دایره المعارف اسلام پدیا » امام رضا (ع)
منوی اصلی

امام رضا (ع)

تاریخ: ۲۰ دی ۱۳۹۱ در باب: 4 مطلب صفحه اول سایت, معصومین
  1. چکیده مقاله امام رضا (علیه السلام)
  2. زندگی نامه امام رضا (علیه السلام)
  3. ولادت امام رضا (علیه السلام)
  4. نام و کنیه های امام رضا (علیه السلام)
  5. القاب امام رضا (علیه السلام)
  6. امام رضا (علیه السلام) و لقب رضا
  7. امام رضا (علیه السلام) و لقب عالم آل محمد (صلی الله علیه و آله)
  8. امام رضا (علیه السلام) و لقب ضامن آهو
  9. سیمای کودکی امام رضا (علیه السلام)
  10. والدین امام رضا (علیه السلام)
  11. مادر امام رضا (علیه السلام)
  12. ازدواج امام رضا (علیه السلام)
  13. فرزندان امام رضا (علیه السلام)
  14. شهادت امام رضا (علیه السلام)
  15. کیفیت شهادت امام رضا (علیه السلام)
  16. کیفیت تغسیل امام رضا (علیه السلام)
  17. مکان و کیفیت دفن امام رضا (علیه السلام)
  18. امامت حضرت رضا (علیه السلام)
  19. دلایل امامت امام رضا (علیه السلام)
  20. تصریح رسول خدا و امامان (علیهم السلام) بر امامت امام رضا (علیه السلام)
  21. کرامات و معجزات امام رضا (علیه السلام)
  22. احمد بن موسى (علیه السلام) و پذیرش امامت حضرت رضا (علیه السلام)
  23. امامت امام رضا (علیه السلام) در مدینه
  24. امام رضا (علیه السلام) و واقفیه
  25. سیره امام رضا (علیه السلام)
  26. سیره فردی امام رضا (علیه السلام)
  27. سیره اخلاقی امام رضا (علیه السلام)
  28. فضائل امام رضا (علیه السلام) از دیدگاه اهل سنت
  29. سیره عبادی امام رضا (علیه السلام)
  30. دعا در زندگی امام رضا (علیه السلام)
  31. سیره اجتماعی امام رضا (علیه السلام)
  32. سیره علمی امام رضا (علیه السلام)
  33. مناظرات و احتجاجات علمی امام رضا (علیه السلام)
  34. حدیث سلسله الذهب امام رضا (علیه السلام)
  35. سیره سیاسی امام رضا (علیه السلام)
  36. خلفای معاصر امام رضا (علیه السلام)
  37. امام رضا (علیه السلام) در عصر هارون الرشید
  38. امام رضا (علیه السلام) در عصر امین عباسی
  39. امام رضا (علیه السلام) در عصر مأمون عباسی
  40. ولایتعهدی امام رضا (علیه السلام)
  41. اهداف مأمون از تحمیل ولیعهدی بر امام رضا (علیه السلام)
  42. شرایط امام رضا (علیه السلام) برای پذیرش ولایتعهدی
  43. دلایل پذیرش ولایتعهدی از سوی امام رضا (علیه السلام)
  44. نماز عید فطر امام رضا (علیه السلام)
  45. زیارت امام رضا (علیه السلام)
  46. فضیلت زیارت امام رضا (علیه السلام)
  47. اوقات خاص زیارت امام رضا (علیه السلام)
  48. آداب زیارت امام رضا (علیه السلام)
  49. زیارتنامه امام رضا (علیه السلام)
  50. کتابنامه امام رضا (علیه السلام)

چکیده مقاله امام رضا (علیه السلام)

امام رضا (علیه السلام) هشتمین امام شیعیان از سلاله پاک رسول خدا (صلّی الله علیه و آله) می‌باشد.

آن حضرت (علیه السلام)، در یازدهم ذی القعده سال ۱۴۸ قمری در مدینه منوّره تولّد یافت. نام مبارک ایشان، علی و کنیه­اش، ابوالحسن و دارای القاب متعدّدی می باشد که مشهورترین آنها، “رضا” به معنای “خشنودی” است.

پدر بزرگوار ایشان، امام موسی کاظم (علیه السلام)، پیشوای هفتم شیعیان و مادر گرامیشان، تُکتَم (نجمه) نام داشت. در مورد تعداد فرزندان آن حضرت اختلاف نظر وجود دارد، برخی برای ایشان، پنج پسر و یک دختر برشمرده­اند، اما بسیاری از بزرگان، تنها قائل به یک فرزند پسر به نام محمد (امام جواد علیه السلام)، شده اند.

پس از شهادت امام کاظم (علیه السلام) به دست هارون عباسی در سال ۱۸۳ قمری، امامت حضرت رضا (علیه السلام) آغاز و به مدت ۲۰ سال به طول انجامید.

خلفای معاصر آن حضرت، هارون الرّشید عباسى (ده سال)، محمد امین (پنج سال) و عبد الله مأمون (پنج سال)، بوده­اند.

آن حضرت، وارث همه کمالات و فضایل انبیاء و امامان پیش از خود بود و وظیفه امامت و هدایت الهی را به بهترین وجه انجام داد. امام رضا (علیه السلام) پس از هفده سال سکونت در مدینه و تبلیغ دین و ارشاد مردم، با نقشه و حیله مأمون عباسی، به خراسان آورده شد و مسئله ولایتعهدی وی بر ایشان تحمیل گشت و سرانجام بعد از گذشت سه سال، در سال ۲۰۳ قمری و در سن ۵۵ سالگی به دست مأمون به شهادت رسید و پیکر مطهرش در سناباد طوس، دفن گردید.

زندگی نامه امام رضا (علیه السلام)

نام: علی.

لقب: رضا.

کنیه: ابو الحسن.

پدر: موسی.

مادر: تُکتم (نجمه).

همسران: ام حبیب، خیزران (مادر امام جواد علیه السلام).

فرزندان: بدون تردید امام هشتم (علیه السّلام)، فرزندى به نام امام محمّد جواد (علیه السّلام) داشته است، امّا در مورد فرزندان دیگر آن حضرت تردیدهایی وجود دارد.

زمان تولّد: یازدهم ذی القعده سال ۱۴۸ قمری.

محلّ تولّد: شهر مدینه.

شهادت: امام رضا (علیه السلام) در سال ۲۰۳ قمری در سن ۵۵ سالگی به دست مأمون عباسی به شهادت رسید. در عرف شیعه، آخرین روز ماه صفر، به عنوان تاریخ شهادت آن حضرت پذیرفته شده است.

مرقد: سناباد طوس (مشهد فعلی).

دوران امامت: ۲۰ سال که ۱۷ سال آن در مدینه و ۳ سال آن در خراسان بوده است.

خلفای معاصر: هارون الرّشید عباسى (ده سال)، محمد امین (پنج سال)، عبد الله مأمون (پنج سال).

ولادت امام رضا (علیه السلام)

مشهور مورّخان، ولادت امام رضا (علیه السلام) را یازدهم ذی القعده سال ۱۴۸ قمری در شهر مدینه می­دانند،[۱] امّا شیخ صدوق از غیاث بن اسید نقل می کند که گفت: شنیدم گروهى از اهل مدینه می گویند: حضرت رضا (علیه السلام) در روز پنجشنبه یازدهم ربیع الأول سال ۱۵۳ قمری، پنج سال پس از وفات حضرت صادق (علیه السلام) به دنیا آمد.[۲]

درباره نحوه ولادت آن حضرت از قول مادر ایشان نجمه خاتون، نقل شده که فرمود: «هنگامی‌ که به حضرتش حامله شدم، به هیچ وجه سنگینی حمل را در خود حسّ نمی‌کردم. وقتی به خواب می‌رفتم، صدای تسبیح و تحمید حق تعالی و ذکر “لااله‌الاالله” را از شکم خود می‌شنیدم، من از این واقعه، دچار هول و ترس مى‏شدم، اما چون بیدار می‌شدم دیگر صدایی به گوش نمی‌رسید. هنگامی‌ که وضع حمل انجام شد، نوزاد دو دستش را به زمین نهاد و سرش را به سوی آسمان بلند کرد و لبانش را تکان می‌داد، گویی چیزی می‌گفت. سپس، پدرش موسی بن جعفر (علیهما السلام) بر من وارد گردید و فرمود: ای نجمه، گوارایت باد این کرامت و لطفی که از سوی پروردگارت به تو شده است. آن گاه حضرت، نوزاد را در آغوش گرفت، در گوش راستش اذان و در گوش چپش اقامه را زمزمه فرمود و با آب فرات کامش را برداشت و وی را به من برگردانید و فرمود: او را بگیر که بازمانده خداوند بر روی زمین است…».[۳]

نظیر این واقعه، هنگام تولد دیگر امامان و برخی از پیامبران الهی (علیهم السلام) نیز نقل شده است؛ از جمله حضرت عیسی (علیه السلام) که به اراده الهی در اوان تولد، در گهواره لب به سخن گشوده و با مردم سخن گفت که شرح این ماجرا در قرآن کریم آمده است.[۴]

از امام موسى کاظم (علیه السّلام) نقل شده، در روزى که امام رضا (علیه السّلام) متولّد شد، ‏فرمود: «این فرزند من ختنه کرده و پاک و پاکیزه متولد شد، و جمیع امامان (علیهم السلام) چنین متولد مى‏شوند…».[۵]

به  هر حال امام رضا (علیه السلام) در میان فرزندان حضرت موسی بن جعفر (علیهما السلام)، به عنوان برترین، دانشمندترین، عالی­قدرترین و فاضل­ترین آنها، مدینه را با وجود مبارک خویش، غرق نور و سرور نمود.[۶]

نام و کنیه های امام رضا (علیه السلام)

نام مبارک امام رضا (علیه السلام) «علی» است.[۷]

یزید بن سلیط (ابا عماره) می گوید: «…هنگامی که  به امام هفتم (علیه السلام) عرض کردم: امام پس از خود را معرفی کنید، آن حضرت پس از توضیحی در مورد امامت که امری الهی است و امام از سوی خدا و رسولش معرفی می گردد، فرمود: پس از من، امر امامت به پسرم علی (علیه السلام) می رسد که هم نام امام اول، علی بن ابی طالب  و امام چهارم علی بن الحسین (علیهما السلام) است…».[۸]

کنیه آن حضرت، «ابوالحسن» است،[۹] ولی بعضی از خواص، آن جناب را «ابو علی»[۱۰] و در نقل دیگری «ابا محمد»[۱۱] صدا می زدند.

القاب امام رضا (علیه السلام)

به اعتقاد شیعه، امام آیینه تمام زیبایی‌ها است. جلوه‏های جمال و جلال ربوبی در سیمای امام، درخششی تام و تمام دارد. امام، نمونه انسان کامل در سیر صعودی و پرواز شکوهمند به سوی نیکی ها و خوبی ها است. آن چه در روایات از صفات و القاب گوناگون برای امام بیان شده، هر یک ظهوری از جلوه‏های نورانی امامت است که ابعادی از سیمای معنوی و ملکوتی‏اش را فرا راه حق جویان و عارفان قرار می‏دهد.

امام رضا (علیه السلام)، به سبب برخورداری از کمالات اخلاقی بسیار، القاب زیبا و جامعی داشتند که هر یک، گویای پیام خاصی درباره آن حضرت است. بعضی از القاب آن حضرت، عبارت است از: الرضا، الصادق، سراج اللّه (چراغ هدایت الهی)، نور الهدی، قُرّه عین المؤمنین (نور چشم مؤمنان)، الفاضل، الصابر، الوفیّ، الصدّیق، الولیّ، الزکیّ، الرضیّ، غیظ الملحدین (مایه خشم منکران خدا)، مَکیدَهُ الملحدین،[۱۲] کافى الخلق (کافی برای خلق خدا)، کفو الملک (همتای پادشاه)، رب السّریر (صاحب تخت امامت و ولایت)، رِئاب التدبیر (مصلحت اندیش)، عالم آل محمد (صلی الله علیه و آله).[۱۳]

در بین القاب آن حضرت، مشهورترین لقب، «رضا» است.[۱۴]

امام رضا (علیه السلام) و لقب رضا

معروف ترین لقب شریف امام علی بن موسی الرضا (علیهما السلام)، رضا است،[۱۵] و این لقب از آن جهت به آن حضرت داده شد چون مورد رضایت خدا و رسول خدا (صلّی الله علیه وآله) و امامان  (علیهم السلام) و دوستان و دشمنان بود. در این رابطه از بزنطی نقل شده است که می گوید: به امام جواد (علیه السلام) عرض کردم: عده ای از مخالفان شما گمان دارند که به این دلیل که پدر شما به ولایتعهدی مأمون رضایت دادند، مأمون، آن حضرت را به «رضا» ملقب کرد؟ حضرت جواد (علیه السلام) فرمودند: به خدا سوگند که دروغ می گویند، بلکه آن حضرت را خداوند متعال، «رضا» نامید؛ زیرا او در آسمان مورد رضایت خداوند و در زمین مورد رضایت رسول خدا (صلّی الله علیه وآله) و ائمه (علیهم السلام) بعد از او بود.

بزنطی می گوید، گفتم: مگر همه پدران گذشته شما مورد رضای خدا و رسولش (صلّی الله علیه وآله) و ائمه (علیهم السلام) نبوده اند؟ حضرت فرمودند: آری، گفتم: پس چرا تنها پدر شما به رضا ملقب شد؟ حضرت فرمودند: برای این که مخالفان از دشمنان، به آن حضرت رضایت دادند، همان طور که موافقان از دوستان، به آن حضرت راضی بودند و هیچ یک از پدران آن جناب این چنین نبودند؛ لذا ایشان را رضا نامیدند.[۱۶]

امام رضا (علیه السلام) و لقب عالم آل محمد (صلی الله علیه و آله)

یکی از القاب شریف امام رضا (علیه السلام)، عالم آل محمد (صلی الله علیه و آله) است. در این زمینه، این پرسش مطرح است که با وجود این که تمام امامان (علیهم السلام)، دارای علوم خاص معصومان بودند، اما چرا این لقب به حضرت امام رضا (علیه السلام) داده شده است؟

در پاسخ به این سؤال باید گفت: هر چند همه امامان (علیهم السلام)، نور واحد بوده و از اقیانوس بیکران دانش الهی برخوردارند، ولی دراین میان، امام هشتم به جهت موقعیتی که برایشان پیش آمد و در مناظره‌های علمی با مخالفان شرکت نموده و در آن بر همه دانشمندان ادیان و مذاهب، غالب و پیروز شدند، به آن حضرت، لقب “عالم آل محمد (صلی الله علیه و آله)” دادند.

از امام موسی کاظم (علیه السلام)، روایت شده است که به فرزندانش می‌فرمود: “این برادر شما علی بن موسی، عالِم آل محمد است، از او درباره دین خود بپرسید و آن چه را به شما می‌گوید حفظ کنید که من بارها از پدرم جعفر بن محمد شنیدم که به من فرمود: عالم آل محمد از تو زاده می‌شود و ای کاش من او را درک می‌کردم، نامش، هم نام علی بن ابی‌طالب (علیه السلام) است”.[۱۷]

ابراهیم بن عباس مولی نقل می کند: هرگز ندیدم چیزی از امام رضا (علیه السلام) پرسیده شود و او پاسخ ندهد. در زمان او کسی داناتر و آگاه‌تر از او نیافتیم. مأمون با پرسش از هر چیزی، او را می‌آزمود و ایشان پاسخ همه را می‌داد و پاسخ‌‌هایش همگی برداشت از قرآن مجید بود.[۱۸] اباصلت هروی می گوید: مأمون در چندین مجلس تعدادی از علمای ادیان و فقهای شریعت و متکلمان را جمع کرد و حضرت با احتجاجات و مناظراتی که با آنان انجام داد، همگان را مغلوب ساخت و هیچ کس از ایشان نماند، جز این که به فضل او اعتراف نمود.[۱۹]

امام رضا (علیه السلام) و لقب ضامن آهو

لقب “ضامن آهو” به امام رضا (علیه السلام) نسبت داده شده، ولی در واقع جزو القاب آن حضرت نیست. در آموزه­های دینی گزینش اسم و لقب برای امامان معصوم (علیهم السلام) با معیارهای خاصی صورت می گیرد. البته در عرف مردم، آن جناب (علیه السلام)، به عنوان “ضامن آهو” شهرت دارد. شاید این شهرت، به سبب یکی از برکات قبر آن امام همام است که علامه مجلسی از آن به عنوان “برکات روضه رضویه”[۲۰] یاد کرده و داستان آن از کتاب «عیون اخبار الرضا علیه السلام» بدین قرار است:

«ابوالفضل محمّد بن احمد بن اسماعیل سلیطى گفت: از حاکم رازى، دوست ابى جعفر عتبى شنیدم که می گفت ابو جعفر مرا به عنوان پیک، پیش ابو منصور بن عبد الرزاق فرستاد.‏ روز پنجشنبه برای زیارت امام رضا (علیه السلام) از او اجازه خواستم. او در پاسخ به من گفت آن چه دربارۀ این مشهد (مرقد امام رضا علیه السلام) برای من اتفاق افتاده، برای شما نقل می کنم: در روزگار جوانی، نظر خوشی به طرفداران این مشهد نداشتم و در راه، به غارت زائران می‌ پرداختم: لباس‌ها، خرجی، نامه‌ها و حواله‌هایشان را به زور از آنان می‌ستاندم. روزی برای شکار بیرون رفتم و یوزپلنگی را به دنبال آهویی روانه کردم. یوزپلنگ همچنان به دنبال آهو می‌دوید تا به‌ ناچار، آهو به کنار دیوار آن مشهد (مرقد حضرت رضا (علیه السلام) پناه برد و ایستاد. یوز هم در مقابل او ایستاد، ولی به او نزدیک نمی‌شد.

هرچه کوشش کردم که یوزپلنگ به آهو نزدیک شود، به سمت آهو نمی رفت و از جای خود تکان نمی‌خورد، ولی هر وقت که آهو از جای خود (کنار دیوار مرقد) دور می‌شد، یوز هم او را دنبال می‌کرد، اما همین که به دیوار پناه می‌برد، یوزپلنگ باز می گشت تا آن که آهو به سوراخ لانه ‌مانندی، در دیوار آن مزار داخل شد. من وارد رباط[۲۱] شدم، پرسیدم: آهویی که هم اکنون وارد رباط شد، کجا است؟ گفتند: آهویی ندیدیم.

آن وقت، به همان جایی که آهو داخلش شده بود آمدم، و پشگل‌های آهو و رد بول او را دیدم، ولی خود آهو را ندیدم. پس با خدای تعالی پیمان بستم که از آن پس زائران را نیازارم و جز از راه خوبی و خوشی با آنان رفتار نکنم. از آن پس، هر گاه که کار دشواری به من روی می‌آورد و مشکلی در زندگی پیدا می‌کردم، به مشهد حضرت پناه می‌آوردم و آن را زیارت و از خدای تعالی در آن جا حاجت خویش را مسئلت می‌کردم و خداوند متعال، نیاز مرا بر طرف می کرد. من از خدا خواستم که پسری به من عنایت فرماید، خدا پسری به من مرحمت فرمود، و چون آن پسر بچه به حد بلوغ رسید، کشته شد. من دوباره به مشهد برگشتم و از خدا مسئلت کردم که پسری به من عطا فرماید و خداوند پسر دیگری به من ارزانی فرمود. هیچ گاه از خدای تبارک و تعالی در آن جا حاجتی نخواستم، مگر آن که حق تعالی آن حاجت را برآورد و این، از جمله برکات این مشهد است (سلام خدا بر ساکنانش باد) که بر من آشکار شد و برای خودم روی داد».[۲۲]

سیمای کودکی امام رضا (علیه السلام)

امام رضا (علیه السّلام) دوران کودکی خود را در بزرگ ترین و عالى‏ ترین خانواده در اسلام سپری نمود، خانه‏اى که مرکز وحى و امامت بود، خانه‏اى که خداوند اجازه فرمود تا یاد و نام او در آن برده شود. امام رضا (علیه السّلام) در خانه ای شریف، بزرگ شد که مهد تربیت بالاى اسلامى بود، زیرا در آن، چیزى جز تلاوت کتاب خدا و اعمال خوب و نیز آن چه از رفتار که انسان را به خدایش نزدیک کند، انجام نمى‏گرفت.[۲۳] به عنوان نمونه: روش و سیره امامان معصوم (علیهم السّلام) در تربیت صحیح اسلامی آن بوده است که به فرزندان خود در زمان کودکى لقب و کنیه مى‏دادند، تا آنان از همان ابتدا با آقایی و بزرگی و کرامت نفس پرورش یابند. سلیمان بن حفص می­گوید که امام موسى بن جعفر (علیهما السّلام)، پسرش على را «رضا» نامید و از او با این عنوان نام مى‏برد و مى‏فرمود: «فرزندم رضا را بگویید نزد من بیاید» و یا مى‏فرمود: «به فرزندم رضا چنین گفتم» و یا «فرزندم رضا چنین گفت» و هرگاه او را مورد خطاب قرار مى‏داد، «ابو الحسن» مى‏نامید.[۲۴]

درباره خصوصیات ظاهری امام رضا (علیه السّلام) بسیارى از مورّخان گفته‏اند که آن حضرت، خرمایى یا سرخ رو بود،[۲۵] و در برخى اسناد گفته شده است که او سفیدرو بود و قدّى میانه داشت.[۲۶] نقل شده است: حضرتشان شبیه ترین مردم به خاتم رسولان (صلّى اللّه علیه و آله) در عصر خودش بود و هرکس پیامبر (صلّى اللّه علیه و آله) را در عالم خواب می دید به شکل و شمایل امام رضا (علیه السّلام) می دید.[۲۷]

آن حضرت مانند سایر امامان (علیهم السلام)، از همان سنین کودکی، رشد و کمال عقلی و اخلاق فوق العاده ای داشت. امام کاظم (علیه السلام) در خصوص آن حضرت اشتیاق فراوانی بروز می داد و علوم، معارف و رازهای امامت را به فرزندشان تعلیم می داد و برای آن که شیعیان پس از شهادت امام هفتم حیران نگردند، مقام شامخ امامت وی را به اصحاب نزدیک و پیروان خاص و مورد اعتماد خویش گوشزد می فرمود. مفضّل بن عمر می گوید: خدمت امام موسی بن جعفر (علیهما السلام) مشرف شدم در حالی که فرزندشان علی بن موسی الرضا (علیهما السلام) در دامنشان قرار داشت و او را غرق بوسه می ساخت و زبانشان را می مکید و گاهی بر دوش خویش سوار می کرد و زمانی کودک را در آغوش خویش می فشرد و خطاب به او می فرمود: پدر و مادرم قربانت! چقدر بویت خوش، اخلاقت پاک و برتری و فضیلت تو آشکار است، عرض کردم: فدایت گردم برای این کودک علاقه و ارادتی در قلبم ریشه دوانید که نظیر آن برای احدی جز شما در دلم قرار نگرفته است، حضرت فرمود: ای مفضّل نسبت او با من همچون نسبت من به پدرم می باشد؛ (یعنی همان گونه که از میان فرزندان پدرم (علیه السلام) منصب امامت تنها به من رسید، از بین فرزندان من، او وارث این مقام معنوی و ملکوتی است)، سپس این آیه را تلاوت فرمود: «ذُرِّیَّهً بَعْضُها مِنْ بَعْضٍ وَ اللَّهُ سَمِیعٌ عَلِیم؛[۲۸]‏ آنها فرزندان (و دودمانى) بودند که (از نظر پاکى و تقوا و فضیلت)، بعضى از بعض دیگر گرفته شده بودند». عرض کردم: آیا پس از شما او صاحب امر و حجت خدا بر روی زمین است، فرمود: آری هر کس از او پیروی کند رستگار گردیده و هر کس از فرمانش سرپیچی نماید، کافر می­گردد.[۲۹]

آری حضرت رضا (علیه السلام) در پرتو تعالیم پدر بزرگوارش، نشو و نما نمود و بالید و علوم و فضایلی را که آن حضرت از پدران خویش به ارث برده بود، دریافت نمود.

والدین امام رضا (علیه السلام)

پدر بزرگوار امام رضا (علیه السلام)، حضرت موسی بن جعفر (علیهما السلام)، امام هفتم از امامان دوازدهگانه شیعیان است. نام مبارک ایشان، موسی و کنیۀ شریفشان، أبو الحسن‏ (أبو الحسن‏ اوّل) و أبو إبراهیم‏، و أبو علی و ابو اسماعیل است. عبد صالح‏ و کاظم‏ از القاب آن حضرت است و به آنها نیز معروف‏ می باشد.[۳۰]

ایشان در روز هفتم ماه صفر سال ۱۲۸ق در ابواء که نام منزلى بین مکه و مدینه است، متولد شد و در بیست و پنجم ماه رجب سال ۱۸۳ق در زندان سندى بن شاهک در شهر بغداد به شهادت رسید. حضرت موسى بن جعفر (علیهما السّلام) در هنگام شهادت پنجاه و پنج سال از عمر شریفشان گذشته بود.[۳۱]

مادر گرامی امام رضا (علیه السلام) «تُکتم‏»[۳۲] نام دارد که از زنان بزرگ و پاک دامن تاریخ و داراى صفات و کمالات عالیه بود و در میان زنان مسلمان مقامى عالى پیدا کرد؛ زیرا داراى عفّت، پرهیزکارى و روحى بزرگ بود. او در زمره زنان با شکوه در اسلام است. هر چند مادر امام رضا (علیه السلام) کنیز بود، ولى این ویژگى، موقعیت او را کاهش نداد؛ زیرا اسلام، ایمان و عمل صالح و تقوا را به عنوان میزان امتیاز براى افراد مى‏داند و هر چیز دیگرى را جز این میزان، مهم نمى‏داند.[۳۳]

مادر امام رضا (علیه السلام)

مادر امام رضا (علیه السلام)، به نام تُکتَم، کنیز حمیده مصفاه (مادر امام موسى کاظم علیه السّلام)، و از زنان شایسته در عقل و دین و شرف بود که جناب حمیده او را به فرزندش حضرت موسى بن جعفر (علیهما السّلام) بخشید و به آن حضرت عرض کرد: پسرم، «تکتم» کنیزى است که بهتر از او کنیزى ندیده‏ام و شک ندارم که اگر نسلى از او به‌وجود آید، خداوند آن نسل را پاک و مطهّر قرار مى‏دهد، او را به تو بخشیدم، با او به نیکى رفتار کن‏… . [۳۴]

ایشان نام­ها و القاب متعدّدی داشتند که برخی از آنها عبارتند از: «تکتم، طاهره، نجمه،‏ سکن‏ النوبیه،‏ سمان (سُمانه) و أروى».[۳۵] کنیۀ ایشان «أمّ‏ البنین»‏ است.[۳۶]

در روایتی آمده است: وقتی امام رضا (علیه السلام) پا به عرصه وجود نهاد، حمیده مصفاه، مادر آن حضرت را به «طاهره» ملقب نمود.[۳۷]

هاشم معروف حسنی می گوید: امام رضا (علیه السلام) از مادری به نام خیزران زاده شد و اضافه می کند این زن، کنیزی از نوبیه (از نواحی سودان کنونی واقع در شمال آفریقا) به نام اروی و ملقّب به شقراء بوده است و نیز گفته مى‏شود مادر آن حضرت به نام «نجمه» و با کنیه «ام البنین» (مادر فرزندان) بود و نامش را به استناد سروده­ای در مدح امام رضا (علیه السلام)، «تکتم» ذکر کرده اند که ترجمه اش چنین است: «برترین مردم از نظر شخصیت، پدر، قبیله، و اجداد، همانا علی (حضرت امام رضا (علیه السلام) بزرگوار است. او را «تکتم»، به عنوان هشتمین سمبل دانش و بردباری و به عنوان امامی که حجت حق است برایمان به ارمغان آورد».[۳۸]

درباره اخلاق و فضایل وجودی مادر امام رضا (علیه السلام) نقل شده است که آن­گاه که حمیده مصفاه (مادر امام کاظم علیه السلام) وی را مالک گردید، تکتم به علامت تکریم حمیده، هرگز در مقابلش بر زمین ننشست.[۳۹] از نمونه های شگفت انگیزی که حمیده خاتون برای فرزندش امام کاظم (علیه السلام) بیان داشت، این بود که: همانا من در عالم رؤیا، رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) را مشاهده نمودم که خطاب به من فرمودند: «ای حمیده، نجمه را به فرزندت موسی (علیه السلام) ببخش که به زودی برایش بهترین مردمان زمین را به دنیا می آورد» و وى پس از این خواب، کنیز را به فرزندش بخشید.[۴۰]

در خصوص عبادت مادر امام رضا (علیه السلام) نقل شده است: در ایام شیرخوارگی حضرت، یادآور شد، کس دیگری را که شیر دارد مشخص کنند تا او را در این زمینه کمک کند، پرسیدند مگر شیر تو کم است؟ جواب داد، نه از این بابت مشکلی ندارم، ولی در اثر اشتغال به شیردادن، از انجام نوافل و ذکرهای مستحبی باز می مانم؛ بدین جهت نیروی کمکی می خواهم تا از این امور بازنمانم.[۴۱]

ازدواج امام رضا (علیه السلام)

درباره این که چه کسی یا کسانی همسر دائم امام رضا (علیه السلام) بوده اند، مورخان تنها از «ام حبیب» (ام حبیبه) یاد کرده اند. علامه تستری می نویسد: به غیر از ام حبیب، دختر مأمون، به شخص دیگری به عنوان همسر حضرت، دست نیافتیم.[۴۲] در بعضی از منابع وارد شده است که بعد از آن که مأمون به اجبار، امام رضا (علیه السلام) را در پنجم ماه رمضان سال ۲۰۱ هجری، به عنوان ولیعهد خود معرفی کرد، در اول سال ۲۰۲، یا ۲۰۳ هجری، دخترش ام حبیب را به ازدواج ایشان درآورد و این در حالی بود که سن شریف آن حضرت ۵۵ سال و به قولی ۴۹ سال، بود.[۴۳]

مسعودی در کتاب اثبات الوصیه معتقد است: مأمون دختر خود، یا به نقلی خواهر خود را که کنیه اش ام ابیها بوده، به ازدواج امام رضا (علیه السلام) درآورده است و بعد از ذکر این مطلب می‌گوید: قول صحیح این است که او خواهر مأمون، «ام حبیبه» بوده است و مأمون از امام (علیه السلام) تقاضا کرد که او را براى خود تزویج نماید.[۴۴]

لازم به یادآوری است که امام رضا (علیه السلام) دارای کنیزی به نام سبیکه یا دُرّه بودند که مادر امام جواد (علیه السلام) بود و حضرت رضا (علیه السّلام) او را خیزران نام گذاشتند و این بانو از اهالى نوبه (منطقه ای در آفریقا) است.[۴۵]

فرزندان امام رضا (علیه السلام)

در تعداد و اسامی فرزندان امام رضا (علیه السلام) اختلاف نظر وجود دارد. گروهی آنها را پنج پسر و یک دختر، به نام های محمّد قانع، حسن، جعفر، ابراهیم، حسین و عایشه ذکر کرده اند.[۴۶]

اما شیخ مفید[۴۷] بر این عقیده است، که امام هشتم (علیه السلام)، فرزندی جز امام محمد جواد (علیه السلام) نداشته است و ابن شهرآشوب[۴۸] و طبرسى[۴۹] نیز بر همین اعتقاد مى‏باشند.

برخی نیز گفته اند: قول معتبر در تعداد فرزندان آن حضرت، این است که ایشان دو فرزند به نام­هاى امام محمّد جواد و موسى داشته است، قائل به این تعداد فرزند (دو فرزند پسر) به روایت قرب الاسناد از بزنطى‏ استناد مى‏کند که او به حضرت عرض نموده: دو سال است که درباره جانشین شما مى‏پرسم و شما مى‏فرمایىد که جانشین من فرزند من است و در آن هنگام فرزندى نداشتىد، ولى امروز خداوند به شما دو فرزند داده، کدام یک از آنها جانشین شما است؟ امام به فرزندش جواد (علیه السلام) اشاره مى‏کند.[۵۰]

حنان بن سدیر می گوید: به حضرت رضا (علیه السّلام) عرض کردم، ممکن است امام فرزند نداشته باشد؟ فرمودند: براى من جز یک فرزند متولد نخواهد شد، ولى از او نسل زیادى به وجود مى‏آیند.[۵۱]

بنابر این، مسلماً امام هشتم (علیه السّلام) فرزندى به نام امام محمّد جواد (علیه السّلام) داشته، و غیر از آن حضرت هر چه که گفته شده، به ثبوت نرسیده است.[۵۲]

شهادت امام رضا (علیه السلام)

در تعیین سال شهادت امام رضا (علیه السلام)، نقل های مختلفی به ثبت رسیده است که در ذیل به آنها اشاره می شود: الف. سال ۲۰۲ هجری قمری.

ب. سال ۲۰۳ هجری قمری.

ج. سال ۲۰۶ هجری قمری.

دیدگاه دوم نزد صاحب نظران از شهرت بیشتری برخوردار است، شیخ کلینی[۵۳] و شیخ صدوق[۵۴] نیز همین را برگزیده اند.

علامه سیدمحسن امین به استناد این که تاریخ ضرب سکه‌هایی که نام امام رضا (علیه السلام) بر آنها نقش بسته است، به سال ۲۰۴ هجری قمری نیز دیده شده، اظهار می دارد که «کتابت این درهم (سکه)، اگر درست باشد، تأیید مى‏کند که وفات امام رضا (علیه السلام) در سال ۲۰۶ بوده و بدین ترتیب قولى که وفات آن حضرت را در سال ۲۰۳ یا کمتر دانسته‏ است، تضعیف مى‏شود، مگر آن که بگوییم این درهم، پس از وفات امام (علیه السلام) و فقط به منظور تبرّک به نام آن حضرت ضرب شده و ضرب آن به فرمان مأمون نبوده است».[۵۵]

در تعیین روز شهادت آن حضرت نیز اتفاق نظر نیست و نظریه‌های زیر دیده می‌شود:

۱٫ هفدهم ماه رمضان.

۲٫ بیست و یکم ماه رمضان.

۳٫ هفت روز مانده به آخر ماه رمضان.

۴٫ هجدهم جمادى الاولى.‏

۵٫ بیست و سوم ذی القعده.

۶٫ آخر ذی القعده.

۷٫ آخر ذی الحجه.

۸٫ هفدهم ماه صفر.

۹٫ سه روز مانده به آخر ماه صفر.

۱۰٫ آخر ماه صفر.

در میان این نقل­ها، مسعودی، آخر ماه ذی الحجه را صحیح تر می داند.[۵۶] شیخ صدوق معتقد است: وفات حضرت، در روز جمعه، بیست و یکم ماه مبارک رمضان بوده است.[۵۷] شیخ مفید و شیخ کلینی، ماه صفر را برگزیده اند، ولی روز آن را معین نکرده اند.[۵۸] طبری و طبرسی و نوبختی روز آن را آخر ماه صفر ذکر کرده اند.[۵۹]

در عرف شیعه، نظر طبری و طبرسی و نوبختی پذیرفته شده است.

با توجه به اختلاف موجود پیرامون زمان شهادت آن حضرت، درباره سن آن حضرت در هنگام شهادت نیز، اختلاف نظر وجود دارد، ولی بیشتر، سن پنجاه و پنج سال را برگزیده اند.[۶۰]

کیفیت شهادت امام رضا (علیه السلام)

در مورد کیفیت و نحوه شهادت امام رضا (علیه السلام)، اباصلت هروی که از یاران نزدیک امام رضا (علیه السلام) است، نقل می کند: «آن حضرت، روز قبل از شهادتش به من فرمود: ای اباصلت! من فردا نزد این مرد فاجر و تبهکار (مأمون) می روم. وقتی از نزد او خارج شدم، اگر از آن‌جا با سر برهنه خارج شدم با من سخن بگو و من پاسخت را خواهم داد، ولى اگر در بازگشت، سرم را پوشانده بودم با من سخن مگو. اباصلت می گوید: چون صبح شد، امام (علیه السلام) لباس خود را بر تن کرد و در محراب عبادتش به انتظار نشست. همین طور که انتظار مى‏کشید ناگهان غلام مأمون وارد شد و گفت: امیر شما را احضار می­کند. حضرت کفش خود را به پا کرد و رداى خود را بر دوش افکند و برخاسته حرکت کرد و من در پى او می رفتم تا بر مأمون وارد شد در حالی که جلوی او طبقی از خرما و انواع میوه بود. خود مأمون خوشه­ای از انگور به دست داشت که تعدادی از آن را خورده و مقداری باقی مانده بود.

مأمون با دیدن امام، برخاسته و حضرت را در آغوش کشید و پیشانی‌اش را بوسید و ایشان را کنار خود نشاند. سپس آن خوشه انگور را به امام تعارف کرد و گفت: من از این انگور بهتر ندیده­ام. امام فرمود: چه بسا انگورهای بهشتی بهتر باشد. مأمون عرض کرد: از این انگور میل کنید. امام فرمودند: مرا معذور بدار. مأمون عرض کرد: هیچ چاره‌ای ندارید، مگر می خواهید ما را متهم کنید؟ نه، حتماً بخورید. آن گاه خودش خوشه انگور را برداشت و چند دانه از آن را خورد و سپس آن را به دست امام داد.

امام سه دانه خوردند و بقیه اش را زمین گذاشتند و فوراً برخاستند. مأمون پرسید: کجا می روید؟ امام فرمودند: به همان جا که مرا فرستادی. سپس عبایشان را به سر انداختند و به خانه رفتند و به من فرمودند: در را ببند. آن گاه در بستر افتادند.

اباصلت نقل می‌کند: من در وسط خانه محزون و ناراحت ایستاده بودم که ناگهان دیدم جوانی بسیار زیبا پیش رویم ایستاده که شبیه­ترین کس، به حضرت رضا (علیه السلام) است. جلو رفتم و عرض کردم: از کجا داخل شدید، درها که بسته بود؟ فرمود: آن کس که مرا از مدینه تا این جا آورد، از در بسته هم وارد کرد. پرسیدم: شما کیستید؟ فرمود: من حجّت خدا بر تو هستم، ای اباصلت! من محمد بن علی (امام جواد (علیه السلام) هستم. سپس به طرف پدر گرامیش رفت و فرمود: تو هم داخل شو! تا چشم مبارک حضرت رضا (علیه السلام) به فرزندش افتاد، یک مرتبه از جا برخاست‏ و او را در آغوش کشید و پیشانی‌اش را بوسید.

