دایره المعارف اسلام پدیا » وحدت وجود در فلسفه
منوی اصلی

وحدت وجود در فلسفه

تاریخ: ۲۸ اسفند ۱۳۹۱ در باب: فلسفه

در توضیح وحدت وجود در فلسفه باید چند نکته را مورد توجه قرار داد:

الف. معنای وحدت: معنا و مفهوم وحدت در نظر فلاسفه بدیهی و بی نیاز از تعریف است؛ چون معتقدند که وحدت مساوق با وجود است و تعریف آن، مانند تعریف وجود ممکن نیست، مگر این که دور یا تعریف چیزی به واسطۀ خود آن چیز لازم آید.[۱]

ب. اقسام واحد (وحدت): حکیمان در بیان اقسام وحدت یا واحد می گویند: واحد یا حقیقی است یا غیر حقیقی، واحد حقیقی به چیزی می گویند که وحدت، صفت ذات او باشد، در اتصاف به وحدت واسطۀ در عروض نداشته باشد مانند انسان واحد. واحد غیر حقیقی چیزی است که وحدت، صفت ذات او نباشد؛ بلکه واسطۀ در عروض داشته باشد، مانند انسان و فرس که در حیوانیت متحد هستند.[۲]

واحد حقیقی، یا ذاتی است که عین وحدت است؛ او همان وجود صرف است که دومی و تکرار ندارد. واحد و وحدت در این جا یکی است، که آن را «وحدت حقّه» می نامند. یا ذاتی است که عین وحدت نیست ولی متصف به وحدت است، مانند انسان واحد. او را «وحدت غیر حقّه» می نامند.[۳]

تذکر این نکته ضروری است که از نظر حکمت متعالیه، وحدت حقه نیز دو قسم است؛ ۱٫ «وحدت حقۀ حقیقیه». ۲٫ «وحدت حقۀ ظلیه».[۴] این تقسیم برای امتیاز بین انتساب وحدت حقه به ذات متعالی خداوند و بین انتساب آن به غیر خداوند است؛ یعنی «وحدت حقۀ حقیقیه» اختصاص به ذات ربوبی حضرت حق تعالی دارد؛ در مورد غیر خداوند «وحدت حقۀ ظلیه»، به کار برده می شود.

ج) وحدت حقه یکی از اساسی ترین مسائلی که پذیرش وحدت وجود بر آن مبتنی است، مسئله وحدت حقه یا همان وحدت در کثرت و کثرت در وحدت است؛ یعنی باید دید چگونه یک چیز در عین وحدت کثرت دارد و در عین کثرت وحدت دارد و چگونه عقل و خرد انسان می تواند آن را بپذیرد و آن را ضد و نقیض گویی نپندارد؟

فلاسفه می گویند هستى اگر متشکل از چند هستی هم باشد، اختلاف آنها به شدت و ضعف و کمال و نقص مى‏تواند باشد. هستی ها نمى‏توانند حقایق متباین باشند و با یک دیگر مغایر بالذات باشند. پس طبیعت هستى یک حقیقت بیشتر نیست و این حقیقت، واجب‏الوجود است؛ یا واجب‏الوجود بالذات است یا اگر واجب‏الوجودِ بالذات نیست، اثر و فعل واجب‏الوجود بالذات است؛ یعنى نقص و تأخّر از ناحیه معلولیت براى او پیدا شده است. اگر درست دقّت شود؛ معنایش این مى‏شود که هستى در درجه اول خدا است، و در درجه دوم و به واسطه خدا و واجب‏الوجود (یعنى‏به واسطه معلولیت).

هستی هاى ممکنْ قابل تصور و قابل تحقق است، والّا لازمه ذات هستى، همان نامحدودیت و وجوب وجود و قیام به ذات است‏.[۵]



[۱]. ملاصدرا، الحکمه المتعالیه فى الاسفار العقلیه الاربعه، ج ۲، ص ۸۳؛ طباطبایی، محمد حسین، نهایه الحکمه، ص ۱۳۸؛ رساله وحدت از دیدگاه عارف و حکیم، در مجموعۀ یازده رسالۀ فارسی،ص ۲۷؛ جوادی آملی، عبدالله، رحیق مختوم، ج ۷، ص ۲۵٫

[۲]. نهایهالحکمه، ص ۱۴۱؛ رحیق مختوم، ج ۷، ص ۲۷٫

[۳]. نهایهالحکمه، ص ۱۴۱٫

[۴]. سبزواری، ملا هادی، شرح‏المنظومه، تصحیح و تعلیق: حسن زاده آملی، حسن، ج ‏۵، ص ۱۸۱٫

. مطهرى، مرتضی، مجموعه آثار، ج۴، ص۱۹۴[۵]




کلیدواژه ها: ,



ثبت نظر


+ 4 = 5