دایره المعارف اسلام پدیا » آرایش نظامی لشکر اسلام در جنگ خیبر
منوی اصلی

آرایش نظامی لشکر اسلام در جنگ خیبر

تاریخ: ۱۲ خرداد ۱۳۹۲ در باب: جنگ خیبر

پیامبر (ص)، به هنگام حرکت دادن سپاه اسلام، توجه خاصى به شیوه استتار نظامى داشت. آن حضرت بر این باور بود که کسى از مقصد وى آگاه نشود تا دشمن را غافلگیر نموده و قبل از هرگونه اقدامى، محوطه آنها را محاصره نماید. علاوه بر این، متّحدان دشمن تصور کنند، که مقصد پیامبر (ص) به سوى آنها است، و براى احتیاط در خانه هاى خود بمانند، و به یک‌دیگر نپیوندند.

شاید گروهى تصور کردند که منظور پیامبر (ص) از این راهپیمائى به سوى شمال، سرکوبى قبائل «غطفان‏» و «فزاره‏» -که همدستان یهود در جنگ احزاب بودند- مى باشد. پیامبر (ص)، وقتى به بیابان «رجیع‏» رسید، محور حرکت ستون را به سوى خیبر قرار داد، و به این وسیله ارتباط این دو متّحد را از هم گسست، و از این‌که قبائل مزبور به یهودیان خیبر کمک کنند، جلوگیرى نمود. با این که محاصره خیبر قریب یک ماه طول کشید، با این حال، قبائل مزبور نتوانستند متّحدان خود را یارى نمایند.[۱]

رهبر بزرگ اسلام با هزار و ششصد سرباز – که دویست سواره نظام در میان آنها بود – به سوى خیبر پیشروى کرد.[۲]

هنگامى که به سرزمین خیبر نزدیک شد، دعاى زیر را که حاکى از نیت پاک او است‏ خواند: بارالها! توئى خداى آسمان ها و آنچه زیر آنها قرار گرفته، و خداى زمین و آنچه بر آن سنگینى افکنده… من از تو خوبى این آبادى و خوبى اهل آن و آنچه در آن هست، مى خواهم و از بدی آن و بدی اهلش و بدى آنچه در آن قرار گرفته، به تو پناه مى‏برم.[۳]

مسلمانان، برای پیروزی در برابر دشمن مجهز و نیرومند، باید از هنرنمائى نظامى و تاکتیک هاى جنگى، حداکثر استفاده را می نمودند. نخستین کارى که انجام گرفت، این بود که شبانه تمام نقاط حساس و راه ها، به وسیله سربازان اسلام اشغال گردید. این کار به قدرى مخفیانه و در عین حال سریع انجام گرفت، که نگهبانان برج ها نیز از این کار، آگاهى نیافتند.

صبح‌گاهان که کشاورزان «خیبر»، با لوازم کشاورزى از قلعه ها بیرون آمدند، چشم هاى آنها به سربازان دلیر و مجاهد اسلام افتاد، که در پرتو قدرت ایمان و بازوان نیرومند و سلاح هاى برّنده، تمام راه ها را به روى آنها بسته اند، که اگر قدمى فراتر بگذارند، فوراً دستگیر خواهند شد. این منظره آن چنان آنها را خائف و مرعوب ساخت، که بى اختیار پا به فرار گذاردند، و همگى گفتند: محمد (ص) با سربازانش این‌جا است و فوراً درهاى دژها را سخت بسته و در داخل دژها شوراى جنگى تشکیل دادند. وقتى چشم پیامبر (ص) به لوازم تخریبى مانند بیل و کلنگ افتاد، آن را به فال نیک گرفت و براى تقویت روحیه سربازان اسلام فرمود: «ویران باد خیبر! وقتى بر قومى فرود آئیم چه قدر بد است روزگار بیم داده شدگان‏».[۴]

نقطه اى که مسلمانان برای جنگ با خیبریان در آن فرود آمده بودند، از نظر اصول نظامى چندان مناسب نبود، و سربازان یهود کاملاً بر آن‌جا تسلّط داشتند، و حاجب و مانعى از هدف گیرى و تیراندازى دشمن و سنگباران کردن مرکز اردوى اسلام نبود. روى این جهت، یکى از دلاوران کارآزموده اسلام، به نام «حباب بن منذر»، حضور پیامبر (ص) رسید و چنین گفت: اگر شما به فرمان خدا در این نقطه فرود آمده اید، من کوچک‌ترین اعتراضى بر این مطلب ندارم. زیرا دستور خداوند بالاتر از هرگونه نظر و پیش بینى ما است، ولى اگر فرود در این نقطه یک امر عرفى و عادى است، به طورى که افسران مى توانند در آن اظهار نظر کنند، در این صورت ناچارم بگویم که این نقطه، چشم انداز دشمن است، و در نزدیکى دژ «نسطاه‏» قرار گرفته، و تیراندازان دژ بر اثر نبودن نخل و خانه، مى توانند قلب لشکر را هدف گیرى کنند.

