دایره المعارف اسلام پدیا » نظریه حکمای اسلامی
منوی اصلی

نظریه حکمای اسلامی

تاریخ: ۰۲ مهر ۱۳۹۱ در باب: معرفت شناسی

با توجه به نقدها و اشکالاتی که فلاسفه و اندیشمندان اسلامی از نظریه های تجربه گرایان، عقل گرایان و دیگران در معیار صدق قضایا گرفته اند و همچنین مباحثی که در رابطۀ علم حضوری و حصولی داشته اند می توان نظریه آنان را به طور خلاصه چنین آورد: قضایاى بدیهى مانند بدیهیات اولیه و وجدانیات داراى ارزشى یقینى هستند و راز خطا ناپذیرى آنها این است که تطابق علم و معلوم به وسیله علم حضورى ثابت مى‏شود و قضایاى غیر بدیهى را باید با معیارهاى منطقى ارزشیابى کرد؛ یعنى اگر قضیه‏اى بر طبق ضوابطى که در علم منطق براى استنتاج بیان شده از قضایاى بدیهى به دست آمده صحیح و در غیر این صورت ناصحیح خواهد بود البته باید توجه داشته که نادرست بودن دلیل همیشه نشانه نادرستى نتیجه نیست؛ زیرا ممکن است براى اثبات مطلب صحیحى از دلیل نادرستى استفاده شود؛ بنابر این بطلان دلیل فقط مى‏تواند دلیل عدم اعتماد به نتیجه باشد نه دلیل غلط بودن واقعى آن.

در این جا ممکن است‏ شبهه‏اى القاء شود که بر اساس تعریفى که براى حقیقت‏ شد که عبارت است از شناختى که مطابق با واقع باشد حقیقت و خطا تنها در قضایایى مورد پیدا مى‏کند که بتوان آنها را با واقعیت‏ خارجى سنجید، اما قضایاى متافیزیکى داراى واقعیت عینى نیستند که بتوان تطابق آنها را آزمود و از این روى نمى‏توان آنها را حقیقت‏ یا غلط دانست بلکه باید گفت که این قضایا پوچ و بى معنى هستند .

این شبهه از آن جا ناشى مى‏گردد که واقعیت‏خارجى و عینى مساوى با واقعیت هاى مادى پنداشته مى‏شود و براى رفع آن باید خاطر نشان کرد که اولا واقعیت ‏خارجى و عینى منحصر به مادیات نیست و شامل مجردات هم مى‏شود بلکه بهره آنها از واقعیت بیش از بهره مادیات است و ثانیا منظور از واقعى که قضایا باید مطابق با آن باشند مطلق محکیات قضایا و منظور از خارج ما وراء مفاهیم آنها است هر چند آن واقعیات و محکیات در ذهن تقرر یافته باشند یا از امور روانى باشند، و قضایاى منطقى خالص از امور ذهنى دیگرى حکایت مى‏کنند و نسبت مرتبه‏اى از ذهن که جاى تقرر محکیات این قضایا است به مرتبه‏اى که بر آن اشراف دارد مانند نسبت ‏خارج از ذهن به ذهن است.

بنا بر این ملاک کلى صدق و کذب قضایا تطابق و عدم تطابق آنها با ما وراء مفاهیم آنها است؛ ‏یعنى راه تشخیص صدق و کذب قضایاى علوم تجربى این است که آنها را با واقعیت هاى مادى مربوط بسنجند؛ مثلا براى پى بردن به صحت این قضیه که آهن در اثر حرارت انبساط مى‏یابد این است که آهن خارجى را حرارت داده شود و تفاوت حجم آن را بیازمایند ولى قضایاى منطقى را باید با مفاهیم ذهنى دیگرى که تحت اشراف آنها قرار دارند بسنجند و براى تشخیص صحت و خطاى قضایاى فلسفى باید رابطه ذهن و عین را مورد توجه قرار داد؛ یعنى صادق بودن آنها به این است که محکیات عینى آنها اعم از مادى و مجرد به گونه‏اى باشند که ذهن مفاهیم مربوطه را از آنها انتزاع کند و این سنجش مستقیما در قضایاى وجدانى انجام مى‏گیرد و با یک یا چند واسطه در سایر قضایا.[۱]


[۱] . مصباح، محمد تقی، آموزش فلسفه، ج۱، ص۲۵۲-۲۵۳؛ ر.ک: حسین زاده، محمد، معرفت شناسی، ص۱۲۷-۱۲۸٫




کلیدواژه ها: , ,



ثبت نظر


+ 3 = 6