دایره المعارف اسلام پدیا » امر به معروف و نهی از منکر
منوی اصلی

امر به معروف و نهی از منکر

تاریخ: ۲۷ شهریور ۱۳۹۱ در باب: حقوق و احکام
  1. چکیده مطالب
  2. مفهوم امر به معروف و نهی از منکر
  3. علل و فلسفه امر به معروف و نهی از منکر
  4. جایگاه امر به معروف و نهی از منکر در اسلام
  5. اهمیت و ضرورت امر به معروف و نهی از منکر
  6. امر به معروف و نهی از منکر در قرآن
  7. بررسی تعارض برخی از آیات با آیات پیرامون امر به معروف
  8. امر به معروف و نهی از منکر در روایات و سیره معصومان(ع)
  9. شناخت معروف و منکر
  10. شرایط وجوب امر به معروف و نهی ازمنکر
  11. شرط اول وجوب امر به معروف و نهی از منکر
  12. شرط دوم وجوب امر به معروف و نهی ازمنکر
  13. شرط سوم وجوب امر به معروف و نهی از منکر
  14. شرط چهارم وجوب امر به معروف و نهی از منکر
  15. شرط پای بندى آمر و ناهى به گفته‏ هاى خود
  16. احتمال تأثیر در امر به معروف و نهی از منکر
  17. اصرار بر ادامه منکر و ترک معروف
  18. مراتب امر به معروف و نهى از منکر
  19. مرتبه اول امر به معروف و نهی از منکر، مرتبه قلبی
  20. مرتبه دوم امر به معروف و نهی از منکر، مرتبه زبانی
  21. مرتبه سوم امر به معروف و نهی از منکر، مرتبه یدی (دست)
  22. جهاد و امر به معروف و نهى از منکر نزد على‏ (ع)
  23. راهکارهای عملی برای هدایت گناه کار (نهی ازمنکر)
  24. آداب امر به معروف و نهی از منکر
  25. ادب پرهیز از پرده‏ درى در امر به معروف و نهی از منکر
  26. ادب پرهیز از تجسس در امر به معروف و نهى از منکر
  27. ادب پرهیز از دشنام در امر به معروف و نهى از منکر
  28. ادب صبوری در امر به معروف و نهى از منکر
  29. ادب رفاقت در امر به معروف و نهى از منکر
  30. حکم امر به معروف و نهی از منکر در مورد دوستان
  31. راه های دعوت به خوبی ها و ترک از گناه (امر به معروف و نهی از منکر)
  32. امر به معروف و نهی از منکر شیطان پرستان
  33. اقسام امر به معروف و نهی از منکر
  34. موانع تحقّق و اجرای امر به معروف و نهى از منکر
  35. امر به معروف و نهی از منکر در قیام امام حسین (ع)
  36. کتاب نامه

چکیده مطالب

معروف و منکر که دو مفهوم متقابلند، در لغت به معنای شناخته شده و ناشناخته می باشند؛  و در اصطلاح کارهایی که نیکی یا زشتی آن ها توسط عقل یا شرع، شناخته شده باشند، به ترتیب معروف و منکر نامیده می شوند. امر به معروف و نهی از منکر از فرایض بزرگ اسلامی هستند که اجرای آن آثار و برکات فراوانی را به دنبال دارد، این دو از فروع دین اسلام و اجرای آن باعث برپا شدن واجبات و از بین رفتن منکرات و برقراری امنیت و آسایش در جامعه می شود؛ زیرا از نظر اسلام جامعه انسانی یک واحد به هم پیوسته است که اگر جلوی میکروب های موجود در یک عضو گرفته نشود، ناراحتی و مرض از یک عضو به سایر اعضا سرایت خواهد کرد. امر به معروف و نهی از منکر به منزلۀ واکسیناسیون جامعه و جلوگیری از ابتلا به بیماری های روحی و روانی است.

برای امر به معروف و نهی از منکر حکمت های بسیار نقل شده است، که برخی از آنها بدین قرار است:

۱٫ امر به معروف و نهی از منکر، مایه اصلاح عوام  ۲٫ موجب سلامت دنیا و آخرت  ۳٫ پابرجایی شریعت و توانمندی مؤمنان.

همان طور که در واجب بودن «امر به معروف و نهی از منکر» و ضرورت آن هیچ گونه تردیدی وجود ندارد و آیات شریفه قرآن، روایات اهل بیت (ع) و اقتضای دلیل عقلی، وجوب آن را به اثبات می رساند، در عین حال، انجام این فریضه، شرائط خاص خود را طلب می کند که فقها، برای وجوب آن، شرایط متعددی را ذکر کرده اند. مشهور فقها این فریضه را فقط مشروط به چهار شرط دانسته اند که به ترتیب عبارتند از: ۱٫ شناخت معروف و منکر ۲٫ احتمال تأثیر امر و نهی ۳٫ استمرار عمل به معصیت و یا ترک واجب ۴٫ عدم وجود مفسده.

برخی نیز این شرایط را تا چهارده مورد برشمرده اند.

مفهوم امر به معروف و نهی از منکر

معروف و منکر که دو مفهوم متقابلند، در لغت به معنای شناخته شده و ناشناخته می باشند؛[۱] و در اصطلاح کارهایی که نیکی یا زشتی آن ها توسط عقل یا شرع، شناخته شده باشند، به ترتیب معروف و منکر نامیده می شوند.[۲]

به کارگیری لفظ معروف و منکر در امور مربوط به بایدها و نبایدهای دین، بدین لحاظ است که فطرت پاک انسانی با کارهای معروف آشنا و مأنوس و با زشتی ها و امور ناپسند، بیگانه و نامأنوس است.

علل و فلسفه امر به معروف و نهی از منکر

برای امر به معروف و نهی از منکر حکمت های بسیار نقل شده است، اما از برخی از سخنان علی (ع)، می توان دلایل زیر را برداشت کرد:

۱٫ امر به معروف و نهی از منکر، مایه اصلاح عوام: علی (ع) در مورد حکمت امر به معروف و نهی از منکر می فرماید: خداوند متعال فرمان دادن به کارهای پسندیده را برای اصلاح عوام و سوق دادن آن ها به راه رستگاری و سعادت واجب کرد. همینطور نهی از منکر و باز داشتن از کارهای ناپسند را واجب فرمود تا از کارهای ناشایست و ارتکاب معاصی کم خردان جلوگیری شود.[۳]

۲٫ موجب سلامت دنیا و آخرت: امر به معروف و نهی از منکر در فرهنگ اسلامی، برخلاف نظر اغلب مردم که گمان می کنند پایبندی به این دو تکلیف ممکن است برای مصالح دنیوی فرد ضرر داشته باشد، از جمله عوامل حفظ سلامت دنیا و حتی آخرت انسان ها است. علی (ع) در این باره می فرماید: هرکس سه خصلت و ویژگی را دارا باشد، دنیا و آخرتش سالم خواهد بود: اوّل این که امر به معروف کند و اگر کسی او را به معروف امر کرد آن را بپذیرد (خود نیز بدان گردن نهاده، به آن معروف عمل کند)؛ دوّم این که از کارهای زشت نهی کند و خود نیز از مرتکب شدن منکرات بپرهیزد و سوم آن که از حدود (احکام و قوانین) الهی مراقبت و پاسداری نماید.[۴]

۳٫ پابرجایی شریعت و توانمندی مؤمنان: از علل تشریع امر به معروف برپایی دین ذکر شده است. حضرت امیر المؤمنین (ع) می فرماید: استواری و برپایی دین، نتیجه امر به معروف و نهی از منکر است. در جای دیگر می فرماید: هر که امر به معروف کند، مؤمنان را تقویت کرده و پشت آن ها را محکم ساخته است و کسی که نهی از منکر کند بینی منافقان را به خاک مالیده است.[۵]

جایگاه امر به معروف و نهی از منکر در اسلام

در نظام اعتقادی اسلام، انسان دارای حیاتی جمعی و زندگی اجتماعی است. او علاوه بر داشتن مسئولیت نسبت به عملکرد خویش، در برخورد با دیگر اعضای جامعه انسانی هم تکالیفی بر عهده دارد. از سوی دیگر اقتضای طبیعی انسان، گرایش به شهوات و تمایلات نفسانی است او همواره در معرض تن دادن به انواع رذایل و آلودگی‎ها، تجاوز به حقوق دیگران و افتادن در ورطه هلاکت و گمراهی است. به همین دلیل بود که خداوند رسولان خویش را با شرایع و برنامه‎های آسمانی به مدد انسان فرستاد تا او را در مهار نمودن این طبیعت سرکش و تزکیه نفس طغیان‎گر یاری رسانده، هدایت و تربیت او را در تنگناهای زندگی مادی به سوی خیر و صلاح دو جهان عهده‎دار شوند. با توجه به آنچه بیان شد، چنانچه فلسفه رسالت انبیا و اولیای الهی بخواهد در عنوانی کوتاه خلاصه شود، تعبیری موجزتر و رساتر از عنوان امر به معروف و نهی از منکر، یافت نخواهد شد. به گفته محققان از جمله مهم‎ترین ابتکارات اسلام نسبت به سایر جوامع بشری آن است که این فریضه را به یک اصل و قانون اجتماعی مبدل ساخت به طوری که آن را نه فقط در محدوده وظایف انبیا و اولیا، که از تکالیف عمومی جامعه انسانی قرار دارد.[۶] به سخن دیگر، بُعد اجتماعی این فریضه از نظر اسلام، در حقیقت نظارت عمومی مردم بر وضع اجتماعی جامعه و احساس مسئولیت داشتن در قبال عملکرد دیگران است. این فریضه عامل نیرومندی در حفظ دین و استمرار رسالت الهی است؛ زیرا از طریق آن، امکان برپایی فرایض دیگر الهی و همچنین ترک محرمات و نواهی به وجود می‎آید؛ از این رو فریضه مزبور در اندیشه اسلامی از جایگاه ویژه‎ای برخوردار است.

اهمیت و ضرورت امر به معروف و نهی از منکر

امر به معروف و نهی از منکر از فرایض بزرگ اسلامی است که اجرای آن آثار و برکات فراوانی را به دنبال دارد، امر به معروف و نهی از منکر از فروع دین اسلام و اجرای آن باعث برپا شدن واجبات و از بین رفتن منکرات و برقراری امنیت و آسایش در جامعه می شود؛ زیرا از نظر اسلام جامعه انسانی یک واحد به هم پیوسته است که اگر جلوی میکروب های موجود در یک عضو گرفته نشود، ناراحتی و مرض از یک عضو به سایر اعضا سرایت خواهد کرد. امر به معروف و نهی از منکر به منزلۀ واکسیناسیون جامعه و جلوگیری از ابتلا به بیماری های روحی و روانی است. بر این اساس امر به معروف و نهی از منکر برای تمام جوامع ضرورت تام دارد؛ از این رو کسانی که به اجرای این فریضه الاهی اقدام می کنند، باید خود نیز دارای ویژگی های ارزنده ای باشند تا کلام و سخن آنها در دیگران اثر بخشد، و با به کارگیری روش ها و شیوه های صحیح تربیتی که موافق روح و طبع افراد است، زمینه هدایت آنها را فراهم نمایند.

فلسفۀ بعثت و دعوت پیامبر اسلام (ص) تربیت و هدایت انسان‌ها بوده، و پیامبر گرامی اسلام در این راستا، از راه‌های بسیاری استفاده کرده که نمونه ای از آن، امر به معروف و نهی از منکر و نحوه اجرای آن است؛ زیرا امر به معروف و نهی از منکر دو عامل مهم تربیتی و بازدارنده از زشتی‌ها است. وظیفه‌ای است که افزون بر حاکم و دولت اسلامی، بر عهده همگان نهاده شده است، تا هر کس به قدر توان خویش بتواند، در تربیت عمومی سهم داشته باشد، ولی سیرۀ پیامبر گرامی اسلام (ص) در اجرای امر به معروف و نهی از منکر به گونه‌ای بوده است که بتواند، به عنوان حاکم دولت اسلامی و به عنوان پیامبر رحمت بر همگان رحمت باشد و هم از هرج و مرج‌ها جلوگیری نماید، این وظیفه مهم به صورت کامل آن‌گاه میسر است که امر به معروف و نهی از منکر، با زبان خوش و مدارا آغاز شود. بنابراین اگر در جامعه ای امر به معروف و نهی از منکر ترک شود، گناه و فساد یک نفر یا یک گروه به سایر افراد و سایر گروه ها نیز سرایت می کند و جامعه را آلوده می کند.

به دیگر سخن نقش هر مسلمان در تعیین سرنوشت جامعه و تعهدی که باید در پذیرش مسؤولیت های اجتماعی داشته باشد، ایجاب می کند که او ناظر و مراقب همه اموری باشد که پیرامون وی اتفاق می افتد. این مطلب در فقه اسلامی تحت عنوان امر به معروف و نهی از منکر مطرح شده و از مهم ترین مبانی تفکر سیاسی یک مسلمان به شمار می رود؛ چنان که از مهم ترین فرایضی است که وجوب کفایی آن ضروری دین شناخته شده و ضامن بقای اسلام است.

پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) در این زمینه می فرماید:

یک انسان گنهکار در میان مردم، همانند فرد ناآگاهی است که با گروهی سوار کشتی شده و آن گاه که کشتی در وسط دریا قرار می گیرد، وسیله ای برداشته و به سوراخ نمودن جایگاه خود می پردازد، هر کسی به او اعتراض می کند او در پاسخ می گوید: من در سهم خودم تصرف می کنم؛ به یقین این یک حرف احمقانه است. اگر دیگران او را از این عمل خطرناک باز ندارند، طولی نمی کشد که همگی غرق می شوند.[۷]

قرآن مجید یکی از صفات برجسته مؤمنان را امر به معروف و نهی از منکر دانسته، می فرماید: ” وَ الْمُؤْمِنُونَ وَ الْمُؤْمِناتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِیاءُ بَعْضٍ یَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ یَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکَرِ”؛[۸] مردان مؤمن و زنان مؤمن دوستان یک دیگر هستند، به نیکی فرمان می دهند و از ناشایست باز می دارند.

علاوه بر این خداوند امر به معروف و نهی از منکر را نشانۀ بهترین امّت ذکر فرموده است: ” کُنْتُمْ خَیْرَ أُمَّهٍ أُخْرِجَتْ لِلنَّاسِ تَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ تَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکَر”؛[۹] شما بهترین امتی هستید که برای مردم پدیدار شده اید، به کار پسندیده فرمان می دهید، و از کارهای ناپسند باز می دارید.

گذشته از این مسئله (امر به معروف و نهی از منکر)، از باب تذکر نیز انسان وظیفه دارد، برخی از مسائل را به برادران دینی تذکر دهد؛ چراکه قرآن می فرماید: “وَ ذَکِّرْ فَإِنَّ الذِّکْرى‏ تَنْفَعُ الْمُؤْمِنینَ”؛[۱۰] و پیوسته تذکّر ده، زیرا تذکّر مؤمنان را سود مى‏بخشد. و در جایی دیگر می فرماید: “فَذَکِّرْ إِنْ نَفَعَتِ الذِّکْرى‏”[۱۱]؛ پس تذکّر ده اگر تذکّر مفید باشد!

با توجه به مطالبی که ذکر شد گفتنی است معروف و منکر قلمرو وسیعی دارد و در محدوده عبادات یا یک سری از گناهان کبیره نمی گنجند. معروف شامل امور اعتقادی، اخلاقی، عبادی، حقوقی، اقتصادی، ‌نظامی (همانند مرزداری و پیکار در راه خدا) سیاسی (مثل حضور در صحنه های انقلاب اسلامی و حفظ دستاوردهای آن) و امور فرهنگی می شود و منکر نیز شامل منکرات اعتقادی، عبادی، اخلاقی، اقتصادی (مانند کم فروشی و احتکار)، سیاسی (همانند جاسوسی و کمک به ضدانقلاب)، نظامی (نظیر فرار از جبهه و جنگ، عدم رعایت سلسله مراتب فرماندهی) و… می شود در مجموع می توان از معروف و منکر، به ارزش ها و ضد ارزش ها تعبیر نمود.

نمایه مرتبط:

ایمان و امر به معروف و… و جهاد ابتدایى، ۱۹۶ (سایت اسلام کوئست: ۱۱۶۱).

امر به معروف و نهی از منکر در قرآن

با تدبر در آیات الهی به موارد متعددی بر خورد می شود که شارع مقدس به تشریع و تبیین این فریضه پرداخته و آن را در موارد گوناگون مورد تأکید قرار داده است که به برخی از آنها اشاره می شود:

۱٫ ابتدا خداوند از خود در مقام کسی که به معروف فرمان می‎دهد و از منکر باز می‎دارد یاد کرده و می فرماید: «به راستی خداوند به عدل و احسان و بخشش به نزدیکان فرمان مى‏دهد و از فحشا و منکر و ستم، نهى مى‏کند. خداوند به شما اندرز مى‏دهد، شاید متذکّر شده پند گیرید»![۱۲]

۲٫ در مرحله بعد، آن را یکی از صفات پیامبرش دانسته و از او می‎خواهد تا ضمن مدارا نمودن با خلق آنان را به معروف دعوت نماید: «همان ها که از فرستاده (خدا)، پیامبر «امّى» پیروى مى‏کنند، پیامبرى که صفاتش را، در تورات و انجیلى که نزدشان است، مى‏یابند، آنها را به معروف دستور مى‏دهد، و از منکر باز می دارد …»؛[۱۳] «(به هر حال) با آنها مدارا کن و عذرشان را بپذیر و به نیکى‏ها دعوت نما و از جاهلان روى بگردان (و با آنان ستیزه مکن)»![۱۴]

۳٫ مرحله سوم سرایت آن به سایر مسلمانان و افراد جامعه اسلامی است، تا آن جا که امت اسلامی را از آن جهت، به عنوان برترین امّت ها معرفی می‎کند که بر انجام امر به معروف و نهی از منکر پای‎بندند، «شما بهترین امتى بودید که به سود انسان ها آفریده شده‏اند، (چون که) امر به معروف و نهى از منکر مى‏کنید …».[۱۵]

در آیه دیگر آن را نشان از پیوستگی مؤمنان به یک دیگر و جلوه ‎ای از همبستگی جامعه اسلامی معرفی می‎نماید، «مردان و زنان باایمان، ولىّ (و یار و یاور) یک دیگر هستند، امر به معروف، و نهى از منکر مى‏کنند …»[۱۶] و در فرازی دیگر آن را در ردیف فریضه‎هایی چون نماز و زکات قرار می‎دهد، «همان کسانى که هرگاه در زمین به آنها قدرت بخشیدیم، نماز را برپا مى‏دارند، و زکات مى‏دهند، و امر به معروف و نهى از منکر مى‏کنند …»[۱۷] و بالاخره قرآن کریم دوری جستن از انجام این فریضه و بی‎اعتنایی به رواج منکرات را نشانه بدکرداری و تباهی انسان ها می‎داند، «چرا دانشمندان نصارى و علماى یهود، آنها را از سخنان گناه‏آمیز و خوردن مال حرام، نهى نمى‏کنند؟! چه زشت است عملى که انجام مى‏دادند»! و «آنها از اعمال زشتى که انجام مى‏دادند، یک دیگر را نهى نمى‏کردند، چه بدکارى انجام مى‏دادند»![۱۸]

بنابراین می‎توان گفت که از دیدگاه قرآن کریم، امر به معروف و نهی از منکر از ضروریات ایمان و رستگاری بوده و به عنوان مکمل فرایض دیگری همچون نماز و زکات، بُعد اجتماعی و عملی دین اسلام را نمایان می‎سازد.[۱۹]

بررسی تعارض برخی از آیات با آیات پیرامون امر به معروف

در مواردى از قرآن کریم خداوند به پیامبرش خطاب فرموده که تو مسئول ایمان مردم نیستى در اینجا این سؤال پدید می آید که آیا این موارد با امر به معروف و نهى از منکر یا جهاد ابتدایى منافات ندارند؟ پاسخ گویى به چنین سؤالى در پرتو شناخت و تصور صحیح از مسألۀ ایمان، امر به معروف و نهى از منکر و جهاد ابتدایى میسر مى‏باشد. ایمان از دو رکن ترکیب یافته است. از طرفى باید فکر و عقل آن را بپذیرد و از طرف دیگر، دل بدان گرایش پیدا کند و هیچ یک از این دو در قلمرو زور و اجبار نمى‏باشند. نه مى‏شود با اجبار به چیزى دل بست و بدان محبت ورزید و نه مى‏شود با اجبار فکر و عقیده‏اى را پذیرفت.[۲۰] از این رو است که قرآن مى‏فرماید: “لااکراه فى الدین…”.[۲۱] و یا خداوند به پیامبرش این گونه خطاب مى‏کند: “قُلِ الْحَقُّ مِنْ رَبِّکُمْ فَمَنْ شاءَ فَلْیُؤْمِنْ وَ مَنْ شاءَ فَلْیَکْفُرْ “.[۲۲] و یا این که آن وجود مبارک باید مردم را در انتخاب ایمان آزاد بگذارد[۲۳] و از ایمان نیاوردن مردم، بیش از حد غصه نخورد و بر خود سخت نگیرد. قرآن در این باره مى‏فرماید: “اى پیغمبر گویى مى‏خواهى جان خود را از شدت اندوه از دست دهى به خاطر این که آنها ایمان نمى‏آورند”.[۲۴]

همۀ این آیات به صراحت بیان مى‏دارند که اعتقاد و دین و ایمان از امور قلبی مى‏باشند و در این وادى اکراه و اجبار کارایى ندارد. و اگر خداوند به پیامبرش این گونه خطاب مى‏فرماید که: ” فَذَکِّرْ إِنَّما أَنْتَ مُذَکِّر لَسْتَ عَلَیْهِمْ بِمُصَیْطِرٍ”[۲۵]، دقیقاً در همین راستا مى‏باشد و آن جناب تنها مأمور بود مردم را به سوى خداوند بخواند، آن هم با حکمت و منطق و برهان و با موعظۀ نیک.[۲۶]

به عبارت دیگر، براى تحقق ایمان مقدماتى لازم است و انسان پس از آن مقدمات است که ایمان یا کفر را انتخاب مى‏کند و پیامبر عظیم الشأن اسلام، موظف به فراهم سازى آن مقدمات بود. او موظف بود مردم را به تعالیم اسلام دعوت کند و فضاى لازم را براى ایمان آوردن مردم فراهم سازد، به گونه‏اى که در برابر کسانى که ایمان نمى‏آورند هیچ کوتاهى از ناحیۀ خدا و رسول صورت نگرفته باشد.