پیامبر (ص) با استفاده از یکى از اصول بزرگ اسلام (اصل مشاوره) و احترام به افکار دیگران چنین فرمود: اگر شما نقطه بهترى را معرفى نمائید، آن‌جا را اردوگاه خود قرار مى دهیم. «حباب»، پس از بررسى اراضى خیبر، نقطه اى را تعیین نمود، که در پشت نخل‌ها قرار گرفته بود. در نتیجه، ستاد جنگ به آن‌جا انتقال یافت، و در طول مدّت محاصره خیبر، هر روز افسران و پیامبر (ص) از آن‌جا به سوى دژها مى آمدند و شبانگاه به ستاد ارتش باز مى گشتند.[۵]

درباره جزئیات نبرد خیبر نمى توان نظر قاطع ابراز کرد، ولى از مجموع کتاب هاى تاریخ و سیره چنین استفاده مى شود که سربازان اسلام، دژها را یک یک محاصره مى کردند، و کوشش مى نمودند که ارتباط دژ محاصره شده را از دژهاى دیگر قطع نمایند، و پس از گشودن آن دژ، به محاصره دژ دیگر مى پرداختند. دژهایى که با یک‌دیگر ارتباط زیرزمینى داشتند و یا رزمندگان و دلاوران آنها به دفاع سرسختانه بر مى خاستند، گشودن آنها به کندى صورت مى گرفت، ولى دژهایى که رعب و ترس بر فرماندهان آنها مستولى گشته، و یا روابط آنها با خارج به کلى بریده شده بود، تسلّط بر آنها به آسانى انجام مى گرفت و قتل و خونریزى کمتر اتفاق مى افتاد و کار به سرعت زیاد پیش مى رفت.

به عقیده گروهى از تاریخ نویسان، نخستین دژى که از خیبر پس از رنج هاى فراوان، به دست ارتش اسلام افتاد، دژ «ناعم‏» بود. گشودن این دژ به قیمت کشته شدن یکى از سرداران بزرگ اسلام، به نام «محمود بن مسلمه انصارى‏» و زخمى گشتن پنجاه تن از سربازان اسلام تمام شد. افسر مزبور به وسیله سنگ بزرگى که از بالا پرتاب کرده بودند، کشته شد، و همان لحظه جان سپرد و بنا به نقل ابن اثیر، در «اسد الغابه»[۶] پس از سه روز جان سپرد و پنجاه سرباز زخمى براى ترمیم و پانسمان به نقطه اى که در لشکرگاه براى این کار اختصاص داده شده بود، انتقال یافتند و همگى درمان شدند.[۷]همچنین، دسته اى از زنان «بنى الغفار» که به اجازه پیامبر (ص) به خیبر آمده بودند، در یارى مسلمانان، و پانسمان مجروحان و سائر خدماتى که براى زن در اردوگاه مشروع بود، فداکارى و جانبازى عجیبى از خود نشان مى دادند.[۸]

شوراى نظامى تصویب نمود که پس از فتح دژ «ناعم»، سربازان متوجه قلعه «قموص‏» شوند و ریاست این دژ با فرزندان «ابى الحقیق» بود. این دژ با فداکارى سربازان اسلام گشوده شد، و «صفیه»، دختر «حیى بن اخطب» که بعدها در ردیف زنان پیامبر (ص) قرار گرفت، اسیر گردید.

این دو پیروزى بزرگ روحیه سربازان اسلام را تقویت کرد، و رعب و وحشت بر قلوب یهودیان مستولى گشت.



[۱]. ابن هشام، ابو محمد،سیره ابن هشام، ج ۲، ص۳۳۰٫

[۲]. طوسی، محمد بن حسن، امالى طوسى، ص ۱۶۴٫

[۳]. ابن اثیر، علی بن ابی الکرام، کامل، ج ۷، ص ۲۵۴، «اللهم رب السموات و ما اظللن و رب الارضین و ما اقللن…نسالک خیر هذه القریه و خیر اهلها و خیر ما فیها، و نعوذ بک من شرها و شر اهلها و شر ما فیها».

[۴]. «الله اکبر خربت خیبر انا اذا نزلنا بساحه قوم فساء صباح المنذرین‏»

[۵]. حلبى، برهان الدین على بن ابراهیم، سیره حلبى، ج ۳،  ص ۳۹٫

[۶]. جزرى، على بن محمد عبد الکریم، اسد الغابه، ج ۴،  ص ۳۳۴٫

[۷]. سیره حلبى، ج ۳، ص۴۰٫

[۸]. ابن هشام، ابو محمد، سیره ابن هشام، ج ۳،  ص ۳۴۲٫




کلیدواژه ها: , , ,



ثبت نظر


5 + 5 =