. آنان به دژ پناهنده شدند و در را بستند. من در دژ را کنده و تنها وارد شدم، و کسى در برابر من مقاومت نکرد و من در این راه کمکى جز خدا نداشتم‏».[۲۶]

تلفات جنگ خیبر

بر اساس گزارش های تاریخی، تلفات جنگ خیبر به شرح زیر می باشد:

آمار کشته شدگان مسلمانان در این نبرد از ۲۰ نفر تجاوز ننمود، ولى تلفات یهودیان چندین برابر کشته شدگان مسلمانان بود و اسامى ۹۳ نفر از آنها در تاریخ ضبط شده است.[۲۷]

پرهیزکارى سپاه اسلام در جنگ خیبر

زمانی که گرسنگى شدید، بر مسلمانان مستولى شده بود و آنان با خوردن گوشت حیواناتى که خوردن آنها مکروه است، گرسنگى را برطرف مى کردند، چوپان سیاه چهره اى که براى یهودیان گله دارى مى کرد، حضور پیامبر (ص) شرف‌یاب گردید و درخواست نمود که حقیقت اسلام را بر او عرضه بدارد. او در همان جلسه بر اثر سخنان نافذ پیامبر (ص) ایمان آورد، و گفت: این گوسفندان همگى در دست من امانت است، و اکنون که رابطه من با صاحبان گوسفندان بریده شد، تکلیف من چیست؟!

پیامبر (ص) در برابر دیدگان صدها سرباز گرسنه، با کمال صراحت فرمود: «در آئین ما خیانت به امانت یکى از بزرگ‌ترین جرم ها است. بر تو لازم است همه گوسفندان را در قلعه ببرى و همه را به دست صاحبانشان برسانى‏». او دستور پیامبر را اطاعت نمود و بلافاصله در جنگ شرکت کرد و در راه اسلام جام شهادت نوشید.[۲۸]

آرى، پیامبر نه تنها در دوران جوانى، لقب «امین‏» گرفته بود، بلکه در تمام حالات امین و درستکار بود. در تمام دوران محاصره، رفت و آمد گله هاى قلعه، در صبح و عصر، کاملا آزاد بود، و یک نفر از مسلمانان در فکر ربودن گوسفندان دشمن نبود؛ زیرا آنان در پرتو تعالیم عالى رهبر خود، امین و درستکار بار آمده بودند. تنها یک روز که گرسنگى شدیدى بر همه آنها غالب گردیده بود، دستور داد، دو رأس گوسفند از گله بگیرند، و باقی مانده را رها کنند، تا آزادانه وارد دژ شوند، و اگر اضطرار شدید در کار نبود، هرگز دست به چنین کار نمی زد. از این‌رو، هر موقع شکایت سربازان خود را از گرسنگى مى شنید، دست به دعا بلند مى کرد و مى گفت: بارالها! دژى که مرکز غذا است، به روى سربازان بگشا و هرگز اجازه نمى داد، بدون فتح و پیروزى به اموال مردم دست‌برد زنند.[۲۹]

با در نظر گرفتن این مراتب، غرض ورزى گروهى از خاورشناسان معاصر روشن مى‏گردد. آنان براى کوچک کردن اهداف عالى اسلام، سعى مى‏کنند اثبات کنند که نبردهاى اسلام براى غارت‌گرى و گردآوردی غنائم بوده و سربازان اسلام در موقع جنگ و نبرد خود را ملزم به اجرای اصول عدالت نمى دانسته اند، ولى جریان فوق و امثال آن که در صفحات تاریخ ثبت شده است، گواه گویایى بر دروغ پردازى آنان مى باشد. زیرا پیامبر (ص) در سخت ترین لحظات، لحظاتى که سربازان فداکار وى با مرگ و گرسنگى دست به گریبان بودند، اجازه نمى دهد چوپان گله به صاحبان یهودى خود خیانت ورزد، در صورتى که مى توانست همه آنها را یک‌جا مصادره کند.