امر به معروف و نهى از منکر و جهاد ابتدایى هم در راستاى وظیفۀ تبلیغ و هدایت و اجراى تعالیم اسلام تشریع شده است نه براى این که مردم به اجبار ایمان بیاورند. همه تجاوز را بد مى‏دانند، اما هر جنگى تجاوز نیست و آن جنگى که به منظور دفاع از خود یا ملت و حقوق آنان صورت مى‏گیرد نه تنها بد نیست، بلکه مقدس شمرده مى‏شود.

در قرآن هم به این نوع از جهاد اشاره شده است،[۲۷] اما باید توجه نمود که حقوق، گاه شخصى و یا محدود به یک ملت است، گاه از محدودۀ یک شخص و یک ملت فراتر است و مربوط به همۀ انسان‏ها مى‏باشد؛ مثلاً حق آزادى که اختصاص به یک ملت و یا شخص ندارد، بلکه حقّ همۀ انسان ها است که باید از این نعمت بهره‏مند باشند و دفاع از چنین حقى حتى نیاز ندارد که از طرف مقابل تقاضاى کمکى بشود.

به عبارت دیگر، ممکن است کسى که در اسارت به سر مى‏برد و در غل و زنجیر است، خودش متوجه نباشد و تقاضاى کمک هم نکند، اما اگر فردى از این امر آگاه باشد و توان نجات او را هم داشته باشد، در چنین صورتى اگر به نجات و رهایى او اقدام کند، همه از چنین عملى به عنوان “دفاع مشروع” ستایش مى‏کنند و چون جنبۀ شخصى و ملى ندارد و به جنبۀ انسانى مربوط است با تقدّس بیشترى از آن یاد مى‏کنند.[۲۸]

امر به معروف و نهى از منکر هم مصداق دفاع از حقوق انسانى مى‏باشد. در امر به معروف و نهى از منکر از ارزش‏هاى معنوى دفاع مى‏شود که به قوم و ملتى اختصاص ندارد. و در واقع، چنین دستورى براى این است که انسان‏ها به سوى خدا دعوت شوند؛ اگر چه بعضى از مراتب امر به معروف و نهى از منکر به اجبارهاى عملى منجر مى‏شود، اما این اعمال براى آن نیست که مردم به اجبار ایمان بیاورند، بلکه بدین جهت است که زمینه براى هدایت مردم در جامعه فراهم شود، صحنۀ جامعه پاکسازى گشته و خار راه از مسیر برداشته شود تا ره پویان به مقصد واصل گردند.

ایمان و توحید هم جزو حقوق انسانى محسوب مى‏گردد؛ زیرا دین و توحید، صراط مستقیم است[۲۹] و سعادت عموم انسان‏ها به آن بستگى دارد؛ از این رو نمى‏تواند یک امر شخصى تلقّى گردد. و از این جهت جنگیدن با دیگرى به خاطر تحمیل نمودن توحید نمى‏باشد؛ زیرا توحید تحمیل بردار نیست، بلکه براى آن است که موانع تبلیغ و دعوت برداشته شود و لذا مى‏توان گفت ما طرفدار آزادى فکر هستیم نه آزادى عقیده؛ زیرا فکر به معناى استدلال و منطق مى‏باشد و عقیده به معناى گره خوردگى و چه بسا عقایدى که از هیچ مبناى فکرى برخوردار نمى‏باشند؛ یعنى بر مبناى تقلید صرف یا عادت مى‏باشند و چنین عقایدى انسان را به اسارت مى‏کشاند و…، در این صورت جنگ با چنین عقایدى که توجیه منطقى ندارد، در راستاى آزادى بشر از قید و اسارت تقلید کورکورانه تلقى مى‏گردد و در واقع دفاع از آزادى بشر است نه جنگ علیه آزادى بشر.[۳۰]

سرّ این که ایمان و توحید، حق مسلّم فطرت بشرى است و جزو حقوق انسانى محسوب مى‏گردد، این است که ایمان و توحید، مایۀ  حیات فرد و جامعه است. همان طور که امیرمؤمنان على (ع) فرمود: “التوحید حیاه النفس”[۳۱] و قرآن کریم نیز کافر را به خاطر محرومیت وى از توحید، مرده مى‏داند و او را در مقابل “زنده” ذکر مى‏کند: ” لِیُنْذِرَ مَنْ کانَ حَیًّا وَ یَحِقَّ الْقَوْلُ عَلَى الْکافِرین‏”.[۳۲]

پس مجموع آیات و روایات نشان مى‏دهد که:

اوّلاً توحید مایۀ حیات معنوى فرد و جامعه انسانى است، ثانیاً این مایۀ حیات، حق مسلّم همۀ بشریت است و تمام انسان‏ها حق استفادۀ از آن را دارند. افزون بر این، حیات چون حقّى است که خالق بشریت آن را هبه کرده، نه تنها نمى‏توان دیگران را از آن بازداشت، بلکه خود را نیز نمى‏توان از آن محروم ساخت.

بنابراین، دفاع از حق فطرى انسان‏ها، لازم و مبارزه با عامل کفر و شرک، ضرورى است؛ یعنى همان طور که اگر فرد یا گروهى خواستند به حیات ظاهرى فرد یا جامعه‏اى آسیب برسانند و آنها را از بین ببرند، دفاع لازم است، به همان صورت اگر فرد یا گروهى درصدد بودند تا حیات معنوى فرد یا جامعه‏اى را مصدوم نموده و آنها را کافر کنند یا جلوى اسلام (و ایمان) آنان را بگیرند، دفاع لازم خواهد بود.

از این رو جنگ و جهاد نیز که از مهم ترین برنامه‏هاى دینى اسلامى به شمار مى‏رود، حتماً باید همراه با شاخصه‏هاى اصلى آن که رحمت و احیاى حقوق انسانى و دفع خارهاى راه سعادت و حیات معنوى مى‏باشد، در نظر گرفته شود. ” وَ لَوْ لا دَفْعُ اللَّهِ النَّاسَ بَعْضَهُمْ بِبَعْضٍ لَفَسَدَتِ الْأَرْضُ وَ لکِنَّ اللَّهَ ذُو فَضْلٍ عَلَى الْعالَمین‏”[۳۳] “وَ لَوْ لا دَفْعُ اللَّهِ النَّاسَ بَعْضَهُمْ بِبَعْضٍ لَهُدِّمَتْ صَوامِعُ وَ بِیَعٌ وَ صَلَواتٌ وَ مَساجِدُ یُذْکَرُ فیهَا اسْمُ اللَّهِ کَثیراً”.[۳۴] و حفظ زمین از تباهى و صیانت مراکز مذهبى از ویرانى، رحمتى است که بدون دفع مهاجم و طرد مزاحم ممکن نخواهد بود، لذا دفع این گونه از موانع و برداشتن این خارهاى راه و رجم و رمى رهزن ها جزو کارهاى خیر و از مصادیق بارز رحمت الاهى به شمار خواهد آمد.[۳۵]

خلاصه این که پیامبر عظیم الشأن اسلام، مسئول ایمان مردم نیست، او وظیفه داشت که محیط و فضا را براى پذیرش اختیارى ایمان از طرف مردم، فراهم سازد و امر به معروف و نهى از منکر و جهاد ابتدایى هم در همین راستا، در اسلام تشریع شده است.[۳۶]

امر به معروف و نهی از منکر در روایات و سیره معصومان(ع)

پیشوایان دین همگی نمونه‎های کاملی از اقامه کنندگان امر به معروف و نهی از منکر در جامعه بودند، تا آن جا که در زیارت جامعه کبیره خطاب به آنان آمده است «… به نیکی فرمان دادید و از بدی نهی کردید و آن گونه که شایسته بود در راه خدا به جهاد برخاستید، تا آن که دعوتش را آشکار، واجباتش را بیان، حدودش را برپا و احکام شریعتش را گسترش دادید …».

حضرت علی (ع) این فریضه را یکی از شعبه‎های جهاد که خود از ارکان ایمان است، معرفی می‎نماید.[۳۷] ایشان پس از ضربت خوردن و در آستانه شهادت در وصیتی به فرزندان بزرگوارش امام حسن و امام حسین (ع) فرمودند: «امر به معروف و نهی از منکر را ترک نکنید که بَدان بر شما مسلّط می‎گردند و دعایتان نیز مستجاب نخواهد شد».[۳۸]

در بررسی فلسفه قیام خونین امام حسین (ع) نیز با همین فریضه به عنوان اساسی‎ترین انگیزه و هدف ایشان در این قیام مواجه می‎شویم. ایشان که خود معتقد بود هیچ انسان با ایمانی نمی‎تواند در برابر صحنه‎های ارتکاب معصیت بی‎اعتنا چشم فرو بندد،[۳۹] با هدف اقامه امر به معروف و نهی از منکر در برابر مفاسد بی‎شمار حکومت یزید قیام کرد و با خون خویش به اصلاح امت رسول خدا برخاست.

اقامه امر به معروف و نهی از منکر در جامعه به حدی برای پیشوایان دینی حایز اهمیت بود که ترک آن را نشان از بی‎تحرکی و مُردگی جامعه می‎دانستند. حضرت علی (ع) کسانی را که این فریضه را ترک کنند، چنین توصیف نموده است: «در این میان گروهی دیگرند که با دست و زبان و قلب، نهی از منکر را وانهاده ‎اند. اینان مردگانی متحرک ‎اند چرا که تمامی اعمال ارزشمند حتی جهاد در راه خدا، در مقایسه با امر به معروف و نهی از منکر چون دمیدنی است به دریای پر موج و پهناور …».[۴۰]

نتیجه بررسی روایات مربوط به امر به معروف و نهی از منکر، دو نوع راهنمایی مختلف در این زمینه دارد:

۱٫ نخستین بخش فریضه امر به معروف و نهی از منکر به گونه‎ای است که انجام آن به قدرت و سازمان خاصی نیاز ندارد، بلکه نهایتاً از قلب و زبان و جلوه ‎های ظاهری تجاوز نمی‎کند. در همین ارتباط روایتی از امیرمؤمنان علی (ع) است که می‎فرماید: هر کس منکری را به قلب و زبانش انکار نکند، همچون مرده‎ ای است که در میان زندگان به سر می‎برد.[۴۱] در روایت دیگری از رسول خدا (ص) آمده است که، وظیفه ما در برخورد با گنهکاران ترشرویی و درهم کشیدن چهره است.[۴۲] از امام صادق (ع) نیز نقل می‎شود که فرمود: برای مؤمن از لحاظ غیرت، همین کافی است که وقتی منکری را دید، با قلبش آن را انکار نماید.[۴۳]

آنچه مسلم است، این بخش از احادیث مربوط به امر به معروف و نهی از منکر، ناظر به بخش فردی آن است، طوری که حدود آن از قلب و صورت یا زبان تجاوز نمی‎کند و انجام آن نیز در امکان همگان بوده و نیازی به وجود سلطه یا قدرت خاصی ندارد.

۲٫ قسم دوم احادیث، فریضه امر به معروف و نهی از منکر را عامل برپایی سایر فرایض، وسیله ایمنی راه‎ ها، آبادانی زمین‎ها، مقابله با دشمنان و بالاخره تأمین حقوق مردم معرفی می‎کنند. روشن است که این اعمال از جمله اموری است که تحقق آنها بدون وجود سازمان یا تشکیلات نیرومند امکان ‎پذیر نیست. در همین ارتباط امام باقر (ع) می‎فرماید: امر به معروف و نهی از منکر، دو فریضه بزرگ الهی است که برپایی دیگر فرایض در گرو انجام آن است.[۴۴] در حدیثی دیگر از امام علی (ع) امر به معروف و نهی از منکر چنین توصیف می‎شود: امر به معروف و نهی از منکر دعوت به اسلام، همراه استرداد حقوق ستم دیدگان، مخالفت با ظالمان، تقسیم بیت المال، گرفتن غنایم از محل خود و صرف آن در مورد خودش است.[۴۵] کاملاً واضح است که مخالفت با ظالم، تقسیم بیت‎المال میان مسلمانان، دریافت زکات و… را نمی‎توان در قالب فردی و تنها از طریق موعظه و نصیحت قابل تحقق دانست؛ بلکه تحقق این هدف زمانی میسر است که یک سازمان اجرایی نیرومند، اداره امور جامعه را مطابق تعالیم الهی اسلام بر عهده داشته باشد.

به طور خلاصه، امر به معروف و نهی از منکر در اندیشه اسلامی به دو بخش اساسی تقسیم می شود: نخستین بخش آن مربوط به وظیفه عمومی و همگانی است که نسبت به تخلفات و منکرات حساسیت داشته و از طریق چهره، قلب و زبان در برابر تخلفات اجتماعی واکنش نشان دهند. این قسمت وظیفه عموم مردم و فرد فرد مسلمانان است و چون جنبه فردی دارد، طبعاً شعاع آن نیز محدود به توانایی فردی خواهد بود، اما بخش دوم مربوط به گروهی است که دارای قدرت و حکومت باشند و این همان بخش از امر به معروف و نهی از منکر است که از شئون حکومت اسلامی به شمار می‎آید.

شناخت معروف و منکر

مهم ترین شرط انجام درست امر به معروف و نهی از منکر، شناخت معروف ها و منکرها و شرایط و شیوه های آن است.[۴۶] اگر کسی معروف و منکر را نشناسد، نمی تواند دیگران را به انجام کاری دعوت و یا از آن باز دارد.

فته را خفته کی کند بیدار! کوری عصا کش کور دگر شود!.

یک پزشک معالج زمانی می تواند به درمان بیمار بپردازد که درد را بشناسد و به نوع و ریشه های آن آگاه باشد. استاد شهید مرتضی مطهری (ره) در باره لزوم شناخت معروف و منکر می گوید: آیا (من و شما می فهمیم که امر به معروف و نهی از منکر چیست و چگونه باید انجام شود؟ تا حالا که امر به معروف و نهی از منکرهای ما در اطراف دگمه لباس و بند، موی سر و دوخت لباس مردم بوده است! ما گاهی معروف ها را به جای منکر می گیریم و منکرها را به جای معروف. چه منکرها که به نام امر به معروف و نهی از منکر به وجود نیامد. آگاهی، بصیرت، دانایی، روان شناسی و جامعه شناسی می خواهد، تا انسان بفهمد که چگونه امر به معروف و نهی از منکر کند؛ یعنی راه معروف را تشخیص دهد و ببیند معروف کجاست، منکر را تشخیص بدهد و ریشه منکر را به دست بیاورد. (بداند) از کجا منکر سرچشمه می گیرد؛ از این رو ائمه (ع) فرموده اند: جاهل بهتر است امر به معروف و نهی از منکر نکند، چرا؟ چون جاهل هنگامی که امر به معروف و نهی از منکر می کند، می خواهد کار را بهتر کند، بدتر می کند و چقدر در این زمینه مثال زیاد است.[۴۷]

البته این که ائمه (ع) فرموده اند: جاهل بهتر است امر به معروف و نهی از منکر نکند، برای آگاهی دادن به خسارت های ناشی از برخوردهای جاهلانه است، نه این که تکلیف امر به معروف و نهی از منکر از جاهل ساقط است. علم و شناخت در موضوع مورد نظر، مانند طهارت برای نماز است، که شرط آن به شمار می رود و باید آن شرط را به دست آورد.

نتیجه آن که، هر یک از مسلمانان وظیفه دارند در راستای تبلیغ احکام نورانی اسلام و جلوگیری از منکرات و کجروی، ابتدا، بداند چه چیزهایی معروف و چه چیزهایی منکرند و سپس، شیوه های مناسب را برای بازگرداندن خطاکاران از بی راهه ها باز شناسند تا از آفات اقدامات جاهلانه در امان بمانند.

شرایط وجوب امر به معروف و نهی ازمنکر

همان طور که در واجب بودن «امر به معروف و نهی از منکر» و ضرورت آن هیچ گونه تردیدی وجود ندارد و آیات شریفه قرآن، روایات اهل بیت (ع) و اقتضای دلیل عقلی، وجوب آن را به اثبات می رساند، در عین حال، انجام این فریضه، شرائط خاص خود را طلب می کند که فقها، برای وجوب آن، شرایط متعددی را ذکر کرده اند.

مشهور فقها این فریضه را فقط مشروط به چهار شرط دانسته اند که به ترتیب عبارتند از: ۱٫ شناخت معروف و منکر ۲٫ احتمال تأثیر امر و نهی ۳٫ استمرار عمل به معصیت و یا ترک واجب ۴٫ عدم وجود مفسده.

برخی نیز این شرایط را تا چهارده مورد برشمرده اند.[۴۸]

شرط اول وجوب امر به معروف و نهی از منکر

اولین شرط از شرائط وجوب امر به معروف و نهی از منکر، شناخت معروف و منکر است. کسى که شناختى از معروف و منکر ندارد، چگونه مى‏تواند دیگرى را به آن هدایت کند و یا از آن باز دارد؟ بیش‏تر مشکلات نیز ناشى از جهل به معنا و مصداق معروف و منکر است و چه بسا بر اثر ناآشنایى با مصادیق این‏ دو، کسانى امر به منکر و نهى از معروف کرده‏اند و خود را برحق پنداشته‏ اند. از این‏ رو بیش‏تر فقیهان تصریح مى‏کنند که آمر به معروف باید خود معروف را بشناسد، تا آن که امر به منکر و نهى از معروف نکند،[۴۹] تا از اشتباه در انکار، ایمن ماند.[۵۰] از این ‏رو شاید نیازى به ذکر این شرط نباشد؛ چرا که امر به معروف؛ یعنى امر به معروف نه چیز دیگر، و نهى از منکر، یعنى نهى از منکر و بس. با این همه در فرهنگ دینى اسلام، بر این شرط تأکید فراوانى شده است که در این جا مختصرا به آن پرداخته می شود.

امام على (‏ع) از رسول ‏خدا (ص) نقل مى‏کند که ایشان فرمود: «تنها کسى امر به معروف و نهى از منکر مى‏کند که این سه صفت در او باشد: «… بداند ‏چه امر مى‏کند، دانا باشد و از آن ‏چه نهى مى‏کند، آگاه باشد و از حدود (احکام و قوانین) الهی مراقبت و پاسداری نماید …»[۵۱] لیکن از این نکته بدیهى، بسیارى غفلت کرده‏اند؛ تا آن ‏جا که امام از کسانى که منکر را معروف، و معروف را منکر مى‏پندارند، گله مى‏کند و از آنان به خدا پناه مى‏برد. این‏گونه افراد، به سبب آن‏که در مسائل دینى خویش، سنت پیامبر (ص) را کنار گذاشته و از پیروى او شانه خالی کرده اند، در تاریکى ‏هاى شبهات گام مى‏زنند و هر چه را بشناسند، معروف، و آنچه را نشناسند، منکر مى‏پندارند و در حقیقت خود را معیار معروف و منکر قرار مى‏دهند. علی (ع) می فرماید: «جهل به معروف و منکر، نتیجه آن است که هر کس خود را پیشواى خویش دانسته است و بدین ‏ترتیب در این زمینه به اجتهاد خود متکى است».[۵۲]

از دیدگاه امام (ع)، شناختن معروف و منکر از ضروریات اجراى این فریضه است. اما مشکل اصلى آن است که غالبا شناخت نادرستى از این‏ دو مفهوم ایجاد می شود و گاه منکر، معروف و معروف، منکر ‏پنداشته می شود. این واژگونى در نظام ارزشى معروف و منکر، زاده آن است که افراد به جاى آن‏که پیرو پیامبر (ص)،  قرآن و دنباله ‏رو جانشینان ایشان باشند، خود را مقیاس معروف و منکر مى ‏پندارند و براساس دریافت ‏ها و پنداشت‏ هاى خویش عمل مى‏کنند. این تلقى معکوس و غلط، گاه چندان پابرجا مى‏شود، که حتى ممکن است نزدشان معروف از منکرى ناشناخته ‏تر باشد.[۵۳] این پیامد، فراورده خودمحورى و خودمدارى افراد و جامعه است و هنگامى پدیدار مى‏شود که جز آنچه را خود به رسمیت مى‏شناسند و جز دانسته‏هاى خود را، دانش نمى‏دانند و به گفته امام: «آنچه را خود نپذیرد، علم به‏حساب نیارد و جز شیوه خود، شیوه دیگرى را به رسمیت نشناسد».[۵۴] حاصل این نوع نگرش، انحطاط علمى و اخلاقى جامعه و بسته بودن آن بر روى هر نوع اندیشه مبتنى بر سنت نبوى و مسلک علوى است.