حضرت جواد (علیه السلام)، خود را روی بدن امام رضا انداخت و او را بوسید. سپس آهسته با یک­دیگر گفت­وگو کردند که من چیزی نفهمیدم. اسراری بین پدر و پسر گذشت، تا زمانی که روح ملکوتی امام رضا (علیه السلام) به عالم قدس پر کشید.[۶۱]

کیفیت تغسیل امام رضا (علیه السلام)

اباصلت هروی در مورد کیفیت غسل دادن امام رضا (علیه السلام)، نقل می کند: پس از آن که آن حضرت در حالی که مسموم شده بود و سر مبارکش بر روی دامن فرزند بزرگوارش امام جواد (علیه السلام) قرار گرفته بود، از دنیا رحلت فرمود، حضرت جواد (علیه السلام) فرمود: «ای اباصلت! برو از داخل انبار و پستوی خانه، تخت و لوازم غسل و آب را بیاور». گفتم: آن جا چنین وسایلی نیست. فرمود: «هر چه می گویم، انجام بده»!

اباصلت می‌گوید: من داخل انبار شدم و دیدم، این وسایل آماده است. آنها را آوردم و دامن خود را به کمر زدم تا در غسل، امام را کمک کنم. حضرت (علیه السلام) فرمود: « ای اباصلت! کنار برو، کسى غیر از تو با من هست که مرا در تجهیز یارى مى‏کند». سپس پدر عزیزش را غسل داد. بعد فرمود: «داخل خزانه، جامه­دانی است که در آن کفن و حنوط هست، آنها را بیاور»، من رفتم و بقچه ای دیدم که تا به حال ندیده بودم، کفن و حنوط (کافور) را آوردم.

حضرت جواد (علیه السلام) پدرش را کفن کرد و بر او نماز خواند و باز فرمود: «تابوت را بیاور»، عرض کردم: نزد نجّارى روم و از او بخواهم تابوتى بسازد؟ فرمود: «در خزانه تابوت هست»، داخل شدم، دیدم تابوتی آماده است، آن را آوردم.

امام، پدرش را داخل تابوت گذاشت، سپس دو رکعت نماز اقامه نمود و … (آن گاه برای عادی جلوه دادن اوضاع) بدن مبارک پدرش را از تابوت خارج کرد و به وضعیت اولیّه خود در بستر قرار داد، گویی نه غسل داده و نه کفن شده است. بعد فرمود: «ای اباصلت! برخیز و در را برای مأمون باز کن». ابا صلت می گوید: من‏ برخاستم و در را گشودم،‏ ناگهان مأمون به همراه غلامانش با چشمی گریان و گریبانی چاک زده داخل شد و همان طور که بر سر خود می زد، می­گفت: اى سیّد من، اى سرور من، مرگ تو مرا به مصیبت انداخت. سپس داخل اطاق شد و کنار سر مطهّر حضرت رضا (علیه السلام) نشست و دستور تجهیز و دفن امام را صادر کرد.[۶۲]

مکان و کیفیت دفن امام رضا (علیه السلام)

شیخ صدوق در مورد کیفیت دفن امام رضا (علیه السلام)، این گونه گزارش می دهد:

اباصلت هروی که از یاران نزدیک امام است، می گوید:

«در حالی که من در مقابل ابو الحسن امام رضا (علیه السّلام) ایستاده بودم، آن جناب به من فرمود: اى أباصلت به این بقعه که هارون در آن جا دفن شده است داخل شو و از هر گوشه آن از چهار کنج، مشتى خاک براى من بیاور، من رفتم و آن چه آن حضرت خواسته بود برداشته و آوردم، چون مقابلش رسیدم در حالی که نزد درب ایستاده بود، فرمود: یکى از آن خاک ها را به من بده، من از خاک ها یکى را به ایشان دادم. آن را بویید و بر زمین ریخت. سپس رو به من کرده و فرمود: در این جا براى من قبرى حفر مى‏کنند، و سنگى پیدا مى‏شود که اگر همه کلنگ هاى خراسان را جمع نمایند، نمی توانند آن سنگ را از جا بیرون کنند، بعد درباره خاک پایین پا و خاک بالاى سر هارون نیز نظیر این کلام را فرمود، آن گاه فرمود: آن خاک دیگر را به من بده، من خاک (پیش روى را) به ایشان دادم، آن را گرفت، و فرمود: این خاک از تربت من است، بعد فرمود: براى من در این موضع قبرى حفر می کنند، و تو آنان را امر کن که تا هفت پلّه گود کنند، و در آن جا از یک سو قبر را گشاد و وسیع کنند و قبرى احداث نمایند، اگر از آن امتناع ورزیدند و گفتند: حتما باید لحد داشته باشد، بگو: وسعت قبر باید دو ذراع و یک وجب باشد، پس خداوند خود آن را هر چه بخواهد وسعت می دهد، و چون چنین کردند، تو خواهى دید که در بالین قبر رطوبتی پیدا مى‏شود، کلامى را که به تو مى‏آموزم در آن جا بخوان، پس قبر پر از آب خواهد شد و در آن آب، ماهیان ریزى خواهى دید، براى آنها نانى که اکنون به تو می دهم، خرد کن، آنها مى‏بلعند و چون چیزى از آن نان باقى نماند، ماهى بزرگى آشکار مى‏شود و آن ماهیان ریز را مى‏بلعد، تا این که هیچ باقى نماند، سپس پنهان می گردد و آن گاه که غایب شد تو بر آن آب‏ دست فرو ببر، و کلامی را که به تو یاد می دهم بخوان، آب فرو مى‏نشیند، و چیزى از آن باقى نمى‏ماند، و این کار را جز در پیش روى مأمون انجام مده‏».[۶۳]

ابا صلت می گوید: «تمام آن چه را که امام (علیه السلام) به من فرموده بود، (در حضور مأمون و اطرافیانش) به وقوع پیوست. مأمون گفت: ما همیشه از حضرت رضا در زمان حیاتش کرامات زیادی می دیدیم، حالا بعد از وفاتش هم از آن کرامات به ما نشان می‌دهد. یکى از وزرایش که با او بود، به او گفت: آیا فهمیدی حضرت رضا به شما چه نشان داد؟ مأمون گفت: نه. وزیر گفت: او (با نشان دادن این ماهی‌های کوچک و آن ماهی بزرگ) می خواهد بگوید، سلطنت شما بنی عباس، با تمام کثرت و درازیِ مدت، مانند این ماهی های کوچک است که وقتی اجل شما فرا رسد، و مدّتتان به سر آید و قدرتتان از دست برود، خداوند مردی از ما اهل بیت را بر شما مسلّط خواهد کرد و همه شما را از بین خواهد برد. مأمون گفت: «راست گفتی». بعد مأمون به من گفت: آن چه دعایی بود که خواندی؟ گفتم: به خدا قسم، همان ساعت فراموش کردم و واقعاً هم فراموش کرده بودم… ».[۶۴]

اما در مورد مکان دفن امام، شیخ صدوق نقل می کند: آن حضرت در «طوس» در قریه‏اى به نام «سناباد» از آبادى‏هاى «نوغان» و در خانه حمید بن قحطبه طائى، در قبّه‏اى که هارون در آن مدفون بود، در کنار قبر هارون، سمت قبله، دفن شده است.[۶۵]

امامت حضرت رضا (علیه السلام)

امام رضا (علیه السلام) پس از شهادت پدر بزرگوارشان امام موسی کاظم (علیه السلام)، در سال ۱۸۳ هجری، بر مسند الهی امامت تکیه زد و عهده‌دار پیشوایی امّت شد.[۶۶]شیخ صدوق معتقد است که امام رضا (علیه السّلام)، ۲۹ سال و ۲ ماه داشتند که به امامت رسیدند.[۶۷] مدّت امامت حضرت رضا (علیه السلام)، حدود ۲۰ سال[۶۸] طول کشید، که ۱۷ سال آن در مدینه و سه سال آخر آن در خراسان گذشت.

امام رضا (علیه السلام) در مدینه، پس از شهادت پدر، امامت بر مردم را بر عهده گرفت، و به رسیدگى امور پرداخت، شاگردان پدر را به دور خودش جمع کرد و به تدریس و تکمیل حوزه علمیه جدش امام صادق (علیه السلام) مشغول شد و در این راستا گام‌هاى بزرگ و استوارى برداشت. همچنین در خراسان با پذیرش اجباری ولایتعهدی مأمون، به گونه‌ای دیگر وظایف امامت را به نحو احسن انجام داد.

دلایل امامت امام رضا (علیه السلام)

هر امامی برای اثبات ادعای خود بر امامت، -همانند ادعای انبیاء بر نبوت- نیاز به اقامه دلیل و برهان دارد. این دلیل یا به تصریح رسول خدا (صلی الله علیه و اله) و امامان قبلی (علیهم السلام) است و یا به وسیله ظهور و بروز کرامات و معجزات انجام می گیرد.[۶۹]

در روایتی، امام رضا (علیه السلام) در گفت­وگو با جاثلیق[۷۰] و رأس الجالوت[۷۱] در کوفه، به نکاتی اشاره می فرماید:

«بعد از پیامبر (صلّى اللَّه علیه و آله) کسى امام است که به آن چه پیامبر به آن قیام کرده است، قیام کند و بتواند کارهاى او را انجام دهد و امامتش را با دلایل و براهین، ثابت کند.

رأس الجالوت پرسید: دلایل امامت چیست؟ فرمود: این که امام، به تورات، انجیل، زبور و قرآن، احاطه داشته باشد و با هر کدام به کتاب خودشان احتجاج کند و این که: همه زبان­ها را بداند و با اهل هر زبانى، به زبان خودش، مباحثه کند و افزون بر اینها، باید از هر آلودگى و عیبى، پاک باشد و همچنین عادل، با انصاف، حکیم، دلسوز و مهربان، بردبار، اهل بخشش و گذشت، راست‌گو و نیکوکار، صمیمى، امین و مطمئن باشد و امور مردم را حلّ و فصل کند».[۷۲]

برای اثبات امامت امام رضا (علیه السلام) نیز مانند سایر امامان، هم تصریح رسول خدا (صلی الله علیه و آله) و امامان پیشین (علیهم السلام) وجود دارد و هم کرامات و معجزات فراوانی از آن حضرت ثبت شده است و هم ویژگی‌هایی که در کلام نورانی آن حضرت آمده است، در مورد ایشان صادق است و همه اینها گویای این است که ایشان در امر امامت، منصوب از جانب پروردگار و حجت الهی بر خلق می باشند.

تصریح رسول خدا و امامان (علیهم السلام) بر امامت امام رضا (علیه السلام)

امامت امام رضا (علیه السلام) همانند سایر امامان معصوم (علیهم السلام)، به نصب الهی و تصریح رسول خدا (صلی الله علیه و آله) و امامان پیش از آن حضرت (علیهم السلام) و با معرفی پدر بزرگوارش امام کاظم (علیه السلام) بود.

تصریح پیامبر خدا و امامان پیش از امام رضا (علیهم السلام)، یکی از دلایل مهم امامت آن حضرت است که در روایات ذکر شده و ما به چند مورد اشاره می کنیم:

الف. یکی از احادیث معروفی که از رسول خدا (صلی الله علیه و آله) در این زمینه نقل شده، روایت جابر بن عبداللَّه انصاری است. جابر نقل می‏کند: وقتی خداوند متعال، آیه شریفه «أطیعوا اللَّه و أطیعُوا الرَّسول و اُولی الأمر مِنکم»[۷۳] را بر پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) نازل کرد، عرضه داشتم: یا رسول اللَّه، خدا و رسولش را شناختیم، اولی الأمر چه کسانی اند که خداوند متعال اطاعت آنان را با اطاعت خودش و شما مقرون ساخته است؟ حضرت فرمودند: ای جابر، آنان جانشینان من هستند که پس از من پیشوای مسلمانان هستند: اول ایشان علی بن ابی طالب است و پس از او فرزندش حسن و بعد از او فرزند دیگرش حسین، سپس علی بن الحسین، و بعد از او فرزندش محمد بن علی است که در تورات، باقر (شکافنده علم) خوانده شده است، تو او را درک می‏کنی و موقعی که او را ملاقات کردی سلام مرا به او برسان و پس از او فرزندش صادق، جعفر بن محمد است، و بعد از او فرزندش موسی بن جعفر است، سپس فرزندش علی بن موسی می‏باشد و پس از او فرزندش محمد بن علی و بعد از او فرزندش علی بن محمد، باز فرزندش حسن بن علی است و پس از او همنام من (محمد) و کنیه او کنیه من است، او حجت خدا در روی زمین و بقیه اللَّه و خلیفه خدا در میان بندگان او، فرزند حسن بن علی (عسکری) است…».[۷۴]

ب. روایتی از سلمان، صحابی بزرگ پیامبر (صلی الله علیه و آله)، نقل شده که آن حضرت وقتى به امامان دوازده گانه بعد از خود اشاره مى کند، او از آن حضرت مى خواهد که به نام هاى آنان نیز تصریح فرماید، پیامبر (صلی الله علیه و آله) نیز همه آن بزرگواران را به اسم نام مى برد که امام رضا (علیه السلام) هشتمین امام در میان آنها مى باشد.[۷۵]

ج. روایت دیگر در معرفی امامان (علیهم السلام) از پیامبر (صلی الله علیه و آله)، توسط ابوهریره نقل شده است که نام مبارک امام رضا (علیه السلام) در میان آنان، مشاهده می شود.[۷۶]

د. در روایات متعددی وارد شده است که، امام موسى کاظم (علیه السلام)، تصریح به امامت امام رضا (علیه السلام)  نموده اند. در این زمینه شیخ مفید، دوازده تن از اصحاب امام کاظم (علیه السلام) را که موضوع جانشینى و امامت امام رضا (علیه السلام) را نقل کرده اند، نام برده است؛ از جمله آنها «داود رقى» است. او مى گوید: «به حضرت موسى بن جعفر (علیهما السلام) عرض کردم: من پیر شده‏ام، پس دست مرا بگیر و از آتش جهنم برهان و بفرما امام ما پس از شما کیست؟ حضرت به فرزند بزرگوارش امام رضا (علیه السلام) اشاره کرده و فرمود: امام شما پس از من، او است».[۷۷]

هـ. مخزومی می گوید: امام موسی بن جعفر (علیهما السلام) ما را احضار کرده، فرمود: آیا می دانید چرا شما را طلبیدم؟ عرض کردیم: نه! فرمود: خواستم تا گواه باشید که این پسرم (اشاره به امام رضا علیه السلام)، وصی و جانشین من است… .[۷۸]

و. همچنین امام کاظم (علیه السلام) پیش از دستگیری و زندان، مشخص کرده بود که هشتمین امام راستین و حجت خدا در زمین پس از او کیست، تا پیروان و حق جویان، در ظلمت نمانند و به کجروی و گمراهی نیفتند.

«یزید بن سلیط» می گوید: برای انجام عمره به مکه می رفتم، در راه با امام کاظم (علیه السلام) روبرو شدم، به آن حضرت عرض کردم: این محل را می شناسید؟ فرمود: آری. تو نیز می شناسی؟ عرض کردم: آری من و پدرم در همین جا شما و پدرتان امام صادق (علیه السلام) را ملاقات کردیم و سایر برادرانتان نیز همراه شما بودند، پدرم به امام صادق (علیه السلام) عرض کرد: پدر و مادرم فدایتان، شما همگی امامان پاک ما هستید و هیچ کس از مرگ دور نمی ماند، به من چیزی بفرما تا برای دیگران بازگو کنم که گمراه نشوند. امام صادق (علیه السلام) به او فرمود: ای ابو عماره! اینان فرزندان من هستند و بزرگشان این است، و به سوی شما اشاره کرد و فرمود: در او حکمت و فهم و سخاوت است و به آن چه مردم نیازمند هستند علم و آگاهی دارد و نیز، به همه امور دینی و دنیوی که مردم در آن اختلاف کنند دانا است. اخلاقی نیکو دارد و او دری از درهای خدا است… . آن گاه به امام کاظم (علیه السلام) عرض کردم: پدر و مادرم فدایتان، شما نیز مانند پدرتان (از امام بعد از خود) مرا آگاه سازید… امام پس از توضیحی در مورد امامت که امری الهی است و امام از طرف خدا و پیامبر (صلی الله علیه و آله) تعیین می شود، فرمود: مرا در این سال خواهند گرفت، وَ الْأَمْرُ إِلَى ابْنِی عَلِیّ، سَمِیّ عَلِیّ وَ عَلِیّ؛ پس از من امر امامت به پسرم «علی» می رسد که همنام امام اول «علی بن ابی طالب» و امام چهارم «علی بن الحسین» است… . یزید بن سلیط می گوید: پس از شهادت امام موسی بن جعفر (علیهما السلام)، خدمت امام رضا (علیه السلام) شرفیاب شدم، پیش از آن که چیزی بگویم، فرمود: ای یزید! می آیی به عمره برویم؟ عرض کردم: پدر و مادرم فدایتان، اختیار با شما است، اما من اجرت سفر ندارم. فرمود: سبحان اللَّه، ما شما را به زحمت و سختى نمی اندازیم، سپس با آن حضرت از مدینه خارج و به سوی مکه رهسپار شدیم، تا این که به همان جا که امام کاظم (علیه السلام) را ملاقات کرده بودم رسیدیم، فرمود: اى یزید تو در این جا چیزهای زیادى را مشاهده کرده‏اى. گفتم: آرى‏ و داستان ملاقات با امام موسی بن جعفر (علیهما السلام) و آن چه شنیده بودم را برای آن حضرت شرح دادم…». [۷۹]

ز. یکی از یاران امام موسی کاظم (علیه السلام) می‌گوید: «ما شصت نفر بودیم که موسی بن‌ جعفر (علیهما السلام) به جمع ما وارد شد و دست فرزندش علی در دست ایشان بود. فرمود: «آیا می‌دانید من کیستم»؟ من گفتم: «شما آقا و بزرگ ما هستی». فرمود: «نام و لقب من را بگویید». گفتم: «شما موسی بن جعفر بن محمد هستید». فرمود: «این که با من است، کیست»؟ گفتم: «علی بن موسی بن جعفر». فرمود: «پس شهادت دهید او در زندگانی من، وکیل من و بعد از مرگم، وصی من است».[۸۰]

کرامات و معجزات امام رضا (علیه السلام)

امام رضا (علیه السلام) دارای کرامات و معجزات بسیاری است که به صورت پراکنده در برخی از متون تاریخی وارد شده است که هر کدام از این­ها دلیلی بر ادعای آن حضرت در امر امامت می باشد. در این مقال به چند مورد از آنها اشاره می شود:

۱٫ هدایت عبد اللَّه بن مغیره‏:

عبد اللَّه بن مغیره مى‏گوید: واقفى[۸۱] بودم و با آن حالت به حجّ رفتم. هنگامى که در مکه بودم، در مذهب خود شک کردم و به دعا و مناجات پرداختم و گفتم: خدایا! تو مى‏دانى که من چه مى‏خواهم و از اراده‏ام خبر دارى، پس مرا به سوى بهترین دین ها راهنمایى کن. به قلبم الهام شد که خدمت امام رضا (علیه السّلام) برسم. به مدینه آمدم و نزد درِ منزل آن حضرت ایستادم و به غلام ایشان گفتم: به مولایت بگو مردى از اهل عراق، دم در است.

ناگاه صداى حضرت را شنیدم که فرمود: اى عبد اللَّه بن مغیره! وارد شو. وارد شدم. حضرت به من نگاه کرد و فرمود: خدا دعایت را اجابت کرد و تو را به دین‏ خود هدایت نمود. پس گفتم: گواهى مى‏دهم که تو حجّت خدا بر خلقش هستى.[۸۲]

۲٫ رعایت مصلحت در نام گذارى‏:

احمد بن عمر مى‏گوید: در حالى که همسرم حامله بود، از منزل خارج شدم و خدمت امام رضا (علیه السّلام) رسیدم، عرض کردم: همسرم حامله مى‏باشد، دعا بفرما خداوند پسرى به من عطا نماید. حضرت فرمود: او پسر است و نامش را «عمر» بگذار. گفتم: تصمیم گرفتم نامش را «على» بگذارم و به خانواده‏ام هم گفته‏ام که نامش را «على» بگذارند.

حضرت فرمود: نه، اسمش را «عمر» بگذار. پس به کوفه آمدم و دیدم همسرم پسرى به دنیا آورده و نامش را «على» گذاشته است، من اسمش را (به جهت امتثال امر حضرت) عوض کردم و عمر گذاشتم.

همسایه‏ها (که در عقیده با من موافق نبودند) به من گفتند: دیگر، چیزهایى را که درباره تو مى‏گویند تصدیق نمى‏کنیم. پس فهمیدم که امام (علیه السّلام) مصلحت مرا بهتر از خودم مى‏دانسته است.[۸۳]

۳٫ تحقق نفرین امام در حقّ آل برمک:

محمّد بن فضیل روایت نموده است: در آن سالى که هارون به آل برمک[۸۴] خشم گرفت و به قتلشان فرمان داد، در آغاز کار، به قتل جعفر بن یحیاى برمکى امر نمود و (سپس) پدرش را به زندان افکند، و … . امام هشتم (علیه السّلام) در روز عرفه ایستاده بود و دعا مى‏کرد، سپس سر مبارک خویش را حرکت داد، از ایشان سبب آن را پرسیدند، فرمود: من برامکه (جعفر و پدرش) را براى ستمى که بر پدرم (امام کاظم علیه السّلام) روا داشتند، نفرین می کردم و خداوند متعال امروز دعایم را درباره ایشان مستجاب فرمود، آن حضرت چون به خانه مراجعت فرمود، خیلی نگذشت که (برامکه گرفتار شدند) و جعفر و پدرش یحیى به عذاب مبتلا شدند و وضع آنها واژگون شد. [۸۵]

مسافر (ابو مسلم، از اصحاب موسى بن جعفر (علیهما السّلام) روایت کرده گفت: من با حضرت رضا (علیه السّلام) در مِنا بودیم که یحیى بن خالد با جماعتى از برمکیان بر ما گذر کردند، امام (علیه السّلام) فرمود: بیچاره و بدبخت این گروه که نمی دانند در این سال چه بر سرشان خواهد آمد! سپس فرمود: آه، وا عجبا از این امر که من و هارون مانند این دو هستیم -و انگشتان خود را به یک­دیگر چسبانید-. مسافر می گوید: به خدا سوگند من معناى این کلام را نفهمیدم تا زمانى که ایشان را در جنب هارون به خاک سپردند.[۸۶]

احمد بن موسى (علیه السلام) و پذیرش امامت حضرت رضا (علیه السلام)

یکى از برادران والا مقام حضرت رضا (علیه السلام)، احمدبن موسى (علیهما السلام)، معروف به «شاه چراغ» است که مرقد شریفش در شهر شیراز است. این شخصیت بزرگوار به جهت شایستگی هایش، مورد احترام و توجه مردم بود.

پس از شایع شدن شهادت حضرت موسى بن جعفر (علیهما السلام) در مدینه، مردم مدینه به عنوان پذیرش امامت احمد بن موسى (علیهما السلام)، به در خانه امّ احمد[۸۷] آمدند، و همراه «احمد بن موسى (علیهما السلام)» به مسجد رفتند. از آن جا که احمد داراى کرامات و مقامات ارجمند در علم و عبادت و فضل بود، مردم تصور مى کردند امام بعد از امام کاظم (علیه السلام)، او است؛ لذا با او به عنوان امام بیعت کردند، او از مردم بیعت گرفت، سپس بالاى منبر رفت و خطبه‌اى در نهایت فصاحت و بلاغت خواند، سپس فرمود: «اى مردم! شما همه با من بیعت کردید، ولى بدانید من با برادرم على بن موسى (علیهما السلام) بیعت کرده‌ام، او امام و جانشین پدرم مى باشد، او ولىّ خدا است و بر من و شما از جانب خدا و رسولش واجب است که هر چه او به ما امر مى کند، اطاعت کنیم».

همه حاضران سخن احمد بن موسى (علیهما السلام) را پذیرفتند، و دسته جمعى از مسجد بیرون آمده در حالى که احمد بن موسى (علیهما السلام) در پیشاپیش آنان بود، با هم به در خانه حضرت رضا (علیه السلام) رفتند و با آن حضرت بیعت کردند، امام رضا (علیه‌السلام) براى احمدبن موسى، دعا کرد و احمد، از آن پس همواره در خدمت برادر بود، تا آن زمان که حضرت رضا (علیه السلام) به سوى خراسان حرکت نمود.[۸۸] به این ترتیب این امام ­زاده وارسته و بزرگ با کمال خلوص، مردم را به پذیرفتن امامت برادرش حضرت رضا (علیه السلام) فراخواند.

امامت امام رضا (علیه السلام) در مدینه

مدّت امامت حضرت رضا (علیه السلام)، حدود ۲۰ سال[۸۹] طول کشید، که ۱۷ سال آن در مدینه و سه سال آخر آن در خراسان بود.

موقعیت امام رضا (علیه السلام) در مدینه، همه علما و شخصیت هاى سیاسى و اجتماعى حجاز را تحت الشعاع خود قرار داده بود. مردم، آن بزرگوار را در همه شؤون مادى و معنوى، مرجع و پناه خود مى دانستند، و نور وجود او چون خورشیدى بر قلب­ها مى تابید و تاریکی ها را روشن مى ساخت.

آن حضرت براى رفع مشکلات اجتماعى، فرهنگى و سیاسى مردم، در همه امور دخالت مى کرد و در متن جامعه قرار داشت و در امور و مسائل مختلف اجتماعى هرگز لحظه اى بى­تفاوت نزیست، به ویژه در دو بعد فرهنگى و سیاسى، تلاش فراوان داشت.

آن بزرگوار در گفت­وگویى با مأمون در خراسان فرمود: «…این که من در این جا (خراسان) به عنوان ولیعهد، انتخاب شده‌ام، از نظر من هیچ­گونه بر موقعیتم افزوده نشده است. من در مدینه در جایگاهی بودم که نامه‌ام به مشرق و مغرب مى رفت (دست خطم را در همه جا مى خواندند)، بر مرکب خود سوار مى شدم و در راه‌هاى مدینه عبور مى کردم، هیچ کس در آن جا عزیزتر از من نبود و هر کسى حاجتى داشت، و از من مى طلبید، تا حدّ توان نیازهاى نیازمندان را تأمین مى کردم».[۹۰]

امام رضا (علیه السلام) و واقفیه

امام رضا (علیه السّلام) در آغاز امامت خود علاوه بر رویارویی با گروه­های فکری و اعتقادی موجود در جامعه اسلامی، با اختلافات و کشمکش­های فکری جدیدی نیز مواجه شدند. متأسفانه منشأ این اختلافات، اصحاب و یاران پدر بزرگوارش حضرت موسی بن جعفر (علیهما السلام) بودند و موضوع اختلاف نیز یکی از مسائل مهم اعتقادی؛ یعنی «امامت» بود.

پس از شهادت امام کاظم (علیه السلام) میان شیعیان و اصحاب امام، درباره مسئله امامت دو دیدگاه پیدا شد:

۱٫ اکثریت شیعیان نسبت به شهادت امام کاظم (علیه السلام) قطع پیدا کردند و پس از آن حضرت، به امامت فرزندش علی بن موسی (علیهما السلام) معتقد شدند؛ از این رو به آنان «قطعیه» گفته اند.[۹۱] «شهرستانى»، قطعیّه را با شیعه «اثنا ‏عشریه» که به امامت ائمه (علیهم السلام) پس از امام رضا (علیه السّلام) تا امام دوازدهم (علیه السّلام) اعتقاد دارند، یکى دانسته است.[۹۲]

۲٫ تعداد اندکی از آنان در امامت موسی بن جعفر (علیهما السلام) توقف کرده و آن حضرت را در سلسله امامت، آخرین فرد پنداشتند، این افراد به نام «واقفیه» و «ممطوره»[۹۳] معروف شدند.[۹۴] اینان نیز خود چند گروه شدند:

برخی از آنها نسبت به رحلت امام کاظم (علیه السلام)، شک و تردید داشتند و می گفتند: ما نمی دانیم او رحلت کرده یا زنده است…؛ لذا بر امامت موسی بن جعفر (علیهما السلام) باقی می مانیم، تا امر امامت علی بن موسی الرضا (علیهما السلام) بر ما آشکار شود.[۹۵] گروهی دیگر، مدعی شدند، آن حضرت از دنیا نرفته است، او زنده و در پس پرده غیبت پنهان است تا روزی که به امر خداوند ظاهر شود و او همان «قائم آل محمد (صلی الله علیه وآله)» و مهدی موعود است.[۹۶] بعضی قائل شدند که آن حضرت رحلت کرده و امام قائم، او است، ولی رجعت می کند.[۹۷]

طبرسى می گوید:

سبب ظاهرى این اشکال‏تراشى‏ها، طمع در اموال و ودایعى بود که در زمان زندانى بودن امام کاظم (علیه السّلام) در نزد بعضى از اصحاب آن حضرت جمع شده بود، این موضوع آنان را به انکار وفات آن حضرت و ادّعاى زنده بودن او و انکار جانشینى براى وى و انکار نص درباره امام بعدى واداشت.[۹۸]

شاهد سخن طبرسى، روایتى است که کشّى نقل کرده و در آن آمده است که، سى هزار دینار نزد دو وکیل امام کاظم (علیه السّلام) به نام حیّان سرّاج و شخصى دیگر بود. زمانى که امام (علیه السّلام) در زندان بود، آنها با این پول، خانه و غَلّات خریدند و وقتى خبر رحلت امام (علیه السّلام) به آنها رسید، وفات آن حضرت را انکار کرده و در میان شیعه شایع کردند که امام کاظم (علیه السّلام) نمرده است؛ زیرا او قائم آل محمّد (صلی الله علیه وآله) است. عده ای از شیعه به آنها اعتماد کرده و این ادعای آنها را در بین مردم منتشر نمودند، ولی در نهایت براى شیعیان روشن شد که این دو نفر به خاطر حرص به اموالى که در نزد آنها بوده، این شایعه را درست کرده‏اند.[۹۹]

از آن جا که برخی از پایه‌گذاران جریان انحرافی واقفیه، از چهره های سرشناس و شخصیت‌های معروف و نزدیک به امامان (علیهم السلام) بودند، افکار آنان پیامدهای ناگواری در جامعه بر جای گذاشت که کمترین آن، تضعیف موقعیت امامت امام رضا (علیه السلام)، ایجاد اختلاف میان مسلمانان و مشغول ساختن افکار عمومی به مسائل انحرافی و غفلت از نیرنگ‌ها و توطئه های اساسی دشمن بود. این پدیده شوم به قدری ناگوار بود که امامان از آن به «فتنه» تعبیر کرده اند.[۱۰۰]

فعالیت­های فرهنگی امام رضا (علیه السلام) در برابر جریانات انحرافی و گروه‌های مخالف مکتب اهل‌بیت (علیهم السلام) در آغاز امامت خود به آن اندازه معترضانه و روشنگرانه بود، که آن حضرت در آن شرایط حساس که اصل امامت از هر سو مورد تهاجم جناح­های فکری قرار گرفته بود، به تنهایی به میدان آمد و حقایق را بی پرده برای مردم باز گفت و با دلیل استوار و حجت قوی دشمنان را در هر مورد خلع سلاح کرد.

امام هشتم در برابر اندیشه واقفیه و سردمداران آن، موضع گرفت و آن را مخالف با اسلام معرفی کرد.

فضل بن شاذان نقل می کند: از امام رضا (علیه السلام) درباره واقفی‌ها سؤال شد، حضرت فرمودند: «آنان در زندگی، حیران و سرگردان هستند و به هنگام مرگ، زندیق[۱۰۱] از دنیا می­روند».[۱۰۲]

یحیی بن مبارک می گوید: به امام رضا (علیه السلام) نامه ای نوشتم و در آن از مسایلی پرسیدم، آن حضرت پاسخ فرمودند. در پایان آن نامه از حضرت، درباره معنای آیه شریفه: «مُذَبْذَبِینَ بَیْنَ ذٰلِکَ لٰا إِلىٰ هٰؤُلٰاءِ وَ لٰا إِلىٰ هٰؤُلٰاءِ»[۱۰۳] سؤال کردم، حضرت فرمود: «منظور، واقفیه هستند، آنها نه از مؤمنان اند و نه از مسلمانان. آنان از تکذیب کنندگان به آیات الهی اند و ما «ماه‌هاى معین» خدا هستیم که گناه و جدال درباره ما صحیح نیست.[۱۰۴] ای یحیی، تا می توانی نسبت به واقفیه، دشمنی و عداوت بورز».[۱۰۵]

منع از پرداخت زکات به آنان از مواضع دیگر امام نسبت به واقفی­ها بود، هنگامی که از آن حضرت سؤال شد: آیا به کسانی که گمان می کنند پدرتان زنده است، می توانم زکات بدهم؟ امام (علیه السلام) فرمودند: چیزی به آنان نده؛ چون آنها کافر، مشرک و زندیق هستند.[۱۰۶]

البته فعالیت های فرهنگی و تبلیغاتی امام رضا (علیه السلام) در برابر گروه های منحرف از خط امامت، به واقفیه محدود نمی شد، بلکه سایر گروه ها را نیز همچون، صوفیه، غلات، مفوّضه، خوارج، مدعیان امامت و… در بر می گرفت.

سیره امام رضا (علیه السلام)

واژه «سیره» در لغت از کلمه سیر به معنای رفتن و جریان داشتن است. راغب اصفهانی می نویسد: «سیر؛ یعنی حرکت در روی زمین، در زمین راه رفتن و گذشتن و عبور کردن،[۱۰۷] و در اصطلاح، «سیره»؛ یعنی حالت و روشی که انسان و غیر انسان دارد، چه به طور طبیعی و چه به نحو غریزی. این که گفته می شود: فلانی سیره حسنه یا قبیحه دارد از همین باب است».[۱۰۸]

به بیان دیگر، سیره عبارت است از: منش عملى و عادات رفتارى. سیره در زندگی انسانی، واقعیت‏هاى خارجى و بروز عینى رفتارهاى انسان ‏ها است. اگر در رفتارهاى گروهی در زمینه‏اى خاص، عادت مخصوصى را مشاهده کردیم، آن رفتار را سیرۀ خاص آن گروه در آن زمینه مى‏نامیم. سیره شناسی؛ به معنای سبک شناسی و رفتارشناسی است.

مورخانی که درباره پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) و امامان معصوم (علیهم السلام) و سنت و روش زندگی آنان کتاب نوشته اند، غالباً تاریخ خود را «سیره النبی» و «سیره معصومان و پیشوایان» نامیده اند.

امام على بن موسى الرضا (علیه السّلام)، مانند سایر آباء و اجداد پاکش دارای سیره و سنت خاص معصومان در ابعاد گوناگون بود. آن حضرت، نماینده تمام خوبی ها بوده و همه فضایل عالى در او جمع شده بود. خداوند متعال تمام صفات برجسته را همان طور که به نیاکان بزرگوارش بخشیده بود به وی نیز داده بود و ایشان را به عنوان اسوه و الگوی عالم بشریت در همه زمینه های اخلاقی، اجتماعی، خانوادگی و سیاسی قرار داده بود.

