دایره المعارف اسلام پدیا » جنگ نهروان و خوارج
منوی اصلی

جنگ نهروان و خوارج

تاریخ: ۱۶ اردیبهشت ۱۳۹۱ در باب: خوارج

بعد از آن که سپاه حضرت علی(ع) در اثر دسیسه‌های عمر و عاص در صفین دست از جنگ کشیده و حضرت امیرالمؤمنین (ع) را مجبور به پذیرش حکمیت کردند، درست همان زمان که اشعث ­بن­ قیس قرارنامه تحکیم را برای گروه‌های مختلف سپاه می‌خواند، گروهی از سپاهیان، در برابر او فریاد زدند: «لاحکم إلا الله». و گفتند: «حکمیت تنها سزاوار خداوند است». سؤال آنان این بود:‌ تکلیف کشتگان ما چیست؟ خداوند تکلیف معاویه را روشن کرده و حکم خدا چیزی جز سرکوب سپاه شام نیست.

آن‌ها از امام خواستند تا با رها کردن مسئله حکمیت که به پندار آنان منجر به کفر شده، توبه کند. امام با استناد به آیۀ «اوفوا بالعقود» فرمودند:

چاره‌ای جز صبر تا پایان مدت قرارنامه نیست. می‌بینید که بیشتر این جمعیت، موافق با جنگ نیست.

 در راه بازگشت از صفین، مردم به دو گروه تقسیم شدند، گروهی مخالف حکمیت و گروهی موافق آن بودند. تا این‌که در نزدیکی کوفه، کم‌کم‌ جماعتی از سپاه جدا شده و به منطقه “حروراء” رفتند.

اینان در کوفه نزد امام آمدند و از آن حضرت خواستند تا “ابوموسی” را برا ی حکمیت نفرستد. امام فرمود:

ما چیزی را که پذیرفته‌ایم نقض نمی‌کنیم. من از آغاز با این حکمیت مخالف بودم، و به اجبار مردم به آن تن دادم، و در اصل ما حکمیت قرآن را پذیرفته‌ایم نه حکمیت رجال را.

اعتراضات خوارج که شش ماه ادامه داشت، سبب شد تا امام “عبدالله­ بن­ عباس” و “صعصعه­ بن­ صوحان” را برای گفت وگو نزد آن‌ها بفرستد. آنان تسلیم خواسته این دو نفر برای بازگشتن به جماعت نشدند؛ زیرا که پذیرفتن حکمیت را کفر تلقی می‌کردند و بدین ترتیب از امام می‌خواستند تا بر کفر خود شهادت داده و از آن توبه کند، به هر حال صحبت‌های مکرر امام و اصحاب ، نتوانست خوارج را، بازگرداند.

 خوارج در شوال سال ۳۷ در منزل “زید­ بن ­حصین”، با انتخاب “عبدالله­ بن ­وهب راسبی” به رهبری خود، وضعیت سیاسی و نظامی خود را سامان بخشیدند. پس از حکمیت، آنها با ترک کوفه، به مدائن رفته و از آن جا هم فکران بصری خود را نیز به سوی خود دعوت کردند. برخی از آنها مدائن را به دلیل وجود شیعیان امام امیرالمؤمنین (ع) صلاح ندانسته و نهروان را برگزیدند. پس از اعلام نتیجه حکمیت، امام ­امیرالمؤمنین (ع) مخالفت خود را با نتیجه حکمیت اعلام کرده و از مردم خواستند تا برای جنگ با قاسطین اجتماع کنند. امام به خوارج فرمود:‌ کار این دو حکم بر خلاف قرآن بوده و من به سوی شام در حرکت هستم، شما نیز ما را همراهی کنید.

  آنها ضمن مخالفت با امام به سمت دمما حرکت کردند در مسیر خود به “عبدالله ­بن خباب” برخوردند. و از او درباره علی سؤال کردند. او گفت:‌ علی، امیرالمؤمنین است. آنها عبدالله و همسرش را که باردار بود به قتل رساندند. خوارج در طول راه به هر کسی برمی‌خوردند، درباره حکمیت سؤال می‌کردند. اگر با آنها موافق نبود او را می‌کشتند. این حرکت سبب شد تا امام تصمیم به مقابله با آن‌ها بگیرد. آن حضرت در نامه‌ای خوارج را به بازگشت دعوت کرد. عبدالله­ بن­ وهب، در پاسخ امام، همان سخن پیشین خود را دربارۀ لزوم توبه آن حضرت یادآور شد. قیس ­بن ­سعد و ابو ایوب انصاری از آنان خواستند تا برای جنگ با معاویه به آنان بپیوندند. خوارج گفتند در صورتی حاضرند که کسی چونان عمر آن‌ها را رهبری کند. زمانی که امام دریافت که اینان تسلیم پذیر نیستند، سپاه چهارده هزار نفری خویش را در برابر خوارج آراست. خوارج جنگ را آغاز کردند. آنها با سرعت بسیار زیادی مضمحل شده و رهبرانشان کشته شدند. از سپاه امام، کمتر از ده نفر کشته شدند.  این درگیری در نهم صفر سال ۳۸ بود.[۱]



[۱]. جعفریان، رسول، تاریخ خلفاء، ص ۳۰۷٫




کلیدواژه ها:



ثبت نظر


+ 1 = 5