دایره المعارف اسلام پدیا » اخباری گری و اجتهاد و تقلید
منوی اصلی

اخباری گری و اجتهاد و تقلید

تاریخ: ۰۲ شهریور ۱۳۹۱ در باب: اخباری گری

شهید مطهری درباره نظر اخباری ها پیرامون اجتهاد و تقلید می گوید: «مکتب اخباری گرى ضد مکتب اجتهاد و تقلید است. آن اهلیت و صلاحیت و تخصص فنى که مجتهدان قائل هستند، او منکر است. اخباری، تقلید غیرمعصوم را حرام مى‏داند. به حکم این مکتب؛ چون حجت و سند، منحصر به احادیث است و حق اجتهاد و اعمال نظر هم نیست، مردم موظف هستند مستقیماً به متون مراجعه کنند و به آنها عمل نمایند و هیچ عالمى را به عنوان مجتهد و مرجع تقلید واسطه قرار ندهند».[۱]

اخباریان در نفى اجتهاد مى‌گویند: «اساس تقسیم مردم به مجتهد و مقلد، توسط عامه بعد از وفات رسول اکرم (صلّى اللّٰه علیه و آله) صورت گرفته است، ولی شیعه از آن جا که کلیه احادیث و روایات را با توجه به قرائن حالیه و مقالیه، قطعى الصدور مى‌داند، نیاز به اجتهاد و پیروى از استنباطات ظنى مجتهدان ندارد، بلکه همه مقلد معصومان (علیهم السّلام) هستند و روایات معصومان نیز بیانگر عمده احکام مورد ابتلا است. اگر در موردی علم به حکم شرعى حاصل نشود تکلیف ما توقف است. به نظر بعضى از اخباریان؛ نظیر استرآبادى، اجتهاد تخریب دین است و عمل به ظنّ، پیروى از مخالفان».[۲]

نقد اندیشه اخباری ها پیرامون اجتهاد و تقلید:

۱٫ اصولی ها، اجتهاد صحیح را همان تفریع فروع می دانند که امامان (علیهم السلام) بدان دستور داده اند و این کار یا واجب عینی است و یا واجب کفایی.[۳]

شهید مطهری در این باره معتقد است: «اجتهاد به‏طور سربسته به معناى صاحب نظر شدن در امر دین است، ولى صاحب نظر بودن و اعمال نظر کردن در امور دینى از نظر ما که شیعه هستیم دو جور است: مشروع و ممنوع، همان طور که تقلید نیز بر دو قسم است: مشروع و ممنوع. اجتهادى که از نظر ما ممنوع است به معناى تقنین و تشریع قانون است؛ یعنى مجتهد حکمى را که در کتاب و سنت نیست با فکر خودش و رأى خودش وضع کند. این را در اصطلاح «اجتهاد رأى» مى‏گویند. این گونه اجتهاد از نظر شیعه ممنوع است، ولى اهل تسنن آن را جایز مى‏دانند… معناى صحیح و منطقى اجتهاد؛ یعنى به کار بردن تدبر و تعقل در فهم ادلّه شرعیه، که البته احتیاج دارد به یک رشته علوم که مقدمه شایستگى و استعداد تعقل و تدبر صحیح و عالمانه مى‏باشند…؛ از قبیل علوم ادبیه و منطق و دانستن قرآن و تفسیر و حدیث و رجال حدیث و شناختن قواعد علم اصول و حتى اطلاع بر فقه سایر فرق. «مجتهد» به کسى می گویند که این علوم را واجد باشد… بدیهى است کسى که مى‏خواهد به قرآن و حدیث مراجعه کند، باید تفسیر قرآن و معانى آیات و ناسخ و منسوخ و محکم و متشابه آن را بداند، حدیث معتبر را از حدیث غیر معتبر تمییز دهد؛ به علاوه روى قواعد عقلایى صحیح، تعارض ها را در احادیث تا حدى که ممکن است حل کند، موارد اجماعى و متّفَقٌ علیه مذهب را تمییز دهد. در خود آیات قرآن و همچنین در احادیث یک سلسله قواعد کلى ذکر شده و استفاده و اعمال آن قواعد مانند همه قواعد دیگر در همه علوم، تمرین و ممارست لازم دارد. باید مثل صنعت­گر ماهرى، مهارت و استعداد داشته باشد که بداند از مجموع موادى که جلویش ریخته است، چه ماده‏اى را انتخاب کند. مخصوصاً در احادیث که جعل و وضع زیاد است و صحیح و سقیم به هم آمیخته است، باید قدرت تشخیص صحیح از سقیم در او باشد. به هر حال آن قدر معلومات مقدماتى باید داشته باشد که واقعاً اهلیت و صلاحیت و تخصص فنّى داشته باشد».[۴]

۲٫ تقلید روشی عاقلانه و برگرفته از سیره عقلا و به معنای مراجعه غیر متخصص به متخصص است. این شیوه با سیره عقلا سازگار است و اگر اصل مراجعه غیر عالم به عالم، نفی شود، این معنا جلوه گر می شود که تمامی مردم می باید با مراجعه به اصول عملی، نیاز شرعی خود را برآورند، امری که هیچ گاه اتفاق نیفتاده است و به صورت عادی نیز امکان پذیر نیست. علاوه بر این، تقلید همه افراد بدون واسطه از امامان معصوم، امکان ندارد؛ زیرا مقدمات لازم برای آن کار فراهم نیست، تقلید با واسطه هم رجوع جاهل به عالم است و قابل انکار نیست.[۵]

شیخ یوسف بحرانى که خود از اخباریان معتدل است، در این باره مى‌گوید: اگر همه، مقلد معصومان هستند، چگونه فتواى عالم اخبارى با دیگرى فرق دارد؟ این اعتقاد جز «تعسّف آشکار»،[۶] چیزى نیست.[۷]

این دلایل، که به عنوان نمونه ذکر شد، تردیدى در ضرورت اجتهاد و تقلید صحیح باقى نمى‌گذارد و بى‌پایگى عقاید اخباریان را در این باره آشکار مى‌کند.



[۱]. مطهری، مرتضی، مجموعه ‏آثار استاد شهید مطهرى، ج ‏۲۰، ص ۱۶۹٫

[۲]. گرجی، ابوالقاسم، تاریخ فقه و فقها، ص ۲۴۸‌.

[۳]. اسلامی، رضا، مدخل علم فقه، ص ۳۳۶٫

[۴]. مجموعه ‏آثار استاد شهید مطهرى، ج ‏۲۰، ص ۱۶۳-۱۶۸٫

[۵]. برای مطالعۀ بیشتر به نمایۀ زیر مراجعه کنید: اخباریون و اصولیون ۶۷۴۱ (سایت اسلام کوئست: ۶۹۴۰).

[۶]. «تعسف»، به معنای سیر در مسیر غیر هدایت و انجام امری بی تدبیر است، ر.ک: فراهیدى، خلیل بن احمد، کتاب العین‌، ج ۱، ص‌ ۳۳۹٫

[۷]. بحرانی، یوسف بن احمد، الدرر النجفیه من الملتقطات الیوسفیه، ج ‌۳، ص ۲۹۹؛ تاریخ فقه و فقها، ص ۲۴۹‌.




کلیدواژه ها: , ,



ثبت نظر


+ 9 = 18