دایره المعارف اسلام پدیا » عمر طولانی و برخورداری از سعادت
منوی اصلی

عمر طولانی و برخورداری از سعادت

تاریخ: ۱۶ مهر ۱۳۹۱ در باب: سعادت

عمر فقط یکى از نعمت‏هاى دنیوى است و نعمت‏هاى دیگر نیز در دنیا هست که بسى بزرگ تر از نعمت عمر است و هر یک مى‏تواند به نوبۀ خود ابزارى براى تکامل عقلى و معنوى انسان باشد و در صورت استفادۀ صحیح، آدمى را به سعادت جاودانه رهنمون سازد.

این موضوع را مى‏توان به نعمت‏هاى دیگر نیز تعمیم داد و در قالب پرسشی این گونه مطرح نمود: چگونه است که عده‏اى – نسبت به دیگران – از نعمت‏ها و فرصت‏هاى بیشترى براى ابراز طاعت و بندگى و جلب رحمت حق تعالى بر خوردارند؟

برای توضیح و تبیین این مسئله بیان چند نکته ضروری به نظر می رسد:

۱٫ ممکن است در یک نگاه سطحى به آیات و روایات، دو برداشت متضاد دربارۀ دنیا و چیزهاى دنیایى – از جمله عمر – مشاهده شود:

الف: برداشت اول: دنیا جاى خوبى است؛ زیرا مزرعۀ آخرت[۱] و محل تجارت سودمند[۲] است، همچنان که امیرالمؤمنین (ع) خطاب به شخصى که دنیا را مذمت مى‏کرد، فرمود: اى خدمت کنندۀ دنیا که خود فریفتۀ آن شده‏اى! دنیا خانۀ صدق و راستى است براى کسى که با آن راست باشد و خانۀ سلامتى است براى کسى که آن را بفهمد. خانۀ نیازى است براى کسى که از آن توشه برگیرد و خانۀ پند است براى کسى که موعظه پذیرد. دنیا مسجد دوستان خدا و مصلاى فرشتگان و محل نزول وحى و تجارتخانۀ اولیای خدا است.[۳]

ب: برداشت دوم: دنیا مزرعۀ شر[۴] و فتنه[۵] و سراسر سرگرمى و بازیچه‏اى[۶] بیش نیست. دنیا زندان مؤمن[۷] و خانۀ آرزوهاى پوچ[۸] است و هر کس بدان امید بندد، او را فریب مى‏دهد.[۹]

شیرینى آن تلخ و سفیدى آن کدر،[۱۰] اولش ناله و شیون و آخرش نیستى و نابودى است؛[۱۱] مثلش مثل مارى است که اگر دست بکشى نرم است ولى سمش کشنده است و لذا باید از خوشایندهاى آن اعراض کرد.[۱۲] چنان که امیرالمؤمنین (ع) فرمود.[۱۳]

باید گفت هر یک از دو برداشت فوق – که یکى دنیایى پسندیده را تصویر مى‏کند و دیگرى نمایشگر دنیایى نکوهیده است – به تنهایى ناقص است و فقط بخشى از واقعیت دنیا و زندگى در آن را نشان مى‏دهد. حقیقت را باید در جمع بین هر دو برداشت یافت یا به این معنا که اگر از عمر و دیگر نعمت‏هاى دنیایى در راه اطاعت و بندگى و کسب علم و معرفت و خدمت رسانى به بندگان خدا و آبادانى زمین استفاده شود، یک زندگى هدفمند در جهانى معنادار و سرشار از زیبایى‏ها و خوبى‏ها را به نمایش خواهد گذاشت؛ با نظام بزرگى که در آن همه چیز جلوه حق است و در آن مى‏توان خداى دلپذیر و مهربان را به تماشا نشست، در دنیایى که عشق آباد خداى تبارک و تعالى است و امید و نشاط براى حیات طیب در آن موج مى‏زند.

به عکس، اگر از عمر و دیگر سرمایه‏هاى مادى و معنوى خدادادى در راه عصیان و سرکشى خالق استفاده شود، در این صورت تباهى و تاریکى حاصل عمر ایشان خواهد بود.