از این مسئله به نکته دیگرى مى‏رسیم که فقیهان بر آن بسیار ـ و به‏جا ـ تأکید کرده‏اند و آن این‏که امر به معروف و نهى از منکر، باید در امور مسلم و قطعى دینى باشد، نه در امور اجتهادى؛ براى مثال اگر مجتهدى روزه گرفتن را در سفر مجاز دانسته باشد و مکلفى به تقلید از او در سفر خود روزه بگیرد، دیگرى نمى‏تواند این کار را منکر دانسته، او را نهى کند. بسیارى از بدفهمى‏ها و برداشت‏هاى ناصواب نتیجه بى‏توجهى به این نکته ظریف است. هیچ‏کس نباید و نمى‏تواند، خود را ملاک و مقیاس معروف و منکر بپندارد و جز در امور قطعى و مسلم، همواره باید احتمال دهد که آنچه را منکر مى‏پندارد، معروف باشد؛ همان‏گونه که عکس آن نیز صادق است.

امام على‏ (علیه السلام) که خود معیار حق و حقیقت و از سرچشمه وحى سیراب شده بود، این نکته را همواره رعایت مى‏کرد و در مواردى که مسئله قطعى به نظر نمى‏رسید، افراد تحت حاکمیت خود را مجاز مى‏دانست تا طبق نظر خود رفتار کنند. نمونه این مسئله در جنگ صفین رخ داد: از نظر امام وجود معاویه در مسند قدرت، از مصادیق بارز منکر بود و مسلمانان موظف بودند که این منکر را از جامعه بزدایند و در نتیجه جنگ با او و خلع ید از او بهترین نمونه نهى از منکر به‏شمار مى‏رفت، اما پاره‏اى مسلمانان در این مورد تردید داشتند. از آن‏جا که نصى در این زمینه وجود نداشت، آنان درباره اجتهاد امام و تشخیص او مردد بودند و گاه این تردید را آشکار مى‏ساختند و از حضور در جنگ پرهیز مى‏کردند. امام نیز هر چند حقیقت را آشکار مى‏دید و خود را برحق و معاویه را بر باطل مى‏دانست، به این آزادى در تردید احترام مى‏گذاشت و اجازه مى‏داد که هر کس در این باب درنگ و تردید کند و آنچه را صلاح مى‏داند، پیش گیرد.

نکته دیگر درباره شرط علم، آن است که آیا کسب علم براى امر به معروف واجب است یا خیر . به تعبیر فنى و اصولى آن، آیا علم براى امر به معروف و نهى از منکر، شرط وجوب است، یا شرط واجب. براى مثال: آیا علم همچون استطاعت نسبت به حج است که هرگاه حاصل شد، حج بر مکلف واجب مى‏شود و تحصیل استطاعت واجب نیست، یا آن‏که همچون طهارت براى نماز به‏ شمار مى‏رود، که باید آن را کسب کرد و نمى‏توان به عذر بى‏ طهارتى نماز را فرو گذاشت. به سخن دیگر امر به معروف بر شخص جاهل واجب نیست، یا آن که جاهل نیز مکلف به کسب علم و سپس امر به معروف است؟ تفاوت قضیه آن‏جا آشکار مى‏شود که اگر علم با شرط وجوب دانسته شد، عملا این فریضه از گردن بسیارى افراد ساقط مى‏شود و افراد زیادى از شمول حکم خارج مى‏ شوند و این با فلسفه اصلى این فریضه سازگار نیست. اما اگر گفته شد که این شرط، شرط واجب است، در آن صورت بر عالمان (عالمان معروف و منکر)، بالفعل واجب است و افراد جاهل نیز مکلفند تا معروف و منکر را بشناسند و به اجراى این فریضه بپردازند.

برخى فقیهان، همچون شهید اول، علم را شرط وجوب دانسته و آن را از جاهلان ساقط شمرده‏اند. حال آن‏که دیگرانى چون شهید ثانى در چند و چون این شرط مناقشه کرده و آن را شرط واجب و لازم‏ التحصیل شمرده‏اند.[۵۵]

از فقهاى معاصر نیز امام خمینى، این شرط را، شرط واجب شمرده و همگان را مکلف به کسب آن کرده و فرموده است: «آموختن شرایط امر به معروف و نهى از منکر و موارد وجوب و عدم آن، واجب است».[۵۶] با توجه به جایگاهى که امر به معروف و نهى از منکر در نظام فکرى امام على‏ (ع) دارد و آن همه تأکیدات ایشان بر اجراى این فریضه و اهمیت آن، (که به آنها اشاره شد)، به نظر مى‏رسد که ایشان هیچ شرطى را براى تعطیل آن موجه نمى‏شمارد و مى‏کوشد تا زمینه رشد و گسترش این فریضه فراهم آید.[۵۷]

شرط دوم وجوب امر به معروف و نهی ازمنکر

دومین شرط از شرائط وجوب امر به معروف و نهی از منکر، احتمال تأثیر امر و نهی است. فریضه امر به معروف و نهی از منکر، برای توسعه و بسط احکام الهی و جامه عمل پوشاندن به دستورات دینی در جامعه اسلامی و پرهیز از عمل به زشتی ها واجب شده است؛ بنابراین، باید اقدام به آن مثمر ثمر بوده و در عمل مفید فایده باشد؛ باید فرد آمر و ناهی احتمال تأثیر بدهد؛ و گرنه اگر علم و یا اطمینان به عدم تأثیر داشته باشد، عمل به فریضه، واجب نخواهد بود. البته سقوط این فریضه، تنها به صورتی منحصر است که علم یا اطمینان به عدم تأثیر باشد و با ظن و گمان به عدم تأثیر، هر چند قوی باشد، وجوب فریضه ساقط نخواهد شد.[۵۸] همچنین اگر برای تحت تأثیر قرار دادن شخص برای پذیرش عمل به معروف و ترک منکر، لازم باشد تا مقدمتاً از باب نصیحت، او را موعظه و ارشاد نمود، این مقدمه نیز واجب می شود. حتی اگر در موردی خود امر و نهی تأثیر گذار نباشد، اما نصیحت و موعظه بتواند طرف را متأثر کند، همین اندازه نیز واجب خواهد شد. در صورتی که فرد عامل با یک بار امر و نهی متنبّه (آگاه) نشود و نیاز به تکرار امر و نهی باشد، این گونه تکرار نیز واجب است. [۵۹]

ممکن است که شخصی تنها در صورتی آمادگی عمل به معروف و ترک منکر را داشته باشد، که او را در جمع و در پیش دیگران امر و نهی کرد. در این صورت، امر به معروف و نهی از منکر نه تنها واجب نیست، بلکه برای پرهیز از هتک حیثیت طرف، جایز هم نخواهد بود؛ مگر مواردی که شخص به صورت آشکار و در ملأ عام معروفی را ترک و یا منکری را مرتکب شود.[۶۰]

اگر مواردی پیش آید که امر و نهی مستقیم، شخص را به عمل به معروف و نهی از منکر وادار نکند، اما در فرد دیگری که ناظر ماجرا است، تأثیر بگذارد، طوری که اگر شخص دوم را نیز مستقیماً امر و نهی می کرد، تأثیر گذار نبود؛ در این صورت واجب است فرد نخست را امر و نهی نمود، تا شخص دوم متنبه شده و به وظیفه اش عمل نماید.

همچنین اگر انسان بداند که سخن خودش مؤثر نیست، اما اگر فردی بزرگ تر، شخص را امر و نهی کند، مؤثر خواهد افتاد، لازم است که به فرد بزرگ تری بگوید که او را امر و نهی کند،[۶۱] یا اگر بداند که امر به معروف و نهی از منکر به صورت کامل و صد در صد مؤثر نخواهد شد؛ اما می تواند سبب کاهش منکرات شود، باز عمل به آن واجب است.[۶۲]

همه مواردی که ذکر شد، در صورتی است که عمل به این فریضه، موجب ارتکاب حرام دیگر و یا ترک واجب دیگری نشود؛ یعنی اگر تأثیرگذاری امر به معروف و نهی از منکر منوط به این است که انسان خود به حرامی دچار شود و یا واجبی را ترک کند، این فریضه واجب نخواهد بود؛ مگر در صورتی که مورد به گونه ای باشد که شارع مقدس به هیچ عنوان به تخلف از آن رضایت ندارد، مثل کشتن نفس محترمه که باید و به هر صورتی که ممکن است، از آن جلوگیری کرد؛ حتی اگر موجب ارتکاب حرام دیگری چون ورود به خانه شخص بدون اجازه باشد.[۶۳]

شرط سوم وجوب امر به معروف و نهی از منکر

سومین شرط از شرائط وجوب امر به معروف و نهی از منکر، استمرار عمل به معصیت و یا ترک واجب است. از جمله شرایط وجوب امر به معروف و نهی از منکر، این است که فرد عمل کننده، بر تکرار عمل به منکر و یا ترک واجب اصرار داشته باشد؛ یعنی وقتی یک بار معصیت از او صادر شد، قصد انجام آن را برای بار دوم هم داشته باشد. در این صورت است که امر و نهی او واجب می شود،. اما اگر بعد از ارتکاب بار اول، تصمیم به ادامه دادن آن را نداشته باشد، وجوب امر و نهی ساقط خواهد شد. همچنین اگر شخصی هنوز گناهی مرتکب نشده است، اما علم یا اطمینان حاصل شود که می خواهد اقدام کند، لازم است او را از انجام آنچه اراده کرده است، نهی نمود.

در مقابل نیز لازم نیست که تصمیم بر عدم تکرار معصیت را اظهار و ابراز کند؛ بلکه اگر انسان به هر طریقی از تصمیم بر عدم استمرار بر گناه شخص آگاه شود، نهی از منکر واجب نخواهد بود.

البته لازم است توجه شود که امر کردن شخصی به توبه از معصیتی که از او صادر شده است، با نهی کردن او از منکری که مرتکب شده است، متفاوت است؛ یعنی ممکن است کسی از گناهی که کرده، توبه و استغفار نکرده، اما تصمیم بر ارتکاب مجدّد هم نداشته باشد، در این صورت نهی از منکر کردن او واجب نیست؛ ولی امر کردن او به توبه واجب خواهد بود.[۶۴] بنابراین، خود توبه از گناهان، از واجبات شرعیه است و اگر شخصی گناهی را مرتکب شد و یا واجبی را ترک کرد، بر او واجب است که فوراً توبه نماید. اگر علائم توبه از او آشکار نباشد، بر دیگران واجب است که او را امر به توبه نمایند، حتی اگر انسان شک کند شخصی که مرتکب حرامی شده است، توبه کرده است یا نه، باز واجب است که او را به توبه امر نمود؛ بنابراین، در نهی از منکر، شرط اصرار بر گناه لازم است؛ به بیان دیگر، وجوب نهی منوط به این است که استمرار فاعل در معصیت محرز شود؛ اما در امر به توبه، نه تنها استمرار فاعل در معصیت لازم نیست، بلکه تا علم و اطمینان به حصول توبه محقق نشود. امر به توبه واجب است.[۶۵]

شرط چهارم وجوب امر به معروف و نهی از منکر

چهارمین شرط از شرائط وجوب امر به معروف و نهی از منکر، عدم وجود مفسده است و آن این است که، عمل به فریضه، باعث تحقق مفسده دیگری نشود. اگر آمر یا ناهی علم و یا گمان داشته باشد که در صورت اقدام به امر به معروف و نهی از منکر، ضرر و زیان جانی یا حیثیتی و آبرویی و همچنین آسیب مالی قابل توجه به خود شخص یا نزدیکان و دیگر مؤمنان وارد خواهد شد، وجوب فریضه ساقط می شود. حتی اگر این پیش بینی در حد علم و ظن هم نباشد؛ ولی در حدی است که عقلا احتمال ضرر می دهند، عمل به فریضه واجب نخواهد بود.[۶۶] البته در مواردی که گفته شد، نه تنها عمل به فریضه واجب نمی شود، بلکه چون القای نفس در تهلکه (به خطر انداختن جان و مال) محسوب می شود، از حرمت شرعی نیز برخوردار خواهد شد (حرام است)؛ یعنی مکلّف نمی تواند با وجود احتمال (عقلایی) بروز ضرر نسبت به جان، حیثیت و یا اموال قابل توجه، باز به انجام فریضه اصرار نماید. بله، اگر توجه ضرر به مال خود شخص است و این ضرر در حدی نیست که او را دچار سختی و شدّت نماید، می تواند آسیب مالی را تحمل کرده و به انجام فریضه اقدام کند.[۶۷]

شرط پای بندى آمر و ناهى به گفته‏ هاى خود

عده ای از فقها قائل شده ‏اند که یکى‏ دیگر از شرایط امر به معروف و نهى از منکر آن است که، آمر به معروف و ناهى از منکر، خود باید به گفته ‏هایش پایبند باشد و گفتارش از کردارش فراتر نرود. شیخ بهایى با استناد به آیاتى مانند: «آیا در حالى که کتاب را مى‏خوانید، مردم را به نیکى فرمان مى‏دهید و خود را فراموش مى‏کنید؟ آیا به عقل درنمى‏یابید»؟[۶۸] و «اى کسانى که ایمان آورده‏اید، چرا سخنانى مى‏گویید که به ‏کار نمى‏بندید؟ خداوند سخت به خشم مى ‏آید که چیزى بگویید و به آن عمل نکنید»[۶۹] و  همچنین روایات بسیارى قریب به مضمون این آیات، این شرط را جزو شرایط وجوب امر به معروف و نهى از منکر شمرده است، ولی صاحب جواهر نظر او را رد و دلایلش را یکایک نقد مى‏کند و استدلال مى‏کند که مقصود این آیات و روایات، این نیست که امر به معروف و نهى از منکر بر کسى که پایبند گفته ‏هایش نیست، واجب نمى‏باشد، بلکه اینها در مقام نکوهش کسانى است که خود از دانسته ‏هاى خویش بهره نمى‏گیرند و مانند نابینایان مشعل ‏دارند که راه را بر دیگران روشن مى‏کنند، اما خود همواره در تاریکى به ‏سر مى‏برند.[۷۰] بدین‏ترتیب این شرط، شرط تأثیر است، نه شرط وجوب. با توجه به همین نکته است که عمده فقیهان، این شرط را جزو شرایط وجوب امر به معروف و نهى از منکر ندانسته و گفته‏اند که، چون این فریضه، واجب توصلى است و قصد قربت در آن شرط نیست، حتى بر تارکان معروف و مرتکبان منکر نیز واجب است.[۷۱] اما، این داورى تنها یک جنبه قضیه را حلّ مى‏کند و نشان مى‏دهد که به لحاظ فقهى، همه مکلفان مخاطب این فریضه ‏اند و تارکان معروف و فاسقان، همان‏ قدر موظف به اجراى این فریضه‏ اند، که عاملان به معروف و صالحان. اما این فریضه بار اجتماعى نیز دارد و جنبه تربیتى و اصلاحى آن فراتر از ساقط شدن تکلیف است؛ بنابراین به سادگى نمى‏توان مسئله را حل ‏شده دانست. سعدى داستانى در این باب دارد که بعد اجتماعى این فریضه و نقش این شرط را در آن خوب به نمایش مى‏گذارد. به روایت سعدى: فقیهى به پدرش گفت: هیچ از (این) سخنان (رنگین و دلاویز) متکلمان (گویندگان) در من اثر نمى‏کند. سبب (ش) آن (است) که از ایشان کردار(ى‏ که) موافق گفتار (شان باشد) نمى‏بینم. نظر سعدى این است که انسان باید بتواند گفته را از گوینده جدا کند و اگر گفته درست بود، بى‏توجه به صاحب آن، به جان بپذیرد و آن را به کار بندد. حق آن است که اگر آدمى به این حد از رشد و کمال برسد که بتواند فارغ از دغدغه ‏هاى گوناگون، گوهر را از خلاب (گِل و لای) بیرون بکشد و سخنان حق را از اهل باطل بپذیرد و حکمت را گمشده خویش بداند که آن را هرجا یافت، مملوک خود بشناسد و این سعادت و کمال است.

این یکى از آموزه ‏هاى بزرگ معصومان (ع) است که هر کس حقیقت را از هر کس بود، بپذیرد و آن را آویزه گوش خود سازد. امام على‏ (ع) در این باب مى‏فرماید: «حکمت، گمشده مؤمن است. حکمت را فراگیر، هر چند از منافقان باشد».[۷۲] همچنین ایشان مى‏فرماید: «حکمت را هرجا باشد، فراگیر که حکمت (گاه) در سینه منافق است، پس در سینه‏ اش بجنبد تا بیرون رود و با همسان ‏هاى خود در سینه مؤمن بیارمد».[۷۳] اما دریغ که عملا اکثر افراد، ارزش و درستى هر گفته را با گوینده‏ اش مى‏سنجند و نخست تکلیف خود را با گوینده روشن مى‏کنند و اگر مشروعیت و صلاحیت او را تشخیص دادند، آن ‏گاه به گفته ‏اش عمل خواهند کرد و یا آن را خواهند پذیرفت. این مسئله در مباحث ارتباطات انسانى جایگاه ویژه‏ اى دارد و براساس تحقیقات متعدد، ثابت شده است. «هر اندازه صداقت در رفتار فرستنده پیام مشهود باشد، به همان میزان به اعتبار او نزد دیگران افزوده مى‏شود…؛ از این ‏رو افراد صادق، اعتبار بیش‏ترى پیدا مى‏کنند»؛[۷۴] یعنى مردم نخست به گوینده مى‏ نگرند و او را به‏ گونه ‏اى ارزیابى مى‏کنند و سپس براساس درجه مشروعیت و صلاحیتى که برایش قائل شده‏ اند، سخنانش را مى‏پذیرند. پس نمى‏توان گویندگان را همچون ماشینى فرض کرد که شنوندگان نسبت به آنها احساس خاصى ندارند. بى‏گمان در این‏جا حب و بعض‏ ها و دلبستگى‏ ها نقش عمده‏ اى دارد. این مسئله در امور تربیتى بسیار حادتر و جدى‏تر است. مردمان از کسى که آنان را به صلاح دعوت مى‏کنند و از بدى بازمى‏ دارند، انتظار دارند که خود پیشاپیش مظهر صلاح و پرهیز از فساد باشند. این همه تأکید در باب این که علم هر کس باید با عمل او برابر باشد و گفته‏ اش از کردارش بالاتر نباشد، ناظر به همین گرایش روحى افراد است. ما غالبا پیش از ارزیابى صحت و سقم سخنى، مى‏نگریم که گوینده آن کیست. با توجه به این نکته است که حساسیت این شرط در باب امر به معروف و نهى از منکر آشکارتر مى‏گردد. گنجینه امثال و حکم فارسى و عربى، سرشار از نقد و نکوهش دوگانگى کردار و گفتار و بى‏ اثرى چنین روشى است. تعبیراتى چون «رطب خورده، منع رطب چون کند»؟ و «کور خود مباش و بیناى مردم» و «اى فقیه، اول نصیحت‏ گوى نفس خویش باش» و «توبه‏ فرمایان چرا خود توبه کمتر مى‏کنند»؟ و «که راه بجوید ز کور بى‏بصرى»؟ و «غیر تقى یأمر الناس بالتقى»؛ یعنی انسان بی تقوایی که مردم را امر به داشتن تقوا می کند. «طبیب یداوى الناس وهو علیل»؛ یعنی طبیبی که مردم را مداوا می کند، در حالی که خودش مریض است، (از مداوای خود عاجز است)  و هزاران مثل از این دست، گویاى اهمیت این شرط است.

