دایره المعارف اسلام پدیا » موانع تحقّق و اجرای امر به معروف و نهى از منکر
منوی اصلی

موانع تحقّق و اجرای امر به معروف و نهى از منکر

تاریخ: ۲۷ شهریور ۱۳۹۱ در باب: امر به معروف و نهی از منکر

با همه اهمیتى که امر به معروف و نهى از منکر دارد و در تعابیر دینى اسلام با عنوان «برترین فریضه»[۱] از آن یاد شده، واقعیت این است که این فریضه مهجور مانده است. این مهجوریت اختصاص به این روزگار ندارد؛ در صدر اسلام نیز چنین بود. براى این مهجوریت در طول تاریخ، مى‏توان علل و عوامل متعددى ذکر کرد،[۲] اما بى‏گمان مهم‏ترین علل ترک این فریضه دو چیز است: ترس و طمع.

در پس بسیارى از افعال افراد، ترس و طمع حضور دارد که آنها را به انجام کارى یا خوددارى از کارى دیگر برمى ‏انگیزاند. این‏گونه ملاحظات و محاسبات کاسبکارانه، مانع از توجه جدى به حقوق و تکالیف مربوط مى‏شود. احساس مى‏ شود که شخص وظیفه‏اى دارد و باید کارى کند، ولى مى‏ترسد که بر اثر اقدام به آن کار، زیانى متوجه او و اطرافیانش شود. گاه مى‏خواهد دست به کارى نزند، اما طمعش او را برآن مى ‏دارد و چشم خرد را کور مى‏سازد. به گفته حضرت علی (ع): «بیشتر هلاکت ‏هاى خرد، هنگام درخشش طمع است».[۳] به همین جهت، امام به مالک اشتر توصیه مى‏کند، از مشورت با چند نفر خوددارى کند. از جمله: «آدم طمع کار و ترسو، چون ترس، او را از اقدام مى‏هراساند و طمع، او را به افراط (زیاده روی) وامى‏ دارد».[۴] ترس دامنه وسیعى دارد، از ترس مال و شغل گرفته تا ترس جان. طمع نیز چنین است؛ از این رو تا زمانی که آدمى مى‏ترسد، دست به اقدام نمى‏زند و تنها اولیاى خدا از ترس رهایند. ترس، زبان آدمى را مى‏بندد، حال آن که: «هر که دست از جان بشوید، هرچه در دل دارد بگوید».[۵] این که شجاعت از فضایل اصلى به ‏شمار آمده است، به این دلیل است که با حقیقت همسایه دیوار به دیوار است. ترس باعث حق‏پوشى و خودخوارسازى است. امام على ‏(ع) که این همه از شجاعت سخن مى‏گوید، نه صرفا به سبب توان جسمانى یا روحانى شخص شجاع است، بلکه بیش‏تر به این دلیل است که این شجاعت آدمى را به استقبال حقیقت و بیان آن فرامى‏خواند و او را از هرگونه بزدلى حق‏پوشانه، مى ‏رهاند. کسى مى‏تواند حقیقت را با صداى بلند بگوید، که از دام ترس و طمع رهیده و به هر میزان که مى‏تواند، پایبند حق باشد، چون که از ترس و آز رها است. امام‏ (ع) مى‏فرماید: «فرمان خداى را برپا ندارد، جز کسى که (در حق) مدارا نکند و خود را خوار نسازد و در پى طمع‏ ها نتازد».[۶] امام على‏ (ع) با توجه به این حالت روانى، تأکید مى‏کند که امر به معروف و نهى از منکر، نه از روزى کسى مى‏کاهد و نه عمر کسى را کوتاه مى‏کند: «پس امر به معروف و نهى از منکر کنید، که نه اجلى را نزدیک مى ‏سازد و نه روزى‏ اى را عقب مى‏اندازد».[۷] حق همین است، چه از دیدگاه عقیدتى به مسئله نگریسته شود و چه نگاه، نگاهى جامعه‏ شناختى به این فریضه باشد.