سیره فردی امام رضا (علیه السلام)

سیره فردی امام رضا (علیه السلام) به سنت و روش آن حضرت در زندگی فردی، می پردازد:

۱٫ فرش و پوشاک حضرت:

ابن عباد می گوید: امام، تابستان ها بر روی حصیر و زمستان ها بر گلیمی می نشستند و پیراهن آن حضرت زبر و خشن بود، مگر آن که بخواهد پیش مردم آید که در آن وقت خود را برای مردم زینت می نمود.[۱۰۹]

۲٫ خوراک حضرت:

سلیمان جعفرى می گوید: خدمت حضرت رضا (علیه السّلام) رسیدم، جلو آن جناب خرماى برنى[۱۱۰] بود که با کمال اشتها مشغول خوردن بود. فرمود: سلیمان بیا بخور، من جلو رفته خوردم، عرض کردم: فدایت شوم، چنین مى‏بینم که خیلى با علاقه از این خرما می خورى، فرمود: آرى، خرما را دوست دارم. عرض کردم چرا؟ فرمود: زیرا پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله) خرما را دوست می­داشت، امیر المؤمنین (علیه السلام) نیز به خرما علاقه داشت، امام حسن و امام حسین (علیهما السلام) نیز همین طور بودند. حضرت زین العابدین، حضرت باقر، حضرت صادق و پدرم موسى بن جعفر (علیهم السلام) هم به خرما علاقه داشتند. من هم به خرما علاقه دارم، شیعیان ما نیز خرما را دوست می دارند؛ چون آنها از سرشت ما آفریده شده‏اند، ولى دشمنان ما علاقه به شراب دارند … .[۱۱۱]

۳٫ خواب حضرت:

حضرت رضا (علیه السلام) شب‏ها کمتر به خواب مى‏رفت و بسیارى از شب را بیدار بود. بعضى از شب‏ها را از اول شب تا صبح بیدار می ماند.[۱۱۲]

معمر بن خلاد می­گوید: حضرت رضا (علیه السلام) دنبال من فرستادند که با تو کارى دارم، خدمت آن حضرت رسیدم، فرمودند: اکنون برگرد و فردا بعد از طلوع آفتاب نزد من بیا؛ زیرا من بعد از خواندن نماز فجر می خوابم.[۱۱۳]

۴٫ بوی خوش و خضاب امام رضا:

معمر بن خلاد گفت: حضرت رضا (علیه السّلام) به من دستور داد برایش روغنى تهیه کنم که در آن مشک و عنبر باشد و به من فرمود که آیه الکرسى و سوره ام الکتاب و معوذتین (دو قل اعوذ) و آیاتى که براى حفظ از شیطان خوب است، در کاغذى بنویسم و آن را بین شیشه و جعبه آن قرار دهم. این کار را کردم بعد که خدمتش رسیدم، محاسن خود را عطرآگین کرد و من تماشا می کردم.[۱۱۴]

از یکی از کنیزان امام رضا (علیه السلام) نقل شده که آن حضرت به عود هندى بخور مى‏کرد و بعد از آن گلاب و مشک به کار مى‏برد.[۱۱۵]

حسن بن جهم گفت: حضرت رضا (علیه السّلام) از منزل خارج شد، بوى خوش بخور از آن جناب ساطع بود.[۱۱۶]

از همین راوی نقل شده است: خدمت ابو الحسن علی بن موسى الرضا (علیه السّلام) رسیدم در حالی که آن حضرت با رنگ سیاه خضاب کرده بود. به آن حضرت عرض کردم: می بینم که با رنگ سیاه خضاب فرمودی. فرمود: خضاب کردن پاداش دارد. خضاب و آراستن (مرد)، از چیزهایی است که خداوند متعال به سبب آن، به عفت زن ها می افزاید و همانا زنانی، عفت را ترک کردند؛ بدین جهت که مردانشان خود را برای آنها نیاراستند… .[۱۱۷]

۵٫ مسواک زدن حضرت:

معمر بن خلاد روایت می کند که حضرت رضا (علیه السلام) هنگامى که در خراسان بودند، وقتی نماز صبح را ادا می کردند، در سجاده خود مى‏نشستند تا آن گاه که آفتاب طلوع می کرد، بعد براى آن جناب یک کیسه سر بسته که در آن تعدادى مسواک قرار داشت حاضر می کردند، و ایشان با آنها مسواک می کرد. بعد از این کندر[۱۱۸] مى‏آوردند و آن را مصرف می فرمود… .[۱۱۹]

سیره اخلاقی امام رضا (علیه السلام)

یکی از ابعاد مهم زندگی امام رضا (علیه السلام)، بُعد اخلاق و رفتارهای ایشان است. خصوصیات اخلاقی و فضایل وجودی آن حضرت، به گونه‌ای بود که حتی دشمنان خویش را نیز شیفته و مجذوب خود کرده بود. آن جناب با مردم در نهایت ادب، تواضع و مهربانی رفتار می‌کرد و هیچ‌گاه خود را از مردم جدا نمی‌نمود. در ذیل به گوشه­ای از ویژگی های عالی انسانی آن حضرت اشاره می شود:

۱٫ احسان و بخشش:

معمر بن خلاد می گوید: ریان بن صلت گفت: از حضرت رضا (علیه السلام) براى من اذن بگیرید تا خدمت او برسم و سلام عرض کنم، من دوست دارم ایشان از جامه مخصوص خود مرا بپوشاند، و از دراهمى که به نام وى سکه زده‏اند به من مرحمت کند. من خدمت حضرت رسیدم، وى ابتدا فرمود: ریان بن صلت می خواهد نزد ما بیاید و از ما لباس و دراهم بگیرد، من اذن ورود به وى دادم، او هم خدمت آن جناب رسید و از وى لباس و دراهم گرفت.[۱۲۰]

یسع بن حمزه می‌گوید: در مجلس امام رضا (علیه‌السلام) مشغول گفت­وگو بودیم که مردی وارد شد و گفت: سلام بر تو ای فرزند پیامبر خدا! من مردی از دوستان شما هستم. اکنون از زیارت خانه خدا بازگشته‌ام و چیزی که بتوانم با آن خود را به خانه برسانم ندارم، مرا به دیارم بفرست، من دارای نعمت و دولت هستم و مستحق صدقه نیستم. آن چه به من ببخشی از سوی شما صدقه خواهم داد. امام از او خواست بنشیند. بعد از پایان جلسه حضرت به خانه رفت و لحظاتی بعد در را بست، سپس دستش را از بالای در بیرون آورد و پرسید آن مرد خراسانی کجا است؟ مرد پاسخ داد: این جا هستم. امام فرمود: این دویست دینار را بگیر و با آن هزینه سفرت را تأمین کن. یکی از یاران حضرت پرسید: فدایت شوم به او مهربانی کردی و چهره پنهان ساختی؟!

حضرت فرمود: چون نیازش را برآوردم، نخواستم خواری خواهش را در چهره اش ببینم. آیا این حدیث پیامبر خدا (صلی‌ الله ‌علیه‌ و ‌آله) را نشنیده ای که فرمود: کار نیکی که پنهان انجام شود، برابر هفتاد حج است و… .[۱۲۱]

۲٫ زهد:

یک نمونه از فضایل امام رضا (علیه السّلام) این است که آن حضرت از دنیا چشم پوشیده و از لذایذ و تزیینات آن روى گردانده بود. راویان مى‏گویند که امام رضا (علیه السّلام) لباسى ابریشمى به تن داشت. سفیان ثورى امام را دید و او را براى پوشیدن چنین جامه‏اى سرزنش کرد و گفت: فکر مى‏کنم بهتر است لباسى ارزان‏تر از این بپوشى. امام در جواب، به آرامى دست او را گرفت و بر آستین خود نهاد تا آن را لمس کند. در این هنگام سفیان لباس خشن را در زیر لباس ابریشمى امام‏ احساس نمود، سپس فرمود: اى سفیان، ابریشم براى مردم و لباس خشن براى خدا است.[۱۲۲] تمام راویان متفق القولند که وقتى آن حضرت ولیعهد مأمون شد، هیچ توجهى به جنبه قدرت و عظمت آن نداشت و از آن چه مردم در برابر سلطان به آن رغبت نشان مى‏دهند، کراهت داشت.[۱۲۳]

۳٫ تواضع:

الف. مردی از اهالی بلخ می‌گوید: در سفر خراسان با امام رضا (علیه السلام) همراه بودم. روزی سفره گسترده بودند و امام همه خدمتگزاران حتی سیاهان را بر آن سفره نشاند تا همراه ایشان غذا بخورند. من به امام عرض کردم: فدایت شوم بهتر است اینان بر سفره‌ای جداگانه بنشینند، امام فرمود: «ساکت باش، پروردگار همه یکی است، پدر و مادر همه یکی است و پاداش هم به اعمال است».[۱۲۴]

ب. یاسر خادم می‌گوید: «امام رضا (علیه السلام) به ما فرموده بود: اگر بالای سرتان ایستادم (و شما را برای کاری طلبیدم) و شما مشغول غذا خوردن بودید، برنخیزید، تا غذایتان تمام شود؛ به همین جهت بسیار اتفاق می‌افتاد که امام برخی از ما را صدا می‌کرد و در پاسخ او می‌گفتند: به غذا خوردن مشغول هستند و آن حضرت می‌فرمود: بگذارید غذایشان تمام شود».[۱۲۵]

ج. حضرت رضا (علیه السلام) وارد حمام شد. شخصى گفت: مرا دلّاکى کن. حضرت شروع کرد به کیسه کشیدن او، در این بین، اطرافیان، آن جناب را شناختند. آن مرد (تا امام را شناخت) شروع کرد به عذرخواهى کردن، ولى امام (علیه السّلام) در ضمن این که از او دلجویی می نمود، او را کیسه می کشید.[۱۲۶]

۴٫ تقوا:

محمّد بن موسى بن نصر رازى گفت: از پدرم شنیدم می گفت: که مردى به حضرت رضا (علیه السّلام) عرض کرد: قسم به خدا بر روى زمین، کسى از نظر نژاد بهتر از شما نیست. فرمود: تقوا و پرهیزکارى آنها را به این مقام رسانده و اطاعت و بندگى موجب مقام آنها شده. دیگرى عرض کرد: به خدا تو از تمام مردم بهترى. فرمود: این قسم را نخور، بهتر از من کسى است که پرهیزکارتر از من باشد و از خدا بیشتر اطاعت کند. به خدا قسم این آیه نسخ نشده: «وَ جَعَلْناکمْ شُعُوباً وَ قَبائِلَ لِتَعارَفُوا إِنَّ أَکرَمَکمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقاکمْ‏؛[۱۲۷] و شما را تیره­ها و قبیله‏ها قرار دادیم تا یکدیگر را بشناسید، (اینها ملاک امتیاز نیست)، گرامى‏ترین شما نزد خداوند با تقواترین شما است. خداوند دانا و آگاه است!».[۱۲۸]

۵٫ مهمان نوازی:

شبی امام مهمان داشت، در میان صحبت، چراغ ایرادی پیدا کرد، مهمان، دست پیش آورد تا چراغ را درست کند، امّا امام نگذاشت و خود این کار را انجام داد و فرمود: ما گروهی هستیم که مهمانان خود را به کار نمی‌گیریم.[۱۲۹]

بزنطى روایت نموده: حضرت رضا (علیه السّلام) مرکبى برایم فرستاد که نزد او بروم، من سوار شده بر آن حضرت وارد شدم و تا پاسى از شب نزد او ماندم، چون امام خواست برخیزد به من فرمود: فکر نمی­کنم در این موقع بتوانى به مدینه باز گردى، عرض کردم: آرى فدایت شوم. فرمود: امشب را نزد ما بمان و صبح به یارى خداى -عزّ و جلّ- حرکت کن. عرضه داشتم: -فدایت شوم- مانعى ندارد همین کار را مى‏کنم حضرت به کنیزش فرمود: بستر خواب مرا براى وى بگستر، و ملحفه مرا که در زیر آن می خوابم بر آن بستر بیفکن، و مخدّه و بالش مرا زیر سر او بگذار… .[۱۳۰]

۶٫ ادب در گفتار و کردار:

یکی از یاران امام (علیه السّلام) می‌گوید: «هیچ گاه ندیدم که امام رضا (علیه السلام) در سخن بر کسی جفا ورزد و نیز ندیدم که سخن کسی را پیش از تمام شدن قطع کند. هرگز نیازمندی را که می‌توانست نیازش را برآورده سازد ردّ نمی‌کرد. در حضور دیگری پایش را دراز نمی‌فرمود. هرگز ندیدم به کسی از خدمتکارانش بدگویی کند. خنده او قهقهه نبود، بلکه تبسم می‌فرمود …».[۱۳۱]

معمر بن خلاد از حضرت رضا (علیه السلام) روایت کرده که آن جناب فرمود: هر گاه با مردى در حضور او خواستى سخن بگویى او را با کُنیه مخاطب قرار بده و هر گاه خواستى از کسى که غایب است سخن بگویى او را با نامش عنوان کن.[۱۳۲]

۷٫ رعایت حقوق دیگران:

یکی از یاران امام رضا (علیه السلام) می‌گوید: «روزی همراه امام به خانه ایشان رفتم. غلامان حضرت مشغول بنایی بودند. امام در میان آنها غریبه‌ای دید و پرسید: این کیست؟ عرض کردند: به ما کمک می‌کند و به او دستمزدی خواهیم داد. امام فرمود: مزدش را تعیین کرده‌اید؟ گفتند: نه، هر چه بدهیم می‌پذیرد. امام برآشفت و به من فرمود: من بارها به اینها گفته‌ام که هیچ­کس را نیاورید مگر آن که قبلاً مزدش را تعیین کنید و قرارداد ببندید. کسی که بدون قرارداد و تعیین مزد، کاری انجام می‌دهد، اگر سه برابر مزدش را بدهی باز گمان می‌کند مزدش را کم داده‌ای، ولی اگر قرارداد ببندی و به مقدار معین شده بپردازی، از تو خشنود خواهد بود که طبق قرار عمل کرده‌ای و در این صورت اگر بیش از مقدار تعیین شده چیزی به او بدهی، هر چند کم و ناچیز باشد، می‌فهمد که بیشتر پرداخته‌ای و سپاسگزار خواهد بود».[۱۳۳]

۸٫ نهی از اسراف:

نادر خادم حضرت می‌گوید: «روزی خدمتکاران میوه‌ای می‌خوردند. آنها میوه را به تمامی نخورده و باقی آن را دور ریختند. حضرت رضا (علیه السلام) به آنها فرمود: سبحان الله، اگر شما از آن بی‌نیاز هستید، آن را به کسانی که بدان نیازمندند بدهید».[۱۳۴]

۹٫ عفو و حلم:

صفوان می گوید: براى محمد بن خالد از حضرت رضا (علیه السلام) اذن ورود خواستم و به آن جناب اطلاع دادم که وى به امامت شما اعتقادى ندارد و لیکن او در نظر دارد با ملاقات شما از عقیده خود دست بردارد و به امامت شما معتقد گردد.

حضرت رضا (علیه السلام) فرمود: او را نزد من بیاورید، محمد بن خالد خدمت آن حضرت رسید و عرض کرد: قربانت گردم، من از حدّ خود تجاوز کردم و به جان خود ستم روا داشتم، و بعضى گمان می کردند که محمد بن خالد از حضرت رضا (علیه السلام) عیب‏جویى مى کند و سخن هاى ناروا می گوید. وى گفت: من از آن چه گفته‏ام استغفار می کنم، و دوست دارم عذر مرا قبول‏ کنى، و از آن چه در باره من شنیده‏اى درگذرى. حضرت رضا (علیه السلام) فرمود: آرى مى‏پذیرم و از گذشته‏هاى تو چشم‏پوشى می کنم، و اگر از لغزش هاى تو در نگذرم، گفته ‏هاى صفوان و یاران وى باطل خواهد شد، و گفته‏ هاى مخالفان اینها مورد تصدیق قرار خواهد گرفت. خداوند متعال به پیغمبرش فرمود: به (برکت) رحمت الهى، در برابر آنان‏ (مردم‏) نرم (و مهربان) شدى! و اگر خشن و سنگدل بودى، از اطراف تو، پراکنده مى‏شدند. پس آنها را ببخش و براى آنها آمرزش بطلب! و در کارها، با آنان مشورت کن!». [۱۳۵]

محمد بن خالد از وضع پدرش موسى بن جعفر (علیهما السلام) از آن حضرت سؤالاتى کرد و آن جناب فرمود: پدرم رحلت نموده، و سپس براى محمد بن خالد طلب آمرزش کرد.[۱۳۶]

فضائل امام رضا (علیه السلام) از دیدگاه اهل سنت

امام رضا (علیه السلام)، حقیقتی نورانی است که انوار درخشان شخصیت و دانش او، نه تنها مکتب شیعه را نورانی نموده، بلکه شعاع نورش، سایر فرق و مذاهب اهل سنت را نیز فراگرفته، به گونه ای که آنان را به بیان سخنانی در ستایش و مدح آن حضرت وادار کرده است. با جست­وجو و مطالعه و بررسی مهم­ترین کتاب های اهل سنت، به این مطالب می‌توان دست یافت. البته در این متون، جایگاه حقیقی عالم آل محمد (صلی الله علیه و آله) تبیین نشده است، ولی هریک با نگاهی خاص و بیانی متفاوت، بر عظمت شخصیت حضرت رضا (علیه السلام) اعتراف کرده اندکه به پاره ای از آنها اشاره می شود:

۱٫ محمد بن طلحه شافعی (۶۵۲ق): «سخن درباره امیرالمؤمنین علی و زین العابدین علی، گذشت و ایشان علی الرضا (علیهم السلام)، سومین آنها است. کسی که در شخصیت ایشان تأمل کند، درمی­یابد که علی بن موسی، وارث امیرالمؤمنین علی و زین العابدین علی است و حکم می کند که ایشان سومین علی است. ایمان و جایگاه و منزلت ایشان و فراوانی اصحاب ایشان، باعث شد تا مأمون وی را در امور حکومت شریک کند و ولایتعهدی را به ایشان بسپارد…».[۱۳۷]

۲٫ ابن صبّاغ مالکی (۸۵۵ق) به نقل از بعضی از اهل علم می­گوید: «علی بن موسی الرضا (علیهما السلام) دارای والاترین و وافرترین فضایل و کرامات و برخوردار از برترین اخلاق و صورت و سیرت است که از پدرانش به ارث برده است…».[۱۳۸]

۳٫ فضل الله بن روزبهان خنجى اصفهانى‏ (۹۲۷ق‏):

یکى از عالمان اهل سنت قرن دهم هجرى، «فضل الله بن روزبهان خنجى» است که کتاب «وسیله الخادم الى المخدوم» را در شرح صلوات بر چهارده معصوم نوشته است. «خنجى»، انگیزه تألیف کتابش را حوادث ناگوار و پریشانى و غربت پیش آمده در اصفهان، پس از ظهور دولت صفوى مى داند و به دنبال یافتن ملجأ و پناهگاهى معنوى است که به اهل بیت (علیهم السلام) توجه مى کند و در مدح و توسل به آنان، صلواتى را انشاء مى کند. این صلوات کوتاه، مشتمل بر مناقب و احوال آن بزرگان است و خنجى به فکر توضیح و شرح فارسى آن صلوات نیز بر آمده و کتاب وسیله الخادم را مى نویسد. وى پس از بیان فقره اى کوتاه از صلواتیه خود، به شرح آن قسمت پرداخته و به مناسبت آن شرحى از زندگى یا فضائل امام مورد نظر را آورده است که صلوات به آن اشاره دارد. در قسمت مربوط به امام رضا (علیه السلام)، آن حضرت را این‌چنین می ستاید:

«اللّهم و صلّ و سلّم على الإمام الثّامن‏؛ خدایا درود و صلوات و سلام بر امام هشتم بفرست…، آن حضرت، بی تردید، امام به حق است، و مناقب و فضایل آن حضرت را نهایتى نیست، و در میان امامان (علیهم السلام)، ایشان را اختصاص تمام به بیشتر انواع علوم غریبه و آثار عجیبه است، تا به غایتى که در بعضى روایات آمده. در حدیث دوازده امام که حضرت پیغمبر (صلّى اللّه علیه و آله) فرمود: ثامنهم قائمهم؛ هشتمین ایشان قائم ایشان خواهد بود؛ زیرا که کلمات و مناقب و فضایل آن حضرت بسیار ظاهر و مشهور و معروف بوده و همه طوایف امّت از عرفا و علما و حکما از علوم آن حضرت بهره مى‏برده‏اند و آثار امامت و وراثت نبوت و وصایت در آن حضرت ظاهر بوده است.

السّید الحسان السّند البرهان حجّه اللّه على الإنس و الجانّ‏؛ آن حضرت مهتر نیکوخصال و نیکوکار نیکوسیرت است، و این اشارت است بدان که آن حضرت جامع انواع محاسن صورى و معنوى و مکارم خُلقى و خَلقى بود و گویا نیکویى، صفت ذات او است و احسان، صناعت و پیشه او و آن حضرت سند و برهانی است که بر مردمان به جهت اظهار حق قائم گشته، و آن حضرت حجّت خداى تعالى بر انس و جن است…».[۱۳۹]

۴٫ جمال‏الدین‏ عبدالله بن محمد عامر شبراوی شافعی (۱۱۷۲ق): «هشتمین امام، علی الرضا (رضى اللّه عنه) است که کریم و جلیل و دارای هیبت و وقار بود…».[۱۴۰]

سیره عبادی امام رضا (علیه السلام)

یکى از برجسته‏ترین فضایل امام رضا (علیه السّلام)، سیره عبادی آن حضرت در طول حیات مبارکش است.

این فضیلت چنان در زندگی آن حضرت مشهود بود که وقتی مأمون، رجاء بن ابى ضحّاک را براى آوردن امام به خراسان، به مدینه فرستاد و او از مدینه تا مرو همراه آن حضرت بود، وی درباره عبادت امام رضا (علیه السّلام) چنین روایت مى‏کند: «به خدا سوگند، من هرگز کسى را باتقوا‏تر از ایشان ندیدم. در همه حال به یاد پروردگار بود و ترس او از خدا از همه بیشتر بود. سپس شروع می کند به ذکر تمام جزئیات عبادت آن حضرت از نماز و سجده و اذکار و روزه و …».[۱۴۱]

سیره عبادی امام رضا (علیه السّلام) را می توان در چند فراز، مطرح کرد:

۱٫ نماز:

عبد السّلام بن صالح هروى روایت می­گوید: من در سرخس به درِ خانه‏اى که علىّ بن موسى (علیهما السّلام) را در آن محدود کرده بودند رفتم، از نگهبان درخواست ملاقات کردم، گفت: ممکن نیست. پرسیدم چرا؟ گفت: براى این که ایشان در شبانه روز هزار رکعت نماز مى‏خواند و تنها ساعتى در اوّل روز، قبل از زوال و هنگام زردى آفتاب، نماز نمى‏گزارد، ولى از جاى خود حرکت نمى‏کند و مشغول ذکر است و با خداى خود مناجات مى‏کند. عبد السّلام گفت: من از وی خواستم که براى من در همین اوقات، اذن ملاقات بگیرد که من نزد ایشان شرفیاب شوم. نگهبان اذن گرفت و من به خدمت آن حضرت رفتم در حالی که ایشان در جایگاه نماز خویش نشسته و به فکر فرو رفته بود… .[۱۴۲]

از منظر حضرت رضا (علیه‌السلام) هیچ عملی برتر و با ارزش­تر از نماز نیست؛ لذا آن را در اول وقت اقامه می‌فرمود.

ابراهیم بن موسى مى‏گوید: امام رضا (علیه السّلام)… براى بدرقه عدّه‏اى از طالبیین[۱۴۳] بیرون آمد. در این هنگام وقت نماز فرا رسید و حضرت، به سوى قصرى که در آن جا بود، روانه شد و در زیر درختى نزدیک آن قصر نشست و من هم با او بودم و غیر از ما کسى نبود. امام رو به من کرد و فرمود: اذان بگو. گفتم: اجازه مى‏دهید همراهان ما نیز بیایند؟ فرمود: خدا تو را بیامرزد، نماز اوّل وقت را بدون عذر تأخیر نینداز و همیشه اوّل وقت، نماز را بپادار. برخاستم، اذان گفتم و نماز خواندیم… .[۱۴۴]

امام هشتم (علیه‌السلام) به هیچ قیمتی فضیلت نماز اول وقت را از دست نمی‌داد، حتی در مهم­ترین جلسات سیاسی و علمی، به نماز اول وقت اهمیّت می‌داد. نقل شده است: به دستور مأمون، دانشمندان برجسته از فرقه‌های گوناگون در مجالس مناظره حاضر می‌شدند و امام رضا (علیه‌السلام) با آنها بحث و مناظره می‌کرد. در یکی از این مجالس،[۱۴۵] «عمران صابئی» که از دانشمندان بزرگ فرقه صابئی[۱۴۶] بود، حاضر شد و درباره توحید با امام رضا (علیه‌السلام) وارد گفت­وگو گردید. در آن جلسه امام سؤال های او را با حوصله، متانت و استدلال های قطعی پاسخ داد و او را به سوی توحید متمایل کرد. هنگامی که بحث و مناظره به اوج خود رسیده بود، حضرت رضا (علیه‌السلام) احساس کرد که وقت اذان ظهر و هنگام نماز است، بنابراین به مأمون فرمود: وقت نماز فرا رسیده است.

عمران صابئی که به حقایقی دست یافته و از دریای دانش سرشار امام هشتم بهره هایی برده بود با التماس گفت: آقای من! گفت­وگو و پاسخ های خویش را قطع مکن، زیرا دل من آماده پذیرش سخنان شما است، امّا آن حضرت تحت تأثیر سخنان عاطفی و احساس برانگیز او قرار نگرفت و فرمود: عیبی ندارد نماز را می‌خوانیم و دوباره به گفت­وگو ادامه خواهیم داد. در این حال امام و همراهان به اقامه نماز مشغول شدند. حضرت بعد از اقامه نماز دوباره به گفت­وگو ادامه داد و پاسخ­های روشن گرانه خویش را ارائه نمود.[۱۴۷]

۲٫ سجده:

یکی از کنیزان امام رضا (علیه السلام) در توصیف حضرت می گوید: امام رضا (علیه السلام) نماز صبح را در اول وقت ادا مى‏کرد. سپس سر خود را بر سجده می گذاشت و تا هنگامى که آفتاب بلند می شد سر مبارک خود را از سجده برنمی داشت.[۱۴۸]

تمیم بن عبد اللَّه قرشى از ابو الصّلت هروى نقل می کند که وقتى که علىّ بن موسى الرضا (علیهما السّلام) (در راه خروج از نیشابور به سوى طوس) به جانب مأمون رهسپار شد،… به خانه حمید بن قحطبه وارد شد و به بقعه‏اى که قبر هارون در آن جا بود رفت، و با دست مبارکش بر کنار قبر هارون خطّى کشید و فرمود: این مکان محلّ قبر من است، و در این جا دفن خواهم شد،… سپس رو به قبله کرده و چند رکعت نماز خواند و دعاهایى کرد و چون از دعا فارغ شد به سجده رفت و سجده را بسیار طول داد، و من شمردم که پانصد بار در آن سجده خدا را تسبیح کرد، سپس برخاست.[۱۴۹]

۳٫ قرآن:

ابو على بیهقىّ از ابراهیم بن عبّاس نقل نموده که گفت: «… مأمون با سؤال از هر چیز، امام رضا (علیه السلام) را مرتّب امتحان مى‏کرد و آن حضرت پاسخ می داد، و تمام گفتار و جواب­ها و شواهد را از قرآن استخراج می‌نمود ، و هر سه شبانه روزى یک قرآن ختم مى‏کرد، و می فرمود: اگر بخواهم به کمتر از این زمان هم ختم کنم می­توانم، ولی به هیچ آیه‏اى نمی گذرم مگر این که در آن مى‏اندیشم که مراد چیست و در چه موردى نازل شده و زمان نزولش چه وقتى بوده است، از این جهت است که سه شبانه روز طول مى‏کشد.[۱۵۰]

امام رضا (علیه‌السلام) شب­ها هنگام خوابیدن، در بستر خویش زیاد قرآن می‌خواند و چون به آیه ای می‌رسید که در آن یادی از بهشت یا جهنم شده است، می‌گریست و از خداوند بهشت می‌طلبید و از دوزخ به خداوند پناه می‌برد.[۱۵۱] همچنین درباره اوصاف قرآن سخنان گهرباری از ایشان به یادگار مانده است که هر خواننده را به فکر و اندیشه در این کتاب وا می‌دارد.[۱۵۲]

۴٫ روزه:

ابراهیم بن عباس‏ روایت نموده است: … حضرت رضا (علیه السلام) بسیار روزه می گرفت و روزه اول و وسط و آخر ماه از وى ترک نمی شد، و می‌فرمود: روزه داشتن در این سه روز، «صوم الدهر» است؛ یعنی مانند این است که انسان همیشه روزه دارد.[۱۵۳]

رجاء بن ابى ضحّاک نقل می کند: «…آن حضرت اگر در شهرى ده روز اقامت می فرمود، روزه می گرفت و افطار نمى‏نمود (یعنی این مدت را بدون روزه نمی گذراند)، و چون شب می شد پیش از آن که افطار کند، ابتدا به نماز مغرب می پرداخت…».[۱۵۴]

دعا در زندگی امام رضا (علیه السلام)

یکى دیگر از مظاهر زندگى عبادی و روحانى امام رضا (علیه السّلام)، «دعا» است. آن حضرت نقش ویژه­ای برای دعا در زندگی قائل بود و انس خاصی با آن داشت؛ چرا که در دعا و تضرّع سودى معنوى یافته بود که هیچ سودى با آن برابرى نمى‏کرد.[۱۵۵]

امام رضا (علیه السّلام)، درباره اهمیت دعا و شرایط آن و آسیب شناسی آن، فرمایشاتی دارند که در ذیل به برخی از آنها اشاره می شود:

دعا سلاح پیامبران‏:

امام رضا (علیه السّلام) از دعا به مثابه یک سلاح و حربه (در برابر دشمنان درونی و بیرونی) استفاده مى‏نمود و به اصحابش مکرر توصیه مى‏فرمود: به سلاح پیامبران متصل و متوسل شوید. از ایشان پرسیدند: سلاح پیامبران چیست؟ امام در پاسخ فرمود: دعا.[۱۵۶]

دعاى مخفى:‏

امام رضا (علیه السّلام) به اصحابش توصیه مى‏کرد که دعاهاى خود را مخفى کنند و درخواست خود را به مولای خود محرمانه بگویند تا کسى از آن باخبر نگردد. آن حضرت در این باره فرموده است: «دعاى مخفى یک بنده برابر با ۷۰ دعاى آشکار است».[۱۵۷]

کندى اجابت دعا:

احمد بن محمد بن ابى نصر مى‏گوید: به ابو الحسن على بن موسى الرضا (علیهما السلام) عرض کردم: فدایت گردم، من چندین و چند سال قبل، تقاضایى از خدا کردم و از تأخیر اجابتش در دلم شبهه و نگرانى پدید آمده است. حضرت در جوابم فرمود: اى احمد، بر حذر باش از این که شیطان راهى در (دل‏) تو باز کند تا تو را از رحمت خدا مأیوس سازد. همانا ابو جعفر (امام باقر علیه السّلام) مى‏فرمود: هنگامى که مؤمن حاجت خود را از خدا طلب مى‏کند، خداى متعال آن را عطا مى‏فرماید، امّا پاسخ وى را به خاطر عشق به صداى او و شنیدن ناله­‏هایش به تعویق مى‏اندازد. سپس فرمود: آن چه خداى تبارک و تعالى در این دنیا دیرتر به مؤمن بدهد، بهتر از آن است که زودتر عطا فرماید. مگر این دنیا چه ارزشى دارد؟.

ابو جعفر (علیه السّلام) مى‏فرمود: دعاى مؤمنان در حال رفاه و آسایش باید همانند دعایشان در حال سختى و گرفتارى باشد. مؤمن نباید نگران این باشد که چه موقع به خواسته خود مى‏رسد و از دعا کردن خسته نشود؛ زیرا دعا جایگاه بزرگی در پیشگاه الهی دارد، پس صبر پیشه کن و در طلب حلال باش و پیوند خویشى را محکم نما و از نشان دادن دشمنى آشکار با مردم بر حذر باش؛ زیرا ما خاندان پیامبر (صلی الله علیه و آله)، مى‏پیوندیم به کسى که از ما بریده است و خوبى مى‏کنیم به کسى که به ما بدى کرده است؛ از این رو به خدا سوگند، نتیجه آن را خوب مى‏بینیم. همانا صاحب نعمت در این دنیا، اگر هر چه که درخواست کند به او بدهند، به همان قناعت نکند و دنبال جز آن چه خواسته برود و آن را هم بخواهد و (در نتیجه) نعمت خدا در چشم او خوار و کوچک می شود و از هیچ چیز سیر نشود. هنگامى که نعمت هاى انسان زیاد شد، او در خطر است؛ زیرا وظایفى بر او واجب مى‏شود و از این طریق آزمایش شده و مورد امتحان الهى قرار مى‏گیرد.

به من بگو که اگر من بعضى از کلمات را به تو بگویم به آنها اعتماد مى‏کنى؟ احمد پاسخ داد: فدایت گردم، اگر من به شما اعتماد نکنم، به چه کسى اعتماد کنم؟ تو حجّت خدا بر مخلوقاتش هستى. امام پاسخ داد: بنابراین باید بیشتر به خدا اعتماد داشته باشی؛ زیرا خدا به تو وعده اجابت داده است. آیا خداى تبارک و تعالى نفرموده است: «و چون بندگانم درباره من از تو سؤال کنند، من مطمئناً به آنان خیلى نزدیکم. من دعاى آنها را پاسخ مى‏دهم، وقتى آنها مرا بخوانند»؟[۱۵۸]، آیا او نفرموده است: «از رحمت خدا مأیوس نباشید»؟[۱۵۹] و آیا او نفرموده است: «خدا وعده کرده است که شما را مورد عفو و بخشش قرار دهد»؟[۱۶۰] بنابراین باید به خدا بیش از هر کس دیگرى اعتماد داشته باشى و در دل خود جز خوبى راه ندهید، همانا شما آمرزیده‏اید.[۱۶۱]

بعضى از دعاهاى امام رضا (علیه السلام)

۱٫ دعاى طلب امنیت و ایمان:

« یَا مَنْ دَلَّنِی عَلَى نَفْسِهِ وَ ذَلَّلَ قَلْبِی بِتَصْدِیقِهِ أَسْأَلُکَ الْأَمْنَ وَ الْإِیمَانَ فِی الدُّنْیَا وَ الْآخِرَهِ».[۱۶۲]

۲٫ دعای طلب هدایت:

اللَّهُمَّ أَعْطِنِی الْهُدَى وَ ثَبِّتْنِی عَلَیْهِ وَ احْشُرْنِی عَلَیْهِ آمِناً أَمْنَ مَنْ لَا خَوْفٌ عَلَیْهِ وَ لَا حُزْنٌ وَ لَا جَزَعٌ إِنَّکَ أَهْلُ التَّقْوى‏ وَ أَهْلُ الْمَغْفِرَه».[۱۶۳]

۳٫ دعا در سختی ها و حوائج:

یونس بن بکیر نقل نموده که از مولاى خود حضرت امام رضا (علیه السلام) درخواست نمودم: به من دعایى تعلیم نمایید که آن را در سختی­ها بخوانم. آن حضرت به من فرمود که آن چه را که براى تو مى‏نویسم محافظت کن و آن را در هر سختى بخوان که حاجت تو برآورده مى‏شود و آن چه را که آرزو نمایى، به تو عطا مى‏شود. پس براى من این دعا را نوشتند: ‏بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ اللَّهُمَّ إِنَّ ذُنُوبِی وَ کَثْرَتَهَا قَدْ أَخْلَقَتْ وَجْهِی عِنْدَکَ وَ حَجَبَتْنِی عَنِ اسْتِیهَالِ رَحْمَتِکَ وَ بَاعَدَتْنِی عَنِ اسْتِیجَابِ مَغْفِرَتِکَ و…».[۱۶۴]

اینها بعضى از دعاهایى است که بخشی از زندگى روحانى و عبادی امام (علیه السلام) را تبیین مى‏نماید. آن حضرت با خداوند متعال راز و نیاز داشت و خود را وقف خدا نموده بود.

حرز[۱۶۵] امام رضا (علیه السلام)

امام (علیه السّلام) از این دعاى شریف به عنوان یکی از حرزهای خود، استفاده مى‏فرمود:

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ یَا مَنْ لَا شَبِیهَ لَهُ وَ لَا مِثَالَ لَهُ أَنْتَ اللَّهُ لَا إِلَهَ إِلَّا أَنْتَ وَ لَا خَالِقَ إِلَّا أَنْتَ تُفْنِی الْمَخْلُوقِینَ وَ تَبْقَى أَنْتَ حَلُمْتَ عَمَّنْ عَصَاکَ‏ وَ فِی الْمَغْفِرَهِ رِضَاک‏.[۱۶۶]

سیره اجتماعی امام رضا (علیه السلام)

سیره اجتماعی امام رضا (علیه السلام)، بیانگر سنت و روش آن حضرت در جامعه و زندگی اجتماعی با مردم است. در ذیل به نمونه هایی از این سیره اشاره می شود:

۱٫ عیادت بیمار:

سلیمان بن جعفر نقل نموده است: علی بن عبید اللَّه بن حسین بن علی بن حسین بن علی بن ابى طالب (علیهم السّلام) به من گفت: خیلى میل دارم خدمت حضرت رضا (علیه السلام) برسم و سلام عرض کنم. گفتم: چرا نمی­روى؟ گفت: جلال و هیبت  آن حضرت، مرا از این کار بازداشته است.

اتفاقا حضرت رضا (علیه السّلام) مختصر کسالتى پیدا کرد، مردم به عیادتش رفتند. من با علی بن عبید اللَّه ملاقات نموده و به او گفتم: آن موقعى که انتظار داشتى فرا رسید، حضرت رضا (علیه السلام) بیمار است و مردم به دیدنش می­روند، اگر مایلى خدمتش برسى امروز موقع آن است. او (نیز) براى عیادت به منزل آن جناب رفت. همین که امام (علیه السلام) او را دید، خیلى محبت کرد و بسیار به او احترام نمود و مقامش را گرامى داشت. علی بن عبید اللَّه از این همه لطف امام خیلى خوشحال شد.

بعد از مدتى علی بن عبید اللَّه بیمار شد. حضرت رضا (علیه السلام) به دیدن او رفت. من نیز در خدمتش بودم، آن حضرت آن قدر نشست تا همه مردم رفتند. وقتی خارج شدیم، کنیز من گفت: همسر علی بن عبید اللَّه، ام سلمه، از پشت پرده متوجه حضرت رضا (علیه السلام) بود، همین که آن جناب خارج شد، خودش را به جایى که امام نشسته بود، انداخت و آن جا را بوسیده و بدن خود را به آن می مالید.

سلیمان گفت: وقتى علی بن عبید اللَّه را دیدم، کار همسرش ام سلمه را برایم نقل کرد، من نیز به حضرت رضا (علیه السلام) جریان را عرض کردم، فرمود: سلیمان! علی بن عبید اللَّه و همسرش و فرزندش اهل بهشت هستند. ای سلیمان، وقتی خداوند اولاد فاطمه‏ زهرا و علی (علیهما السّلام) را عارف به مقام امام نماید، مثل سایر مردم نیستند.[۱۶۷]

۲٫ تشییع جنازه:

موسى بن سیّار می گوید: من در خدمت حضرت رضا (علیه السّلام) بودم. در حالی که آن حضرت به دیوارهاى شهر طوس‏ نزدیک شده بود، (در این حال) سر و صدایى شنیدم، از پى آن صدا رفتم، دیدم جنازه‏اى است. همین که چشمم به جنازه افتاد، دیدم حضرت رضا (علیه السّلام) پاى از رکاب خارج نموده پیاده شد و به طرف جنازه آمد، آن را بلند کرد و چنان به آن جنازه چسبید، مانند بره‏اى که به مادرش بچسبد. بعد به من فرمود: موسى بن سیار، هر کس جنازه یکى از دوستان ما را تشییع نماید، چنان از گناهانش خارج می شود؛ مانند حالتی که تازه از مادر متولد شده و گناهى ندارد.

وقتی آن جنازه را کنار قبر گذاشتند، امام (علیه السّلام) جلو رفت و مردم را از اطراف جنازه دور کرد، تا میت را مشاهده کرد، آن گاه دست مبارکش را روى سینه ‏او گذاشت، سپس فرمود: ای فلانى پسر فلان شخص، تو را به بهشت بشارت می دهم، دیگر پس از این ساعت بر تو ترسى نیست.