با توجه به اهمیت این شرط است که امام على‏ (ع)، بر آن تأکید بسیار دارد و اگر در باب شروط دیگر، چندان سخنى به تصریح نمى‏ گوید، بر این شرط بسیار پافشارى مى‏کند و آن را اساسى ‏ترین شرط امر به معروف و نهى از منکر مى ‏شمارد. بر فرض این که مقصودشان از شرط، شرط تأثیر باشد، نه وجوب، مگر نه این که هدف اساسى و فلسفه وجوب آن، همین تأثیر است؟ امام (‏ع) کسانى را که امر به معروف و نهى از منکر مى‏کنند، اما خود به گفته ‏هایشان عمل نمى‏کنند، لعنت مى‏کنند و مى‏ فرمایند: «خداوند آمران به معروف را که خود آن را وامى ‏گذارند و ناهیان از منکر را که خود بدان عمل مى‏کنند، لعنت کند».[۷۵] ایشان همچنین پیش ‏شرط امر و نهى را پایبندى آمر و ناهى مى‏دانند و مى‏فرمایند: «نهى از منکر کنید و خود از آن بازایستید؛ چرا که پس از بازایستادن، به بازداشتن فرمان یافته‏اید».[۷۶] ایشان خود را پیشاهنگ این روش و شیوه مى‏ داند و مى‏ فرماید: «اى مردم، به خدا سوگند من شما را به طاعتى ترغیب نمى‏ کنم، مگر آن که پیش از شما بدان روى مى ‏آورم و شما را از معصیتى بازنمى‏ دارم، مگر آن که پیش از شما خود از آن بازمى ‏ایستم».[۷۷] در تفسیر آیه شریفه: «رجال لاتلهیهم تجاره ولابیع عن ذکرالله»؛ «مردانى که تجارت و داد و ستدى آنان را از یاد خدا غافل نمى ‏سازد»،[۷۸] به وصف مردان خدایى مى‏پردازد که تجلى حق در زمین هستند. شاخصه کار اینان وحدت علم و عمل آنان است و هر آنچه بگویند، خود نیز بدان عمل مى‏کنند: «به عدالت فرمان مى‏دهند و خود بدان عمل مى‏کنند و از منکر بازمى‏دارند و خود از آن بازمى‏ ایستند».[۷۹] این نکته درباره مربیان مردم و کسانى که خود را در موضع رهبرى و راهنمایى نشانده ‏اند، مهم‏تر است. آنان باید با عمل نه گفتار، مردم را هدایت کنند و به جاى سخن از معروف، خود مصداق معروف و نماد آن باشند. به همین جهت، دیدگاه امام على‏ (ع) این است که، می فرماید: «آن‏که خود را پیشواى مردم سازد، پیش از تعلیم دیگرى باید به ادب کردن خویش بپردازد و پیش از آن‏که به گفتار تعلیم فرماید، باید به کردار ادب نماید و آن‏که خود را تعلیم دهد و ادب اندوزد، شایسته ‏تر به تعظیم است از آن‏که دیگرى را تعلیم دهد و ادب آموزد».[۸۰] بارى، از نظر امام اساسا امر به معروف و نهى از منکر به معناى سخن گفتن و دیگران را به زبان راهنمایى کردن نیست، بلکه مقصود ارائه الگوى عملى از معروف و دورى از منکر است. ایشان به هنگام یادکرد از یکى از یارانشان با شیفتگى او را وصف مى‏کند و یکى از اوصاف او را چنین باز مى‏گوید: «آنچه مى‏گفت، انجام می داد و آنچه نمى‏کرد، نمى‏گفت».[۸۱]

این همه تأکید، نشان از نقش پایبندى آمر و ناهى به گفته‏ هاى خود دارد؛ لذا امام اگر چندان به شروط دیگر اشاره نمى‏کند، اما بر این یک شرط، سخت پاى مى فشارد و آن را لازمه امر به معروف و نهى از منکر مى‏شمارد؛ زیرا که بدون این شرط، امر و نهى تنها فریادى در برهوت آن هم بدون ‏کم‏ترین اثرى خواهد بود. البته مقصود آن نیست که نباید به امر و نهى زبانى پرداخت، بلکه این هم نیز لازم است. اما اگر در پى تأثیر باشد، از باب «دوصد گفته چون نیم کردار نیست»، باید جلوه ‏اى از معروف‏ ها باشد. اگر به امر به معروف و نهى از منکر، از منظرى کلان و به عنوان اساس دعوت اسلام، بنگریم، آن ‏گاه اهمیت و موقعیت این شرط و لزوم آن آشکارتر مى‏گردد. به گفته مرحوم صاحب جواهر: بر کسى که به نصوص (آیات و روایات) احاطه یافته است، مخفى نماند که مقصود از امر به معروف و نهى از منکر، واداشتن به آن، از طریق ایجاد معروف و دورى گزیدن از منکر است، نه سخن تنها».[۸۲] پس اگر حقا شرطى را باید براى امر به معروف گذاشت، همین شرط است ولی باید توجه کرد که مقصود از این شرط، شرط تأثیر است.

احتمال تأثیر در امر به معروف و نهی از منکر

گفتنی است، با تمام اهمیتی که در اسلام برای امر به معروف و نهی از منکر وجود دارد، اما اجرای آن شرایطی دارد که در صورت نبود هر یک از آنها، وجوب آن از عهده انسان ساقط می شود. در این نوشتار به یکی از آنها اشاره می کنیم، و آن احتمال تأثیر است. وجوب امر به معروف و نهی از منکر؛ تا زمانی بر عهده انسان است که احتمال تأثیر باشد، اما زمانی که دیگر احتمال اثر بخشی نباشد، تکلیف از انسان برداشته می شود. این جا است که قرآن کریم می فرماید: “یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا عَلَیْکُمْ أَنْفُسَکُمْ لا یَضُرُّکُمْ مَنْ ضَلَّ إِذَا اهْتَدَیْتُمْ إِلَى اللَّهِ مَرْجِعُکُمْ جَمِیعاً فَیُنَبِّئُکُمْ بِما کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ”؛ اى کسانى که ایمان آورده‏اید مراقب خود باشید، هنگامى که شما هدایت یافتید گمراهى کسانى که گمراه شده‏اند به شما زیانى نمى‏رساند، بازگشت همه شما به سوى خدا است و شما را از آنچه عمل مى‏کردید آگاه مى‏سازد.[۸۳]

این آیه اشاره به زمانی دارد که امر به معروف و نهى از منکر مؤثر واقع نمى‏شود، و یا شرایط دیگر آن وجود ندارد.

گاهى برخی از افراد در چنین زمانی ناراحت مى‏شوند که با این حال، تکلیف ما چیست؟ قرآن در پاسخ آنها مى فرماید براى شما هیچ جاى نگرانى وجود ندارد؛ چراکه شما وظیفه خود را انجام داده‏اید، ولی آنها نپذیرفته‏اند و یا زمینه پذیرشى در آنها وجود نداشته است، بنابراین زیانى از این ناحیه به شما نخواهد رسید.

این معنا در احادیث هم نقل شده است. از پیامبر (ص) درباره این آیه سؤال کردند، آن حضرت فرمودند: “ایتمروا بالمعروف و تناهوا عن المنکر فاذا رایت دنیا مؤثره و شحا مطاعا و هوى متبعا و اعجاب کل ذى راى برایه فعلیک بخویصه نفسک و ذر عوامهم”؛[۸۴] امر به معروف و نهى از منکر کنید، اما هنگامى که مشاهده کردید، مردم؛ دنیا را مقدم داشته و بخل و هوا بر آنها حکومت مى‏کند و هر کس تنها نظر خود را مى‏پسندد (و گوشش بدهکار سخن دیگرى نیست) به خویشتن بپردازید و عوام را رها کنید.[۸۵] روایات دیگرى نیز به این مضمون در منابع روایی آمده است که همگى همین حقیقت را دنبال مى‏کنند.[۸۶]

به هر حال تردیدی نیست که مسئله امر به معروف و نهى از منکر از مهم ترین ارکان اسلام است که به هیچ وجه نمى‏توان شانه از زیر بار مسئولیت آن خالى کرد، این دو وظیفه در جایی ساقط مى‏شود که امیدى به تأثیر آن نباشد و دیگر شرایط لازم در آن جمع نگردد.

اصرار بر ادامه منکر و ترک معروف

هدف از امر به معروف و نهى از منکر، میراندن منکر و احیاى معروف در جامعه است. این کار نیازمند حضور فعال مسلمانان در جامعه و وجود سازمان ‏هاى مسئول براى پیشبرد این هدف است  با این همه بسا شخص یا سازمانى که گاه مرتکب منکرى شوند و یا معروفى را واگذارند و آن‏گاه خود متوجه خطاى خویش شده، آن را جبران کنند. در این صورت، جایى براى امر به معروف و نهى از منکر نمى‏ماند؛ براى مثال شخصى که بر اثر غفلت یا وسوسه شیطان، واجبى چون نماز را وامى‏گذارد و منکرى چون شرب خمر را مرتکب مى‏شود و از آن‏جا که نفس اماره او را تحریک کرده است، از راه راست بازمى‏ماند، اما آن‏گاه متوجه نادرستى رفتار خود شده، توبه مى‏کند و نماز گذشته را به‏ جاى مى‏آورد، عملا خودش را امر به معروف و نهى از منکر کرده است و دیگر نیازى به امر و نهى دیگرى ندارد؛ بنابر این هر کس در این شرایط دست به امر به معروف و نهى از منکر بزند، فلسفه این فریضه را فراموش کرده و به دامن شکلى‏ گرى افتاده است. چنین کارى دیگر امر به معروف و نهى از منکر نامیده نمى‏شود، بلکه عیب ‏جویى، سرکوفت زدن و نمک بر زخم دیگران پاشیدن است که خود از مصادیق بارز منکر به ‏شمار مى‏رود؛ زیرا تعییر مسلمان و تحقیر او، از منکرات مسلم است؛ از این‏رو فقیهان، به‏ حق این شرط را گنجانده ‏اند و گفته‏ اند: نهى از منکر در جایى است که بدانیم شخص مرتکب منکر، بر شیوه نادرست خود اصرار دارد و همچنان در بند کجروى است؛ ولى اگر این اطمینان حاصل نشد، دیگر امر و نهى او معنا و وجوب ندارد؛ بلکه به‏تصریح بسیارى از فقیهان حرام است. صاحب جواهر در این باب مى‏گوید: «در این صورت این‏ دو (امر و نهى‏) همان ‏گونه که بسیارى به آن تصریح کرده‏اند، حرام است».[۸۷]

مراتب امر به معروف و نهى از منکر

هدف از امر به معروف و نهى از منکر، تأثیر آن است. مقصود آن است که با اجراى این فریضه، مردم از منکرات بازایستند و به معروف‏ ها روى آورند؛ از این‏رو باید به جنبه عملى این فریضه توجه بسیارى نشان داد. انجام این فریضه تابع منطق ساده‏ اى است و آن حرکت از ساده به دشوار و یا به تعبیر فقها الایسر فالایسر است. در این‏جا مقصود، نه عقده‏گشایى است و نه کینه‏کشى. هدف فقط تحقق معروف و از میان بردن منکر است. به گفته شهید مطهرى: امر به معروف و نهى از منکر از کارهایى است که ساختمان و کیفیت ترتیب آن و این که در کجا مفید است و به چه شکل مفید و مؤثر است و بهتر ثمر مى‏دهد و به بار ‏نشسته، نتیجه مى‏دهد، همه را شارع در اختیار عقل، فکر و منطق ما گذاشته است.[۸۸] بدین‏ترتیب، سخن از شیوه واحد و ترتیب معین، کارگشا نیست، اما در این‏جا چند نکته باید مورد توجه قرار گیرد: نخست آن‏که هدف از اجراى این فریضه، اثرگذارى است. این فریضه برخلاف فرایض عبادى که به ‏طور مطلق از مکلفین خواسته شده و نمى‏توانند تأثیر آنها را معین کنند، دقیقاً مشروط و منوط به تأثیر است و در شرط دوم آن هم، اثرگذارى از شروط آن است. لذا همواره این نکته باید مدنظر باشد. دیگر آن که، چنین نیست که همیشه امر و نهى شونده پایین ‏تر و کم ‏شخصیت ‏تر از آمر و ناهى است؛ بلکه او نیز انسانى است با حقوقى همسنگ آمر و چه‏ بسا از نظر انسانى و اخلاقى از او برتر باشد.[۸۹] به همین دلیل تحقیر او و آزردنش خلاف شرع و حرام است.[۹۰] نکته سوم آن که هدف از اجراى این فریضه، اجراى آن به هر شکل و با هر قیمتى نیست، بلکه شیوه ‏هاى اجرایى نیز باید درست و انسانى و اخلاقى باشد. اساساً هدف مقدس از طریق به کار گرفتن وسیله مقدس به‏ دست مى‏آید، نه وسیله نامشروع. با توجه به این نکات است که مسئله مراتب امر به معروف و نهى از منکر در فقه و اخلاق اسلامی مطرح شده است و از مسلمانان خواسته‏ شده است تا این مراتب را حتى‏المقدور رعایت کنند. مقصود از رعایت کردن این منطق آن است که بیش‏ترین نتیجه با کم‏ترین هزینه و مئونه به‏ دست آید و گرهى را که با دست گشوده مى‏شود، به دندان انداخته نشود. از این‏رو، الگوى کلى مراتب و انگاره آن براساس سه مرتبه شکل گرفته است و فقها به این طریق رفته‏اند که مراتب انکار از انکار قلبى، زبانى و عملى تشکیل مى‏شود و آمر و ناهى باید به ترتیب از این سه مرحله بگذرد.[۹۱] البته هر یک از این مراتب، خود داراى زیرمرتبه ‏هاى دیگرى مى تواند باشد که آمر و ناهى براساس شناختى که از جامعه و مخاطبان خود دارد، مى‏تواند آنها را شناسایى کرده، به‏کار گیرد.

خاستگاه این الگو را مى‏توان در سخنان امام على‏ (ع) یافت. ایشان طى سخنانى در باب جهاد و به قصد برانگیختن مردم به‏ سوى آن فرمود: اى مؤمنان، آن‏که بیند ستمى مى‏رانند یا مردم را به منکرى مى‏خوانند و او به دل خود آن را نپسندد، سالم مانده و گناه نورزیده و آن‏که به زبان انکار کرد، مزد یافت و از آن‏که به دل انکار کرد، برتر است و آن‏که با شمشیر به انکار برخاست تا کلام خدا بلند و گفتار ستمگران پست گردد، او کسى است که راه رستگارى را یافت و بر آن ایستاد و نور یقین در دلش روشن شد.[۹۲]

همچنین، روزى هنگام ایراد خطبه، مردى برخاست و به حضرت عرض کرد: «اى امیرمؤمنان، ما را از مرده میان زندگان (مردگان متحرک)، باخبر ساز».[۹۳] امام نیز پذیرفت و پس از اشاره به بعثت پیامبران و حاکمیت آنان، از نسل ‏هایى که پس از آنان آمدند سخن گفت و آنان را این ‏گونه تقسیم کرد: «از مردمان کسى است که کار زشت را ناپسند مى‏شمارد و به ‏دست و زبان و دل خود آن را ناخوش مى‏دارد، چنین شخصی خصلت ‏هاى نیک را به کمال رسانیده؛ و از آنان کسى است که به زبان و دل خود انکار کند و دست به کار نبرد، چنین کسی دو خصلت از خصلت ‏هاى نیک را گرفته و خصلتى را تباه ساخته؛ و از آنان کسى است که منکر را به دل زشت مى‏ دارد و به ‏دست و زبان خود بر آن انکار نیارد، چنین کس دو خصلت را که شریف ‏تر است ضایع ساخته و به یک خصلت پرداخته؛ و از آنان کسى است که از منکر با دست و دل و زبان جلوگیری نکند، چنین کسى مرده ‏اى است میان زندگان»![۹۴] بدین‏ترتیب، از نظر حضرت، امر به معروف و نهى از منکر، داراى سه مرتبه است که هر یک برتر از دیگرى است.

مرتبه اول امر به معروف و نهی از منکر، مرتبه قلبی

اولین مرتبه از مراتب امر به معروف و نهی از منکر، مرتبه قلبی است. مقصود از مرتبه قلبى آن است که انسان حداقل در دل خویش، میان معروف و منکر تفاوت گذاشته و خواهان معروف باشد و منکر را ناخوش بدارد. این کم‏ترین مرتبه‏ اى است که صالح را از ناصالح و درستکار را از بدکار جدا مى‏سازد و اگر کسى قلبا نیز از منکر ناخشنود نباشد، هم دست بدکاران و شریک جرم آنان خواهد بود. امام علی (ع)، درباره این عنصر قلبى و اهمیت آن مى‏فرماید: «مردم! … ، ماده شتر ثمود را یک تن پى نمود و خدا همه آنان را عذاب فرمود؛ چرا که کسی اعتراض (امر به معروف و نهی از منکر) نکرد و همگى آن کار را پسندیدند».[۹۵] لذا هر مسلمانى باید منکر را بد بشمارد و معروف را بپسندد وگرنه از مسلمانى بویى نبرده و مرده متحرکى است و به تعبیر امام، مرده‏اى میان زندگان است. از نظر امام اساسا چنین کسى مسخ شده و از طبیعت انسانى خود بیرون شده است: «آن که به دل کار نیک را ستایش نکند و کار زشت را ناخوش ندارد، طبیعتش دگرگون شود، چنان‏که پستى وى بلند و بلندى‏ اش سرنگون شود (از شخصیت والای انسانی سقوط می کند).[۹۶] این مسخ ‏شدگى تا آن‏جا پیش مى‏رود که چنین کسى هر چند خود مرتکب گناه نشده باشد، شریک گناهکاران به‏ شمار خواهد آمد. به گفته امام: «آن‏که به رفتار گروهى خشنود است، مانند آن است که شریک رفتارشان باشد.[۹۷] عکس این مطلب هم راست است: آن که شاهد رفتار نادرست کسانى است، اما به دل آن را ناخوش مى ‏دارد، گویى اساساً شاهد آن رفتار نبوده است. امام على (‏ع) از رسول ‏خدا (ص) نقل می کند که ایشان فرمودند: «هر که شاهد ماجرایى باشد و آن‏را ناخوش دارد؛ مانند کسى است که آن‏را ندیده است، و آن‏که شاهد ماجرایى باشد و آن را خوش دارد، مانند کسى است که شاهد آن بوده است.[۹۸]  صرف ناخوش داشتن نیز کافى نیست. این ناخشنودى باید ظهور و بروزى در چهره و رفتار انسان داشته باشد. بدین روى امام خبر مى‏دهد که «رسول ‏خدا به ما فرمان داد تا با معصیت‏ کاران با چهره ‏هایى عبوس و درهم کشیده روبرو شویم».[۹۹]

مرتبه دوم امر به معروف و نهی از منکر، مرتبه زبانی

دومین مرتبه از امر به معروف و نهی از منکر، مرتبه زبانی است. از امام علی (ع) نقل شده است که مسلمان به زبان امر و نهى کند. کسى که چنین مى‏کند، دست ‏کم اعتراض خود را نسبت به رفتار نادرست، نشان مى‏دهد و موضع خود را به نمایش مى‏گذارد. تحقق بسیارى از معروف‏ها و از میان رفتن بسیارى از منکرها در گرو ظهور این مرتبه از امر به معروف و نهى از منکر است. با حضور این عنصر است که افراد حس مى‏کنند هنوز جامعه زنده است و نبض اخلاقى آن مى‏زند و نسبت به نادرستى ‏ها حساسیت دارد.

امام خمینی (ره) در این زمینه می نویسد: اگر بداند که از مرتبه اول امر به معروف و نهی از منکر نتیجه نمی گیرد، واجب است از مرتبه دوم استفاده کند، در صورتی که احتمال تأثیر بدهد و اگر احتمال دهد که با موعظه و زبان نرم، نتیجه حاصل می شود، نباید به مراحل بعدی تجاوز نماید. اگر بداند که مرحله قلبی اثر ندارد و بایستی با لحن آمرانه امر و نهی کند، باید همین کار را بکند در عین حال باید درجات تندی در گفتار را رعایت نماید.[۱۰۰]

مرتبه سوم امر به معروف و نهی از منکر، مرتبه یدی (دست)

سومین مرتبه از مراتب امر به معروف و نهی از منکر، مرتبه یدی (دست) است. در این مرحله اگر دو مرحله قبلی کارآیی نداشته باشند؛ باید از زور و قدرت استفاده گردد، بدین معنا که با اِعمال فشار، جلوی انجام گناهان گرفته شود و بین شخص و گناه مورد نظرش، فاصله ایجاد شود. در این مرحله نیز باید از مراتب سبک تر شروع کرد؛ اما در فرضی که بازداری از گناه متوقف بر کتک کاری و ایجاد جراحت و امثال آن باشد، باید با اذن فقیه جامع الشرایط انجام گیرد.[۱۰۱] گفتنی است آن جا که از فرد کاری ساخته نیست، باید امر به معروف و نهی از منکر به شکل جمعی و گروهی انجام گیرد. همچنین از تدابیر عملی نباید غفلت کرد؛ یعنی باید دید چه طرح و رفتاری، مردم را نسبت به کار نیک تشویق می کند و یا از کار زشت باز می دارد و این به معنای دخالت دادن عقل و منطق، در اجرای قانون امر به معروف و نهی از منکر است؛ چرا که اسلام در شیوه های اجرایی این اصل مهم، آن را به عقل و تدبیر انسان وانهاده است تا از هر راه ممکن و مفید، ریشه منکرات را از جامعه برکند. برخلاف واجبات عبادی، همانند نماز که شکل انجام آن نیز باید با تعبد به دستور شرع صورت پذیرد.[۱۰۲]

نتیجه این که، امر به معروف و نهی از منکر همچون خون در پیکره دین جریان دارد و ضامن حیات اسلام است. خیزش و قیام مصلحان در جامعه‌ اسلامی نیز، بازتابی از عمل به این فریضه می باشد.