مهر و عاطفه در صحنه نبرد خیبر

هنگامى که دژ «قموص‏» گشوده شد، «صفیه‏» دختر حیى بن اخطب با زن دیگرى اسیر گردیدند. «بلال‏»، این دو نفر را از کنار کشتگان یهود عبور داد و خدمت پیامبر (ص) آورد. پیامبر از جریان آگاه گردید، از جاى برخاست و عبا بر سر «صفیه‏» افکند و از او احترام کرد و براى استراحت او نقطه اى را در لشکرگاه معین کرد، سپس با لحن تند به بلال گفت: «مگر مهر و عاطفه از دل تو رخت بربسته که این دو زن را از کنار اجساد عزیزان خود عبور دادى‏»؟! حتى به همین اندازه اکتفا نکرد، «صفیه‏» را از میان اسیران به خود اختصاص داد، و رسماً در ردیف زنان خود درآورد، و از این طریق شکست روحى او را جبران نمود. اخلاق و عواطف پیامبر (ص) اثر بسیار نیکى در روان «صفیه‏» گذارد، که بعدها در زمره زنان علاقه‌مند و باوفاى پیامبر (ص) درآمد، و در موقع احتضار پیامبر (ص)، بیش از زنان دیگر اشک مى ریخت.[۳۰]

اتفاقات پس از واقعه خیبر

در حال تکمیل

ورود جعفر بن ابی طالب به خیبر

پیش از آن‌که پیامبر (ص) عازم خیبر شود، «عمرو بن امیه‏» را به دربار نجاشى فرستاده بود. هدف از اعزام سفیر به دربار حبشه این بود که پیام پیامبر (ص) را به شاه حبشه برساند و از او بخواهد که وسائل حرکت کلیه مسلمانان مقیم حبشه را فراهم آورد. نجاشى دو کشتى براى حرکت آنها ترتیب داد، مسلمانان مهاجر بعد از رسیدن به مدینه، آگاه شدند که پیامبر اسلام (ص) رهسپار سرزمین خیبر شده است، آنان نیز بى درنگ به سرزمین خیبر آمدند. مسافران حبشه موقعى رسیدند که مسلمانان تمام دژها را فتح کرده بودند. پیامبر اکرم ۱۶ گام به استقبال جعفر بن ابی طالب رفت و پیشانى او را بوسید و فرمود نمى دانم برای کدام‌یک از این دو، بیشتر خوشحال شوم، از این‌که پس از سالیان درازى، موفق به ملاقات شما شده ام، یا از این‌که خداوند به وسیله برادر تو على (ع) دژهاى یهود را به روى ما گشود.[۳۱]سپس فرمود: مى خواهم امروز به تو چیزى را هدیه کنم. مردم تصور کردند که این هدیه از قماش هدایاى مردم مادى است، یعنى طلا و نقره است. ناگهان پیامبر (ص) سکوت خود را در هم شکست و نماز مخصوصى را که بعدها به نام نماز جعفر طیار معروف گردید، تعلیم جعفر نمود.[۳۲]