عرض کردم: فدایت شوم این مرد را می شناسى؟! (در حالی که) به خدا قسم، تا امروز به این سرزمین پا نگذاشته‏اى. فرمود: ای موسى بن سیار! مگر نمی دانى اعمال شیعیان ما هر صبح و شام‏ بر ما امامان، عرضه مى‏شود، هر کوتاهى که داشته باشند، از خدا درخواست می کنیم از آن چشم پوشى نماید و هر کار نیک که داشته باشند از پروردگار تقاضا می کنیم پاداش آنها را بدهد.[۱۶۸]

۳٫ موعظه و ارشاد مردم:

رجاء بن ابى ضحّاک که مأمور مأمون براى آوردن امام به خراسان از مدینه بود، در وصف حالات حضرت در طول سفر می گوید: «… (آن حضرت بعد از به جا آوردن اعمال عبادی؛ نظیر نماز و سجده تا بالا آمدن آفتاب) آن گاه برمی­خاست و به مردم مى‏پرداخت، و برای آنان حدیث نقل می فرمود و موعظه و پند می داد تا نزدیک زوال ظهر، سپس تجدید وضو کرده و به محلّ نماز خویش باز می گشت…».[۱۶۹]

۴٫ آزاد کردن بندگان‏:

از محبوب‏ترین اعمال نزد امام رضا (علیه السلام) رهایى بندگان و آزاد ساختن آنها از بردگى بود.[۱۷۰] راویان گفته‏اند که آن حضرت (علیه السلام) در طول زندگیش بردگان بسیاری آزاد کرد.[۱۷۱]

سیره علمی امام رضا (علیه السلام)

امام رضا (علیه السّلام) همانند سایر امامان (علیهم السلام) از علم لدنّی بهره مند بود[۱۷۲] و ویژگی علم و دانش آن حضرت چنان برجسته بود که به عالم آل محمد (صلی الله علیه و آله) ملقب گشت.

امام رضا (علیه السّلام) در زمان خود بالاترین مرجع در جهان اسلام بود و عالمان و فقیهان، سؤالاتشان را به نزد او مى‏ فرستادند. امام رضا (علیه‌السلام) خود، در مورد دانش بیکران حضرتش و برتری بر اندیشمندان و متفکّران علوم مختلف، می‌فرماید: «زمانی من در مسجد النبی (صلی الله علیه و آله) می‌نشستم و در آن موقع دانشمندان زیادی در مدینه بودند، هرگاه یکی از آنها در پاسخ پرسشی عاجز می شد و دیگران هم نمی‌توانستند از عهده جواب برآیند، همگی به من اشاره می‌کردند و مسائل مشکل را مطرح می‌کردند و من پاسخ همه آنها را می‌دادم».[۱۷۳]

على بن الجهم می گوید: (پس از گفت­وگوى علمی که امام رضا (علیه السلام) با مأمون داشت) مأمون براى نماز برخاست و دست محمد بن جعفر (عموی امام رضا علیه السلام) را که در مجلس حاضر بود، گرفت و به او گفت: برادرزاده‏ات (امام رضا علیه السلام) را چگونه دیدى؟ او در پاسخ گفت: ایشان را عالم دیدم و هرگز ندیده‏ام که با اهل علم رفت و آمد کرده باشد (یعنی علمش را از طریق درس و بحث و مدرسه کسب ننموده است). مأمون به او گفت: این برادرزاده تو از خاندان پیامبرى است که پیامبر (صلی الله علیه و آله) درباره ایشان فرمود: نیکان خاندان من و اصیل­ترین آنان، در کودکى از همه مردم بردبارتر و در بزرگى از همه داناترند، به آنها چیزى نیاموزید که آنها از شما داناترند و از باب هدایت شما را بیرون نخواهند برد و به گمراهى، واردتان نمى‏کنند… .[۱۷۴]

ابو على بیهقى از ابراهیم بن عباس نقل نموده که گفت: هرگز ندیدم از حضرت على بن موسى (علیهما السّلام) سؤالى شود مگر این که پاسخ آن را می دانست، و از وى با اطّلاع­تر به تاریخ از ابتداى زمان تا روزگار و عصر خودش احدى را ندیدم، و مأمون با سؤال از هر چیز او را مرتّب امتحان مى‏کرد و او پاسخ درست می داد، و تمام گفتار و جواب‌ها و شواهدى که مى‏آورد همه را از قرآن می فرمود… .[۱۷۵]

رجاء بن ابی ضحاک، در باره سیره علمی امام رضا (علیه السلام) در بین راه مدینه تا مرو می گوید: …آن حضرت در هیچ شهری قدم نمی­گذاشت، جز این که اهالی آن سامان به دیدنش آمده، از وی مسایل و مشکلات دینی خود را می­­پرسیدند و ایشان برای آنان از پدرش و از پدران گرامیش و از علی (علیهم السلام) و از رسول خدا (صلی الله علیه و آله) بسیار حدیث نقل می کرد… .[۱۷۶]

در شهر مرو نیز، امام با نشر و تبلیغ واقعیت ­های اسلام اصیل، به تبیین علوم و فرهنگ اسلامی در برابر مکاتب و فرهنگ­های منحرف اسلامی و غیر اسلامی پرداخت.

تشکیل کلاس‌های درسی در منزل و مسجد مرو و نیز ارسال نامه­های گوناگون در تبیین مبانی اصیل شیعه نمونه ای بارز از مبارزات علمی و فرهنگی امام می باشد. تشکیل این جلسات از یک سو نشانه عظمت علمی امام و تلاش وافر ایشان در انتقال دانش و معارف علمی و دینی به شیعیان و از دیگر سو نشانه گسترش حوزه‌های علمی و کانون‌های شیعی و از سوی سوم علامت ازدیاد مشتاقان و علاقه­مندان و شیعیان به آن حضرت بود.

ترویج احادیث اهل بیت (علیهم السلام) در میان ایرانیان، تربِیت شاگردان و پاسخ به سؤالات و شبهات از ثمرات تشکیل این جلسات بود.

فضای علمی به گونه ای بود که نه تنها امام، بلکه محدثان و دانشمندان شیعه نیز فرصت یافتند تا معارفی را که تا آن روز جز در خلوت نمی شد به زبان آورد، در جلسات درسی بزرگ و مجامع عمومی به زبان آورند.

مطالبی که به طور اختصار ذکر شد، بخش کوچکی از سیره علمی امام رضا (علیه السلام) است.

مناظرات و احتجاجات علمی امام رضا (علیه السلام)

از ویژگی‌های عصر امام رضا (علیه السلام)، گسترش و رواج مباحثات میان ادیان و مذاهب است؛ زیرا در آن عصر گرایش جامعه اسلامی و محافل علمی دینی به بحث و گفت­وگو، به جهت راه‌یابی مباحث مختلف فلسفی و کلامی به حوزه محافل اسلامی و همچنین رشد روحیه کاوشگری در میان مسلمانان، بیشتر شده بود. از آن‌جا که مأمون دستور به ترجمه کتب فلسفی یونان داده بود، بسیاری از دانشمندان متوجه کتب فلسفه یونان شده و آنها را به زبان عربی ترجمه نمودند.[۱۷۷] همین امر سبب شد فلسفه یونان که عمدتاً برگرفته از آراء و نظریات حکمای یونان بود، وارد مباحثات آزاد میان ادیان و مذاهب گردد و محافل علمی اسلامی را دچار تحرک در مباحثات علمی نماید.

به دنبال نهضت ترجمه، آن چه که مایه نگرانی بود این که در بین این مترجمان، افرادی متعصب و سرسخت از مذاهب دیگر؛ مانند زردشتی،[۱۷۸] صابئی، نسطوری،[۱۷۹] برهمن‌های هند[۱۸۰] و رومیان وجود داشتند و این فرصتی بود برای نشر افکار مسموم خود و القاء آن به جوانان و افراد ساده‌دل و همین‌طور محتوای خود این کتب نیز می‌توانست شبهاتی به همراه داشته باشد.

امام رضا (علیه‌السلام) با آگاهی از این خطر و با حضور فعال در جلسات بحث های علمی، سعی کردند جلوی هرگونه انحراف احتمالی را بگیرند و برتری مکتب اهل‌بیت (علیهم السلام) را نشان دهند.[۱۸۱]

امام رضا (علیه السلام) در زمان ولایتعهدی خود در خراسان، مناظرات مختلفی را با افراد و گروه­های متعددی انجام دادند که اکثر آنها توسط مأمون صورت می­گرفت. دستگاه خلافت عباسی، مخصوصاً شخص مأمون، با اهدافی خاص، از اندیشوران مذاهب و فرقه های گوناگون؛ مانند جاثلیق،[۱۸۲] رأس الجالوت،[۱۸۳] هربز اکبر،[۱۸۴] عمران صابی[۱۸۵] و … دعوت می کرد و آنان را رو در روی امام (علیه السلام) قرار می داد. با مطالعه در شخصیت، روحیات و افکار مأمون، آشکار می شود که او از تشکیل چنین جلسات و همایش­هایی، اهدافی سیاسی را دنبال می کرد. مأمون هر چند شخصاً به مباحثات علمی علاقه­مند بود، ولی به عنوان خلیفه، شخصی نبود که بخواهد با این­گونه مباحثات و مناظرات، عظمت و حقانیت خاندان پیامبر (صلی الله علیه و آله) را به نمایش بگذارد و شخصیتی را که مورد توجه انقلابی های آل علی (علیه السلام) بود، در جامعه مطرح کند و علم و شکوه و شایستگی و برتری آنان را به دیگران بنمایاند، بلکه در پس این تلاش­­ها، اهدافی سیاسی داشت و چه بسا بی میل نبود که در این نشست­ها، برای یک­بار هم که شده، امام از پاسخ­گویی به پرسش­ها عاجز بماند!

از حسن بن محمد نوفلى نقل شده است: «سلیمان مروزى» متکلّم مشهور منطقه خراسان، بر مأمون وارد شد، مأمون او را بسیار احترام نمود و به او هدایایى داد و گفت: پسر عمویم على بن موسى الرّضا (علیهما السلام) از حجاز نزد من آمده است و علم کلام و متکلّمان را دوست دارد، اگر مانعى نیست، روز ترویه[۱۸۶] براى مناظره با او نزد ما بیا. سلیمان (از روی غرور) گفت: ای امیر مؤمنان! دوست ندارم در مجلس شما، و در حضور بنى هاشم از چنین کسى سؤالاتى کنم؛ چرا که در مقابل دیگران در بحث با من شکست مى‏خورد، و نیز صحیح نیست که با او زیاد بحث و جدل‏ کنم. مأمون گفت: من فقط به این دلیل که قدرت تو را در بحث و مناظره مى‏دانستم به دنبالت فرستادم و تنها خواسته من این است که او را هرچند در یک مورد، مجاب کنى و ادلّه او را ردّ نمایى، سلیمان گفت: بسیار خوب، من و او را با هم رو به رو کن و ما را به هم واگذار و خود شاهد باش… .[۱۸۷]

انگیزه مأمون از برگزاری این گونه مناظره ها، هرچند مورد اختلاف پژوهش­گران و صاحب نظران است،[۱۸۸] اما در این نکته نمی توان تردید کرد که غلبه امام بر حریفان و طرف­­های مناظره، با استناد بر کتاب­های خودشان و بر اساس منطقی محکم و استوار، در نهایت به اثبات حقّانیت و احیای اسلام، مجاب شدن مدعیان گوناگون، اثبات برتری و حقّانیت ائمّه اهل بیت (علیهم السلام) و پیروان و شیعیان آنها منجر شد. در پی این مناظره­ها بود که یکی از پویاترین کانون های علوم اسلامی، به ویژه شیعی، در خراسان پا گرفت و در دوره­های بعد، به ایفای نقشی حیاتی در پاسداری از اسلام و تشیع و ترویج آن پرداخت. ارزش هرچه بیشتر این مناظره­ها، به ویژه با استناد بر کتب مقدّسی همچون تورات، انجیل و زبور، زمانی به خوبی روشن می شود که شرایط شگفتِ حاکم بر منطقه عمومی خراسان بزرگ از نظر تنوّع فرقه ها و نحله های دینی و مذهبی گوناگون و چالش­هایی که از این ناحیه متوجه اسلام و جامعه مسلمانان بود، مورد توجه قرار گیرد.

امام (علیه السلام) هم که از قصد مأمون آگاهی داشت، می فرمود: «…هنگامی ­که من با اهل تورات به توراتشان، با اهل انجیل به انجلیشان، با اهل زبور به زبورشان، با ستاره پرستان به شیوه عبرانیشان، با زردشتیان به شیوه پارسیشان، با رومیان به سبک خودشان و با اهل بحث و گفت­وگو به زبان خودشان استدلال نمودم و همه را به تصدیق خود وادار ساختم و در بحث بر همگى پیروز شدم و همه آنان سخنان مرا پذیرفتند، مأمون خود خواهد فهمید که راه خطا را برگزیده است و یقیناً پشیمان خواهد شد…».[۱۸۹]

عبدالسلام هروی که در بیشتر نشست­ها و مناظرات حضور داشته است، می گوید: «هیچ کس را از حضرت رضا (علیه السلام) داناتر ندیدم و هیچ دانشمندی آن حضرت را ندیده، مگر این که به برتری علم او گواهی داده است. در محافل و مجالسی که گروهی از دانشوران و فقیهان و دانایان ادیان مختلف حضور داشتند، بر تمامی آنان غلبه یافت، تا آن جا که آنان به ضعف علمی خود و برتری امام (علیه السلام) اذعان و اعتراف داشتند».[۱۹۰]

حدیث سلسله الذهب امام رضا (علیه السلام)

یکی از اقداماتی که امام رضا (علیه السلام) در طول سفرشان به مرو انجام می دادند، این بود که هرکجا توقف می‌فرمودند، از سخنان گهربارشان مردم را بهره‌مند می نمودند و برکات زیادی را شامل حال مردم آن مناطق می نمودند. از جمله این برکات، هنگامی بود ‌که امام (علیه السلام) در مسیر حرکت خود وارد نیشابور شدند و در حالی که در محملی پوشیده، و بر اسبى سیاه و سفید قرار داشتند. مردم زیادی که خبر ورود امام به نیشابور را شنیده بودند همگی به استقبال حضرت آمدند. در این هنگام دو تن از علما و حافظان حدیث نبوی، به نام های ابو زرعه رازى و محمد بن اسلم طوسى، به همراه گروه‌های بیشماری از طالبان علم و اهل حدیث و درایت، مهار مرکب را گرفته و عرضه داشتند: «ای امام بزرگ و ای فرزند امامان بزرگوار، اى بازمانده از نژاد پسندیده،‏ تو را به حق پدران پاک و اجداد بزرگوارت سوگند می‌دهیم که رخسار فرخنده خویش را به ما نشان دهی و حدیثی از پدران و جد بزرگوارتان، پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) برای ما بیان فرمایی تا یادگاری نزد ما باشد».

امام (علیه السلام) دستور توقف مرکب را دادند و دیدگان مردم به مشاهده طلعت مبارک امام روشن گردید. آن حضرت دو گیسوى بافته شده، همانند دو گیسوى مبارک رسول اللَّه (صلی الله علیه و آله) داشت که بر شانه‏ مبارکش افکنده بود. مردم، از هر طبقه‏اى ایستاده بودند و به آن حضرت مى‏نگریستند. گروهى فریاد مى‏کردند و دسته‏اى مى‏گریستند و عده‏اى در خاک غلطان و گروهى نعل استرش را مى‏بوسیدند. صداى ضجه و فریاد بالا گرفته بود. این وضعیت تا ظهر به طول انجامید. ولولۀ عظیمی در شهر طنین افکنده بود، در این موقع بزرگان و قضات شهر فریاد کشیدند: مردم گوش کنید و حفظ نمایید، فرزند پیامبر را نیازارید، ساکت باشید. در حالی که بیست و چهار هزار مرکب‌دان، به جز دوات، در آن روز شمارش شد، امام (علیه السلام) این‌چنین شروع به املای حدیث فرمود: «پدرم موسى بن جعفر از پدرش حضرت صادق و ایشان از محمّد بن علی و آن سرور از علی بن الحسین و آن جناب از حسین بن علی شهید کربلا و آن حضرت از امیر المؤمنین علی بن ابى طالب شهید کوفه نقل نمود و علی فرمود: برادرم و پسر عمویم، پیامبر اکرم از جبرئیل حدیث نمود که از خداى متعال شنیدم فرمود: «کَلِمَهُ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ حِصْنِی فَمَنْ قَالَهَا دَخَلَ حِصْنِی وَ مَنْ دَخَلَ حِصْنِی أَمِنَ مِنْ عَذَابِی‏؛ کلمه لااله الاالله حصار من است، پس هرکس آن را بگوید در حصار من داخل شده و کسی که داخل حصار من گردد، ایمن از عذاب من خواهد بود». خداوند متعال و جبرئیل و رسول خدا (صلی الله علیه و آله) و امامان (علیهم السلام)، راست فرمودند. [۱۹۱]

اسحاق بن راهویه در روایت دیگری نقل نموده است که هنگامى که مرکب حضرت حرکت کرد، آن جناب به آواز بلند فرمود: این (حدیث) شروطى دارد، و من خود از جمله شروط آن هستم.[۱۹۲]

شیخ صدوق در ذیل این روایت می گوید: از شروط اقرار به کلمه «لا إِلهَ إِلَّا اللَّهُ»، اقرار به امامت آن حضرت است که از جانب خداوند عزّ و جلّ معین شده است، و طاعتش بر همگان فرض و واجب است.‏[۱۹۳]

در حقیقت امام (علیه السلام)، شرط رهایی از عذاب الهی را توحید و شرط توحید را قبول ولایت و امامت می‌داند. امام (علیه السلام) در این حدیث شریف، بُعد دیگرى از توحید را براى مردم تشریح نموده و بر مسئله بنیادین دیگرى به نام ولایت تأکید ورزید. آن حضرت بر همه حاکمیت­هاى غیر الهى خط بطلان کشید و تنها حاکمیت الله را که در پرتو امامت و ولایت امکان‏پذیر است‏، به رسمیت شناخت.

گفتنی است، وجه

نامیده شدن این حدیث شریف به “سلسله الذهب”، این است که «ذهب» در زبان عربی به معنای طلا است و معمولا اشیاء با ارزش را به طلا تشبیه می نمایند، از آن جا که در سلسله سند این حدیث، امامان معصوم (علیهم السلام)، پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله)، جبرئیل، فرشته وحی و ذات اقدس الهی قرار دارند که در شرافت و ارزش و علو مقام، در عالی­ترین درجات قرار دارند، از این رو، سلسله این روایت طلایی است؛ به این معنا که عالی ترین سند را دارد.

سیره سیاسی امام رضا (علیه السلام)

سیره سیاسی امام رضا (علیه السلام)، مربوط به موضع‌گیری‌های امام (علیه السلام) در برابر خلفای زمان خود و پذیرش مسئله ولایتعهدی آن حضرت در زمان مأمون عباسی می باشد.

خلفای معاصر امام رضا (علیه السلام)

مدّت امامت امام رضا (علیه السلام) بیست سال بود که ده سال آن معاصر با خلافت «هارون الرشید»، پنج سال معاصر با خلافت «محمد امین»، و پنج سال آخر نیز معاصر با خلافت «عبدالله مأمون» بود.

امام تا آغاز خلافت مأمون در زادگاه خود، شهر مقدس مدینه، اقامت داشت، ولی مأمون پس از رسیدن به حکومت، حضرت را به خراسان دعوت کرد و سرانجام حضرت در همان سرزمین به شهادت رسید.[۱۹۴]

شیخ صدوق نقل نموده است: آغاز امامت امام رضا (علیه السلام) با ادامه حکومت هارون الرشید معاصر بود، پس از هارون، محمد امین پسر زبیده، مدّت ۳ سال و ۲۵ روز حکومت کرد. سپس امین خلع شد و عمویش ابراهیم بن شکله را به مدّت ۱۴ روز به جاى او قرار دادند، سپس امین از حبس آزاد شد و مجدّدا براى او از مردم بیعت گرفتند، این بار ۱ سال و ۶ ماه و ۲۳ روز پادشاهى کرد، سپس عبد اللَّه مأمون ۲۰ سال و ۲۳ روز پادشاهى کرد و در ابتدای این دوره بود که مأمون حضرت رضا (علیه السّلام) را بدون رضایت ایشان و بعد از تهدید آن حضرت به قتل، ولیعهد خود قرار داد.[۱۹۵]

امام رضا (علیه السلام) در عصر هارون الرشید

از سال ۱۸۳ هجرى که پیشواى هفتم حضرت موسى بن جعفر (علیهما السلام) در زندان بغداد به دستور هارون مسموم شد و به شهادت رسید، امامت پیشواى هشتم به مدت ده سال در دوران حکومت وى سپرى گردید.

این مدّت، در آن عصر اختناق و استبداد و خودکامگى هارون، دوران آزادى نسبى و فعالیت فرهنگى و علمى امام رضا (علیه‏السلام) به شمار مى‏رود؛ زیرا هارون در این مدّت متعرض امام نمى‏شد و حضرت آزادانه فعالیت مى‏نمود؛ از این رو شاگردانى که امام تربیت کرد و علوم و معارف اسلامى و حقایقى از تعلیمات قرآن که حضرت در حوزه اسلام منتشر نمود، عمدتاً در این مدت صورت گرفت.

شاید علت مهم این کاهش فشار از طرف هارون، نگرانى وى از عواقب قتل امام موسى بن جعفر (علیهما ‏السلام)  بود؛ زیرا گرچه هارون تلاش فراوانى به منظور کتمان این جنایت به عمل آورد، اما سرانجام جریان فاش شد و موجب نفرت و انزجار مردم گردید و هارون کوشش مى‏کرد خود را از این جنایت تبرئه سازد.[۱۹۶] گواه این معنا این است که هارون به عموى خود «سلیمان بن ابى جعفر»، که جنازه آن حضرت را از دست عاملان ظلم وى گرفته، با احترام به خاک سپرد، پیغام فرستاد : «خدا سندى بن شاهک را لعنت کند، او این کار را بدون اجازه من انجام داده است».[۱۹۷]

مؤید دیگر این معنا، اظهارات هارون در پاسخ «یحیى بن خالد برمکى» در مورد على بن موسى (علیهما ‏السلام) است، یحیى‏ (که قبلاً نیز درباره امام کاظم (علیه‏ السلام) بدگویى و سعایت کرده بود) به هارون گفت: پس از موسى بن جعفر (علیهما ‏السلام) اینک پسرش جاى او نشسته و ادعاى امامت مى کند (گویا نظر وى این بود، بهتر است از هم اکنون على بن موسى (علیهما ‏السلام) تحت نظر مأموران خلیفه قرار گیرد!). هارون (که هنوز قتل موسى بن جعفر (علیهما ‏السلام) را فراموش نکرده بود و از عواقب آن نگران بود)، پاسخ داد: آن چه با پدرش کردیم کافى نیست؟ مى‏خواهى یکباره شمشیر بر دارم و همه علویان را بکشم؟![۱۹۸]

خشم هارون، درباریانش را خاموش ساخت و دیگر کسى جرأت نکرد در باره آن حضرت به سعایت بپردازد.

امام رضا (علیه‏السلام) با استفاده از این فرصت در زمان هارون، علناً اظهار امامت مى‏کرد و در این مورد بر خلاف پدران بزرگوارش تقیه نداشت، تا آن جا که بعضى از مخلصان و دوستان آن بزرگوار، او را برحذر مى‏داشتند و امام (علیه‏السلام) به آنان اطمینان مى‏داد که از سوى هارون آسیبى به وى نخواهد رسید!

صفوان بن یحیى‏ مى‏گوید: چون امام ابو ابراهیم موسى بن جعفر (علیهما ‏السلام) درگذشت و على بن موسى الرضا (علیهما ‏السلام) امر امامت و خلافت خود را آشکار ساخت، به حضرت عرض شد: شما امر بزرگ و خطیرى را اظهار مى‏دارید و ما از این ستمگر (هارون الرشید) بر شما مى‏ترسیم. فرمود: او هرچه مى‏خواهد کوشش کند، او را بر من راهى نیست.[۱۹۹]

از محمد بن سنان نیز نقل شده که به ابى الحسن على بن موسى الرضا (علیهما ‏السلام) در ایام خلافت هارون عرض کردم: شما امر خلافت و امامت خود را آشکار ساخته به جاى پدر نشسته‏اید، در حالى که هنوز از شمشیر هارون خون مى‏چکد!. فرمود: مرا گفتار پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله)  نیرو و جرأت مى‏بخشد که فرمود: اگر ابوجهل توانست مویى از سر من کم کند بدانید من پیامبر نیستم، و من به شما مى‏گویم: اگر هارون مویى از سر من گرفت، بدانید من امام نیستم!.[۲۰۰]

امام رضا (علیه السلام) در عصر امین عباسی

هارون در زمان خلافت خود، «محمد امین» را (که مادرش زبیده بود) ولیعهد خود قرار داده از مردم براى او بیعت گرفت و «عبداللّه مأمون» را نیز (که از مادرى ایرانى تولد یافته بود) ولیعهد دوم قرار داد.

در دوران حکومت امین، برخوردی میان امام رضا (علیه السلام) و مأموران حکومت عباسی، در تاریخ به چشم نمی خورد. شاید این امر به دلیل وجود اختلاف و درگیری بین امین و مأمون برسر تصاحب قدرت بعد از مرگ هارون باشد. این اختلاف و مناقشه به حدی بود که دستگاه خلافت فرصتی برای ایذاء و آزار علویان به خصوص امام رضا (علیه السلام) پیدا نمی کرد؛ از این رو فاصله بین مرگ هارون و حکومت مأمون را می توان سال­های آزادی نسبی امام و فرصت خوبی برای فعالیت­های فرهنگی آن حضرت به شمار آورد. درگیری­های دو برادر بر سر خلافت، بین سال های ۱۹۳ تا ۱۹۸ هجری قمری صورت پذیرفت و سرانجام در سال ۱۹۸ قمری با کشته شدن امین و قدرت یافتن مأمون پایان پذیرفت.[۲۰۱]

امام رضا (علیه السلام) در عصر مأمون عباسی

شخصیت مأمون:

مأمون در سال ۱۷۰ هجرى؛ یعنى در همان شبى که پدرش به خلافت رسید، متولد شد. مادر مأمون کنیزى خراسانى به نام «مراجل» بود که در روزهاى پس از تولّد مأمون از دنیا رفت و مأمون به صورت نوزادى یتیم و بى ‏مادر پرورش یافت. مورخان نوشته‏اند: مادر وى زشت‏ترین و کثیف‏ترین کنیز در آشپزخانه هارون بود، و این خود مؤیّد داستانى است که علت حامله شدن وى را بازگو مى‏کند.[۲۰۲]

مأمون را پدرش به «جعفر بن یحیى‏ برمکى»[۲۰۳] سپرد تا او را در دامان خود بپروراند. مربى وى «فضل بن سهل» بود که به «ذو الریاستین» شهرت یافت و بعد هم وزیر خود مأمون گردید. فرمانده کل قوایش نیز «طاهر بن حسین ذو الیمینین» بود.

زندگى مأمون سراسر کوشش و فعالیت و خالى از رفاه و آسایش آن چنانى بود، درست برعکس برادرش امین که در آغوش زبیده پرورش یافته بود. هرکس زبیده را بشناسد درمى‏یابد که تا چه حد باید زندگى امین غرق در خوش­گذرانى و تفریح بوده باشد. مأمون مانند برادرش اصالت چندانى براى خود احساس نمى‏کرد و نه تنها به آینده خود مطمئن نبود، بلکه برعکس، این نکته را مسلم مى‏پنداشت که عباسیان به خلافت و حکومت او تن در نخواهند داد، از این رو خود را فاقد هرگونه پایگاهى که بدان تکیه کند مى‏دید، و به همین دلیل آستین همت بالا زد و براى آینده خود به برنامه‏ریزى پرداخت. مأمون خطوط آینده خود را از لحظه‏اى تعیین کرد که به موقعیت خود پى برد و دانست که برادرش امین از مزایایى برخوردار است که دست وى از آنها کوتاه است.

او از اشتباهات امین نیز پند آموخت: مثلاً «فضل» با مشاهده امین که خود را به لهو و لعب سرگرم ساخته بود، به مأمون مى‏گفت که تو، پارسایى و دیندارى و رفتار نیکو از خود بروز بده. مأمون نیز همین­گونه مى‏کرد. هربار که امین کارى را با سستى آغاز مى‏کرد، مأمون همان را با جدیت در پیش مى‏گرفت.

در هرحال مأمون در علوم و فنون مختلف تبحر یافت و بر امثال خویش، و حتى بر تمام عباسیان، برترى یافت.[۲۰۴]

برخى مى‏گفتند: در میان عباسیان کسى دانشمندتر از مأمون نبود.[۲۰۵]

پدر مأمون نیز خود به برترى وى بر برادرش امین شهادت داده و گفته بود:«…تصمیم گرفته‏ام ولایتعهد را تصحیح کنم و به دست کسى بسپارم که رفتارش را بیشتر مى‏پسندم، خط مشیش را مى‏ستایم، به حسن سیاستش اطمینان دارم و از ضعف و سستیش آسوده خاطرم، و او کسى جز «عبداللّه» نمى‏باشد، اما بنى‏عباس به پیروى از هواى نفس خویش، محمد را مى‏طلبند؛ چه او یکپارچه به دنبال خواهش­هاى نفسانى است، دستش به اسراف باز است، زنان و کنیزکان در رأى او شریک و مؤثر واقع مى‏شوند، درحالى که عبداللّه شیوه‏اى پسندیده و رأیى اصیل دارد و براى تصدى چنین امرى بزرگ، شخصى قابل اطمینان است…».[۲۰۶]

امام رضا (علیه السلام) در عصر مأمون:

با استقرار مأمون بر سریر خلافت، کتاب زندگانى امام (علیه ‏السلام) ورق خورد و صفحه تازه‏اى در آن گشوده شد؛ صفحه‏اى که در آن امام على بن موسى الرضا (علیهما السلام) سال هایى را با اندوه و ناملایمات بسیار به سر برد.

غاصبین خلافت – چه آنها که از بنى امیه بودند و چه بنى عباس – بیشترین وحشت و نگرانى را از جانب خاندان على (علیهم‏السلام) داشتند؛ کسانى که مردم (و لا اقل توده انبوهى از آنها) خلافت را حق مسلّم آنان مى‏دانستند و علاوه بر این هرگونه فضیلتى را نیز در وجود آنان مى‏یافتند. این بود که فرزندان بزرگوار امام على (علیهم‏السلام) همواره مورد شکنجه و آزار خلفاى وقت بودند و سرانجام هم به دست آنان به شهادت مى‏رسیدند.

امّا مأمون احیانا اظهار علاقه به تشیع مى کرد و گردانندگان دستگاه خلافتش هم غالبا ایرانیان بودند که نسبت به آل على و امامان شیعه (علیهم السلام) علاقه و محبتى خاص داشتند و لذا نمى توانست همچون پدران خود، هارون و منصور، امام (علیه السلام) را به زندان بیفکند و مورد شکنجه و آزار قرار دهد؛ از این رو روش تازه­اى اندیشید که گرچه چندان بى سابقه نبود و در زمان خلفاى گذشته هم تجربه شده بود، اما در هر حال خوش نماتر و کم محذورتر بود و به همین جهت روش خلفاى بعد نیز بر همان مبنا قرار گرفت.

مأمون تصمیم گرفت امام (علیه السلام) را به مرو، مقر حکومت خود، بیاورد و با آن حضرت طرح دوستى و محبت بریزد و ضمن استفاده از موقعیت علمى و اجتماعى آن حضرت، کارهاى او را تحت نظارت کامل قرار دهد.[۲۰۷]

او با اجبار، امام (علیه السلام) را به مرو آورد، سپس مسئله ولایتعهدی را برای فریب افکار عمومی بر امام تحمیل کرد. وی همچنین با برپایی مناظره­های علمی مختلف سعی نمود شخصیّت محبوب علمی و موقعیّت والای اجتماعی حضرت را بی­رنگ سازد که در هر بار جز رسوایی طَرفی نبست. سرانجام وی تصمیم گرفت که آن حضرت را به گونه ای از میان ببرد، ولی کاملاً مراقب بود که این عمل به طور کاملاً محرمانه انجام گیرد تا مسئله جدیدی برای حکومتش پیش نیاید؛ لذا با مسموم کردن آن حضرت به هدف خود رسید. امام (علیه السلام) در ماه صفر سال ۲۰۳ق (بنابر مشهور) در سن ۵۵ سالگی به دست مأمون با زهر، مسموم و به اجداد پاکش پیوست.

ولایتعهدی امام رضا (علیه السلام)

با دستور مأمون، امام رضا (علیه السلام) را از مدینه به سوی مرو جرکت دادند. وقتی آن حضرت وارد مرو شد، مأمون ابتدا به ایشان، پیشنهاد خلافت داد، ولی امام (علیه السلام) امتناع فرمود، سپس پیشنهاد ولایتعهدی[۲۰۸] داد، باز هم امام (علیه السلام) امتناع فرمود. در نهایت بعد از اصرارهای فراوان و تهدید به قتل، آن حضرت با قرار دادن شروطی، ناچار به پذیرش ولایتعهدی شد.[۲۰۹] در روز دوشنبه هفتم ماه رمضان سال ۲۰۱ هجرى، منشور ولایتعهدی حضرت على بن موسى الرضا (علیهما السلام) به خط مأمون نگاشته شد. آن حضرت نیز در پشت همان ورقه با ذکر مقدمه­اى پر از اشاره و ایماء، قبولى خود را اعلام فرمود، ولى یادآورى نمود که این امر به انجام نمى رسد!. سپس در کنار همان مکتوب، بزرگان و فرماندهان کشورى و لشگرى؛ همچون: یحیى بن اکثم، عبدالله بن طاهر و فضل بن سهل، این عهدنامه را گواهى نمودند.[۲۱۰]

على بن عیسى اربلى مى گوید: من این عهدنامه را در سال ۶۷۰ هجرى، در حالی که همراه یکی از خادمان مرقد مطهر امام رضا (علیه السلام) بود، به خط امام (علیه السلام) و مأمون مشاهده نموده، دستخط مبارک حضرت را بوسیدم و اطلاع بر آن را از نعمت های الهی دانسته و حرف به حرف نقل نمودم. [۲۱۱]

وى متن عهدنامه را در کتاب خود، کشف الغمّه، آورده است.

آن­گاه تشریفات بیعت، طى مراسمى شکوهمند در روز پنج­شنبه، دهم ماه، به عمل آمد و حضرت بر مسند ولایتعهدی جلوس فرمود. اولین کسى که به دستور خلیفه دست بیعت به امام (علیه السلام) داد، «عباس» فرزند مأمون بود و پس از او «فضل بن سهل» وزیر اعظم، «یحیى بن اکثم» مُفتى دربار، «عبدالله بن طاهر» فرمانده لشگر و سپس عموم اشراف و رجال بنى عباس که حاضر بودند، با آن حضرت بیعت کردند.[۲۱۲]

موضوع ولایتعهدی امام هشتم، طبعاً براى دوستان و شیعیان آن حضرت موجب سرور و شادمانى بود، ولى خود آن حضرت از این امر اندوهگین و متأثر بود و وقتى که مردى را دید که زیاد اظهار خوشحالى مى کند، او را نزد خود فراخواند و فرمود: «دل به این کار مبند و به آن خشنود مباش که دوامى ندارد».[۲۱۳]

اهداف مأمون از تحمیل ولیعهدی بر امام رضا (علیه السلام)

مأمون عباسی از تحمیل ولایتعهدی به امام رضا (علیه السلام) اهدافی داشت که از نگاه تحلیل­گران تاریخ به دور نمانده است. پس از آن که مأمون برادرش امین را نابود کرد و بر مسند حکومت تکیه زد، در شرایط حساسی قرار گرفت؛ زیرا موقعیت او به ویژه در بغداد که مرکز حکومت عباسی بود، به چند دلیل سخت متزلزل بود:

۱٫ با آن که به گواهى مورخان، مأمون در افکار عمومى به مراتب از امین شایسته تر و سزاوارتر به خلافت بود، امّا بنى عباس با وى مخالف بودند. شاید راز روگردانى عباسیان از مأمون آن بود که مى دیدند برادرش امین، یک عباسى اصیل به شمار مى رود؛ زیرا پدرش هارون و مادرش زبیده بود. زبیده نیز خود، هم هاشمى و هم نوۀ منصور دوانیقى بود، او بزرگ­ترین زن عباسى به شمار مى رفت. امین در دامان «فضل بن یحیى برمکى»، برادر رضاعى رشید و متنفذترین مرد دربار وى، پرورش یافته، و «فضل بن ربیع» نیز متصدّى امورش گشته بود؛ مرد عربى که جدش آزاد شدۀ عثمان بود و در مِهرورزیش نسبت به عباسیان، کسى تردید نداشت.

اما مأمون: وى، اولاً، در دامان «جعفر بن یحیى» پرورش یافت که نفوذش به مراتب کمتر از برادرش فضل بود. ثانیاً مربّى و کسى که امورش را تصدّى مى کرد، مردى بود که عباسیان به هیچ وجه دل­خوشى از او نداشتند، وی، متهم بود به این که مایل به علویان است، ضمناً میان وى و مربى امین، فضل بن ربیع، هم کینۀ بسیار سختى وجود داشت. این شخص همان کسى بود که بعداً وزیر و همه کارۀ مأمون گردید؛ یعنى «فضل بن سهل ایرانى» معروف به «ذو الریاستین».[۲۱۴] عباسیان از ایرانیان مى ترسیدند و از دستشان به ستوه آمده بودند؛ از این رو به زودى جاى آنها را در دستگاه خود به ترکان و دیگران واگذار کردند.[۲۱۵]

۲٫ بازتاب کشتن امین:

کشتن امین به ظاهر یک پیروزى نظامى براى مأمون به شمار مى رفت، ولى خالى از عکس العمل­ها و نتایج منفى بر ضد مأمون و هدف­ها و نقشه­هاى او نبود، به ویژه شیوه­هایى که مأمون براى تشفّى خاطر خود اتخاذ کرده بود، به این عکس العمل­ها دامن مى زند: او دستور قتل امین را به «طاهر» صادر کرد، و به کسى که سر امین را به حضورش آورد، پس از سجدۀ شکر، یک میلیون درهم بخشید، سپس دستور داد سر برادرش را روى تخته چوبى در صحن بارگاهش نصب کنند تا هر کس که براى گرفتن مواجب مى آید، نخست بر آن سر نفرین بفرستد و سپس پولش را بگیرد.

