دایره المعارف اسلام پدیا » وحدت و کثرت در فلسفه
منوی اصلی

وحدت و کثرت در فلسفه

تاریخ: ۲۸ اسفند ۱۳۹۱ در باب: فلسفه

واحد و کثیر دو مفهوم هستند که قسیم یکدیگر و از اقسام موجود می‌باشند. این دو، از مفاهیم عامه‌ای هستند که چون مساوی با مفهوم وجود هستند، تصورشان ضروری است و از تعریف بی نیازند.[۱] البته عده‌ای از فلاسفه معتقدند که مفهوم واحد، نزد عقل و مفهوم کثیر، نزد خیال اعرف است. پس هر کدام از این دو، اگر چه از اموری هستند که در ذهن نقش می‌بندند، ولی چون آنچه که در خیال ترسیم می شود از محسوسات است و محسوسات هم اموری هستند که دارای کثرت هستند، پس کثرت در وهلۀ اول، در خیال نقش بسته و عقل آن را از خیال انتزاع می‌کند. پس کثرت نزد خیال شناخته شده‌تر از وحدت است، در حالی که وحدت امری عقلی است؛ چون معقولات از امور عامه‌ای هستند که در اولین مرحلۀ تصرف عقل در آنها، واحد تصور می‌شود و سپس اقسام دیگر تصویر می‌شود. پس وحدت نزد عقل شناخته شده‌تر از کثرت است.[۲]

وحدت و کثرت از نوع معقولات ثانیه فلسفی هستند؛ چون هر مفهومی  که هم بر ممکن و هم بر واجب صادق باشد، مفهوم ماهوی نیست و از مفاهیمی است که از وجود انتزاع یافته است.[۳]

بنابراین که این دو مفهوم از مفاهیم بدیهی و ضروری باشند، تعریف هایی که از این دو مفهوم شده است، تعریف های حقیقی نبوده و همگی گرفتار دور فلسفی می‌باشند. مثلاً واحد تعریف می شود به «چیزی که از جهت واحد بودن، قابل تقسیم نیست»،[۴] که هم انقسام (که همان کثرت است)، در این تعریف آمده؛ پس شناخت واحد، منوط به شناخت کثیر شده است و هم، قید «واحد» در تعریف اخذ شده است (از جهت واحد بودن)؛ و این همان، تعریف شیء با خودش است.[۵] و یا تعریف کثیر به «مفهومی که از اجتماع چند وحدت به وجود می‌آید».

اشکالی که در اینجا پیش می آید این است که:

اولاً؛ قید وحدت در تعریف کثیر اخذ شده در حالی که شناخت خود وحدت، منوط به شناخت کثرت است.

ثانیا؛ در تعریف کثیر «اجتماع» آمده است که، تعریف شیء با خودش می‌باشد.[۶] پس حق این است که تعریف هر دو مفهوم، تعریفی لفظی و جهت تنبیه بر معنای آن و تمییز آن بین معانی موجود نزد ذهن است.

دسته دوم[۷] معتقدند که اخذ قید وحدت در تعریف کثرت، اشکالی ندارد؛ چون وحدت در اولین مرحلۀ تصور معقولات قرار دارد و به ذات خودش شناخته می‌شود نه توسط چیز دیگری، پس تعریف کثرت به وسیله وحدت، تعریفی عقلی است و تعریف واحد به وسیلۀ کثرت (و انقسام) هم باعث می‌شود که تعریفی تنبیهی باشد.[۸] و هر دو دسته، واحد را به «چیزی که از جهت واحد بودن، قابل تقسیم نیست» و کثیر را به «چیزی که تقسیم می‌شود»، تعریف کرده‌اند.[۹]



[۱]. طوسی، خواجه نصیرالدین، کشف المراد، ص ۹۷؛ شیرازی، صدرالدین محمد، الحکمه المتعالیه فی الاسفار العقلیه الاربعه، ج ۲، ص ۸۲، ؛ سبزواری، ملا هادی، شرح منظومه، تحقیق: محقق، مهدی، ص ۲۰٫

[۲]. ابن سینا، حسین، الهیات شفاء، ص ۱۰۵؛ شیرازی، صدرالدین محمد، الحکمه المتعالیه فی الاسفار العقلیه الاربعه اسفار اربعه، ج ۲، ص ۸۳٫

[۳]. مصباح، محمد تقی، تعلیقه بر نهایه الحکمه، ص ۲۰۲٫

[۴]. طوسی، خواجه نصیرالدین، کشف المراد، ص ۹۷٫

[۵]. طباطبائی، محمد حسین، نهایه الحکمه، ص ۱۷۹٫

[۶]. همان.

[۷]. ابن سینا، حسین، الهیات شفاء، ص ۱۰۵٫

[۸]. ابن سینا، حسین، الهیات شفاء، ص ۱۰۵٫

[۹]. طباطبائی، محمد حسین، نهایه الحکمه، ص ۱۷۹؛ برگرفته از سایت پژوهشکده باقرالعلوم.




کلیدواژه ها: ,



ثبت نظر


2 + = 10