لذا زندگى مؤمنانه، ارزشمند و آخرت آباد کن است و زندگى حیوانى و پست موجب خسران ابدى است.

۲٫ دنیا از آن جهت که مخلوق خدا است، آیه و نشانۀ حق تعالى است ولى سخن‏ اکنون در این جهت نیست، بلکه از جهت تأثیرى است که در رشد و تعالى حقیقى انسان دارد. از این نظر، دنیا به خودى خود، نه پسندیده است و نه نکوهیده؛ بلکه اگر آن گونه که هست از آن بهره گرفته شود، ممدوح است و اگر آن گونه که سزاوار نیست مورد استفاده قرار گیرد، مذموم خواهد بود. از این جا دانسته مى‏شود که طول عمر و برخوردار بودن از سایر مزایاى دنیوى و امکانات هستى به تنهایى براى ترقى و تعالى گوهر وجود آدمى کافى نیست، بلکه عنصر اراده و ایمان است که آن را تبدیل به یک نعمت بالفعل مى‏کند، لذا عمر و دیگر موقعیت‏هاى زندگى دنیوى فقط می تواند مقدمۀ رشد باشد، نه عین رشد.

چه بسا افراد که از عمرى دراز و نعمت‏هاى فراوان برخوردار بودند، ولى شقاوت بارترین زندگى را براى خود رقم زدند. در عوض، همواره در تاریخ اشخاصى وجود دارند که در مدت کوتاه عمر و بهره‏مندى‏هاى اندک از زندگى الگوهاى مثال زدنى براى دیگران مى‏شوند و به مدارجی از کمالات انسانى – که مورد غبطه است – دست می یابند.

در قرآن کریم و روایات معصومان‏ (ع) نمونه‏هاى فراوانى از این قبیل کسان دیده مى‏شوند.

۳٫ واقعیت تلخ خارج از فضاى بحث آن است که اکثریت  مردم کسانى هستند که گناه و ثواب – هر دو – در پروندۀ اعمال روزانه‏شان وجود دارد. بلکه اغلب کفۀ گناه بر کفۀ ثواب مى‏چربد، خصوصاً این که بسیارى از گناهان مورد غفلت یا جهل هستند و بى آن که به آنها توجه داشته باشیم مرتکب آن‏ها مى‏شویم؛ لذا اگر تفضل و کرم و عنایت حق تعالى نباشد حاصل عمر و نفس اعمال نیک انسان در یک معدل‏گیرى چندان مطلوب نخواهد بود. گو این که همواره باید به عنایت و لطف حق امیدوار بود؛ زیرا خداوند وعده داده است نیکى‏ها را مضاعف کند و گناه توبه کنندگان را پاک نماید.

درازى عمر و وفور نعمت همیشه به معناى لطف خدا نیست.

روزى پیغمبر (ص) را براى طعام دعوت کردند، چون به منزل میزبان تشریف آورد، مرغ را دید که روى دیوار تخم گذاشت سپس تخم مرغ افتاد و روى میخى قرار گرفت. نه بر زمین افتاد و نه شکست. پیغمبر (ص) از آن منظره در شگفت شد. مرد عرض کرد: از این تخم مرغ تعجب مى‏فرمایید؟ سوگند بر آن که تو را مبعوث کرد که من هرگز، بلایى ندیده‏ام. رسول خدا برخاست و غذاى او را نخورد و فرمود: کسى که بلایى نبیند خدا به او لطف و توجه ندارد.[۱۴]

بنابراین چه بسا وفور نعمت از باب نیت در املا و استدراج باشد؛ یعنى در لباس نعمت باشد و فرصتى براى فرورفتن بیشتر در منجلاب گناه و زشتى باشد تا به سزاى اعمال برسد؛ لذا شایسته است همواره انسان بیمناک باشد. از این که آیا این نعمت‏هایى که در اختیارش قرار گرفته است، واقعاً از باب لطف است یا این که از باب سنت املا و استدراج است، لذا امام زین العابدین (ع) در دعاى مکارم الاخلاق به سوی خداى بزرگ عرض مى کند: “اللّهم …عَمِّرْنِی مَا کَانَ عُمُرِی بِذْلَهً فِی طَاعَتِکَ، فَإِذَا کَانَ عُمُرِی مَرْتَعاً لِلشَّیْطَانِ فَاقْبِضْنِی إِلَیْکَ قَبْلَ أَنْ یَسْبِقَ مَقْتُکَ إِلَیَّ، أَوْ یَسْتَحْکِمَ غَضَبُکَ عَلَیَّ.

