دایره المعارف اسلام پدیا » امامت پس از امام صادق (ع)
منوی اصلی

امامت پس از امام صادق (ع)

تاریخ: ۲۱ خرداد ۱۳۹۲ در باب: امام صادق(ع)

اختلافی که معمولاً میان شیعیان پدید می‌آمد، ناشی از تعیین امامت امام بعدی بود. گاهی بنا به دلایل سیاسی، از جمله به دلیل وحشتی که از حاکمیت عباسیان وجود داشت، امام برای بسیاری از شیعیان خود ناشناخته می‌ماند؛ زیرا امکان آن بود که اگر به صورت صریح، امامت امامی معیّن می‌شد، از ناحیه خلفا تحت فشار قرار گیرد. شدّت اختناق منصور دربارۀ علویان، به ویژه امام صادق (ع) که عظمت فراوانی در جامعه کسب کرده بود سبب شد تا سردرگمی خاصی میان برخی از شیعیان، نسبت به رهبری آینده، به وجود آید. دعوت و جذب شیعیان آن حضرت از طرف بعضی از فرزندان امام صادق (ع) (که به ناحق داعیه امامت داشتند) و بهره‌گیری آنان از این فرصت، مزید بر علت می‌شد. پراکندگی شیعیان نیز خود مشکل دیگری بود؛ زیرا آنها در شهرهای دور و نزدیک زندگی می‌کردند و کسب اطمینان درباره امام واقعی برای آنان کار دشواری بود. امام صادق (ع) برای این که جانشینش مشخص نشود، افزون بر دو فرزند خود، امام کاظم (ع) و عبدالله، منصور عباسی را نیز وصی خود قرار داد.[۱]

این عوامل دست به دست هم می داد و در ایجاد انشعاب میان شیعیان پس از شهادت هر امامی تأثیر زیادی بر جای می گذاشت. به همین ترتیب، این انشعاب پس از رحلت امام صادق (ع) نیز رخ داد.[۲]

نکته دیگری که در زمان امام صادق (ع) وجود داشت و کسانی از آن بهره بردند، مسئله اسماعیل بن جعفر بن محمد (ع) بود. از آن‌جا که او فرزند بزرگ‌تر امام صادق (ع) بود، بسیاری از شیعیان گمان می‌کردند که رهبری آینده شیعه از آن او خواهد بود. وی در حیات پدر وفات کرد و به طوری که در روایت آمده، امام صادق (ع) اصرار داشتند تا شیعیان با دیدن جنازه او به مرگش یقین کنند. با این حال عده‌ای، پس از آن حضرت با داعیه مهدویت اسماعیل و یا بهانه‌ای دیگر، فرقه‌ای به ‌نام خطابیه، باطنیّه یا اسماعیلیّه در شیعه به وجود آوردند. درباره اسماعیل، نکته مهم این است که ـ به احتمال ـ مطرح شدن او به عنوان رهبر و امام شیعیان پس از پدر، جنبه سیاسی داشته و طبعاً بزرگ‌تر بودن او نیز در این امر مؤثر بوده است؛ به ویژه که امام صادق (ع) تا آخرین روزهای زندگی خویش از تعیین صریح جانشین خودداری می‌کرد. باید گفت که این امر با نقل هایی که در آنها آمده است که امام صادق (ع) از آغاز امام کاظم (ع) را به برخی از خواص اصحاب، به عنوان جانشین خود معرفی کرد[۳] منافاتی ندارد.

این روایات از طرق مختلف نقل شده است. به عنوان نمونه در روایتی از فیض بن مختار آمده است که روزی نزد امام صادق (ع) بوده و آن حضرت در ضمن برخوردی که پیش آمد به وی تصریح کرد که اسماعیل جانشین او نیست. فیض می‌گوید: عرض کردم: ما شکی نداشتیم که مردم (شیعه) پس از شما به سراغ او خواهند رفت. آن‌گاه در ادامه روایت آمده است که امام، فرزندش موسی را به عنوان جانشین خود به وی معرفی کرد.[۴]

اسحاق بن عمّار صَیرَفی نیز می‌گوید: نزد امام صادق (ع) اشاره به امامت اسماعیل پس از آن حضرت نمودم و امام انکار فرمودند.[۵] در روایت دیگری آمده: ولید بن صبیح به امام صادق (ع) عرض کرد: عبدالجلیل به من گفته که شما اسماعیل را وصی خود قرار داده‌اید. امام این مطلب را انکار کرده و امام کاظم را به او معرفی فرمود.[۶]

به همین دلیل بود که امام صادق (ع) پس از آن که اسماعیل درگذشت، اصرار داشت که شیعیان مرگ او را با اطمینان خاطر بپذیرند؛ زیرا تصور زنده بودن وی ـ با توجه به سوابق اعتقاد به مهدویت که در میان برخی از غلات شیعه ترویج شده بود ـ خطر پیدایش فرقه جدید را در میان شیعه به دنبال داشت و اصرار امام صادق (ع) بر مرگ اسماعیل نیز برای جلوگیری از همین انحراف بود.

