دایره المعارف اسلام پدیا » امام کاظم(ع) و منصور عباسی
منوی اصلی

امام کاظم(ع) و منصور عباسی

تاریخ: ۲۰ آبان ۱۳۹۱ در باب: امام موسی کاظم (ع)

در زمان امامت امام موسی بن جعفر و خلافت منصور دوانیقی برخوردهایی بین امام و منصور رخ داد که دراین جا تنها به یک مورد بسنده می­کنیم.

منصور دوانیقى از امام موسى بن جعفر (ع) درخواست کرد که در عید نوروز براى تبریک و تهنیت و گرفتن پیشکشى‏هائى که مى‏آورند، جلوس نماید، حضرت فرمود:

من تمام اخبار جدّم پیامبر را جست­وجو کردم خبرى راجع به این عید نیافتم این سنت ایرانى است که اسلام آن را از بین برده هرگز چیزى را که اسلام از بین برده باشد من دو مرتبه آن را زنده نمی کنم.

منصور پیغام داد که ما این کار را از نظر سیاست لشکرى می کنیم شما را به خداى بزرگ قسم می­دهم که جلوس بفرمائید. امام (ع) نشست امراء و وزراء و فرمانروایان و سپهداران براى عرض تبریک مى‏آمدند و هر کدام هدیه و تحفه‏اى پیشکش می­کردند.

خادم منصور بالاى سر موسى بن جعفر (ع) بود هر چه مى‏آوردند او صورت بر می­داشت از همه آخرتر پیرمرد کهنسالى وارد شد عرض کرد: من مرد فقیرى هستم که وضع مالى‏ام خوب نبود تا براى شما هدیه بیاورم.

امّا جد من سه شعر در باره جد شما حسین بن على (ع) سروده که همان‏ها را به عنوان هدیه به شما تقدیم می­کنم، اشعار به این کیفیت خواند:

تعجب می­کنم از شمشیرهاى آبدار چگونه بر پیکر تو فرود آمدند با این­که غبار غریبى چهره عزیزت را گرفته بود و در شگفتم از تیرها در مقابل چشم بانوان حریمت که با اشک­هاى جارى جدّ خود را به مدد مى‏خواستند چگونه نشکستند و چرا بزرگوارى و عظمت تو مانع از فرو رفتن آنها نشد. حضرت فرمود: هدیه ترا پذیرفتم بنشین خدا ترا به خیر و برکت رهنمون گردد.

در این موقع توجه به خادم نموده فرمود: برو پیش امیر المؤمنین و صورت هدیه‏ها را به او نشان ده بپرس آنها را چه باید کرد.

خادم رفت پس از مختصر زمانى برگشته گفت: امیر المؤمنین همه آنها را به شما بخشیده و گفته است هر چه مى‏خواهد بکند. امام (ع) به پیرمرد فرمود: تمام این مال را من به تو مى‏بخشم جمع کن و ببر.[۱]



[۱]. مجلسی، محمد باقر، بحار الأنوار الجامعه لدرر أخبار الأئمه الأطهار، ج ‏۴۸، ص ۱۰۸ و ۱۰۹٫




کلیدواژه ها:



ثبت نظر


+ 5 = 8