دایره المعارف اسلام پدیا » وجود
منوی اصلی

وجود

تاریخ: ۲۸ اسفند ۱۳۹۱ در باب: فلسفه

وجود، واژه‌ای عربی است که در فارسی از آن به «هستی» تعبیر می‌شود. در فلسفه گفته می‌شود مفهوم وجود بدیهی التصوّر است و نیاز به تعریف ندارد؛ زیرا مفهوم وجود از عام‌ترین و شامل‌ترین مفاهیم است و شامل همه مفاهیم می‌شود. مفهومی اعم از مفهوم وجود قابل تصور نیست و به همین خاطر مرکب نبوده و دارای اجزاء مفهومی نمی‌باشد. هر قدر قیود و اجزاء تشکیل دهنده یک مفهوم بیشتر باشد، دایرۀ شمول آن، تنگ‌تر می‌شود و افراد کمتری را در بر می‌گیرد. بنابراین هر مفهومی که دایرۀ شمول آن بیشتر باشد، تعداد قیود و مؤلفه‌های مفهومی آن کمتر خواهد بود و چون مفهوم وجود، عام‌ترین مفاهیم است، پس هیچ‌گونه اجزاء مفهومی نداشته و بسیط (غیرمرکب) است.

از طرف دیگر هر مفهومی که بسیط باشد، تصور آن بدیهی خواهد بود؛ زیرا ذهن برای تعریف یک مفهوم مبهم، اجزاء تشکیل دهنده آن را تجزیه و تحلیل نموده و بدین وسیله ابهام آن را برطرف می‌نماید و آن را به صورت معلوم درمی‌آورد؛ به عنوان مثال در مورد مفهوم انسان، ذهن شروع به تجزیه و تحلیل اجزاء مفهومی آن می‌کند که عبارتند از حیوانیت و ناطقیت و با بیان این اجزاء مفهومی، انسان را برای ما معلوم می‌کند. اما در مورد مفهوم بسیط، هر چه هست همان است که به ذهن آمده و هیچ‌گونه اجزاء و مؤلفه‌های مفهومی ندارد تا با بیان آنها از حالت ابهام خارج شود؛ بلکه مفهوم بسیط وقتی در ذهن می‌آید، از غیر خود متمیّز است و هیچ‌گونه ابهام و اجمالی ندارد. به همین دلیل در فلسفه گفته می‌شود، وجود دارای جنس و فصل نیست تا به واسطه آن‌ها تعریف شود. جنس، عبارت است از جزء مفهومی مشترک، و فصل، عبارت است از جزء مفهومی مساوی با مفهوم مبهم که از ترکیب این دو ماهیت و حقیقت، آن مفهوم مبهم روشن می‌شود.  همان‌ طور که گفته شد، مفهوم وجود، بسیط است و هیچ‌گونه اجزاء تشکیل دهنده ذهنی ندارد. پس تعریف آن نیز ممکن نیست و مفهوم وجود، خود به خود برای ما معلوم است.

به سخن دیگر مفهوم وجود را با جنس (جزء مفهومی مشترک) و فصل (جزء مفهومی مساوی) نمی‌توان تعریف کرد و به اصطلاح، تعریف حقیقی آن ممکن نیست. لازم به ذکر است که نمی‌توان مفهوم وجود را از راه آثار و خواص آن تعریف نمود (تعریف رسمی)؛ زیرا خواص و آثار یک شیء عبارت از اموری است که غیر از خود آن شیء بوده و وابسته به آن شیء باشند؛ مانند سوزاندن که اثر حرارت می‌باشد. اما این سخن در مورد هستی و وجود صادق نیست؛ زیرا چیزی که غیر از هستی و بیرون از دایرۀ هستی باشد، پوچ و باطل و نیستی است، پس واقعیت هستی دارای آثار و خواص نیز نیست تا به واسطه آن خواص تعریف شود و اگر چنان‌چه به برخی از خصوصیات هستی، اوصاف و خواص اطلاق می‌کنند، نوعی مسامحه است.[۱]



[۱]. ر.ک: مطهری، مرتضی، مجموعه آثار (اصول فلسفه و روش رئالیسم)، ج  ۶، ص  ۵۰۵ – ۵۰۶؛ طباطبایی، سید محمد حسین، بدایه الحکمه، ص ۱۰، ۱۷ – ۱۹٫




کلیدواژه ها: , ,



ثبت نظر


1 + 2 =