دایره المعارف اسلام پدیا » ولایتعهدی امام رضا (علیه السلام)
منوی اصلی

ولایتعهدی امام رضا (علیه السلام)

تاریخ: ۲۰ دی ۱۳۹۱ در باب: امام رضا (ع)

با دستور مأمون، امام رضا (علیه السلام) را از مدینه به سوی مرو جرکت دادند. وقتی آن حضرت وارد مرو شد، مأمون ابتدا به ایشان، پیشنهاد خلافت داد، ولی امام (علیه السلام) امتناع فرمود، سپس پیشنهاد ولایتعهدی[۱] داد، باز هم امام (علیه السلام) امتناع فرمود. در نهایت بعد از اصرارهای فراوان و تهدید به قتل، آن حضرت با قرار دادن شروطی، ناچار به پذیرش ولایتعهدی شد.[۲] در روز دوشنبه هفتم ماه رمضان سال ۲۰۱ هجرى، منشور ولایتعهدی حضرت على بن موسى الرضا (علیهما السلام) به خط مأمون نگاشته شد. آن حضرت نیز در پشت همان ورقه با ذکر مقدمه­اى پر از اشاره و ایماء، قبولى خود را اعلام فرمود، ولى یادآورى نمود که این امر به انجام نمى رسد!. سپس در کنار همان مکتوب، بزرگان و فرماندهان کشورى و لشگرى؛ همچون: یحیى بن اکثم، عبدالله بن طاهر و فضل بن سهل، این عهدنامه را گواهى نمودند.[۳]

على بن عیسى اربلى مى گوید: من این عهدنامه را در سال ۶۷۰ هجرى، در حالی که همراه یکی از خادمان مرقد مطهر امام رضا (علیه السلام) بود، به خط امام (علیه السلام) و مأمون مشاهده نموده، دستخط مبارک حضرت را بوسیدم و اطلاع بر آن را از نعمت های الهی دانسته و حرف به حرف نقل نمودم. [۴]

وى متن عهدنامه را در کتاب خود، کشف الغمّه، آورده است.

آن­گاه تشریفات بیعت، طى مراسمى شکوهمند در روز پنج­شنبه، دهم ماه، به عمل آمد و حضرت بر مسند ولایتعهدی جلوس فرمود. اولین کسى که به دستور خلیفه دست بیعت به امام (علیه السلام) داد، «عباس» فرزند مأمون بود و پس از او «فضل بن سهل» وزیر اعظم، «یحیى بن اکثم» مُفتى دربار، «عبدالله بن طاهر» فرمانده لشگر و سپس عموم اشراف و رجال بنى عباس که حاضر بودند، با آن حضرت بیعت کردند.[۵]

موضوع ولایتعهدی امام هشتم، طبعاً براى دوستان و شیعیان آن حضرت موجب سرور و شادمانى بود، ولى خود آن حضرت از این امر اندوهگین و متأثر بود و وقتى که مردى را دید که زیاد اظهار خوشحالى مى کند، او را نزد خود فراخواند و فرمود: «دل به این کار مبند و به آن خشنود مباش که دوامى ندارد».[۶]



[۱]. شهید مطهری درباره تاریخچه این کلمه می گوید: «من از چند سال پیش در فکر بودم که ببینم این کلمه از چه تاریخى پیدا شده، در صدر اسلام که نبوده؛ یعنى اصلًا موضوعش نبوده، لغتش هم استعمال نمى‏شده. این کار که خلیفه وقت در زمان حیات خودش فردى را به عنوان جانشین معرفى کند و از مردم بیعت بگیرد، اول بار در زمان معاویه و براى یزید انجام شد، ولى این اسم را نداشت که براى یزید بیعت کنید به عنوان «ولىّ عهد». در دوره‏هاى بعد هم یادم نیست (این تعبیر را) دیده باشم با این که به این نکته توجه داشته‏ام، ولى در این­جا (در زمان مأمون) مى‏بینیم که این کلمه استعمال شده است و همواره هم تکرار مى‏شود؛ و لهذا ما نیز به همین تعبیر بیان مى‏کنیم؛ چون این تعبیر مربوط به تاریخ است، تاریخ به همین تعبیر گفته، ما هم قهراً به همین تعبیر باید بگوییم». ر.ک: مطهری، مرتضی، مجموعه ‏آثار استاد شهید مطهرى، ج ‏۱۸، ص ۱۱۳٫

[۲]. ر.ک: صدوق، محمد بن علی، عیون اخبارالرضا علیه السلام، ج ‏۲، ص ۱۳۹٫

[۳]. پیشوایی، مهدی، سیرۀ پیشوایان، ص ۴۸۰٫

[۴]. ر.ک: اربلى، على بن عیسى‏، کشف الغمه فی معرفه الأئمه، ج ۲، ص ۸۴۸ به بعد.

[۵]. سیرۀ پیشوایان، ص ۴۸۰٫

[۶]. کشف الغمه فی معرفه الأئمه، ج ‏۲، ص ۸۰۱٫




کلیدواژه ها: , ,



ثبت نظر


+ 7 = 9