مأمون حتى به این امور بسنده نکرد، بلکه دستور داد سر امین را در خراسان بگردانند… مأمون با کشتن برادرش و ارتکاب چنین کردارهاى زننده اى، اثر بدى بر روى شهرت خویش نهاد، اعتماد مردم را نسبت به خود متزلزل کرد و نفرت آنان ـ چه عرب و چه دیگران ـ را برانگیخت.[۲۱۶]

۳٫ از سوی دیگر شورش علویان، تهدیدی جدی برای مأمون حساب می شد. طبیعى بود که علویان نه تنها به خلافت مأمون، که به خلافت هیچ یک از عباسیان تن در نمى دادند؛ زیرا خود، کسانى را داشتند که به مراتب سزاوارتر از عباسیان براى تصدى حکومت بودند. به علاوه مأمون به دودمانى تعلق داشت که قلوب خاندان على (علیه السلام) از دست رجال آن چرکین بود؛ زیرا، از دست آنان، بیش از آن چه از بنى امیه دیده بودند، زجر و آزار کشیده بودند.

بنى عباس، خون­هاى علویان را ریخته، اموالشان را ضبط و خودشان را از شهرهایشان آواره کرده و خلاصه انواع آزارها و شکنجه­ها را در حقشان پیوسته روا داشته بودند. براى مأمون همین لکه ننگ کافى بود که فرزند رشید بود؛ کسى که درخت خاندان نبوت را از شاخ و برگ برهنه کرد.[۲۱۷]

علویان از فرصت برخورد میان مأمون و امین به نفع خود بهره­بردارى کرده، به صف آرایى و افزودن فعالیت­هاى خود پرداختند. فهرستى از شورش هاى علویان که در گوشه و کنار کشور برخاسته بود، به قرار ذیل است:

الف: «ابوالسرایا» که روزى در میان حزب مأمون جاى داشت، در کوفه سر به شورش برداشت. لشگریانش با هر سپاهى که روبرو مى شدند آن را تار و مار مى کردند و به هر شهرى که مى رسیدند، آن جا را تسخیر مى کردند.

مى گویند: در نبرد ابوالسرایا دویست هزار تن از یاران خلیفه کشته شدند، در حالى که از روز قیام تا روز گردن زدن وى بیش از ده ماه طول نکشید.

ب: در بصره، که محل تجمع عثمانیان بود، علویان مورد حمایت قرار گرفتند، به طورى که «زید النار» برادر حضرت رضا (علیه السلام)، قیام کرد.

ج: در مکه و نواحى حجاز، محمد بن جعفر، ملقب به «دیباج»، قیام کرد که «امیرالمؤمنین» خوانده مى شد.

د: در یمن، ابراهیم بن موسى بن جعفر بر خلیفه شورید.

هـ: در مدینه، محمد بن سلیمان بن داود بن حسن قیام کرد.

و: در واسط که بخش عمدۀ مردم آن مایل به عثمانیان بودند، قیام جعفر بن زید بن على، و نیز حسین بن ابراهیم بن حسن بن على، رخ داد.

ز: در مدائن، محمد بن اسماعیل بن محمد قیام کرد.

خلاصه سرزمینى نبود که در آن یکى از علویان، به ابتکار خود یا به تقاضاى مردم، اقدام به شورش بر ضد عباسیان نکرده باشد؛ حتى کار به جایى کشیده شده بود که اهالى بین النهرین و شام که به تفاهم با امویان و آل مروان شهرت داشتند، به محمد بن محمد علوى، همدم ابوالسرایا، گرویده، ضمن نامه­اى به وى نوشتند که در انتظار پیکش نشسته­اند تا فرمان او را ابلاغ کند.[۲۱۸]

۴٫ همچنین ممکن بود ایرانیان (خراسانیان) هم به یاری علویان برخیزند؛ چون ایرانیان به حق شرعی خاندان امیر مؤمنان علی (علیه السلام) در مورد خلافت، معتقد بودند و در ابتدای کار هم، بنی عباس برای سرنگونی بنی امیّه از همین علاقه ایرانیان به خاندان پیامبر و دودمان امیر مؤمنان (علیهم السلام) استفاده کرده بودند.[۲۱۹]

۵٫ اعراب نیز به خلافت و حکمرانى مأمون تن در نمى­دادند و این به این علت بود که چنان که گفته شد، مادرش، مربیّش و متصدى امورش همه غیر عرب بودند، و این امر با تعصّب خشک عرب آن زمان، منافات داشت.[۲۲۰]

با توجه به دلایل فوق، مأمون که مردی زیرک و مکّار بود، به فکر افتاد تا با طرح واگذاری خلافت یا ولایتعهدی به شخصیتی مانند امام رضا (علیه السلام)، پایه های لرزان حکومت خود را تثبیت کند؛ زیرا امیدوار بود که با این کار بتواند جلوی شورش علویان را بگیرد و موجبات رضایت خاطر آنان را فراهم سازد و ایرانیان را نیز آماده پذیرش خلافت خود نماید. پیدا است که تفویض خلافت یا ولایتعهدی به امام، فقط یک تاکتیک حساب شده سیاسی بود، وگرنه کسی که برای حکومت، برادر خود را به قتل رسانده بود و در زندگی خصوصی خود از هیچ فسق و فجوری ابا نداشت، ناگهان چنان تغییر نمی یافت که از خلافت بگذرد.

بدین سان مأمون با اهداف زیر ولایتعهدی را بر امام رضا (علیه السلام) تحمیل کرد:

۱٫  فرو نشاندن شورش­های علویان.

۲٫  گرفتن اعتراف از علویان مبنی بر این که حکومت عباسیان حکومتی مشروع است.

۳٫  از بین بردن محبوبیت و احترام علویان در میان مردم.

۴٫  کسب اعتماد و دوستی اعراب به خویش.

۵٫  مشروع شدن حکومت خود از طرف اهالی خراسان و تمام ایرانیان.

۶٫  راضی نگه داشتن عباسیان و هواخواهان آنها.

۷٫  تقویت حس اطمینان مردم به شخص مأمون؛ زیرا مردم به دلیل کشتن برادرش به او اعتماد و اطمینان نداشتند.

۸٫  ایجاد مصونیت برای خود، در برابر نفوذ و محبوبیت امام رضا (علیه السلام) در بین مردم.

با ولیعهدی امام رضا (علیه السلام) و شرکت او در حکومت، این هدف­ها تأمین می شد؛ زیرا در این صورت علویان خلع سلاح می شدند و شعارهایشان از دستشان گرفته می شد و محبوبیتی که در اثر قیام در بین مردم داشتند، از بین می رفت. از سوی دیگر، مأمون از طرف خراسانیان و عموم ایرانیان که طرفدار اهل بیت (علیهم السلام) بودند، تأیید می­شد و نیز چنین وانمود می کرد که اگر برادر خویش را کشته، هدفش تفویض حکومت به اهل آن بوده است. علاوه بر اینها، با آوردن امام رضا (علیه السلام) به مرو و کنترل فعالیت­های او، از خطر احتمالی او ایمن می شد… .[۲۲۱]

شرایط امام رضا (علیه السلام) برای پذیرش ولایتعهدی

در این گفتار به شرایط پذیرش ولایتعهدی از سوی امام رضا (علیه السلام) پرداخته می شود:

امام رضا (علیه السلام) در ابتدا ولایتعهدی را نمی پذیرفت، اما شرایط به گونه ای رقم خورد که مجبور به قبول آن شد. رفتار و گفتار امام نیز، این امر را تأیید می کند.

تاریخ پژوهان نوشته اند: پس از ورود امام به مرو، مأمون پیام فرستاد که می خواهم از خلافت کناره گیری کنم و آن را به شما واگذارم، نظرتان چیست؟ امام نپذیرفت. مأمون بار دیگر پیغام داد که چون پیشنهاد اول مرا نپذیرفتید، ناچار باید ولایتعهدی­ام را قبول کنید. امام به شدّت از پذیرفتن این پیشنهاد نیز خودداری کرد. پس از آن، مأمون، امام را نزد خود طلبید و با او خلوت کرد. «فضل بن سهل» نیز در آن مجلس بود. مأمون گفت: نظر من این است که خلافت را به شما واگذارم، امام قبول نکرد. مأمون پیشنهاد ولایتعهدی را تکرار کرد، باز امام از پذیرش آن امتناع نمود. مأمون گفت: «عمر بن خطاب» برای خلافت بعد از خود شورایی با عضویت شش نفر تعیین کرد و یکی از آنان جدّ شما علی بن ابی طالب (علیهما السلام) بود.  عمر دستور داد هر یک از آنان که به مخالفت برخاست گردنش را بزنند، اینک چاره ای جز قبول آن چه اراده کرده ام نداری، چون راه و چاره دیگری نمی یابم. مأمون با بیان این مطلب تلویحاً امام را تهدید به مرگ کرد و امام به ناچار با اکراه و اجبار، ولیعهدی را پذیرفت و فرمود: «ولایتعهدی را می پذیرم، به شرط آن که در رتق و فتق امور مداخله ننمایم و فتوا دهنده و قاضی نباشم و کسی را عزل و نصب نکنم و چیزی را تبدیل و تغییر ندهم»، مأمون همه این شرایط را پذیرفت.[۲۲۲]

ابا صلت هروى روایت نموده که مأمون به حضرت رضا (علیه السّلام) گفت: اى فرزند رسول خدا، من مقام علمى و فضل و بى‏اعتنایى شما به دنیا و پارسایی و ترس از خدا و ورع و عبادت شما را شناختم، و شما را به خلافت، سزاوارتر از خویش تشخیص دادم. حضرت‏ فرمود: به بندگى پروردگار خود افتخار مى‏کنم و به زهد و بى‏رغبتى به دنیا، نجات و خلاص خود را از شرّ دنیا مى‏طلبم، و با ورع و عدم نزدیکى به محرّمات الهى، امیدوار رسیدن به سعادت و فائز شدن به بهره‏ هاى خداوندى و درجات قرب به درگاه اویم، و با تواضع و فروتنى در این دنیا آرزوى مقام بلند را به نزد پروردگار خود (عزّ و جلّ) دارم.

مأمون گفت: من در نظر دارم خود را از خلافت خلع کنم و این مقام را به شما بسپارم و با شما بیعت کنم. حضرت در پاسخ او فرمود: اگر این خلافت از آنِ تو است، پس خدا براى تو قرار داده است و جایز نیست که لباس و خلعتى را که خداوند به قامت تو پوشانیده از تن بیرون کنى و به غیر خود بپوشانى، و به دیگرى واگذار نمایى، و اگر این مقام از آنِ تو نیست، پس حقّ ندارى آن چیزى را که برای تو نیست، به من واگذارى. مأمون گفت: اى فرزند پیغمبر، ناچارى از این که این پیشنهاد را بپذیرى و این فرمان را قبول کنى. حضرت فرمود: هیچ گاه این امر را از روى میل و رغبت نمى‏پذیرم.

مأمون در این موضوع تا چند روز اصرار مى‏ورزید و پافشارى می نمود تا بالاخره از آن مأیوس گشت، ناچار به حضرت پیشنهاد کرد که: اکنون که آن را (خلافت را) نمى‏پذیرى، و حاضر نمى‏شوى که من به عنوان خلافت با تو بیعت کنم پس ناچار باید ولیعهدى مرا قبول کنى تا خلافت پس از من، از آنِ تو باشد. حضرت فرمود: به خدا سوگند، پدرم از پدران گرامیش از امیر مؤمنان (علیهم السّلام) از رسول خدا (صلّى اللَّه علیه و آله) براى من حدیث کرد که من در زمان حیات تو مسموم شده از دنیا می روم، و مظلوم کشته مى‏شوم، در حالى که فرشتگان آسمان و زمین بر من گریه مى‏کنند و در سرزمین غربت در کنار هارون الرّشید مدفون مى‏گردم. (با شنیدن این مطلب) مأمون گریست، سپس پرسید یا ابن رسول اللَّه چه کسى تو را مى‏کشد؟ و تا من زنده هستم، چه کسى قدرت یا جرأت بدى کردن به تو را خواهد داشت؟! حضرت فرمود: من اگر بخواهم قاتل خود را معرّفى کنم، مى‏کنم و مى‏گویم که چه کسى مرا خواهد کشت. مأمون گفت: یا ابن رسول اللَّه با این گفتار مى‏خواهى خود را آسوده کنى و ولایتعهدى مرا نپذیرى تا مردمان بگویند: علىّ بن موسى چقدر زاهد و بى‏رغبت به ریاست دنیا است؟! حضرت فرمود: به خدا سوگند از روزى که خداى (عز و جل) مرا آفریده تاکنون دروغ نگفته‏ام، و دنیا را براى رسیدن به دنیا ترک نگفته‏ام، و من خوب می دانم تو چه می خواهى. مأمون پرسید چه می خواهم؟ امام گفت: آیا امانم مى‏دهى، اگر راست را بگویم؟ مأمون گفت: تو در امانى، حضرت فرمود: تو نظرت این است که مردم بگویند: علىّ بن موسى به دنیا و ریاست‏  بى‏رغبت نیست، بلکه این دنیا است که به او بى‏رغبت است، مگر نمى‏بینید چگونه از روى آز و طمع، ولایتعهدى را پذیرفت، باشد که به خلافت نائل گردد. مأمون از این سخن، در خشم شده گفت: تو مرتّب با من طورى رفتار مى‏کنى که من آن را خوش ندارم، و گویا از قدرت و شوکت من باک ندارى و خود را ایمن می دانى، به خدا سوگند باید ولایتعهدى را با اختیار بپذیرى و الّا تو را بدان مجبور می کنم، پس اگر قبول کردى که چه بهتر، و اگر مخالفت نمودى گردنت را می زنم. حضرت فرمود: خداوند مرا از این که خود را به هلاکت اندازم نهى فرموده، اگر امر بدین منوال است هر کار که به نظرت رسیده انجام ده، و من آن را مى‏پذیرم به شرط آن که:

«در عزل و نصب احدى دخالت نکنم، و رسمى را تغییر ندهم و سنّتى را نشکنم و از دورادور مشاور و راهنما باشم». پس مأمون این شرایط را از امام رضا (علیه السلام) پذیرفت و ایشان را ولیعهد قرار داد در حالی که آن حضرت کاملا از آن کراهت داشت.[۲۲۳]

ریان بن صلت می گوید: «خدمت امام رضا (علیه السلام) رفتم و عرض کردم: ای فرزند پیامبر! برخی می گویند: شما ولیعهدی مأمون را قبول نموده اید، با آن که اظهار زهد و بی رغبتی به دنیا می فرمایید! فرمود: «خدا گواه است که این کار خوشایند من نبود، اما میان پذیرش ولیعهدی و کشته شدن قرار گرفتم و به ناچار پذیرفتم، آیا نمی دانید یوسف که پیامبر خدا بود؛ چون ضرورت پیدا کرد خزانه دار عزیز مصر شود، پذیرفت و گفت: «مرا بر خزانه‏هاى این سرزمین بگمار، که من نگهبانى دانا هستم»،[۲۲۴] اینک نیز ضرورت اقتضا کرده که من مقام ولیعهدی را به اکراه و اجبار بپذیرم. اضافه بر این، من داخل این کار نشدم، مگر مانند کسی که از آن خارج است (با شرایطی که قرار دادم مانند آن است که مداخله نکرده ام). به خدای متعال شکایت می کنم و از او یاری می جویم».[۲۲۵]

یاسر خادم می گوید: پس از آن که امام ولایتعهدی را قبول کرده بود، او را دیدم که دست هایش را به سوی آسمان بلند کرده، می گفت: «خدایا! تو می دانی که من به ناچار و با اکراه پذیرفتم، پس مرا مؤاخذه مکن؛ هم چنان که بنده و پیامبرت یوسف را مؤاخذه نکردی، هنگامی که ولایت مصر را پذیرفت».[۲۲۶]

امام از این مسئله آن قدر ناراحت بود که در روز جمعه، هنگامی که از مسجد برگشته و عرق و غبار بر او نشسته بود، دست های خود را بلند کرده و گفت: پروردگارا! اگر فرج من از این گرفتاری که بدان دچار شده ام، مرگ من است، همین ساعت آن را برسان. آن حضرت پیوسته دلگیر و اندوهگین بود، تا آن گاه که وفات نمود.[۲۲۷]

دلایل پذیرش ولایتعهدی از سوی امام رضا (علیه السلام)

با توجه به این که امام رضا (علیه السلام) به هیچ عنوان راضی به پذیرش ولایتعهدی نبود؛ ازاین رو باید دید چه عواملی موجب شد که امام تن به این امر بدهد. در این جا به بعضی از آن عوامل اشاره می شود:

۱٫ حفظ جان خود و شیعیان:

امام رضا (علیه السلام) با دید عمیق امامت و ولایت دریافت که اگر از ولایتعهدى مأمون امتناع ورزد، نه تنها جان خویش را به رایگان از دست مى دهد، بلکه علویان و دوستداران حضرت نیز همگى در معرض خطر واقع مى شوند. بر امام لازم بود که جان خود و شیعیان و هواخواهان را از گزندها برهاند؛ زیرا امت اسلامى به وجود آنان و آگاهى بخشیدنشان نیاز بسیار داشت. اینان بایستى باقى مى ماندند تا براى مردم چراغ راه و رهبر و مقتدا در حل مشکلات و هجوم شبهه ها باشند.

آرى، مردم به وجود امام و دست‌پروردگان وى نیاز بسیار داشتند، زیرا، در آن زمان امواج فکرى و فرهنگى بیگانه بر همه جا چیره شده و در قالب بحث‌هاى فلسفى و تردید نسبت به مبادى خداشناسى، ارمغان کفر و الحاد آورده بود؛ از این رو بر امام لازم بود که بماند و مسؤولیت خود را در نجات امت به انجام برساند و امام نیز ـ با وجود کوتاه بودن دوران زندگیش پس از ولیعهدى ـ عملاً وارد این کارزار شد و وظیفه خود را به طور کامل انجام داد.

حال اگر ایشان با ردّ قاطع و همیشگى ولیعهدى، خود و پیروانش را به دست نابودى مى سپرد، این فداکارى معلوم نبود همچون شهادت حیاتبخش جدّش امام حسین (علیه السلام)، گرهى از کار بستۀ امت بگشاید.[۲۲۸]

شهید مطهری در این باره می نویسد: «مأمون، وارث خلافت عباسی است. عباسی­ها از همان روز اولی که روی کار آمدند، برنامه‌شان مبارزه با علویان و کشتن آنان بود. مقدار جنایتی که عباسیان بر سر خلافت انجام دادند از جنایاتی که امویان کردند، کمتر نبود و بلکه از یک نظر بیشتر بود. منتها در مورد اموی­ها، به ویژه در قضیه کربلا این جنایات خیلی اوج می گیرد. منصور که دوّمین خلیفه عباسی است، با علویان و اولاد امام حسن (علیه السلام) که در ابتدا با آنان بیعت کرده بود، چه جنایت­ها کرد و چقدر از آنها را کشت و بسیاری از آنان را به زندان­های سخت انداخت که واقعاً مو به تن انسان راست می شود. کینه و عداوت میان عباسیان و علویان یک مطلب کوچکی نیست. عباسیان برای رسیدن به خلافت به هیچ کس رحم نمی کردند، احیاناً اگر از خود عباسیان هم، کسی رقیبشان می شد، فوراً او را از بین می بردند. ابومسلم خراسانی این همه به اینها خدمت کرد، اما همین قدر که ذره ای احساس خطر کردند، او را از بین بردند…».[۲۲۹]

۲٫ اعتراف عباسیان به سهیم بودن علویان در حکومت:

علاوه بر این، نیل به مقام ولایتعهدى، اعتراف ضمنى از سوى عباسیان به شمار مى رفت، دائر بر این مطلب که علویان نیز در حکومت سهم شایسته اى دارند[۲۳۰] و این خود در ضمن، باعث حفظ جان شیعیان می شد.

استاد مطهری دراین باره می گوید: «…وقتی که (مأمون)، رأس علویان (امام رضا علیه السلام) را در دستگاه خودش بیاورد، قهراً آنها می گویند: پس ما هم سهمی در این خلافت داریم، حالا که سهمی داریم، برویم آن جا. کما این که مأمون خیلی از اینها را بخشید با این که از نظر او جرم­های بزرگی مرتکب شده بودند؛ از جمله «زید النار» برادر حضرت رضا (علیه السلام) را عفو کرد».[۲۳۱]

۳٫ حضور خاندان پیامبر (صلی الله علیه و آله) در صحنه سیاست:

دیگر از دلایل پذیرش ولیعهدى از سوى امام (علیه السلام) آن بود که مردم خاندان پیامبر (صلی الله علیه و آله) را در صحنۀ سیاست حاضر بیابند و به دست فراموشی نسپارند، و نیز گمان نکنند که آنان ـ همان گونه که شایع شده بود ـ فقط علما و فقهایى هستند که در عمل هرگز به کار ملت نمى آیند.[۲۳۲] شاید امام نیز در پاسخى که به سؤال «ابن عرفه» داد، نظر به همین مطلب داشت. ابن عرفه از حضرت پرسید: اى فرزند رسول خدا! به چه انگیزه‌اى وارد ماجراى ولیعهدى شدى؟ امام پاسخ داد: به همان انگیزه اى که جدّم على (علیه السلام) را وادار به ورود در شورا نمود.[۲۳۳]

۴٫ خنثی سازی توطئه­های حکومت:

گرچه امام رضا (علیه السلام) ولایتعهدی را پذیرفت، ولی مواضع و سیاست‌هایی را انتخاب نمود، که توطئه های دشمن را خنثی کرد. در این جا به بعضی از این مواضع اشاره می شود:

الف: سرسختی در نپذیرفتن ولایتعهدی

تا وقتی که امام در مدینه بود از پذیرفتن پیشنهاد مأمون خودداری کرد، حتی برخی از متون تاریخی به این نکته اشاره کرده اند که دعوت امام از مدینه به مرو با اختیار خود او صورت نگرفته و اجبار محض بوده است. اتخاذ چنین موضع سرسختانه‌ای برای آن بود که دیگران بدانند امام دستخوش نیرنگ مأمون قرار نمی گیرد و به خوبی به توطئه­ها و هدف­های پنهانی‌اش آگاهی دارد. امام با این شیوه توانسته بود  شک مردم را پیرامون آن رویداد برانگیزد.[۲۳۴]

ب: همراه نیاوردن خانواده به مرو

به رغم آن که مأمون از امام خواسته بود هر کس از خانواده‌اش را که می خواهد همراه خود به مرو بیاورد، ولی امام هیچ کس حتی فرزندش امام جواد (علیه السلام) را هم نیاورد، در حالی که آن هجرت و مسافرت، کوتاه نبود. این امر نشان می دهد که امام به قصد پذیرش حکومت حرکت نکرده و می دانسته شهید خواهد شد.[۲۳۵]

ج: قرائت حدیث «سلسله الذهب»

در شهر نیشابور با خواندن حدیث «سلسله الذهب»[۲۳۶]  از فرصت حساسى که به دست آمده بود حکیمانه سود جست و در برابر مردم، مسئله توحید و ولایت را مطرح و خویشتن را به حکم خدا، پاسدار دژ توحید معرفى کرد. آرى امام، با روشن‌گری به موقع خود، این مطلب را فهماند که اگر مردم به ولایت اهل بیت (علیهم السلام) نگروند، گرفتار ولایت طاغوت‌هایى خواهند شد که با اجراى احکامى غیر از حکم خدا، جهان را به وادى بدبختى، نکبت، شقاوت، سرگردانى و بطالت خواهند کشانید. بنابراین، آن حضرت با این آگاهى بخشیدن به توده­ها، بزرگ­ترین هدف مأمون را درهم کوبید، چه، او مى خواست که با کشاندن امام به مرو از وى اعتراف بگیرد که بلى، حکومت او و بنى عباس حکومتی مشروع و اسلامى است.[۲۳۷]

د: رویارو قرار دادن مأمون با حقیقت

امام (علیه السلام) چون به مرو رسید، تا ماه‌ها از موضع منفی با مأمون سخن می گفت؛ نه پیشنهاد خلافت و نه پیشنهاد ولیعهدی، هیچ کدام را نمی پذیرفت؛ تا آن که مأمون با تهدیدهای مکرّر به قصد جانش برخاست. امام با این‌گونه موضع­گیری زمینه را طوری چید که مأمون را رویاروی حقیقت قرار داد. امام فرمود: می خواهم کاری کنم که مردم نگویند: علی بن موسی به دنیا و مقام آن گرایش پیدا کرده، بلکه این دنیا است که از پی او روان شده است. آن حضرت با این رویّه به مأمون فهماند که نیرنگش چندان موفقیت آمیز نیست و در آینده نیز باید دست از توطئه و نقشه‌ریزی بردارد. در نتیجه از مأمون سلب اطمینان کرد و او را در هر عملی که می خواست انجام دهد به تزلزل انداخت. علاوه بر این، در دل مردم نیز بر ضد مأمون و کارهایش تردید افکند.[۲۳۸]

هـ: آگاه کردن مردم از مقاصد مأمون

امام رضا (علیه السلام) در هر فرصتی تأکید می کرد که مأمون او را به اجبار و با تهدید به قتل، به ولیعهدی انتخاب کرده است. افزون بر این، مردم را هر از گاهی از این موضوع نیز آگاه می ساخت که مأمون به زودی دست به نیرنگ زده، پیمان خود را خواهد شکست. امام به صراحت می فرمود: به دست کسی جز مأمون کشته نخواهد شد و کسی جز مأمون او را مسموم نخواهد کرد. این موضوع را حتی نزد مأمون هم گفته بود.[۲۳۹]

و: یادآوری نامشروع بودن حکومت مأمون

امام (علیه السلام) از کوچک­ترین فرصتی که به دست می آورد استفاده می نمود و این معنا را به دیگران یادآوری می کرد که مأمون در اعطای سمت ولیعهدی به وی کار مهمی نکرده، جز آن که در راه برگرداندن حق مسلّم خودِ او که قبلاً از دستش به غصب ربوده بود، گام برداشته است. با این کار، امام (علیه السلام) به طور پیوسته مشروع نبودن خلافت مأمون را به مردم یادآور می شد.[۲۴۰]

ز: نپذیرفتن مسئولیت

امام (علیه السلام) به ظاهر و در مقام گفتار، ولیعهدی را پذیرفت، ولی عملاً آن را قبول نکرد، زیرا شرط کرد که هیچ مسؤولیتی نداشته باشد و در کارها مداخله نکند. مأمون نیز شرایط را قبول کرده بود، هرچند، گاهی می کوشید برخی کارها را بر امام تحمیل کند و امام را وسیله اجرای مقاصد خود قرار دهد، اما امام به شدّت مقاومت می کرد و هرگز با او همکاری نمی کرد.

معمر بن خلاد می گوید: امام رضا (علیه السلام) برایم نقل کرد که مأمون به من گفت: برخی از افراد مورد اعتماد خودت را معرفی کن تا حکومت شهرهایی را که بر من شوریده اند به آنان واگذار کنم. به او گفتم: اگر به شرایطی که پذیرفتی وفا کنی، من هم به عهدم وفا خواهم کرد. من در این کار به این شرط داخل شدم که امر و نهی و عزل و نصب نکنم و مشاور هم نباشم، تا پیش از تو درگذرم. سوگند به خدا، خلافت چیزی است که به آن فکر نمی کردم.[۲۴۱]

استاد مطهری (ره) می نویسد: «یکی دیگر از مسلّمات تاریخ این است که حضرت رضا (علیه السلام) شرط کرد و این شرط را هم قبولاند که من به این شکل قبول می کنم که در هیچ کاری مداخله نکنم و مسؤولیت هیچ کاری را نپذیرم. در واقع می خواست مسؤولیت کارهای مأمون را نپذیرد و به قول امروزی‌ها ژست مخالفت را گرفت و این که ما و اینها به هم نمی چسبیم و نمی توانیم همکاری کنیم. البته مأمون این شرط را قبول کرد؛ لذا حضرت حتی در نماز عید شرکت نمی کرد تا آن واقعه معروف رخ داد و مأمون از حضرت دعوت کرد نماز عید را بخواند. امام فرمود: این بر خلاف عهد و پیمان من است. او گفت: این که شما هیچ کاری را قبول نمی کنید مردم پشت سر ما حرف هایی می زنند».[۲۴۲]

آن حضرت در تمام عرصه­های زندگی به ویژه عرصه سیاسی‌اش رفتاری کاملاً حکیمانه و خردورزانه داشت. پذیرش ولایتعهدی در دوران امامتش یک موضوع کاملاً عاقلانه بود که توانست تمام شیطنت­ها و نقشه­های مأمون را خنثی کند.

قبول ولایتعهدی از سوی آن جناب، شبیه صلح امام حسن (علیه السلام) بود که با فداکاری آن حضرت، نقشه­های معاویه نقش بر آب شده و ماهیت پلیدش بر همگان آشکار گردید.

نماز عید فطر امام رضا (علیه السلام)

یکی از رویدادهای مهمّ زندگی سیاسی امام رضا (علیه السلام) پس از پذیرش ولایتعهدی، حرکت امام به سوی مصلّی برای برگزاری نماز عید فطر است. اهمیّت این رخداد تاریخی به حدّی است که مأمون به طور آشکار در برابر آن موضع گرفت و حضرت را از اقامه نماز عید باز داشت. دوتن از نزدیکان حضرت رضا (علیه السلام)؛ یعنی یاسر خادم و ریان بن صلت شرح واقعه را این گونه نقل کرده‏اند:

پس از پذیرش ولایتعهدی از سوی امام (علیه السلام) و فرا رسیدن عید فطر، مأمون به حضرت پیام فرستاد و از وی خواست که نماز عید را اقامه فرماید. امام بر اساس شرط ­های تعیین شده در پذیرش ولایتعهدی (مانند عدم دخالت در امور حکومتی که اقامه نماز عید، از مظاهر و مصادیق آن به شمار می‏رفت)، به مأمون پیام داد مرا از این امر معاف کن. مأمون پیام داد که می خواهم ولایتعهدی شما تثبیت شود و از سوی دیگر، مردم به فضل و برتری شما آگاه شوند. اصرار مأمون از یک سو و امتناع امام از سوی دیگر، سبب شد که حضرت به مأمون پیام داد: اگر مرا از این کار معاف بداری، بیشتر دوست دارم، امّا اگر معاف نباشم، شرط من برای اقامه نماز عید این است که: آن گونه که پیامبر (صلی الله علیه و آله) و امیرالمؤمنین علی بن أبی طالب (علیه السلام) برای نماز عید بیرون می‏رفتند، بیرون بروم. مأمون شرط امام را پذیرفت و دستور داد نظامیان و درباریان و عموم مردم، صبحگاهان جلوی خانه امام اجتماع کنند. مردم در اطراف خانه حضرت و در مسیر اجتماع کرده و عده‏ای در پشت بام منازل خود به انتظار نشستند تا با دیدن امام، سیره نبوی و هیبت علوی را به تماشا بنشینند. فرماندهان و سپاهیان سواره نیز، رو به خانه امام آوردند و تا طلوع خورشید همه به انتظار ایستاده بودند.

امام پس از به جای آوردن غسل و پوشیدن لباس و بر سرگذاشتن عمامه‏ای سفید از پنبه که یک طرف آن بر روى سینه مبارکش افتاده و طرف دیگرش بر شانه‏اش قرار گرفته‏ بود، در حالی که خود را خوشبو کرده و عصایی در دست داشت، به غلامان خود فرمود: به همین هیئت خود را درآورید و به آنها دستور داد پیشاپیش حضرتش حرکت نمایند. سپس با پای برهنه از خانه بیرون آمده و راه مصلّی را در پیش گرفت و چون اندکى راه رفت سر به طرف آسمان بالا کرد و تکبیر گفت، با تکبیر گفتن امام، غلامان حضرت نیز تکبیر گفتند.

لشکریان با مشاهده حالت حضرت، همگی از مرکب­‏ها پیاده شده و هر کس کاردی به همراه داشت، زودتر توانست بندهای چکمه خود را باز کند و پابرهنه شود. امام تکبیر دیگری گفت، همه با او یک‌صدا شدند. طنین تکبیر چنان بود که گویی آسمان و در و دیوار با امام هم­صدا شده‏اند. شهر مرو با دیدن امام و شنیدن تکبیر او، از کثرت گریه و فریاد مردم به لرزه در آمد.

مأمون دگرگونی اوضاع را دریافت. فضل بن سهل به او گفت: اگر حضرت رضا به همین نحو به مصلّی برود، مردم شیفته او شده و فتنه‏ای برپا خواهد شد؛ از این رو افرادی را به سوی ایشان فرستاد تا امام را برگردانند. مأمون به امام (علیه السلام) پیغام داد که شما را زحمت داده و در رنج انداختیم و دوست نداریم از این پس، بیشتر به مشقّت بیفتید، از همین‌جا برگردید، کسی که مطابق مرسوم با مردم نماز می‏خوانده، این نماز را نیز اقامه می‏کند. امام کفش‏های خود را خواست و پوشید و به منزل بازگشت. مردم در آن روز دچار پراکندگی شدند و نماز در آن روز به خود نظم نگرفت.[۲۴۳]

نکات قابل توجهی در این روایت است که به آنها اشاره می شود:

۱٫ نماز عید امام همانند نماز عید پیامبر و أمیرالمؤمنین (علیهما السلام) است، امّا نمازی که مأمون یا یکی از اطرافیان او برگزار می کنند، نمازی تشریفاتی در حکومت عباسیان است.

۲٫ نماز عید امام سرشار از وقار و طمأنینه بود و حضرت با پای برهنه به سمت مصلّی به راه افتادند، اما در نماز درباریان حکومت عبّاسی از طمأنینه و وقار خبری نبود، افزون بر این که آنان به صورت سواره با چکمه‏های پوشیده به مصلّی می رفتند.

۳٫ با تکبیر امام و سایر نمازگزاران، گویا عرش و فرش و در و دیوار همراهی کرده و تکبیر می‏گفتند، امّا در نماز مأمون و امثال او از این گونه معنویّات اثری نبود. روشن است نمازی که با این خصوصیّات برگزار شود، افکار و دل‏ های مردم را به خود جلب می‏کند و می‏تواند دگرگونی‌هایی را در جامعه در پی داشته باشد. بدین جهت بود که اطرافیان مأمون از بیم آن که اگر نماز اقامه شود، موقعیّت آنان به خطر خواهد افتاد، به مأمون اعلام خطر کردند و او امام را از برگزاری نماز منع کرد.

۴٫ از این رویداد تاریخی استفاده می‏شود که مأمون در ادعای خود، که به امام پیغام داد که می‏خواهم موقعیّت شما تثبیت شود و مردم بر فضل و برتری شما آگاه شوند، صادق نبود؛ زیرا هنگامی که متوجّه شد موقعیّت امام در حال افزایش است، حاضر نشد تنها یک نماز عید که منصبی حکومتی به شمار می‏رفت، توسّط حضرت اقامه شود.

زیارت امام رضا (علیه السلام)

تعریف  زیارت

«زیارت» در لغت به معنای قصد و توجه به زیارت شونده[۲۴۴] و به ملاقات او رفتن است[۲۴۵]. «زائر» اسم فاعل زیارت؛ به معنای زیارت کننده، و «مَزور» اسم مفعول و به معنای زیارت شونده است.

در اصطلاح، زیارت به معنای قصد و توجه زیارت شونده همراه با اکرام و تعظیم و انس با او است.[۲۴۶] در فرهنگ دینی، «زیارت» به معنای  حاضر شدن بر قبور پیامبران و امامان (علیهم السلام) و بزرگان دینی همراه با اکرام و تجلیل آنها و رعایت آداب خاص می باشد.

جایگاه زیارت در اسلام

زیارت در اسلام، امری شایسته و مستحب و مورد سفارش است، مخصوصاً  اگر مراد از قبور، مزار اولیای الهی باشد. همه فِرَق و مذاهب اسلامی به جز یک فرقه از حنبلی های متأخر به نام وهابیت، بر مشروعیت زیارت اتفاق نظر دارند. در مذهب شیعه بیش از همه، در باب زیارت و اهمیت آن سفارش شده است. در مذهب تشیع، زیارت معصومان (علیهم السلام) بعد از مرگ آنها، مساوی با زیارتشان در حال حیات، معرفی شده است.

امام رضا (علیه السلام) می فرماید: رسول خدا (صلی الله علیه و آله) فرمود: «من زارنى فی حیاتى او بعد موتى فقد زار اللَّه تعالى؛ هر که مرا زیارت کند، خواه در حیات و خواه بعد از وفاتم، چنان است که خداوند سبحان را زیارت کرده است».[۲۴۷]

همچنین در این مورد امام رضا (علیه السلام) فرمود: «هر امامی را در گردن اولیا و پیروانش عهدی است که وفای به آن عهد و حُسن ادای آن، با زیارت قبور آنان تمام و کامل می شود. پس هرکس آنان را از روی رغبت و میل زیارت نموده و آن چه را که ایشان به آن توجه دارند، تصدیق نماید، امامان در روز قیامت شفیع او خواهند بود».[۲۴۸]

در روایات داریم که آرامگاه اولیای الهی بقعه ای از بقعه های بهشت است؛ یعنی همانطور که بهشت محل وصال حقیقی به خداوند و سلامت و امنیت نفس و برآورده شدن آرزوها و … است، حرم­های اولیای الهی نیز این چنین است و تا این اندازه موجب صفای روح و شفای دل و برآورده شدن حوائج می شود.[۲۴۹] رسول خدا (صلی الله علیه و آله) خطاب به امیرالمؤمنین (علیه السّلام) فرمود: «…اى ابا الحسن خداوند قبر تو و قبور فرزندان تو را بقعه‏اى از بقعه ‏هاى بهشت مى‏گرداند…».[۲۵۰]

بدیهی است که زیارت قبر مطهر امام رضا (علیه السلام) نیز دارای اهمیت ویژه و مشمول این برکات خواهد بود.

مرقد مطهر آن حضرت بقعه ای از بقعه های بهشت و محل رفت و آمد فرشتگان الهی می باشد و اقبال به زیارت آن جناب، موجب وفای به عهد با آن حضرت و بلکه سلسله امامت و ولایت و بهره­مندی از شفاعت آنان خواهد شد.

