دایره المعارف اسلام پدیا » نفس و عقل در فلسفه
منوی اصلی

نفس و عقل در فلسفه

تاریخ: ۲۳ اردیبهشت ۱۳۹۲ در باب: فلسفه

در آغاز این نوشتار، پیش از آن که توضیحی پیرامون عقل بیان شود، نخست به تعریفی از نفس اشاره می شودو همان طور که در ادامه می آید، نفس پایه عقل است.

در تعریف نفس گفته اند: نفس جوهر روحانی است … اگر قرین و همنشین جسمی از اجسام شود، آن را مانند خود می نماید؛ مانند صورت آتش که جوهری سوزان است که اگر در کنار جسمی از اجسام قرار گیرد، آن جسم را هم مانند خود داغ می نماید.[۱] نفس در واقع نوری از انوار معنوی الهی است که مشرق و تابشگاه آن خداوند و مغرب و فرودگاه آن، این کالبد تاریک است.[۲]

بر اساس دیدگاه حکمت متعالیه، ذوات نخست به صورت جمعی وجود داشته، سپس با تکوّن مادی تشخّص می یابند و از این به بعد به صورت فردی باقی می مانند. نفس «جسمانیه الحدوث و روحانیه البقا» است.[۳]

حکیمان بر این باورند که انسان از سه  نفس؛ یعنی نفس نباتی، حیوانی و انسانی، تشکیل یافته است؛ که در ذیل به طور اجمال به آن پرداخته می شود:

الف. نفس نباتی: حکیمان، نفس نباتی را به کمال اول جسم طبیعی آلی که دارای تغذیه، رشد و تولید مثل است، تعریف نموده اند[۴] و حداقل نشانۀ نفس نباتی را تغذیه می دانند.[۵]

ب. نفس حیوانی: نفس حیوانی را به «کمال اول جسم طبیعی آلی، که فقط دارای حس و حرکت ارادی است»،[۶]تعریف نموده اند. البته منظور بیان مرتبۀ «حیوانی» نفس حیوانی است و گرنه «نفس حیوانی» چون از نفس نباتی بالاتر است و بر اساس قاعدۀ تشکیک در وجود، مراتب بالا در بردارندۀ کمالات مراتب پائین تر هستند و بر اساس قاعدۀ محالیت تجافی تا مراتب پائین تر را نگذرانند، نمی توانند واجد مراتب بالاتر گردند. پس کمالات نفس نباتی در «نفس حیوانی» هم موجود است،[۷] بلکه بر اساس حکمت متعالیه، نفس نباتی شأنی از شئون نفس حیوانی است. پس تعریف کامل نفس حیوانی چنین است: کمال اول جسم طبیعی آلی که تغذیه، رشد، تولید مثل، حس و حرکت ارادی دارد.

در هر صورت «حس» و «حرکت ارادی» دو علامت و نشانۀ اختصاصی «نفس حیوانی» می باشند. «حس» در این جا به معنای مطلق «ادراک» (غیر از تعقل) است.

ج. نفس انسانی: حکیمان در تعریف نفس انسانی گفته اند: کمال اول جسم طبیعی آلی است که کلیات را تعقّل و آراء و نظریات را استنباط می کند.[۸]

همان گونه که در تعریف نفس حیوانی تذکر داده شد و ابن سینا هم اشاره نمود،[۹] این تعریف به لحاظ مرتبۀ خاص نفس انسانی است،‌ و گرنه باید تمام قیود و شرایط نفس نباتی و حیوانی را در تعریف نفس انسانی آورد و گفت: نفس انسانی، کمال اول جسم طبیعی آلی است که دارای تغذیه، رشد، نمو، تولید مثل، احساس، حرکت ارادی‌، تعقل کلیات و استنباط آراء می باشد.

در هر صورت قدرت بر تصور معانی کلی و مجرد و رسیدن به مجهولات از طریق معلومات، ویژگی مختص انسان است.[۱۰]

امّا عقل:

عقل در اصطلاح فلسفه و کلام دو معنا دارد: ۱٫ موجودی که ذاتا و فعلا مجرد بوده و به طور مستقل؛ یعنی بدون تعلّق به نفس و بدن، موجود است. فلاسفه به مقتضای قاعده «الواحد لایصدر منه الا الواحد» و قاعده «امکان اشرف‌» و دلایل دیگر،[۱۱] وجود سلسله‌ای از عقول را تصویر کرده‌اند که واسطه فیض الهی هستند. بدین ترتیب که از خدا تنها یک موجود که عقل اول نامیده می‌شود، صادر گشته و از آن، عقل دوم، تا به عقل دهم که عقل فعال نام دارد، برسد. عالم طبیعت از عقل فعال صادر شده است. این عقول، عقول طولی هستند و در میانشان رابطه علیت ‌برقرار است. شیخ اشراق ضمن اثبات عقول طولی مشائیان، تعداد آنها را بیش از ده عقل دانسته و گذشته از عقول طولی به عقول عرضی یا ارباب انواع معتقد شده است. مطابق نظر او در مقابل هر نوع مادی،[۱۲] یک عقل عرضی یا «رب النوع‌» قرار دارد که مدبّر آن است و انواع مادی نسبت‌ به این عقول «اصنام‌» نامیده می‌شوند. در میان این عقول رابطه علیت‌ برقرار نیست.[۱۳] صدرالدین شیرازی ضمن پذیرفتن ارباب انواع و ارائه تبیین خاصی از آن، در مواردی از آن استفاده کرده است.[۱۴]