در روایت دیگری از زراره نقل شده که، در خانه امام صادق (ع) بودم که حضرت به من دستور داد تا داود بن کثیر رقّی، حَمران، ابوبصیر و مُفَضَّل بن عمر را پیش آن حضرت حاضر کنم. پس از آن که نامبردگان حاضر شدند، پشت سر آنان افراد دیگری هم به تدریج وارد شدند. بعد از آن که تعداد حاضران به سی نفر رسید امام فرمود: «ای داود روانداز را از روی اسماعیل بردار.» او روانداز را از روی اسماعیل کنار زد. امام پرسید: «ای داود آیا او زنده است یا مرده»؟ داود گفت: او مرده است. سپس حاضران به دستور امام، یکی پس از دیگری جسد او را دیده و اعتراف به مرگ وی نمودند. امام بار دیگر این کار را تکرار فرموده تا این که او را به قبرستان آوردند و موقعی که می‌خواستند او را در لحد بگذارند، امام افراد را واداشت تا به مرگ او شهادت دهند؛ آن‌گاه به موسی بن جعفر (ع) به عنوان امام پس از خود تأکید فرمود.[۷]

شیخ مفید می‌نویسد:

روایت شده که امام صادق (ع) در مرگ اسماعیل به شدت گریست و اندوه عظیمی او را فرا گرفت و بدون کفش و رداء جلو تابوت او راه افتاد و چندین بار دستور داد تابوت را بر زمین بگذارند و هر مرتبه صورت او را می‌گشود و به آن نگاه می‌کرد؛ منظورش از این کار آن بود که حتمیت در گذشت او را برای کسانی که اسماعیل را جانشین پدرش می‌دانستند ثابت کرده و در عین حال، در حیات خود این شبهه را از میان بردارد.[۸] از روایاتی که سردرگمی برخی از شیعیان را در این باره نشان می‌دهد، روایتی است از هشام بن سالم که می‌گوید: همراه مؤمن الطاق در مدینه بودیم که دیدیم شماری بر در خانه عبدالله بن جعفر بن محمد گرد آمده‌اند. ما مسائلی از عبدالله درباره زکات پرسیدیم؛ ولی او جواب صحیحی به ما نداد. آن‌گاه بیرون آمدیم و نمی‌دانستیم از فرقه‌های مُرجِئه، قَدَریه، زیدیه، معتزله، خوارج کدام یک را قبول کنیم. در این حال شیخی را دیدیم که او را نمی‌شناختیم. فکر کردیم جاسوسی از جاسوسان منصور است ـ که در مدینه به منظور شناسایی شیعیان جعفر بن محمد در میان آنها نفوذ کرده بودند ـ ولی بر خلاف این احتمال، او ما را به خانه ابوالحسن موسی بن جعفر (ع) برد. هنوز در آن‌جا بودیم که فُضَیل و ابوبصیر وارد شده، پرسش‌هایی نمودند و بر امامت وی یقین حاصل کردند. آن‌گاه مردم از هر سو دسته دسته می‌آمدند، جز گروه عمار ساباطی و نیز شمار بسیار اندکی که عبدالله بن جعفر را قبول داشتند.[۹]

آنچه در روایت بالا جلب توجه می‌کند این است که شیعیان کسانی نبودند که بدون تحقیق، هر کسی را که داعیه وصایت و امامت داشت، بپذیرند بلکه با طرح سؤالات خاصی، دانش او را ارزیابی می‌کردند و آن‌گاه که در امامت وی از ناحیه علمی به یقین می‌رسیدند، او را به وصایت می‌پذیرفتند. روایت بالا این دقّت و کنجکاوی را، هم درباره هشام و هم درباره فُضَیل و ابوبصیر نشان می‌دهد. همچنین به تهدیدهایی اشاره دارد که از سوی منصور متوجه شیعیان امام صادق (ع) بود.

نوبختی نیز در فِرَق الشیعه[۱۰]  آورده است؛ شیعیان، عبدالله بن جعفر را ـ که مشهور به عبدالله افطح بود و به همین سبب گروندگان به او را فطحیه نامیده‌اند[۱۱]- به وسیله طرح بعضی از مسائل حلال و حرام درباره نماز و زکات و جز آن آزموده و چون دانشی پیش وی نیافتند از او روی برتافتند.. در این نقل و روایات دیگری، اشاره به گرایش عبدالله، از نظر عقیدتی، به مرجئه شده است.[۱۲]

نوبختی انشعاب شیعه را پس از رحلت امام صادق (ع) به شش فرقه بدین ترتیب بر می‌شمارد:

۱٫ کسانی که معتقد بر مهدویت امام صادق (ع) بودند.

۲٫ اسماعیلیه خالصه که هنوز بر زنده بودن اسماعیل اصرار می‌ورزیدند.