غنائم جنگ خیبر و امانت

از موقعى که یهودیان «بنى النضیر»، از مدینه رانده شدند و در خیبر سکنى گزیدند، صندوق تعاونى مشترکى براى امور همگانى و هزینه هاى جنگى و پرداخت خون‌بهاى کسانى که به دست افراد قبیله «بنى النضیر» کشته مى شدند تشکیل داده بودند. گزارش هاى رسیده به پیامبر (ص) حاکى بود که این اموال در اختیار «کنانه‏»، شوهر «صفیه‏» است. پیامبر (ص) «کنانه‏» را احضار نمود، و خواستار تعیین جایگاه این صندوق گردید. او اصل مطلب را انکار کرد و گفت هرگز از چنین امرى آگاهى ندارم. دستور توقیف «کنانه‏» صادر گردید و قرار شد در این باره اطلاعات بیشترى بدست آورند. تحقیقات مأموران براى پیدا کردن جاى این اموال آغاز گردید. سرانجام یک نفر گفت من فکر مى کنم که جاى این گنج فلان نقطه خاص (خرابه) باشد، زیرا من در ایام جنگ و پس از آن، شاهد رفت و آمد زیاد «کنانه‏» به این نقطه بودم. پیامبر (ص) بار دیگر کنانه را خواست و گفت: مى گویند جاى صندوق در فلان نقطه است، اگر در آنجا گنج به دست آید، شما کشته خواهى شد. او باز خود را به بى اطلاعى زد. به دستور پیامبر (ص) حفارى در آن مکان آغاز گردید، و گنج «بنى النضیر» به دست سربازان اسلام افتاد. اکنون باید کنانه به سزاى اعمال خود برسد، او علاوه بر جرم کتمان چنین امرى، یکى از افسران اسلام به نام «محمود بن مسلمه‏» را به طور ناجوانمردانه و غافلگیرانه با انداختن سنگ بزرگى بر سر وی، او را کشته بود. پیامبر (ص) براى گرفتن انتقام و ادب کردن سائر یهودیان – که بار دیگر با حکومت اسلامى از در حیله و تزویر و دروغ وارد نشوند – او را به دست برادر مقتول داد، و برادر مقتول، «کنانه‏» را به انتقام برادر خود کشت.[۳۳]«کنانه‏» آخرین فردى بود که به جرم ترور یک سردار بزرگ به قتل رسید.

پس از گشودن دژهاى دشمن و خلع سلاح عمومى و گردآورى غنائم، پیامبر (ص) دستور داد که همه غنائم در نقطه خاصى جمع آورى شود. یک نفر به دستور پیامبر در میان سربازان اسلام ندا داد: بر هر فرد مسلمانى لازم است هر چه از غنائم به دست آورده – حتى نخ و سوزن را – به بیت المال بازگرداند، زیرا خیانت مایه ننگ است و روز رستاخیز آتش بر جانش مى شود.[۳۴]

پیشوایان حقیقى اسلام در مسئله امانت فوق‏العاده سخت‌گیرى نموده، حتى بازگردانیدن امانت را یکى از علائم ایمان دانسته و خیانت را از علائم نفاق شمرده‏اند.[۳۵]از این جهت، روزى که از میان باقیمانده اموال یک سرباز، اموال دزدى به دست آمد، پیامبر (ص) بر جنازه او نماز نخواند. تفصیل جریان چنین است:

روز حرکت از سرزمین خیبر، ناگهان بر غلامى که مأ‌مور بستن کجاوه هاى پیامبر (ص) بود، تیرى اصابت کرد و همان دم جان سپرد. مأموران به جست‌وجو پرداختند، تحقیقات آنها به جائى نرسید، همگى گفتند: بهشت بر او گوارا باشد. ولى پیامبر (ص) فرمود: من با شما در این جریان هم عقیده نیستم، زیرا عبائى که بر تن او است از غنائم است و او آن را به خیانت برده و روز رستاخیز به صورت آتش او را احاطه خواهد کرد. در این لحظه یک نفر از یاران پیامبر گفت من دو بند کفش از غنائم بدون اجازه برداشته ام، پیامبر (ص) فرمود: آن را برگردان وگرنه روز رستاخیز به صورت آتش در پاى تو قرار مى گیرد.[۳۶]

این رویداد نیز، غرض ورزى گروهى از خاورشناسان را آشکار مى سازد، زیرا آنان نبردهاى اسلام را غارت‌گرى قلمداد نموده و از اهداف معنوى آن چشم پوشیده اند، و حال آن‌که چنین نظم و انضباطى در یک ملت غارت‌گر و یغماگر قابل تصور نیست. رهبر یک ملّت ‏یغماگر، هرگز نمى تواند ردّ امانت را نشانه ایمان بشمارد، و آنچنان سربازان خود را تربیت کند که آن را از بردن یک بند کفش از بیت المال باز دارد.[۳۷]

سرنوشت خیبر بعد از پیروزی

مردان الهى و جوان‌مردان بزرگ جهان، به هنگام فتح و پیروزى، با دشمن ناتوان و رنجور، با کمال لطف و محبت معامله مى نمایند. اغماض و گذشت آنان بر سر دشمن، سایه مى افکند و از لحظه اى که دشمن تسلیم مى شود، از در عطوفت وارد شده و حسّ انتقام جوئى و کینه توزى را کنار مى گذارند.