جهاد و امر به معروف و نهى از منکر نزد على‏ (ع)

براى فهم عمیق معناى امر به معروف و نهى از منکر از دیدگاه امام على (‏ع)، باید از معناى رایج و محدود آن خارج شده و به این مسئله از منظر حضرت نگاه شود. تلقى رایج از امر به معروف و نهى از منکر، غالبا خُرد و محدود است و آن را منحصر به حوزه احکام عبادى و پاره ‏اى از مسائل پیش پا افتاده اجتماعى کرده‏ است. حال آن که از نظر امام، معروف به هر کردار و رفتار و اعتقاد پسندیده ‏اى گفته می شود که عقل سلیم انسان بدان حکم و قرآن و سنت آن را تأیید مى‏کند. از این منظر هر خیر و خوبى در دامنه معروف مى‏ گنجد. مانند: آشتى دادن میان زن و شوهر[۱۰۳]، ارزان ‏فروشى، رعایت انصاف در معاملات و همین ‏طور بسیج عمومى براى جهاد و … .

سنت فقهى مسلمانان بر این قرار است که مباحث امر به معروف در «کتاب الجهاد» و به عنوان بخشى از آن نقل مى‏شود. در صورتى که امام همه نیکى ‏ها و حتى جهاد در راه خدا را در یک طرف مى‏گذارد و امر به معروف و نهى از منکر را از آنها برتر مى‏شمارد و مى‏فرماید: «همه کارهاى نیک و جهاد در راه خدا، در کنار امر به معروف و نهى از منکر، جز دمیدنى به دریاى پهناور نیست».[۱۰۴] در واقع، جهاد، خود یکى از مراتب و تجلیات امر به معروف و نهى از منکر و یکى از مصادیق بارز و اساسى آن است. البته ایشان در جاى دیگرى، هنگام بیان پایه ‏هاى ایمان، آن را بر چهار پایه استوار مى‏داند که یکى از آنها جهاد است، که خود بر چهار رکن؛ یعنى امر به معروف، نهى از منکر، استوارى در آوردگاه‏ ها (میادین جنگ و جهاد) و دشمنى با فاسقان، قرار دارد.[۱۰۵] بدین ‏ترتیب این چهار رکن نیز در واقع ناظر به یک حقیقت هستند. چرا که امر به معروف ملازم با دشمنى با فاسقان و ایستادگى در میادین جنگ و گاه نهى از منکر است. پس در این‏جا جهاد عبارت از امر به معروف و نهى از منکر و پایدارى در میادین جنگ و دشمنى با فاسقان است. بدین ترتیب در تحلیل نهایى، جهاد نیز به امر به معروف و نهى از منکر بازمى‏ گردد. پس امر به معروف نه فرعى از فروع جهاد که خود آن، و حتى از آن گسترده ‏تر است.

اساساً امر به معروف و نهى از منکر، به معناى داشتن حساسیت قوى نسبت به حضور منکرات و عدم حضور معروف ‏ها است. مسلمان متعهد یا آن کس که زندگى اجتماعى فعالى دارد، کسى است که همواره در پى تحقق هنجارهاى دینى و آرمان‏ هاى آن در جامعه است و می خواهد آنچه مایه تضعیف آنها مى‏شود، از میان برود؛ از این‏رو خود را موظف مى‏داند تا به‏ هوش باشد و براى تحقق معروف‏ ها بکوشد و در جهت نابودى منکرات عمل کند. این حساسیت گسترده و عمیق (بر حسب لزوم)، گاه به ‏صورت پند و اندرز است و گاه در قالب اقدام عملى و ارائه جلوه درستى از معروف. گاه نیز ضرورت اقتضا مى‏کند که براى حفظ جامعه اسلامى و یا نشر آرمان ‏هاى دینى (که خود از برترین معروف ‏ها است) سلاح برگیرد و به دفاع از آرمان خود برخیزد. پس جهاد نیز یکى از نمونه‏هاى امر به معروف و نهى از منکر است. امام نیز به این مسئله از این منظر مى‏ نگرد.

البته آن‏جا که آنها را در کنار یک دیگر نقل مى‏کند، صرفاً مقصود، بیان نمونه ‏هاى برجسته امر به معروف و نهى از منکر است؛ نه این که این دو ماهیتاً جداى از یک دیگر باشند؛ براى مثال در نامه ۴۷ در وصیت خود به فرزندانش از آنان مى‏خواهد تا با جان و مال و زبان خود در راه خدا جهاد کنند و سپس مى‏فرماید: مبادا امر به معروف و نهى از منکر را ترک کنند که شریران بر آنان چیره خواهند شد.

راهکارهای عملی برای هدایت گناه کار (نهی ازمنکر)

مهم ترین منشأ گناه و نافرمانی خداوند غفلت و جهل انسان است. اگر شیطان بتواند کسى را از مقام خود، عظمت، علم، حکمت و لطف خداوند، نعمت های بی شمار او، مضرات و عواقب گناه و… غافل کند، او را به آسانی به وادی گناه و نافرمانی می کشاند. همچنین جهل و نادانى به ارزش‏هاى وجودى انسان، جهل به آثار ارزندۀ پاکدامنى و عفت، جهل به عواقب گناه و بالاخره جهل به اوامر و نواهى الاهى باعث ارتکاب بسیاری از گناهان است.[۱۰۶]

بهترین راه برای نجات از گناه از بین بردن جهل و غفلت است. اگر ما همواره به عظمت خدا و نعمت های بی شماری که به ما و دیگر بندگانش بخشیده است توجه داشته باشیم در صدد شکرگزاری و جبران نعمت های او خواهیم بود نه به دنبال عصیان و سرکشی و اگر به علم و حکمت و لطف خداوند در قانون گذاری و حرام و حلال کردن کارها و اشیاء توجه و اطمینان داشته باشیم درمی یابیم که هر آنچه را خداوند بر ما حلال کرده قطعاً خیر و صلاح و منفعت ما در آن است و هر آنچه را خداوند بر ما حرام کرده قطعاً به ضرر ما بوده است و این جا است که هیچ گاه صلاح و منفعت خویش را رها نخواهیم کرد و به دنبال شر و ضرر نخواهیم رفت.

و اگر انسان به ارزش و مقام والای خود در بین دیگر مخلوقات توجه کند و  این که گناه، این ارزش و مقام را از بین خواهد برد، حاضر نخواهد شد تا این ارزش بزرگ را برای لذت آنی و بی ارزش و زود گذر از دست بدهد.

بنابراین شما باید با بیانی شیرین تؤام با دلسوزی، او را متوجه ارزش مقام خود و وظیفه اش در برابر عظمت پروردگار متعال نمائید.

راه کار عملی برای نجات افراد مبتلا به گناه:

قبل از هر چیز این مطلب باید بررسی گردد که فرد آلودۀ به گناه در چه مرحله ای قرار دارد، تا بر آن اساس تصمیم مناسب اتخاذ شود؛ پس اگر در مراحل ابتدایی است با تذکر مطالب کلی که در بالا بیان شده با بیان شیرین و نیز جایگزین کردن لذّت های حلال به جای لذت های حرام می توان او را از مسیر گناه بر گرداند. ولی اگر در مرحله ای است که گناه با او عجین شده و فکر و دل او را تسخیر نموده است؛ در این صورت نجات او نیاز به تلاش و توانمندی بیشتری دارد؛ یعنی فرد توانمندی ابتدا با طرح دوستی بتواند با طرح اشکالات قوی پایه های افکار و اعتقادات باطل او را به چالش بکشاند، سپس با دلایل محکم و قوی عقاید و افکار درست را جایگزین کند و با آرامی او را از منجلاب گناه به گلستان طاعت الاهی بکشاند.

آداب امر به معروف و نهی از منکر

امر به معروف و نهى از منکر بزرگ ترین محور دین و مسئله مهمى است که براى آن، خداوند تمام پیامبران را برانگیخته است. چنانکه اگر بساط امر به معروف و نهى از منکر برچیده و از نظر عملى و علمى مهمل گذارده شده بود، نبوت بیهوده می بود و دیانت نابود مى شد، سستى و گمراهى و جهل و فساد همه را فرا مى گرفت، کج اندیشى فراگیر مى شد و شهرها ویران و مردمان هلاک مى شدند. پس کسی بخواهد عهده دار این فریضه شود، آن هم با این هدف که این سنت را احیا کند، باید آداب این فریضه بداند و بر مبنای این آداب، اقدام به امر به معروف و نهی از منکر کند.

ادب پرهیز از پرده‏ درى در امر به معروف و نهی از منکر

انسان، طبیعتاً به خطاکارى گرایش دارد، وگرنه دیگر نیازى به امر و نهى نبود. از آن‏جا که غرایز در او بالفعل و تربیت‏پذیرى بالقوه است، اگر به خود واگذاشته شود، به کجروى خواهد افتاد. در این مرتبه نفس بسیار نیرومند و حاکم و آمر است و همان است که حضرت یوسف از آن چنین یاد مى‏کند: «نفس خود را تبرئه نمى‏کنم که نفس به بدى فرمان مى‏دهد، مگر آن که پروردگارم رحم کند».[۱۰۷] بدین‏ ترتیب، حتى در آرمانى ‏ترین جوامع و با بودن بهترین الگوها، نمى‏توان تضمین کرد که هیچ خطایى رخ ندهد؛ از این‏رو، گفته‏اند: «انسان جایزالخطا است». توجه به این حقیقت، هشدارى در باب شناخت بیش‏تر ماهیت انسان و به ‏کار گرفتن درست اصل امر به معروف و نهى از منکر است. افزون بر این، نه تنها ارتکاب فحشا و اعمال ناپسند، از نظر دینى منکر است، گزارش و نقل و نشر آن نیز نوعى منکر به‏ شمار مى ‏رود؛ از این ‏رو اگر کسى مرتکب گناهى شد، موظف است آن را پنهان نگه دارد و از تجاهر به آن خوددارى کند. رسول ‏خدا (ص)، پس از آن‏ که مسلمانى را که زنا کرده و آن‏ گاه خود به آن اعتراف کرده بود، حد زد، فرمود: «هر کس بدین ناپاکى‏ ها آلوده شد، سزاوار است که خود را با پوشش خداوند متعال، درپوشد و اظهار نکند».[۱۰۸] امام على‏ (ع) نیز پس از آن ‏که مسلمانى به گناهی که مستوجب حد بود، اعتراف کرد، خشمگین شد و فرمود: «چه‏قدر زشت است که یکى از شما مرتکب این‏ گونه فحشاها مى‏شود و سپس در برابر همگان خود را رسوا مى‏کند! چرا در خانه‏اش توبه نکرد؟ به خدا سوگند، توبه ‏اش میان خود و خدا، برتر از اجراى حد بر او به‏ وسیله من است».[۱۰۹] بنابراین نه تنها مرتکب گناه، حق ابراز آن را ندارد، بلکه دیگران نیز حق ندارند که گناه پنهان کسى را آشکار و عیان سازند و آن را منتشر کنند. قرآن کریم نیز، در این باب تهدید سنگینى کرده است.[۱۱۰] رعایت ظواهر و پایبندى به اصول اخلاق اجتماعى، مسئله ‏اى است و اخلاقى زیستن در نهان و داشتن خشیت الهى، مسئله دیگرى است. امر به معروف و نهى از منکر در پى تأمین مسئله نخست است. بر این اساس، هرگونه پرده‏ درى و افشاگرى درباره گناهان نهان، خود نوعى منکر و مستوجب مجازات است.

روزى خلیفه دوم بر منبر خود با صحابه رسول ‏خدا (ص) مشورت کرد و پرسید: «اگر امام به چشم خویش منکرى بیند، آیا سزاوار است که بر عامل آن حد بزند»؟ گروهى گفتند: «روا بود».[۱۱۱] معلوم می شود اینها فقط مسئله مجازات را مد نظر داشتند، گویى که هدف اصلى مجازات و تنبیه مجرم است. حال آن ‏که واضع قانون، که خداوند علیم و حکیم است، اهداف دیگرى را نیز براى آن در نظر گرفته است که مهم ‏ترین آنها، حفظ سلامت جامعه و حفظ ظاهر آن است. امام على (‏ع) که در آن ‏جا حضور داشت، این پاسخ را نپسندید و اعلام داشت: «خداوند متعال خود، شرط اجراى این‏ گونه حدود را گواهى دو شاهد عادل قرار داده است و به شهادت امام که خود یک ‏نفر است، نمی شود   استناد کرد که بتواند با گواهى خود حدى را اجرا کند». «این کارى است که خداى عزوجل در دو عدل (دو نفر شاهد عادل) قرار داده است و یک تن کفایت نمی کند. همچنین خداوند تعالی روا نداشته است که امام به علم خویش در این جا، عمل کند، بلکه بر او واجب نموده که از آن چشم فرو پوشد».[۱۱۲] از نظر امام، حفظ سلامت آشکار جامعه، مهم‏تر از اجراى حدود خاص است که مستلزم رسواسازى و افشاگرى است؛ از این‏رو طى سخنان کوبنده‏ اى از یاران خود مى‏خواهد دست از پرده‏ درى بردارند و خود را برتر از گناه کاران ندانند و همواره در نظر داشته باشند که بسا گناه دیگران آمرزیده شود، اما از آنان، نه. امام در این باب چنین توصیه مى‏کند: «بر کسانى که گناه ندارند و از سلامت دین برخوردارند، سزاوار است که بر گناه کاران و نافرمانان رحمت آرند و شکر این نعمت بگزارند؛ چندان ‏که این شکرگزارى آنان را مشغول دارد و به گفتن عیب مردمان وانگذارد. چه رسد به عیب ‏جویى که برادر را نکوهش کند و به آنچه بدان گرفتار است، سرزنش نماید. آیا به خاطر ندارد که خدا چگونه بر او بخشید و گناهانش را پوشید (بزرگ‏تر از گناهى که او را بدان مذمت کند)؟ چگونه او را مذمت کند که خود چنان گناهى کرده است (لیکن پوشیده و در پرده است)؟ اگر چنان گناهى نداشته، گناهان دیگرى داشته که از آن گناه بزرگ‏تر است. به خدا سوگند، اگر گناهى که کرده بزرگ نیست بلکه گناهى کوچک است، اما این که او جرأت بیان کارهای زشت مردمان را دارد، آن را گناهى بزرگ‏تر باید شمرد. اى بنده خدا در گفتن عیب کسى که گناهى کرده است، شتاب مکن! چه این که، امید مى‏رود که آن گناه را بر او ببخشند و بر گناه خرد خویش ایمن مباش! چه این که، ممکن است تو را برای ارتکاب آن عذاب کنند. پس اگر از شما کسى عیب دیگرى را دانست، به خاطر عیبى که در خود مى‏داند، به زبان نیاورد و همین که خدا به او توفیق داده که گناهی را که دیگری مرتکب شده، انجام نداده است، او را از آزردن دیگری به دلیل گناهش باز دارد».[۱۱۳] امام بر این مسئله چنان تأکید دارد که در عهدنامه‏اش به مالک اشتر، او را از کسانى که گناه نهان افراد را آشکار مى‏سازند، برحذر مى‏دارد و توصیه مى‏کند که گناه مردمان را بپوشاند: «او را از رعیت خود دورتر دار و با او دشمن باش که عیب مردم را بیش‏تر جوید، که همه مردم را عیب‏ هایی دارند و والى از هر کس سزاوارتر به پوشیدن آنها است. پس مبادا آنچه را بر تو نهان است آشکار گردانى! و باید آن را که برایت پیدا است بپوشانى و داورى در آنچه از تو نهان است با خداى جهان است. پس چندان که می توانى زشتى را بپوشان تا آن را که دوست دارى بر رعیت پوشیده ماند، خدا بر تو بپوشاند.[۱۱۴] بدین‏ترتیب، امام على‏ (ع)، جامعه را واقع ‏گرایانه مى‏بیند و مى‏داند که همه مسلمانان قدیس نیستند و یوسف‏ وار به‏ پاکى زندگى نمى‏کنند. اما این دلیل نمى‏شود که هر گناه نهانى آشکار شود و کوس رسوایى هر مسلمانى را بر سر هر کوى و برزن زده شود. کسى که در پى عیب ‏جویى این و آن است، همچون بیکاره بیچاره‏اى است که بر گندابى مى‏نشیند و آن را با چوبى به هم مى‏زند تا هر لحظه بوى ناخوش آن، رهگذران را بیازارد. این منطق امر به معروف نیست، مسلمان راستین آن است که خاکى بر آن گنداب بریزد و عفونت آن را بپوشاند، نه آن‏که عفونتش را به هر سو بپراکند. گوهر سخن امام همین است. هیچ توجیه اخلاقى براى رسوا کردن دیگران به سبب گناهان نهانشان نیست. بدین روى نه تنها به نام امر به معروف نمى‏توان پرده‏ درى کرد، بلکه یکى از معروف ‏ها ستر عیوب و پرده‏ پوشى تا حد ممکن است؛ یعنى همان کارى که امام على‏ (ع) با مجرمانى مى‏کرد که خود براى اعتراف کردن مى‏آمدند. ایشان با تجاهل و دفع ‏الوقت و تعویق اجراى حد، مى‏کوشید پرده بر گناهان آنان بیفکند و مرتکبان منکر را بیمارانى مى‏دانست که نیازمند ترحم هستند، نه دشمنانى سزاوار لگدکوبى.

در تحلیل نهایى، کسانى که در پى عیب ‏جویى و عیب‏ یابى این و آنند، یا خود عیبناکند و یا در سر سویداى آرزوى آن را دارند. آن‏که در پى افشاى گناهان دیگرى است، یا خود در حسرت ارتکاب گناه مى‏سوزد و یا آن‏که مى‏خواهد با این کار، قبح عمل از بین برود و زمینه گناه کارى او نیز فراهم شود. امام على (‏ع)، این نکته ظریف روانى را چنین گزارش کرده ‏است: «عیبناکان، دوستدار پخش معایب مردمند، تا عذرى براى عیبناکى خود فراهم آرند».[۱۱۵]

ادب پرهیز از تجسس در امر به معروف و نهى از منکر

امر به معروف و نهى از منکر، ناظر به حقوق اجتماعى مسلمانان است و تنها در این حوزه کاربرد دارد؛ از این‏رو کشاندن آن به حریم خصوصى مردم، جز مسخ این فریضه و مشکل‏ سازى نتیجه ‏اى ندارد. اساساً تا ترک معروف یا ارتکاب منکرى آشکار نباشد، کسى حق پى‏ جویى و تجسس براى احراز آن را ندارد. اگر کسى در نهان گناهى مرتکب مى‏شود و یا واجبى را فرو مى ‏گذارد، تنها به خودش زیان مى‏زند، نه دیگرى.

این مسئله، از مسلمات اسلام است که هر کس حریم خصوصى خود را دارد و کسى حق تجسس در آن را ندارد. داستان خلیفه دوم و بالا رفتن از خانه دیگران براى کشف منکر و عکس‏ العمل آن مسلمان، معروف است. هنگامى که عمر مچ آن شخص مرتکب منکر را گرفت، آن مرد مدعى شد که اگر من مرتکب یک منکر شده باشم، تو مرتکب  سه منکر شده ای که یکى از آنها، تجسس است که به تصریح قرآن کریم[۱۱۶] حرام است. خلیفه نیز خطاى خود را پذیرفت و از او درگذشت. این ماجرا را غزالى در احیاء العلوم[۱۱۷] به تفصیل نقل مى‏کند. از نظر امام على ‏(ع) اساساً اگر گناهى در نهان صورت گیرد و یا واجبى ترک شود، تنها عامل و تارک، زیان مى‏بیند و از رحمت خدا محروم مى‏گردد و دیگران از این کار زیانى نمى‏بینند. فلسفه امر و نهى نیز در درجه اول حفظ سلامت جامعه است. امام‏ (ع) از رسول‏ خدا (ص) نقل مى‏کند که ایشان فرمود: «هرگاه بنده ‏اى در نهان گناهى را مرتکب شود، جز او زیانى نمى‏بیند و هرگاه آشکارا آن را مرتکب شود و بر او خرده نگیرند، عموم مردم از آن زیان مى‏بینند».[۱۱۸] از نظر امام کیفر و مجازات الهى هنگامى دامنگیر جمع مى‏گردد که گناه فردى آشکارا صورت گیرد: «خداوند عامه را به گناه خاصه، هرگاه آنان در نهان مرتکب کار زشتى شوند و عامه از آن باخبر نشوند، کیفر نمى‏دهد».[۱۱۹] بدین ‏ترتیب قلمرو کاربرد امر به معروف و نهى از منکر، اعمال آشکار و جایى است که ترک معروف یا ارتکاب منکر، آشکار و عیان باشد.