“، خدایا عمرم بده تا زمانى که در راه طاعت و بندگى است. پس اگر عمرم چراگاه شیطان شد پس جان مرا بستان پیش از آن که خشمت متوجه من شود یا غضبت بر من حاکم گردد.

۵٫ بعضى از اعمال نیک مثل صدقه دادن و صلۀ رحم؛ یعنى دیدار از خویشان و نیکى به آنها – خصوصاً پدر و مادر – سبب طولانى شدن عمر مى‏گردد، چنان که پاره‏اى از گناهان سبب کوتاه شدن عمر آدمى مى‏شود.

لذا مى‏توان با انجام اعمال صالح و ترک گناهان، موجبات طولانى شدن عمر را فراهم کرد: چنان که امام رضا (ع) فرمود: مردى که سه سال از عمرش باقى مانده صلۀ رحم مى‏کند خدا عمرش را ۳۰ سال قرار مى‏دهد و خدا هر چه خواهد مى‏کند.[۱۵]

هیچ چیز در دنیاى مادى ماندنى و همیشگى نیست. دنیا و آنچه در آن است – از جمله انسان – اجل و مهلت مقدّر و معینى دارد که از آن تجاوز نمى‏کند و کم و زیاد نمى‏شود. اجل مقدر هر چیزى بر اساس مصالحى که خدا مى‏داند، در علم الاهى معلوم است. در عین حال، علاوه بر این اجل مقدر – که مرگ طبیعى را به دنبال دارد – انسان داراى اجل معلق نیز هست که قابل زیاد و نقصان مى‏باشد.

اما این که بر اساس چه مصالحى عمر طبیعى هر کس مقدر مى‏شود بر ما معلوم نیست و فقط خداى بزرگ از آن مطلع است. اما نکتۀ مهم آن است که در خیلى از موارد نمى‏توان فهمید واقعاً شخص به عمر طبیعى مرد یا به اجل معلق.

۷٫ از بعضى از روایات فهمیده مى‏شود که با مرگ، روند تکامل تمام نمى‏شود، بلکه در عالم برزخ نیز حرکت تکاملى انسان ادامه مى‏یابد. البته رشد معنوى در آن جا تابع مسیرى است که در این دنیا براى خود ترسیم کرده است؛ لذا اگر کسى در طریق کمالات روحى مواجه با مرگ شد، در عالم برزخ همچنان به ترقى و رشد خود ادامه مى‏دهد.

۸٫ بهترین و ارزشمندترین اوقات عمر، اوقات جوانى و اوایل عمر است؛ زیرا همراه با شور و شوق و عزم و ارادۀ جوانى است و خداى متعال به عبادت جوان بر فرشتگان مباهات مى‏کند و پاداش مضاعف به او مى‏دهد و در عوض از خطای او چشم پوشى مى‏کند و توفیق توبه را به او عنایت مى‏فرماید.

اما در ایام پیرى به دلیل ضعف قواى بدن انجام بسیارى از عبادات مقدور نیست. همچنین ارتکاب گناه نیز در این دوران از عمر زشت‏تر و خطرناک تر است؛ زیرا کمتر توفیق توبه دست مى‏دهد.

به علاوه، اغلب در دورۀ پیرى اتفاق جدیدى نمى‏افتد و حال و روز واقعى انسان همان است که تا دورۀ میان سالى براى خود رقم زده است؛ لذا عمده در دورۀ عمر انسان، شباب و جوانى است که قریب العهد پاک و هدایت‏پذیر است و بهتر قابلیت دریافت فیض معنوى را دارد.