پیشواى بزرگ مسلمانان پس از فتح خیبر، بال‌هاى عطوفت خود را بر سر مردم خیبر گشود، (مردمى که با صرف هزینه هاى زیاد، اعراب بت پرست را بر ضد او و اصحاب و دینش شورانیده و مدینه را مورد تهاجم و در آستانه سقوط قرار داده بودند) و تقاضاى یهودیان خیبر را، مبنى بر این‌که آنان در سرزمین خیبر سکنى گزینند، و اراضى و نخل هاى خیبر در اختیار آنها باشد و نیمى از درآمد را به مسلمانان بپردازند، پذیرفت.[۳۸]  حتى به نقل ابن هشام،[۳۹] مطلب یاد شده را خود پیامبر (ص) پیشنهاد کرد، و دست یهود را در امور کشاورزى و غرس نهال و پرورش درختان باز گذارد. پیامبر (ص) مى توانست خون همه آنها را بریزد و یا آنان را از سرزمین خیبر براند، و یا مجبورشان سازد که آئین اسلام را بپذیرند، امّا بر خلاف پندار خاورشناسان، که تصور مى کنند؛ آیین اسلام، آیین زور و شمشیر است، و مسلمانان به زور سر نیزه ملل مغلوب را وادار کردند که آیین اسلام را بپذیرند، هرگز چنین کارى نکرد، بلکه آنان را در اقامه شعائر دینى خود و اصول و فروع مذهب خویش آزاد گذاشت.

نبرد پیامبر (ص) با یهود خیبر از این نظر بود که؛ خیبر و ساکنان آن، کانون خطرى براى اسلام و آیین توحید بودند، و پیوسته با مشرکان در براندازى حکومت نوبنیاد اسلام همکارى مى کردند؛ از این روى، پیامبر (ص) ناچار بود با آنها نبرد کند و همه آنها را خلع سلاح نماید، تا تحت نظر حکومت اسلامى، با کمال آزادى به امور کشاورزى و اقامه شعائر مذهبى خود بپردازند. در غیر این صورت، زندگى براى مسلمانان مشکل بود، و پیشرفت آیین اسلام متوقف مى گردید.

فلسفه گرفتن جزیه  از یهودیان این بود که آنان از امنیت حکومت اسلامى بهره مند بودند و حفظ جان و مال آنها بر مسلمانان لازم بود. و طبق محاسبات دقیق، مقدار موظفى‌های مالی‌ای که هر مسلمان نسبت به حکومت اسلامى داشت، بیشتر از جزیه اى بود که دولت اسلام از ملت هاى یهود و نصارى مى گرفت. مسلمانان باید خمس و زکات بدهند و گاهى از اصل اموال خود نیازمندی‌هاى دولت اسلامى را برطرف سازند و در برابر آن یهود و مسیحیانى که زیر لواى اسلام  زندگى مى کنند، و از حقوق فردى و اجتماعى بهره مند مى شوند، باید در برابر این حقوق مانند سائر مسلمانان مبلغى تحت عنوان جزیه بپردازند، و حساب «جزیه‏» اسلامى از «باج گرفتن‏» جدا است.

نماینده اى که هر سال از طرف پیامبر براى ارزیابى محصول خیبر و تنصیف آن معین مى شد، فردى ارزنده و دادگر بود، که عدالت و دادگسترى او مورد اعجاب یهود قرار مى گرفت. این شخص، «عبد الله بن رواحه‏» بود که بعدها در جنگ «موته‏» کشته شد. او سهمیه مسلمانان را از محصول خیبر تخمین مى زد. و گاهى یهود تصور مى کردند که او در حدس خود اشتباه کرده و زیاد تخمین زده است. او در پاسخ آنها مى گفت: من حاضرم قیمت تعیین شده را به شما بپردازم، و باقیمانده، مال مسلمانان باشد.

