دایره المعارف اسلام پدیا » خوارج
منوی اصلی

خوارج

تاریخ: ۱۶ اردیبهشت ۱۳۹۱ در باب: خوارج

فراگیر‏ترین نام برای این گروه، نام خوارج است. این نام از حدیث معروفی از پیامبر (ص) اقتباس شده که فرمود: سَیَخْرُجُ قَوْمٌ یَمْرُفُونَ مِنَ الدّین؛ به‌زودی قومی خروج می‌کنند که آنها از دین بیرون رفته‏اند. همچنین از این نظر که آنان بر امیرمؤمنان علی(ع) خروج کردند، به آنها خوارج گفته می‏شود.[۱]

شهرستانی در تعریف اصطلاحی خوارج می‏گوید: هر کسی که بر امام حق خروج کند آن هم امامی که مردم بر او اتفاق کرده‏اند، خارجی نامیده می‏شود، اعم از این که در زمان صحابه بر خلفای راشدین خروج کرده باشد و یا پس از آنها در عهد تابعین و یا هر امامی در هر زمانی باشد.[۲]

بی‌شک این تعریف، تعریف نادرستی است؛ زیرا خوارج اصطلاح خاصی است که شامل خروج‌کنندگان بر امیرمؤمنان علی(ع) آن هم در جریان جنگ صفین و پس از قبول حکمیت می‏شود. پس از آن هم، هر کسی اندیشه‏ های آنها را پذیرفته باشد، در اصطلاح جزو خوارج به شمار می‌آید و این درست نیست که ما هر کسی را که بر امامی خروج کرد خوارج بنامیم، بلکه آنها را در اصطلاح فقهی «باغی» و «بغاه» می‏نامند. حتی کسانی که پیش از جریان حکمیت بر حضرت علی(ع) خروج کردند، مانند سپاه معاویه و یا طلحه و زبیر و سپاه جمل، در اصطلاح، خوارج نامیده نمی‌شوند. البته اطلاق این نام به آنها از نظر لغوی اشکالی ندارد، ولی بحث درباره اصطلاح خاص خوارج است که در متون تاریخی و کلامی آمده است.

آقای نایف محمود نیز سخن شهرستانی را پذیرفته است و حتی در تأیید او عبارتی را از ابن‌کثیر نقل کرده که گفته است: انقلاب کنندگان بر ضدّ عثمان خوارج بودند.[۳]

این مطلب درست نیست و نباید معنای لغوی یک لفظ را با معنای اصطلاحی در هم آمیخت. این که ابن‌کثیر به انقلابیون علیه عثمان خوارج گفته است یا منظورش معنای لغوی کلمه است و یا خواسته است میان آنها و خوارج که در جنگ صفین به وجود آمدند، رابطه برقرار سازد و بگوید اینان همان‌ها بودند. این احتمال را آقای نایف محمود خود نیز بیان کرده است.

خود خوارج نیز این نام را می‌پسندند و در شعرهایی که از آنها برجای مانده است، کلمه خوارج را مرتب تکرار کرده‌اند. آنها خوارج را از همان مادّه خَرَجَ گرفته‏اند، ولی به معنای خروج علیه ستم و کفر دانسته‌اند و به آیه شریفه: «وَ مَنْ یَخْرُجْ مِنْ بَیْتِهِ مُهاجِرا اِلَی اللّه وَ رَسُولِه[۴]  استناد کرده‌اند[۵]



[۱]. شیخ صدوق، ‏من لا یحضره الفقیه، ج‏۱، ص ۱۲۴، جامعه مدرسین‏، قم،‏ چاپ دوم، ۱۴۰۴ ق‏

[۲]. شهرستانى، ‏الملل و النحل،‏ ج ۱ ص ۱۳۲، ناشر، الشریف الرضی، قم،‏ چاپ سوم، ۱۳۶۴ ش‏

[۳]. ابن کثیر الدمشقى، البدایه و النهایه، ج ۷، ص ۱۸۰٫ بیروت، دار الفکر، ۱۴۰۷م.ُُُُُُُُُُُُُُُُُُُُُُُُُُُُُُُُُُُُُّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّ

[۴]. نساء،۱۰۰

[۵]. جهت مطالعه بیشتر به http://maarefeaqli.nashriyat.ir/node/461 مراجعه شود.




کلیدواژه ها: ,



ثبت نظر


+ 1 = 2