لذا آن چنان که تاریخ نشان مى‏دهد اکثر یاران نبى اکرم (ص) از جوانان بودند و بیشتر دشمنان سرسخت آن حضرت از پیران و سالمندان.

در زمان خودمان نیز جوانانى را سراغ داریم که با پاگذاشتن روى هوى و هوس، یک شبه راه صد سالۀ سلوک الى اللَّه را پیمودند و از بسیارى از پیران جلو زدند.

۹٫ به اقتضاى عدل خداوند، در دستگاه الاهى به هر کس فقط به اندازۀ نعمت‏هایى که در اختیار داشته تکلیف مى‏شود و ثواب و عقاب بر اعمال تعلق مى‏گیرد؛ لذا مثلاً کسى که جاهل قاصر است؛ یعنى بى آن که تقصیرى داشته باشد، نسبت به احکام شرع جاهل است، هیچ گاه تکلیف در حق او گردن گیر نیست.

همچنین محاسبه و بازخواست نیز بر اساس نعمت‏هایى است که انسان در اختیار داشته است؛ لذا در روایات آمده است در برزخ و قیامت حساب کشى از دانشمندان، ثروتمندان و صاحبان مناصب به مراتب دقیق‏تر و سخت‏تر از مردم عادى است.

بنابراین کسى که از عمر و امکانات مادى کمترى بهره‏مند بوده، به همان نسبت و میزان به پروندۀ عملش رسیدگى مى‏شود و به همان اندازه با او مدارا و ارفاق مى‏شود. چنان که امام صادق (ع) فرمود: چون روز قیامت می شود عده‏اى از مردم برمی خیزند و تا در بهشت مى‏آیند. به آنها می گویند شما کیستید؟ می گویند ما فقرا هستیم، می گویند: آیا پیش از حساب مى‏خواهید به بهشت در می آیید؟ می گویند: به ما چیزى ندادید که حسابش را بکشید خداى عزوجل -: آنها راست مى‏گویند، داخل بهشت شوید.[۱۶]

۱۰٫ از نکات مهم آن است که در پیشگاه رب العالمین، کیفیت اعمال مورد نظر است نه کمیّت آن، چنان که نقل شده است امیرالمؤمنین (ع) همیشه مى‏فرمود: عملى که با تقوا باشد (هرچند اندک باشد) کم نیست. چگونه کم باشد در حالی که از خداى بزرگ پذیرفته شده است.[۱۷]

لذا ممکن است کسى ۲۰ سفر حج برود و از آن طرفى نبندد، ولى شخصى فقط یک بار حج کند و با همان کلید بهشت را به چنگ آورد؛ لذا در روایات اهل بیت ‏(ع) آمده است که اگر یک عمل از انسان در مدت کوتاه عمرش مورد قبول واقع شود، در سرنوشت اخروى‏اش سودمند خواهد بود، در حالی که کارهاى زیاد و به ظاهر مهم و بزرگ ممکن است به دلایلى – مثل عجب و ریا و عدم تقوا – مورد پذیرش خداى متعال قرار نگیرد و نفعى به حالش ندهد. لذا همواره عمل کم با کیفیت بهتر از عمل بسیار بى کیفیت است.[۱۸]

۱۱٫ نیّت مؤمن همواره بهتر از اصل عمل اوست[۱۹] و شرط اصلى پذیرش عمل در پیشگاه حضرت حق نیز همین اخلاص در نیت و خالص کردن عمل براى ذات خداست.[۲۰]

لذا کسى که انجام اعمال صالحى را نیت کند ولى به دلایلى – مثل عدم کفاف عمر یا عدم توانایى مالى – موفق به انجام آنها نشود، خداى متعال اجر و پاداش عاملین را به او تفضل خواهد فرمود.[۲۱]