یهود در برابر این دادگرى مى گفتند: در سایه این گونه عدل و داد، آسمان ها و زمین استوار گردیده است.[۴۰]

در اثناء گردآورى غنائم جنگ، قطعه اى از تورات به دست مسلمانان افتاد. یهودیان از پیامبر (ص) درخواست نمودند که آن قطعه را به خود آنها بازگرداند. پیامبر (ص) به مسئول بیت المال دستور داد که آن را ردّ کند.

تحریفات جنگ خیبر

در بازگو کردن وقایع جنگ خیبر، مخصوصاً نبرد امیر مؤمنان علی (ع) که نوعی مهم‌ترین اتفاق این نبرد بوده است، ابن هشام در سیره و طبرى در تاریخ خود، مشروح مبارزه حضرت على (ع) را در خیبر آورده و جزئیات جریان را مو به مو تشریح نموده اند، ولى در پایان بحث، احتمال موهومى را – که قتل مرحب به وسیله محمد بن مسلمه بود – ذکر کرده و مى گویند:

برخى معتقدند که مرحب، به وسیله محمد بن مسلمه کشته شد؛ زیرا او براى گرفتن انتقام برادر خود که در فتح دژ «ناعم‏» به وسیله یهودیان کشته شده بود، از طرف پیامبر (ص) مأموریت یافت، و در این کار نیز موفق گردید. این احتمال آن چنان بى پایه است که هرگز با تاریخ مسلم و متواتر اسلام نمى تواند برابرى کند. علاوه بر این، این افسانه تاریخى یک سلسله اشکالاتى دارد که در ادامه ذکر می شود:

۱٫ طبرى و ابن هشام، این افسانه تاریخى را از صحابى بزرگ جابر بن عبد الله نقل کرده اند[۴۱]  و ناقل این داستان، مطلب خلاف را از زبان این مرد بزرگ نقل کرده، در صورتى که جابر در تمام غزوات افتخار رکاب پیامبر (ص) را داشته، جز در این غزوه، که توفیق شرکت در آن را نیافت.

۲٫ محمد بن مسلمه آن چنان شجاع و دلاور نبود که فاتح خیبر گردد و در طول تاریخ خود، نمونه بارزى از شجاعت ندارد. تنها او در سال سوم هجرت، از طرف پیامبر (ص) مأمور شد کعب بن الاشرف یهودى را – که پس از جنگ بدر، مشرکان را براى تجدید جنگ با مسلمانان تحریک مى کرد – به قتل برساند. او از ترس، سه شبانه روز آب و غذا نخورد، و وحشت او مورد اعتراض پیامبر (ص) قرار گرفت، و او در پاسخ گفت: نمى دانم آیا در این قسمت موفقیت به دست خواهم آورد یا نه؟ پیامبر (ص) پس از مشاهده این وضع، چهار نفر همراه او فرستاد که با کمک آنها شرّ کعب را کم کند. آنان در نیمه شب با نقشه خاصى، دشمن خدا را کشتند، ولى محمد بن مسلمه از کثرت ترس و وحشت، یکى از یاران خود را مجروح ساخت.[۴۲] به طور مسلم، صاحب چنین روحیه اى نمى تواند دلاوران خیبر را عقب زند.

۳٫ فاتح خیبر نه تنها با مرحب دست و پنجه نرم کرد و او را مقتول ساخت، بلکه پس از کشته شدن مرحب، عده اى فرار کرده و عده دیگر یک یک به میدان نبرد آمده و تن به تن با او نبرد کرده اند. نام دلاوران یهود که پس از کشته شدن مرحب با على (ع) به جنگ برخاسته اند از قرار ذیل است:

۱- داود بن قابوس ۲- ربیع بن ابى الحقیق ۳- ابو البائت ۴- مره بن مروان ۵- یاسر خیبرى ۶- ضجیج خیبرى. همه این شش تن، از ابطال و دلاوران یهود در بیرون خیبر بودند و بزرگ‌ترین سد و مانع در برابر گشودن دژهاى دشمن شمرده مى شدند. اینان در حالى که رجز مى خواندند و مبارز مى طلبیدند، به دست قهرمان بزرگ اسلام امیرمؤمنان (ع) از پاى درآمدند. آیا با این وضع فاتح خیبر و کشنده مرحب کیست؟ اگر کشنده مرحب، محمد بن مسلمه بود، او نمى توانست پس از کشتن مرحب به سوى لشکرگاه اسلام برگردد و وجود این دلاوران را در پشت سر مرحب نادیده بگیرد بلکه باید با این‌ها نبرد کند، در صورتى که به اتفاق تمام تواریخ این افراد فقط با على مبارزه کرده و به دست او از پاى درآمدند.

۴٫ این افسانه تاریخى با حدیث متواترى که از پیامبر (ص) نقل شده مخالف است، زیرا ایشان درباره على (ع) فرمود: «یفتح الله على یدیه‏»، یعنى این پرچم را به دست کسى مى دهم که فتح و پیروزى به دست او صورت مى گیرد، و فرداى آن روز پرچم فتح را به دست على (ع)  سپرد. از طرف دیگر، یکى از بزرگ‌ترین موانع پیروزى، وجود مرحب خیبرى بود که شجاعت او دو فرمانده پیشین اسلام را مجبور به فرار نمود. اگر کشنده مرحب، محمد بن مسلمه باشد، پیامبر (ص) باید این جمله را درباره او بفرماید نه درباره على (ع).

«حلبى‏»، سیره نویس معروف مى گوید:[۴۳] در این‌که مرحب به دست على (ع) از پاى درآمد، شکى نیست. همچنین «ابن اثیر» مى گوید: سیره نویسان و محدثان على (ع) را کشنده مرحب مى دانند و روایات متواتر در این باره نقل شده است.

«طبرى‏» در تاریخ و «ابن هشام‏» در سیره خود، اندکى دچار آشفتگى شده و جریان شکست و بازگشت دو فرماندهى را که پیش از على (ع)، مأموریت فتح دژهاى یهود یافته بودند، طورى نوشته اند که هرگز با مفهوم جمله اى که پیامبر اسلام درباره على (ع) فرمود، تطبیق نمى کند.

پیامبر (ص) در این باره چنین فرمود: «و لیس بفرّار»، یعنى او فرماندهى است که هرگز فرار نمى کند. مفاد و مفهوم این جمله این است که على بسان دو فرمانده گذشته نیست و هرگز او فرار نخواهد کرد، یعنى آن دو فرمانده پیشین پا به فرار گذارده و سنگر را خالى کرده بودند. در صورتى که دو نویسنده نامبرده، این نکته را تذکر نداده اند و جریان بازگشت آنان را طورى نوشته اند که آن دو کاملاً انجام وظیفه نمودند، ولى موفق به فتح نشدند.[۴۴]  [۴۵]