فضیلت زیارت امام رضا (علیه السلام)

دربارۀ فضیلت زیارت امام رضا (علیه السلام)، روایات زیادی نقل شده است که به برخی از آنها اشاره می شود:

امام رضا (علیه السلام)، خود در فضیلت زیارتشان می فرمایند: «من به زودی مظلومانه با سمّ، به قتل خواهم رسید، پس هر کس با شناخت حق من، زیارتم کند، خداوند گناهان گذشته و آینده او را ببخشاید».[۲۵۱]

در روایت دیگری آن حضرت فرموده است: «همانا در سرزمین خراسان بقعه‏اى است که زمانى محل رفت و آمد فرشتگان می‌گردد، و مرتّب فوجى از فرشتگان فرود می‌آیند، و فوجى به سوى آسمان پرواز می‌کنند تا روزى که در صور دمیده شود. از آن حضرت‏ پرسیدند که ای فرزند رسول خدا (صلی الله علیه و آله)، این بقعه کدام است؟ فرمود: آن بقعه در سرزمین طوس است، و به خدا سوگند آن گلزارى از گلستان­هاى بهشت است، هر کس مرا در آن مکان زیارت کند، اجرش همانند کسی است که رسول خدا (صلى اللَّه علیه و آله) را زیارت کرده است، و خداوند متعال براى او ثواب هزار حجّ مبرور و صحیح و هزار عمره مقبول و درست بنویسد، و من و پدرانم، شفیعان او در روز قیامت باشیم».[۲۵۲]

امام رضا (علیه السلام) فرمود: «کسی که با دوری راه، مزارم را زیارت کند، روز قیامت در سه جا نزد او خواهم آمد و او را از بیم و گرفتاری آن موقف­ها رهایی خواهم بخشید؛ هنگامی که نامه­های اعمال از جانب راست و چپ پخش می شود، نزد صراط و نزد میزان (هنگام سنجش اعمال)».[۲۵۳]

جابر بن یزید جعفی می گوید: از وصىّ اوصیاء و وارث علم انبیاء ابو جعفر امام باقر (علیه السّلام) شنیدم که می فرمود: پدرم سیّد العابدین علىّ بن الحسین، از پدرش سیّد الشهداء حسین بن على، از سید اوصیاء امیر المؤمنین على بن ابى طالب (علیهم السّلام) حدیث نقل نموده که رسول خدا (صلى اللَّه علیه و آله) فرمود: «پاره اى از تن من در خراسان دفن خواهد شد، هر گرفتارى که او را زیارت کند، خدا ناراحتى او را برطرف سازد، و هر گنه­کارى که به زیارت او رود، خداوند گناهان او را ببخشد».[۲۵۴]

ابوهاشم جعفرى می گوید: از امام جواد (علیه السلام) شنیدم که فرمود: «میان دو کوه شهر طوس، قسمتی است که آن را از بهشت ستانده اند، هر که بدان جا در آید، روز رستاخیز از آتش ایمن خواهد ماند».[۲۵۵]

حسین بن زید می گوید: از امام صادق (علیه السلام) شنیدم که مى فرمود: «مردى از نسل فرزندم موسى، که همنام امیرالمؤمنین (علیه السلام) است، به سرزمین طوس که در خراسان است، برده می شود و در آن‌جا با زهر کشته شده و غریبانه دفن می شود. هر که او را با معرفت زیارت کند، خداوند او را همسان کسانى که پیش از فتح مکّه در راه خدا انفاق کرده و در راه خدا با دشمن جنگیده است،[۲۵۶] پاداش خواهد داد».[۲۵۷]

حضرت عبدالعظیم حسنى می گوید: به امام جواد (علیه السلام) عرض کردم: من میان زیارت قبر جدّتان امام حسین (علیه السلام) و زیارت بارگاه پدرتان (علیه السلام) در طوس متحیّر مانده ام، نظر شما چیست؟ فرمود: اندکى درنگ کن! سپس به خانه رفت و در حالى که گونه های مبارکش آغشته به اشک بود، بیرون آمد و فرمود: زائران بارگاه امام حسین (علیه السلام) فراوانند و زائران قبر پدرم در طوس اندکند، (یعنی به زیارت قبر پدرم در طوس برو).[۲۵۸]

صقر بن دلف می گوید: از سرورم امام هادى (علیه السلام) شنیدم که فرمود: «هر که به درگاه خداوند نیازى دارد، قبر جدّم امام رضا (علیه السلام) در طوس را، بدین صورت زیارت نماید که نخست غسل کند، سپس در بالاسر دو رکعت نماز بگزارد و در قنوت حاجت خویش را بر زبان آورد، اگر در خواسته اش معصیت یا قطع رابطه با خویشان نباشد، مستجاب خواهد شد؛ زیرا جاى قبر آن حضرت پاره اى از بهشت است و هر مؤمنى که آن را زیارت کند، خدا او را از آتش رهایى بخشد و در سراى امنیت جاى دهد».[۲۵۹]

شیخ صدوق می‌گوید: وقتی رکن الدوله، یکی از وزرای حکومت آل بویه را از رفتن به زیارت امام علی بن موسی الرضا (علیهما ‌السلام) با خبر ساختم، به من گفت: مرقد آن امام را بارها زیارت کرده ام و حاجت­های زیادی از ایشان گرفته‌ام، هنگامی که به آن جا رفتی برای من دعا کن و به جای من زیارت نما که در آن مکان، دعا اجابت می‌شود. من این را براى او تعهّد کردم، و بدان وفا نمودم. چون از آن مشهد شریف -که بر ساکن آن درود و سلام باد- بازگشتم و بر رکن الدوله وارد شدم، از من‏ پرسید: آیا ما را دعا کردى و از جانب ما زیارت نمودى؟ گفتم: آرى، گفت: احسنت! آفرین! به من ثابت شده است که دعا در آن مزار شریف مستجاب است.[۲۶۰]

اوقات خاص زیارت امام رضا (علیه السلام)

هر چند زیارت امام رضا (علیه السلام)، مانند زیارت سایر معصومان (علیهم السلام) و اولیاء الله، در همه زمان ها مطلوب است، ولی نسبت به اوقات خاصی، سفارش بیشتری شده است که در ذیل به آنها اشاره می شود:

۱٫ روز ولادت و شهادت امام رضا (علیه السلام):

مرحوم مجلسی می گوید: «بدان که زیارت امام رضا (علیه السلام) در تمام ایام و اوقات دارای فضل و شرف، بهتر است، مخصوصا ایامی که به نحوی به آن حضرت اختصاص دارد؛ مانند یازدهم ذی القعده روز ولادت، و آخر ماه صفر روز شهادت آن حضرت،…». [۲۶۱]

۲٫ بیست و سوم ذی القعده:

سید بن طاوس در کتاب «الإقبال بالأعمال الحسنه»، در ذیل اعمال روز ۲۳ ذی القعده می نویسد: «در بعضی از کتاب­های دانشمندان غیر عرب دیده‌ام که زیارت امام رضا (علیه السلام) در روز ۲۳ ذی القعده، از نزدیک یا دور، به وسیله یکی از زیارات معروف یا آن چه که شبیه زیارت است، مستحب است».[۲۶۲]

۳٫ بیست پنجم ذی القعده:

مرحوم شیخ عباس قمی می گوید: «میر داماد» در رساله «اربعه ایام» خود در بیان اعمال روز «دحو الارض»[۲۶۳] فرموده که زیارت حضرت رضا (علیه السلام) در این روز، بهترین اعمال مستحب و از آداب مورد تأکید است».[۲۶۴]

۴٫ اول یا ششم ماه رمضان:

(از ایام مخصوص زیارت آن حضرت) اول یا ششم ماه رمضان است، روزی که با آن جناب به خلافت (ولایتعهدی) بیعت شد.[۲۶۵] سید بن طاوس درباره روز ششم ماه رمضان می گوید: «روایت شده است که در این روز دو رکعت نماز خوانده شود، در هر رکعت، یک بار سوره حمد و ۲۵ بار سوره اخلاص (توحید)، به جهت ادای حقوقی که مولای ما امام رضا (علیه السلام) بر ما در این روز دارد»،[۲۶۶] سپس مرحوم مجلسی در ذیل این فرمایش، متذکر می شود: مناسب است این نماز در روضه مقدس آن حضرت و بعد از زیارت ایشان، به جا آورده شود.[۲۶۷]

۵٫ ماه رجب:

شهید اول می گوید: «زیارت امام رضا (علیه السلام) در ماه رجب از افضل اعمال است».[۲۶۸] مرحوم شیخ عباس قمی نیز می نویسد: «…زیارت آن حضرت در ایام و اوقات شریف و مخصوص به آن حضرت، فضیلت بسیار دارد، خصوصا در ماه رجب[۲۶۹]… و در روز اول ماه رجب».[۲۷۰]

آداب زیارت امام رضا (علیه السلام)

براى زیارت­ امام رضا (علیه السلام)، همانند سایر پیشوایان معصوم (علیهم السلام)، آدابی ذکر شده که به طور اختصار به آنها اشاره می شود:

۱٫ غسل زیارت:

ابن قولویه می گوید: هر گاه اراده کردی قبر امام رضا (علیه السلام) را در طوس زیارت کنی، پیش از آن که از خانه بیرون روى غسل کن و هنگام غسل کردن بگو:

« اللَّهُمَّ طَهِّرْنِی وَ طَهِّرْ قَلْبِی وَ اشْرَحْ لِی صَدْرِی وَ أَجْرِ عَلَى لِسَانِی مِدْحَتَک وَ مَحَبَّتَک وَ الثَّنَاءَ عَلَیْک، فَإِنَّهُ لَا قُوَّهَ إِلَّا بِک وَ قَدْ عَلِمْتُ أَنَّ قُوَّهَ دِینِی التَّسْلِیمُ لِأَمْرِک وَ الِاتِّبَاعُ لِسُنَّهِ نَبِیِّک وَ الشَّهَادَهُ عَلَى جَمِیعِ خَلْقِک. اللَّهُمَّ اجْعَلْهُ لِی شِفَاءً وَ نُوراً، إِنَّک عَلى‏ کلِّ شَیْ‏ءٍ قَدِیر؛[۲۷۱] خدایا مرا پاک نما، و دلم را پاکیزه کن، و سینه‏ام را فراخ کرده و مدح و محبّت خودت را بر زبانم جارى گردان؛ زیرا هیچ نیرویى وجود ندارد مگر به واسطه تو، و محققاً دانسته‏ام که قوت دینم به این است که تسلیم امر تو بوده و از سنّت و شریعت پیغمبرت پیروى کنم و بر جمیع خلق تو شاهد و ناظر باشم. خدایا این غسل را برایم شفا و نور قرار ده که تو بر هر چیزى قادر و توانایى».

۲٫ پوشیدن پاکیزه‌ترین لباس.[۲۷۲]

۳٫ حرکت با پای برهنه.[۲۷۳]

۴٫ حرکت با وقار و آرامش و با گام های کوتاه‏.[۲۷۴]

۵٫ ذکر تکبیر (اللَّه اکبر) و تهلیل (لا اله الا الله) و تسبیح (سبحان اللَّه) و تحمید (الحمد للَّه) و تمجید (خدا را به مجد و بزرگى یاد کردن)، در طول مسیر.[۲۷۵]

۶٫ توقف بر در ورودی آستان مقدس و اذن دخول خواندن از طریق یکی از روایات معتبر[۲۷۶]:

شیخ کفعمى می نویسد: چون خواستى به مسجد حضرت رسول (صلى الله علیه و آله) یا یکى از مشاهد مشرفه امامان (علیهم السلام) داخل شوى، پس بگو:

اللَّهُمَّ إِنِّی وَقَفْتُ عَلَى بَابٍ مِنْ أَبْوَابِ بُیُوتِ نَبِیِّکَ صَلَوَاتُکَ عَلَیْهِ وَ آلِهِ وَ قَدْ مَنَعْتَ النَّاسَ أَنْ یَدْخُلُوا إِلَّا بِإِذْنِهِ فَقُلْتَ یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لٰا تَدْخُلُوا بُیُوتَ النَّبِیِّ إِلّٰا أَنْ یُؤْذَنَ لَکُمْ

پروردگارا من بر دری از درهای سرای پیامبر تو که درود تو بر او و بر خاندانش باد، ایستاده‌ام، در حالی که مردم را از داخل شدن در آنها بدون اذن، منع فرمودی، پس (در کتاب شریفت) فرمودی: «ای کسانی که ایمان آورده‌اید، در خانه‌هاى پیامبر داخل نشوید مگر این که به شما اجازه داده شود».[۲۷۷]  ‏

اللَّهُمَّ إِنِّی اعْتَقَدْتُ [أَعْتَقِدُ] حُرْمَهَ صَاحِبِ هَذَا الْمَشْهَدِ الشَّرِیفِ فِی غَیْبَتِهِ کَمَا أَعْتَقِدُهَا فِی حَضْرَتِهِ وَ أَعْلَمُ أَنَّ رَسُولَکَ وَ خُلَفَاءَکَ عَلَیْهِمُ السَّلَامُ أَحْیَاءٌ عِنْدَکَ یُرْزَقُونَ

خدایا من به حرمت صاحب این حرم شریف در حال مرگش معتقدم، آن گونه که به او در حال حیاتش معتقدم و می‌دانم که رسول تو و جانشینانش، که بر آنها درود باد، در نزد تو زنده اند و روزی می خورند.

یَرَوْنَ مَقَامِی وَ یَسْمَعُونَ کَلَامِی وَ یَرُدُّونَ سَلَامِی وَ أَنَّکَ حَجَبْتَ عَنْ سَمْعِی کَلَامَهُمْ وَ فَتَحْتَ بَابَ فَهْمِی بِلَذِیذِ مُنَاجَاتِهِمْ

آنان مقام و جایگاه مرا می بینند و سخن مرا می شنوند و سلام مرا پاسخ می دهند، در حالی که تو از شنیدن کلام آنها بر گوشم پرده افکنده ای و (در مقابل) درِ فهم مرا به درک لذت مناجات با آنها گشودی.

وَ إِنِّی أَسْتَأْذِنُکَ یَا رَبِّ أَوَّلًا وَ أَسْتَأْذِنُ رَسُولَکَ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ ثَانِیاً وَ أَسْتَأْذِنُ خَلِیفَتَکَ الْإِمَامَ الْمُفْتَرَضَ عَلَیَّ طَاعَتُهُ وَ تُسَمِّیهِ بِاسْمِهِ وَ اسْمِ أَبِیهِ وَ الْمَلَائِکَهَ الْمُوَکَّلِینَ بِهَذِهِ الْبُقْعَهِ الْمُبَارَکَهِ ثَالِثاً

خدایا من (برای داخل شدن در این حرم شریف) ابتدا از تو اذن می طلبم، سپس از فرستاده‌ات، که درود خدا بر او و خاندانش باد، و آن گاه از جانشینت که امام واجب الاطاعه است، (در اینجا نام آن معصوم و پدرش را ذکر کند؛ مثلا  اگر زیارت امام رضا (علیه السلام) است بگوید: عَلِیَّ بْنَ مُوسَى الرِّضَا علیهما السلام) و در مرحله بعد، از فرشتگانی که بر این بارگاه مبارک گماشته شده اند، اجازه می خواهم.

أَ أَدْخُلُ یَا رَسُولَ اللَّهِ أَ أَدْخُلُ یَا حُجَّهَ اللَّهِ أَ أَدْخُلُ یَا مَلَائِکَهَ اللَّهِ الْمُقَرَّبِینَ الْمُقِیمِینَ فِی هَذَا الْمَشْهَدِ فَأْذَنْ لِی یَا مَوْلَایَ فِی الدُّخُولِ أَفْضَلَ مَا أَذِنْتَ لِأَحَدٍ مِنْ أَوْلِیَائِکَ فَإِنْ لَمْ أَکُنْ أَهْلًا لِذَلِکَ فَأَنْتَ أَهْلٌ لِذَلِکَ؛[۲۷۸]

ای رسول خدا آیا داخل شوم؟ ای حجت خدا آیا داخل شوم؟ ای فرشتگانی که مقرب درگاه الهی و مقیم و ساکن این حرم شریف هستید، آیا داخل شوم؟ پس ای آقای من، به من در داخل شدن اذن بده، به بهترین نحوی که به یکی از دوستانت اذن داده ای، پس اگر من لیاقت داخل شدن را ندارم ولی تو شایسته اذن دادنی.

شهید اول می گوید: «بعد از اذن دخول، اگر در خود، حال خشوع و رقت قلب یافتی داخل شو، در غیر این صورت، بهتر است صبر کنی تا این حال حاصل شود؛ زیرا هدف اصلی، زیارت با حضور قلب است که نازل کننده رحمت الهی است».[۲۷۹]

۷٫ داخل شدن با پای راست و خارج شدن با پای چپ.[۲۸۰]

۸٫ دعا هنگام داخل شدن به روضه منوره:

موقع داخل شدن به روضه منوّره، این دعا وارد شده است: «بِسْمِ اللَّهِ وَ بِاللَّهِ وَ عَلَى مِلَّهِ رَسُولِ اللَّهِ أَشْهَدُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَحْدَهُ لَا شَرِیک لَهُ وَ أَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ وَ أَنَّ عَلِیّاً وَلِیُّ اللَّهِ؛[۲۸۱] به نام خدا و کمک مى‏جویم از ذات اقدسش و شهادت مى‏دهم که بر شریعت و ملّت رسول خدا (صلی الله علیه و آله) هستم، شهادت مى‏دهم که معبودى غیر از خدا نبوده، او یکتا است و شریک و انبازى ندارد، و شهادت مى‏دهم که محمّد (صلی الله علیه و آله) بنده و فرستاده‏اش مى‏باشد و شهادت مى‏دهم که على (علیه السلام)، ولىّ خدا است».

۹٫ خواندن متن زیارتنامه آن حضرت.[۲۸۲] شهید اول می گوید: «زیارت، باید مأثور و معتبر باشد، البته سلام دادن و حضور در محضر آن معصوم، نیز کافی است».[۲۸۳]

۱۰٫ خواندن دو رکعت نماز زیارت[۲۸۴] در بالاسر حضرت و نزدیک به قبر مطهّر، به این کیفیت: در رکعت اول سوره حمد و یس و در رکعت دوّم بعد از حمد سوره الرحمن.[۲۸۵] شیخ صدوق می گوید: در صورتی که این دو سوره را حفظ نیستی، سوره اخلاص (توحید) را در هر دو رکعت بخوان.[۲۸۶]

۱۱٫ پس از فراغت از نماز زیارت، دعا برای خود و براى پدر و مادر و برادران ایمانى و مبالغه در تضرع و زارى.[۲۸۷]

۱۲٫ بوسیدن ضریح مطهر و تکیه به آن و طلب شفاعت و حوائج از صاحب قبر مطهر و پرهیز از این توهم که دور ایستادن، نوعی ادب است. البته در اجرای این ادب زیارت، باید حال دیگر زائران رعایت شود. شایسته است که در صورت کثرت زائران، توقف در کنار ضریح، کوتاه شود تا سایرین نیز به این فوز دست یابند. [۲۸۸]

۱۳٫ تلاوت قرآن در حرم مطهر و اهدای ثواب آن به روح مطهر امام رضا (علیه السلام).[۲۸۹]

۱۴٫ توبه و طلب آمرزش و جداشدن از گناهان.[۲۹۰]

۱۵٫ بهتر شدن حال معنوی و روحی زائر بعد از زیارت؛ زیرا اگر زیارت مورد قبول قرار گیرد، سنگینی بار گناه و معصیت را می زداید.[۲۹۱]

۱۶٫ در تمام مدت زیارت، خود را در محضر امام (علیه السلام) دیدن.[۲۹۲] طبیعی است که رعایت این ادب، موجب می شود که زائر از اعمالی که به نحوی باعث آزردگی خاطر مبارک آن حضرت می شود، پرهیز نماید.

۱۷٫ اهتمام به امر نماز واجب (به خصوص نماز جماعت) در صورتی که زیارت با نماز واجب تلاقی نماید.[۲۹۳]

۱۸٫ احسان و صدقه به خادمان آستان شریف و تعظیم و اکرام آنها؛ زیرا احترام به آنها در واقع احترام به امام (علیه السلام) است. همچنین صدقه و احسان به نیازمندان آن شهر، به ویژه به تنگدستان از دودمان رسول خدا (صلی الله علیه و آله). [۲۹۴]

۱۹٫ بعد از تمام شدن زیارت، زود از حرم بیرون آمدن تا شوق، افزون‏تر شود، و هنگام خروج، عقب عقب بیرون آمدن‏.[۲۹۵]

۲۰٫ پس از بازگشت به خانه، دوباره به حرم و زیارت رفتن و در آخرین زیارت، دعاى وداع خواندن و خواستن از پروردگار برای توفیق بازگشت مجدّد.[۲۹۶]

رعایت این آداب، قرب روحى و معنوى مى‏آورد و سازندگى زیارت را افزون مى‏سازد و فلسفه تشریع زیارت نیز، همین بهره‏ورى از معنویات مزار اولیاء خدا است.

زیارتنامه امام رضا (علیه السلام)

در کتاب «کامل الزیارات»[۲۹۷] برای امام رضا (علیه السلام)، دو زیارتنامه؛ یکی مختصر و دیگری مفصل، ذکر شده است که در ذیل، بیان می شود.

زیارتنامه مختصر امام رضا (علیه السلام):

هر گاه به زیارت على بن موسى الرّضا (علیهما السّلام) رفتى بگو: اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى عَلِیِّ بْنِ مُوسَى الرِّضَا الْمُرْتَضَى الْإِمَامِ التَّقِیِّ النَّقِیِّ وَ حُجَّتِکَ عَلَى مَنْ فَوْقَ الْأَرْضِ وَ مَنْ تَحْتَ الثَّرَى الصِّدِّیقِ الشَّهِیدِ صَلَاهً کَثِیرَهً نَامِیَهً زَاکِیَهً مُتَوَاصِلَهً مُتَوَاتِرَهً مُتَرَادِفَهً کَأَفْضَلِ مَا صَلَّیْتَ عَلَى أَحَدٍ مِنْ أَوْلِیَائِک.‏[۲۹۸]

خدایا بر على بن موسى الرّضا که پسندیده و پیشوایى پرهیزکار و پاک بوده و حجّت تو بر همه موجودات بالا و زیر زمین است و بسیار راست‌گو و گواه مى‏باشد، درود و رحمت فرست، درود و رحمت‏هاى بسیار و عظیم و پاکیزه و متصل و به دنبال و ردیف هم، همچون برترین رحمت‏هایى که بر یکى از اولیاء و دوستانت فرستادى.

زیارتنامه مفصل امام رضا (علیه السلام):

«ابتدا، به طرف قبر مطهّر اشاره کرده و سپس در حالی که پشت به قبله و رو به قبر مطهر هستی، بگو:

أَشْهَدُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَحْدَهُ لَا شَرِیکَ لَهُ وَ أَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ وَ أَنَّهُ سَیِّدُ الْأَوَّلِینَ وَ الْآخِرِینَ وَ أَنَّهُ سَیِّدُ الْأَنْبِیَاءِ وَ الْمُرْسَلِینَ. اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ عَبْدِکَ وَ رَسُولِکَ وَ نَبِیِّکَ وَ سَیِّدِ خَلْقِکَ أَجْمَعِینَ صَلَاهً لَا یَقْوَى عَلَى إِحْصَائِهَا غَیْرُکَ.

شهادت مى‏دهم که معبودى غیر از خدا نبوده و او تنها است و شریکی ندارد، و شهادت مى‏دهم که محمّد (صلّى اللَّه علیه و آله) بنده و فرستاده‏اش بوده و سرور اوّلین و آخرین است و شهادت مى‏دهم که او آقاى انبیاء و فرستاده‏شدگان است. خدایا بر محمّد (صلّى اللَّه علیه و آله) که بنده و رسول و نبىّ تو و سرور تمام خلایق است درود بفرست، درودی که غیر از تو، کسی بر شمارش آن قادر نیست.

اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ عَبْدِکَ وَ أَخِی رَسُولِکَ الَّذِی انْتَجَبْتَهُ لِعِلْمِکَ وَ جَعَلْتَهُ هَادِیاً لِمَنْ شِئْتَ مِنْ خَلْقِکَ وَ الدَّلِیلَ عَلَى مَنْ بَعَثْتَهُ بِرِسَالاتِکَ وَ دَیَّانَ یَوْمِ الدِّینِ بِعَدْلِکَ وَ فَصْلَ قَضَائِکَ بَیْنَ خَلْقِکَ وَ الْمُهَیْمِنَ عَلَى ذَلِکَ کُلِّهِ وَ السَّلَامُ عَلَیْهِ وَ رَحْمَهُ اللَّهِ وَ بَرَکَاتُهُ.

خدایا بر امیر مؤمنان على بن ابى طالب (علیه السلام)، بنده ات و برادر رسولت و کسى که او را برای علمت برگزیدى و راهنما براى هر کس از مخلوقات که بخواهى و دلیل و نشانه بر کسى که او را به رسالت بر انگیخته‏اى قرارش دادى، درود بفرست، او در روز قیامت به عدل تو حکم کرده و منازعات بین مخلوقات را فیصله مى‏دهد، نگاهبان بر تمام امور است، و درود و رحمت و برکات خدا بر او باد.

اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى فَاطِمَهَ بِنْتِ نَبِیِّکَ وَ زَوْجَهِ وَلِیِّکَ وَ أُمِّ السِّبْطَیْنِ الْحَسَنِ وَ الْحُسَیْنِ سَیِّدَیْ شَبَابِ أَهْلِ الْجَنَّهِ الطُّهْرَهِ الطَّاهِرَهِ الْمُطَهَّرَهِ النَّقِیَّهِ [التَّقِیَّهِ] الرَّضِیَّهِ الزَّکِیَّهِ سَیِّدَهِ نِسَاءِ الْعَالَمِینَ وَ سَیِّدَهِ نِسَاءِ أَهْلِ الْجَنَّهِ مِنَ الْخَلْقِ أَجْمَعِینَ صَلَاهً لَا یَقْوَى عَلَى إِحْصَائِهَا غَیْرُکَ.

خدایا بر فاطمه (علیها السلام)، دختر پیغمبرت و همسر ولىّ تو و مادر دو نوه پیامبر؛ یعنى حسن و حسین (علیهما السلام) که دو سرور جوانان اهل بهشتند، درود بفرست، خدایا بر او که پاک و پاکیزه و خالص از آلودگی ها است، پسندیده خدا و تزکیه شده و بانوى بانوان عالم و سرور زنان اهل بهشت است، درود بفرست، درودی که غیر از تو کسى بر شمارش و تعیین مقدارش قادر نیست.

اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى الْحَسَنِ وَ الْحُسَیْنِ سِبْطَیْ نَبِیِّکَ وَ سَیِّدَیْ شَبَابِ أَهْلِ الْجَنَّهِ الْقَائِمَیْنِ فِی خَلْقِکَ وَ الدَّلِیلَیْنِ عَلَى مَنْ بَعَثْتَ بِرِسَالاتِکَ وَ دَیَّانَیِ الدِّینِ بِعَدْلِکَ وَ فَصْلِ [فَصْلَیْ[ قَضَائِکَ بَیْنَ خَلْقِکَ.

خدایا بر حسن و حسین که دو نوه پیغمبرت بوده و دو سرور جوانان اهل بهشت هستند، درود بفرست. ایشان در بین خلق تو (برای اقامه امر تو) بپاخاسته‏اند، و نشانه و دلیل هستند بر کسى که او را به رسالت و پیغمبرى برانگیخته‏اى، و به عدل تو در روز قیامت حکم مى‏کنند، و منازعات بین مردم را فیصله مى‏دهند.

اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ [سَیِّدِ الْعَابِدِینَ‏] عَبْدِکَ وَ الْقَائِمِ فِی خَلْقِکَ وَ خَلِیفَتِکَ عَلَى خَلْقِکَ وَ الدَّلِیلِ عَلَى مَنْ بَعَثْتَ بِرِسَالاتِکَ وَ دَیَّانِ الدِّینِ بِعَدْلِکَ وَ فَصْلِ قَضَائِکَ بَیْنَ خَلْقِکَ.

خدایا بر على بن الحسین که سرور عابدان و بنده تو بوده، درود بفرست، او در بین خلق تو بپاخاسته و جانشین تو بر خلق است، او نشانه و دلیل است بر کسى که او را به رسالت و پیغمبرى برانگیخته‏اى و به عدل تو در روز قیامت حکم مى‏کند، و منازعات بین مردم را فیصله مى‏دهد.

اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدِ بْنِ عَلِیٍّ عَبْدِکَ وَ وَلِیِّ دِینِکَ وَ خَلِیفَتِکَ فِی أَرْضِکَ بَاقِرِ عِلْمِ النَّبِیِّینَ الْقَائِمِ بِعَدْلِکَ وَ الدَّاعِی إِلَى دِینِکَ وَ دِینِ آبَائِهِ الصَّادِقِینَ صَلَاهً لَا یَقْوَى عَلَى إِحْصَائِهَا غَیْرُکَ.

خدایا بر محمّد بن على که بنده و ولىّ دینت و جانشین تو در زمین است، درود بفرست، او شکافنده علم پیامبران است و عدل تو را به پا نموده و به دینت و دین پدران صادق و راستگویش، مردم را دعوت کرده است، خدایا سلام و درودی بر او بفرست که غیر از تو دیگرى بر شمارش و تعیین مقدارش، قادر نباشد.

اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ الصَّادِقِ عَبْدِکَ وَ وَلِیِّ دِینِکَ وَ حُجَّتِکَ عَلَى خَلْقِکَ أَجْمَعِینَ الصَّادِقِ الْبَارِّ.

خدایا بر جعفر بن محمّد صادق، که بنده و ولى دین و حجت تو بر تمام خلایق است، درود بفرست، او راست­گو و نیکوکار مى‏باشد.

اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُوسَى بْنِ جَعْفَرٍ الْکَاظِمِ الْعَبْدِ الصَّالِحِ وَ لِسَانِکَ فِی خَلْقِکَ النَّاطِقِ بِعِلْمِکَ وَ الْحُجَّهِ عَلَى بَرِیَّتِکَ صَلَاهً لَا یَقْوَى عَلَى إِحْصَائِهَا غَیْرُکَ.

خدایا بر موسى بن جعفر که کاظم (فروبرنده خشم)، بنده نیکوکار تو و زبان تو در بین مخلوقاتت و گویای به علم تو و حجت تو بر مردمان است، درود بفرست، درودی که غیر از تو، کسى بر شمارش و تعیین مقدارش قادر نباشد.

اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى عَلِیِّ بْنِ مُوسَى الرِّضَا الرَّضِیِّ الْمُرْتَضَى عَبْدِکَ وَ وَلِیِّ دِینِکَ الْقَائِمِ بِعَدْلِکَ وَ الدَّاعِی إِلَى دِینِکَ وَ دِینِ آبَائِهِ الصَّادِقِینَ صَلَاهً لَا یَقْدِرُ عَلَى إِحْصَائِهَا غَیْرُکَ.

خدایا بر على بن موسى الرضا که راضی و خشنود و مورد پسند و بنده تو و ولىّ دینت مى‏باشد، و عدل تو را به پا کرده و مردم را به دین تو و دین پدران صادق و راستگویش دعوت کرده، درود بفرست، خدایا درودى بر او بفرست که غیر از تو دیگرى بر شمارش و تعیین مقدارش قادر نباشد.

اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدِ بْنِ عَلِیٍّ وَ عَلِیِّ بْنِ مُحَمَّدٍ الْقَائِمَیْنِ بِأَمْرِکَ وَ الْمُؤَدِّیَیْنِ عَنْکَ وَ شَاهِدَیْکَ عَلَى خَلْقِکَ وَ دَعَائِمِ دِینِکَ وَ الْقُوَّامِ عَلَى ذَلِکَ صَلَاهً لَا یَقْوَى عَلَى إِحْصَائِهَا غَیْرُکَ.

خدایا بر محمّد بن على و على بن محمّد که به امر تو بپاخاسته و از طرف تو اداء وظیفه نمودند، و دو شاهد و ناظر بر خلق بوده و ستون هاى دین و قوام بخش آن هستند درود بفرست. خدایا درودى بر آنها بفرست که غیر از تو دیگرى بر شمارش و تعیین مقدارش قادر نباشد.

اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى الْحَسَنِ بْنِ عَلِیٍّ الْعَامِلِ بِأَمْرِکَ وَ الْقَائِمِ فِی خَلْقِکَ وَ حُجَّتِکَ الْمُؤَدِّی عَنْ نَبِیِّکَ وَ شَاهِدِکَ عَلَى خَلْقِکَ الْمَخْصُوصِ بِکَرَامَتِکَ الدَّاعِی إِلَى طَاعَتِکَ وَ طَاعَهِ رَسُولِکَ صَلَوَاتُکَ عَلَیْهِمْ أَجْمَعِینَ صَلَاهً لَا یَقْوَى عَلَى إِحْصَائِهَا غَیْرُکَ.

خدایا بر حسن بن على که به امر تو عمل نمود و در بین خلق تو بپاخاست، و حجّت تو است و از طرف پیغمبرت اداء وظیفه نمود و شاهد و ناظر تو بر خلایق است، او به کرامت تو اختصاص داده شده و به طاعت تو و طاعت رسولت (که درود خدا بر همه آنان باد) مردم را دعوت نموده است، درود بفرست. خدایا درودى بر آنها بفرست که غیر از تو دیگرى بر شمارش و تعیین مقدارش قادر نباشد.

اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى حُجَّتِکَ وَ وَلِیِّکَ وَ الْقَائِمِ فِی خَلْقِکَ صَلَاهً نَامِیَهً بَاقِیَهً تُعَجِّلُ بِهَا فَرَجَهُ وَ تَنْصُرُهُ بِهَا وَ تَجْعَلُهُ مَعَهَا فِی الدُّنْیَا وَ الْآخِرَهِ.

خدایا بر حجّت و ولىّ خود که قائم در بین مردم است، درود بفرست، درودی فراوان و باقی و دائمی، درودی که به واسطه آن در فرجش شتاب نمایی و به وسیله آن او را یارى نمایی، و آن را با او در دنیا و آخرت قرار دهی.

اللَّهُمَّ إِنِّی أَتَقَرَّبُ إِلَیْکَ بِزِیَارَتِهِمْ وَ مَحَبَّتِهِمْ وَ أُوَالِی وَلِیَّهُمْ وَ أُعَادِی عَدُوَّهُمْ فَارْزُقْنِی بِهِمْ خَیْرَ الدُّنْیَا وَ الْآخِرَهِ وَ اصْرِفْ عَنِّی هَمَّ نَفْسِی فِی الدُّنْیَا وَ الْآخِرَهِ وَ أَهْوَالَ یَوْمِ الْقِیَامَه؛

خدایا به واسطه زیارت و محبّت ایشان به تو تقرّب مى‏جویم، دوستدارانشان را دوست و دشمنانشان را دشمن دارم، پس خیر دنیا و آخرت را به واسطه ایشان نصیب من گردان و در دنیا و آخرت، غم و اندوهم را به واسطه ایشان برطرف فرما و به واسطه ایشان هول و وحشت ‏هاى قیامت را از من بر کنار بدار.

سپس نزد سر آن حضرت بنشین و بگو:‏

السَّلَامُ عَلَیْکَ یَا حُجَّهَ اللَّهِ السَّلَامُ عَلَیْکَ یَا وَلِیَّ اللَّهِ السَّلَامُ عَلَیْکَ یَا نُورَ اللَّهِ فِی ظُلُمَاتِ الْأَرْضِ السَّلَامُ عَلَیْکَ یَا عَمُودَ الدِّینِ

درود بر تو اى حجّت خدا، درود بر تو اى ولّى خدا، درود بر تو اى نور خدا در تاریکى‏ هاى زمین، درود بر تو اى ستون دین،

السَّلَامُ عَلَیْکَ یَا وَارِثَ آدَمَ صِفْوَهِ اللَّهِ السَّلَامُ عَلَیْکَ یَا وَارِثَ نُوحٍ نَبِیِّ اللَّهِ السَّلَامُ عَلَیْکَ یَا وَارِثَ إِبْرَاهِیمَ خَلِیلِ اللَّهِ السَّلَامُ عَلَیْکَ یَا وَارِثَ مُوسَى کَلِیمِ اللَّهِ السَّلَامُ عَلَیْکَ یَا وَارِثَ عِیسَى رُوحِ اللَّهِ السَّلَامُ عَلَیْکَ یَا وَارِثَ مُحَمَّدٍ حَبِیبِ اللَّهِ

درود بر تو اى وارث آدم برگزیده خدا، درود بر تو اى وارث نوح پیامبر خدا، درود بر تو اى وارث ابراهیم خلیل خدا، درود بر تو اى وارث موسى کلیم و سخن‏گوى با خدا، درود بر تو اى وارث عیسى روح خدا، درود بر تو اى وارث محمّد محبوب خدا،

السَّلَامُ عَلَیْکَ یَا وَارِثَ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ عَلِیِّ بْنَ أَبِی طَالِبٍ وَلِیِّ اللَّهِ السَّلَامُ عَلَیْکَ یَا وَارِثَ الْحَسَنِ وَ الْحُسَیْنِ سَیِّدَیْ شَبَابِ أَهْلِ الْجَنَّهِ السَّلَامُ عَلَیْکَ یَا وَارِثَ عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ زَیْنِ الْعَابِدِینَ [سَیِّدِ الْعَابِدِینَ‏] السَّلَامُ عَلَیْکَ یَا وَارِثَ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِیٍّ بَاقِرِ عِلْمِ الْأَوَّلِینَ وَ الْآخِرِینَ السَّلَامُ عَلَیْکَ یَا وَارِثَ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ الصَّادِقِ الْبَارِّ التَّقِیِّ النَّقِیِّ

درود بر تو اى وارث امیر المؤمنین على بن ابى طالب ولىّ خدا، درود بر تو اى وارث امام حسن و امام حسین دو سرور جوانان اهل بهشت، درود بر تو اى وارث على بن الحسین زینت (سرور) عابدان، درود بر تو اى وارث محمّد بن على شکافنده علوم اولین و آخرین، درود بر تو اى وارث جعفر بن محمّد راستگو و نیکوکار و پرهیزکار و پاکیزه،

السَّلَامُ عَلَیْکَ یَا وَارِثَ مُوسَى بْنِ جَعْفَرٍ الْکَاظِمِ السَّلَامُ عَلَیْکَ أَیُّهَا الصِّدِّیقُ الشَّهِیدُ السَّلَامُ عَلَیْکَ أَیُّهَا الْوَصِیُّ الْبَارُّ التَّقِیُّ أَشْهَدُ أَنَّکَ قَدْ أَقَمْتَ الصَّلَاهَ وَ آتَیْتَ الزَّکَاهَ وَ أَمَرْتَ بِالْمَعْرُوفِ وَ نَهَیْتَ عَنِ الْمُنْکَرِ وَ عَبَدْتَ اللَّهَ مُخْلِصاً حَتَّى أَتَاکَ الْیَقِینُ السَّلَامُ عَلَیْکَ یَا أَبَا الْحَسَنِ وَ رَحْمَهُ اللَّهِ وَ بَرَکَاتُهُ إِنَّهُ حَمِیدٌ مَجِید؛

درود بر تو اى وارث موسى بن جعفر فروبرنده خشم و غضب، درود بر تو اى راستگو و اى گواه، درود بر تو اى وصىّ نیکوکار پرهیزکار. شهادت مى‏دهم که تو نماز را بپاداشتى و زکات را داده و به معروف امر و از منکر و قبیح نهى فرمودى و خدا را با اخلاص پرستیدى تا وقتى که اجل تو را دریافت. درود بر تو اى ابا الحسن و رحمت و برکات خدا نیز بر تو باد؛ زیرا خدا ستوده و دارای مجد و عظمت مى‏باشد.