لذا انسان نیکوکار همواره باید نیت‏هاى خیر داشته باشد و از خداوند طلب کند که توفیق انجام همۀ اعمال صالح را به او کرامت کند، تا در صورتى که عمرش کفاف نکرد، به خاطر نیّتش ثواب آنها را ببرد و در پروندۀ اعمالش ثبت گردد. امام صادق (ع) فرمود: اهل دوزخ از این رو در آن جاودان باشند که نیت داشتند اگر در دنیا جاودان باشند همیشه نافرمانى خدا کنند و اهل بهشت از این رو در بهشت جاودان باشند که نیت داشتند اگر در دنیا باقى بمانند همیشه اطاعت خدا کنند. پس این دسته و آن دسته به سبب نیات و اعمال خویش جاودانى شدند، چنان که طبق طریقۀ خود عمل کند؛ یعنى طبق نیت خوش.[۲۲]

۱۲٫ نکته آخر این که

“تو بندگى چو گدایان به شرط مزد مکن،

 که خواجه خود رسم بنده پرورى داند”.

 شایسته است بندۀ خدا تمام همت خود را براى بندگى و انجام وظیفۀ الاهى – بعد از تشخیص وظیفه – معطوف کند.

قطعاً خداى بزرگ اجر هیچ کس را ضایع نخواهد فرمود و او را مدد خواهد فرمود.


[۱]. الدنیا مزرعه الآخره؛ محمد باقر، مجلسى‏، بحار الأنوار الجامعه لدرر أخبار الأئمه الأطهار، ج ۶۷، ص ۲۲۵، ناشر: اسلامیه، تهران.

[۲].  تِجَارَهٌ مُرْبِحَهٌ یَسَّرَهَا لَهُمْ رَبُّهُم‏(خطبه متقین نهج البلاغه).

[۳]. نهج البلاغه، ح ۱۳۱، صبحى صالح.

[۴]. الدنیا مزرعه الشر، غرر الحکم، ص ۱۴۲٫ (نیازمند کتابشناسی)

[۵]. ابتلى الناس بها فتنه، نهج البلاغه، خ ۶۳، ص ۹۴، صبحی. (نیازمند کتابشناسی)

[۶]. انما الحیاه الدنیا لعب و لهو، حدید، ۲۰٫

[۷]. الدنیا سجن المؤمن، کلینی، محمد ین یعقوب، کافی، ج ۲، ص ۲۵۰٫

[۸]. دار مُنى، نهج البلاغه، خ ۴۵، ص ۸۵، صبحى.

[۹]. ان الدنیا تعزالمؤمن بها، نهج البلاغه، خ ۱۷۸، ص ۲۵۷، صبحى.

[۱۰]. و قد امرّ فیها ماکان حلواً و کدر منها ماکان صفواً، نهج البلاغه، خ ۵۲، ص ۸۹، صبحى.

[۱۱]. بما اصف من دار اولها غناء و آخرها فنا، نهج البلاغه، خ ۸۲، ص ۱۰۶٫

[۱۲]. نهج الکتاب، خ ۶۸، ص ۴۵۸٫ (نیازمند کتابشناسی)

[۱۳]. نهج البلاغه، خ ۱۱۶، ص ۳۱۰: واحذرکم الدنیا فانها دار شخوص و محله تنغیص ساکنها ظاعن و قاطنها بائن تمید باهلها میدان السفینه تقصفها العواصف.

[۱۴]. کلینی، محمد بن یعقوب، اصول کافى، ج ۲، ص ۲۵۶، ح ۲۰٫

[۱۵]. همان، ص ۱۵۰، ح ۳٫

[۱۶]. همان، ص  ۲۶۴٫

[۱۷]. همان، ص ۷۵، ح ۵، کان امیرالمؤمنین (ع) یقول: لَا یَقِلُّ عَمَلٌ مَعَ تَقْوَى وَ کَیْفَ یَقِلُّ مَا یُتَقَبَّلُ.

[۱۸]. همان، ۷۶، ح ۷٫

[۱۹]. همان، ص ۸۴، ح ۲، نیه المؤمن خیر من عمله، کتاب الایمان و الکفر، باب النیه.

[۲۰]. همان، ح ۱٫

[۲۱]. همان، ح ۳٫

[۲۲]. همان، ح ۵؛ «کل یعمل على شاکلته»؛ اسراء، ۸۲٫




کلیدواژه ها: , ,



ثبت نظر


7 + 8 =