دایره المعارف اسلام پدیا » اثبات وجود ذهنی
منوی اصلی

اثبات وجود ذهنی

تاریخ: ۲۳ اردیبهشت ۱۳۹۲ در باب: فلسفه

در فلسفه برای اثبات وجود ذهنی دلایل زیادی ارائه شده است که در این جا به سه مورد اشاره می شود:

۱٫ هنگامی که به تصوراتمان نگاه می‌کنیم، می ‌بینیم بعضی از چیزهایی را که تصور می‌ کنیم در خارج از ذهن موجود نیستند؛ مثلاً می ‌توانیم کوهی از طلا را تصور کنیم، در حالی که در خارج از ذهن چنین چیزی وجود ندارد. بنابر این، تصوراتی از اشیای معدوم در خارج داریم که از یکدیگر متمایزند. این تصورات که در خارج از ذهن معدوم هستند باید در جایی وجود داشته باشند که به آن موطن، ذهن می‌ گوییم.

۲٫دلیل دوم این است که ما کلی عقلی را درک می ‌کنیم و جایگاه کلی عقلی نیز در خارج از ذهن نمی‌تواند باشد؛ زیرا کلی عقلی، مفهوم کلی با وصف کلیت است؛ مثلاً انسان با قید کلیت، کلی عقلی است. چین مفهومی در خارج از ذهن نمی ‌تواند باشد؛ زیرا «انسان» با این قید که بر افراد زیادی منطبق شود، نمی‌تواند در خارج از ذهن موجود شود، پس حتماً در ذهن موجود است.

۳٫ استدلال سوم بر اساس تصدیق و حکم بر امور عدمی بنا شده است در حالی که دلیل قبلی بر اساس تصور امور عدمی بنا شده بود. این استدلال می‌گوید که در بعضی از قضایای موجبه بر موضوعاتی حکم می‌شود که در خارج از ذهن اصلاً وجود ندارند یا اگر آن موضوعات دارای افرادی هستند، حکم به افراد موجود اختصاص ندارد؛ بلکه افراد معدوم را نیز شامل می‌شود؛ مثلاً گفته می شود: «کوهی از طلا گرانبها است»، یا «اجتماع نقیضین با اجتماع ضدین متفاوت است» و یا «مجموع زوایای داخلی مثلث۱۸۰  درجه است»، این قضایا همگی صادق هستند. از طرف دیگر، در قضایای موجبه صادقه، وجود موضوع ضروری است، بر خلاف قضایای سالبه که با نبودن موضوع نیز سازگار است. مثلاً قضیه «‌سیمرغ پرنده است»، کاذب است؛ زیرا وقتی سیمرغ وجود ندارد، هیچ  حکمی را نمی ‌توان ثابت کرد. اما قضیه «سیمرغ پرنده نیست»، صادق است؛ زیرا وقتی سیمرغ وجود ندارد، روشن است که پرنده هم نیست. ولی در قضایای موجبه؛ چون حکمی برای موضوع ثابت می شود، طبق قاعده فرعیه که می گوید: «ثبوت چیزی برای چیزی، فرع ثبوت مثبت‌له است»، وجود موضوع ضروری است. قاعده فرعیه نیز بدیهی است که هرکس آن را وجداناً درک می‌کند و تصدیق می‌نماید. روشن است که تا چیزی وجود نداشته باشد، نمی‌توان هیچ صفت یا حکمی را به او داد و مفاد قاعده فرعیه جز این چیز دیگری نیست. حال با توجه به مطالب بالا  گفته می شود؛ چون ما قضایای موجبه صادقی داریم که موضوع آنها در خارج از ذهن معدوم است و طبق قاعده فرعیه، موضوع باید موجود باشد، پس موضوع آنها حتماً در جای دیگری؛ یعنی در ذهن موجود است.[۱]



[۱].  جوادی آملی، عبد الله، رحیق مختوم، بخش چهارم، ج ۱، ص ۱۰۳؛ ر. ک: طباطبائی، سید محمد حسین، بدایه الحمکه، ص ۳۶ و ۳۷٫




کلیدواژه ها: ,



ثبت نظر


+ 1 = 4