آن گاه خود را بر روی قبر مطهر انداخته[۲۹۹] و بگو:‏

اللَّهُمَّ إِلَیْکَ صَمَدْتُ مِنْ أَرْضِی وَ قَطَعْتُ الْبِلَادَ رَجَاءَ رَحْمَتِکَ فَلَا تُخَیِّبْنِی وَ لَا تَرُدَّنِی بِغَیْرِ قَضَاءِ حَوَائِجِی وَ ارْحَمْ تَقَلُّبِی عَلَى قَبْرِ ابْنِ أَخِی نَبِیِّکَ وَ رَسُولِکَ (صَلّى اللَّهُ عَلَیه وَ آلِه)‏

خدایا به سوی تو و به نیّت تو از سرزمین خود حرکت کرده‌ام و شهرها را طى کرده و پشت سر نهاده‏ام، به امید این که رحمتت شامل حالم شود، پس مرا ناامید مکن و بدون برآوردن حاجتم، مرا به وطنم برمگردان. خدایا به آمدنم بر قبر فرزند برادر پیامبر و رسولت (صلّى اللَّه علیه و آله) رحم نما.

بِأَبِی أَنْتَ وَ أُمِّی أَتَیْتُکَ زَائِراً وَافِداً عَائِذاً مِمَّا جَنَیْتُ بِهِ عَلَى نَفْسِی وَ احْتَطَبْتُ عَلَى ظَهْرِی فَکُنْ لِی شَفِیعاً إِلَى رَبِّکَ یَوْمَ فَقْرِی وَ فَاقَتِی فَإِنَ‏ لَکَ عِنْدَ اللَّهِ مَقَاماً مَحْمُوداً وَ أَنْتَ وَجِیهٌ فِی الدُّنْیَا وَ الْآخِرَهِ؛

اى على بن موسى الرضا پدر و مادرم فدایت، به نزدت آمده در حالى که زائر بوده و بر شما وارد شده‌ام و از جنایت‏هایى که بر نفس خویش کرده و بار سنگینى که به پشت گرفته‏ام به شما پناهنده شده‏ام، پس در روز حاجت و نیازمندیم، شفیع من نزد پروردگار باش؛ زیرا برای شما در نزد خدا مقامى پسندیده است و در دنیا و آخرت وجیه و آبرومند هستی.

بعد از آن دست راست را بلند ‏کن و دست چپ را بر قبر پهن نموده و بگو:‏

اللَّهُمَّ إِنِّی أَتَقَرَّبُ إِلَیْکَ بِحُبِّهِمْ وَ بِمُوَالاتِهِمْ وَ أَتَوَلَّى آخِرَهُمْ بِمَا تَوَلَّیْتُ بِهِ أَوَّلَهُمْ وَ أَبْرَأُ مِنْ کُلِّ وَلِیجَهٍ دُونَهُمْ. اللَّهُمَّ الْعَنِ الَّذِینَ بَدَّلُوا نِعْمَتَکَ وَ اتَّهَمُوا نَبِیَّکَ وَ جَحَدُوا آیَاتِکَ وَ سَخِرُوا بِإِمَامِکَ وَ حَمَلُوا النَّاسَ عَلَى أَکْتَافِ آلِ مُحَمَّدٍ. اللَّهُمَّ إِنِّی أَتَقَرَّبُ إِلَیْکَ بِاللَّعْنَهِ عَلَیْهِمْ وَ الْبَرَاءَهِ مِنْهُمْ فِی الدُّنْیَا وَ الْآخِرَهِ، یَا رَحْمَانُ یَا رَحِیم‏؛

بار خدایا من به واسطه حبّ و دوستى و ولایت ایشان به تو تقرّب مى‏جویم، خدایا من آخرین نفر ایشان را دوست دارم، به همان جهت که اوّلین نفرشان را دوست دارم، و از هر بیگانه‏اى نسبت به آنها بیزارى مى‏جویم. خدایا آنان که نعمت تو را تبدیل کرده و پیامبرت را مورد اتّهام قرار داده و آیات تو را انکار نموده و امام و پیشوایت را مورد استهزاء و سخریه قرار داده و مردم را بر شانه‏ هاى آل محمّد سوار کردند (آنها را بر این ذوات مقدس مسلّط نمودند)، لعنت نما. خدایا من به‏ واسطه لعنت بر ایشان و بىزارى از آنها در دنیا و آخرت، به تو تقرّب مى‏جویم. اى مهربان و اى صاحب رحمت.

سپس برگرد و به نزد پاى آن حضرت برو و بگو:

صَلَّى اللَّهُ عَلَیْکَ یَا أَبَا الْحَسَنِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْکَ وَ عَلَى رُوحِکَ وَ بَدَنِکَ صَبَرْتَ وَ أَنْتَ الصَّادِقُ الْمُصَدَّقُ قَتَلَ اللَّهُ مَنْ قَتَلَکَ بِالْأَیْدِی وَ الْأَلْسُن‏؛[۳۰۰]

یا ابا الحسن (امام رضا علیه السلام) درود خدا بر تو، درود خدا بر تو و بر روحت و بر جسمت، تو صبر نموده (و در مشکلات و ناملایمات شکیبا بودى)، تو راستگو و مورد تصدیق مى‏باشى. خدا بکشد کسانى را که تو را با دست‏ها و زبان‏ها کشتند.

سپس در لعنت بر قاتلان امیر المؤمنین و امام حسین (علیهما السلام) و تمام قاتلان اهل بیت رسول خدا (صلّى اللَّه علیه و آله) مبالغه نما. آن گاه از پشت قبر به بالا سر، برگرد و در آن جا دو رکعت نماز زیارت، نزدیک قبر مطهّر به این کیفیت بخوان: در رکعت اول سوره حمد و یس و در رکعت دوّم بعد از حمد سوره الرحمن.[۳۰۱]

و پس از فراغت از آن براى خود و براى پدر و مادر و برادران ایمانى خود بسیار دعا کن و در تضرع و زارى مبالغه نما». [۳۰۲]

کتابنامه امام رضا (علیه السلام)

  1. قرآن کریم.
  2. ابن شهرآشوب؛ المناقب؛ علامه‏، قم‏، ۱۳۷۹ق‏.
  3. ابن صباغ مالکی، على بن محمد؛ الفصول المهمه فی معرفه الأئمه علیهم السلام؛ دار الحدیث‏، چاپ اول، قم، ۱۴۲۲ق.
  4. ابن قولویه قمی، جعفر بن محمد؛ کامل الزیارات؛ دار المرتضویه، نجف‏، ۱۳۵۶ق‏.
  5. ابن منظور، محمد بن مکرم؛ لسان العرب؛ ‌محقق: فارس (صاحب الجوائب)، احمد؛‌ دار الفکر للطباعه و النشر و التوزیع- دار صادر‌، چاپ سوم، بیروت، ۱۴۱۴ق‌.
  6. اربلى، على بن عیسى‏؛ کشف الغمه فی معرفه الأئمه؛ رضى‏، چاپ اوّل، قم، ۱۴۲۱ق‏.
  7. اربلى، على بن عیسى‏؛ کشف الغمه فی معرفه الأئمه؛ محقق: رسولى محلاتى، هاشم؛ بنى هاشمى‏، چاپ اول، تبریز، ۱۳۸۱ق‏.
  8. امین عاملى، سید محسن؛ أعیان الشیعه؛ دار التعارف‏، بیروت‏، ۱۴۰۳ق‏.
  9. برقى، احمد بن محمد؛ المحاسن؛‏ محقق: محدث، جلال الدین؛ دار الکتب الإسلامیه، چاپ دوم، قم، ۱۳۷۱ق‏.
  10. پیشوایی، مهدی؛ سیرۀ پیشوایان؛ مؤسسه تحقیقاتی و تعلیماتی امام صادق (علیه السلام)، چاپ سوم، قم، ۱۳۷۵ش.
  11. تسترى (شوشتری)، محمد تقی؛ رساله فی تواریخ النبی و الآل؛ جامعه مدرسین،‏ چاپ اوّل، قم‏، ۱۴۲۳ق‏.
  12. جمعى از پژوهشگران زیر نظر شاهرودى، سید محمود؛ فرهنگ فقه مطابق مذهب اهل بیت (علیهم السلام)؛ محقق: محققان مؤسسه دائره المعارف فقه اسلامى‌؛ مؤسسه دائره المعارف فقه اسلامى بر مذهب اهل بیت (علیهم السلام)‌، چاپ اول‌، قم، ۱۴۲۶ق‌.
  13. حر عاملی، محمد بن حسن؛ وسائل الشیعه؛ محقق: گروه پژوهش مؤسسه آل البیت علیهم السلام‌؛ مؤسسه آل البیت، چاپ اول، قم، ۱۴۰۹ق.
  14. حر عاملى، محمد بن حسن‏؛ إثبات الهداه بالنصوص و المعجزات‏؛ اعلمى‏، چاپ اوّل‏، بیروت‏، ۱۴۲۵ق‏.
  15. خاتمى، احمد؛ فرهنگ علم کلام؛ صبا، چاپ اول‏، تهران‏، ۱۳۷۰ش‏.
  16. خزاز، على بن محمد؛ کفایه الأثر فی النص على الأئمه الاثنى عشر؛ بیدار، قم‏، ۱۴۰۱ق‏.
  17. خنجى اصفهانى، فضل الله بن روزبهان؛ وسیله الخادم إلى المخدوم در شرح صلوات چهارده معصوم علیهم السلام؛‏ انصاریان،‏ چاپ اوّل، قم،‏ ۱۳۷۵ش.
  18. دمیرى، کمال الدین؛ حیاه الحیوان الکبرى؛ دار الکتب العلمیه، چاپ دوم، بیروت، ۱۴۲۴ق.
  19. دیلمی، حسن؛ ارشاد القلوب الی الصواب؛ مترجم: سلگى‏ نهاوندى، على؛ ناصر، چاپ اول، قم‏، ۱۳۷۶ش.
  20. راغب اصفهانى، حسین بن محمد؛ مفردات ألفاظ القرآن؛‌ محقق: داودى، صفوان عدنان؛ دار العلم- الدار الشامیه‌، چاپ اول‌، لبنان – سوریه‌، ۱۴۱۲ق‌.‏
  21. سید بن طاوس؛ الإقبال بالأعمال الحسنه؛ دار الکتب الإسلامیه، چاپ دوم، تهران، ۱۳۶۷ش.
  22. سید بن طاوس؛ مهج الدعوات و منهج العبادات‏؛ دار الذخائر، چاپ اوّل، قم‏، ۱۴۱۱ق.‏
  23. شافعی، محمد بن طلحه؛ مطالب السَؤول فى مناقب آل الرسول (صلی الله علیه و آله)؛ البلاغ، چاپ اول، بیروت، ۱۴۱۹ق.
  24. شامى، یوسف بن حاتم؛ الدر النظیم فی مناقب الأئمه اللهامیم‏؛ جامعه مدرسین‏، چاپ اوّل، قم‏، ۱۴۲۰ق‏.
  25. شبراوی، جمال الدین، الإتحاف بحب الاشراف، دارالکتاب، چاپ اول، قم، ۱۴۲۳ق.
  26. شریف قرشى، باقر؛ پژوهشى دقیق در زندگانى امام رضا علیه السلام؛ مترجم: صالحى، سید محمد؛ اسلامیه، چاپ اوّل‏، تهران‏، ۱۳۸۲ش‏.
  27. شریف قرشى، باقر؛ حیاه الإمام الرضا علیه السلام؛ سعید بن جبیر، چاپ دوم، قم‏، ۱۳۸۰ش‏.
  28. شهرستانى، محمد بن عبد الکریم‏؛ الملل و النحل؛‏ محقق: بدران، محمد؛ الشریف الرضی،‏ چاپ سوم، قم،‏ ۱۳۶۴ش‏.
  29. صدوق، محمد بن علی؛ التوحید؛ جامعه مدرسین‏، چاپ اول، قم، ۱۳۹۸ق.‏
  30. صدوق، محمد بن علی؛ عیون اخبار الرضا علیه السلام؛ ‏مترجم: مستفید، حمیدرضا / غفارى، على‏اکبر؛ نشر صدوق،‏ چاپ اوّل، تهران،‏ ۱۳۷۲ش.
  31. صدوق، محمد بن علی؛ عیون اخبارالرضا علیه السلام؛ نشر جهان‏، چاپ اول، تهران، ۱۳۷۸ق‏.
  32. صدوق، محمد بن علی؛ کمال الدین و تمام النعمه؛ اسلامیه، چاپ دوم، تهران، ۱۳۹۵ق‏.
  33. صدوق، محمد بن علی؛ من لا یحضره الفقیه؛ دفتر انتشارات اسلامی وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، چاپ دوم، قم، ۱۴۱۳ق.
  34. صدوق، محمد بن على‏؛ الأمالی؛ اعلمى‏، چاپ پنجم، بیروت‏، ۱۴۰۰ق.
  35. طبرسی، احمد بن علی؛ الاحتجاج على أهل اللجاج؛ مرتضى، چاپ اول، مشهد، ۱۴۰۳ق‏‏.
  36. طبرسی، فضل بن حسن؛ إعلام الوری بأعلام الهدى (زندگانى چهارده معصوم علیهم السلام)؛ مترجم: عطاردى، عزیز الله؛ اسلامیه‏، چاپ اول، تهران، ۱۳۹۰ق‏‏.
  37. طبرسی، فضل بن حسن؛ إعلام الوری بأعلام الهدى؛ آل البیت، چاپ اول‏، قم، ۱۴۱۷ق‏.‏
  38. طبرى، محمد بن جریر بن رستم؛ دلائل الإمامه؛ بعثت‏، چاپ اوّل، قم‏، ۱۴۱۳ق‏.
  39. طبرى، محمد بن جریر؛ تاریخ الأمم و الملوک‏؛ دار التراث‏، چاپ دوم، بیروت‏، ۱۳۸۷ق‏.
  40. طریحى، فخر الدین؛‌ مجمع البحرین‌؛ محقق: حسینى، سید احمد؛ ‌کتابفروشى مرتضوى، چاپ سوم، تهران  ۱۴۱۶‍ق‌.
  41. طوسى، محمد بن حسن‏؛ تهذیب الأحکام؛ دار الکتب الإسلامیه‏، چاپ چهارم، تهران‏، ۱۴۰۷ق‏.
  42. عاملى (شهید اول)، محمد بن مکى؛ الدروس الشرعیه فی فقه الإمامیه؛ دفتر انتشارات اسلامى وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، چاپ دوم‌، قم، ‌۱۴۱۷ق‌.
  43. عطاردی، عزیز الله؛ اخبار و آثار حضرت امام رضا (علیه السلام)؛ کتابخانه صدر، چاپ اول، تهران، ۱۳۹۷ق‏‏.
  44. عطاردى، عزیز الله؛ مسند الإمام الرضا أبى الحسن على بن موسى علیهما السلام (المقدمه)؛ آستان قدس رضوى‏، چاپ اوّل، مشهد، ۱۴۰۶ق‏.
  45. عیاشى، محمد بن مسعود؛ کتاب التفسیر؛ محقق: رسولى محلاتى، سید هاشم؛ چاپخانه علمیه، تهران، ۱۳۸۰ق.
  46. فضل الله، محمدجواد؛ تحلیلی از زندگانی امام رضا (علیه السلام)؛ مترجم: عارف، سید محمد صادق؛ بنیاد پژوهش‏هاى اسلامى آستان قدس رضوى‏، چاپ هفتم‏، مشهد، ۱۳۸۲ش.
  47. قطب راوندى‏، سعید بن عبد الله؛ الخرائج و الجرائح (جلوه‏هاى اعجاز معصومین علیهم السلام)؛ مترجم: محرمى، غلام حسن؛ جامعه مدرسین‏، چاپ دوم، قم‏، ۱۳۷۸ش‏.
  48. قمی، عباس؛ مفاتیح الجنان؛ مترجم: الهی قمشه ای، مهدی؛ مصحح: میر شفیعی، سید صادق؛ مؤمنین، چاپ چهارم، قم، ۱۳۸۱ش.
  49. قمى، عباس؛ الأنوار البهیه؛ مترجم: محمدى اشتهاردى، محمد؛ ناصر، چاپ سوم، قم‏، ۱۳۸۰ش‏.
  50. قمى‏، عباس؛ منتهى الآمال فی تواریخ النبی و الآل؛ دلیل ما، چاپ اوّل، قم‏،‏ ۱۳۷۹ش.
  51. کلینی، محمد بن یعقوب؛ کافى؛ مترجم: مصطفوى، سید جواد؛ کتاب فروشى علمیه اسلامیه‏، چاپ اول، تهران، بی تا.
  52. کشّى، محمد بن عمر؛ رجال الکشی- اختیار معرفه الرجال‌؛ محقق: مصطفوى‌، حسن؛ مؤسسه نشر دانشگاه مشهد‌، مشهد، ۱۴۹۰ق.‌
  53. کفعمى، ابراهیم بن على‌؛ المصباح- جنه الأمان الواقیه و جنه الإیمان الباقیه‌؛ دار الرضى (زاهدى)، چاپ دوم‌، قم، ۱۴۰۵ق‌.
  54. کلینى، محمد بن یعقوب؛ کافی‏؛ اسلامیه‏، چاپ دوم، تهران‏، ۱۳۶۲ش‏.
  55. کلینى، محمد بن یعقوب؛ الروضه من الکافى؛ مترجم: رسولى محلاتى، هاشم‏؛ محقق: غفارى، على اکبر؛ انتشارات علمیه اسلامیه، ‏ چاپ اول، تهران‏، ۱۳۶۴ش‏.
  56. مجلسی، محمد باقر؛ بحار الأنوار الجامعه لدرر أخبار الأئمه الأطهار (علیهم السلام)؛ محقق: جمعى از محققان؛ دار إحیاء التراث العربی، چاپ دوم، بیروت، ۱۴۰۳ق‏.
  57. مسعودى، على بن حسین؛ إثبات الوصیه للإمام على بن أبى طالب‏؛ انصاریان‏، چاپ سوم، قم‏، ۱۴۲۶ق‏.
  58. مشکور، محمد جواد؛ فرهنگ فرق اسلامى‏؛ آستان قدس رضوى‏، چاپ دوم، مشهد، ۱۳۷۲ش‏.
  59. مطهری، مرتضی؛ مجموعه ‏آثار استاد شهید مطهرى؛ صدرا، تهران، بی تا.
  60. معروف حسنی، هاشم؛ الائمه الاثنی عشر؛ مترجم: مقدس، محمد؛ ‏امیر کبیر، چاپ چهارم، تهران، ۱۳۸۲ش.‏
  61. مفید، محمد بن نعمان؛ الإرشاد فی معرفه حجج الله على العباد؛ کنگره شیخ مفید، چاپ اوّل‏، قم‏، ۱۴۱۳ق‏.
  62. مفید، محمد بن نعمان؛ الإرشاد فی معرفه حجج الله على العباد؛ مترجم: رسولى محلاتى، سید هاشم؛ اسلامیه‏، چاپ دوم‏، تهران، بی تا.
  63. مکارم شیرازى، ناصر؛ کتاب النکاح؛ محقق: حامدى، محمد رضا/ مکارم، مسعود؛ انتشارات مدرسه امام على بن ابى طالب علیه السلام‌، چاپ اول‌، قم، ۱۴۲۴ق.
  64. نوبختی، حسن بن موسی؛ فرق الشیعه؛ دار الأضواء، چاپ دوم‏‏، بیروت، ۱۴۰۴ق.‏

 


[۱]. ر.ک: کلینی، محمد بن یعقوب، کافى، مترجم: مصطفوى، سید جواد، ج ‏۲، ص ۴۰۲؛ مفید، محمد بن نعمان، الإرشاد فی معرفه حجج الله على العباد، مترجم: رسولى محلاتى، سید هاشم، ج ‏۲، ص ۲۳۹؛ طبرسی، فضل بن حسن، إعلام الوری بأعلام الهدى‏، ج ‏۲، ص ۴۰‏؛ قمى‏، شیخ عباس، منتهى الآمال فی تواریخ النبی و الآل، ج‏۳، ص ۱۶۱۱٫

[۲]. ر.ک: صدوق، محمد بن علی، عیون أخبار الرضا علیه السلام‏، ج ‏۱، ص ۱۸٫‏

[۳]. منتهى الآمال فی تواریخ النبی و الآل، ص ۱۶۱۷؛ عیون أخبار الرضا علیه السلام‏، ج ۱، ص ۲۰٫

[۴]. مریم، ۳۰٫

[۵]. صدوق، محمد بن علی، کمال الدین و تمام النعمه، ج ‏۲، ص ۴۳۳، ح ۱۵‏.‏

[۶]. ر.ک: الإرشاد فی معرفه حجج الله على العباد، مترجم: رسولى محلاتى، سید هاشم، ج‏۲، ص ۲۳۷٫

[۷]. ر.ک: طبرسی، احمد بن علی، الإحتجاج على أهل اللجاج، ج ‏۱، ص ۶۹٫

[۸]. طبرسی، فضل بن حسن، إعلام الورى بأعلام الهدى، ج ‏۲، ص ۵۰٫

[۹]. ابن شهر آشوب، المناقب، ج ‏۴، ص ۳۶۶٫

[۱۰]. همان.

 .[۱۱]طبرى، محمد بن جریر بن رستم، دلائل الإمامه، ص ۳۵۹٫

[۱۲]. به امام رضا (علیه السّلام) این لقب داده شده بود؛ زیرا او بر اشتباهات و خطاهاى مخفى ملحدان خطّ بطلان مى‏کشید و تصوّرات آنها را رد مى‏کرد، و این از طریق مناظره‏هایى بود که در کاخ عبّاسیان برگزار مى‏شد و در جریان آن مناظرات، حضرتش اصول اسلامى و ارزش هاى آن را تثبیت مى‏کرد. ر.ک: شریف قرشى، باقر، پژوهشى دقیق در زندگانى امام رضا علیه السلام، مترجم: صالحى، سید محمد، ج ‏۱، ص ۴۵‏.

[۱۳]. صدوق، محمد بن علی، عیون اخبار الرضا، ج ۲، ص ۲۵۰؛ اربلى، على بن عیسى‏، کشف الغمه فی معرفه الأئمه، محقق: رسولى محلاتى، هاشم، ج ‏۲، ص ۲۶۰؛ ابن شهرآشوب، المناقب، ،ج ‏۴، ص ۳۶۶ و ۳۶۷؛ طبرسی، فضل بن حسن، إعلام الوری بأعلام الهدى، ج ‏۲، ص ۶۴ و ۶۵٫

[۱۴]. کشف الغمه فی معرفه الأئمه، محقق: رسولى محلاتى، هاشم، ج ‏۲، ص ۲۶۰٫

[۱۵]. اربلى، على بن عیسى‏، کشف الغمه فی معرفه الأئمه، محقق: رسولى محلاتى، هاشم، ج ‏۲، ص ۲۶۰٫

[۱۶]. صدوق، محمد بن علی، عیون اخبار الرضا علیه السلام، ج ۱، ص ۱۳، ح ۱؛ مجلسی، محمد باقر، بحارالأنوار، ج ۴۹، ص ۴، ح ۵٫

[۱۷]. طبرسی، فضل بن حسن، إعلام الوری بأعلام الهدى، ج ‏۲، ص ۶۴ و ۶۵؛ مجلسی، محمد باقر، بحارالأنوار، ج ۴۹، ص ۱۰۰٫

[۱۸]. إعلام الوری بأعلام الهدى، ج ‏۲، ص ۶۳٫

[۱۹]. همان، ص ۶۴٫

[۲۰]. مجلسی، محمد باقر، بحارالأنوار، ج ۴۹، ص ۳۲۶، باب ۲۳٫

[۲۱]. معنای اصلی رباط، جای نگهداری اسب برای مبارزه با دشمنان و مرزداری از حدود و ثغور مسلمانان است و بعداً به معانی مختلفی از جمله کاروانسرا، خانقاه صوفیه، و … اطلاق شده است.

[۲۲]. صدوق، محمد بن علی، عیون اخبار الرضا علیه السلام، ج ۲، ص ۲۸۵ و ۲۸۶، ح ۱۱؛ بحارالأنوار، ج ۴۹، ص ۳۳۳ و ۳۳۴٫

[۲۳]. ر.ک: شریف قرشى، باقر، پژوهشى دقیق در زندگانى امام رضا علیه السلام، مترجم: صالحى، سید محمد، ج ‏۱، ص ۵۰٫ ‏

[۲۴]. صدوق، محمد بن علی، عیون أخبار الرضا علیه السلام، ج ‏۱، ص ۱۴، باب ۱، ح ۱٫

[۲۵]. پژوهشى دقیق در زندگانى امام رضا علیه السلام، مترجم: صالحى، سید محمد، ج ‏۱، ص ۴۸، به نقل از اخبار الدول، ص ۱۱۴٫

[۲۶]. همان، به نقل از الصّراط السّوى فى مناقب آل النّبى، ص ۱۹۹٫

[۲۷]. شامى، یوسف بن حاتم، الدر النظیم فی مناقب الأئمه اللهامیم‏، ص ۶۷۸٫ ‏

[۲۸]. آل عمران، ۳۴٫

[۲۹]. حر عاملى، محمد بن حسن‏، إثبات الهداه بالنصوص و المعجزات‏، ج ‏۴، باب ۲۴، فصل ۳، ص ۲۹۸ و ۲۹۹، ح ۴۵٫

[۳۰]. مفید، محمد بن نعمان، الإرشاد فی معرفه حجج الله على العباد، ج ‏۲، ص ۲۱۵ و ۲۱۶٫

[۳۱]. طبرسی، فضل بن حسن، إعلام الورى، ج ‏۲، ص ۶٫

[۳۲]. صدوق، محمد بن علی، عیون اخبار الرضا علیه السلام، ج ۱، ص ۴۱٫ البته ایشان دارای نام های دیگری نیز می باشد که از جمله آنها «نجمه» است.

[۳۳]. ر.ک: شریف قرشى، باقر، پژوهشى دقیق در زندگانى امام رضا علیه السلام، مترجم: صالحى، سید محمد، ج ‏۱، ص ۳۸٫

[۳۴]. صدوق، محمد بن علی، عیون اخبار الرضا علیه السلام، ج ۱، ص ۱۴ و ۱۵٫

[۳۵]. همان، ص ۱۶ و ۱۷٫

[۳۶]. همان، ص ۱۷٫

[۳۷]. همان.

[۳۸]. معروف حسنی، هاشم، الائمه الاثنی عشر، مترجم: مقدس، محمد، ج ۲، ص ۳۵۹ و ۳۶۰٫ ‏

[۳۹]. عیون اخبار الرضا علیه السلام، ج ۱، ص ۱۴٫

[۴۰]. طبرسی، فضل بن حسن، إعلام الوری بأعلام الهدى، ج ۲، ص ۴۱٫

[۴۱]. ر.ک: عیون اخبار الرضا علیه السلام، ج ۱، ص ۱۵٫

[۴۲]. تسترى (شوشتری)، محمد تقی، رساله فی تواریخ النبی و الآل، ص ۷۵٫

[۴۳]. ابن شهرآشوب، المناقب، ج ‏۴، ص ۳۶۷٫

[۴۴]. مسعودى، على بن حسین، إثبات الوصیه للإمام على بن أبى طالب‏، ص ۲۱۲٫ ‏

[۴۵]. طبرسی، فضل بن حسن، إعلام الوری بأعلام الهدى (زندگانى چهارده معصوم علیهم السلام)، مترجم: عطاردى، عزیز الله،‏ ص ۴۵۹‏‏.

[۴۶]. مجلسی، محمد باقر، بحارالأنوار، ج ‏۴۸، ص ۳۲۰٫

[۴۷]. مفید، محمد بن نعمان، الإرشاد فی معرفه حجج الله على العباد، ج ‏۲، ص ۲۷۱٫

[۴۸]. ابن شهرآشوب، المناقب، ج ‏۴، ص ۳۶۷٫

[۴۹]. طبرسی، فضل بن حسن، إعلام الوری بأعلام الهدى، ج ‏۲، ص ۸۶٫

[۵۰]. معروف حسنی، هاشم، سیره الائمه الاثنی عشر (زندگانى دوازده امام علیهم السلام‏)، مترجم: مقدس، محمد، ج ‏۲، ص ۳۶۰٫

[۵۱]. اربلى، على بن عیسى‏، کشف الغمه فی معرفه الأئمه، ج ‏۲، ص ۸۲۲٫

[۵۲]. ر.ک. فضل الله، محمدجواد، تحلیلی از زندگانی امام رضا (علیه السلام)، مترجم: عارف، سید محمد صادق، ص ۴۵٫

[۵۳]. کلینى، محمد بن یعقوب، کافی، ج ‏۱، ص ۴۸۶٫

[۵۴]. صدوق، محمد بن علی، عیون اخبار الرضا علیه السلام، ج ‏۱، ص ۱۹ و ج ‏۲، ص ۲۴۵٫

[۵۵]. امین عاملى، سید محسن، أعیان الشیعه، ج ‏۲، ص ۲۱‏.

[۵۶]. مسعودى، على بن حسین، إثبات الوصیه للإمام على بن أبى طالب‏، ص ۲۱۵٫

[۵۷]. عیون اخبار الرضا علیه السلام، ج ‏۱، ص ۱۸و ۱۹٫

[۵۸]. مفید، محمد بن نعمان، الإرشاد فی معرفه حجج الله على العباد، ج ‏۲، ص ۲۴۷؛ کافی، ج ‏۱، ص ۴۸۶٫

[۵۹]. طبرى، محمد بن جریر، تاریخ الأمم و الملوک‏، ج ‏۸، ص ۵۶۸؛ طبرسی، فضل بن حسن، إعلام الوری بأعلام الهدى، ج ‏۲، ص ۴۱؛ نوبختی، حسن بن موسی، فرق الشیعه، ص ۸۶٫

[۶۰]. ر.ک: عطاردى، عزیز الله، مسند الإمام الرضا أبى الحسن على بن موسى علیهما السلام‏ (المقدمه)، ص ۱۳۱٫

[۶۱]. ر.ک: صدوق، محمد بن علی، عیون اخبار الرضا علیه السلام، ج ۲، ص ۲۴۳٫

[۶۲]. برگرفته از: صدوق، محمد بن علی، عیون اخبار الرضا علیه السلام، ج ۲، ص ۲۴۳ و ۲۴۴٫

[۶۳]. برگرفته از: صدوق، محمد بن علی، عیون اخبار الرضا علیه السلام، ‏مترجم: مستفید، حمیدرضا / غفارى، على‏اکبر، ج ۲، ص ۵۹۲ – ۵۹۴٫

[۶۴]. ر.ک: همان، ص ۵۹۸ و ۵۹۹٫

[۶۵]. عیون اخبار الرضا علیه السلام، ج ‏۱، ص ۱۸و ۱۹٫

[۶۶]. مسعودى، على بن حسین، إثبات الوصیه للإمام على بن أبى طالب، ص ۲۰۵٫

[۶۷]. صدوق، محمد بن علی، عیون اخبار الرضا علیه السلام، ج ۱، ص ۱۹٫

[۶۸]. همان.

[۶۹]. ر.ک: طبرسی، فضل بن حسن، إعلام الوری بأعلام الهدى (زندگانى چهارده معصوم علیهم السلام)، مترجم: عطاردى، عزیز الله، ص ۵۴۶٫

[۷۰]. «جاثلیق»، شخصیّت بزرگ مسیحیان است، که بعد از او در درجه، «مطران»، و بعد از او «اسقف»، و بعد از او «قسّیس» است‏. ر.ک: قمى، شیخ عباس، الأنوار البهیه، مترجم: محمدى اشتهاردى، محمد، ص ۲۸۱٫

[۷۱]. «رأس الجالوت»، بزرگ یهود و دانشمند آنان است. ر.ک: قطب راوندى‏، سعید بن عبد الله، الخرائج و الجرائح (جلوه‏هاى اعجاز معصومین علیهم السلام)، مترجم: محرمى، غلام حسن، ص ۲۷۲٫

[۷۲]. همان، ص ۲۸۹٫

[۷۳]. نساء، ۵۹، ای کسانی که ایمان آورده‏اید از خدا و پیامبر و صاحبان امر از میان خودتان، اطاعت کنید».

[۷۴]. صدوق، محمد بن علی، کمال الدین و تمام النعمه، ج ‏۱، ص ۲۵۳٫

[۷۵]. خزاز، على بن محمد، کفایه الأثر فی النص على الأئمه الاثنى عشر، ص ۴۰ – ۴۲٫

[۷۶]. ر.ک: همان، ص ۸۱ – ۸۵‏.

[۷۷]. مفید، محمد بن نعمان، الإرشاد فی معرفه حجج الله على العباد، ج ‏۲، ص ۲۴۸٫

[۷۸]. همان، ص ۲۵۰ و ۲۵۱٫

[۷۹]. طبرسی، فضل بن حسن، إعلام الورى بأعلام الهدى، ج ‏۲، ص ۴۷ به بعد.

[۸۰]. صدوق، محمد بن علی، عیون اخبار الرضا علیه السلام، ج ۱، ص ۲۶ و ۲۷٫

[۸۱]. پس از شهادت امام کاظم (علیه السلام)، تعدادی از یاران آن حضرت، منکر رحلت ایشان شده، در امامت آن جناب، توقف نموده و به امامت فرزندش علی بن موسی (علیهما السلام) معتقد نشدند. این افراد به نام «واقفیه یا ممطوره» معروف شدند. ر.ک: مشکور، محمد جواد، فرهنگ فرق اسلامى‏، ص ۴۵۴ و ۴۵۵‏.

[۸۲]. ‏قطب راوندى‏، سعید بن عبد الله، الخرائج و الجرائح (جلوه‏هاى اعجاز معصومین علیهم السلام)، مترجم: محرمى، غلام حسن، ص ۲۹۰ و ۲۹۱٫

[۸۳]. همان، ص ۲۹۱‏.‏

[۸۴]. برامکه خانواده‏اى ایرانى الاصل بودند، نسبت آنان به شخصی به نام برمک می رسد، و چنان که گفته‏اند در بلخ، متصدّى بتکده نوبهار بوده و ریاست داشته است. پسرش خالد ابتدا به دربار عبد الملک بن مروان آمد و ندیم او شد و پایه‏اى بلند یافت، و در عهد هشام بن عبد الملک اسلام آورد و بعدا از سران سپاه ابو مسلم خراسانى شد و پس از زوال حکومت بنى امیه به نزد ابو العبّاس سفّاح آمد و سمت وزارت یافت. یحیى پسرش، مربى هارون الرّشید بود. او مردى کیس و تیزهوش و سخىّ بود که گفته‏اند: استقرار و عظمت دولت عبّاسى از حسن تدبیر و سیاست عجیب این مرد و فرزندش، جعفر بن یحیى بود که وزارت هارون الرّشید را به عهده داشت. در احوالات وى و پدرش کتاب هاى بسیارى نوشته‏اند. ر.ک: صدوق، محمد بن علی، عیون اخبار الرضا علیه السلام، ‏مترجم: مستفید، حمیدرضا / غفارى، على‏اکبر، ج ‏۲، ص ۵۴۸ و ۵۴۹٫

[۸۵]. همان، ص ۵۴۵ و ۵۴۶، باب ۵۰، ح ۱٫

[۸۶]. همان، ص ۵۴۶ و ۵۴۷، ح ۲٫

[۸۷]. مادر احمد بن موسی از زنان بسیار محترم بود و حضرت موسى بن جعفر (علیهما السلام) به او خیلى علاقه داشت. وقتى حضرت موسی بن جعفر (علیهما السلام) از مدینه به بغداد رفت، امانت‏هاى امامت را به او سپرده فرمود: هر کس در هر موقع آمد و این امانت­ها را از تو خواست، بدان من از دنیا رفته‏ام و او جانشین من است و امامى است که اطاعتش بر تو و سایر مردم واجب است.

وقتى هارون الرشید، امام کاظم (علیه السلام) را در بغداد به شهادت رساند، حضرت رضا (علیه السّلام) از ام احمد، امانت‏ها را خواست. ام احمد گفت: واى پدرت شهید شد؟ فرمود: آرى، اکنون از دفن او فارغ شدم، آن امانت­هایى که پدرم موقع رفتن به بغداد در اختیارت گذاشت بیاور، من جانشین او و امام به حق بر جن و انس هستم. ام احمد گریبان چاک زده، امانت­ها را تحویل داد و با آن جناب به امامت بیعت کرد. ر.ک: مجلسی، محمد باقر، بحارالأنوار، ج ۴۸، ص ۳۰۷ و ۳۰۸٫

[۸۸]. برگرفته از: همان، ص ۳۰۸٫

[۸۹]. صدوق، محمد بن علی، عیون اخبار الرضا علیه السلام، ج ۱، ص ۱۹٫

[۹۰]. کلینی، محمد بن یعقوب، الروضه من الکافى، مترجم: رسولى محلاتى، هاشم، محقق: غفارى، على اکبر، ج ‏۱، ص ۲۲۱٫

[۹۱]. ر.ک: نوبختی، حسن بن موسی، فرق الشیعه، ص ۷۹ و ۸۰٫

.[۹۲] شهرستانى، محمد بن عبد الکریم‏، الملل و النحل،‏ محقق: بدران، محمد، ج‏۱، ص ۱۹۸ و ۱۹۹٫ ‏

.[۹۳] این نام را که برگرفته از «کِلاب ممطوره» است، على بن اسماعیل، (یکى از متکلّمان شیعى) بر آنان نهاد که بعدها به همان شهرت یافتند. کِلاب ممطوره به سگ هایى گفته می شود که به وسیله آب باران خیس شده‏اند، و در این حال بوی بدن آنها از مردار نیز بدبوتر است. علی بن اسماعیل در مناظره ای که با بعضی از واقفیه داشته، وقتی لجاجت آنها را در عدم پذیرش حق، مشاهده می کند، آنها را به این نام می خواند. ر.ک: فرق الشیعه، ص ۷۹ و ۸۰٫

[۹۴]. همان، ص ۸۰ و ۸۱٫

[۹۵]. همان، ص ۸۲٫‏

[۹۶]. همان، ص ۸۰٫

[۹۷]. همان.