فقها در این زمینه چندان دقت‏ نظر و احتیاط به خرج مى ‏دهند که نه تنها گناه نهانى را مشمول امر به معروف و نهى از منکر نمى‏دانند، بلکه معتقدند اگر ترک واجب یا ارتکاب منکر نیز آشکار باشد، اما از سر جهل به موضوع صورت گرفته باشد، باز امر به معروف و نهى از منکر واجب نیست؛ براى مثال امام خمینى، در این باب مى‏گوید: «اگر فاعل [منکر] جاهل به موضوع باشد، انکار او و رفع جهلش واجب نیست؛ مانند آن‏که نماز را از سر غفلت یا فراموشى نخواند و یا بر اثر جهل به موضوع، مسکرى نوشد.[۱۲۰] البته این مسئله ناظر به موارد عمومى یا جزئى است، اما جایى که مسئله حیاتى باشد، دیگر نمى‏توان سکوت کرد؛ بنا بر این در امر و نهى، هم باید ترک واجب یا ارتکاب منکر، آشکار باشد و هم فاعل و تارک دچار فراموشى یا غفلت و یا جهل به موضوع نشده نباشد، وگرنه جایى براى اجراى این فریضه نیست؛ از این‏رو، باید این تلقى نادرست را که امر به معروف و نهى از منکر، گونه ‏اى فضولى در کار دیگران و تجسس و دخالت در امور شخصى افراد است، کنار گذاشت و براى رفع این پندار ناروا کوشید. امر به معروف و نهى از منکر، هیچ نسبتى با تجسس و فضولى در کار دیگران ندارد و اگر هم بتوان نسبتى برقرار کرد، نسبت تضاد است.

در این ‏جا تنها یک استثنا وجود دارد و آن ‏هم بازرسى، بررسى و مراقبت از کردار و اعمال مدیران سازمان‏ها و مؤسسات است. بر اساس همین رویکرد است که امام على (‏ع) از مالک‏اشتر مى‏خواهد کارهاى زیردستان و کارگزاران خود را زیر نظر داشته باشد و از طریق فرستادن منهیان و مراقبان، مانع تخلفات احتمالى آنان گردد. در این مورد ایشان پس از آن‏که دستور مى‏دهد تا کارگزاران براساس توان و شایستگى انتخاب شوند، مى‏فرماید: «بر کارهاى آنان مراقبت کن و جاسوسى راست گو و وفاپیشه بر ایشان بگمار که مراقبت نهانى تو در کارهایشان، و وادارکننده آنها به رعایت امانت و مهربانى بر رعیت باشد».[۱۲۱]

ادب پرهیز از دشنام در امر به معروف و نهى از منکر

امر به معروف و نهى از منکر، فریضه و واجب است، اما براى اجراى آن نباید پا از حدود شرع بیرون گذاشت. این واجب از آنهایى است که نمى‏توان براى اجراى آن واجب ‏هاى دیگر را فروگذاشت و به محرماتى دیگر مرتکب شد. یکى از محرمات رایج در اجراى این فریضه، بدزبانى و دشنام‏ گویى است، که آمر و ناهى مى‏پندارد چون حق با او است، مى‏تواند از هر زبانى و واژگانى استفاده کند. منطق قرآن و دستور خداوند متعال به موسى و هارون‏ (ع)[۱۲۲] باید در این زمینه راهنماى هر مسلمانى باشد. قرآن کریم حتى دشنام دادن به مشرکان را درست نمى‏شمارد[۱۲۳] و مؤمنان را کسانى مى‏داند که از هرگونه لغوى دورى مى‏گزینند[۱۲۴] و حتى به جاهلان پاسخى در خور و مسالمت‏آمیز مى‏دهند.[۱۲۵] هدف از امر و نهى، نفوذ در دل‏ها و برانگیختن مردمان در جهت پدید آوردن معروف و از میان برداشتن منکر است؛ حال آن‏که دشنام‏ گویى مانع از نفوذ و سد راه همدلى است. اگر هم کم‏ترین امکان تأثیرى در میان باشد، دشنام دادن و بدگویى، آن‏را از میان مى‏برد؛ از این‏رو در منظومه فکرى امام على‏ (ع)، جایى براى دشنام دادن وجود ندارد و ایشان روا نمى‏دارد که مسلمانى دهان خود را بدان بیالاید. حضرت چون در جنگ صفین دید که یارانش به لشکریان معاویه دشنام مى‏دهند، آنان را از این کار برحذر داشت و فرمود: من خوش ندارم شما دشنام گو باشید؛ لیک اگر کرده‏ هاى آنان را بازگویید و حالشان را یاد آوری کنید، به صواب نزدیک‏تر و در عذرخواهى رساتر خواهد بود.[۱۲۶]

ادب صبوری در امر به معروف و نهى از منکر

مسائل اجتماعى، برآیند عوامل بسیارى است که همگى در طول زمان شکل مى‏گیرند. اگر کسى پندارد که با امر و نهى او همه چیز به سرعت درست مى‏شود، خود را فریفته و ماهیت جامعه و سازوکار آن و روحیات مردم را نشناخته است؛ از این‏رو آن که در پى تحقق این فریضه است، باید صبورانه و پیگیرانه به کار خود ادامه دهد و اگر نتیجه کارش نیز ظاهر نشد، نومید نشود؛ که: «شکیبا، پیروزى را از کف ندهد، اگرچه روزگارانى بر او بگذرد».[۱۲۷] با همین نگاه است که امام به فرزندش فرمان مى‏دهد تا امر به معروف و نهى از منکر کند و خود را به سختى عادت دهد و در این کار صبورى پیشه کند.[۱۲۸] اساس اثربخشى این فریضه آن است که از حالت اتفاقى و گاه به گاهى بیرون آید و به شکلى مستمر و خستگى‏ ناپذیر صورت گیرد، تا آن‏که به ‏تدریج معروف در جایگاه درست خود قرار گیرد و منکر از سطح جامعه ناپدید شود.

ادب رفاقت در امر به معروف و نهى از منکر

عصاره آداب امر به معروف و نهى از منکر در لسان معصومان (ع)، تحت عنوان رفق آمده است. مقصود از رفق، ملایمت، نرمى، مدارا و رفاقت با تارک معروف و مرتکب منکر است. نه این‏که با او دوستى و رفاقت به معناى امروزین داشته باشیم، بلکه در برخوردهایمان راه نرمى و مدارا را پیش بگیریم و دوستانه و مشفقانه بکوشیم خطاکار را از راه کج بازآوریم. هنگامى امر و نهى ما مؤثر مى‏افتد که راه همدلى را برگزینیم و تارک معروف را همچون بیمارى بدانیم که نیازمند کمک ما است. خداوند متعال به پیامبرش‏ (ص) مى‏آموزد تا از منکر بیزار باشد، بى ‏آن‏که از عاملان آن بیزارى جوید و به او مى‏فرماید: «پس اگر تو را نافرمانى کردند، بگو: من از آنچه مى‏کنید بیزارم».[۱۲۹] در نتیجه حضرت رسول (ص) از کردار نادرست آنان بیزارى مى‏ جوید، نه از خود آنان. همچنان که طبیب از بیمار متنفر نیست و بر آن است تا او را درمان کند و از چنگال بیمارى برهاند. کسانى که در صدر اسلام مى‏زیستند و از نزدیک با تعالیم وحیانى و نبوى آشنا بودند، این نکته را نیک دریافته بودند؛ لذا اگر کسى از آنان مرتکب گناهى مى‏شد و براى حد خوردن خود را معرفى مى‏کرد، به رسول‏ خدا (ص) یا امام على (‏ع) عرض مى‏کرد: طهّرنى؛ «پاکم ساز». آنان به نیکى مى‏دانستند که هدف از حد زدن، نه کیفر دادن گناه کار، که پاک ساختن او از گناه است.

آن‏که در پى امر و نهى است، نیز باید چنین نگاهى به امر و نهى خود داشته باشد. تعبیر کلیدى رفق در گفتار معصومان (ع) فراوان وارد شده است؛ براى مثال امام صادق (ع)، پس از نقل ماجرایى عبرت‏آموز مى‏فرماید: «امامت ما با رفق و دوستى و معاشرت خوب و پرهیزگارى است».[۱۳۰] خطبه ۱۴۰ نهج‏البلاغه، بر این اصل پا مى‏فشارد که آنان که خود را پاک مى‏دانند، چندان غرّه نشوند و به سپاس این نعمت به بدکاران با چشم رحمت و شفقت بنگرند. همچنین امام از مالک اشتر مى‏خواهد تا مهربانانه با بدکاران برخورد کند و آنچه را که شایسته پوشاندن است، بپوشاند. سخن کوتاه، اساس امر به معروف و نهى از منکر، نفوذ و تأثیر است و این امر بدون رفق و مدارا و نرمى حاصل نمى‏شود.

حکم امر به معروف و نهی از منکر در مورد دوستان

برخی از افراد، دوستانی دارند که از نظر اعتقادی ضعیف و به دستورات اسلامی(مانند نماز) پایبند نمی باشند و در بسیاری از موارد نیز امر به معروف و نهی از منکر در قبال آن ها تأثیری ندارد حال این سؤال پدید می آید که آیا ادامه چنین رفاقت هایی از لحاظ شرعی مشکل دارد یا خیر؟ در ادامه به استفتائات مراجع تقلید شیعه در باره داشتن چنین رفیقی اشاره می کنیم:

دفتر حضرت آیت الله العظمی خامنه ای (مد ظله العالی):

]این دوستی[فی نفسه]به خودی خود[ اشکال ندارد.

دفتر حضرت آیت الله العظمی سیستانی (مد ظله العالی):

مشکلی ندارد اگر اطمینان داشته باشید که بر شما تأثیر نمی گذارد.

دفتر حضرت آیت الله العظمی صافی گلپایگانی (مد ظله العالی):

اگر احتمال بدهید از او متأثر شوید لازم است ارتباط با ایشان را قطع نمایید.

دفتر حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی (مد ظله العالی):

با زبان خوش و لحن ملایم او را امر به معروف و نهی از منکر نمایید و آثار و برکات نماز و روزه را به او تذکر داده و بگویید که نماز رابطه انسان با خدا است و مایه صفاى روح و پاکى دل و پیدایش روح تقوا و تربیت انسان و پرهیز از گناهان است. نماز مهم ترین عبادات است که طبق روایات اگر قبول درگاه خدا شود عبادات دیگر نیز قبول خواهد شد و اگر قبول نگردد اعمال دیگر نیز قبول نخواهد شد. و نیز بر طبق روایات، کسى که نمازهاى پنجگانه را انجام مى دهد از گناهان پاک مى شود همان گونه که اگر شبانه روز پنج مرتبه در نهر آبى شست و شو کند اثرى از آلودگى در بدنش باقى نمى ماند. به همین دلیل، در آیات قرآن مجید و روایات اسلامى و وصایا و سفارش هاى پیغمبر اکرم (صلى الله علیه وآله) و ائمّه هدى (علیهم السلام) از مهم ترین کارهایى که روى آن تأکید شده همین نماز است و لذا ترک نماز از بزرگ ترین گناهان کبیره محسوب مى شود. سزاوار است انسان نماز را در اوّل وقت بخواند و به آن اهمّیّت بسیار دهد و از تند خواندن نماز که ممکن است مایه خرابى نماز گردد جدّاً بپرهیزد. در حدیث آمده است روزى پیغمبر اکرم (صلى الله علیه و آله) مردى را در مسجد مشغول نماز دید که رکوع و سجود را به طور کامل انجام نمى دهد، فرمود: اگر این مرد از دنیا برود در حالى که نمازش این گونه باشد به دین من از دنیا نخواهد رفت. روح نماز «حضور قلب» است و سزاوار است از آنچه مایۀ پراکندگى حواس مى شود بپرهیزد، معانى کلمات نماز را بفهمد و در حال نماز به آن توجّه داشته باشد و با حال خضوع و خشوع نماز را انجام دهد، بداند با چه کسى سخن مى گوید و خود را در مقابل عظمت و بزرگى خداوند بسیار کوچک ببیند. در حالات معصومین (علیهم السلام) آمده است به هنگام نماز آنچنان غرق یاد خدا مى شدند که از خود بى خبر مى گشتند، تا آن جا که پیکان تیرى در پاى امیرالمؤمنین على (علیه السلام) مانده بود، در حال نماز بیرون آوردند و آن حضرت متوجّه نشد و در هر صورت چنانچه دوستی با او به معنای تأیید کار او نباشد اشکال ندارد.

راه های دعوت به خوبی ها و ترک از گناه (امر به معروف و نهی از منکر)

دعوت به خوبی ها و امر به آن و نهی از بدی ها و زشتی ها (امر به معروف و نهی از منکر) از وظایف مسلمانان است. آنچه در این راه مهم است و باید بدان توجه نمود راه و شیوۀ امر به معروف و نهی از منکر است. بهترین راه برای این کار، تذکر و بیان زشتی گناه و آثار و عواقب دنیوی و اخروی آن، با زبان نرم و با ملاطفت است که مورد شفارش دین مبین اسلام بوده و هست. خداوند متعال خطاب به پیامبرانش در دعوت مردم به سوی حق و عدالت به آنها متذکر می شود که با نرمش و اخلاق خوش آنان را دعوت به سوی خدا کنید. اساساً یکی از رمزهای موفقیت انبیا در دعوت به توحید همین ملاطفت و رأفت آنها بود و اگر تندخو بودند چنین توفیقی به دست نمی آوردند. خدای متعال خطاب به پیامبر اسلام می فرماید: “به (برکت) رحمت الاهى، در برابر آنان [مردم‏] نرم (و مهربان) شدى! و اگر خشن و سنگدل بودى، از اطراف تو، پراکنده مى‏شدند… “.[۱۳۱]

برای مطالعه بیشتر به نمایه های زیر مراجعه نمایید:

راهکارهای عملی برای هدایت گناه کار، ۲۰۷۸ (سایت اسلام کوئست: ۲۱۳۳).

گناه و آثار آن، ۲۰۴ (سایت اسلام کوئست: ۱۰۷۳).

توبه از گناه و محبوب خدا شدن، ۳۷۰۴ (سایت اسلام کوئست: ۳۹۵۵).

راه های پاک شدن از گناه، ۷۹۸ (سایت اسلام کوئست: ۸۶۰).

امر به معروف و نهی از منکر شیطان پرستان

برای تبیین این مسئله آن را از دو زاویه تحلیل و بررسی می کنیم؛ یکی از جهت مسئولیت و وظیفه مسئولان و دست اندرکاران نظام، و دیگری از جهت وظیفه مردم و افراد جامعه در مقابل انحرافات فرهنگی، عقیدتی و اجتماعی؛ از این رو به صورت جداگانه این دو موضوع را پی می گیریم.

۱٫ وظیفه مسئولان نظام در قبال منکرات و انحرافات عقیدتی:

برخورد سطحی و فیزیکی (از ناحیۀ دولت یا اشخاص) با این گونه مسائل در بسیاری از موارد نه تنها نتیجه ندارد، بلکه ممکن است نتیجه معکوس داشته باشد. از اموری که به نظر می رسد توجه به آن ضروری است، ریشه یابی در مورد اسباب ورود این مسائل در مراکز فرهنگی و جامعه است. پرداختن به امور فرهنگی خصوصا برای نسل جوان، با گذشته بسیار متفاوت است؛ زیرا با ابزار و امکاناتی نظیر اینترنت، شبکه های ماهواره ای، و رسانه های جمعی، که توسط دشمنان اسلام برای تبلیغ مقاصد خود ایجاد شده و به سهولت در اختیار نسل امروز است، کار را کمی دشوارتر کرده است.

امروزه برای مقابله با این ابزار، ضروری است، اولاً:  آن را شناخت و بعد با همان ابزار به مقابله با آن رفت. به عنوان مثال اگر امروز دشمن از طریق هنر و فیلم های سینمایی ضد دینی به میدان آمده است، راه مقابله؛ تنها بستن سینماها، فیلتر کردن سایت های مستهجن و خلاف اخلاق، و برخورد فیزیکی نیست؛ زیرا این کار نتیجۀ نهایی را به دنبال نخواهد داشت. بنابر این لازم است با استفاده از هنر بر اساس آموزه های اسلامی در خنثا کردن آن کوشید.

از آنچه بیان شد می توان نتیجه گرفت که تدابیر دیگری برای مقابله با این امور باید اتخاذ کرد. پیشنهاد می شود با برگزاری جلسات پرسش و پاسخ (متناسب با ظرفیت و روحیۀ جوانان) و حضور کارشناسان متعهد، اردوهای سالم تفریحی، آموزشی، و… به جوانان آگاهی بخشید تا با اختیار خود راه صحیح را انتخاب نمایند.

نکته ای که در این جا قابل ذکر است، این است که اگر چه دروس معارف دانشگاه ها، کمک خوبی برای رشد آگاهی های دانشجویان است، اما به هر حال کافی نیست؛ زیرا عده ای از سر نیاز دینی و اعتقادی در این دروس شرکت نمی کنند، بلکه فقط برای پاس کردن آن درس و اجبار، در کلاس حاضر می شوند، لذا اگر اساتید دروس تخصّصی متعهد و آشنای به مسائل اسلامی، با هماهنگی اساتید معارف و کارشناسان علوم دینی، به صورت غیر مستقیم دقایقی از وقت کلاس را در این مسائل سپری کنند، به نظر می رسد که نتیجه بهتری داشته باشد و مجالی برای کسانی که مسائل ضد دینی را القا می کنند باقی نخواهد ماند.

۲٫ وظایف مردم در مواجهۀ با این امور:

یکی از دستورات بسیار مهم اسلامی که از فروع دین نیز محسوب می شود و اولیای الاهی مال و جان و آبروی خود را در این راه صرف کرده اند، مسئله امر به معروف و نهی از منکر است. برای آگاهی دربارۀ امر به معروف و نهی از منکر، نمایه های ۱۱۳۲۸ (سایت اسلام کوئست: ۱۱۲۰۱)، ۱۱۸۵۴ (سایت اسلام کوئست: ۱۱۶۱۲)، ۲۰۷۸ (سایت اسلام کوئست: ۲۱۳۳)، ۷۱۶۵ (سایت اسلام کوئست: ۷۳۲۸)، ۶۶۸۹ (سایت اسلام کوئست: ۶۷۷۳) را مطالعه نمایید.

آنچه در پایان این گفتار ضروری به نظر می رسد، این است که برای نجات انسانی که در حال غرق شدن است آشنا بودن به فن شنا به تنهایی کافی نیست؛ زیرا بسیار اتفاق افتاده است که افرادی که شناگر خوبی بوده اند، ولی در هنگام کمک به دیگران خود نیز غرق شده اند؛ بنابراین لازم  است که فن نجات غریق را هم بدانند.

این مثال از این جهت ذکر شد که برخی افراد در جایگاه هدایت گری دیگران باید آنچه لازمۀ این مسئله، از قبیل ازدیاد دانش و داشتن تقوا و عامل بودن به آنچه می گویند … را به دست آورند تا بتوانند تأثیرگذار در دیگران باشند؛ و گرنه کارشان نتیجه بخش نخواهد بود.

اقسام امر به معروف و نهی از منکر

منظور شارع از امر به معروف و نهی از منکر و اقسام آن: امر به معروف که در نزد همه فقها به عنوان واجب تلقی شده و شبهه ای در وجوب آن نیست، فقط در احکامی است که واجب باشد و مستحب شامل امر به معروف وجوبی نمی شود، گرچه درقالب معروف اصطلاحی قرار می گیرد. هم چنانکه نهی از منکر وجوبی، فقط در احکامی تصور می شود که حرام باشد و در مکروه، آن نهی از منکر اصطلاحی فقهی منظور نظر نیست. گرچه در احکام دین به تمام واجبات و مستحبات معروف، و به تمام محرمات و مکروهات، منکر اطلاق شده است، اما دراحکام مستحبی و مکروه امر به معروف و نهی از منکر مستحب است نه واجب.[۱۳۲] بنابراین وادار کردن افراد جامعه به انجام کارهای واجب و مستحب، امر به معروف اصطلاحی است و همین طور بازداشتن آنها از کارهای حرام و مکروه، نهی از منکر اصطلاحی است، نه فقهی و وجوبی. پس در امور واجب و حرام آن دو واجب می شود و در موارد مستحب و مکروه جامه استحباب در بر می کند. به عبارت دیگر می توان امر به معروف و نهی از منکر را به دو قسم تقسیم کرد:

۱٫ امر به معروف و نهی از منکر واجب: به طور خلاصه، آنچه انجام آن از نظر عقل یا شرع لازم و واجب و یا ارتکابش از نظر آن دو، زشت و قبیح باشد، امر و نهی در موردشان واجب می شود.

۲٫ امر به معروف و نهی از منکر مستحب: به طور خلاصه، هر کاری که انجامش از نظر عقل یا شرع خوب و مستحب یا ارتکابش از دیدگاه آن دو، پسندیده نیست (مکروه)، امر و نهیش مستحب است.

گفتنی است امر به معروف و نهی از منکر از واجبات توصلی است؛ یعنی قصد قربت در آن شرط نیست؛ هر چند با داشتن قصد قربت از پاداش الهی نیز برخوردار خواهد شد.