از نگاه عقیدتى که مسئله روشن است: خداوند ‏که خالق عالم و آدم است، رزق و اجل هر کس را خود معین ساخته و مقدار و زمان آن را نیز مقرر داشته و فرموده است: «روزى شما و آنچه وعده داده شده‏اید، در آسمان است. به پروردگار آسمان و زمین سوگند که این سخن حق است».[۸] همچنین طى آیات متعددى بر این حقیقت که، «هر پدیده‏ اى از جمله انسان، اجلى دارد و این اجل در اختیار خداوند است و هرگاه اجل کسى فرا برسد، به تأخیرانداختنى نیست، تأکید کرده است».[۹] بنابراین اگر کسى به این نظام اعتقادى، باور داشته باشد و روزى‏ رسان و مرگ‏ آفرین را خداوند عالم بداند و بس، هرگز نباید بیمى از قطع روزى یا رسیدن مرگ به خود راه دهد، چون همان کسى که مرگ و روزى به دست او است، از آدمى خواسته تا امر به معروف و نهى از منکر کند و بیمى از این بابت به خود راه ندهد. از دیدگاه جامعه‏ شناختى نیز مسئله قابل تبیین است. اگر امر به معروف و نهى از منکر به صورت موردى و اتفاقى در نظر گرفته شود، احتمال این هست که شخص آمر به معروف و ناهى از منکر دچار مضیقه مالى و یا مخاطرات جانى شود؛ همچنان که بسیار دیده و شنیده‏ شده است که کسى را به سبب حق ‏گویى و امر به معروف، از نان و هستى ساقط کرده ‏اند. لیکن اگر به این فریضه به عنوان تکلیفى عمومى نگاه شود و وظیفه و حق یکایک افراد جامعه دانسته شود، در آن صورت اگر بر فرض این که کسى بر اثر امر به معروف و نهى از منکر، در معرض فشار و مشکلات اجتماعى قرار گرفت، نظر به این که این کار خود نوعى منکر است، دیگران که با وجدانى بیدار مترصد امر به معروف و نهى از منکرند، به ‏سرعت در برابر این منکر خواهند ایستاد و اجازه نخواهند داد که جریان یا حاکمیتى مانع تحقق این فریضه شود. پس اگر همه شهروندان جامعه خود را ملزم به امر و نهى بدانند، دیگر هیچ ‏کس نمى‏تواند روزى کسى را قطع کند، یا جان او را بستاند و اگر هم در دل قصد آن را داشته باشد، جرأت ندارد آن را ابراز کند؛ چه رسد که در صدد اجراى آن برآید.

پس باید به این مسئله از منظرى کلان و گسترده نگریست؛ یعنى همان‏ گونه که امام مى‏نگرد، و آن ‏گاه رابطه میان اجراى آن و روزى و جان افراد را دریافت. از این بالاتر، اساسا جامعه زنده و سالم، چنان حساس و هشیار است که اجازه نمى‏دهد نه‏ تنها آمران و ناهیان، بلکه حتى افراد بى‏ طرف و لاقید در معرض خطر قرار گیرند. این‏ گونه حساسیت را در صدر اسلام و در برابر خلفا شنیده‏ایم؛ براى مثال خلیفه دوم ناچار بود توضیح دهد که چرا از غنایم مسلمانان، پارچه بیش‏ترى نصیبش شده است. پس بزرگ ‏ترین تضمین اجتماعى براى صیانت آمران به معروف و ناهیان از منکر، اجراى گسترده و فراگیر این فریضه در همه سطوح و به ‏وسیله همگان است. در این صورت، حقیقت و حقانیت سخن امام آشکارتر مى‏شود امر به معروف و نهى از منکر نه روزى کسى را مى‏برد و نه مرگ او را نزدیک مى‏کند.

با توجه به این که عدم وجود ترس از شرایط وجوب امر به معروف و نهی از منکر است، لازم به ذکر است که ترس در این جا اشاره به مواردی دارد که شخص آمر یا ناهی، به محض این که کوچک ترین احساس ضرر و مفسده‌ای نسبت به آبرو و جان و مال خود کرد (و لو این که قابل اعتنا هم نباشد)، دست از امر به معروف و نهی از منکر بردارد. این در حالی است که واجبات و منهیات الهی دارای درجه و اهمیت یکسان نیستند. بعضی از معروف‌ها و منکر‌ها از نظر شارع مقدس اسلام به اندازه‌ ای با اهمیت است که برای حفظ آن واجب، یا نهی از آن منکر، باید از جان گذشت و ترس در موارد پر اهمیت معنا ندارد. ولی در برخی موارد حفظ جان بر وجوب امر به معروف و نهی از منکر مقدّم است و ترس در این جا موارد غیر قابل اعتنا را شامل می شود.


[۱]. تعبیر اسمى الفرائض در سخنان امام باقر (ع)، در باب امر به معروف و نهى از منکر آمده است: ر. ک: فروع کافى، ج ‏۵، ص ۵۵ ـ ۵۶٫

[۲]. پاره‏اى از این علل در کتاب امر به معروف و نهى از منکر نوشته، اسلامی اردکانی، حسن، امر به معروف ونهی از منکر، ص ۷۹، تحت عنوان «علل مهجوریت امر به معروف و نهى از منکر»، به‏تفصیل آمده است.

[۳]. نهج‏البلاغه، حکمت ۲۱۹٫

[۴]. ر. ک: نهج‏البلاغه، نامه ۵۳٫

[۵]. سعدی شیرازی، ابومحمد مُصلِح بن عَبدُالله، گلستان سعدى، باب اول، حکایت اول.

[۶]. نهج‏البلاغه، حکمت ۱۱۰ (ترجمه شهیدى).

[۷]. محمودی، شیخ محمد باقر، نهج‏السعاده فى مستدرک نهج‏البلاغه، ج ‏۳، ص ۱۸۷، و با همین مضمون، با تفاوت اندکى در کلمات، نهج‏البلاغه، حکمت ۳۷۴٫

[۸]. ذاریات، ۲۲ و ۲۳٫

[۹]. براى مثال ر. ک: روم، ۸؛ لقمان، ۲۹؛ فاطر، ۴۵؛ نوح، ۴؛ حجر، ۵ و مؤمنون، ۴۳٫




کلیدواژه ها:



ثبت نظر


5 + = 12