دایره المعارف اسلام پدیا » شرط اول وجوب امر به معروف و نهی از منكر
منوی اصلی

شرط اول وجوب امر به معروف و نهی از منکر

تاریخ: ۲۶ شهریور ۱۳۹۱ در باب: امر به معروف و نهی از منکر

اولین شرط از شرائط وجوب امر به معروف و نهی از منکر، شناخت معروف و منکر است. کسى که شناختى از معروف و منکر ندارد، چگونه مى‏تواند دیگرى را به آن هدایت کند و یا از آن باز دارد؟ بیش‏تر مشکلات نیز ناشى از جهل به معنا و مصداق معروف و منکر است و چه بسا بر اثر ناآشنایى با مصادیق این‏ دو، کسانى امر به منکر و نهى از معروف کرده‏اند و خود را برحق پنداشته‏ اند. از این‏ رو بیش‏تر فقیهان تصریح مى‏کنند که آمر به معروف باید خود معروف را بشناسد، تا آن که امر به منکر و نهى از معروف نکند،[۱] تا از اشتباه در انکار، ایمن ماند.[۲] از این ‏رو شاید نیازى به ذکر این شرط نباشد؛ چرا که امر به معروف؛ یعنى امر به معروف نه چیز دیگر، و نهى از منکر، یعنى نهى از منکر و بس. با این همه در فرهنگ دینى اسلام، بر این شرط تأکید فراوانى شده است که در این جا مختصرا به آن پرداخته می شود.

امام على (‏ع) از رسول ‏خدا (ص) نقل مى‏کند که ایشان فرمود: «تنها کسى امر به معروف و نهى از منکر مى‏کند که این سه صفت در او باشد: «… بداند ‏چه امر مى‏کند، دانا باشد و از آن ‏چه نهى مى‏کند، آگاه باشد و از حدود (احکام و قوانین) الهی مراقبت و پاسداری نماید …»[۳] لیکن از این نکته بدیهى، بسیارى غفلت کرده‏اند؛ تا آن ‏جا که امام از کسانى که منکر را معروف، و معروف را منکر مى‏پندارند، گله مى‏کند و از آنان به خدا پناه مى‏برد. این‏گونه افراد، به سبب آن‏که در مسائل دینى خویش، سنت پیامبر (ص) را کنار گذاشته و از پیروى او شانه خالی کرده اند، در تاریکى ‏هاى شبهات گام مى‏زنند و هر چه را بشناسند، معروف، و آنچه را نشناسند، منکر مى‏پندارند و در حقیقت خود را معیار معروف و منکر قرار مى‏دهند. علی (ع) می فرماید: «جهل به معروف و منکر، نتیجه آن است که هر کس خود را پیشواى خویش دانسته است و بدین ‏ترتیب در این زمینه به اجتهاد خود متکى است».[۴]

از دیدگاه امام (ع)، شناختن معروف و منکر از ضروریات اجراى این فریضه است. اما مشکل اصلى آن است که غالبا شناخت نادرستى از این‏ دو مفهوم ایجاد می شود و گاه منکر، معروف و معروف، منکر ‏پنداشته می شود. این واژگونى در نظام ارزشى معروف و منکر، زاده آن است که افراد به جاى آن‏که پیرو پیامبر (ص)،  قرآن و دنباله ‏رو جانشینان ایشان باشند، خود را مقیاس معروف و منکر مى ‏پندارند و براساس دریافت ‏ها و پنداشت‏ هاى خویش عمل مى‏کنند. این تلقى معکوس و غلط، گاه چندان پابرجا مى‏شود، که حتى ممکن است نزدشان معروف از منکرى ناشناخته ‏تر باشد.[۵] این پیامد، فراورده خودمحورى و خودمدارى افراد و جامعه است و هنگامى پدیدار مى‏شود که جز آنچه را خود به رسمیت مى‏شناسند و جز دانسته‏هاى خود را، دانش نمى‏دانند و به گفته امام: «آنچه را خود نپذیرد، علم به‏حساب نیارد و جز شیوه خود، شیوه دیگرى را به رسمیت نشناسد».[۶] حاصل این نوع نگرش، انحطاط علمى و اخلاقى جامعه و بسته بودن آن بر روى هر نوع اندیشه مبتنى بر سنت نبوى و مسلک علوى است.

از این مسئله به نکته دیگرى مى‏رسیم که فقیهان بر آن بسیار ـ و به‏جا ـ تأکید کرده‏اند و آن این‏که امر به معروف و نهى از منکر، باید در امور مسلم و قطعى دینى باشد، نه در امور اجتهادى؛ براى مثال اگر مجتهدى روزه گرفتن را در سفر مجاز دانسته باشد و مکلفى به تقلید از او در سفر خود روزه بگیرد، دیگرى نمى‏تواند این کار را منکر دانسته، او را نهى کند. بسیارى از بدفهمى‏ها و برداشت‏هاى ناصواب نتیجه بى‏توجهى به این نکته ظریف است. هیچ‏کس نباید و نمى‏تواند، خود را ملاک و مقیاس معروف و منکر بپندارد و جز در امور قطعى و مسلم، همواره باید احتمال دهد که آنچه را منکر مى‏پندارد، معروف باشد؛ همان‏گونه که عکس آن نیز صادق است.