کتابنامه خیبر

  1. ابن اثیر جزرى، ابو الحسن على بن ابى الکرام، تاریخ کامل، ترجمه: خلیلى، عباس، ناشر علمى، تهران‏، بی تا.
  2. ابن خلدون، عبد الرحمن، مقدمه ابن خلدون، ترجمه: گنابادی، پروین، انتشارات علمی فرهنگی، چاپ هشتم، تهران، ۱۳۷۵ ش.
  3. ابن هشام، ابو محمد عبد الملک،  سیره ابن هشام،، ترجمه: رسولی محلاتی، سید هاشم، انتشارات کتابچی، چاپ پنجم، تهران، ۱۳۷۵ش.
  4. ابن اثیر جزرى، على بن محمد عبد الکریم ، اسد الغابه، دار الفکر، بیروت، ۱۴۰۹ ق.
  5. حر عاملى، محمد بن حسن، وسائل الشیعه، مؤسسه آل البیت (ع)‏، چاپ اول، قم، ۱۴۰۹ ق.‏
  6. حلبى، برهان الدین على بن ابراهیم سیره حلبى. [تکمیل شود]
  7. سبحانی، جعفر، فروغ ابدیت، انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی، قم، ۱۳۶۶ ش.
  8. صدوق، محمد بن بابویه، الخصال، ترجمه: غفارى، على اکبر، جامعه مدرسین، چاپ اول، قم، ۱۳۶۲ ش.‏
  9. طبرسى، فضل بن حسن، مجمع البیان، انتشارات ناصر خسرو، تهران، بی تا.
  10. طبری، محمد بن جریر،  تاریخ طبری، ترجمه:‏ پاینده، ابوالقاسم، انتشارات اساطیر، چاپ پنجم، تهران، ۱۳۷۵ ش.
  11. طریحى، فخر الدین بن محمد على، مجمع البحرین، حسینى اشکورى، احمد، انتشارات مرتضوی، چاپ سوم، تهران، ۱۳۷۵ ش.
  12. طوسی، محمد بن حسن، الأمالی، انتشارات دارالثقافه، قم، ۱۴۱۴ ق.
  13. مجلسی، محمد باقر، بحار الأنوار، ‏ دار إحیاء التراث العربی، چاپ دوم، بیروت، ۱۴۰۳ ق.
  14. ابن سعد (کاتب واقدى) ، طبقات الکبری، دار الکتب العلمیه، بیروت، ۱۴۱۸ ق.
  15. مفید، محمد بن نعمان، ارشاد، ترجمه: رسولی محلاتی، سید هاشم، ناشر اسلامیه، چاپ دوم، تهران، بی تا.
  16. حموی بغدادی، ابو عبد الله یاقوت بن عبد الله، معجم البلدان، دار صادر، چاپ دوم، بیروت، ۱۹۹۵ م.
  17. یعقوبى، احمد بن ابى یعقوب ابن واضح ، تاریخ یعقوبى، ترجمه، آیتی، محمد ابراهیم، انتشارات علمى و فرهنگى، چاپ ششم ، تهران، ۱۳۷۱ش.


[۱]. سبحانی، جعفر، فرازهایی از تاریخ پیامبر اسلام، ص ۳۸۹ .

[۲]. ابن هشام، ابو محمد عبد الملک بن هشام، ج ۲، ص ۳۲۸،

[۳]. محمد بن سعد (کاتب واقدى)، طبقات الکبری، ج ۲، ص ۷۷٫

[۴]. برگرفته از کتاب فروغ ابدیت، وقایع سال هفتم هجری.

[۵]. حلبى، برهان الدین على بن ابراهیم، سیره حلبى، ج ۳، ص ۳۶٫

[۶] . سبحانی، جعفر، فروغ ابدیت، ج۲، ص ۲۳۹٫

[۷]. حلبى، برهان الدین على بن ابراهیم، سیره حلبى، ج ۳، ص ۳۸٫

[۸]. سبحانی، جعفر، فروغ ابدیت، ج ۲، ص ۲۳۹٫

[۹]. قد علمت خیبر انى مرحب شاکى السلاح بطل مجرب/ ان غلب الدهر فانى اغلب و القرن عندى بالدماء مخضب،

ابن هشام، در سیره خود، رجز «مرحب‏» را به گونه دیگر نقل کرده است.

[۱۰]. انا الذى سمتنى امى حیدره ضرغام آجام و لیث قسوره/ عبل الذراعین غلیظ القصره کلیث غابات کریه المنظره.

[۱۱]. طبرى، محمد بن جریر، تاریخ طبرى، ج ۲، ص ۹۴؛ ابن هشام، ابو محمد عبد الملک، سیره ابن هشام، ج ۳، ص ۳۴۹٫

[۱۲]. یعقوبی، احمد بن ابى یعقوب، تاریخ یعقوبی، ج ۲، ص ۴۶٫

[۱۳]. مفید، محمد بن نعمان، ارشاد، ترجمه: رسولی محلاتی، سید هاشم، ج۱، ص ۱۱۰٫

[۱۴]. مجلسی، بحارالانوار، ج ۲۱، ص۲۱، «ما قلعتها بقوه بشریه و لکن قلعتها بقوه الهیه و نفس بلقاء ربها مطمئنه رضیه‏».

