دایره المعارف اسلام پدیا » راه حصول ادراکات (علوم)
منوی اصلی

راه حصول ادراکات (علوم)

تاریخ: ۲۳ اردیبهشت ۱۳۹۲ در باب: فلسفه

در این نوشتار بحث در این است که مبداء و منشاء اولى علم بشر چیست؟ و ادراکات ابتدائى؛ یعنى عناصر بسیط اولیه ادراکات به چه کیفیت و از چه راهی پیدا مى شود؟ به سخن دیگر انسان مى داند که تفکر؛ یعنى از بسائط، مرکبات ساختن، از مفردات قضایا ساختن، از قضایا قیاسات تشکیل دادن و نتیجه گرفتن و از قیاسات و نتایج، فلسفه و علوم پدید آوردن. پس مایه اصلى تفکر، مفردات و بسائط است. حالا باید دید مفردات و بسائط که سرمایه اصلى فکر بشر است، از چه راهى و از کجا عارض ذهن بشر مى شود؟

این مطلب از دوره هاى قدیم تا عصر حاضر همواره مورد توجه بشر بوده و اختلاف دیدگاه‌ها با شکل‌هاى مختلف درباره آن وجود داشته است. از عقاید دانشمندان یونانى قبل از سقراط اطلاع زیادى در دست نیست و همان طور که گفته مى شود غالب آن دانشمندان و از آن جمله سوفسطائیان اصحاب حسّ بوده اند؛ یعنى مبدأ و منشأ تمام تصورات و ادراکات جزئى و کلى، معقول و غیر معقول را حواس مى دانسته اند و معتقد بوده اند یگانه راه حصول ادراکات براى بشر، حواسى است که به او داده شده است. در آن دوره ها کسی که درست نقطه مقابل این نظریه را انتخاب کرده، افلاطون است.

وى مطابق آن چه معمولا در تاریخ فلسفه به او نسبت مى دهند، معتقد بوده که علم و معرفت به محسوسات تعلّق نمى گیرد؛ زیرا محسوسات متغیّر و جزئى و زائل شدنى هستند و متعلق علم باید ثابت و کلى و دائم باشد. معرفت حقیقى درک (مُثُل) است که واقعیت هایى کلى و ثابت و دائم هستند و آنها معقول هستند، نه محسوس. این معرفت عقلى براى روح هر کسى قبل از این که به این عالم بیاید حاصل شده؛ زیرا روح قبل از این که به این عالم بیاید در عالم مجردات بوده و (مثل) را مشاهده می نموده، بعد در اثر مجاورت و مخالطت با بدن و امور این عالم، آنها را از یاد برده، ولى از آن جائى که آنچه در این عالم هست نمونه و پرتوى از آن حقایق است. روح با احساس این نمونه ها گذشته ها را به یاد مى آورد و از این رو هیچ یک از ادراکاتی که براى انسان در این جهان دست مى دهد، ادراک جدید نیست؛ بلکه تذکر و یادآورى عهد سابق است. این عقیده منسوب به افلاطون شامل چند جهت است:

۱٫ روح قبل از تعلق به بدن موجود است.

۲٫ روح از همان ابتداء تعلّق به بدن، معلومات و معقولات زیادى در باطن و ذات خود همراه دارد.

۳٫ عقل مقدم بر حس است و ادراک معانى کلیه، مقدّم بر ادراک جزئیات است.

۴٫ راه حصول علم، مشاهده مثل است.

از همان زمان، ارسطو با عقیده استادش افلاطون، به مخالفت برخاست و وجود معلومات قبلى، حتی وجود روح قبل از بدن و هم چنین تقدّم عقل بر حس و تقدم ادراکات کلى بر ادراکات جزئى مورد انکار قرار گرفت.

اساس نظریه ارسطو در باب علم و معرفت بر این است که روح در ابتداء در حدّ قوه و استعداد محض است و بالفعل واجد هیچ معلوم و معقولى نیست و تمام معقولات و معلومات به تدریج در همین جهان برایش حاصل مى شود.

بعد از ارسطو پیروان مکتب وى عقل را از لحاظ طى مراحل مختلف و درجاتی که در همین جهان در راه تحصیل معرفت مى پیماید، به مراتبى از قبیل: عقل بالقوه، عقل بالملکه، عقل بالفعل و عقل بالمستفاد (با اختلاف بیان‌هائى که در تقریر این مراتب هست) تقسیم کرده اند. گفته شده اول کسى که این طبقه بندى را مطابق مسلک ارسطو بیان کرده است، اسکندر افریدوسى از حکماء اسکندریه است. مطابق نظریه ارسطو ادراک جزئیات بر ادراک کلیات مقدم است؛ یعنى ذهن ابتداء به درک جزئیات نائل مى شود، سپس به وسیله قوّه عاقله به تجرید و تعمیم مى پردازد و معانى کلیه انتزاع مى کند. نظریه ارسطو در باب حصول معرفت، شامل دو قسمت اصلى زیر است:

۱٫ ذهن در ابتدا واجد هیچ معلوم و معقولى نیست. تمام ادراکات و تصورات جزئى و کلى در همین جهان براى نفس حاصل مى شود.

۲٫ ادراکات جزئى بر ادراکات کلى مقدّم است، ولى در عین حال سندى در دست نیست که آیا ارسطو قسمت دوم نظریه خویش را درباره جمیع معلومات و معقولات داشته؛ یعنى حتى آن قسمت از تصورات عقلى را که در منطق خود آنها را (بدیهیات اولیه) خوانده، از همین قبیل مى دانسته است و عقیده داشته که بدیهیات اولیه عقلیه نیز مسبوق به ادراکات جزئیه حسیه هستند و یا آن که آن عقیده را در خصوص مادیات و کلیاتی که منطبق به افراد مادى هستند، داشته است. اما بدیهیات اولیه را معتقد بوده که به تدریج خودبه خود و بدون وساطت و دخالت ادراکات جزئى حسى براى عقل حاصل مى شود؛ یعنى معتقد بوده که عقل این تصورات را از پیش خود ابداع مى نماید. بالاخره این قسمت مهم در نظریه ارسطو روشن نیست و همین تاریکى موجب شده که دانشمندان متحیر شوند و نظریه ارسطو را در باب عقل و حس مختلف تقریر کنند. بعضى او را حسى بدانند و بعضى عقلى و بعضى او را در این مسئله متهم به تذبذب کنند..[۱]



[۱]. مطهرى، مرتضى، مجموعه آثار (اصول فلسفه و روش رئالیسم)، ج ۶، ص ۲۴۵ – ۲۴۷٫




کلیدواژه ها: ,



ثبت نظر


5 + = 6