دایره المعارف اسلام پدیا » امام رضا (علیه السلام) در عصر هارون الرشید
منوی اصلی

امام رضا (علیه السلام) در عصر هارون الرشید

تاریخ: ۱۹ دی ۱۳۹۱ در باب: امام رضا (ع)

از سال ۱۸۳ هجرى که پیشواى هفتم حضرت موسى بن جعفر (علیهما السلام) در زندان بغداد به دستور هارون مسموم شد و به شهادت رسید، امامت پیشواى هشتم به مدت ده سال در دوران حکومت وى سپرى گردید.

این مدّت، در آن عصر اختناق و استبداد و خودکامگى هارون، دوران آزادى نسبى و فعالیت فرهنگى و علمى امام رضا (علیه‏السلام) به شمار مى‏رود؛ زیرا هارون در این مدّت متعرض امام نمى‏شد و حضرت آزادانه فعالیت مى‏نمود؛ از این رو شاگردانى که امام تربیت کرد و علوم و معارف اسلامى و حقایقى از تعلیمات قرآن که حضرت در حوزه اسلام منتشر نمود، عمدتاً در این مدت صورت گرفت.

شاید علت مهم این کاهش فشار از طرف هارون، نگرانى وى از عواقب قتل امام موسى بن جعفر (علیهما ‏السلام)  بود؛ زیرا گرچه هارون تلاش فراوانى به منظور کتمان این جنایت به عمل آورد، اما سرانجام جریان فاش شد و موجب نفرت و انزجار مردم گردید و هارون کوشش مى‏کرد خود را از این جنایت تبرئه سازد.[۱] گواه این معنا این است که هارون به عموى خود «سلیمان بن ابى جعفر»، که جنازه آن حضرت را از دست عاملان ظلم وى گرفته، با احترام به خاک سپرد، پیغام فرستاد : «خدا سندى بن شاهک را لعنت کند، او این کار را بدون اجازه من انجام داده است».[۲]

مؤید دیگر این معنا، اظهارات هارون در پاسخ «یحیى بن خالد برمکى» در مورد على بن موسى (علیهما ‏السلام) است، یحیى‏ (که قبلاً نیز درباره امام کاظم (علیه‏ السلام) بدگویى و سعایت کرده بود) به هارون گفت: پس از موسى بن جعفر (علیهما ‏السلام) اینک پسرش جاى او نشسته و ادعاى امامت مى کند (گویا نظر وى این بود، بهتر است از هم اکنون على بن موسى (علیهما ‏السلام) تحت نظر مأموران خلیفه قرار گیرد!). هارون (که هنوز قتل موسى بن جعفر (علیهما ‏السلام) را فراموش نکرده بود و از عواقب آن نگران بود)، پاسخ داد: آن چه با پدرش کردیم کافى نیست؟ مى‏خواهى یکباره شمشیر بر دارم و همه علویان را بکشم؟![۳]

خشم هارون، درباریانش را خاموش ساخت و دیگر کسى جرأت نکرد در باره آن حضرت به سعایت بپردازد.

امام رضا (علیه‏السلام) با استفاده از این فرصت در زمان هارون، علناً اظهار امامت مى‏کرد و در این مورد بر خلاف پدران بزرگوارش تقیه نداشت، تا آن جا که بعضى از مخلصان و دوستان آن بزرگوار، او را برحذر مى‏داشتند و امام (علیه‏السلام) به آنان اطمینان مى‏داد که از سوى هارون آسیبى به وى نخواهد رسید!

صفوان بن یحیى‏ مى‏گوید: چون امام ابو ابراهیم موسى بن جعفر (علیهما ‏السلام) درگذشت و على بن موسى الرضا (علیهما ‏السلام) امر امامت و خلافت خود را آشکار ساخت، به حضرت عرض شد: شما امر بزرگ و خطیرى را اظهار مى‏دارید و ما از این ستمگر (هارون الرشید) بر شما مى‏ترسیم. فرمود: او هرچه مى‏خواهد کوشش کند، او را بر من راهى نیست.[۴]

از محمد بن سنان نیز نقل شده که به ابى الحسن على بن موسى الرضا (علیهما ‏السلام) در ایام خلافت هارون عرض کردم: شما امر خلافت و امامت خود را آشکار ساخته به جاى پدر نشسته‏اید، در حالى که هنوز از شمشیر هارون خون مى‏چکد!. فرمود: مرا گفتار پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله)  نیرو و جرأت مى‏بخشد که فرمود: اگر ابوجهل توانست مویى از سر من کم کند بدانید من پیامبر نیستم، و من به شما مى‏گویم: اگر هارون مویى از سر من گرفت، بدانید من امام نیستم!.[۵]



[۱]. پیشوایی، مهدی، سیرۀ پیشوایان، ص ۴۶۸٫

[۲]. ر.ک: صدوق، محمد بن علی، عیون اخبارالرضا علیه السلام، ج ‏۱، ص ۱۰۰٫

[۳]. ر.ک: همان، ج ‏۲، ص ۲۲۶٫

[۴]. همان.

[۵]. کلینى، محمد بن یعقوب، کافی، ج ‏۸ (الروضه من الکافی)، ص ۲۵۷ و ۲۵۸٫




کلیدواژه ها: ,



ثبت نظر


7 + 9 =