دایره المعارف اسلام پدیا » حرکت و مباحث آن
منوی اصلی

حرکت و مباحث آن

تاریخ: ۲۳ اردیبهشت ۱۳۹۲ در باب: فلسفه

مفهوم حرکت عبارت است از تغیر تدریجى. تعریف هاى دیگرى نیز براى حرکت‏شده است، از جمله: خروج تدریجى شى‏ء از قوه به فعل. از ارسطو منقول است که حرکت “کمال اول براى موجود بالقوه از آن جهت که بالقوه است”، مى‏باشد. منظور وى این است که موجودى که قوه و استعداد براى کمالى را دارد و هم اکنون فاقد آن است، در شرایط خاصى به سوى آن سیر مى‏کند و این سیر، مقدمه‏اى براى رسیدن به کمال مطلوب است و اضافه کردن قید حیثیت از آن جهت که بالقوه است، براى احتراز از صورت نوعیه موجود متحرک است؛ زیرا هر موجود بالقوه‏اى خواه ناخواه صورت نوعیه‏اى دارد که کمال اول براى آن به شمار مى‏رود. اما این کمال اول از جهت فعلیت داشتن آن است، نه از جهت بالقوه بودنش و ربطى به حرکت ندارد. اما کمال بودن حرکت براى جسم، به لحاظ بالقوه بودن آن است و اول بودنش از نظر مقدمیت آن براى وصول به غایت مى‏باشد.

تعریف اول از نظر کمی الفاظ و وضوح مفاهیم، بر دیگر تعریف ها رجحان دارد، هر چند هیچکدام را به اصطلاح منطقى نمى‏توان حد تام دانست؛ زیرا حد تام مخصوص ماهیاتى است که داراى جنس و فصل باشند، ولى مفهوم حرکت از معقولات ثانیه فلسفى است که از نحوه وجود متحرک انتزاع مى‏شود و در خارج جوهر یا عرضى به نام حرکت نداریم، بلکه حرکت عبارت است از تدریجى بودن وجود جوهر یا عرض و سیلان آن در امتداد زمان و حتى بر حسب نظر شیخ اشراق که حرکت را از مقولات عرضى به شمار آورده است نیز، نمى‏توان حد تامى براى آن در نظر گرفت؛ زیرا مقوله جنس عالى است و دیگر جنس و فصلى ندارد.

نکته دیگرى که باید یاد آور شد این است که تغیرات دفعى از دو وجود یا دست کم از وجود و عدم شى‏ء واحدى انتزاع مى‏شوند، اما حرکت از یک وجود و گستردگى آن در ظرف زمان انتزاع مى‏گردد و تعدد متغیر و متغیر الیه به لحاظ اجزاء بالقوه آن است که دائما موجود و معدوم مى‏شوند، ولى هیچکدام وجود بالفعلى ندارند و به دیگر سخن حرکت، مجموعه‏اى از موجودات نیست که پى در پى بوجود بیایند، بلکه از امتداد وجود واحدى انتزاع مى‏شود و مى‏توان آن را تا بى نهایت تقسیم کرد، اما تقسیم خارجى آن، مستلزم پدید آمدن سکون و از بین رفتن وحدت آن است.

تحقّق حرکت، منوط به سه چیز است که مى توان آنها را «مقوّمات حرکت» نامید، آنها عبارتند از:

۱٫ واحد بودن منشأ انتزاع حرکت؛ زیرا حرکت بر خلاف سایر اقسام تغیّر، تنها از یک وجود، انتزاع مى گردد و از این روى، هر حرکتى امر واحدى است که اجزاء بالفعلى در آن یافت نمى شود.

۲٫ سیلان و امتداد آن در گستره زمان؛ زیرا امر تدریجى بدون انطباق بر زمان، تحقّق نمى یابد و از این روى، حرکت از امور دفعى و موجودات ثابتى که خارج از ظرف زمان است انتزاع نمى گردد و به آنها نسبت داده نمى شود.

۳٫ انقسام آن تا بى نهایت. همانگونه که هر امتدادى قابل قسمت تا بى نهایت مى باشد، حرکت نیز چنین است و هر یک از اجزاء بالقوّه آن، نسبت به جزء بالقوّه بعدى قابل قسمت تا بى نهایت است.

مشخّصات حرکت:

۱٫ بستر حرکت: مفهومى است که قابل صدق بر همه مقاطع مفروض آن است .

۲٫ مدار حرکت: عبارت است از محدوده معیّنى که حرکت در آن، انجام مى گیرد.

۳٫ جهت حرکت: مفهومى است که از کیفیّت ترتّب اجزاء بالقوّه آن بر یکدیگر، انتزاع مى شود، مانند اینکه از راست به چب یا بالعکس باشد.

۴٫ سرعت حرکت: از نسبت بین زمان و مسافت آن به دست مى آید.

۵٫ شتاب حرکت: عبارت است از افزایش یا کاهش تدریجی سرعت. به لحاظ شتاب است که حرکت، تقسیم به تندشونده و کندشونده و یکنواخت مى گردد.

۶٫از مشخّصات حرکت، نوع فاعل آن است؛ مانند حرکت ارادى و طبیعى.

لوازم حرکت:

فلاسفه، شش چیز را از لوازم حرکت شمرده اند: مبدأ، منتها، زمان، مسافت، موضوع (متحرک)، فاعل (محرّک).

الف. مبدأ یا نقطۀ آغاز حرکت.

ب. منتها یا نقطۀ پایان حرکت.

نکته: مبدأ و منتها، مفاهیمى هستند که از «طرف» حرکت، انتزاع مى شود و بمنزله نقطه آغاز و پایان براى خطّ است. از این روى، قوّه و فعل را نمى توان مبدأ و منتهاى حرکت دانست.

ج. زمان که همان طول حرکت است.

د. مسافت یا آن چیزی که در حال حرکت جسم، پیوسته در حال عوض شدن است.

ه. موضوع یا متحرک؛ یعنی موصوف و پذیرنده حرکت که همان جسم است.

و. فاعل یا محرک یا به وجود آورندۀ حرکت در جسم.[۱]



[۱]. مصباح، محمدتقی، آموزش فلسفه، ج ۲، ص ۲۸۷ و ۲۸۸ و ۲۹۷ – ۳۰۵٫




کلیدواژه ها: ,



ثبت نظر


+ 6 = 14