[۱۵]. سبحانی، جعفر، فروغ ابدیت، ج ۲، ص ۲۳۹٫

[۱۶]. ابن هشام، ابو محمد،سیره ابن هشام، ج ۲، ص۳۳۰٫

[۱۷]. طوسی، محمد بن حسن، امالى طوسى، ص ۱۶۴٫

[۱۸]. ابن اثیر، علی بن ابی الکرام، کامل، ج ۷، ص ۲۵۴، «اللهم رب السموات و ما اظللن و رب الارضین و ما اقللن…نسالک خیر هذه القریه و خیر اهلها و خیر ما فیها، و نعوذ بک من شرها و شر اهلها و شر ما فیها».

[۱۹]. «الله اکبر خربت خیبر انا اذا نزلنا بساحه قوم فساء صباح المنذرین‏»

[۲۰]. حلبى، برهان الدین على بن ابراهیم، سیره حلبى، ج ۳،  ص ۳۹٫

[۲۱]. جزرى، على بن محمد عبد الکریم، اسد الغابه، ج ۴،  ص ۳۳۴٫

[۲۲]. سیره حلبى، ج ۳، ص۴۰٫

[۲۳]. ابن هشام، ابو محمد، سیره ابن هشام، ج ۳،  ص ۳۴۲٫

[۲۴]. حلبى، برهان الدین على بن ابراهیم، سیره حلبى، ج ۳، ص ۴۱٫

[۲۵]. همان، ص ۴۷٫

[۲۶]. صدوق، محمد بن علی بن بابویه، الخصال، ج ۲، ص ۱۶٫

[۲۷].  مجلسی، محمد باقر، بحار الانوار، ج ۲۱، ص، ۳۲٫

[۲۸]. ابن هشام، ابو محمد ،سیره ابن هشام‏، ج ۳، ص ۳۴۵٫

[۲۹]. همان، ص ۳۴۶ و ۳۵۰٫

[۳۰]. طبری، محمد بن جریر، تاریخ طبرى، ج ۳، ص ۳۰۲٫

[۳۱]. بایهما اشد سرورا؟ بقدومک یا جعفر ام بفتح الله على ید اخیک خیبر.

[۳۲]. سبحانی ، جعفر، فروغ ابدیت، ج ۲، ص ۲۳۹٫

[۳۳]. ابن هشام، ابو محمد عبد الملک بن هشام، سیره ابن هشام، ج ۳، ص ۳۳۷؛ مجلسی، بحار الانوار، ج ۲۱، ص ۳۳٫

[۳۴]. ردوا الخیاط و المخیط فان الغلول عار و شنار و نار یوم القیامه.

[۳۵].  حر عاملی، وسائل الشیعه، باب جهاد نفس، ح ۴٫

[۳۶]. سیره ابن هشام، ج ۳، ص ۳۳۹٫

[۳۷]. سبحانی، جعفر، فروغ ابدیت،ج ۲، ص ۲۳۹٫

[۳۸]. ابن هشام، ابو محمد، سیره ابن هشام، ج ۱، ص ۳۳۷٫

[۳۹]. همان، ج ۱، ص ۳۵۶٫

[۴۰]. همان، ج ۲، ص ۳۵۴، «بهذا قامت السموات و الارض».

[۴۱]. ابن هشام، ابو محمد، سیره ابن هشام، ج ۳، ص ۳۴۸٫

[۴۲]. همان، ج ۲، ص ۶۵٫

[۴۳]. حلبى، برهان الدین على بن ابراهیم، سیره حلبى، ج ۳، ص ۴۴٫

[۴۴]. سیره ابن هشام، ج ۳، ص ۳۴۹٫

[۴۵]. ر، ک، سبحانی، جعفر، فروغ ابدیت،ج ۲، ص ۲۳۹٫




کلیدواژه ها: , , , ,



ثبت نظر


+ 5 = 9