معنای دیگر عقل این است که آن، یکی از قوای نفس انسانی است. در این معنا، عقل مستقل نبوده، بلکه با نفس متّحد است و یکی از قوا و مراتب آن به شمار می‌رود. عقل بشری در مقابل قوه خیال، وهم و حس قرار دارد و قادر به ادراک کلیات است و می‌تواند مسائل نظری را از مقدمات بدیهی و معلوم استنباط کند. این عقل به ملاحظه مدرکاتش دو نوع است: عقل نظری و عقل عملی. عقل نظری خود چهار مرتبه دارد: عقل هیولانی، عقل بالملکه، عقل بالفعل و عقل مستفاد.[۱۵]

رابطه عقل انسانی با عقول عشره

بیشتر فلاسفه درباره ارتباط عقل انسانی با عقول عشره معتقدند که کلیات عقلی در عقل دهم یا عقل فعال قرار دارد و هم او است که این کلیات را بر عقول انسان افاضه می‌کند. بنابراین عقل فعال، گذشته از نقشی که در وجود جهان دارد، از لحاظ معرفتی نیز نقش ویژه‌ای ایفا می‌کند. البته در حکمت اشراق، هریک از اشیای عالم از رب النوع خود؛ یعنی از یکی از عقول عرضی صادر گشته است.[۱۶]



[۱]. ملا صدرا، مفاتیح الغیب، ترجمۀ محمد خواجوی، ص ۸۵۳٫

[۲]. همان، ص ۸۵۲٫

[۳]. ملا صدرا، اسفار، ج ۸، ص ۳۴۷٫

[۴]. در نظر شیخ الرئیس تولید مثل هم از آثار نفس نباتی است؛ چون در بیان آثار و افعال نفس نباتی می گوید: «القوى النفسانیه تنقسم بالقسمه الأولى أقساما ثلاثه: أحدها النفس النباتیه، و هى الکمال الأول لجسم طبیعى آلى من جهه ما یتولد و ینمى و یغتذى‏ »، الشفاء الطبیعات، ج ۲، ص ۳۲؛ ولی حکیم سبزواری تولید مثل را از آثار نفس نباتی بیان نمی کند چون در تعریف نفس نباتی می گوید: «کمال اول لجسم طبیعی الی تتغذی و تنمو فقط». اسرار الحکم ، ص ۲۶۴٫

[۵]. شیخ الّرئیس می گوید: «و لکن النامیه تقف اولاً ثم تقوی المولده ملاوه فتقف ایضاً و تبقی الغاذیه عماله الی ان تعجز فیحل الاجل»، شرح اشارات، ج ۲، ص ۴۰۹ و۴۱۰٫

[۶]. کمال اول لجسم طبیعی آلی أن تحس و تتحرک بالاراده فقط . اسرار الحکم، ص ۲۶۴٫

[۷]. شیخ در شفاء پس از تقسیم قوای نفسانی به نباتی و حیوانی انسان و پس از این که در تعریف هر کدام «کمال اول لجسم طبیعی‌ آلی» را نیز می آورند می گویند: «و لولا العاده لکان الاحسن ان یجعل کل اول شرطاً مذکوراً فی رسم الثانی ان اردنا ان نرسم النفس لاالقوه النفسانیه التی للنفس بحسب ذلک الفعل فان الکمال مأخوذ فی حد النفس لا فی قوی النفس» (النفس من کتاب الشفاء، ص ۵۵)

[۸]. «کمال اول لجسم طبیعی آلی، تعقل الکلیات و تستنبط الآراء». اسرار الحکم، ص ۲۶۴٫

[۹]. ابن سینا، النفس من کتاب الشفاء، با تصحیح آیه الله حسن زاده آملی، ص ۵۵٫

[۱۰]. البته صدر المتالهین در اسفار بعد از بیان این ویژگی می گویند: و اخص من هذا کله هو اتصال بعض النفوس الانسانیه بالعالم الالهی بحیث یفنی عن ذاته و یبقی ببقائه، و حینئذ یکون الحق سمعه و بصره و یده و رجله، و هناک التخلق باخلاق الله تعالی، اسفار، ج ۹، ص ۸۱٫

[۱۱]. صدرالمتالهین، دوازده دلیل بر این مطلب اقامه کرده است که دو قاعده مذکور، دلیل دوم و سوم از این دلایل است. ر.ک: اسفار، ج ‌۷، ص ‌۲۶۳٫

[۱۲]. به نظر ملاصدرا از کلمات شیخ اشراق معلوم نمی‌شود که عقول عرضی مثال افراد نوع است یا مثال انواع. ر.ک: اسفار، ج ‌۲، ص ‌۶۲ اشکال اول.

[۱۳]. ر.ک: مجموعه مصنفات شیخ اشراق، تصحیح هنری کربن، ج ‌۲، ص ‌۱۳۹ و ۱۵۴ به بعد (کتاب حکمه الاشراق).

[۱۴]. ر.ک: اسفار، ج‌۱، ص‌۳۰۷ و ج ‌۲، ص ‌۴۶ به بعد و ج ‌۸، ص ‌۳۳۲

[۱۵]. درباره مطلب مذکور مراجعه شود به: علامه حلی، کشف المراد، تصحیح آیت‌الله حسن‌زاده آملی، ص ‌۲۳۵۲۳۴؛ علامه طباطبایی، نهایه الحکمه، ص ‌۲۴۸٫

[۱۶]. برنجکار، رضا، ماهیت عقل و تعارض عقل و وحی، نقد و نظر، شماره ۳و ۴٫




کلیدواژه ها: , ,



ثبت نظر


+ 1 = 2