موانع تحقّق و اجرای امر به معروف و نهى از منکر

با همه اهمیتى که امر به معروف و نهى از منکر دارد و در تعابیر دینى اسلام با عنوان «برترین فریضه»[۱۳۳] از آن یاد شده، واقعیت این است که این فریضه مهجور مانده است. این مهجوریت اختصاص به این روزگار ندارد؛ در صدر اسلام نیز چنین بود. براى این مهجوریت در طول تاریخ، مى‏توان علل و عوامل متعددى ذکر کرد،[۱۳۴] اما بى‏گمان مهم‏ترین علل ترک این فریضه دو چیز است: ترس و طمع.

در پس بسیارى از افعال افراد، ترس و طمع حضور دارد که آنها را به انجام کارى یا خوددارى از کارى دیگر برمى ‏انگیزاند. این‏گونه ملاحظات و محاسبات کاسبکارانه، مانع از توجه جدى به حقوق و تکالیف مربوط مى‏شود. احساس مى‏ شود که شخص وظیفه‏اى دارد و باید کارى کند، ولى مى‏ترسد که بر اثر اقدام به آن کار، زیانى متوجه او و اطرافیانش شود. گاه مى‏خواهد دست به کارى نزند، اما طمعش او را برآن مى ‏دارد و چشم خرد را کور مى‏سازد. به گفته حضرت علی (ع): «بیشتر هلاکت ‏هاى خرد، هنگام درخشش طمع است».[۱۳۵] به همین جهت، امام به مالک اشتر توصیه مى‏کند، از مشورت با چند نفر خوددارى کند. از جمله: «آدم طمع کار و ترسو، چون ترس، او را از اقدام مى‏هراساند و طمع، او را به افراط (زیاده روی) وامى‏ دارد».[۱۳۶] ترس دامنه وسیعى دارد، از ترس مال و شغل گرفته تا ترس جان. طمع نیز چنین است؛ از این رو تا زمانی که آدمى مى‏ترسد، دست به اقدام نمى‏زند و تنها اولیاى خدا از ترس رهایند. ترس، زبان آدمى را مى‏بندد، حال آن که: «هر که دست از جان بشوید، هرچه در دل دارد بگوید».[۱۳۷] این که شجاعت از فضایل اصلى به ‏شمار آمده است، به این دلیل است که با حقیقت همسایه دیوار به دیوار است. ترس باعث حق‏پوشى و خودخوارسازى است. امام على ‏(ع) که این همه از شجاعت سخن مى‏گوید، نه صرفا به سبب توان جسمانى یا روحانى شخص شجاع است، بلکه بیش‏تر به این دلیل است که این شجاعت آدمى را به استقبال حقیقت و بیان آن فرامى‏خواند و او را از هرگونه بزدلى حق‏پوشانه، مى ‏رهاند. کسى مى‏تواند حقیقت را با صداى بلند بگوید، که از دام ترس و طمع رهیده و به هر میزان که مى‏تواند، پایبند حق باشد، چون که از ترس و آز رها است. امام‏ (ع) مى‏فرماید: «فرمان خداى را برپا ندارد، جز کسى که (در حق) مدارا نکند و خود را خوار نسازد و در پى طمع‏ ها نتازد».[۱۳۸] امام على‏ (ع) با توجه به این حالت روانى، تأکید مى‏کند که امر به معروف و نهى از منکر، نه از روزى کسى مى‏کاهد و نه عمر کسى را کوتاه مى‏کند: «پس امر به معروف و نهى از منکر کنید، که نه اجلى را نزدیک مى ‏سازد و نه روزى‏ اى را عقب مى‏اندازد».[۱۳۹] حق همین است، چه از دیدگاه عقیدتى به مسئله نگریسته شود و چه نگاه، نگاهى جامعه‏ شناختى به این فریضه باشد.

از نگاه عقیدتى که مسئله روشن است: خداوند ‏که خالق عالم و آدم است، رزق و اجل هر کس را خود معین ساخته و مقدار و زمان آن را نیز مقرر داشته و فرموده است: «روزى شما و آنچه وعده داده شده‏اید، در آسمان است. به پروردگار آسمان و زمین سوگند که این سخن حق است».[۱۴۰] همچنین طى آیات متعددى بر این حقیقت که، «هر پدیده‏ اى از جمله انسان، اجلى دارد و این اجل در اختیار خداوند است و هرگاه اجل کسى فرا برسد، به تأخیرانداختنى نیست، تأکید کرده است».[۱۴۱] بنابراین اگر کسى به این نظام اعتقادى، باور داشته باشد و روزى‏ رسان و مرگ‏ آفرین را خداوند عالم بداند و بس، هرگز نباید بیمى از قطع روزى یا رسیدن مرگ به خود راه دهد، چون همان کسى که مرگ و روزى به دست او است، از آدمى خواسته تا امر به معروف و نهى از منکر کند و بیمى از این بابت به خود راه ندهد. از دیدگاه جامعه‏ شناختى نیز مسئله قابل تبیین است. اگر امر به معروف و نهى از منکر به صورت موردى و اتفاقى در نظر گرفته شود، احتمال این هست که شخص آمر به معروف و ناهى از منکر دچار مضیقه مالى و یا مخاطرات جانى شود؛ همچنان که بسیار دیده و شنیده‏ شده است که کسى را به سبب حق ‏گویى و امر به معروف، از نان و هستى ساقط کرده ‏اند. لیکن اگر به این فریضه به عنوان تکلیفى عمومى نگاه شود و وظیفه و حق یکایک افراد جامعه دانسته شود، در آن صورت اگر بر فرض این که کسى بر اثر امر به معروف و نهى از منکر، در معرض فشار و مشکلات اجتماعى قرار گرفت، نظر به این که این کار خود نوعى منکر است، دیگران که با وجدانى بیدار مترصد امر به معروف و نهى از منکرند، به ‏سرعت در برابر این منکر خواهند ایستاد و اجازه نخواهند داد که جریان یا حاکمیتى مانع تحقق این فریضه شود. پس اگر همه شهروندان جامعه خود را ملزم به امر و نهى بدانند، دیگر هیچ ‏کس نمى‏تواند روزى کسى را قطع کند، یا جان او را بستاند و اگر هم در دل قصد آن را داشته باشد، جرأت ندارد آن را ابراز کند؛ چه رسد که در صدد اجراى آن برآید.

پس باید به این مسئله از منظرى کلان و گسترده نگریست؛ یعنى همان‏ گونه که امام مى‏نگرد، و آن ‏گاه رابطه میان اجراى آن و روزى و جان افراد را دریافت. از این بالاتر، اساسا جامعه زنده و سالم، چنان حساس و هشیار است که اجازه نمى‏دهد نه‏ تنها آمران و ناهیان، بلکه حتى افراد بى‏ طرف و لاقید در معرض خطر قرار گیرند. این‏ گونه حساسیت را در صدر اسلام و در برابر خلفا شنیده‏ایم؛ براى مثال خلیفه دوم ناچار بود توضیح دهد که چرا از غنایم مسلمانان، پارچه بیش‏ترى نصیبش شده است. پس بزرگ ‏ترین تضمین اجتماعى براى صیانت آمران به معروف و ناهیان از منکر، اجراى گسترده و فراگیر این فریضه در همه سطوح و به ‏وسیله همگان است. در این صورت، حقیقت و حقانیت سخن امام آشکارتر مى‏شود امر به معروف و نهى از منکر نه روزى کسى را مى‏برد و نه مرگ او را نزدیک مى‏کند.

با توجه به این که عدم وجود ترس از شرایط وجوب امر به معروف و نهی از منکر است، لازم به ذکر است که ترس در این جا اشاره به مواردی دارد که شخص آمر یا ناهی، به محض این که کوچک ترین احساس ضرر و مفسده‌ای نسبت به آبرو و جان و مال خود کرد (و لو این که قابل اعتنا هم نباشد)، دست از امر به معروف و نهی از منکر بردارد. این در حالی است که واجبات و منهیات الهی دارای درجه و اهمیت یکسان نیستند. بعضی از معروف‌ها و منکر‌ها از نظر شارع مقدس اسلام به اندازه‌ ای با اهمیت است که برای حفظ آن واجب، یا نهی از آن منکر، باید از جان گذشت و ترس در موارد پر اهمیت معنا ندارد. ولی در برخی موارد حفظ جان بر وجوب امر به معروف و نهی از منکر مقدّم است و ترس در این جا موارد غیر قابل اعتنا را شامل می شود.

امر به معروف و نهی از منکر در قیام امام حسین (ع)

یکی از شرایطی که در وجوب امر به معروف و نهی از منکر قید شده، نداشتن خطر جانی یا مالی است. حال با توجه به این که یکی از دلایلی را که امام حسین (ع) یرای قیام بر علیه یزید در سخنانشان فرموده اند، احیا و عمل به امر به معروف و نهی از منکر بوده است، این شبهه و سؤال پیش می آید که چگونه امام حسین (ع) برای این فریضه، ‌جان خود را به خطر انداخت؟

برای پاسخ به این پرسش باید گفت: درست است که شرط چهارم از شرایط چهار گانه امر به معروف و نهی از منکر این است که؛ ضرر و مفسده‌ای متوجه مال، آبرو و جان آمر و ناهی و یا یکی از مؤمنان نشود، اما فقها در توضیح این شرط، (عدم ضرر و مفسده) می‌فرمایند: واجبات و منهیات الهی از نظر درجه اهمیت یکسان نیستند. بعضی از معروف‌ها و منکر‌ها از نظر شارع مقدس اسلام به اندازه‌ ای با اهمیت است که برای حفظ آن واجب، یا نهی از آن منکر، باید بذل جان کرد، ولی در برخی موارد حفظ جان بر وجوب امر به معروف و نهی از منکر مقدّم است.

این که در کدام مورد امر به معروف و نهی از منکر باید تا حد بذل جان پیش رفت و در کدام مورد باید حفظ مال، آبرو و جان را مقدم داشت، بستگی به موضوع امر به معروف و نهی از منکر دارد. اگر موضوع از احکام جزئی و در سطح محدود، باشد، ‌حفظ مال، آبرو و جان مقدّم است. اما اگر موضوع در درجه بالای اهمیت است، باید امر به معروف و نهی از منکر کرد، گرچه انسان در این راه کشته شود.

شهید مطهری می گوید: ارزش امر به معروف و نهی از منکر، بالاتر از این ‌ها است. البته با توجه به موردش. باید دید امر به معروف و نهی از منکر را برای چه و برای چه موضوعی است؟ گاهی موضوع کوچکی است، ‌مثلاً کسی کوچه را کثیف می ‌کند، پوست خربزه را در کوچه می‌اندازد،‌ این جا باید نهی از منکر کرد،‌ حال اگر بدانید اگر او را نهی کنید،‌ به شما ناسزایی خواهد گفت، در این صورت، این کار آن قدر ارزش ندارد که شما یک ناسزایی بشنوید، اما گاهی وقت ها هست که موضوعی در میان است که اسلام برای آن اهمیتی بالاتر از جان و مال و حیثیت انسان قائل است؛ مثلا می‌بینید، قرآن یا ‌اصول قرآنی به خطر افتاده است. در این صورت نباید بگویی: امر به معروف نکن، ‌نهی از منکر نکن، چون ‌جانت یا آبرویت، در خطر است، اجتماع نمی‌پسندد و…».[۱۴۲]

امام خمینی می‌گوید: «اگر معروف و منکر از موضوعاتی باشد که از نظر اسلام بسیار مهم است و امر به معروف و نهی از منکر در چنین موضوعی، متوقف بر بذل جان باشد، بذل جان واجب است».[۱۴۳]

امام حسین (ع) نیز در چنین موقعیتی بودند و «معروف» اصل اسلام و سنت پیامبر (ص) بود که در حال از بین رفتن یا تحریف بود. امام حسین (ع) دید اگر در آن برهه از زمان و در آن اوضاع خاصی که بر جامعه اسلامی حاکم بود، امر به معروف و نهی از منکر نکند، اصل اسلام در خطر است و فاتحه اسلام خوانده می‌شود. همچنین زحماتی که جدّ بزرگوارش برای اسلام کشیده است و جانفشانی شهیدانی که خونشان را در راه اسلام نثار کرده بودند، در معرض بی اثر شدن است؛ از این رو بر خود لازم دانست که قیام کند،‌ گرچه جان خود و بستگانش را در این راه فدا کند.

یک روز پیش از حرکت امام حسین (ع) از مدینه به طرف مکه مروان بن حکم، حضرت را در کوچه دید و گفت: یا اباعبدالله من تو را نصیحت می‌کنم به این که با یزید بیعت کنی، چون خیر دین و دنیایت در بیعت با یزید است. حضرت در پاسخ فرمود: «انا لله و انا الیه راجعون[۱۴۴] و بإِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَیْهِ راجِعُونَ‏ وَ عَلَى الْإِسْلَامِ السَّلَامُ إِذْ قَدْ بُلِیَتِ الْأُمَّهُ بِرَاعٍ‏ مِثْلِ‏ یَزِید»؛ «یعنی ما از خداییم و به سوی او باز می گردیم، وقتی فردی مانند یزید حاکم امت اسلام باشد، فاتحه اسلام خوانده است».[۱۴۵]

حضرت در جای دیگر می فرماید: « آیا نمی‌بیند قوانین الهی پایمال می‌شود؟ آیا نمی‌بیند این همه مفاسد پیدا شده و احدی نهی نمی‌کند؟ در چنین اوضاعی، مؤمن باید از جان خود بگذرد و لقای پروردگار را در نظر بگیرد».[۱۴۶]

بنابراین معلوم است که در آن زمان و موقعیت، اساس اسلام در خطر بوده است.

کتاب نامه

  1. آشتیانى، میرزا احمد، طرائف الحکم یا اندرزهاى ممتاز، ناشر، کتابخانه صدوق.
  2. اصفهانی، راغب، مفردات الفاظ قرآن، ترجمه و تحقیق: خسروى حسینى، سید غلامرضا، انتشارات مرتضوى، چاپ: تهران، ۱۳۷۵٫
  3. امام علی علیه السلام، مسند الامام على ‏( علیه السلام)، پدیدآورنده: قپانجی، حسن، ناشر: مٶسسه الاعلمی للمطبوعات، لبنان، بیروت.
  4. امین جبل عاملی، سید محسن، اعیان الشیعه، ناشر: دار التعارف للمطبوعات‏، چاپ: بیروت.
  5. آشتیانى، میرزا احمد، طرائف الحکم یا اندرزهاى ممتاز، ناشر، کتابخانه صدوق.
  6. بحرانی، میثم بن علی بن میثم، شرح نهج البلاغه، ترجمه، محمدی مقدم قربانعلی و یحیی زاده علی و نوایی اصغر، ناشر، بنیاد پژوهشهای اسلامی آستان قدس رضوی، مشهد.
  7. بغوى حسین بن مسعود، معالم التنزیل فی تفسیر القرآن، تحقیق: عبدالرزاق المهد، ج‏۱، ص ۴۸۸، ناشر: داراحیاء التراث العربى، بیروت، چاپ اول، ۱۴۲۰ ق.
  8. تمیمی آمدی، عبدالواحد، غررالحکم و دررالکلم، ناشر: دفتر تبلیغات، قم، ایران.
  9. جمعی از نویسندگان زیر نظر (شیخ اسماعیل معزّی ملایری «ره» و به دستور حضرت آیت الله العظمی بروجردى، آقا حسین طباطبایى)، جامع الاحادیث شیعه (منابع فقه شیعه)‌، ناشر: انتشارات فرهنگ سبز، تاریخ نشر: ۱۴۲۹ ه‍ ق، نوبت چاپ: اول‌، تهران – ایران.
  10. جوادى آملى، عبداللَّه، تسنیم (تفسیر قرآن)، نشر اسراء، چاپ قم، ایران، ۱۳۸۰٫
  11. جوادى آملى، عبداللَّه، حماسه و عرفان، نشر اسراء، چاپ قم، ایران.
  12. حر عاملی، محمد حسین، تفصیل وسائل الشیعه الى تحصیل مسائل الشریعه، مؤسسه آل البیت، قم، ایران، ۱۴۰۹ هـ ق.
  13. حرانى، حسن بن شعبه، تحف العقول، انتشارات جامعه مدرسین قم، ۱۴۰۴ هجرى قمری.
  14. حکیم طباطبایی، سید محسن، منهاج الصالحین، دار التعارف للمطبوعات‌، چاپ اول،‌ بیروت- لبنان،‌۱۴۱۰ ه‍ ق‌.
  15. دیلمى، سلاّر، حمزه بن عبد العزیز، المراسم العلویه (در مجموعه سلسله الینابیع الفقهیه).
  16. رازی، ابوالفتوح، تفسیر رازی (روض الجنان و روح الجنان).
  17. سبحانی، جعفر، مبانی حکومت اسلامی، انتشارات توحید، قم، ۱۳۷۰٫
  18. سعدی شیرازی، ابومحمد مُصلِح بن عَبدُالله، گلستان سعدى. تکمیل شود
  19. شیخ صدوق، محمد بن علی، ثواب الاعمال و عقاب‏الاعمال.
  20. شیخ صدوق، محمد بن علی، علل الشرایع.
  21. طباطبائی، سید محمد حسین، المیزان فى تفسیر القرآن، ناشر: دفتر انتشارات اسلامى جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، چاپ: قم، ۱۴۱۷٫
  22. طباطبایى‌ حکیم، سید محسن، منهاج الصالحین، دار التعارف للمطبوعات،‌ لبنان، چاپ اول، ۱۴۱۰ هـ ق‌.‌
  23. عاملی، زین الدین بن علی بن احمد، الروضه البهیه فى شرح اللمعه الدمشقیه، شارح کلانتر، سید محمد‌، کتاب فروشى داورى‌، چاپ اول،‌ قم- ایران، ۱۴۱۰ ه‍ ق‌.
  24. عاملی، زین الدین بن علی بن احمد، مسالک الافهام الى تنقیح شرائع الاسلام، محقق/ مصحح: گروه پژوهش مؤسسه معارف اسلامى‌، مؤسسه المعارف الإسلامیه،‌ چاپ اول،‌ قم- ایران، ۱۴۱۳ ه‍ ق‌.
  25. غزالی، ابو حامد، احیاء العلوم، ناشر: دار الکتاب العربى – بیروت لبنان.
  26. قاضى فراء، الاحکام السلطانیه.
  27. کاشف الغطاء نجفى، جعفر بن خضر، ‌کشف الغطاء عن مبهمات الشریعه الغراء، ناشر: انتشارات دفتر تبلیغات اسلامى حوزه علمیه قم،‌ چاپ اول،‌ قم- ایران، ۱۴۲۲ ه‍ ق‌. ‌
  28. کلینی، محمد بن یعقوب، کافى، دار الکتب الإسلامیه تهران، ۱۳۶۵ هجرى شمس.
  29. مجلسی، محمدباقر، بحارالأنوار، مؤسسه الوفاء، بیروت، ۱۴۰۴ق.
  30. محمد بن مکی عاملی (شهید اول)، اللمعه الدمشقیه، محقق/ مصحح: مروارید، محمد تقى / مروارید، على اصغر، دار التراث- الدار الإسلامیه‌، چاپ اول،‌ بیروت- لبنان، ۱۴۱۰ ه‍ ق‌. ‌ ‌
  31. محمودی، شیخ محمد باقر، نهج ‏السعاده فى مستدرک نهج‏البلاغه.
  32. مطهری، مرتضی، مجموعه آثار، انتشارات صدرا، قم، ایران.
  33. مطهرى، مرتضی، جهاد و موارد مشروعیت آن در قرآن، انتشارات صدرا، قم، ایران.
  34. مطهرى، مرتضی، حماسه حسینی، انتشارات صدرا، قم، ایران.
  35. مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، دارالکتب الاسلامیه، تهران، چاپ بیست و یکم.
  36. موسوى‌ خمینى، ‌ سید روح اللّٰه، تحریر الوسیله‌، ناشر: مؤسسه مطبوعات دار العلم‌، چاپ اول،‌ قم- ایران.‌
  37. موسوى خمینى، سید روح اللّٰه، تحریر الوسیله. تکمیل شود
  38. نجفی، محمد حسن، جواهر الکلام فى شرح شرائع ‏الاسلام، محقق/ مصحح: قوچانى، عباس / آخوندى‌ على، دار إحیاء التراث العربی‌، چاپ هفتم،‌ بیروت- لبنان‌.
  39. نوری، حسین، مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل، محقق/ مصحح: گروه پژوهش مؤسسه آل البیت علیهم السلام‌، مؤسسه آل البیت علیهم السلام‌، چاپ اول،‌ بیروت- لبنان،‌ ۱۴۰۸ ه‍ ق‌.
  40. نهج البلاغه، ترجمه: اصفهانى، حاج سید على نقى، معروف به «فیض الاسلام »، ناشر: مؤسسه تألیفات فیض الاسلام للطباعه و النشر منشورات فقیه، چاپ پنجم، تهران، ۱۴۲۱ هـ ق..
  41. نهج‏البلاغه، ترجمه: شهیدى، سید جعفر، ناشر: سازمان انتشارات و آموزش انقلاب اسلامى چاپ، ۱۳۶۸٫
  42. نهج السعاده فی مستدرک نهج البلاغه، محمودی، محمد باقر، سازمان چاپ و انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى، چاپ اول، تهران، ۱۳۷۶٫


[۱]. راغب اصفهانی، مفردات الفاظ قرآن، ترجمه: خسروى حسینى، سید غلامرضا، ج ‏۲، ص ۵۸۴، ماده عرف.