[۹۸]. ر.ک: طبرسی، فضل بن حسن، إعلام الوری بأعلام الهدى، ج ‏۲، ص ۴۳٫

[۹۹]. کشّى، محمد بن عمر، رجال الکشی- اختیار معرفه الرجال‌، محقق: مصطفوى‌، حسن، ص ۴۵۹ و ۴۶۰٫

[۱۰۰]. همان، ص ۴۵۸٫

[۱۰۱]. ملحد و بی دین.

[۱۰۲]. رجال الکشی- اختیار معرفه الرجال‌، محقق: مصطفوى‌، حسن،  ص ۴۵۶٫

. [۱۰۳] آنها افراد بى‌هدفى هستند که نه سوى اینها، و نه سوى آنهایند! (نه در صف مؤمنان قرار دارند، و نه در صف کافران!)»، نساء، ۱۴۳٫

[۱۰۴]. اشاره به آیه ۱۹۷ سوره بقره.

[۱۰۵]. رجال الکشی- اختیار معرفه الرجال‌، محقق: مصطفوى‌، حسن، ص ۴۶۱ و ۴۶۲٫

[۱۰۶]. همان، ص ۴۵۶٫

[۱۰۷]. راغب اصفهانى، حسین بن محمد، مفردات ألفاظ القرآن،‌ محقق: داودى، صفوان عدنان، ص ۴۳۲‌.

[۱۰۸]. همان، ص ۴۳۳٫

[۱۰۹]. صدوق، محمد بن علی، عیون اخبار الرضا علیه السلام، ج ۲، ص ۱۷۸٫

[۱۱۰]. بَرنیّ، بهترین نوع از خرما که زرد رنگ و گرد است. ر.ک: ابن منظور، محمد بن مکرم، لسان العرب، ‌محقق: فارس (صاحب الجوائب)، احمد، ج ۱۳، ص ۴۹٫

[۱۱۱]. کلینى، محمد بن یعقوب، کافی، ج ۶، ص ۳۴۵ و ۳۴۶٫

[۱۱۲]. عطاردی، عزیز الله، اخبار و آثار حضرت امام رضا (علیه السلام)، ص ۶۵٫

[۱۱۳]. تهذیب الأحکام، ج ۲، ص ۳۲۰ و ۳۲۱، شیخ طوسى (رضوان اللَّه علیه) بعد از نقل این روایت می فرماید: بهتر این است که انسان بعد از نماز صبح نخوابد، و از این روایت رخصت فهمیده مى‏شود، و نیز ممکن است حضرت رضا (علیه السلام) به جهت عذرى که داشته می خوابیده است.

[۱۱۴]. کافی، ج ‏۶، ص ۵۱۶، ح ۲٫

[۱۱۵]. قمى‏، شیخ عباس، منتهى الآمال فی تواریخ النبی و الآل، ج ۳، ص ۱۶۲۲٫

[۱۱۶]. همان، ص ۵۱۸٫

[۱۱۷]. همان، ص ۴۸۰٫

[۱۱۸]. «کندر» در حقیقت صمغ (شیره) گیاهی به همین نام است که مزه‌ای گس و تلخ دارد. این صمغ از زمان‌های بسیار قدیم توسط درمانگران طب سنتی برای درمان بسیاری از بیماری‌ها مورد استفاده بوده و امروزه نیز به سه صورت خوراکی، موضعی و بخور مصرف می‌شود. به باور بسیاری از مردم، مصرف کندر موجب افزایش حافظه و تقویت ضریب هوشی افراد می‌شود. ر.ک: سایت پزشکان بدون مرز.

[۱۱۹]. اخبار و آثار حضرت امام رضا (علیه السلام)، ص ۵۵٫

[۱۲۰]. طبرسی، فضل بن حسن، إعلام الوری بأعلام الهدى (زندگانى چهارده معصوم علیهم السلام)، مترجم: عطاردى، عزیز الله، ص ۴۳۳٫

[۱۲۱]. ر.ک: کلینی، محمد بن یعقوب، کافی، ج ۴، ص ۲۳ و ۲۴٫

[۱۲۲]. ابن شهر آشوب، المناقب، ج ‏۴، ص۳۶۰٫

[۱۲۳]. ر.ک: شریف قرشى، باقر، حیاه الإمام الرضا علیه السلام، ج ‏۱، ص ۳۳ و ۳۴٫ ‏

[۱۲۴]. کافی، ج ۸، ص ۲۳۰٫

[۱۲۵]. همان، ج ۶، ص ۲۹۸٫

[۱۲۶]. المناقب، ج ‏۴، ص ۳۶۲٫

[۱۲۷]. حجرات، ۱۳٫

[۱۲۸]. صدوق، محمد بن علی، عیون اخبارالرضا علیه السلام، ج ‏۲، ص ۲۳۶٫

[۱۲۹]. کافی، ج ۶، ص ۲۸۳٫

[۱۳۰]. عیون اخبارالرضا علیه السلام، ج ‏۲، ص ۲۱۲ و ۲۱۳٫

[۱۳۱]. همان، ص ۱۸۴٫

[۱۳۲]. عطاردی، عزیز الله، اخبار و آثار حضرت امام رضا علیه السلام، ص ۵۴٫

[۱۳۳]. ر.ک: کافی، ج ۵، ص ۲۸۸ و ۲۸۹٫

[۱۳۴]. برقى، احمد بن محمد، المحاسن،‏ محقق: محدث، جلال الدین، ج ‏۲، ص ۴۴۱٫‏

[۱۳۵]. آل عمران، ۱۵۹، «فَبِما رَحْمَهٍ مِنَ اللَّهِ لِنْتَ لَهُمْ، وَ لَوْ کنْتَ فَظًّا غَلِیظَ الْقَلْبِ لَانْفَضُّوا مِنْ حَوْلِک، فَاعْفُ عَنْهُمْ وَ اسْتَغْفِرْ لَهُمْ وَ شاوِرْهُمْ فِی الْأَمْرِ.

[۱۳۶]. عیاشى، محمد بن مسعود، کتاب التفسیر، محقق: رسولى محلاتى، سید هاشم، ج ‏۱، ص ۲۰۳٫

[۱۳۷]. شافعی، محمد بن طلحه، مطالب السَؤول فى مناقب آل الرسول (صلی الله علیه و آله)، ص ۲۹۵٫

[۱۳۸]. ر.ک: ابن صباغ مالکی، على بن محمد، الفصول المهمه فی معرفه الأئمه علیهم السلام‏، ج ‏۲، ص ۱۰۲۳٫

[۱۳۹]. خنجى اصفهانى، فضل الله بن روزبهان، وسیله الخادم إلى المخدوم در شرح صلوات چهارده معصوم علیهم السلام،‏ ص ۲۲۳ و ۲۲۴٫‏

[۱۴۰]. شبراوی، جمال الدین، الإتحاف بحب الأشراف، ص ۳۱۲٫

[۱۴۱]. صدوق، محمد بن علی، عیون اخبار الرضا علیه السلام، ج ‏۲، ص ۱۸۰٫

[۱۴۲]. همان، ص ۱۸۳٫

[۱۴۳]. به کسانى که از نسل حضرت ابو طالب (علیه السلام) باشند، «طالبیین» مى‏گویند.

[۱۴۴]. قطب راوندى‏، سعید بن عبد الله، الخرائج و الجرائح (جلوه‏هاى اعجاز معصومین علیهم السلام)، مترجم: محرمى، غلام حسن، ص ۲۶۷ و ۲۶۸٫

[۱۴۵]. صدوق، محمد بن علی، التوحید، باب ۶۵، ص ۴۱۷ – ۴۴۱٫

[۱۴۶]. در مورد صابئین اختلاف شدیدى است و حداقلّ شش قول در کتب مختلف، اعمّ از فقه، حدیث، دائره المعارف و ملل و نحل وجود دارد:

۱- ستاره‌پرست هستند، پس مانند سائر بت‌پرستان هستند و حکم عبدۀ اوثان را دارند. مرحوم على ابن ابراهیم در تفسیرش در ذیل آیۀ صابئین مى‌فرماید: الصابئون قوم لا مجوس و لا یهود و لا نصارىٰ و لا مسلمین و هم یعبدون الکواکب و النجوم. ‌مرحوم شیخ طوسى در «مبسوط» همین معنى را مى‌گوید: و الصحیح فى الصابى أنّهم غیر النصارىٰ لانّهم یعبدون الکواکب…پس به نظر شیخ طوسى و على بن ابراهیم اهل کتاب نیستند.

۲- دین آنها شبیه نصارى است. خلیل بن احمد (لغوى معروف) در کتاب العین در ریشۀ صبأ مى‌گوید: و صبأ فلان اى دان بدین الصابئین و هم قوم دینهم شبیه بدین النصارى الّا انّ قبلتهم نحو مهب الجنوب حیال منتصف النهار (مسیحى‌ها قبلۀ‌شان به سمت شمال است پس با مسیح در قبله تفاوت دارند) یزعمون انّهم على دین نوح (ریشه از نوح است و بعد تابع مسیح شده‌اند).

۳- شاخه‌اى از نصارى هستند. ابن قدامه در مغنى، از احمد حنبل و از قول شافعى نقل مى‌کند که شاخه‌اى از نصارى هستند. البتّه شافعى قول دیگرى هم دارد و مى‌گوید: احکام نصارىٰ بر آنها جارى نیست.

۴- فرقه‌اى هستند که ملائکه را عبادت مى‌کنند و زبور داود را قبول دارند و قبله هم دارند.

۵- تابع یحیى بن زکریّا (علیهما السلام) هستند (قول مشهور)، و معتقدند که کتابى بر یحیى (علیه السلام) نازل شده است. غالباً محلّ سکونت آنها در کنار ساحل نهرهاى بزرگ است؛ مانند کارون، دجله و فرات، به خصوص در کنار کارون در خرمشهر و آبادان، و به آنها در خوزستان «صُبّى» مى‌گویند. آنها علاقۀ خاصى به آب­هاى جارى دارند.

۶- دو گروه هستند: گروهى به شریعت موسى یا عیسى (علیهما السلام) ایمان دارند و گروهى بت‌پرست هستند که ملائکه یا کواکب را مى‌پرستند. این قول را صاحب جواهر نقل کرده و بحث مبسوطى در مورد صابئین دارد.

آن چه که امروز در بین صابئین مملکت ما معروف است، این است که آنها تابع یحیى بن زکریا (علیهما السلام) هستند و در کشور ما در قانون اساسى جزو اقلیت‌هاى مذهبى عنوان نشده‌اند. ر.ک: مکارم شیرازى، ناصر، کتاب النکاح، محقق/ مصحح: حامدى، محمد رضا/ مکارم، مسعود، ج ۴، ص ۱۲۸ .

[۱۴۷]. التوحید، ص ۴۳۵٫‏

[۱۴۸]. عیون اخبار الرضا علیه السلام، ج ‏۲، ص ۱۷۹٫

[۱۴۹]. همان، ‏مترجم: مستفید، حمیدرضا / غفارى، على‏اکبر، ج ‏۲، ص ۳۰۲ و ۳۰۳٫

[۱۵۰]. همان، ج ‏۲، ص ۴۱۹ و ۴۲۰٫

[۱۵۱]. همان، ص ۴۲۸٫

[۱۵۲]. ر.ک: همان، ص ۲۸۶٫

[۱۵۳]. طبرسی، فضل بن حسن، إعلام الوری بأعلام الهدى، ج ‏۲، ص ۶۳ و ۶۴٫

[۱۵۴]. عیون اخبار الرضا علیه السلام، ج ‏۲، ص ۱۸۲٫

[۱۵۵]. برگرفته از: شریف قرشى، باقر، پژوهشى دقیق در زندگانى امام رضا علیه السلام، مترجم: صالحى، سید محمد، ص ۸۱ – ۹۲٫

[۱۵۶]. کلینى، محمد بن یعقوب، کافی، ج ‏۲، ص ۴۶۸، ح ۵٫

[۱۵۷]. همان، ص ۴۷۶٫

[۱۵۸]. بقره، ۱۸۶٫

[۱۵۹]. زمر، ۵۳٫

[۱۶۰]. بقره، ۲۶۸٫

[۱۶۱]. کافی، ج ‏۲، ص ۴۸۸ و ۴۸۹، ح ۱٫

[۱۶۲]. همان، ص ۵۷۹، ح ۹، ای کسی که مرا به خود راهنمایی فرمود و قلبم را با تصدیق به خود، نرم و رام نمود، از تو امنیت و ایمان در دنیا و آخرت را مسئلت می نمایم.

[۱۶۳]. صدوق، محمد بن علی، عیون اخبارالرضا علیه السلام، ج ‏۱، ص ۶۱، خدایا مرا هدایت فرما و بر هدایتت ثابت قدم بدار و بر هدایتت مرا محشور فرما و امنیتی عطا نما که ترس و غم و ناله و بی تابی با آن نباشد؛ چرا که تو اهل تقوا و آمرزشی.

[۱۶۴]. ر.ک: سید بن طاوس، مهج الدعوات و منهج العبادات‏، ص ۲۵۳ – ۲۵۶، به نام خداى بخشنده مهربان. خداوندا به درستى که گناهان من و بسیارى آنها، روى مرا در نزد تو کهنه (شرمنده) کرده است و مرا از قابلیّت رحمت تو مانع شده است و مرا از استحقاق آمرزش تو دور نموده است و… .

[۱۶۵]. «حرز»، دعایی است که به وسیلۀ آن، شخص استفاده کننده، خود را به خدا سپرده و در تحت عنایت و توجه و حفاظت او قرار می دهد.

[۱۶۶]. همان، ص ۳۵ و ۳۶٫ به نام خداى بخشنده مهربان.‏ اى کسى که مانندى و نمونه‏اى از براى او نیست. تو خدایى هستی که الهی جز تو نیست. تنها تو آفریننده ای. تو همه خلق ‏شده‏­ها را فانى مى‏نمایى و تنها تو باقى مى‏مانى. نسبت به کسى که ترا عصیان نموده، حلم می ورزی و خشنودى تو در آمرزش است.

[۱۶۷]. کشّى، محمد بن عمر، رجال الکشی- اختیار معرفه الرجال‌، محقق: مصطفوى‌، حسن، شماره ۱۱۰۹، ص ۵۹۳ و ۵۹۴٫

[۱۶۸]. ابن شهرآشوب، المناقب، ج ‏۴، ص ۳۴۱٫

[۱۶۹]. صدوق، محمد بن علی، عیون اخبار الرضا علیه السلام، ج ‏۲، ص ۱۸۰٫

[۱۷۰]. شریف قرشى، باقر، حیاه الإمام الرضا علیه السلام، ج ‏۱، ص ۳۷٫

[۱۷۱]. ر ک. شبراوی، جمال الدین، الإتحاف بحب الاشراف، ص ۳۱۲٫

[۱۷۳]. طبرسی، فضل بن حسن، إعلام الوری بأعلام الهدى، ج ‏۲، ص ۶۴٫

[۱۷۴]. صدوق، محمد بن علی، عیون اخبارالرضا علیه السلام، ج ‏۱، ص ۲۰۴٫

[۱۷۵]. همان، ‏مترجم: مستفید، حمیدرضا / غفارى، على‏اکبر ،ج ‏۲، ص ۴۲۰٫

[۱۷۶]. عیون اخبارالرضا علیه السلام، ج ‏۲، ص ۱۸۳٫

[۱۷۷]. ر.ک: پیشوایی، مهدی، سیرۀ پیشوایان، ص ۴۹۸ – ۵۰۰ و ۵۰۵ – ۵۰۸٫

[۱۷۸]. پیروان زرتشت، پیامبر ایران باستان. سه رکن مهم دین زرتشت، منش نیک، کردار نیک و گفتار نیک است. ر.ک: خاتمى، احمد، فرهنگ علم کلام، ص ۱۲۷٫

[۱۷۹]. نسطوریّه، به فرقه‏اى از نصارا که پیرو اسقف قسطنطنیه به نام «نسطوریوس» اند می گویند که به اتهام فساد عقیده از کلیسا اخراج شد و در حال تبعید درگذشت. به نظر او مسیح داراى دو شخصیت، یکى بشرى و دیگرى الهى است و این دو شخصیت از هم جدا مى‏باشد. شهرستانى در ملل و نحل آورده است که نسطوریه، اصحاب «نسطور» حکیم اند که در زمان مأمون ظاهر شد و به فکر خود در انجیل تصرف کرد و نسبت او به «نصارى»، نسبت «معتزله» با این «شریعت» است. نسطور می گوید: حق تعالى یکى است که سه «اقنوم»؛ یعنى وجود و علم و حیات دارد و این «اقنوم» ها بر ذات حق تعالى نه زاید است و نه عین ذات. واضح است که «نسطور»ى که به گفته شهرستانى در زمان مأمون ظاهر شد، غیر از نسطوریوس است که در سده پنجم مسیحى می زیسته است. ر.ک: همان، ص ۲۱۵٫

[۱۸۰]. دین و آیین برهمائى، دین هندوان قدیم است که به سه خدا یا رب النوع معتقد بودند: ۱- برهما (خداى بزرگ) ۲- ویشنو (محافظ) ۳- شیوا (مخرب). ر.ک: همان، ص ۷۷٫

[۱۸۱]. ر.ک: همان، ص ۵۰۸ و ۵۰۹٫

[۱۸۲]. لقب پیشوای عیسویان. ر.ک: سیرۀ پیشوایان، ص ۵۱۶٫

[۱۸۳]. لقب پیشوای یهود. ر.ک: همان.

[۱۸۴]. لقب پیشوای زردشتی. ر.ک: همان.

[۱۸۵]. عمران صابی چنان که از نامش پیدا است، از مذهب صابئین دفاع می کرد. ر.ک: همان.

[۱۸۶]. روز هشتم ماه ذی الحجه. انتخاب این روز شاید برای اجتماع گروه بیشتری از علما بوده است.

[۱۸۷]. صدوق، محمد بن علی، عیون اخبارالرضا علیه السلام، ج ‏۱، ص ۱۷۹٫

[۱۸۸]. ر.ک:  سیرۀ پیشوایان، ص ۵۱۱ – ۵۱۵٫

[۱۸۹]. عیون اخبارالرضا علیه السلام، ج ‏۱، ص ۱۵۶٫

[۱۹۰]. طبرسی، فضل بن حسن، إعلام الوری بأعلام الهدى، ج ‏۲، ص ۶۴٫

[۱۹۱]. ر.ک: اربلى، على بن عیسى‏، کشف الغمه فی معرفه الأئمه، ج ‏۲، ص ۸۲۷ و ۸۲۸؛ مجلسی، محمد باقر، بحارالأنوار، ج ‏۴۹، ص ۱۲۶و ۱۲۷٫

[۱۹۲]. صدوق، محمد بن علی، عیون اخبارالرضا علیه السلام، ج ‏۲، ص ۱۳۵٫

[۱۹۳]. همان.

[۱۹۴]. پیشوایی، مهدی، سیرۀ پیشوایان، ص ۴۶۷ و ۴۶۸٫

[۱۹۵]. صدوق، محمد بن علی، عیون اخبارالرضا علیه السلام، ج ‏۱، ص ۱۹٫

[۱۹۶]. پیشوایی، مهدی، سیرۀ پیشوایان، ص ۴۶۸٫

[۱۹۷]. ر.ک: صدوق، محمد بن علی، عیون اخبارالرضا علیه السلام، ج ‏۱، ص ۱۰۰٫

[۱۹۸]. ر.ک: همان، ج ‏۲، ص ۲۲۶٫

[۱۹۹]. همان.

[۲۰۰]. کلینى، محمد بن یعقوب، کافی، ج ‏۸ (الروضه من الکافی)، ص ۲۵۷ و ۲۵۸٫

[۲۰۱]. ر.ک: پیشوایی، مهدی، سیره پیشوایان، ص ۴۷۱ و ۴۷۲٫

[۲۰۲]. این داستان چنین نقل شده است: زبیده با هارون الرشید، بازى شطرنج مى کرد و چون رشید بازى را باخت، زبیده به او حکم کرد که باید با زشت­ترین و کثیف­ترین کنیز آشـپـزخـانـه­اش همبستر شود. رشید که از این امر بسى کراهت داشت، حاضر شد مالیات­هاى سـراسـر مصر و عراق را به زبیده ببخشد تا او را از اجراى این حکم منصرف سازد، ولى زبـیـده نـپـذیـرفـت. رشـیـد به نـاچـار کـنـیـزى بـه نـام «مـراجـل» را یـافـت کـه واجـد هـمـه این صفات تنفرآمیز بود. با او همبستر شد و مامون مـتـولد گـردیـد. ر.ک: دمیرى، کمال الدین، حیاه الحیوان الکبرى، ج ‏۱، ص ۱۱۵؛ پیشوایی، مهدی، سیرۀ پیشوایان، ص ۴۷۳٫

[۲۰۳]. وزیر هارون الرشید.

[۲۰۴]. برگرفته از: سیرۀ پیشوایان، ص ۴۷۳ و ۴۷۴٫

[۲۰۵]. ر.ک: حیاه الحیوان الکبرى، ج ‏۱، ص ۱۱۶٫

[۲۰۶]. ر.ک: سیرۀ پیشوایان، ص ۴۷۵٫

[۲۰۷]. همان، ص ۴۷۵ و ۴۷۶٫

[۲۰۸]. شهید مطهری درباره تاریخچه این کلمه می گوید: «من از چند سال پیش در فکر بودم که ببینم این کلمه از چه تاریخى پیدا شده، در صدر اسلام که نبوده؛ یعنى اصلًا موضوعش نبوده، لغتش هم استعمال نمى‏شده. این کار که خلیفه وقت در زمان حیات خودش فردى را به عنوان جانشین معرفى کند و از مردم بیعت بگیرد، اول بار در زمان معاویه و براى یزید انجام شد، ولى این اسم را نداشت که براى یزید بیعت کنید به عنوان «ولىّ عهد». در دوره‏هاى بعد هم یادم نیست (این تعبیر را) دیده باشم با این که به این نکته توجه داشته‏ام، ولى در این­جا (در زمان مأمون) مى‏بینیم که این کلمه استعمال شده است و همواره هم تکرار مى‏شود؛ و لهذا ما نیز به همین تعبیر بیان مى‏کنیم؛ چون این تعبیر مربوط به تاریخ است، تاریخ به همین تعبیر گفته، ما هم قهراً به همین تعبیر باید بگوییم». ر.ک: مطهری، مرتضی، مجموعه ‏آثار استاد شهید مطهرى، ج ‏۱۸، ص ۱۱۳٫

[۲۰۹]. ر.ک: صدوق، محمد بن علی، عیون اخبارالرضا علیه السلام، ج ‏۲، ص ۱۳۹٫

[۲۱۰]. پیشوایی، مهدی، سیرۀ پیشوایان، ص ۴۸۰٫

[۲۱۱]. ر.ک: اربلى، على بن عیسى‏، کشف الغمه فی معرفه الأئمه، ج ۲، ص ۸۴۸ به بعد.

[۲۱۲]. سیرۀ پیشوایان، ص ۴۸۰٫

[۲۱۳]. کشف الغمه فی معرفه الأئمه، ج ‏۲، ص ۸۰۱٫

[۲۱۴]. فضل بن سهل، ایرانى خالص و مجوسىّ الأصل است. وی که باهوش و زرنگ و تحصیل کرده بود و مخصوصاً از علم نجوم اطلاعاتى داشت، در زمان برامکه -که نسل قبل بوده‏اند-  به دستگاه برامکه آمد و به دست آنها مسلمان شد. بعد کارش بالا گرفت، به آن جا رسید که وزیر مأمون شد و دو منصب را در آنِ واحد اشغال کرد: اولاً وزیر بود (وزیرِ آن وقت مثل نخست وزیرِ امروز بود؛ یعنى همه­کاره بود، چون هیئت وزرا که نبود، یک نفر وزیر بود که بعد از خلیفه همه قدرت در اختیار او بود)، و علاوه بر این به اصطلاح امروز رئیس ستاد و فرمانده کل ارتش بود. این بود که به او «ذوالریاستین» مى‏گفتند، هم داراى منصب وزارت و هم داراى فرماندهى کل قوا. لشکر مأمون، همه، ایرانى هستند (عرب در این سپاه بسیار کم است)؛ چون مأمون در خراسان بود (مرکز، خراسان بود) و جنگ امین و مأمون هم جنگ عرب و ایرانى بود، اعراب طرفدار امین بودند و ایرانی ها، بالاخص خراسانی ها  طرفدار مأمون بودند. مأمون از طرف مادر ایرانى است. مسعودى، هم در مروج الذهب و هم در التنبیه والاشراف، و دیگران نوشته‏اند که مادر مأمون یک زن بادقیسى بود. کار به جایى رسید که فضل بن سهل بر تمام اوضاع مسلّط شد و مأمون را به صورت یک آلت بلااراده درآورد. ر.ک: مطهری، مرتضی، مجموعه ‏آثار استاد شهید مطهرى، ج ‏۱۸، ص ۱۲۰٫

[۲۱۵]. پیشوایی، مهدی، سیرۀ پیشوایان، ص ۴۸۱ و ۴۸۲٫

[۲۱۶]. همان، ص ۴۸۵

[۲۱۷]. همان، ص ۴۸۴٫

[۲۱۸]. همان، ص ۴۸۶ و ۴۸۷٫

[۲۱۹]. ر.ک: همان، ص ۴۸۶٫

[۲۲۰]. ر.ک: همان، ص ۴۸۴ و ۴۸۵٫

[۲۲۱]. همان، ص ۴۸۷ و ۴۸۸٫

[۲۲۲]. ر.ک: مفید، محمد بن نعمان، الإرشاد فی معرفه حجج الله على العباد، ج۲، ص ۲۵۹ و ۲۶۰٫

[۲۲۳]. صدوق، محمد بن علی، عیون اخبارالرضا علیه السلام، مترجم: مستفید، حمیدرضا / غفارى، على‏اکبر، ج ‏۲، ص ۳۱۲- ۳۱۵

[۲۲۴]. یوسف، ۵۵٫

[۲۲۵]. عیون اخبار الرضا علیه السلام، ج ۲، ص ۱۳۹٫

[۲۲۶]. صدوق، محمد بن على‏، الأمالی، ص ۶۵۹٫

[۲۲۷]. عیون اخبار الرضا علیه السلام، ج ۲، ص ۱۵٫

[۲۲۸]. پیشوایی، مهدی، سیرۀ پیشوایان، ص ۴۹۰ و ۴۹۱٫

[۲۲۹]. ر.ک: مطهری، مرتضی، مجموعه ‏آثار استاد شهید مطهرى، ج ‏۱۸، ص ۱۱۵٫

[۲۳۰]. سیرۀ پیشوایان، ص ۴۹۱٫

[۲۳۱]. مجموعه ‏آثار استاد شهید مطهرى، ج ‏۱۸، ص ۱۲۲ و ۱۲۳٫

[۲۳۲]. سیرۀ پیشوایان، ص ۴۹۱٫

[۲۳۳]. صدوق، محمد بن علی، عیون اخبارالرضا علیه السلام، ج ‏۲، ص ۱۴۱٫

[۲۳۴]. سیرۀ پیشوایان، ص ۴۹۳٫

[۲۳۵]. ر.ک: همان، ص ۴۹۴٫

[۲۳۶]. «کلمه توحید (لا اِلهَ اِلاّ اللّه) دِژِ من است، و هر کس به دِژِ من داخل شود، از عذابم مصون مى ماند. کلمه توحید شروطى هم دارد و من از جمله شروط آن هستم». ر.ک: اربلى، على بن عیسى‏، کشف الغمه فی معرفه الأئمه، ج ‏۲، ص ۸۲۷ و ۸۲۸؛ مجلسی، محمد باقر، بحارالأنوار، ج ‏۴۹، ص ۱۲۶و ۱۲۷؛ عیون اخبارالرضا علیه السلام، ج ‏۲، ص ۱۳۵٫

[۲۳۷]. ر.ک: سیرۀ پیشوایان، ص ۴۹۴ – ۴۹۶٫

[۲۳۸]. همان، ص ۴۹۶ و ۴۹۷٫

[۲۳۹]. همان، ص ۴۹۷٫

[۲۴۰]. همان.

[۲۴۱]. عیون اخبارالرضا علیه السلام، ج ‏۲، ص ۱۶۶ و ۱۶۷٫

[۲۴۲]. ر.ک: مجموعه ‏آثار استاد شهید مطهرى، ج ‏۱۸، ص ۱۳۲٫

[۲۴۳]. مفید، محمد بن نعمان، الإرشاد فی معرفه حجج الله على العباد، ج ۲، ص ۲۶۴ و ۲۶۵؛ کلینی، محمد بن یعقوب، کافی، ج ۱، ص ۴۸۸ – ۴۹۰، ح ۷٫

[۲۴۴]. طریحى، فخر الدین‌، مجمع البحرین،‌ محقق: حسینى، سید احمد، ج ‌۳، ص ۳۱۹‌.

[۲۴۵]. راغب اصفهانى، حسین بن محمد، مفردات ألفاظ القرآن‌، محقق: داودى، صفوان عدنان، ص ۳۸۶ و ۳۸۷٫

[۲۴۶]. مجمع البحرین،‌ همان، ص ۳۲۰٫

[۲۴۷]. طبرسی، احمد بن علی، الاحتجاج على أهل اللجاج، ج ‏۲، ص ۴۰۸ و ۴۰۹٫

[۲۴۸]. کلینى، محمد بن یعقوب، کافی، ج ‏۴، ص ۵۶۷؛ صدوق، محمد بن علی، عیون اخبارالرضا علیه السلام، ج ۲، ص ۲۶۰ و ۲۶۱، ح ۲۴٫

[۲۵۰]. دیلمی، حسن، إرشاد القلوب الی الصواب، مترجم: سلگى‏ نهاوندى، على، ج ۲، ص ۳۸۴٫

[۲۵۱]. صدوق، محمد بن علی، عیون اخبارالرضا علیه السلام، ج ۲، ص ۲۶۱، ح ۲۷؛ حر عاملی، محمد بن حسن، وسائل الشیعه، محقق: گروه پژوهش مؤسسه آل البیت علیهم السلام‌، ج ۱۴، ص ۵۵۸، ح ۲۱٫ لازم به ذکر است که این برکت و فایده در زیارت امام رضا (علیه السلام) در صورتی است که بنای زائر بر عمل به فرامین آن حضرت و سایر امامان (علیهم السلام) باشد، ولی در این مسیر گاهی دچار لغزش و گناه شود و الا مسلم است که دست یابی به ثواب زیارت حضرت بدون عمل به دستورات الهی و ارتکاب عمدی و پی در پی گناهان، چیزی جز غرور و امید بی جا نیست و این مطلب از شرطی که در خود روایت آمده؛ یعنی زیارت با معرفت حضرت، نیز استفاده می شود.

[۲۵۲]. عیون اخبارالرضا علیه السلام، ج ‏۲، ص ۲۵۵ و ۲۵۶٫

[۲۵۳]. همان، ص ۲۵۵، ح ۲٫

[۲۵۴]. همان، ص ۲۵۷ و ۲۵۸، ح ۱۴؛ صدوق، محمد بن على‏، الأمالی، ص ۱۱۹، ح ۲٫

[۲۵۵]. عیون اخبارالرضا علیه السلام، همان، ص ۲۵۶، ح ۶٫

[۲۵۶]. اشاره به آیه ۱۰ سوره حدید.

[۲۵۷]. عیون اخبار الرضا علیه السلام، همان، ص ۲۵۵، ح ۳؛ الأمالى، ص ۱۱۸، ح ۱٫

[۲۵۸]. عیون اخبارالرضا علیه السلام، همان، ص ۲۵۶، ح ۸٫

[۲۵۹]. همان، ج ۲، ص ۲۶۲، ح ۳۲؛ الأمالى، ص ۵۸۸، ح ۱۲٫

[۲۶۰]. ر.ک: عیون اخبار الرضا علیه السلام، ج ‏۲، ص ۲۷۹٫

[۲۶۱]. مجلسی، محمد باقر، بحارالأنوار، ج ۹۹، ص ۴۳٫

[۲۶۲]. سید بن طاووس، الإقبال بالأعمال الحسنه، ص ۳۱۰، «فصل فیما نذکره مما یعمل یوم ثالث و عشرین من ذی القعده: و رأیت فی بعض تصانیف أصحابنا العجم رضوان الله علیهم أنه یستحب أن یزار مولانا الرضا علیه السلام یوم ثالث و عشرین من ذی القعده من قرب أو بعد ببعض زیاراته المعروفه أو بما یکون کالزیاره من الروایه بذلک».

[۲۶۳]. یعنى پهن شدن زمین از زیر خانه کعبه.

[۲۶۴]. قمی، عباس، مفاتیح الجنان، مترجم: الهی قمشه ای، مهدی، مصحح: میر شفیعی، سید صادق، ص ۵۰۱٫

[۲۶۵]. همان. در بعضی از نقل ها آمده روز دوشنبه هفتم ماه رمضان سال ۲۰۱ هجرى، منشور ولایتعهدی حضرت على بن موسى الرضا (علیهما السلام) به خط مأمون نگاشته شد و تشریفات بیعت، طى مراسمى شکوهمند در روز پنجشنبه، دهم ماه، به عمل آمد و حضرت بر مسند ولایتعهدی جلوس فرمود، ر.ک: پیشوایی، مهدی، سیرۀ پیشوایان، ص ۴۸۰٫

[۲۶۶]. الإقبال بالأعمال الحسنه، ص ۱۳۰٫

[۲۶۷]. بحارالأنوار، ج ۹۹، ص ۴۳٫

[۲۶۸]. عاملى (شهید اول)، محمد بن مکى، الدروس الشرعیه فی فقه الإمامیه‌، ج ۲، ص ۲۴٫

[۲۶۹]. مفاتیح الجنان، ص ۲۸۹ و ۹۸۱٫

[۲۷۰]. همان، ص ۵۰۱٫

[۲۷۱]. ابن قولویه قمی، جعفر بن محمد، کامل الزیارات‏، ص ۳۰۹‏.

[۲۷۲]. همان، ص ۳۰۹ و ۳۱۰٫

[۲۷۳]. همان، ص ۳۱۰٫

[۲۷۴]. همان.

[۲۷۵]. همان.

[۲۷۶]. عاملى (شهید اول)، محمد بن مکى، الدروس الشرعیه فی فقه الإمامیه‌، ج ۲، ص ۲۳٫

[۲۷۷]. احزاب، ۵۳٫

[۲۷۸]. کفعمى، ابراهیم بن على‌، المصباح- جنه الأمان الواقیه و جنه الإیمان الباقیه‌، ص ۴۷۲ و ۴۷۳٫

[۲۷۹]. الدروس الشرعیه فی فقه الإمامیه‌، ج ۲، ص ۲۳٫

[۲۸۰]. همان.

[۲۸۱]. کامل الزیارات‏، ص ۳۱۰٫

[۲۸۲]. ر.ک: همان.

[۲۸۳]. الدروس الشرعیه فی فقه الإمامیه‌، ج ۲، ص ۲۳٫

[۲۸۴]. این دو رکعت نماز برای زیارت معصومان جزو زیارت محسوب می شود، امّا برای غیر معصوم، ثواب آن برای وی اهدا می شود.

[۲۸۵].  کامل الزیارات‏، ص ۳۱۳٫

[۲۸۶]. صدوق، محمد بن علی، عیون اخبارالرضا علیه السلام، ج ۲، ص ۲۷۰٫

[۲۸۷]. ر.ک: کامل الزیارات‏، ص ۳۱۳٫

[۲۸۸]. الدروس الشرعیه فی فقه الإمامیه‌، ج ۲، ص ۲۳- ۲۵ .

[۲۸۹]. همان.

[۲۹۰]. همان، ص ۲۴٫

[۲۹۱]. همان.

[۲۹۲]. همان.

[۲۹۳]. همان، ص ۲۵٫

[۲۹۴]. همان.

[۲۹۵]. همان، ص ۲۴٫

[۲۹۶]. همان.

[۲۹۷]. ابن قولویه قمی، جعفر بن محمد، کامل الزیارات‏، ص ۳۰۸‏ – ۳۱۳٫

[۲۹۸]. کامل الزیارات‏، ص ۳۰۸و ۳۰۹‏.

[۲۹۹]. در زمان حاضر که قبر مطهر دارای ضریح می باشد و به طور معمول، انداختن خود برروی قبر امکان ندارد، کنار ضریح آمدن و چسباندن خود به آن کفایت می نماید.

[۳۰۰]. کامل الزیارات‏، ص ۳۰۹‏- ۳۱۳٫

[۳۰۱]. شیخ صدوق می گوید: در صورتی که این دو سوره را حفظ نیستی، سوره اخلاص (توحید) را در هر دو رکعت بخوان. صدوق، محمد بن علی، عیون اخبارالرضا علیه السلام، ج ۲، ص ۲۷۰٫

[۳۰۲]. لازم به ذکر است این زیارتنامه در منابع دیگر نیز با اندکی تفاوت ذکر شده است. ر.ک: صدوق، محمد بن علی، من لا یحضره الفقیه، ج ۲، ص ۶۰۲- ۶۰۵؛ عیون اخبارالرضا علیه السلام، ج ۲، ص ۲۶۷ – ۲۷۰٫




کلیدواژه ها: , , , ,



ثبت نظر


+ 2 = 5