۳٫ آنان که به امامت محمد فرزند اسماعیل اعتقاد داشتند.[۱۳]

۴٫ دسته‌ای که به امامت محمد بن جعفر معروف به دیباج معتقد بودند.

۵٫ گروهی که امامت عبدالله افطح را قبول داشتند.

نوبختی در تعلیل گرایش به سوی عبدالله افطح می‌گوید: شیعیان به استناد حدیثی که به امام صادق (ع) استناد می دادند: «امامت برای بزرگترین فرزند امام قبلی است»[۱۴]به سراغ او رفتند اما وقتی از پاسخ به پرسش هایشان بر نیامد رهایش کردند. وی می‌نویسد: در ابتدا بسیاری از مشایخ شیعه به سراغ او رفتند. عبدالله حدود ۷۰ روز پس از وفات امام صادق (ع) بدرود حیات گفت و هیچ فرزند پسری از خود باقی نگذاشت و پیروان او ناچار همگی از اعتقاد به امامت وی برگشته و به امامت موسی بن جعفر (ع) گرویدند. گرچه شماری از آنان در همان دوران حیات عبدالله به سوی امام موسی کاظم (ع) بازگشته بودند.

۶٫ کسانی که به امامت موسی بن جعفر (ع)  اعتقاد داشتند.

از میان شیعیان افرادی چون هِشام بن سالم، عبدالله بن ابی یَعفور،[۱۵] عمربن یزید بَیّاع السابِری، محمدبن نُعمان، مؤمن طاق، عُبیدبن زراره، جَمیل بن درّ‏ّاج، ابان بن تَغْلِب و هشام بن حَکَم که از بزرگان آنان و اهل علم و نظر و از فقهای شیعه به حساب می‌آمدند، امامت موسی بن جعفر (ع) را پذیرفتند. تنها کسانی که به امامت وی نگرویدند تنها عبدالله بن بُکَیر بن اَعیَن و دیگری عمار بن موسی ساباطی بود.[۱۶]مرحوم طَبرسی در اعلام الوری، انشعابات پیدا شده در میان شیعیان امام صادق (ع) پس از آن حضرت را آورده و دلایل گرایش آنان را نیز ذکر کرده است.[۱۷]



[۱]. راوندی، قطب الدین، الخرائج و الجرائح، ص ۲۹۳٫

[۲]. صدوق، محمد بن علی بن بابویه، عیون اخبار الرضا، ترجمه آقا نجفی اصفهانی، محمد تقی، ج ۱، ص ۳۱، « ذَهب الناسْ بعد اَبی عبدِالله (ع) یمیناً و شِمالاً».

[۳]. کلینی، محمد بن یعقوب، کافی، ج ۱، ص ۳۰۹ـ ۳۰۷٫

[۴]. کشی، محمد بن عمر، رجال الکشی، ص ۳۵۵، ش ۶۶۳؛ ابن أبی زینب (نعمانی)، محمد بن ابراهیم، الغیبه، ص ۳۲۴،محقق و مصحح، غفاری، علی اکبر.

[۵]. طوسی، الغیبه، محقق و مصحح تهرانی، عباد الله/ ناصح، علی احمد ، ص ۳۲۶٫

[۶]. مجلسی، محمد باقر، بحارالانوار، ج ۴۸، ص ۲۲٫

[۷]. الغیبه، ص ۳۲۸٫

[۸]. مفید، محمد بن نعمان،  الارشاد، ص ۲۶۷٫

[۹]. کافی، ج ۱، ص ۳۵۲ـ ۳۵۱؛ الخرائج و الجرائح، ص ۲۹۷٫

[۱۰]. همان، ص ۷۸ ـ ۷۷٫

[۱۱]. درباره این نام نک؛ نوبختی، حسن بن موسی، فرق الشیعه، ص ۷۷٫

[۱۲]. مفید، محمد بن نعمان، الفصول المختاره، ص ۲۵۳٫

[۱۳]. شیخ مفید تعداد کسانی را که به امامت او قائل شدند بسیار اندک می‌داند، نک: همان، ص ۲۵۲٫ با این حال بعدها، همین گروه بود که به نام اسماعیلیه شهرت یافت.

[۱۴]. الإمامه فی الأَکبرِ من وُلْدِ الِإمامِ. این روایت در کلام امام صادق (ع) مقید به این بود که در وی مرض و عیبی نباشد (بما لم یکن فی الأکبر عاهه). عاملى نباطى، على‏، الصراط المستقیم إلى مستحقی التقدیم، ج ‏۲، ص ۲۷۴٫

[۱۵]. در برخی منابع به درگذشت او پیش از این قضایا اشاره شده است.

[۱۶]. فرق الشیعه، ص ۷۹٫

[۱۷]. طبرسی، فضل بن حسن، اعلام الوری، ص ۲۸۸٫




کلیدواژه ها: , , , ,



ثبت نظر


+ 6 = 12