[۲]. موسوی خمینی، سید روح الله، تحریرالوسیله، ج ۱، ص ۳۹۷٫

[۳]. آشتیانى، میرزا احمد، طرائف الحکم یا اندرزهاى ممتاز، ج ‏۱، ص، ۴۲۵؛ نهج البلاغه، سید رضی، ترجمه‏ و شرح‏ نهج‏البلاغه، فیض‏الاسلام، علی نقی، ج ۶، ص ۱۱۹۸٫

[۴]. تمیمی آمدی، عبدالواحد، تصنیف غرر الحکم و درر الکلم، ج ۱، ص ۱۰۱٫

[۵]. بحرانی، میثم بن علی بن میثم، شرح نهج البلاغه، ترجمه، محمدی مقدم ، قربانعلی و نوایی یحیی زاده علی اصغر، ج ۵، ص ۴۳۱؛ برگرفته از سایت حوزه نت.

[۶]. ر. ک: سبحانی، جعفر، مبانی حکومت اسلامی، ص ۲۷۶٫

[۷]. ر ک: بغوى حسین بن مسعود، معالم التنزیل فی تفسیر القرآن، تحقیق: عبدالرزاق المهد، ج‏۱، ص ۴۸۸٫

[۸]. توبه، ۷۱٫

[۹]. آل عمران، ۱۱۰٫

[۱۰]. ذاریات، ۵۵٫

[۱۱]. اعلی، ۹٫

[۱۲]. نحل ۹۰٫

[۱۳]. اعراف ۱۵۷٫

[۱۴]. اعراف ۱۹۹٫

[۱۵]. آل عمران ۱۱۰٫

[۱۶]. توبه ۷۱٫

[۱۷]. حج ۴۱٫

[۱۸]. مائده ۶۳ و ۷۹٫

[۱۹]. برگرفته از سایت اندیشه قم.

[۲۰]. ر ک نمایه: اکراه در دین در سایت اسلام کوئست.

[۲۱]. بقره، ۲۵۶، “در دین اکراهى نیست”.

[۲۲]. کهف، ۲۹، بگو: “دین حق است از سوى پروردگارتان! هر کس مى‏خواهد ایمان بیاورد و هر کس مى‏خواهد کافر گردد”.

[۲۳]. یونس، ۹۹، “و اگر پروردگار تو مى‏خواست، تمام کسانى که روى زمین هستند همگى (به اجبار) ایمان مى‏آوردند؛ آیا تو مى‏خواهى مردم را مجبور سازى که ایمان بیاورند؟!”

[۲۴]. “فلعلّک باخع نفسک الاّ یکونوا مؤمنین”، (شعراء، ۳)؛ “فلعلک باخع نفسک على آثارهم ان لم یومنوا بهذا الحدیث اسفا”، (کهف، ۶).

[۲۵]. غاشیه، ۲۲، “سپس تذکر ده که تو فقط ذکر دهنده‏اى، تو سلطه بر آنها ندارى که آنها را بر ایمان مجبور سازى”.

[۲۶]. “ادع الى سبیل ربک بالحکمه و الموعظه الحسنه و جادلهم بالتى احسن”، نحل، ۱۲۵٫

[۲۷]. “قاتلوا فى سبیل اللَّه الذین یقاتلونکم”، (بقره، ۱۹۰)؛ “اذن للذین یقاتلون بانهم ظلموا…” (حج، ۴۱ – ۳۸)؛ “و قاتلوا المشرکین کافه کما یقاتلونکم کافه” (توبه، ۳۶).

[۲۸]. در قرآن هم آمده است: “و ما لکم لاتقاتلون فى سبیل اللَّه و المستضعفین…”، (نساء، ۷۵)، چرا در راه خدا و در راه مردان و زنان و کودکانى که به دست ستمگران، تضعیف شده‏اند پیکار نمى‏کنید. پس براى نجات مظلومان از چنگال ‏اسارت مستکبران باید جنگید و چنین جنگى دفاع از حق انسانى تلقى مى‏شود و در اسلام فقط جنگ دفاعى تجویز شده است، اما مفهوم جنگ دفاعى از شمول و گستردگى خاصى برخوردار است. (جنگ و جهاد ابتدایى مصطلح نیز ماهیت دفاعى دارد).

[۲۹]. به هر حال در یک اصل و کبراى کلى همه اتفاق دارند که جنگ باید به عنوان دفاع باشد و نزاع در این است که چه جنگ‏هایى دفاعى مى‏باشند؛ یعنى نزاع در صغرى است.

[۳۰]. ر.ک: مطهرى، مرتضی، جهاد و موارد مشروعیت آن در قرآن، ، ص ۵ – ۷۰٫

[۳۱]. تمیمی آمدی، عبدالواحد، شرح غرر الحکم، خوانسارى، جمال الدین محمد،‏ ج ۱، ص ۱۴۵٫

[۳۲]. یس، ۷۰؛ هدف این است که افرادى را که زنده‏اند، انذار کند و بر کافران اتمام حجت شود و فرمان عذاب بر آنها مسلم گردد. مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج ۱۸، ص ۴۳۸٫

[۳۳]. بقره، ۲۵۱، “اگر خدا بعضى از مردم را به وسیلۀ بعضى دیگر دفع نمى‏کرد، زمین تباه مى‏شد، ولى خدا بر جهانیان فضل و کرم خویش را ارزانى مى‏دارد”.

[۳۴]. حج، ۴۰، “اگر خدا بعضى را به وسیلۀ بعضى دیگر دفع نکرده بود، دیرها و صومعه‏ها و معابد یهود و نصارا و مسجدهایى که نام خدا به فراوانى در آن برده مى‏شود، ویران مى‏گردید.

[۳۵]. ر.ک: جوادى آملى، عبداللَّه، حماسه و عرفان، ص ۲۳ – ۲۷٫

[۳۶]. براى آگاهى بیشتر رجوع شود به: طباطبائی، محمد حسین، تفسیر المیزان، ج ۲، ص ۶۱ – ۷۱ ؛ ج ۲، ص ۳۴۲ – ۳۴۳ ؛ ج ۶، ص ۱۶۲ – ۱۶۵٫

[۳۷]. نهج‎البلاغه، حکمت ۳۱٫

[۳۸]. همان، نامه ۴۷٫

[۳۹]. جمعی از نویسندگان زیر نظر شیخ اسماعیل معزّی ملایری «ره» (به دستور حضرت آیت الله العظمی بروجردى، آقا حسین طباطبایى)، جامع الاحادیث شیعه (منابع فقه شیعه)‌، ج ۱۸، ص ۲۳۰٫

[۴۰]. نهج‎البلاغه، کلمات قصار، شماره ۳۷۴٫

[۴۱]. حر عاملی، محمد حسن، وسائل‎الشیعه، ج ۱۶، ص ۱۳۴٫

[۴۲]. همان، ص ۴۰۹ و ۴۱۳٫

[۴۳]. همان.

[۴۴]. همان، ص ۳۹۵٫

[۴۵]. همان، ص ۴۰۳؛ حرانى حسن بن شعبه، تحف العقول، ص ۲۳۷٫

[۴۶]. موسوى خمینى، سید روح اللّٰه، تحریر الوسیله، ج ۱، ص ۴۷۵ و ۴۷۶، همه شرایط امر به معروف و نهی از منکر آورده شده است.

[۴۷]. مطهری، مرتضی، حماسه حسینی، ج ۲، ص ۸۲ و ۸۳٫

[۴۸]. ر.ک: کاشف الغطاء، جعفر، کشف الغطاء عن مبهمات الشریعه الغرّاء ،ج ۴، ص ۴۲۹٫

[۴۹]. عاملی، زین الدین بن علی بن احمد، الروضه البهیه فى شرح اللمعه الدمشقیه، ج ‏۲، ص  ۴۱۴ و ۴۱۵٫

[۵۰]. همو، مسالک الافهام الى تنقیح شرائع الاسلام، ج ‏۳، ص ‏۱۰۱٫

[۵۱]. نوری، حسین، مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل، ج ‏۱۲، ص ‏۱۸۶٫

[۵۲]. نهج‏البلاغه، خطبه ۸۸٫

[۵۳]. همان، خطبه ۱۷٫

[۵۴]. همان.

[۵۵]. عاملی، زین الدین بن علی بن احمد، مسالک الافهام الى تنقیح شرائع الاسلام، ج ‏۳، ص ۱۰۱ و ۱۰۲٫

[۵۶]. موسوی خمینی، سید روح الله، تحریرالوسیله، ج ‏۱، ص ‏۴۶۷، م ۸٫

[۵۷]. نهج‏البلاغه، خطبه ۱۹۲٫

[۵۸]. موسوی خمینی، سید روح الله، تحریر الوسیله ،ج ۱، ص ۴۴۴، م ۱٫

[۵۹]. همان، م ۳٫

[۶۰]. همان، ص ۴۴۵، م ۵٫

[۶۱]. همان، م ۶٫

[۶۲]. همان، م ۹ و ۱۰٫

[۶۳]. همان، ص ۴۴۶، م ۱۴٫

[۶۴]. موسوی خمینی، سید روح الله، تحریر الوسیله، ج ۱، ص ۴۴۶ و ۴۴۷، م ۶، ۴ و ۷٫

[۶۵]. همان، ص ۴۴۷، م ۵٫

[۶۶] . ر.ک: موسوی خمینی، سید روح الله، تحریر الوسیله ، ج ۱، ص ۴۴۸، م ۱٫

[۶۷]. همان، ص ۴۴۹، م ۴؛ باید توجه داشت که احتمال عقلایی که فقها برای تجویز ترک فریضه مد نظر دارند، احتمالی است که منجر به خوف وقوع ضرر شود. مبنای امام خمینی همچون مبانی برخی فقهای دیگر، بر این اساس می باشد. در این باره رجوع شود به: حکیم طباطبایى‌، سید محسن، منهاج الصالحین، ج ۱، ص ۴۸۹٫

[۶۸]. بقره ۴۴٫

[۶۹]. صف ۲ و ۳٫

[۷۰]. براى آشنایى با رویکرد فقهى به این شرط و نقض و ابرام ‏هاى ادله آن ر.ک: نجفی، محمد حسن، جواهرالکلام فى شرح شرائع‏الاسلام، ج ‏۲۱، ص ‏۳۷۳ و ۳۷۴٫

[۷۱]. براى مثال ر.ک: موسوی خمینی، سید روح الله، تحریر الوسیله، ج ‏۱، ص ‏۴۷۵، م،۲۰٫

[۷۲]. نهج‏البلاغه، حکمت ۸۰ (ترجمه شهیدى).

[۷۳]. همان، حکمت ۷۹٫

[۷۴]. ارتباطات انسانى، ص ۳۴۶، فصل دهم این کتاب با عنوان اعتبار یا مشروعیت در ارتباطات میان فردى، (ص ‏۳۴۱ ـ ۳۵۱)، انواع مشروعیت‏ ها و خاستگاه ‏هاى آنها را بر‏رسی می کند.

[۷۵]. نهج‏البلاغه، خطبه ۱۲۹٫

[۷۶]. همان، خطبه  ۱۰۵٫

[۷۷]. همان، خطبه ۱۷۵٫

[۷۸]. نور، ۳۷٫

[۷۹]. همان، خطبه ۲۲۲٫

[۸۰]. همان، حکمت ۷۳٫

[۸۱]. همان، حکمت ۲۸۹٫

[۸۲]. نجفی، محمد حسن، جواهر الکلام فى شرح شرائع ‏الاسلام، ج ‏۲۱، ص‏ ۳۸۱٫

[۸۳]. مائده، ۱۰۵٫

[۸۴]. مجلسی، محمدباقر، بحارالأنوار، ج ۹۷، ص ۸۴٫

[۸۵]. در این باره ر.ک: مکارم، ناصر، تفسیر نمونه، ج ‏۵، ص ۱۱۲٫

[۸۶]. رُوِیَ أَنَّ ثَعْلَبَهَ الْخُشَنِیَّ سَأَلَ رَسُولَ اللَّهِ (ص) عَنْ هَذِهِ الْآیَهِ یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا عَلَیْکُمْ أَنْفُسَکُمْ لا یَضُرُّکُمْ مَنْ ضَلَّ إِذَا اهْتَدَیْتُمْ فَقَالَ (ع) وَ أْمُرْ بِالْمَعْرُوفِ وَ انْهَ عَنِ الْمُنْکَرِ وَ اصْبِرْ عَلَى مَا أَصَابَکَ حَتَّى إِذَا رَأَیْتَ شُحّاً مُطَاعاً وَ هَوًى مُتَّبَعاً وَ إِعْجَابَ کُلِّ ذِی رَأْیٍ بِرَأْیِهِ فَعَلَیْکَ بِنَفْسِکَ وَ دَعْ أَمْرَ الْعَامَّهِ وَ صَاحِبُ الْأَمْرِ بِالْمَعْرُوفِ یَحْتَاجُ إِلَى أَنْ یَکُونَ عَالِماً بِالْحَلَالِ وَ الْحَرَامِ فَارِغاً مِنْ خَاصَّهِ نَفْسِهِ عَمَّا یَأْمُرُهُمْ بِهِ وَ یَنْهَاهُمْ عَنْهُ نَاصِحاً لِلْخَلْقِ رَحِیماً رَفِیقاً بِهِمْ دَاعِیاً لَهُمْ بِاللُّطْفِ وَحُسْنِ الْبَیَانِ عَارِفاً بِتَفَاوُتِ أَخْلَاقِهِمْ لِیُنَزِّلَ کُلًّا مَنْزِلَتَهُ بَصِیراً بِمَکْرِ النَّفْسِ وَ مَکَایِد”. مجلسی، بحارالأنوار، ج ۹۷، ص ۸۴٫

[۸۷]. نجفی، محمد حسن، جواهرالکلام فى شرح شرائع الاسلام، ج ‏۲۱، ص‏ ۳۷۰٫

[۸۸]. مطهرى، مرتضی، مجموعه‏ آثار، ج‏۲۰، ص ۲۰۷٫

[۸۹]. ر.ک: موسوی خمینی، سید روح الله، تحریر الوسیله، ج ‏۱، ص ‏۴۸۱، م ۱۴٫

[۹۰]. ر.ک: نجفی، محمد حسن، جواهرالکلام فى شرح شرائع الاسلام، ج ‏۲۱، ص‏ ۳۷۸٫

[۹۱]. همان.

[۹۲]. نهج‏البلاغه، حکمت ۳۷۳ (ترجمه شهیدى).

[۹۳]. نهج ‏السعاده فى مستدرک نهج‏البلاغه، محمودی، محمد باقر، ج ‏۱، ص‏ ۳۸۷٫

[۹۴]. نهج‏البلاغه، حکمت ۳۷۴ (ترجمه شهیدى).

[۹۵]. نهج‏البلاغه، خطبه ۲۰۱ (ترجمه شهیدى).

[۹۶]. همان، حکمت ۳۷۵، (ترجمه شهیدى).

[۹۷]. مسند الامام على ‏(ع)، ج ‏۴، ص‏ ۴۳۶٫

[۹۸]. همان.

[۹۹]. حر عاملی، محمد حسن، تفصیل وسائل الشیعه الى تحصیل مسائل الشریعه، ج ‏۱۶، ص‏ ۱۴۳٫

[۱۰۰]. ر.ک: موسوی خمینی، سید روح الله، تحریر الوسیله، ج ۱، ص ۴۷۷ و ۴۷۸٫

[۱۰۱]. ر.ک: موسوی خمینی، سید روح الله، تحریرالوسیله، ج ۱، ص ۴۷۹ – ۴۸۱، م ۱- ۸٫

[۱۰۲]. ر.ک: همان، م ۱- ۱۱٫

[۱۰۳]. ر. ک: نوری، حسین، مستدرک الوسائل، ج ‏۱۲، ص ۳۳۷٫

[۱۰۴]. نهج‏البلاغه، حکمت ۳۷۴٫

[۱۰۵]. نهج‏البلاغه، حکمت ۳۰٫

[۱۰۶]. جوادى آملى، عبداللَّه، تسنیم، ج ۳، ص ۳۹۷٫

[۱۰۷]. یوسف ۵۳٫

[۱۰۸]. قاضى فراء، الاحکام السلطانیه، ص‏ ۲۹۵٫

[۱۰۹]. کلینی، محمد بن یعقوب، فروع کافى، ج ‏۷، ص‏ ۱۸۸٫

[۱۱۰]. نور ۱۹٫

[۱۱۱]. غزالی، محمد، کیمیاى سعادت، ج ۶، ص‏ ۱۵٫

[۱۱۲]. همان.

[۱۱۳]. نهج‏البلاغه، خطبه ۱۴۰ (ترجمه شهیدى).

[۱۱۴]. همان، نامه ۵۳، ، ص ۳۲۷ (ترجمه شهیدى).

[۱۱۵]. درایتى،مصطفى و حسین، تصنیف غررالحکم، ص‏ ۴۲۱؛ بر گرفته از سایت راسخون.

[۱۱۶]. حجرات ۱۲٫

[۱۱۷]. غزالی، محمد، احیاء العلوم، ج ‏۱۶، ص‏ ۱۷ و ۱۸٫

[۱۱۸]. صدوق، محمد بن علی، ثواب الاعمال و عقاب‏الاعمال، ص‏ ۵۹۶٫

[۱۱۹]. همان، علل الشرایع، ص‏ ۵۲۲٫

[۱۲۰]. موسوى خمینى، سید روح اللّٰه، تحریرالوسیله، ج ‏۱، ص ‏۴۶۶، م ۴٫

[۱۲۱]. نهج‏البلاغه، نامه ۵۳ (ترجمه شهیدى، ص‏۳۳۳)، البته کلمه نهانی در ترجمه دکتر شهیدى «نهایى» آمده است که غلط چاپى است.

[۱۲۲]. طه ۴۴٫

[۱۲۳]. انعام ۱۰۸٫

[۱۲۴]. مؤمنون ۳٫

[۱۲۵]. فرقان ۶۳٫

[۱۲۶]. نهج‏البلاغه، خطبه ۲۰۶ (ترجمه شهیدى).

[۱۲۷]. نهج‏البلاغه، حکمت ۱۵۳ (ترجمه شهیدى).

[۱۲۸]. نهج‏البلاغه، نامه ۳۱٫

[۱۲۹]. شعراء ۲۱۶٫

[۱۳۰]. نوری، حسین، مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل، ج ‏۱۲، ص‏ ۱۸۶٫

[۱۳۱]. آل عمران، ۱۵۹٫

[۱۳۲]. عاملى (شهید اول)، محمد بن مکى، ‌لمعه دمشقیه، ص ۸۴٫

[۱۳۳]. تعبیر اسمى الفرائض در سخنان امام باقر (ع)، در باب امر به معروف و نهى از منکر آمده است: ر. ک: فروع کافى، ج ‏۵، ص ۵۵ ـ ۵۶٫

[۱۳۴]. پاره‏اى از این علل در کتاب امر به معروف و نهى از منکر نوشته، اسلامی اردکانی، حسن، امر به معروف ونهی از منکر، ص ۷۹، تحت عنوان «علل مهجوریت امر به معروف و نهى از منکر»، به‏تفصیل آمده است.

[۱۳۵]. نهج‏البلاغه، حکمت ۲۱۹٫

[۱۳۶]. ر. ک: نهج‏البلاغه، نامه ۵۳٫

[۱۳۷]. سعدی شیرازی، ابومحمد مُصلِح بن عَبدُالله، گلستان سعدى، باب اول، حکایت اول.

[۱۳۸]. نهج‏البلاغه، حکمت ۱۱۰ (ترجمه شهیدى).

[۱۳۹]. محمودی، شیخ محمد باقر، نهج‏السعاده فى مستدرک نهج‏البلاغه، ج ‏۳، ص ۱۸۷، و با همین مضمون، با تفاوت اندکى در کلمات، نهج‏البلاغه، حکمت ۳۷۴٫

[۱۴۰]. ذاریات، ۲۲ و ۲۳٫

[۱۴۱]. براى مثال ر. ک: روم، ۸؛ لقمان، ۲۹؛ فاطر، ۴۵؛ نوح، ۴؛ حجر، ۵ و مؤمنون، ۴۳٫

[۱۴۲]. مطهری، مرتضی، مجموعه آثار، ج ۱۷، ص ۲۶۷٫

[۱۴۳]. امام خمینی، تحریر الوسیله، ج ۱، ص ۴۷۲٫

[۱۴۴]. بقره  ۱۵۶٫

[۱۴۵]. امین جبل عاملی، سید محسن، اعیان الشیعه، ج ۱، ص ۵۸۸؛ مجلسی، بحارالانوار، ج ‏۴۴، ص ۳۲۶٫

[۱۴۶]. مجلسی، بحارالانوار، ‌ج ۴۲، ص ۱۹۲٫




کلیدواژه ها: , , ,



ثبت نظر


2 + 2 =