دایره المعارف اسلام پدیا » مفهوم شناسی مسجد
منوی اصلی

مفهوم شناسی مسجد

تاریخ: ۱۲ بهمن ۱۳۹۱ در باب: مسجد

واژه مسجد در لغت به معناى سجده­گاه و پیشانى است. «ابن منظور» در لسان العرب در باره مسجد مى‏نویسد: «مسجَد و مسجِد جایى است که در آن سجده مى‏کنند و مفرد مساجد است». زجاج مى‏گوید: «هر جایگاهى که در آن عبادت کنند، مسجد است». ابن اعرابى مى‏گوید: «مسجَد به فتح جیم، محراب و نمازگاه خانه‏ها است و مسجِد به کسر جیم، نمازگاه جماعات است و جمع آن مساجد (مسجدها) است».[۱]

مسجد در اصطلاح به عبادت­گاه مسلمانان اطلاق مى‏شود. از آن جهت که عظیم‏ترین عبادتى که در آن برگزار مى‏شود، نماز و شاخص‏ترین جزء نماز نیز سجده است از این رو به آن مکان، مسجد مى‏گویند.[۲]

با این­که لفظ مسجد و اشتقاقات آن به طور مکرر در قرآن آمده، بعضى از لغت شناسان و مفسران این واژه را یک واژه سریانى مى دانند که به زبان عربى داخل شده است از جمله سیوطى کلمه «سجّدا» را از کلمات دخیله و از اصل سریانى مى داند.[۳] مستشرق انگلیسى استانلى لینپول مسجد را بر گرفته از واژه meschita ایتالیایى و یا mesqita اسپانیایى مى داند.[۴]

شاید ورود این واژه از سریانى به عربى بعید نباشد؛ چون زبان­هاى عربى و عبرى و سریانى و نبطى تقریبا ریشه واحدى دارند. ولى گفته لینپول بعید به نظر مى رسد، چون اگر تشابهى وجود دارد یا صرفاً تصادفى است و یا عکس سخن آنها، از عربى به این زبان­ها وارد شده است؛ به این دلیل که کلمه مسجد، حتى در زمان جاهلیت و پیش از اسلام در میان عرب­ها رایج بوده است. نمونه آن مسجدالحرام است که در میان آنها متداول بود که در قرآن آمده و واژه هاى قرآن مطابق با اصطلاحات عصر جاهلى است.

بنا به دیدگاه برخى، مسجد معرب «مزکت» است که از زبان آرامى وارد زبان عربى شده است و به جاى سجده و محلى که مسلمانان در آن نماز مى‏گزارند، اطلاق مى‏شود.[۵]

در جای دیگری وارد شده است که، این واژه در بعضى از لهجه هاى قبایل عربى به صورت «مسید» آمده است و قلب حرف جیم به یاء در میان عرب­هاى جزیره العرب شایع است. همچنین در اندلس و بلاد مغرب به مسجد «مزد» یا «مسید» گفته مى شود.[۶]  اضافه مى شود که مسجد در لهجه آذری «مچد» تلفظ مى شود.

در کتب لغت سجده را به معناى خضوع و فروتنى مخصوص معنا کرده اند که نوع شایع آن گذاشتن پیشانى بر زمین است، همچنین به معناى ادامه نظر هم آمده است. فیروز آبادى ضمن معنا کردن مسجد به خضوع و ادامه نظر و انحناء، گفته است که، «مسجد» به معناى پیشانى و هفت عضو سجده است و نیز گفته است که سَجَدَ یَسجُدُ از باب نَصَرَ یَنصُرُ است و اسم مکان آن باید با فتحه جیم (عین الفعل) بیاید، ولى در چند مورد به این قاعده عمل نشده، از جمله؛ در کلمه مسجد که با کسره جیم آمده است و از آن­جا که سجده به معناى فروتنى است، از لحاظ لغت به رکوع هم مى توان سجده گفت، همانگونه که در آیه شریفه، «وَ ادْخُلُوا الْبابَ سُجَّداً»؛ «و از در (معبد بیت المقدس) با خضوع و خشوع وارد شوید»،[۷] این واژه به معناى رکوع کنندگان مى باشد.[۸]

ابن منظور نیز معناى مشابهى براى سجده ذکر کرده و گفته: سجده؛ یعنى گذاشتن پیشانى بر زمین، بالاترین خضوع است و هر نوع خضوعى را مى توان سجده گفت و در آیه شریفه، «آیا آنها به مخلوقات خدا توجه نکرده‏اند که چگونه سایه‏هایشان از راست و چپ در کنارشان در حرکتند و با فروتنى براى خدا سجده مى‏کنند».[۹] سجّدا به معناى خضّع مى باشد.[۱۰] اضافه مى شود که در تمام آیاتى که به زمین و آسمان و موجودات بی­جان نسبت سجده داده شده، منظور همان خضوع و تسلیم در برابر اراده حق تعالى است.

راغب اصفهانى سجده را به انحناء و تذلل معنا مى کند و مى گوید: سجده عام است و شامل انسان و حیوان و جماد مى شود. سپس درباره واژه مسجد مى­گوید: مسجد محل نماز است و گفته شده که همه زمین مسجد است چون در روایتى آمده که زمین، مسجد و پاک کننده قرار داده شده و گفته شده که منظور از مساجد، مواضع سجود است که عبارت است از: پیشانى و دماغ و دو دست و دو زانو و دو پا.[۱۱]

لازم به ذکر است که سخن راغب اصفهانى اشاره دارد به روایتى از پیامبر اسلام که فرمود: «زمین براى من محل سجده و پاک کننده قرار گرفت»[۱۲] و این مطلب درست است؛ چون همه جاى زمین مى تواند محل سجده باشد، ولى مسجد اصطلاحى آن جایگاه ویژه اى است که آماده براى نماز و عبادت شده و احکام خاص خود را دارد.



[۱]. واسطى، زبیدى، حنفى، محب الدین، سید محمد مرتضى حسینى‌، تاج العروس من جواهر القاموس‌، محقق و مصحح: شیری، على، ج ۵، ص ۷‌.

[۲]. حسینى دشتى، سید مصطفى، معارف و معاریف، ج ۹، ص ۳۵۱٫

[۳]. سیوطى، جلال الدین، الاتقان فى علوم القرآن، ج ۱، ص ۴۳۲٫

[۴]. الولی، طه، المساجد فى الاسلام، ص ۱۳۸٫

[۵]. معین، محمد، فرهنگ فارسى، ج ۳، ص ۱۴۰۶٫

[۶]. الولی، طه، المساجد فى الاسلام، ص ۱۳۶٫

[۷]. بقره، ۵۸٫

[۸]. فیروز آبادى، القاموس المحیط، ج ۱، ص ۵۷۹٫

[۹]. نحل، ۴۸٫

[۱۰]. ابن منظور، لسان العرب ج ۳، ص ۲۰۴٫

[۱۱]. راغب، اصفهانی، مفردات الفاظ القرآن ص ۳۹۷٫

[۱۲]. حر عاملی، محمد بن حسن، وسائل الشیعه، ج ۳، ص ۳۴۹، محقق، مصحح و ناشر: مؤسسه آل البیت علیهم السلام.




کلیدواژه ها: , ,



ثبت نظر


6 + 3 =