دایره المعارف اسلام پدیا » ماهیت و احکام آن در فلسفه
منوی اصلی

ماهیت و احکام آن در فلسفه

تاریخ: ۲۳ اردیبهشت ۱۳۹۲ در باب: فلسفه

ماهیت مخفّف «ماهُویَّت» و به معنای چیستى‏ است. مفهوم وجود بر مفاهیم متعددى حمل مى‏شود؛ مثلا وقتی مى‏گویند: «انسان هست»، «اسب هست»، «درخت هست»، «خط هست»، «عدد هست» و هکذا …، امور نامبرده در یک چیز همسان و مانند هم هستند و آن اینکه، هستند و موجودند، ولى از جنبه دیگر ناهمسان و با هم اختلاف دارند؛ زیرا یکى انسان است و دیگرى اسب و سومى درخت و هکذا …. پس علاوه بر حیثیت مشترک؛ یعنى وجود و هستى، حیثیت هاى اختصاصى دیگرى در اشیاء تشخیص داده مى‏شود که عبارت است از انسان بودن، اسب بودن، درخت بودن، خط بودن، عدد بودن، …. ماهیت اشیاء عبارت است از این حیثیت هاى اختصاصى. در اولین نظر چنین مى‏نماید که وجود به ماهیت تعلق مى‏گیرد و ماهیت متلبّس به لباس وجود مى‏شود، اما در واقع چنین نیست؛ یعنى وجود و ماهیت در خارج دو شیئیّت ندارند که یکى به دیگرى تعلق پیدا کند و یا یکى متلبّس به دیگرى شود. بلکه در خارج یک واقعیت بیش نیست که هم مصداق وجود و هم مصداق ماهیت است.[۱]

توضیح آنکه، ماهیّت هر موجودی در خارج، مخلوط با عوارض مشخّصه است و ماهیّت صِرف و خالص، تنها در ذهن، تحقّق می‏یابد. با توجّه به این نکته، دو اعتبار برای ماهیّت، در نظر گرفته می‏شود: یکی ماهیّت مقیّده یا مخلوط که در خارج، تحقّق می‏یابد و دیگری ماهیّت مجرّده که فقط در ذهن، قابل تصوّر است. اعتبار اوّل را «اعتبار بشرط شی‏ء» و دومی را «اعتبار به شرط لا» می نامند و مقسم آنها را اعتبار دیگری برای ماهیّت می‏شمرند و آن‌را «اعتبار لا بشرط» می‏خوانند که نه حیثیّت ‏خارجیّت و اختلاط با عوارض یا (تقیّد به وجود) در آن لحاظ شده و نه حیثیّت ذهنیت و خالی بودن از عوارض (وجود خارجی) و آن را «کلّی طبیعی» می‏نامند. فلاسفه معتقدند که چون کلّی طبیعی هیچگونه قید و شرطی ندارد، نه قید اختلاط و نه قید تجرید؛ از این روی با هر دو اعتبار دیگر، جمع می شود. یعنی هم در خارج همراه با ماهیت مقیّده هست و هم در ذهن همراه با ماهیت مجرّده. به همین مناسبت می گویند که هرگاه توجّه به خود ماهیّت باشد و هیچ حیثیّت دیگری را در نظر نگیرند، تنها مفهومی را خواهند داشت که نه متضمّن معنای وجود است و نه معنای عدم، نه معنای کلّی بودن را در بردارد و نه معنای جزئی بودن. از این جهت هم متّصف به وجود می‏شود و هم متّصف به عدم، هم متّصف به کلّی می‏گردد و هم به جزئی، ولی به عنوان صفاتی که خارج از ذات آن می‏باشند. به دیگر سخن؛ همۀ این اوصاف به طور حمل شایع، بر ماهیّت لا بشرط (کلّی طبیعی) حمل می‏شوند، ولی هیچکدام از آنها به طور حمل اوّلی، بر آن، حمل نمی‏شوند؛ زیرا وحدت مفهومی با آن ندارند.[۲]



[۱]. مطهرى، مرتضی، مجموعه ‏آثار (شرح منظومه)، ج ‏۵، ص۲۱۰٫

[۲]. مصباح، محمد تقی، آموزش فلسفه، ج ۱، ص ۳۲۰ – ۳۲۱٫




کلیدواژه ها: , , ,



ثبت نظر


+ 4 = 12