امام على‏ (علیه السلام) که خود معیار حق و حقیقت و از سرچشمه وحى سیراب شده بود، این نکته را همواره رعایت مى‏کرد و در مواردى که مسئله قطعى به نظر نمى‏رسید، افراد تحت حاکمیت خود را مجاز مى‏دانست تا طبق نظر خود رفتار کنند. نمونه این مسئله در جنگ صفین رخ داد: از نظر امام وجود معاویه در مسند قدرت، از مصادیق بارز منکر بود و مسلمانان موظف بودند که این منکر را از جامعه بزدایند و در نتیجه جنگ با او و خلع ید از او بهترین نمونه نهى از منکر به‏شمار مى‏رفت، اما پاره‏اى مسلمانان در این مورد تردید داشتند. از آن‏جا که نصى در این زمینه وجود نداشت، آنان درباره اجتهاد امام و تشخیص او مردد بودند و گاه این تردید را آشکار مى‏ساختند و از حضور در جنگ پرهیز مى‏کردند. امام نیز هر چند حقیقت را آشکار مى‏دید و خود را برحق و معاویه را بر باطل مى‏دانست، به این آزادى در تردید احترام مى‏گذاشت و اجازه مى‏داد که هر کس در این باب درنگ و تردید کند و آنچه را صلاح مى‏داند، پیش گیرد.

نکته دیگر درباره شرط علم، آن است که آیا کسب علم براى امر به معروف واجب است یا خیر . به تعبیر فنى و اصولى آن، آیا علم براى امر به معروف و نهى از منکر، شرط وجوب است، یا شرط واجب. براى مثال: آیا علم همچون استطاعت نسبت به حج است که هرگاه حاصل شد، حج بر مکلف واجب مى‏شود و تحصیل استطاعت واجب نیست، یا آن‏که همچون طهارت براى نماز به‏ شمار مى‏رود، که باید آن را کسب کرد و نمى‏توان به عذر بى‏ طهارتى نماز را فرو گذاشت. به سخن دیگر امر به معروف بر شخص جاهل واجب نیست، یا آن که جاهل نیز مکلف به کسب علم و سپس امر به معروف است؟ تفاوت قضیه آن‏جا آشکار مى‏شود که اگر علم با شرط وجوب دانسته شد، عملا این فریضه از گردن بسیارى افراد ساقط مى‏شود و افراد زیادى از شمول حکم خارج مى‏ شوند و این با فلسفه اصلى این فریضه سازگار نیست. اما اگر گفته شد که این شرط، شرط واجب است، در آن صورت بر عالمان (عالمان معروف و منکر)، بالفعل واجب است و افراد جاهل نیز مکلفند تا معروف و منکر را بشناسند و به اجراى این فریضه بپردازند.

برخى فقیهان، همچون شهید اول، علم را شرط وجوب دانسته و آن را از جاهلان ساقط شمرده‏اند. حال آن‏که دیگرانى چون شهید ثانى در چند و چون این شرط مناقشه کرده و آن را شرط واجب و لازم‏ التحصیل شمرده‏اند.[۷]

از فقهاى معاصر نیز امام خمینى، این شرط را، شرط واجب شمرده و همگان را مکلف به کسب آن کرده و فرموده است: «آموختن شرایط امر به معروف و نهى از منکر و موارد وجوب و عدم آن، واجب است».[۸] با توجه به جایگاهى که امر به معروف و نهى از منکر در نظام فکرى امام على‏ (ع) دارد و آن همه تأکیدات ایشان بر اجراى این فریضه و اهمیت آن، (که به آنها اشاره شد)، به نظر مى‏رسد که ایشان هیچ شرطى را براى تعطیل آن موجه نمى‏شمارد و مى‏کوشد تا زمینه رشد و گسترش این فریضه فراهم آید.[۹]


[۱]. عاملی، زین الدین بن علی بن احمد، الروضه البهیه فى شرح اللمعه الدمشقیه، ج ‏۲، ص  ۴۱۴ و ۴۱۵٫

[۲]. همو، مسالک الافهام الى تنقیح شرائع الاسلام، ج ‏۳، ص ‏۱۰۱٫

[۳]. نوری، حسین، مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل، ج ‏۱۲، ص ‏۱۸۶٫

[۴]. نهج‏البلاغه، خطبه ۸۸٫

[۵]. همان، خطبه ۱۷٫

[۶]. همان.

[۷]. عاملی، زین الدین بن علی بن احمد، مسالک الافهام الى تنقیح شرائع الاسلام، ج ‏۳، ص ۱۰۱ و ۱۰۲٫

[۸]. موسوی خمینی، سید روح الله، تحریرالوسیله، ج ‏۱، ص ‏۴۶۷، م ۸٫

[۹]. نهج‏البلاغه، خطبه ۱۹۲٫




کلیدواژه ها: ,



ثبت نظر


8 + = 13