دایره المعارف اسلام پدیا » وضع
منوی اصلی

وضع

تاریخ: ۲۳ اردیبهشت ۱۳۹۲ در باب: فلسفه

وضع شى‏ء در مکان؛ یعنى نهادن آن در مکان، و نیز وضع شى‏ء به معناى آفریدن آن است. وضع کردن علم یعنى راه یافتن به اصول و اولیّات آن. و نیز وضع عبارت است از تعیین یک شى‏ء براى دلالت به شى‏ء دیگر. شى‏ء اول را، چه لفظ باشد، چه اشاره و چه علامت باشد و چه هیأت باشد، موضوع می گویند و شى‏ء دوم را موضوع له گویند.[۱]

در تعریف وضع که یکى از مقولات ارسطویی است گفته شده:

ازنسبت اجزاء شى‏ء با یک‌دیگر برای شیء و مجموع اجزاء با خارج، هیأتی حاصل می شود که به آن وضع گفته می شود؛ مثل ایستادن و نشستن. همچنین در بودن شیء به گونه ای که قابلیت اشارۀ حسی را داشته باشد. در معنای اخصّ از این تعریف گفته شد: کمّی که قابلیت اشارۀ حسی را داشته باشد.[۲]

برخی نیز گفته اند:  «بودن جسم به نحوى که اجزای آن، با یک‌دیگر، در مقایسه با جهات و اجزاء و مکان، اگر در مکان باشد، نسبت خاصى داشته باشند؛ مثل ایستادن و نشستن».[۳] برخی دیگر گفته‏اند: وضع؛ عبارت است از: «هیأت عارض بر شى‏ء، تحت تأثیر دو نسبت: یکى نسبت اجزای شى‏ء با یک‌دیگر و دیگر نسبت اجزای شى‏ء به اشیاء خارج از آن؛ مثل ایستادن و نشستن. این هر دو حالت، هیأتى است که تحت تأثیر نسبت اجزای بدن شخص به یک‌دیگر و نسبت اجزای بدن به امور خارج از بدن، عارض شخص مى‏شود».[۴]

تقسیم وضع:

وضع به دو بخش طبیعى و غیر طبیعى تقسیم می شود: وضع طبیعى؛ مثل ترتیب اجزای شى‏ء، چنانکه در طبیعت شى‏ء است. وضع غیر طبیعى؛ مثل ترتیب قراردادى و جعلى اجزای شى‏ء، که عامل آن یا تصادف است یا قسر یا اراده.[۵]



[۱] صلیبا، جمیل، صانعى دره بیدى، منوچهر، فرهنگ فلسفى،ص ۶۶۷٫

[۲]. طباطبایی، سید محمدحسین، نهایه الحکمه، ص ۱۳۳-۱۳۴٫

[۳]. ابن سینا، النجاه من الغرق فى بحر الضلالات، ص ۱۵۴٫

[۴]. جرجانى، سید شریف على بن محمد، کتاب التعریفات، ص۱۱۱٫

[۵]. فرهنگ فلسفى،ص ۶۶۷٫




کلیدواژه ها:



ثبت نظر


4 + 2 =